کارمند وزارت خارجه امریکا یا ژورنالیست مستقل، کدام یک؟ – رضا فانی یزدی

انتظار این است این افراد خود را همانکه هستند معرفی کنند و در معرفی خود به مردم دروغ نگویند و تقلب نکنند. نگویند ما فعال حقوق بشر یا فعال حقوق زنان یا بخشی از اپوزیسیون دموکراتیک ایرانی هستیم، کاش روراست بگویند ما پیمانکار هستیم. این افراد پیمانکارانی هستند که یا به شکل موقتی یا به شکل دائمی به استخدام رسانه های تبلیغاتی دولت های خارجی درآمده اند

رضا فانی یزدی

دیروز در فیس بوک مقاله ای را به اشتراک گذاشتم که ماهها پیش توسط Eli Clifton در اعتراض به روزنامه واشنگتن پست نوشته شده بود که مطلبی از مسیح علینژاد را بدون ذکر وابستگی او به دولت امریکا چاپ کرده بود. او در این مطلب اشاره می کند که مقامات آمریکایی با به کار گرفتن ایرانی ها و با استفاده از آنها سیاست های خود را به پیش می برند و در اعتراض خود به روزنامه واشنگتن پست از آنها خواسته بود که متذکر شوند که خانم مسیح علینژاد به عنوان کارمند وزارت خارجه و همکار صدای امریکا معرفی شود و نه یک فرد مستقل ایرانی. در امریکا اگر کسی کارمند دولت است و روزنامه ها موضعگیری های سیاسی او را درج می کنند باید موقعیت شغلی او را نیز متذکر شوند چرا که ممکن است تضاد منافع ایجاد شود، این دلیل اصلی اعتراض نویسنده این مقاله به واشنگتن پست بوده است. متاسفانه در میان ما ایرانی ها یا این پرنسیب ها ناشناخته است و یا ما به مصلحت سیاسی سعی می کنیم که در این موارد بی توجهی کرده و از کنار آنها با اما و اگرهایی بگذریم.

در میان کامنت هایی که در صفحه فیس بوک من گذاشته شد عده ای به شرف و حیثیت ژورنالیست ها اشاره کردند و عده ای گفتند که بالاخره ژورنالیست ها باید در جایی مشغول کار شوند و عده ای هم به میزان دستمزد و چشمگیر نبودن آن پرداختند که انگار موضوع اصلی میزان دستمزد بود و البته تعدادی از دوستان به اصل مطلب توجه کردند.*  

به نظر من بیشترین دوستان منتقد به مسئله اصلی، استقلال روزنامه نگاران از دولت ها، توجه نکردند و صحبت را پیرامون بحث های انحرافی کشانده اند.**

دراینجا هیچ اشاره ای به کم اهمیت بودن کار ژورنالیستی در خارج از کشور نیست و اشاره ای هم به شریف بودن و یا شریف نبودن افراد نیست. ما وقتی از ژورنالیسم و یا ژورنالیست ها صحبت می کنیم اشاره ما به موسسات است و افرادی که در این موسسات کار می کنند که کار آنها ژورنالیسم به معنی واقعی آن است و نه پیشبرد سیاست یک دولت معین و پروپاگاندای یک وزارت خانه دولتی.

ژورنالیسم و ژورنالیست ها در حقیقت ستون چهارم دمکراسی هستند به این دلیل که مستقل از قوای سه گانه عمل می کنند و آنها را زیر سوال  می برند. زمانی که ژورنالیسم به یکی از قوای سه گانه وابسته شود و یا بدتر از آن، بلندگوی تبلیغاتی بخشی از سیاست خارجی کشوری گردد دیگر اطلاق استقلال ژورنالیستی مضحک و خنده آور است چرا که این نوع ژورنالیسم در حقیقت بخشی از دستگاه تبلیغاتی یک دولت شده است.

مدیریت رسانه های مستقل و تعیین خط مشی آنها مستقل از دولت است. رسانه ها با بودجه بخش خصوصی، کمک های مردمی و کمک های دولتی اداره می شوند و به افرادی که در این موسسات کار ژورنالیستی انجام میدهند ژورنالیست می گوییم که کار آنها در خدمت آن رسانه است. مثلاً افرادی که در  CNN یا Fox News  در امریکا کار میکنند ژورنالیست هایی هستند که در این موسسه ها به کار مشغولند.

صحبت از این نیست که این ژورنالیست ها در زندگی شخصی خود با شرف هستند یا بی شرف. این کلمات شرف، یا بی شرف بار ارزشی دارند و متاسفانه ما ایرانی ها با استفاده از این کلمات بحث های اصلی را دور میزنیم. همه افراد به عنوان یک انسان قابل احترام هستند و شخصیت انسانی آنها باید مورد احترام قرار گیرد. آنچه مهم است حاصل کار و پیامد کار آنها و پروژه ایست که در آن کار می کنند. اینجا قضاوت شخصی نمی کنیم.

برای عده ای ژورنالیست هایی که در ایران هستند و یا در موسسات ایرانی کار می کنند بی شرف هستند و جالب است که همان افراد به محض اینکه پا به خارج از کشور می گذارند و با موسسات خارجی مشغول به کار می شوند و به گروه مخالفان با نظام جمهوری اسلامی ایران می پیوندند یک شبه با شرف می شوند. اینجا آب توبه بر سر آن ها می ریزند. این قضاوت ها هم نادرست و هم مغرضانه و هم انحرافی است و افرادی که به این شیوه ها متوسل می شوند به دنبال تحریف موضوع هستند.

بيشتر بخوانید:  چرا مجازات اعدام باید لغو گردد - عفو بين الملل - برگردان: رضا فانی يزدی

ما در ایران افراد بسیاری را داریم که در نشریات ایران قلم می‌زنند و کار ژورنالیستی می‌کنند و بسیار هم باشرف هستند و بسیاری از آنها حتی وقتی امکان کار برایشان در ایران وجود ندارد به خارج از ایران می آیند و همچنان به کار ژورنالیستی خود علاقمند باقی مانده و در موسسات مستقل به کار ژورنالیستی خود ادامه می‌دهند. این باعث افتخار است که برخی از ژورنالیست های ما بتوانند در مجلات و روزنامه های معتبر و یا موسسات رسانه ای معتبر چون سی ان ان CNN یا فاکس نیوز Fox News یا لوموند Lomond و تایمز Times و یا در نیوزویک Newsweek و یا نیویورکر New Yorker  و یا نشریات مشابه مطلب بنویسند و مطالب آن ها در چنین رسانه هایی مورد استقبال قرار گیرد. و البته باعث خوشحالی ما خواهد بود که این افراد افکار عمومی در جهان را از آنچه در کشور ما می گذرد آگاه کرده و در حوزه کار ژورنالیستی، چشم جهانیان را بر فساد و دیکتاتوری و فقدان آزادی در کشور ما باز کنند و موجبات حمایت اخلاقی جهانیان را از مبارزه مردم بر علیه نظام حاکم فراهم آورند.

 صحبت ما در اینجا بر سر فعالیت خبرنگارانی نیست که در موسسه های خبری مستقل و خصوصی فعالیت می کنند، اینجا صحبت از استخدام در موسسه ایست که نامش صدای امریکاست Voice of America و وابسته به وزارت امور خارجه کشور ایالات متحده امریکاست.

بنابراین افرادی که در این موسسه کار می کنند چنانکه سیاست این موسسه هست باید سیاست وزارت امور خارجه امریکا را پیش ببرند و بنابراین نمی توانند ادعای استقلال شخصیت حرفه ای و یا استقلال سیاسی داشته باشند و مدعی شوند که پروژه های شخصی خود را پیش میبرند. در مورد دیگر کشورها هم چنین است، به یقین می توان گفت که کسی نمی تواند برای موسسه های وابسته به وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران یا عربستان سعودی و یا پاکستان و یا وزارت خارجه چین و روسیه کار کند و در همان حال مدعی شود که شخصیت سیاسی مستقل دارد و خود را بخشی از اپوزیسیون مردمی نظام جمهوری اسلامی ایران بداند. حتی اگر این افراد مخالف نظام اسلامی در ایران باشند آنچه در این موسسات انجام می دهند به تمایل شخصی آنها ربطی ندارد و باید خط سیاست آن وزارت خانه را پیش ببرند.

متاسفانه دشمنی ما با نظام جمهوری اسلامی ایران موجب شده که بسیاری از مباحث به جای خود مطرح نشوند و این اختلال در مفاهیم موجب آن شده که عده‌ای ایرانی با پیشبرد پروژه های سیاسی کشورهای خارجی ادعای استقلال روزنامه نگاری و پیشبرد پروژه های ملی را دارند که از این بابت با بی اعتبار ساختن پروژه های ملی و پیوند زدن آنها با منافع دولت های خارجی بیشترین ضربه را به پروژه های ملی زده و می زنند.

 نکته اصلی مقاله ای که در فیس بوک به اشتراک گذاشته شد این است که عده‌ای تحت نام ژورنالیست ایرانی صدای وزارت امور خارجه و مقامات کشور امریکا را در فضای سیاسی و مطبوعاتی انعکاس می دهند و از این بابت پول می گیرند و خانم مسیح علینژاد یکی از آنهاست که نویسنده آن مقاله به او اشاره کرده است وگرنه تعداد بسیاری دیگر از ایرانیان در این موسسات دولت های خارجی کار می کنند و همسان یا کمتر یا بیشتر از ایشان هم به جیب می زنند. این اصل قضیه است. شما اگر به همین پدیده در دیگر کشورها نگاه کنید، تصور نمی کنم به نتیجه دیگری برسید. مثلاً اگر افرادی ایرانی که به زبان فارسی صحبت می کنند و سیاست چین یا روسیه را در رسانه ای که وابسته به وزارت امور خارجه چین یا روسیه باشد به پیش ببرند و برای این کار با وزارت امور خارجه آن کشور قرارداد بسته و پول دریافت کنند نام آن را چه می گذارید؟ آیا جز این است که در ازای دستمزد معینی سیاست چین یا روسیه را پیش میبرند؟ دیگر نباید گذشته حرفه ای آن افراد را در نظر گرفت که در گذشته چقدر مبارزه کرده‌اند و یا چه ادعایی داشته اند و یا نظام جمهوری اسلامی ایران در مورد آنها چه می گوید. نکته مهم این است که اکنون این افراد در ازای دریافت دستمزد از وزارت امور خارجه یک کشور دیگر سیاست آن کشور را با فعالیت رسانه‌ای تبلیغ می کنند، همین و بس. هیچ کار دیگری هم نمی کنند و هیچ ادعای دیگری هم جز پیشبرد سیاست وزارت امور خارجه کشوری که از آن دستمزد دریافت می کنند نمی توانند و نباید داشته باشند. حالا بسته به اینکه رابطه سیاسی آن کشور با جمهوری اسلامی ایران چه باشد، گاه این افراد در مخالفت با مقامات ایرانی صحبت می کنند و گاه در موافقت و این بستگی به سیاست کشوری دارد که این افراد را استخدام کرده و برای آن کشور و پیشبرد سیاست های آن کشور در موسسه ای که استخدامشان کرده به کار مشغولند. برای درک بهتر عدم استقلال این دسته از دوستان شاغل در رسانه های وابسته به دولت های خارجی، یکی از بهترین نمونه ها نوع برخورد آنها با سیاست های آقای ترامپ در این دوران است. می بینیم که درست در زمانی که دولت آقای ترامپ در داخل کشور امریکا مورد بیشترین انتقاد از طرف رسانه ها و شخصیت‌های آمریکایی قرار گرفته، رسانه صدای امریکا و کارمندان آن حق ندارند هیچ انتقادی به سیاست های آقای ترامپ و دارودسته او از جمله آقای پمپئو داشته باشند وگرنه چنانکه دیدید آقای ترامپ حکم اخراج آنها را صادر می کند همانطور که به تازگی رئیس این رسانه به خاطر اختلاف نظر با ترامپ در رابطه با ویروس کرونا و چین مجبور به استعفا شد.*** این رسانه اگر تاکنون بلندگوی دولت امریکا بوده است، اکنون به بلندگوی ترامپ تبدیل می شود.****

بيشتر بخوانید:  بن بست نئولیبرالیسم (۱): پایان تاریخ یا آغازی دیگر- رضا فانی يزدی

البته اینجا باید به چند نکته اشاره کرد. اول اینکه نباید تفاوتی میان افراد مختلف که برای موسسات خارجی وابسته به دولت ها کارمی کنند گذاشت. همه آنها کارمندان این موسسات هستند و اگر به عنوان کارمندان موسسات خود را معرفی کنند و ادعایی ورای آن نداشته باشند هیچ ایرادی به کار آنها وارد نیست همانطور که همکاران غیرایرانی آنها در آن موسسات به فعالیت مشغولند و کسی هم ادعایی علیه آنها ندارد. یعنی نه کسی آنها را شخصا مورد نقد قرار می دهد و نه حتی ما می دانیم و یا اهمیت می دهیم که نام آنها چیست یا گذشته آنها چه بوده و یا با کدام موسسه در گذشته کار می کرده اند.

 بنابراین اصل موضوع ماهیت این موسسه است که وابسته به وزارت امور خارجه یک کشور خارجی است و به طور رسمی بلندگوی تبلیغاتی سیاست های خارجی آن کشور است. این نگرش را ما باید در مورد همه کشورها و دخالت های آنها در امور ایران داشته باشیم و برای ما نباید مهم باشد که چه بلندگوهایی را به کار می برند و یا به چه زبانی صحبت می کنند و یا چه افرادی را پشت ویترین های تلویزیونی و رسانه‌ای خود به نمایش می گذارند. مهم این است که همه آنها نیروی پیشبرنده سیاست خارجی کشوری دیگر هستند و اگر ادعای دفاع از منافع ملی مردم ایران را داشته باشند مسخره است، همین و بس. در امریکا و دیگر کشورهای دمکراتیک به این کار یعنی ارایه چهره متفاوت Misrepresentation می گویند و این کار غیرقانونی است. به همین دلیل هم نویسنده مقاله مورد نظر از واشنگتن پست خواسته است که مسیح علینژاد را به عنوان کارمند VOA معرفی کنند و نه یک فعال مستقل زنان و یا هر عنوان دیگری و نشریه واشنگتن پست هم اینکار را کرد.

بيشتر بخوانید:  آیا خامنه ای دست از قدرت جهنمی خود بر می دارد؟ - رضا فانی یزدی

 بعضی از دوستان وارد بحث‌ انحرافی میزان حقوق و قیمت قرارداد خانم علینژاد شده اند و به نظرشان سیصد و پنج هزار دلار برای چهار سال مبلغ قابل توجهی نیست و ازین بابت به من ایراد گرفته اند که گویا این مبلغ را بزرگ جلوه داده ام. انگار که اگر مثلاً این قراردادها چند میلیون دلاری بود آنوقت موضوع تغییر می کرد و کار ایشان ایراد می داشت. من متوجه نمی شوم که خط قرمز آنها از نظر قیمت چقدر است و اساسا چرا قیمت قرارداد باید مهم باشد. به نظر من این بحث، یعنی قیمت قرارداد و میزان دستمزد کاملا انحرافی است چراکه میزان دستمزد مهم نیست و مساله استقلال ژورنالیستی است.

در امریکا ایرانیانی هستند که در رسانه ها فعالیت می کنند و فعالیت های آن ها از نظر ژورنالیستی بسیار برجسته بوده و دستمزدهای چند میلیون دلاری هم در سال میگیرند، مثلاً خانم کریستینا امانپور در CNN سال های طولانی است که فعالیت می کنند و احتمالاً دستمزد ایشان بسیارهم بالاست و موجب افتخار جامعه ایرانی هم هستند و ایرادی هم به کار ایشان نیست. اگر مسیح علینژاد هم در چنین موقعیتی بود حتما موجب افتخار همه ما بود.

در پایان خوب است که باز تاکید کنم که برای ما نه گذشته مبارزاتی این افراد مهم است و نه میزان دستمزد آنها. ما آنها را نه به خاطر گذشته و نه به خاطر میزان دستمزدی که می گیرند قضاوت نمی کنیم. انتظار من این است که این افراد خود را همان که هستند معرفی کنند و در معرفی خود به مردم دروغ نگویند و تقلب نکنند. نگویند که ما فعال حقوق بشر یا فعال حقوق زنان یا بخشی از اپوزیسیون دموکراتیک ایرانی هستیم، کاش روراست بگویند که ما پیمانکار هستیم. این افراد پیمانکارانی هستند که یا به شکل موقتی یا به شکل دائمی به استخدام رسانه های تبلیغاتی دولت های خارجی درآمده اند. در اینجا موضوع سخن من فقط صدای آمریکا نیست، اینجا باید به همه موسسات دیگری که به وزارتخانه‌های خارجی دیگر کشورها وابسته هستند نیز اشاره کرد. همه این موسسات و رسانه ها چه در لندن باشند و یا در واشنگتن، چه در پاریس باشند و یا پراگ، و چه در حیفا و یا کلن و یا ریاض، چه بی بی سی باشد و یا صدای امریکا و چه رادیو فرانسه باشد یا رادیو فردا و چه صدای اسرائیل باشد یا دویچه وله و یا العربیه، همه موسسات وابسته به دولت های خارجی هستند و نباید ادعای دیگری داشته باشند. همه کارمندان این موسسات تا آنجایی که به اساسنامه موسسات و قرارداد کاری آنها مربوط است باید سیاست خارجی کشور مربوطه را به پیش برند و تا زمانی که در آن موسسات کار می‌کنند امکان بیان نظرات سیاسی مستقل خویش را ندارند مگر اینکه کاملا در راستای سیاست آن موسسه باشد. و اگر جز این می گویند به من و شما دروغ می گویند و به شعور ما توهین می کنند.

روشنفکران ما، فعالین حقوق بشر ما، فعالین سندیکایی ما و سیاسیون ما هنگامی که به استخدام وزارتخانه های خارجی در می آیند و برای آنها ایفای نقش می کنند دیگر نباید از آن پس ادعای روشفنکری، فعال حقوق بشری و سندیکایی ایرانی داشته باشند چرا که پس از آن جزئی از دستگاه تبلیغاتی دولتی یک کشور خارجی شده اند. ادعای اینکه سیاست مستقل خود را به پیش میبرند دروغی بیش نیست.

رضا فانی یزدی

۵ آگوست ۲۰۲۰

*https://responsiblestatecraft.org/2020/01/06/u-s-media-outlets-fail-to-disclose-u-s-government-ties-of-iranian-journalist-echoing-trump-talking-points/

**https://www.facebook.com/rezafani

*** https://www.wsj.com/articles/voice-of-america-director-resigns-after-clashing-with-trump-administration-11592259031 **** https://www.theatlantic.com/ideas/archive/2020/06/voice-america-will-sound-like-trump/613321/

https://akhbar-rooz.com/?p=42546 لينک کوتاه

11 پاسخ

  1. آنچه انسان های درستکار نمی پذیرند و نمی کنند, نمودن گندم ست و چپانیدن جو…
    بر کسی پوشیده نیست که حکومت اسلامی, ضد انسانی و ضد مردم ایران است. تضاد دولت آمریکا با حکومت تبهکار اسلامی در ایران اما همخوان با اهداف مردمان ایران نیست. درست بهمین دلیل است که دولت متجاوز آمریکا دوبار (سالهای ۱۳۳۲ و ۱۳۵۷) جنبش دمکراتیک مردم ایران را در راستای منافع خود به کژراه کشانیده است. ازینرو, دشوار نیست بتوان دریافت که مستخدمین دولت آمریکا تنها زمانی در شغل خود خواهند ماند که در راستای سیاست های آن دولت کار کنند.
    حال پرسش اینست که چرا برخی مستخدمین از این دست ارتباط خود با دولت آمریکا را “درز” میگیرند و خود را بعنوان فعالان حقوق بشر و مبتکران راه آزادی “جا” میزنند؟ اینگونه پنهانکاری چه دلیلی دارد؟ آیا میتواند برای آن باشد که “آلاف” را از اینجا و “الوف” را از آنجا را برای خود “ردیف” کنند؟ آیا میتواند برای آن باشد که با نمایش چهره ای, چهره ی واقعی خود را نهان کنند؟
    تا جایی که من آموخته ام, آدمها کارهای نادرست را آگاهانه در نهان انجام میدهند. بگفته ی دیگر (و همانگونه که خمینی نیز نشان داد), آنجا که “چیزی” پنهان است, “خدعه”ای در کار است. از سوی دیگر, با اطمینان میتوان گفت آنچه انسان های درستکار نمی پذیرند و نمی کنند, نمودن گندم ست و چپانیدن جو…

  2. “روزگار غریبی ست نازنین”.
    اگر این هوشنگ اسدی همانست که ویکیپدیا میگوید که نویسنده و روزنامه نگار و غیره بوده و در نیم صفحه انشاء چاله میدانی, نتواند کلمات فارسی برای “پابلیک سرویس”, “و-او-آی”, “پی- اس”, “ماتریال”, “فوکوس”, “مدیای تجارتی”, “آنالیز”, “کنکرت فاکتها” و غیره بکار برد, وای بر ما. ولی خب میگویند بگو دوستت کیست تا بدانم کیستی.

    1. سلام دوست قدیمی اخبار روز peerooz
      نه خیر ، این آقای هوشنگ اسدی آن که ویکیپدیا میگوید نیست. ایشان در سوئد تشریف دارند و برای اینکه با آن هوشنگ اسدی اشتباه نشود نام HOAS را انتخاب کرده ست.
      پیش از این مثل بنده از طرفداران جنبش چپ در ایران بود .
      ولی بر اثر تالمات روانی ناشی از شکست های پی در پی دیگر بقول خودش «ضد کمونیست» شده ست.
      حالا منظورش از کمونیسم چیست را واقعا نمی دانبم.
      این را هم نمی دانم چند درجه تغییر جهت داده ، که حتی انتقاد هائی که مثلا در سوئد همه آدم های معمولی
      راجع به بچاپ بچاپ و بخور بخور سرمایه داران و نمایندگان سیاسی آنها مطرح می کنند را نیز تحمل نمی کند.
      یک اکیپ هستند. به هر جا که اثری از انتقاد های ضد سرمایه داری وجود دارد یورش می برند.
      مثلا بعداز ماجرای ۱۶ آذر ۹۸ و شعار های ضد نئو لیبرالیستی ، این شعار ها بد جوری او را عصبانی کرده بود.
      حدس می زنم از این آقای فانی یزدی بخاطر مقالات و آمار هایش را جع به نئولیبرالیسم دل پری دارد و دارد با این ادبیات دق دلی خودش را خالی می کند.
      برای اینکه وقتت را نگیرم بهتر ست بگویم که باید از امثال آقای اسدی پرسید: چرا پاپلیک سرویس از اواخر دهه هشتاد میلادی
      مثل بقیه نهاد ها و انیستیتو های جوامع موسوم به دولت رفاه بسیار خزنده شرح وظایف خود را نوشته و ناننوشته عوض کردند؟
      این فقط بخش بهداشت و درمان جوامع ثروتمند نیستند که دستخوش زوال و عدم آمادگی در مقابل اپیدمی و پاندمی می باشند.
      بلکه تمام سیستم های سرمایه داری در سراسر جهان کم وبیش پس رفته اند . غیر دموکراتیک تر شده اند و هزاران مثال در این مورد وجود دارد.
      این ها را نوشتم تا به آقای اسدی که فراموش کرده پاپلیک سرویس سوئد با پول «عوارض داشتن رادیو تلویزیون» از میلیونها شهروند سوئد، دکانی شده برای مشاغل و نمایندگان رادیو تلویزیون سوئد در سراسر جهان با برنامه های جهت دار ..
      از قضا چند تا ایرانی هم در این سازمان پابلیک سرویس برای شاهپرستان ایرانی سریال می سازند.
      در حالیکه پاپلیک سرویس سوئد باصطلاح مستقل ست.
      حاشا که مروج و مبلغ احزاب راست و ماورای راست نژاد پرست می باشد. مثل اینکه تمام بدبختی های سوئد فقط و فقط بخاطر پناهجویان می باشد.

  3. شما چیزی از پابلیک سرویس نمی دانید و اگر کمی میدانید ،بغص و کینه شما مانع دیدن آن می‌شود. رویکرد پابلیک سرویس ها در کشورهای مختلف تا حدی زیادی شبیه هم است ،از بی بی سی بریتانیا ،تا نروژ ، دانمارک آلمان و-او-آی پولیسی عام نزدیک به همی دارند . به این مفهوم که هئیت اجرایی یا همان شورای کنترل ، سیاستهای راهبری پابلیک سرویس ها را تعیین می‌کنند . طبعا مبنای بودجه های دولتی تا حدودی این چهارچوب ها را ، محدود و یا باز نگه می‌دارد ‌.انها روی استراتژی تنظیم شده، به کار خود مشغولند،. خبرنگاران مستخدم و یا طرف قرارداد را خود مدیریت پی- اس تعیین میکنند . به عنوان نمونه تلویزیون سوئد که من در آنجا کار می‌کنم از بی بی سی یا دیگر شرکت‌های جهانی که سرویس خبری و مستند تولید می‌کنند خرید میکند . از طریق (بولتن اتحادیه اروپا )، مطالب و ماتریال از دیگر کشورهایی که حتی اتحادیه مدیای اروپا نیستند ماتریال خریداری میشود .اگر این تجارت خبر و خرید و فروش مستندات ،فیلم ها نباشد ، تولیدی صورت نمی گیرد ‌ این به معنی توطئه و خرید هر آشغالی نیست، نه فروشنده مقاطه کار (خانمت این را گفته است ) یا کارمند وزارت خارجه می شود(از جنابعالی البته بدون متلک های بی‌ اثر قبلی‌ ,حالا به این شیوه می‌ نویسی )، نه دزدی از کیسه کسی بر میدارد . فوکوس باید به محتوی خرید و فروش باشد ، من با مدیای تجارتی کاری ندارم ، موضوع آنجا چیز دیگری است ‌. من از کیفیت عمومی صدای آمریکا دفاع نمی کنم ،آنچه مسیح می فروشد (او در استخدم نیست و شما به دروغ‌ میگویید او در استخدم وزارت خارجه است ) تا بحال میلیونها طرفدار دارد . اساس محتوی و کیفیت تولید مسیح است . قطعا سیاست خارجی کشورها در باز گذاشتن دست بخشی از مدیا موثر است که برای خریدهای گوناگون می توان توجه کرد ….،
    تمام فرضیات تو این است که او کارمند وزارت خارجه است چون برای و- او -ای کار می‌ کند. میشه روی کیفیت‌ کار های متنوع او بحث کرد… بجای اینکه به مسیح از بغض ،کینه و اتهام ،که ریشه و انگیزه اش را من نمی فهمم قصاوت کنی، جور دیگری هم میتوانی نگاه کنی… . ببین مثل هر کار دیگر از جنبش زنان آنالیز خود را ارائه بده و نقش مسیح را هم سعی کن در آن ببین.. یعنی در یک رابطه با کار انجام شده (این را برای خانمت هم نوشتم )… . تو میتونی از مسیح بدت بیاد (حق تو است ) اما اتهام چیز دیگری است.. ….
    من اعتقاد دارم باید انتقاد کرد و کنکرت فاکتها را روی میز گذاشت .. تو فقط اتهام زدی …خودت رو میتونی گول بزنی ، اما در دنیای آزاد اطلاعات جایی برای اینگونه ارزان فروشی نیست ..

    1. شما اصلا تفاوت پابلیک سرویس ( رسانه دولتی یا خدمات دولتی) را با یک رسانه که در خدمت یک وزارتخانه خاص و به منظور خجاسی که در این مورد تبلیغ و پیشبرد سیاست خارجی کشوری است نمی دانید و بی جهت اظهار فضل کرده اید. کاش حداقل در مورد آنچه می خواستی اظهار نظر کنی کمی تحقیق نیز می کردی. این نوع اظهار نظر ها مایه تاسف است و بس.

  4. جناب ایوب,
    حق با شماست. صدای آمریکا و کارمندان و حقوق بگیران آن “بخشی از اپوزیسیون” و “فعال حقوق بشر” میباشند؛ نگاهی به عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و بسیار غیره های دیگر این را ثابت میکند.

    “نان را باید به نرخ روز خورد”. اگر زمانی کمونیسم چنان محبوب بود که از فرط علاقه به امیر پرویز پویان, کسی تنها فرزند خود را پویان نامیده بود, امروزه چون جنبش زنان مد روز شده باید در صفحات مد روز فیس بوک – بجای وبلاگ متروک قبلی – و از سنگر امن ضد کمونیسم دنیا, پرچم کمپین “چهارشنبه های سفید” را بر افراشت و سیصد هزار دلار به جیب زد. “تا کور شود هر آنکه نتواند دید”. چه میدانم. خدا عاقبت همه ما را به خیر کند و انشالله ۳۰۰ هزار فالور فیس بوکی به سرنوشت دو میلیون پیشوازی خمینی دچار نشوند.

    1. آقای peerooz
      شما معتقدید کارمند رسانه دولتی امریکا و احتملا دولتهای غربی “امپریالیستی” نمیتواند مدافع حقوق بشر باشد٬ خوب این نظر شماست.
      مشکل من با نظر تحقیر آمیز شما در مورد پوششی است که بانوی مورد تهاجم شما برای خودش انتخاب کرده. شما ظاهرا مخالف حجاب اجباری هستید ولی در عمل بنوعی به “پوشش برتر” یا “بی حجابی مورد قبول” اعتقاد دارید اگر غیر از این است چرا به دامن کوتاه طرف گیر دادید؟ نظرتان را با چاشنی ضد امپریالیستی قاطی میکنید که شوربختانه در محافلی هنوز هم خریدار دارد.
      در جهاد ضد امپریالیستی تان موفق باشید.

  5. با یک عالمه کلی گویی٬ ژورنالیسم و ژورنالیست ها – ستون چهارم دمکراسی و غیره بلاخره آقای فانی فتوا مدهند که اگر یک ایرانی شغلی در یک رسانه دولتی امریکا داشته باشد حق ندارد خود را فعال حقوق بشر یا فعال حقوق زنان یا بخشی از اپوزیسیون دموکراتیک ایرانی بداند یا معرفی کند. 
    و یک کامنت گذار هم با بیان “کسی که چند سال پیش کلاه و پالتو را با مینی ژوپ مبادله نمود ”  میخ آخر را میزند.

     خوشبختانه نسل فعلی در ایران گوش شنوایی بدین نواها ندارد و این تنها نتقطه امیدی است که کشور دارد.

  6. در دوران انقلاب, ظاهرا انگلیس و آمریکا مستقیم و یا غیر مستقیم چنان مردم را به هیجان در آوردند که دو میلیون “از خود و از خدا بی خبر”, به پیشواز او رفتند. امروزه در سایت فیس بوک کسی که چند سال پیش کلاه و پالتو را با مینی ژوپ مبادله نمود, ۳۱۷ هزار followers فیس بوکی برای ۲۹۰ هزار liked, از سر و کول هم بالا میروند به توهم آنکه “علی آباد هم شهری ست”.

    ظاهرا شعور سیاسی و اجتماعی ما در عرض چهل سال پیشرفت چشمگیری داشته! و ضمنا با هر کلیک بر صفحه فیس بوک, ثروت Zuckerberg را به ۱۰۰ میلیارد دلار میرسانیم “Bloomberg”. “تا ابله در جهانه, مفلس در نمی مانه”؟ نمیدانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More