پیشانی ی کوتاه شرم… خسرو باقرپور

فرمانده آمده ست!

با پرهیبی از قساوت و قدرت

پاسداران، هان!

قاتلانِ خیلِ گرسنگان

ای فاتحان نبردِ نان؛

رزمآورانِ دلیرِ خیابان!

در امتدادِ گرسنه ی آبان

رزمندگانِ سیرتِ سُربی

ای ناجیان فَرّ وُ بزرگی!

سر بُریده ی سرداران مغلوب را

بر نیزه ها بنشانید

و با هلهله در کوی ها

بگردانید!

فرمانده آمده است!

هلا! ای زارعانِ مزرعِ باروت

به یُمنِ با شکوهِ حضورش

از انبانِ خشمتان

بذرِ هراس وُ

کودِ ذهن

بر سینه ی مزارع خشک و سترون

بیافشانید و بپاشید

آن گاه

بارانی تند و بی مهار

از خونِ سینه های بازِ ما

و از شورابِ گونه های ما

بر آن ببارانید

دیری نمی گذرد،

مرگدانه های سرخ و تلخی

در سیلو های شهر شما

انبار خواهد شد.

فرمانده آمده ست!

ای رهزنِ طریق رفاقت

همخوابه ی سِفلیسی ی سکوت!

برخیز وُ با چغانه و نغمه

قلب بهار را بشکن.

فرمانده آمده ست!

با سینه ای به پهنه ی صحرا

بر متن اُخرایی اش؛

تشت های پُر از چشم

جمجمه های پریشان

قلب های لگد کوب

لب های دریده.

فرمانده آمده است!

آه! ماه خون می چکدش از پهلو

در آغوش خونی ی ابری سپید

می غلطد

نگاه محتضرش

انبوه عروسک های بی صاحب را

ماهتابی کرده ست.

فرمانده آمده ست!

اینک؛

خطیبِ صفحه های مه آلود

مُرَکّبِ خُطبه های امروزت را

از جام پر خونِ جمجمه ای بردار

و نقش کن حکایت تلخِ دروغ را

بر پیشانی ی کوتاهِ شَرم.

* تصویر متن: نبرد رستم در خان هفتم با دیو سپید. کار: میرمصور و میرعبدالوهاب مینیاتوریست های مکتب تبریز در زمان صفویان. این اثر در تاریخ ۱۵۵۲ میلادی خلق شده است. مکان نگهداری ی اثر: شهر کلیولند در ایالت اوهایو ی آمریکا. (Cleveland Museum of Art

https://akhbar-rooz.com/?p=17570 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: