چپ و راست، لیبرال و محافظه کار: گذشته و آینده – بخش یکم – احمد هاشمی

با نگاهی به حوزه های منازعات سیاسی در دو طیف چپ و راست و همچنین طیف های لیبرال و محافظه کار به درستی می توان ادعا نمود، که اندیشه اکولوژی در این بحث ها غایب است. تنها از این منظر می توان نتیجه کرفت، که رده بندی مسائل اساسی جهان در دایره تنگ این طیف ها نمی گنجد
احمد هاشمی

مقدمه

تظاهرات دانشجویان چپ در شانزده آذر با شعار هایی علیه نئولیبرالیسم باعث بحث های گسترده ای در رابطه با دو طیف چپ و راست و همچنین لیبرال و محافظه کار در سپهر سیاسی ایران شد. در بخش یکم این نوشته  با استناد به غایب بودن گفتمان اکولوؤیک  نتیجه گیری می شود که دامنه واژه های چپ و راست و همچنین لیبرال و محافظه کار برای توضیح پیچیدگی های اساسی مسائل سیاسی زمانه ما، بسیار تنگ است.

 واژه چپ و راست، لیبرال و محافظه کار

راست و چپ از جمله واژگان مهم در حوزه سیاست، در سطح جهانی هستند. استفاده از این دو واژه در ادبیات سیاسی کشورهای مختلف وابسته به شرایط فرهنگی، تاریخی و سیاسی آنها است. در کشورهای اروپایی واژگان چپ و راست رایج است، اما در کشورهای آنگلوساکسون از دو طیف لیبرال و محافظه کار صحبت می شود.

تقسیم  طیف ها و جریانات سیاسی به چپ و راست با آغاز فعالیت مجلس در انقلاب فرانسه براساس محل نشست نماینگان، موضوعیت یافت. در سمت راست گروه های طبقه متوسط (شهری- بورژؤایی )، محافظه کاران و طرفداران پادشاهی  و در سمت چپ  انقلابیون و رادیکال ها و لیبرال ها قرار داشتند. راست، در آن زمان نمادی برای حفظ رژیم سابق و مقاومت در برابر تغییر بود، در حالی که چپ سمبول انقلابیگری و برقراری نظامی نو، یعنی جمهوری بود.

موضوع این نوشته پیرامون  این سئوالات است که:

آیا رده بندی دو طیف چپ و راست در آستانه قرن بیست یکم بی مورد است؟  آیا به کمک این تیپولوژی می توان پیچدگی های سیاست را در شرایط کنونی توضیح داد؟

مواضع دو طیف چپ و راست در مسائل اساسی در کجا قرار دارند؟  آیا این دو واژه می توانند منظره سیاست را در شرایط کنونی توضیح دهند؟

 واقعیت این است که الگوی چپ و راست زیر فشار قرار دارد. تعداد کمی از کنشگران  سیاسی خود را به طور واضح چپ یا راست قلمداد می کنند. عمده کنشگران سیاسی موضع  خود را در چپ میانه و یا راست میانه  و یا بطورکلی میانه ارزیابی می کنند.

احزاب سبز در اروپا با سیاست محوری محیط زیست، مواضع خود را در ماورای دو طیف چپ و راست قرار داده اند.

میدان منازعه اصلی چپ و راست را، در شرایط فعلی در سه حوزه سیاسی، می توان خلاصه نمود: چپ:  رفاه اجتماعی، حقوق شهروندان و صلح.

راست: پرنسیب بازدهی، قانون و نظم، دفاع نظامی.

 میدان منازعه دو طیف لیبرال و محافظه کار در سه حوزه سیاسی عبارتند از:

لیبرال: سیاست خارجی باز، انتگراسیون مهاجرین، اصلاحات نهادی

محافظه کار: انزوای ناسیونالیستی، مرز بسته علیه مهاجرین، ثبات نهادها

نگاهی به حوزه های سیاسی مورد منازعه میان چپ و راست از یک سو و منازعات سیاسی مورد بحث در دو طیف لیبرال و محافظه کار از سوی دیگر، نشانگر این است که یکی از مهمترین گفتمان عصر حاضر یعنی گفتمان اکولوژیک در این جدال های سیاسی غایب است.

پارادایم اکولوژیک

اولین نوزاد ایده های سیاسی در دوره مدرن، لیبرالیسم بوده که نقش بسیار مهمی در روشنگری داشته و هم اکنون نیز لیبرالیسم، پایه لیبرال دموکراسی است.

محافظه کاری واکنشی بود، درمقابل لیبرالیسم و روشنگری،  با پایگاه اجتماعی در بورژوازی و خرده بورژوازی.

زوال قدرت سیاسی فئودالیسم در ابعاد سیاسی، نتیجه اش آغاز صنعتی شدن و پیدایش شیوه اقتصادی سرمایه داری  و تولد طبقه کارگر بود. سوسیالیسم نیز واکنش کارگران در مقابل استثمار لجام گسیخته  سرمایه داری بود.

اما در آستانه قرن بیست و یکم گفتمان اکولوژیکی به عنوان چهارمین پارادایم دوران مدرن مانند  لیبرالیسم، کنسرواتیویسم و سوسیالیسم  محسوب می شود.

اندیشه اکولوژی امروز فقط نگاه به محیط زیست و طبیعت نیست، بلکه در برگیرنده یک دیدگاه گسترده فلسفی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی و فرهنگی است.

 با نگاهی به حوزه های منازعات سیاسی در دو طیف چپ و راست و همچنین طیف های لیبرال و محافظه کار به درستی می توان ادعا نمود، که اندیشه اکولوژی در این بحث ها غایب است. تنها از این منظر می توان نتیجه کرفت، که رده بندی مسائل اساسی جهان در دایره تنگ این طیف ها نمی گنجد.

ahmad.haschemi@gmx.at

https://akhbar-rooz.com/?p=15478 لينک کوتاه

6 پاسخ

  1. جناب هاشمی,
    آیا اگر “لیبرال” ها به روز و مد روز شوند “نئو لیبرال” میشوند؟ یا همان “لیبرال” باقی میمانند؟ چند روزیست که اخبار روز از بزرگان علم اقتصاد پرسیده است آیا ایرانی ها نئو لیبرال شده اند؟ و ظاهرا جواب قانع کننده ای نگرفته و لابد باید با بزرگان دیگر هم مصاحبه کنند.

    1. از دیدگاه یک تحلیلگرسیاسی( نه اقتصاد دان) ارزیابی ام این است که روش اقتصادی در ایران نه نئولیبرالی است و نه می توان آن را در چارچوب اقتصاد بازارمحورتوضیح داد.
      از سوی دیکر محدود کسانی مانند : موسی غنی نژاد ، محمود سریع القلم که برای لیبرالیزه شدن اقتصاد ایران تلاش می کنند ، فاقد جایگاهی در قدرت سیاسی هستند.
      به باور من این نتیجه گیری صحیح نیست، که لیبرال ها در ایران ” نئولیبرال ” شده اند.
      از سوی دیگر با همه تقابل های بین المللی جمهوری اسلامی، حداقل عرصه بازار کالا و اجناس نشانگر نمودار جهانی شدن اقتصاد ایران است.
      BLOTEVOGEL می نویسد:
      ” بوسله آزاد شدن مرز ها، اجناس و کالا های که در گذشته، تنها در چارچوب مرز های ملی
      قرار داشتند ، اکنون به شدت جهانی شده اند. اجناس کامپیوتری شرکت سونی، حسابگر های انتل،
      عطر های فرانسوی در تمام نقاط جهان تقریبا با قیمت یکسان عرضه می شوند.”
      نتیجه این است که با وجود همه تحریم ها در ایران، ما شاهد درجه ای از جهانی شدن اقتصاد در کشورمان هستیم.
      موج سوران جهانی شدن اقتصاد نئولیبرالی حداقل در بخش تجارت، نه لیبرال های ایران، بلکه در
      درجه اول بزهکاران اقتصادی دستگاه ولی فقیه و حامیان نظامی او و در درجه دوم تمامی نخبگان
      حکومتی هستند.

      1. جناب هاشمی,
        با تشکر از پاسخ. به چکامه “کار ایران با خداست” از زنده یاد بهار بر خوردم که کار ملت را نه با اقتصاد دان و یا تحلیل گر سیاسی بلکه به خداوند حواله میکند و او هم تا کنون کاری نکرده است.

        هردم از دریای استبداد آید بر فراز
        موج‌های جانگداز
        زبن تلاطم کشتی ملت به گرداب بلاست
        کار ایران با خداست

        مملکت کشتی‌، حوادث بحر و استبداد خس
        ناخدا عدلست و بس
        کار پاس کشتی وکشتی‌نشین با ناخداست
        کار ایران با خداست

        و سر انجام:
        هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست[؟]
        کار ایران با خداست[؟] نمیدانم.

  2. وقتی به بهانه ی وقایع ۱۶ آذر امسال وارد این بحث ها میشویم یک حداقل داده ها از اوضاع و احوال جهان و ایران داریم.
    منظور از این بحث ها رفع ابهامات و تردید ها در مورد مسائل مختلف سیاسی اجتماعی ست نه بر عکس.
    در مورد سیاست هائی که قدرت های بزرگ سرمایه داری جهانی بخاطر رقاب های درونی به اشکال مختف، حتی اعمال جنگهای جهانی به مردم تحمیل کردند باید ببینیم کدام احزاب و سیاست ها راهبر و مجری اصلی بوده اند و ماهیت آنها چه بوده است.نگارنده به عنون مثال به مورد انگلستان می پردازد:
    انگلستان
    ۱ـ حزب محافظه کار و دست راستی توریز ،بزرگترین نقش در سیاست گزاری های اقتصادی و بین المللی از جنگ جهانی دوم تا امروز داشته است.
    وینستون چرچیل ۱۵ سال
    آنتونی ایدن ۲ سال
    هارولد مک میلان ۶ سال

    آلکس دوگلاس هام ۳ سال
    ادوارد هیث ۱۰ سال
    مارکارت تاچر ۱۵ سال
    جان میجر ۷ سال
    ویلیام هیک ۴ سال
    لین دانکن اسمیت ۳ سال
    مایکل هوارد ۳ سال
    دیوید کامرون ۱۱ سال
    ترسا می ۴ سال
    بوریس یانسون ۲۰۱۹ انتخاب شد.
    با توجه به اینکه وینستون چرچیل در بحبوحه جنگ جهانی ۱۹۴۰ شروع به کار کرد ظرف این ۸۰ سال بیش روره ها قدرت در دست راست های محافظه کار بود که مجری سیاست های حزب خود و دکترین های دست راستی ترین محافل جهان بوده اند و نفش مارگارت تاچر در اجزای سیاست های نئولیبرالیستی در انگلستان و تاثر گذاری آن در جهان بی بدیل است.
    ۲ ـ حزب کارگر ( سوسیال دموکرات ) در سال ۱۹۰۰ تشکیل شد با پشتوانه ی جنبش سندیکائی در سال ۱۹۲۰ از احزاب محافظه کار و لیبرال پیشی گرفت.بعداز جنگ جهانی دوم این حزب در چند دوره به قدرت رسید:
    هاگ گالسکل ۸ سال
    هارولد ویلسون ۳ سال
    جیمز کالاگان ۴سال
    مایکل فوت ۳ سال
    نیل کیناک ۱۰ سال
    جان اسمیت ۲ سال
    تونی بلیر ۱۳ سال
    گردون براون ۳ سال
    اد میلی باند ۴ سال
    بعضی از رهبران این حزبدر بعضی مورارد بحرانی بطور موقت نخست وزیر شدند .سال ۲۰۱۵ جرمی کوربین
    نکته مهم این است که این حزب برای اینکه به قدرت برسد از مواضع قبلی ود عقب نشینی و مدافع سیاست های محافطه کاران و نئولیبرال ها شدند که همزمانی و همسوئی تونی بلیر با ژرژ دبیلیو بوش و سیاست های حزب جمهریخواه آمریکا هرگز فراموش نخواهد شد.

    ۳ ـ احزاب چپ و محیط زیست
    با وجودیکه فعالیت های زیادی از جانب چپ ها و طرفداران محیط زیست صورت میکیرد ولی بدلیل جامعه ی محافظه کار انگلیس که قرنی در چنبر احزاب راست قرار گرفته اند و حتی حزب اصلاح طلب و سوسیال دموکرات کارگر نیز دیگر قدرت بسییج سابق را ندارد حکایت از رشد بر رویه اقشار خرده بورژوازی در انگلستان می کند که حامیان حزب راست و محافظه کارند.
    بهر صورت ازحاب چپ و محطی زیست در مجلس نمایندگی وزنه ای نیستند.
    نتیجه :
    صف بندی نیروهای راست ، محافظه کار ، اصلاح طلب ، چپ و محیط زیست در انگلستان مشخص ست و احتیاج به جستجوی زیادی و معلومات سیاسی بالائی هم ندارد. در باره جزئیات هر یک از احزاب می توان به برنامه های آنها و روند تکاملی آنها مراجعه کرد که اطلاعات بسیار آسان و در دسترس ست.

    نگارنده معتقد است در مورد آلمان ، فرانسه ، آمریکا و هر کشور دیگر نیز می توان وضعیت احزاب و رابطه ی مردم با آنها را تبیین کرد .از این طریق می توان رابطه این کشور ها و سیاستمداران آنها با حکومت فاسد اسلامی ایران را بهتر درک نمود.
    علاوه بر اینها نقش ملی و بین المللی احزاب این کشور ها در توخالی کردن جوامع سرمایه داری از دولت رفاه را بهتر تشخیص داد تشخیص نئولیبرالیسم بدون شناخت از احزاب و سیاستمداران کشور ها بزرگ جهان ناممکن ست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: