پیرامون برآمد نوین چپ در دانشگاه تشخیص آسان و انتخاب درست! – بهزاد کریمی

چپ اول با جمهوری اسلامی باید تعیین تکلیف کند. اولویت آزادی و دمکراسی در ایران کنونی هم از همینجاست. در سیاست، هیچ چیز مهم تر از تشخیص اولویت ها نیست. با اینهمه اما به تکرار می گویم که این اولویت بندی نه در این معنی که، چپ تدارک و آمادگی ها از همین حالا برای سمتگیری عدالت خواهانه در سربزنگاه فردا را، حتی برای یک لحظه هم از اندیشه و اقدام خود کنار بنهد

تشخیص

دانشگاه، صدای برابری را بلند کرده است اما در وجود دو صدا. هر دو برآمده از گلوی جوان و برای عدالت خواهی، اما نه عدالتی همانند که در برابر هم! یکی “چپ” حزب اللهی و دیگری چپ سکولار؛ متضاد در هدف، و متقابل در رویکرد.

اولی دین بنیاد است، عدل علی می خواهد و از ولایت سید علی فرمان می برد. قسماً جنبه خودجوش دارد، ولی طعمه ای هم است برای بالا و وسیله ای در دست آن. عمده خاستگاه اجتماعی اش اقشار پائین سنتی است با استخوانبندی تشکیلاتی غالباً بسیجی. بستر رشد سیاسی اش، بیزاری ها از اصلاح طلبان و سرخوردگی نسبت به اصولگرایان است و با این داوری که، هر دو آنان “مرفهین بی درد” غرق در فسادهای نهادینه اند که غم امت مستضعف مسلمان در سر ندارند! جریانی است دارای انگیزه اعتراضی قوی، که گذشته نزدیکش قسما به احمدی نژاد بر می گردد، اکنونش را در وجود جلیلی “ضد لیبرال”، عباسی “غیر ستیز” و رئیسی “قهرمان مبارزه با فساد” می توان دید و آینده اش هم تجدید سازمان حکومت ولایی عدالت پرور برای پیشواز رفتن ظهور “امام زمان”! جریانی ایدئولوژیک، که در نگاه و عمل او، اهمیت دو اصل فروع دینی “عدل” و “امامت” کمتر از سه گانه اصول دینی “توحید”، “نبوت” و “معاد” نیست! جریانی که قرار است تیراندازان صف نخست برنامه خامنه ای ولی فقیه ناظر بر “جوان” کردن جمهوری اسلامی و حل مسئله جانشینی در پرتو همین برنامه باشند.

دومی اما سکولار و نوگرا است، آزادی می خواهد و در پی دمکراسی است. ادامه سنت دیرینه دانشگاهی که شناسا در  ۱۶ آذر است. بیشترشان فرزندان طبقات و اقشاری که از نظر اقتصادی تحت فشار قرار دارند و در شیب وخامت بیشتر سرازیرند. بخش قابل توجهی از آنان تعلق به گروه بندی های اجتماعی و جغرافیایی در کشور دارند که از تبعیضات ویژه در جمهوری اسلامی تبعیض بنیاد رنج می برند. جوانانی که در وجود حکومت ولایی، استبداد، رانت خواری، ناکارآمدی و ویرانگری را می بینند و مخالفت با آن را در خواست اثباتی هم آزادی و هم نان پیش می برند. پلاتفرم آنها از درآمیختگی دمکراسی خواهی و عدالت اجتماعی طلبی رنگ می گیرد. جریانی چپ، هم در سیاست و هم در سمتگیری اجتماعی؛ دور از توهم به اصلاح جمهوری اسلامی و متمرکز بر نفی ولایت فقیه و کوشنده اینکه جایگزین آن، نه بازگشت سلطنت باشد و نه حکومتی راستگرا بویژه از نوع نئو لیبرالی آن. در کار احیاء فریاد چپ در دانشگاهی است که زیر چماق سرکوب و کنترل فوق امنیتی نیروهای امنیتی، ایدئولوژیک و انتظامی جمهوری اسلامی قرار دارد و همزمان در تفکیک خود از راستگرایی سکولار که بهره بردار سیاسی پیامدهای حاکمیت اسلامی موجود است.   

متفاوت بودن از زمین تا آسمان برای هر دو این “چپ” و چپ چون روز روشن است و لذا تشخیص یکدیگر بسی آسان! آرزوها و نحوه نگاه و اندیشیدن، نوع رفتار و هنجار، شکل پوشش، سبک زندگی و طرز سخن گفتن، اینان را متعلق به دو پدیده متضاد می کند. یکی از آنها درون سیستمی است و مجاز به انجام هر چیز و در زمان خودش حتی استفاده از سلاح علیه هر سکولار، دیگری اما برون سیستمی و غیر مجاز در فعالیت حداقلی، زیر نظر و تحت فشار سیستم از جمله به وساطت اولی ها! لذا این نگرانی دور از صحنه که، یکی از این دو بخاطر اشتراک در عدالت در کمند آن دیگری بیفتد بکلی بی پایه است. این دو همدیگر را به خوبی می شناسند! نه واسلاما سردادن اصولگرایان و ئه تذکرات ناظر بر خطر چپ توسط اصلاح طلبان لیبرال، نتوانست مانع از بروز “چپ” بسیجی مستقل شود. همانگونه که، توصیه سکولارهای راستگرا به این یکی جوانان آزادیخواه سکولار که حالا وقت چپ و راست نیست هم نتوانست اثری بر سمتگیری چپ انان بگذارد. هیچ نباید نگران یکی شدن صفوف “چپ” بسیجی و چپ سکولار بر سر “ضد امپریالیسم” شد؛ آزادیخواهی و دمکراتیسم در یکسو و ولایت مداری در سوی دیگر، آنها را از همدیگر سوا می کند و به دو جبهه پوزیسیون و اپوزیسیون متعلق می دارد. اگر میان چپ سکولار دین باوران هم هستند، در “چپ” ولایتمدار اما، معیار “عبادت” است و ولایت!

انتخاب

آنچه که برای طیف چپ جای درنگ دارد، رو به نضج بودن جریان چپ سکولار در دانشگاه است و پدیده سربرآوردن اندیشمندان چپ در دانشگاه و خارج از آن. روشن است که این برآمد نوین چپ، در شرایطی که راستگرایان از سال ها پیش چه در کسوت جریان های متعلق به جمهوری اسلامی و چه اپوزیسیون راست صحنه گردانان آن هستند، جای خرسندی و امید برای همه چپ اندیشان دارد. هم از اینرو موضوع محوری برای یک جریان چپ، هم افزایی نوین چپ باید باشد و وسعت گیری جبهه عمومی چپ در برابر جبهه راست.

جبهه گشایی در برابر راست، بر انتخاب نوع چپ اولویت دارد. هر اندازه که گزینش نوع چپ اجتناب ناپذیر است و از همان آغاز انتخاب چپ بودن نیز، اما بهمان میزان داعیه اینکه “چپ واقعی منم!” و بقیه خارج از جبهه چپ هستند تضعیف کننده کل چپ! خطر، بهمانگونه که نشانه هایی از آن هم دیده می شود، انجاست که تمرکز بر سر چه نوع چپ بخواهد بر موضوع محوری دفاع از کلیت چپ در برابر راست پیشی بگیرد. این، “گم کردن سوراخ دعاست” و خدمت ناخواسته به راست!

مسئله، بهیچوجه نفی انواع خوانش ها از چپ بودن، انکار تفاوت ها در درون چپ و یا نوع برنامه و سیاست در آن و نیز وجود تاریخ های متنوع در آن نیست. امری که واقعیت دارد و باید هم چنین باشد. پلورالیسم در چپ، واقعیت چپ است و بازتاب سطح معینی از رشد سرمایه داری در آن. نوع گذر از سرمایه داری و نحوه برخورد با این اقتصاد مسلط بر جامعه ایران نمی تواند هم انواع شاخه هایی از چپ را تولید نکند. اما همه چپ، تنوع درون خود را آنگاه می تواند درست مدیریت کند و مراد از مدیریت نیز به معنی هم اتحاد در برابر راست متنوع اجتماعی و سیاسی و هم رقابت دیدگاهی و برنامه ای و سیاسی سالم درون طیفی، که اولویت کلی و جبهه آرایی اصلی را از قلم نیندازد. وگرنه، همان داستان سکتاریسم خواهد بود و تفرقه و شکست و تن دادن به میدانداری راست اجتماعی. هیچ نحله از چپ حق ندارد زیر عنوان حفظ پاکیزگی در این نهال رو به شکفتن، وظیفه “زدایش علف هرز” از آن را برای خود قائل شود! این، همان تزریق عنصر انحصار طلبی در روند رشد چپ جوان است. انتخاب اول، باید خود چپ بودن باشد؛ نوع چپ بودن چونان امری ناگزیر، متاخر بر آنست.  

بحث بر سر اینکه اقتصاد جمهوری اسلامی چه نوع اقتصادی است، این روزها بدل به موضوع مرکزی هم میان فعالان این حرکت و هم کمابیش همه چپ دل نگران سرنوشت آن شده است. این البته در وجه عمومی خود درست است و ضرور؛ زیرا تا صورت مسئله در رابطه با اقتصاد سیاسی یک کشور و جامعه بگونه درست طرح نشود پاسخ درستی هم نمی توان به نوع اقتصاد و نظام سیاسی بدیل در آن داد. اما مسئله را در این قفس محبوس کردن که اقتصاد آیا در جمهوری اسلامی نئو لیبرالیستی است یا نه، ساده کردن موضوع است و دور افتادن از تحلیل مشخص از وضع مشخص و دچار الگو برداری دگماتیک شدن.

اگر این اجتناب ناپذیر است که اقتصاد در هر نقطه از جهان امروز و تحت هر نوع حاکمیتی سر انجام می باید با الگوهای موجود در اقتصاد جهانی تماس بگیرد و از آنها تاثیر بپذیرد، جمهوری اسلامی هم طبعاً در این جهان همبسته نمی تواند تافته ای جدا بافته از آن باشد. این حکومت که رهبرش در بدو استقرار گفت “اقتصاد مال خر است”، “موتلفه” بازاری اش ایده های خمس و زکات پیش کشید و در نماز جمعه ها هم از حرام بودن ربا و بهره بانکی سخن رفت، بسیار سریع و به اجبار رو به “خریت” گذاشت و اجرای الگوهای شناخته و تجربه شده را البته در کالبد خود پیش برد. همواره هم هر سیاستی را ناقص و ناتمام و التقاطی با سیریشم دین حکومتی. مدتی تاثیر برداری از اقتصاد متمرکز و مخصوصاً در دوره جنگ نیازمند جیره بندی تا بعد با شروع “دوره سازندگی” رفسنجانی و جانشین های بعدی اش، عمل به توصیه های بازار بنیاد و حتی نئو لیبرالیستی. اما این نیز در کادر حکومت شیعی ولایی.

واقعیت اقتصادی در جمهوری اسلامی نه تحت نئو لیبرالیسم قابل تبیین است و نه که بری از سیاست های نئو لیبرالی در خودش است. جمهوری اسلامی حکومتی است رانتیر و دلالی و در آن، سیاست سوار بر برنامه های اقتصادی! در این حکومت حامی پرور، هر رویکرد اقتصاد دولتی نهایتاً بدل به اقتصاد مبتنی بر بنیادها و نهادهای غیر قابل کنترل می شود! از درون خصوصی سازی نئو لیبرالی در آن، اقتصاد “خصولتی” سر بر می آورد و اصل “رقابت”، جا به رسم و رسوم رفاقت ولایی می دهد! هم از اینرو، گیر سیستم اقتصادی در ایران کنونی نه فقط ساختاری بلکه ایدئولوژیک نیز است. در آن، نه سیاست اقتصادی مبتنی بر برنامه ریزی متمرکز تسلط دارد و نه نئولیبرالیسم رقم زننده همه روندهای اقتصادی است. مظهر واقعی شتر گاو پلنگ است! چپ درس مقدم از طرح شعار اداره شورایی “مجتمع هفت تپه” را باید واکنش دفاعی کارگران و کارکنان آن مجتمع در قبال نوع حراج ولایی آن در شکل ثمن بخس به چند اقا زاده می دید و می فهمید و نه بشارتی پیش هنگام از اینکه جمهوری آتی در ایران، شورایی است و اقتصاد آن سوسیالیستی! آرزویش خوب است، برنامه کردنش توهم!

در جمهوری اسلامی اقتصاد در گرو سیاست است و بنابراین هیچ رفرم اقتصادی نمی تواند ناجی اقتصاد کشور شود. در کشوری که رهبر ولایی اش در مقام کارشناس ارشد اقتصادی (!) اجرای “اقتصاد مقاومتی” فرمایش می فرماید، نجات اقتصاد تنها در گرو نجات کشور از جمهوری اسلامی ممکن خواهد شد.

این درست است که جمهوری اسلامی را بحران بنیادی اقتصاد نعش گونه و فقر پرور بر زمین خواهد زد ولی این درست نیست که با اصلاح اقتصاد آن می توان خود آن را نجات داد! اقتصاد بهنجار و صرفنظر از نوع جهتگیری اجتماعی آن، موخر بر موجودیت جمهوری اسلامی است. تنها بر ویرانه های آنست که می توان اقتصاد بهنجار در این کشور بنا کرد. در وضع بهنجار سیاسی است که رقابت میان دو سمتگیری اصلی اقتصادی مضمون واقعی می یابد اگرچه تدارک آن از هم اکنون هم از سوی راستگرایان سکولار که در پی انند تا نوعی از نئو لیبرالیسم در ایران پیاده شود مشهوداست و هم عدالت خواهان دمکرات سکولار که در اندیشه توسعه ای عدالت محورند.

اقتصاد در جمهوری اسلامی ملغمه ای از نئو لیبرالیسم است و دولتی، اما در اصل مبتنی بر امتیاز پروری ایدئولوژیک و سیاسی ولایی. زمانی گفته می شد که اسلام اقتصاد ندارد، ولی جمهوری اسلامی نشان داد که اقتصاد ولایی داریم که نتیجه اش را پیش چشم خود داریم!

آری، چپ اول با جمهوری اسلامی باید تعیین تکلیف کند. اولویت آزادی و دمکراسی در ایران کنونی هم از همینجاست. در سیاست، هیچ چیز مهم تر از تشخیص اولویت ها نیست. با اینهمه اما به تکرار می گویم که این اولویت بندی نه در این معنی که، چپ تدارک و آمادگی ها از همین حالا برای سمتگیری عدالت خواهانه در سربزنگاه فردا را، حتی برای یک لحظه هم از اندیشه و اقدام خود کنار بنهد.

بهزاد کریمی  24 آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۵ دسامبر ۲۰۱۹

(*) ویژه اخبار روز

https://akhbar-rooz.com/?p=15281 لينک کوتاه

14 پاسخ

  1. با سلام به همه عزیزانی که یا منتقد نکاتی از این نوشته بودند و یا به ابراز همراهی با آن برخاستند و نیز سپاس از توجه همه این دوستان. با اجازه در برخورد با آنها به همینی اکتفا می کنم که عرض شد. در این میان اما موردی که حتماً باید به آن پرداخت اظهار نظر فرهاد عاصمی گرامی است. در دیگر موارد باز هم خواهیم نوشت.
    هم نقد نوع کامنتی فرهاد به نوشته ام را خواندم و هم نوشته مستقلی از خود او را که در آن باز جایی به دیدگاه اینجانب پرداخته اند. قدما بهنگام بحث فلسفی، همدیگر را به تشخیص درست “محل نزاع” دعوت می کردند و من شخصاً از عاصمی عزیز سپاسگزارم که بحث را درست در همین نکته دیده تا معلوم شود که چیست گرهگاه موضوع؟ اگرچه خود او در پاسخ به آن، مرتکب عدم تشخیص درست مسئله است و خطا در انتخاب الویت! لب کلام فرهاد اینست که در شرایط کنونی ایران، مسئله آینده ساز برای کارگران و توده زحمت همانا تمرکز آنان بر مبارزه با نئو لیبرالیسم و کلی تر، سرمایه داری است. البته خوشبختانه مبارزه با ولایت فقیه را هم به این گزینه می چسباند گرچه از نظر من نه به شکل تحلیلی بلکه بیشتر “سیاسی”! حرف من به ایشان اینست که این نوع برخورد با مسئله به لحاظ متدیک همان روش ور شکسته‌ای است که حزب توده ایران و اندکی بعد ما فدائیان (اکثریت) در آن چندسال نخست پسا انقلاب به آن عمل کردیم! ماها در آن زمان گفتیم که چون مبارزه طبقاتی اصل است، پس باید چونان “حقیقت” این را دریافت که فعلاً واقعیت عینی مبارزه طبقاتی در جامعه ایران عمدتاً در جامه مذهبی است که تبارز دارد و لذا اولویت مضمون بر “شکل” را از دست ندهیم! ه تولید “خط امام” از اینجا بود و به آن بار و محتوایی داده شد مطلقاً غیر واقعی و خود خواسته! برعکس، جنبه اصلی قضیه را که همانا وحدت اسلامگرایان زیر علم ولایت فقیه بود، فرع و گذرا گرفتیم و تصور بر این شد که این دمل قرار است در جریان “نبرد که بر که؟” سائیده شود! حال آنکه، خصم اصلی و عمده توده زحمت در نگاهی تاریخی، همین حاکمیت واپسگرای مبتنی بر دین در وجود ولایت فقیه بود. اولویت نخست برای نیروی چپ از همان زمان می بایست مبارزه جامعه – محور با ولایت فقیهی می شد که رو به عروج داشت. مبارزه طبقاتی دارای افق تاریخی و نه صنفی روزمره،در اصل از مخالفت صریح با ساختار قدرت ولایی می گذشته و همچنان می گذرد. مبارزه طبقاتی که نتواند در فضای آزادی توده از حق متشکل شدن صنفی و تحزب مستقل سیاسی صورت گیرد، محکوم به اعوجاج و دنباله روی های دردناک از طبقات و ساختار حاکم است. متد عاصمی عزیز بعد چهل سال باز همانست! اختلاف ما در این نیست که یکی فقط از آزادی می گوید و دیگری از نان؛ خیر، هر دو ما در مبارزه اجتماعی امروز ایران بر ترکیب این دو تاکید و تصریح داریم. ولی در وزنی که برای آنها قائل می شویم و نیز در اولویتی که به هر یک می دهیم، تفاوت جدی داریم که به دو رویکرد هم منجر می شوند. من به شیوه ایشان عمل نمی کنم تا بگویم کی مارکس را فهمیده و کی نفهمیده است، اما من جوهر اندیشه مارکس را در این می دانم که هرگز زیر عنوان مبارزه طبقاتی، در نزاع میان ترقی و واپسگرایی دچار خطا نشد و با تصریح اینکه انباشت بورژوایی از میان چرک و خون غارت و استثمار است که سربر می آورد اما هیچوقت از تشخیص جهت درست تاریخی باز نماند. سرمایه داری در ایران امروز، ضمن اینکه نفس استثمارگرایانه اش را زیر سایه همین ولایت می کشد، ولی دستکم بخش هایی از آن، همزمان رنج هایی هم از وجود ولایت و مولفه های آن می برد! تشخیص این، اصلاً مشکل نیست. برعکس، طبقه کارگر و عموم زحمتکشان اما از نظام ولایی سرمایه دارانه به تمامی رنج می برند و رنج نیز از هر نوع و مقدمتاً هم از سپر ولایی بودن این نظام! متد فرهاد همان متد سابق است ولی با مصادیقی متفاوت! آن هنگام، ولایت فرع بود و خط امام اصل، اکنون اما باز ولایت فرع و نئو لیبرالیسم اصل! به باور من، همه ما از جمله محمد رضا شالگونی و محمد مالجو و رئیس دانا و اینجانب حرفمان یکی است، تلفیق آزادی و نان و اولویت امر آزادی اگرچه با نوانس هایی متفاوت. لذا جبهه آرایی مصنوعی و اختلاف تراشی غیر واقعی، هیچ کمکی به مبارزه چپ برای برون رفت از این وضع کمک نخواهد کرد. من همه چپ را با حفظ تفاوت هایشان به اتحاد علیه راست اجتماعی که اکنون در ترجمان سیاسی خود عبارت است از مبارزه محوری گذر از جمهوری اسلامی دعوت می کنم و تو عزیز، گرچه ناخواسته دعوت به تفرقه و ناخواسته فزونتر به سود راست اجتماعی. تفاوت در مشی عملی است و نه که یکی کاتولیک تر است و دیگری پروتستان!
    در پایان، اشاره ای هم به نوشته ات پیرامون تجربه انگلستان داشته باشم. بر پایه آنچه که من از تعقیب موضوع دستگیرم شده است، اتفاقاً خطای حزب کارگر و رهبرش این بود که در لحظه نتوانست “محل اصلی نزاع” را به دقت رصد کند! جناب بوریس جانسون با این شعار پوپولیستی سراغ جامعه تقسیم شده انگلیس و نیز میان طیف سرگردان در آن رفت که نجات در خروج است! حزب کارگر و جرمی کوربین اما نه که صریح و روشن در مقابل این پرچم را برافرازد که باید در اتحادیه اروپا ماند. آنها طی دوره پیشا انتخاباتی و حین آن، در عمل چهره دوگانه هم بمانیم و هم نمانیم به نمایش گذاشتند! این یعنی، از دست دادن و تجزیه آراء، و یعنی، عدم درک درست اولویت لحظه! حزب کارگر شاید با این رویکرد هم می باخت، اما باختی آینده ساز! چپ انگلیس نتوانست ایده اتحاد اروپا زیر ایده وحدت همه جهان را که تاریخاً متعلق به چپ است و علیرغم هر دشواری که نسبت به نوع این اتحاد و جنس رهبری کنونی آن موجود باشد خوب نمایندگی کند. حزب کارگر انگلیس در دفاع از آن، متزلزل جلوه کرد؛ حال آنکه اول بقای اتحادیه اروپاست و بعد مبارزه بر سر نوع رهبری و علیه هژمونی کنونی راستگرا در آنست. تمن بیهوده نبود که در مقاله‌ام نوشتم: “سوراخ دعا را گم نکنیم!” زنده باشید.

  2. جدیدن شعار هوشمندانه غیر تبلیغاتی خاصی در محافل و اعتراضات خودجوش و نیمه خود جوش و غیر خودجوش با عنوان: نان،کار،وبقیه اش باب شده است که در نوع خودش جالبست
    می توان این شعار را یک شعار کمیته امدادی دید کمیته امداد می گوید نانت می دهم یک کاری هم برایت دست و پا می کنم که بعدن بتوانی پول نانی که بهت دادم پس بدهی
    بعد از این دو تا باید آزادانه در خدمت ولی نعمتت باشی
    و گرنه …

  3. درک مکانیکی تفاوتی ندارد که در کجا و نسبت به چه چیز باشد. درک مکانیکی در هرکجا درکی مکانیکی است. در اقتصاد، در سیاست، در اتحاد، در تشکیلات و…. که در همه آنها بهزاد کریمی و همفکران “دموکرات”ش ردی بر جای دارند. نخست انکه دراینجا میگوید “این اولویت بندی نه در این معنی که، چپ تدارک و آمادگی ها از همین حالا برای سمتگیری عدالت خواهانه در سربزنگاه فردا را، حتی برای یک لحظه هم از اندیشه و اقدام خود کنار بنهد.” خب اگر بناست کنار ننهد، در کجا بیانش کند و به چه شکل؟ آیا باید در مغز خود آماده نگهش دارد و برای روز مبادا؟ قرار نیست بطور مکانیکی اول حکومت سرنگون شود و آنگاه ببینیم چه میخواهیم. بسیج نیروها و توازن نیروهای طبقاتی در همین شعارها و برنامه ها و اقدامات است که شکل میگیرد. اچنین درکی خود ناشی از درک مکانیکی دیگری در ساختار اقتصاد امپریالیستی مرکز-پیرامون جهانیست که نئولیبرالیسم را فقط در شکل اروپایی اش می بیند و به رسمیت می شناسد و تنها زمانی وجود آن را در کشورهای پیرامون می پذیرد که آنها همچون کشورهای مرکز شکل بگیرند. غافل از آن که در این ساختار مرکز-پیرامون یک رابطه و شکل ارگانیک است که یکدیگر را به سود مرکز تغذیه می کنند خواه کشور پیرامون مذهبی باشد خواه سکولار که تنها تامین منافع مهم است. مگر همین نئولیبرالیسم جهانی نبود که با بسیج دارو دسته های ارتجاعی مذهبی همچون وحشیان طالبان حکومت سکولار افغانستان را سرنگون کردند و هرج و مرج و جهنم برای مردم افغانستان آفریدند.بورژوازی بحرانش را باید به پیرامون منتقل کند تا به انباشتش آسیبی وارد نشود ضمن آنکه افکار عمومی را نسبت به ماهیت خود فریب دهد. بیهوده نبود که مارکس میگفت برای درک ماهیت تمدن بورژوازی و وحشیگریهایش نه به اروپا که باید به مستعمراتش نگاه کنید.

    1. مکانیکی برخورد کردن با تحولات
      چه حکایت جالبی

      در افغانستان ماضی،نظامی بود سکولار به نام پادشاهی و آن پادشاهی بر خلاف پادشاهی ایران
      شیخوخیت دینی افعانستانی در افغانستان در حاشیه و انزوای کامل بود اما شیخوخیت قومی و ایلی مطرح.
      آن نظام حاکم، پذیرای اکثریت لایحه های نظام قبیلگی موجود در آن دوران افغانستان بود.
      اما چه شد؟ :
      در بازی جنگ سرد براساس همان نگرش مکانیکی به تحولات -که گروهی آنرا حتمی می دانستند و می دانند و دوست دارند آنرا هم برجسته کنند تا بتوانند پیامدهای ویرانگر ناشی از نگرش مورد علاقه اشان را بگونه ای علمی پندارانه توجیه کنند-
      سر دمدار یکی از بازیگران جنگ سرد یعنی شوروی سابق به همراهی گروهی از داخله های افغانستان سوار بر تانک ها شدند و گفتند ما می خواهیم شماها افغانستانی ها را سکولارتر کنیم.
      اما حاصل کار سکولار سازان جدید چه شد؟
      آرام آرام لایحه های قومی تحریک شدند و قصد بحرکت در آمدن را یافتند اما چون این لایحه های قومی و ایلی نیاز به یک وحدت آفرینی دیگر داشت ، شیخوخیت قومی و ایلی به شیخوخیت دینی تبدیل شد و در آن جنگ سرد، از این بحرکت در آمدنِ(ویا بحرکت در آوردنشان) لایحه قومی و وحدت
      آفرینی ی دینیشان یک غول وحشتناکی از چراغ جادو بیرون زد که هنوز که هنوزه این غول دینی بازی های منطقه ای ویرانگرش را دارد به پیش می برد.
      پس در آن بازی جنگ سردی در افغانستان نمی توان پیامد های مخربش را فقط به یک سمت بازیگران جنگ سرد نسبت داد و سمت دیگر را با توجیه ادله های مکانیکی خود خوب پندار مبرا از اشتباه دانست.
      نکته ای که نیاز به توجه است اینست:
      برای توجیه روش مکانیکی خود نمی توان
      تاریخ را از هر کجا که دوست داریم شروع کنیم و نتیجه گیری کنیم.
      شاد و تندرست باشید

  4. باز آقای کریمی ائتلافهای جورواجور خود را با عوامل سلطنت و مشروطه و نئولیبرالهای رنگارنگ در خطر دید. اصلا هم متوجه نیست که حتا اگر ایشان واقعا نیروی چپ بود، این جوانان ایرانی که عموما اهل مطالعه و دانش و پژوهش هستند و متون را با زبان اصلی میخوانند از ایشان رهنمود نمی گیرند که ایشان با زیرکی… به آنها توصیه می کنند که اول جمهوری اسلامی را که هدف مشترک شاهزاده و ساواکی ها و شورای گذاری ها هست بزنیدتا بعدا بهشما بگویم چه خبر است…
    دریغا از چپ و اندیشه های والایش که بعضی ها بدون دانش و آگاهی و انگیزه های کافی به آن پیوستند و امروز هم آن صراحت لازم را ندارند که بگویند من نیستم…

  5. مدافع نءولیبرالیسم؟
    رفیق گرامی کریمی خواستار گردش در بر روی همان پاشنه ایست که اکنون می گردد، یعنی بر پاشنه ی اقتصاد سیاسی سرمایه داری در فاز نءولیبرال آن! استدلال او آن است «که همه همین کار را می کنند»!
    جنبش طبقاتی تعمیق یابنده ی طبقه ی کارگر ایران ولی به ارزیابی دیگری نایل شده است. به این نتیجه رسیده است که دیکتاتورولایی ابزار اِعمال برنامه ی امپریالیستی است! طبقه کارگر در جستجوی جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم است. طرح اندیشه ی شورایی نشان این جستجوی انقلابی است و نه راهکاری بلافاصله.
    چپ انقلابی بر پایه ی این پراتیک انقلابی زحمتکشان خواستار گذار از دیکتاتوری و نظامی است که مورد حمایت دیکتاتور است.
    رفیق کریمی کلمه ای در این زمینه برای گفتن ندارد؟
    آیا رفیق کریمی شعار «نان، کار، مرگ بر خمینی» را می شناسد که در آن دیگر «آزادی» برای توده های زحمت یک انتزاع توخالی نیست؟ مفهومی درک شده است: مرگ بر خامنه ای! همانند مرگ بر شاه!؟

    1. بهزاد کریمی دفاع واقعی از دموکراسی را به مبارزه ضدامپریالیستی موهوم اولویت میدهد و این ریشه اختلاف او و همه سوسیال دموکرات ها با استالینیست های “ضد امپریالیست” است.

      برای توده هایی که آزادی یک انتزاع توخالی باشد، حکومتی جز دیکتاتوری سزاوار نیست. احتمالا” تنها امید شما از اینهمه کشتن خامنه ای و شاه با چپ انقلابی چپ انقلابی کردن تان، این است که چرا این کشتار بدست لنین و استالین انجام نمی شود.

      مفهوم پایه ای مارکسیسم سوسیال دموکراسی است، یعنی نه تنها دموکراسی برای طبقه بورژوازی که در انقلاب بر علیه فئودالیسم به دست آوردند، بلکه دموکراسی اجتماعی برای وسیع ترین اقشار جامعه تا خواسته هایشان را به کرسی بنشانند.
      روزی که چنین دموکراسی برقرار شود و تا اندازه ای که برقرار شود، روز اعمال اراده اکثریت استثمار شونده بر اقلیت استثمار کننده و روز شروع ساختمان سوسیالیسم خواهد بود(نه سوسیالیسم دروغین بدست رهبران برای ایجاد طبقه جدید سرمایه دار مثل شوروی و چین).
      روز شروع کاهش فاصله و تضادهای طبقاتی برای رسیدن به جامعه ای فارغ از هرگونه بهره کشی انسان از انسان فارغ از هرگونه تضاد طبقاتی و نژادی و جنسی و قومی و ….، یعنی جامعه کمونیستی.

  6. آقای کریمی در نوشتار مفیدش دسته بندی ای از فعالیت جوانان جویای هویت مبارزاتی ارائه داده است و در پایان به هویت مبارزاتی جامعه ایران که همان تلاش برای آزادی و دمکراسی است تاکید داشته اند که درود بر ایشان بادا!
    اگر بخواهیم نکاتی در دنباله مطالب ایشان و یا نکاتی که اندک تقابلی با مطالب ایشان دارد بیان شود می توان گفت
    در این تقسیم بندی، جوانانی که هویت خواهی ی عدالت محورشان در پی ولایت خواهی است و ولایت خواهی را تعقیب می کنند آنان مبارز تعریف نمی شوند بلکه آنان دانسته یا ندانسته مزدوران اقتدارگرایی حاکمیت هستند که نیاز به چالش کشیدن و نفی روش مزدورانه آنان است که گاهی این جوانان روش های پلیدگری و سرکوبگرانه ضد آزادی و ضد دمکراسی مورد نظر ارباب هایشان که اقتدارگرایان حاکمیت هستند را از خود نشان داده و خواهند داد.
    وقتی در محیط دانشگاهی و غیر دانشگاهی تعریف می شود که جوانانی که ولایت مدار باشند از رانت های خاص بهره مند می شوند و در ادامه تحصیل هم برای آنان امتیازات ویژه در نظر می گیرند
    ورود به طیف جوانان مبارز عدالت خواه ولایت مدار دیگر هویت مبارزاتی تعریف نمی کند
    بلکه جوان و یا دانشجو را یک فرصت طلب اجتماع تعریف می کند و این جوان و دانشجو می تواند برای جامعه خطراتی را نیز بیافریند.
    البته گروهی که نادانسته جذب روش های فریبکارانه ی سردمداران اقتدارگرایی قرار می گیرند
    خیلی زود از این دسته از فرصت طلبان جدا می شوند.
    اما در پایان می توان گفت
    آنانی که در پی بحرکت در آوردن جوانان و دانشجو هستند چنانچه جوانان و دانشجویان به مفاهیمی غیر از آزادی و دمکراسی مشغول کنند
    آن هدایتگران، مجریان هدر دهنده توان مبارزاتی و انرژی مبارزاتی مبارزان خواهند بود. در این سرزمین استبداد زده و دیکتاتور پرور و گاها” دیکتاتور خواه تضاد بین آزادی و استبداد بوده وهست.
    تحقق عدالت که هدف نهایی هر مبارزی است در این سرزمین در گرو تحقق آزادی و دمکراسی است .

  7. اقتصاد اسلامی از بازرگانی محمد گرفته شده هست و آن را فکر کنم خیلی ها میدانند،اینچنین است.
    محمد از اعراب ثروتمند پول میگرفت و با این پول جنس میخرید و میفروخت و سود و یا زیان پس از مخارج سفر کاروان بین سهامداران تقسیم میشد !
    این شیوه را رئیس قبلی بانک آلمان عالی تشخیص داد که با عربستان معامله داشت!
    در اقتصاد ایرانی همه از خودی ها هستند و در معامله ضرر را از در آمد نفت ثروت ملی می پردازند بهمینجهت اقتصاد پیچیده مال خر است!
    در ضمن از طرفی اقتصاد ایران در سطح بین المللی همانطور که هر اقتصاد دیگری در جریان اقتصاد سرمایه داری شناور است و فرم های سرمایه داری را بخود میگیرد چون چاره ای ندارد
    پرداختن به سرمایه داری و نقد و مبارزه با آن وظیفه چپ است ولی برای عبور از حکومت دیکتاتوری عقب مانده اسلامی باید با هواداران سرمایه داری هم کار کرد .

  8. چطور شما می‌توانید بگویید که انتخاب نوعِ چپ بودن متأخر است بر خودِ چپ بودن. چپی که در لحظه‌ی کنونی (که نیروی سوسیالیستی آمادگیِ انجام هیچ سطحی از کنش‌ورزیِ قابل اعتنا در سطح کشور و منطقه را ندارد) از “اداره‌ی شورایی” دم می‌زند، چطور می‌تواند در کنار کمونیست‌هایی قرار بگیرد که می‌گویند باید فعلاً از سندیکا و اتحادیه دفاع کرد و برای (الف) افزایش آگاهی “طبقاتیِ” کارگران و (ب) برای گسترش تشکل‌یابیِ حوزه‌ای-طبقاتیِ کارگران کوشید؟
    چطور چپی که در کنار هر حرکت مشکوکی در هر نقطه از جهان می‌ایستد، با کمونیست‌هایی که معتقدند همه‌ی حرکت‌ها را باید به‌طور طبقاتی تحلیل کرد و حرکت و پویاییِ طبقاتی تحرکات این یا آن جریانات را محک تحلیل قرار داد، کنار هم قرار می‌گیرند؟
    آقای کریمی عزیز؛ ما هم‌اینک با یک چپ و با یک کمونیسم مواجه هستیم: چپ می‌خواهد که در کنار هر جریان فاسدی بایستد، از هر حرکت غیرطبقاتی‌ای (من‌جمله، دختران به‌اصطلاح انقلاب و فی‌الواقع، دختران ارتجاع و نیز اعتراضات جریان وابسته و فاسد و ارتجاعی و عقب‌مانده‌ی دراویش که فقط و فقط می‌خواهند سروصدایشان را به گوش بی‌بی‌سی و من‌وتو برسانند) دفاع به عمل بیاورد و منافع طبقاتیِ طبقه‌ی کارگر ایران و خاورمیانه را فدای رفتنِ “صِرف” جمهوری اسلامی بکند؛ کمونیسم خواهان آن است که طبقه‌ی کارگر متشکل شود، به سلاح تشکل‌یابی و آگاهی طبقاتی مسلح شود، اندام‌یابی سیاسی بکند و در اتحادی بر سر منافع پرولتاریای خاورمیانه، افق سوسیالیستیِ جامعه‌ی آتی را ترسیم کند. تفاوت این دو شکل از سیاست‌ورزی از زمین است تا آسمان. چپ ستون پنجم امپریالیسم در ایران و منطقه است و کارهایش جز به نابودی بنیان‌های اجتماعیِ خاورمیانه نمی‌انجامد. کمونیسم با ستیزِ همزمان علیه سرمایه‌داری داخلی و امپریالیسم جهانی، آینده‌ای نوین را منکشف خواهد ساخت. لطفاً در این باره سخن بگویید و از کلی‌گویی بپرهیزید.
    سپاس از شما؛ قباد

  9. آقای کریمی؛ شما بخشی از واقعیتِ آنچه در روز دانشجو در دانشگاه گذشت را نادیده گرفته‌اید. علاوه بر تجمع چپِ، به‌قول شما، سکولار، جمع دیگری از دانشجویان هم تجمع کردند که اینجا می‌توانید مشاهده‌شان کنید:
    https://mejalehhafteh.com/2019/12/10/%d8%aa%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/

    بیانیه‌ی این‌ها را بخوانید و نظرتان را بگویید. شما فقط بخشی از واقعیت را دیده‌اید و تحلیل نادرستی ارائه داده‌اید. اگر موضع‌تان را نسبت به این حرکت هم روشن کنید، می‌توان دیالوگ را ادامه داد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: