کرونا، تعهد طبقاتی “آنها” و بیداری”ما” – ایرج فرزاد

سوسیالیسم واقعی در جریان بحران کرونا، نه تنها در برابر سرمایه داری در انتزاع، و یا آن "اردوگاه تحت استبداد شرقی پیمان ورشو و بمب اتم"، که در مقابل "بربریت" مزوًرانه ترین، پنهان ترین و "دمکراتیک"ترین استبداد بی رحم و شفقت سرمایه داری در قبال شهروند دنیای مدنیت غربی، در "قاره" و "آنسوی اقیانوس" در "گشت و گذار" است
ایرج فرزاد

یووال نوح هراری، نویسنده و مورخ اسرائیلی که با کتاب “انسان خردمند”، شهرت جهانی یافت، در نوشته ای برای روزنامه “تایم”، نکات بسیار قابل تامل و عمیق در باره ویروس کرونا مطرح کرده است. من بر دو نکته در آن سخنان تاکید میگذارم:

۱. “دنیا بی صاحب” شده است

۲. علم سرانجام راه خود را در غلبه بر بحران ویروس کرونا خواهد یافت، اما اگر: “پایه های اساسی زندگی بشر تقویت نشود”، پس از کرونا بحران های سخت تری جامعه انسانی را تهدید خواهد کرد.

جوهر نکته اول این است که “دنیای بشری”، صاحب خود نیست و انسان در جریان شیوع ویروس کرونا با بهت و حیرت متوجه شد که از امکانات و اختیار مبارزه با ویروس محروم است.

بسیاری از کارخانه ها و مراکز خدماتی، مثل هتل و رستوران ها در کشورهای غربی، به عنوان اقدامات احتیاطی و پیشگیرانه در برابر ویروس کرونا، تعطیل شدند. اما هم زمان، صاحبان سرمایه و مالکان آن مراکز، با رعایت همه “قوانین” موجود، بسیاری از کارگران آن مراکز را کلا بیکار کردند. فقط به خاطر اینکه معلوم شود آن اقدام “پیشگیرانه”، تا چه حد واقعا به هدف مبارزه با ویروس کرونا مربوط است، به عواقب سایه گستردن آن کابوس وحشت بر زندگی یکی از آن کارگران، نه در ایران، بنگلادش و یا هر کشور “توسعه نیافته” و “غیر دمکراتیک”، که به نمونه مجسم سوسیال دمکراسی و لیبرالیسم اروپا و در سوئد، اشاره میکنم:

خانم جوان و دارای دو فرزند که با تحصیل و گرفتن مدرک در بخش “هتل و رستوران”، چندین سال کار ثابت داشت، در پی شیوع ویروس کرونا، قرارداد استخدام اش همراه با نزدیک به ۲۰۰۰ نفر دیگر از همکارانش فقط در این بخش، فسخ شد. او به نمایندگی از هزاران نفر از این بیکار شده ها، که همگی “سفید” کار میکردند و “قانونی”، چنین گفت:

“من بخاطر مراقبت از دو فرزندم و برای اینکه بتوانم حداقل کرایه خانه و تهیه مواد غذائی را تامین کنم، هر شغل را خواهم پذیرفت، اگر نظافت و جارو کردن و جمع کردن زباله ها در خیابان هم باشد.”

معنی این حرف این است که کسانی که “صاحب اختیار” ما شده اند، یعنی دولت به معنی وسیع آن، در مبارزه ادعائی با ویروس کرونا، شهروند را از امکان واقعی مبارزه در این پیشگیری نه تنها دخالت نمیدهد، بلکه آنها را در برابر تهدید آلوده شدن به ویروس، به “حال خود” واگذار میکند. یک “اقدام اضطراری” دولت سوئد در همین رابطه، بطرز بسیار نمونه وار جوهر “سرمایه داری دمکراتیک” را برملا کرد.

لازم است مقدمتا یک نکته را توضیح بدهم:

پرداخت کرنس داگ* ” karens dag ” یا هزینه روزهای اول بیماری کارگر و … از زمان انتخاب دوردوم Göran persson که در سالهای بین ۱۹۹۶تا ۲۰۰۶، نخست وزیر سوئد بود، از عهده کارفرما به عهده کارگر و “کار پذیر” تغییرداده شد. و این یکی از اقداماتی بود که در آن دوره، از جانب حزب سوسیال دمکرات سوئد، به نفع سرمایه و در تقابل با دستاوردهای تثبیت شده طبقه کارگر و مزد و حقوق بگیران، اتخاذ گردید. سوسیال دمکراسی در همان دوره ها آخرین پیرایه های “دولت رفاه” و قید و بندها در فاصله گرفتن از “سرمایه داری دمکراتیک” را از خود تکاند. کمترین انتقاد از جانب “جناح چپ” سوسیال دمکراسی با “اتهام” موضع “کمونیستی” روبرو شد. ماجرا  چنان سوسیال دمکراسی را در معرض یک تشتت درونی قرار داد که خود پرسون، در یک مصاحبه تلویزیونی ناچار شد برای آرام کردن فضا در صفوف حزب خویش بگوید “اتهام کمونیست” بودن موضع کادر سوسیال دمکراسی، در یک “حالت استرس عصبی” از زبانش “لغزید”. از این بابت “عذر خواهی” کرد.

 اما هر چه بود، موضع عصبی توجیه نبود. چه، وقتی هم که فلان فاشیست و نژاد پرست، مست است و لایعقل و خمار و نشئه، اهانت به فقط “کله سیاه” و “خارجی های لعنتی”، درست در آن وضعیت نامتعادل عصبی، از “زبانش می لغزد”.

 با توجه به همه این نکات، تعهد به منافع سرمایه فقط در پرده ای که  در ظاهر به عنوان عنایت به طبقه مزد بگیر و “کار پذیر”ها معرفی شد، فقط گوشه کوچکی از ابعاد “پای بندی” دولت های “لیبرال” و “دموکراتیک” به منفعت سرمایه اند.  مهمتر از مبلغ یک میلیارد کرونی در مورد کرنس داگ، دولت پذیرفته است که از محل مالیاتها، مبلغ ۸۰ میلیارد کرون را در جبران فقط ۲ ماه عدم پرداخت عوارض بر سرمایه ها، طی ماههای آوریل و مه سال جاری، به سرمایه داران شرکتها و کنسرن های بزرگ کمک کند. از آن مبلغ ۸ میلیارد کرون به “شرکتهای کوچک” میرسد که با توجه به تسلط “روابط” بر “ضوابط” در سوئد، مشخص است به چه دوائری تعلق میگیرد. در همان حال نمایندگان احزاب راست”تر”، که آن اقدام را برای نجات شرکتها و بنگاه های سرمایه داری، “کافی” نمیدانند، پیشنهاد نیمه کردن هزینه “پرسنل” و “اجاره” ساختمان ها را طرح کرده اند که دولت به این پیشنهاد “منطقی” نیز تمایل نشان داده است. بابت این بسته “بحران کرونا”، دولت حدود ۶۰۰ میلیارد کرون، را باید کنار بگذارد! این اعداد و ارقام، تفسیر بردار نیستند. هدف در هر حال کمک به سرمایه داران و صاحب کنسرن های بزرگ، چه در تولید و یا “مالکیت” بر مستغلات و ساختمان هاست.

این “کانتراست” یعنی: پوزخند زهرآگین سرمایه به کارگر از یک طرف، و تعهد به عنوان پاسبان “باوفا”ی سرمایه را از طرف دیگر، در پاسخ “وزیر بیمه و امور اجتماعی” به خبرنگار کانال ۱ سوئد نگاه کنید، باورنکردنی است، اما یک حقیقت بسیار روشن را در باره فلسفه و جوهر وجودی نظام بردگی مزدی، آنجا که سرمایه داری هم بسیار بسیار دمکراتیک؛ و “شهسوار”هر ضد کمونیست مکتبی و سوسیالیست اسبقی است، در مقابل ما میگیرد:

[ویروس کرونا به همه کارمندان و کارگران نشان داد که آنها میبایست از قبل خود “شخصا”، به اقدامات احتیاطی دست میزدند. یعنی، حق عضویت اتحادیه خود را نه تنها میپرداختند، بلکه در “صندوق بیمه بیکاری” نیز منظما و ماهانه پس انداز میکردند که در چنین روزهای “مبادا” از آن استفاده کنند.]

به زبان آدمیزاد، این یعنی در هر حال “دولت”، “اداره بیمه”، “وزارت کار” و دیگر نهادها، مسئول زندگی “تک شهروند” نیست، مسئول “فورتاگ”( företag ) یعنی نهاد و موسسه و بنگاه و شرکت تولیدی و خدماتی سرمایه داری؛ و سود آنهاست. شیوع ویروس کرونا، در کلاسیک ترین شکل دولت بر آمده از دمکراسی در اروپا، نشان داد که دولت، در نامرئی ترین دیکتاتوری و بیرحمی علیه شهروند، و در “دمکراتیک” ترین شکل خود، تجسم واقعی منافع سرمایه در همه بخش ها؛ و بی اختیار شدن انسان و “از خود بیگانگی” و “خلع ید ” کامل از شهروند فاقد پول و سرمایه و ملک و مستغلات است. معلوم شد این مردم در مهد دمکراسی و “حقوق بشر”، به گفته نوح هراری، در جریان شیوع ویروس کرونا، واقعا “بی صاحب” و بی اختیار اند.

خیلی ها مناظری را در کشورهای غربی که “دمکراسی” از در و دیوارها می بارد، ناظر بودند که دولتها با بحران ویروس کرونا برای شهروندان، به آنچه فکر نکردند، سلامت انسانها بود. دکتر و پزشک و پرستارهائی را بر صفحه تلویزیون خود دیدیم که بخاطر کمبود ماسک و یا فقدان آنها، گریه میکردند. دیدیم که در همه جای جهان “لیبرال”، دولتها در قبال بازنشستگان، معلولین، از کار رانده شده ها، و ارتش ذخیره همیشگی “بیکاران” با بیرحمی تمام گفتند که آن خیل وسیع که “نفعی” نمی رسانند، “فی الحال سربار” بودند، مرگ و نابودی آنها، چه بسا، بار “هزینه” ها را سبک تر کند. اما، در همان حال طیف وسیعی که جوان بودند، “هنوز” کار میکردند و “مالیات” به دولت میدادند، با بهت و حیرت نیز شاهد بودند که ناگهان قراردادهای استخدام شان لغو و آن “پس انداز در هزینه های دولت”، صرف جلوگیری از سقوط سود سرمایه داران شده است.

نکته دوم بحث بر سر “پایه های اساسی زندگی بشر” است که اگر”تقویت نشوند”، حتی در صورت پیروزی علم بر ویروس کرونا، بحران های سخت تری برای جامعه بشری است.

خوب در اوضاع موجود، که حقوق بشری ترین و سوسیال دمکراتیک ترین دولتهای غربی، که سوئد و برخی کشورهای اسکاندیناوی از شاخص های اصلی آن اند، آنطور که فوقا توضیح دادم، دولتها نه صاحب جامعه که صاحب و مدافع و مسئول در مقابل”شرکت” ها هستند؛ تصور میکنید “پایه های اساسی زندگی بشر” در سراسر جهان چگونه خواهد بود؟ مرزهای غرب بروی هزاران هزار پناهنده که از چنگ جانوران اسلامی گریخته اند، بروی آنهائی که تاکنون در مسیر ها تلف نشده و یا در دریاها غرق نشده اند، بسته خواهد شد. بحث ها این است که سرنوشت پناهندگانی که حتی قبل از ویروس کرونا به غرب و کشورهای غرب رسیده، اقامت گرفته و یا منتظر دریافت اقامت اند، مورد “تجدید نظر” قرار بگیرد. اگر کشورهای غرب در دمکراتیک ترین شکل حاکمیت سرمایه داری، در قبال سرنوشت شهروندان “اصیل” آن چنان رفتار کرد که دولت سوئد با آن کارگران هتل و ولوو، باید روشن باشد که جمع همان دولتها در”سازمان ملل”، چه اقداماتی را در مورد میلیونها کارتون خواب، کودک خیابانی، کودک کار، تن فروشان، “زباله گرد”ها و محلات فقیر نشین در اکثر کشورهای جهان که به سیطره باندهای جنائی و مافیائی رها شده اند، در دستور خواهند گذاشت؟

در ایران “اسلامی”، علیرغم اینکه در جریان شیوع ویروس کرونا، علم و آگاهی بر خرافه های اسلامی چیره شد، اما در هر حال فعلا امکانات مالی و اقتصادی در چنگال مافیای اسلامی است و آنجا هم که توجهی به مردم فقیر و در منطقه خطر ابتلا هست، این نه رژیم اسلامی، که نهادهائی اند که توسط انسانهای شریف و مدافع حق حیات انسان به میدان وارد شده اند. جمهوری اسلامی تماما در برابر جامعه قرار گرفت و از ویروس کرونا برای دور شدن از اعتراضات و “اجتماعات”، چون فدیه الهی سود جست. با این حال، رژیم اسلامی با بی مسئولیت هائی که در قبال ویروس کرونا چه در رابطه با افکار عمومی جهان و چه نیازهای عاجل مردم از خود بروز داد، چشم انداز سقوط و فروپاشی اسلام سیاسی در ایران را  در انظار جهانیان قرار داد. با اینحال برخی از “کارشناسان” خود خوانده عرصه سیاست و اقتصاد درایران، مثل جمشید اسدی و علیرضا نوریزاده “بر این باوراند” که رژیم اسلام سیاسی در ایران باید از بحران کرونا برای “پر کردن فاصله حکومت با مردم” و نیز پایان دادن به “انزوای ایران” در جامعه بین المللی، استفاده کند!

 در غرب، اگر خرده برنامه ای هم برای انسانهای “جهان غیر دمکرات” به هنگام  بحران ها و “فرارهای دسته جمعی” از دیکتاتوری “شرقی”، اساسا از طریق فراخوان جمع کردن “اعانه” توسط  “سلیبریتی”ها و به منظور هر چه “مشهور”تر شدن آنها هراز گاهی بر پا میشد، آن هم دیگر قلم گرفته میشوند. چه، این دیگر خود شهروند دنیای غرب است که در پی جشن و شادمانیها از سقوط دیوار برلین، اکنون دارند نوع خوش خط و خال دیکتاتوری سرمایه و سود را در  آشکار شدن جوهر واقعی “لیبرالیسم” و “نئولیبرالیسم” می بیننند، حس میکنند و با آن با تعمقی ورای میراث جنگ های تبلیغاتی و مهندسی افکار عمومی دردوران جنگ سرد، “در حال فرار” و گرفتن فاصله اند.

از منظر سرمایه داری در غرب، شهروند و سرنوشت او همان است که فوقا توضیح دادم. پایه های اساسی زندگی بشر، در ورای جغرافیای تحت سلطه مستقیم سرمایه داری، به گفته هراری، که من هم با آن توافق دارم، در پی چیرگی علم بر ویروس کرونا و هر میکرب دیگر، حتی قبل از پایان بحران، فی الحال مورد تهدید جدی تری است.

شک نیست که علم پیروز خواهد شد، اما این سوال هم دارد در اذهان میچرخد که آیا بشر میتواند طور دیگری زندگی کند؟ آیا ممکن است که انسان و شهروند، اختیار خود را بازیابد و در برابر دمکراتیک ترین شکل استبداد سرمایه و سود، جهانی بسازد که نقطه شروع اش، انسان و حرمت و سلامت و بهداشت او است؟ آیا تامین و تضمین “پایه های اساسی زندگی بشر” از طریق اعمال اراده نیروی مستقیم میلیاردها انسان شریف که فقط جرمشان این است پول و سرمایه را در تملک خویش نگرفته اند، سر راست ترین و ساده ترین راه حل چنین “بحران” هائی نیست؟ آیا صاحب اختیار شدن آنان، و بزیر کشیدن ارکان دولت که بر سرنوشتشان حاکم است و به حکم مقررات و موازین برخاسته از واگذاری رای”آزاد” خود شهروند، چون هیولائی غیر قابل کنترل، هر بلائی را که سرمایه دیکته کند بر آنها اعمال میکند، کلید نجات جامعه و سلامت شهروندان نیست؟ این سوالات و سوال اصلی بشر و فلاسفه و اهالی علم و دانش در طول تاریخ، که “معنی زندگی چیست”؟ بطور جدی تری با بحران ویروس کرونا در اذهان میلیونها مردم جهان متمدن، شکل گرفته اند و قطعا پاسخ ها، در پی نشستن گرد و خاک ها، با غبار زدائی از “خرافه” دمکراسی و ریزش توهمات به قدرت افسانه ای “رای” واگذار شده  در “انتخابات آزاد”، در حرکات سیاسی دور بعد  و چگونگی طرح “مطالبات” و توقعات جدید و بری از فشار سنت “مردگان تاریخ”، منعکس خواهد شد.

سوسیالیسم واقعی در جریان بحران کرونا، نه تنها در برابر سرمایه داری در انتزاع، و یا آن “اردوگاه تحت استبداد شرقی پیمان ورشو و بمب اتم”، که در مقابل “بربریت” مزوًرانه ترین، پنهان ترین و “دمکراتیک” ترین استبداد بی رحم و شفقت سرمایه داری در قبال شهروند دنیای مدنیت غربی، در “قاره” و “آنسوی اقیانوس” در “گشت و گذار” است.

بشر و علم، طاعون، وبا، آبله، تیفوس و سفلیس وحصبه و … را  ریشه کن کرد. کرونا هر اندازه هولناک در این وحشت و جنگ روانی، نیز مغلوب انسان و علم خواهد شد. دنیای پس از پیروزی بر ویروسهای قبل را در اذهان مجسم کنیم. دنیای پسا ویروس کرونا، روشن تر و شفاف تر، به اتکاء  نسلهائی از جوانان و کارگران صنعتی، آگاه و با اعتماد به نفس و بدون کمترین بدهکاری به سنت های سیاسی گذشتگان و ارث و میراث آنان،  صحت انتقاد ریشه ای و انقلابی مارکس در کاپیتال را  روشن تر و شفافتر خواهند یافت. مارکس در دوره عروج و شکوفائی سرمایه، جوهر بردگی مزدی و “از خودبیگانگی” انسان زنده در تولید کاپیتالیستی را شکافت. آن انتقادات، اکنون در این دوران که خود صاحبان سرمایه، اذعان دارند که “بحران ساختاری” دارند، و شهروند بروشنی می بیند که سرمایه با این وضعیت بحرانی و غرق در پوسیدگی، مکان، زمان و وجود را  در تملًک و تسلط   خود گرفته است، چندان نیازی به “فکت” و “فیگور” ندارد. با یک کلیک در اینترنت، حقایق مربوط به اسارت بشر در بردگی مزدی، با اعداد و رقم و نمودار و شاخص، در دسترس میلیاردها ساکن این کره خاکی است. حکم پایان سلطه بردگی مزدی، و آن “انقلاب اجتماعی” و دست بردن به “ریشه”، در اذهان میلیاردها انسان بی اختیار شده در این اسارت پنهان در دمکراسی و حقوق بشر و “حق رای” فردی، فعال خواهد شد. سوسیالیسم در بستر اصلی خود در اروپا، هر پیرایه خلقی، جهان سومی و ملی و “ضد امپریالیستی” و موعظه “الهیات رهائیبخش” برای “پابرهنگان” و حقوق “اقلیت های مذهبی و اتنیکی” را از خود خواهد تکاند.  به حرکت جامعه در مدرن ترین شکل تولید سرمایه داری به سوی این نقطه عطف باشکوه، باید امیدوار بود.

مارس ۲۰۲۰

*. در این رابطه از رفقای عزیز “هوشیار سروش” و “محمد نبوی” و  نیز خواننده ای که در مورد نوشته من در سایت اخبار روز، نکات درست و دقیق تری را در مورد کرنس داگ به من یاد آوری کردند، سپاسگزارم.

https://akhbar-rooz.com/?p=24089 لينک کوتاه

6 پاسخ

  1. با خواندن مقاله من به این نتیجه رسیدم که نویسنده با تمسخر دموکراسی های موجود اعتقاد دارد که در جهان امروز هیچ نظام سیاسی قابل قبولی وجود ندارد و بربریت همه جا حاکم است. در پایان نویسنده بشارت ظهور “سوسیالیسم واقعی” را به آدم میدهد. بنظرم تشابه سیستم فکری نویسنده با منتظران ظهور المهدی زیاد عجیب نیست۰ ایرانی جماعت قرنها است که در انتظار ناجی موعود هستند.

    1. ایوب گرامی!
      اگر شما به عنوان “مدافع دمکراسی های موجود”، می آمدید دو سطر استدلال میکردید، من فقط خوشحال میشدم. آنوقت میتوانستیم با هم یک جدل سالم سیاسی را، به هر نحو که ما دو نفر درست تشخیص میدادیم، ادامه بدهیم. من بر سر این موضوع مشخص و این نوشته مشخص آماده ام با شما بحث کنم به شرطی که شما بدوا بپذیرید که داریم به عنوان دو نفر انسان زنده که در مورد مساله ای معین با هم اختلاف دارند، گفتگو و دیالوگ میکنیم.
      من دمکراسی های موجود را “تمسخر” نکرده ام، مورد انتقاد قرار داده ام. کلاهت را قاضی کن آیا این جمله ات:
      “ایرانی جماعت” که در انتظار ناجی “المهدی موعود” هستند، آن هم نه در یک لحظه معین و حین یک اتفاق معین، که “قرن ها” است “آنچنان”اند که شما نوشته اید، “تمسخر” یک مردم و اهانت به آنها، نیست؟
      جدی باشید! قبل از اینکه برچسپ ها و توهین به شعور مردم یک جامعه و “ایرانی جماعت” را همینطور از روی هوا و هوس، در معرض تماشای عموم قرار بدهید، قدری “فکر” کنید.

      1. آقای ایرج فرزاد!
        شما تقریبأ در تمامی سطور مقاله تان یکسری کلمات را داخل گیومه گذاشته اید از جمله نوشته اید:
        “خرافه” دمکراسی و ریزش توهمات به قدرت افسانه ای “رای” در “انتخابات آزاد” و “بربریت” مزوًرانه ترین، پنهان ترین و “دمکراتیک” ترین استبداد بی رحم و شفقت سرمایه داری و غیره و غیره.

        خودتان قضاوت کنید آیا اینها نقد سیستم سرمایه داری است یا تمسخرو نفی ابزارهای اعمال دمکراسی از طرف شهروندان این جوامع.
        انتظار دارید که من بعنوان مدافع دمکراسی های موجود با شما وارد بحث شوم. من فایده ای در این بحث نمی بینم بعنوان مثال بنظر من بحث در مورد صحت و سغم سفر انسان به کره ما بیفایده است تازه اینجا با تفکری طرفیم که اساسأ وجود کره ماه را نفی میکند. من قضاوت را بعهده شما میگذارم.

        نوشته اید که من به شعور هم میهنانم اهانت کرده ام که این استنباط شماست. خوب من آدم های تحصلکرده ای را دیدم که عکس آخوندی را در ماه میدیدند و مردمی که در انتظار ظهور هستند تا با آمدنش ریشه ظلم و ستم را بر اندازد. این یک واقعیتی است. چاه جمکران را میشود نادیده گرفت ولی وجودش را نمیشود انکار کرد.

        من قرابت زیادی بین سیستم فکری و واکنش یکسری افراد و نمایندگان چپ ایرانی با پیروان فلسفه انتظار میبینم.به نظر من درک واکنش بعضی ها بدون توجه به این قرابت فکری ممکن نیست.
        مارکسیسم بعنوان نقد سرمایه داری کماکان موضوعیت دارد. ولی تجربه نشان داد که نمیشود مدینه فاضله را تنها با مصالح ساختمانی این فلسفه ساخت.
        ساختن سوسیالیسم واقعی مورد نظر شما در دهه های بعدی از این قاعده مثتثنی نیست. تاریخ پیش میرود و جوامع هر روز پیچیده تر از آنی میشود که متفکری صدواندی سال پیش توضیح داده و شوربختانه عده ای خشت مایه ساختن جامع ایده آل خود را فقط در آن میبینند.

  2. ۱/ کرنس داگ یا karens dag یا روز اول بیماری کارگرو … از زمان انتخاب دوردوم یوران پرشون که در سالهای بین ۱۹۹۶-۲۰۰۶ نخست وزیر سوئد بود، پرداختش از عهده کارفرما به عهده کارگرو… تغییرداده شده است. و این یکی از اقداماتی بود که دراون دوره به نفع سرمایه درسوئد اتخاذ گردید.
    ۲/ درواقع دوهفته اول بیماری کارگرو… را کارفرما می پردازد و فقط بعد از اتمام این دو هفته اگر کارگرکماکان مریض باشد، اداره بیمه عهده دارپرداخت روزهای بیشترمریضی میشود.
    نکته ای که شاید آقای ایرج فرزاد فراموش کرده بود در رابطه با کرنس داگ بنویسد این بود که دولت سوئد در جریان بحران ویروس کرونا پرداخت یک میلیارد کرون را برای روزهای کرنس داگ، به جای کارفرما ها، بر عهده گرفت.

    1. با تشکر از فرشته احمدی گرامی، اطلاعات ایشان در مورد “کرنس داگ”، دقیق است. من حتما این ملاحظات را در نسخه هائی که برای سایتهای دیگر ارسال خواهم کرد، منظور میکنم. با سپاس مجدد
      ایرج فرزاد

  3. حال ببینیم “از خود بیگانگی” که مارس عنوان کرد ،واقعا سرمایه داری را هم هدف گرفته است،که اینچنین است!
    حال در ها به سمت سوسیالیسم باز خواهد شد؟
    و چگونه تکامل می یابد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: