“کودتا از پایین”
هلمت احمدیان

در اوضاع خطیر سیاسی کنونی که رژیم جمهوری اسلامی بیش از هرزمانی به چالش گرفته شده است و قدرت سیاسی به امر روز جامعه ایران تبدیل شده است و نابودی و سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی شعار روز حرکت های اعتراضی خیزش اخیر است، بجاست که در کنار مبارزه ای همه جانبه برای امر سرنگونی، بدیل مردمی و شورایی و کارگری را بیش از بیش به گفتمان خیزش های اجتماعی تبدیل کنیم و این کار زمانی میسر می شود که با توهم پراکنی و بی ربطی اپوزیسیون بورژوایی رژیم هم مقابله شود و افشا گردد
هلمت احمدیان

«مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر!»

«نه رفراندوم، نه اصلاح، اعتصاب، انقلاب!»

رضا پهلوی که بعد از کشتن  قاسم سلیمانی سکوت کرده بود در مصاحبه ای به  تاریح ۱۵ ژانویه خواستار فشار حداکثری به رژیم جمهوری اسلامی و حمایت بیشتر از مردم شد او همچنین روز بعد در موسسه  هادسن در جواب اینکه آیا پدرش علیه مصدق کودتا کرد، بیان داشت که کودتا از پایین صورت می گیرد و نه از بالا!

هرچند این “ربع پهلوی”، در بورس آمریکا و متحدینش در شرایط کنونی نیست، هر چند سخنان او ربطی به خیزش تهیدستان جامعه ایران ندارد، ولی بجاست در همین پاراگراف بالا، بر اساس نکات  تاکید شده، بیان او را بیشتر روشن ساخت.

قاسم سلیمانی  را آمریکا کشت و قاعدتا این امر می بایست مورد تایید “شاهزاده” باشد. اما  او در این رابطه لب از لب نگشود و سکوت کرد. مخمصه و پارادوکس او این بود که از طرفی امیدش به آمریکاست و از طرف دیگر در این دوره از چراغ سبز دادن به سپاه پاسداران کم نیاورده است. او همچنین نمی توانست بمانند “فرخ نگهدار” و طیفی از اپوزیسیون لیبرال و بورژوایی رژیم، خواستار شرکت در مراسم تعزیه و سوگورای قاسم سلیمانی شود و همدردیش را با  “سردار” از دست رفته سپاه نشان دهد و عمل آمریکا را محکوم کند، چون این امر هم با درخواست فشار حداکثری آمریکا و متحدینش به رژیم ایران همخوانی نداشت و در تعارض قرار می گرفت. از این رو صبر کرد که “آبها از آسیاب بفتد” و فرصت دوباره ای برای مطرح کردن خود بیابد.  اما  اگر این “مشکلات” و تعارضات سلطنت طلبان ربطی به ما ندارد، مضحک ترین نکته در بیانات ایشان ادعای“حمایت” از مردم است.

یکی از ویژگی های خیزش مردم محروم و تهدیست ایران، کارگران، زنان و دانشجویان و جوانان گذر از توهماتی است که گویا ناجی خارجی، اصلاح طلبان دولتی و غیردولتی یا “بدیل” هایی همچون سلطنت طلبان و مجاهدین می توانند جایگزین رژیم جمهوری اسلامی شوند. شعارهایی از قبیل: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر!»، “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا”، “نه رفراندوم، نه اصلاح از بغداد تا تهران، اعتصاب، انقلاب!”، “اصلاحات، رفراندوم، رمز فریب مردم”، و … از شعارهای بارز همه حرکت های اعتراضی در دور اخیر بوده است. توده های تهیدست مردم در تظاهرات های خود نشان داده اند که نیازی به “بدیل” های دست ساز و بی پایه و از بالا ندارند و گزینه مردمی و از پایین و شورایی خود را می طلبند.

گذر مردم از این نوع گزینه سازی های از بالا، تنها دلیل ناکامی و بی ربطی “پهلوی” چی ها و نیروهای دیگر اپوزیسیون بورژوایی و پرت و پلا گویی آنها نیست، صاحبان این نیروها، که گاهگداری از طریق تریبون ها و تلویزیون هایشان به آنها میدان می دهند به خوبی می دانند که این نوع نیروها در اوضاع کنونی مترسکی بیش نیستند و تنها به عنوان اهرم های فشار برای رام کردن خود رژیم ارزش مصرف دارند. گزینه اصلی آمریکا و متحدینش برای مقابله با رادیکالیسم جنبش های اجتماعی، رژیم جمهوری اسلامی تعدیل شده و “سر عقل آمده ای” است که خود را با منافع آنها تطبیق سازد.

با این حال بجاست که عوامفربی و کدهای عوضی این نیروها را متوجه شد و رسواترشان کرد. “ربع پهلوی” وقتی از “کودتا از پایین” صحبت می کند، منظورش اوباشان نوع شعبان بی مخ هایی است که در کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق توانستد پدر فراری او را به قدرت بازگردانند. اما اگر “حزب توده” نمایندگی آن زمان “چپ” جامعه را می کرد، اکنون اوضاع به گونه دیگری است و چپی رادیکال در بطن جنبش های اجتماعی در ایران رشد کرده و گفتمان و رویکردی کاملا متفاوت دارد که ما به روشنی در حرکت ها و  شعارهای خیزش های اخیر در دی ۹۶ و آبان ۹۸ ماه، شاهد آن هستیم. رضا پهلوی خود می داند که آنچه از “پایین” روی می دهند نامش انقلاب است نه کودتا. همان انقلابی که سلطنت خاندانش را بریز کشید. او عامدانه با این نوع لفاظی ها و از این رهگذر می خواهد خود را به جنبشی در پایین بچسپاند که نه تنها صاحبش نیست، بلکه این حیزش ها مرزبندی روشنی بر قیم طلبی و موج سواری از نوع او دارد.  وقتی مردم شعار می دهند “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر”، منظورشان این است که از حاکمیت های “ولایتی” و “شاهی” گذر کرده اند و افق حاکمیت از پایین و متکی به خود و شورایی را فراروی خود دارند و این استراتژی اگر چه مبارزه با حاکمیت سرمایه داری و مذهبی جمهوری اسلامی را در اولویت دارد، ولی  دیگر از ترس “افتادن به چاله در چاه نمی افتد” و امید و توهمی به بدیل های دیگر سرمایه داری ندارد.

***

فراتر از پاسخ کوتاه بالا به  یاوه گویی های اخیر رضا پهلوی، نکته ای که ممکن است مورد سئوال باشد این است که آیا اپوزیسیون چپ و انقلابی لازم است ادعاهای اپوزیسیون بورژوا را، که اکنون بطور واقعی بدیلی برای جمهوری اسلامی نیستند، همزمان با مبارزه اش با کلیت جمهوری اسلامی در دستور کار داشته باشد؟

علیرغم اینکه ما بر این باوریم که اپوزیسیون بورژوایی خارج از حاکمیت جمهوری اسلامی اکنون بدیلی محتمل برای رژیم نیستند، علیرغم اینکه منطق این را به ما می گوید که اولویت مبارزه هر نیروی رادیکال و کمونیستی در اوضاع و احوال کنونی باید مبارزه با رژیمی باشد که نان و جان توده های مردم در ایران را فی الحال به گروگان گرفته است اما نباید این واقعیت را فراموش کرد که نیروهایی که ترسشان از انقلاب از خود رژیم کمتر نیست، می توانند در تندپیچ های که امر انقلاب مادیت می یابد، دوباره جان تازه ای بگیرند و نقش سوپاپ اطمینان را برای به انحراف کشاندن سیر وقایع ایفا کنند. تجربه انقلاب ۵۷ به ما نشان داد که چگونه قدرت های امپریالیستی با بوق و کرنا و جنگی تبلیغاتی و میدیایی بدیل های ضد انقلابی خود را به جامعه حقنه کردند.

نیروهای چپ و کمونیست نمی توانند منتظر روزی بشوند که این نیروهای کنترا و ضدانقلابی به خطری بالقوه تبدیل شوند و آنگاه “اپوریسیون اپوزیسون” بشوند. جدال آلترتاتیوها واقعیت مبارزه طبقاتی است. نیروهای کمونیست به صرف اینکه طرفدار طبقه کارگر و محرومان جامعه هستند، نمی توانند گزینه سوسیالیستی را برای جامعه متحقق کنند، چون آنها تنها مدعی در میدان نیستند. نیروهای بخت برگشته بورژوا و ناسیونالیست هم کارشان فریب و به کج راه بردن مبارزات توده ای و اجتماعی است. انقلاب اکتیر در روسیه اگر چه بعدها به کج راه کشانده شد، اما بهرروی یک شبه به وقوع نپیوست. بلشویک ها همزمان با مبارزه با تزار و ژنرال کورنیلف ها که در برکناری تزار، رهبری نیروهای وفادار به تزار را به عهده داشت و حتی دولت موقت بورژوایی کرنسکی هم به تهدید گرفته بود از مخاطرات اپوزیسیون بورژوایی تزار از قبیل “منشویک ها” و “اس ار” ها غافل نماندند و …

در اوضاع خطیر سیاسی کنونی که رژیم جمهوری اسلامی بیش از هر زمانی به چالش گرفته شده است و قدرت سیاسی به امر روز جامعه ایران تبدیل شده است و نابودی و سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی شعار روز حرکت های اعتراضی و خیزش اخیر است، بجاست که در کنار مبارزه ای همه جانبه برای امر سرنگونی، بدیل مردمی و شورایی و کارگری را بیش از بیش به گفتمان خیزش های اجتماعی تبدیل کنیم و این کار زمانی میسر می شود که با توهم پراکنی و بی ربطی اپوزیسیون بورژوایی رژیم هم مقابله شود و افشا گردد.

https://akhbar-rooz.com/?p=18437 لينک کوتاه

4 پاسخ

  1. در شهر غوغایی دردناک حاکم است. هجوم تند باد بلاهت، بارش آلوده ی حماقت، سیل زرد رنگ خبر، از اوج عرش، از اعماق زمین، از بیرون، از درون، به مردم پریشان شهر می تازند. بلاهت و حماقت و فریب، دست در دستهای آلوده ی هم، به جان شریف شجاعت افتاده اند تا که او، سرافکنده شهر را ترک کند. تنش زخمی، خونش ریخته، چهره اش بی رنگ، این دلیر چهل ساله تا به کی بر پا خواهد بود.
    گرامی باد انقلاب عظیم بهمن.

  2. در یک مبارزه ملی ایرانی اگر یک تقسیم بندی مبارزاتی آرزومندانه ای طرح شود(مثلن سوسیالیست ها و غیر سوسیالیست ها )، این روش مبارزاتی بدور از خردگرایی مبارزاتی ملی ایرانی است و گاهی پرسش برانگیز است .بگذریم.
    پرسشی مطرح است:
    آیا رضا پهلوی با سپاه رابطه دارد؟
    اگر پاسخ آری است رابطه او با سپاه چه نوع رابطه ایست و برای چه هدفی این رابطه تعریف شده است؟
    برای یافتن پاسخ می توان گفت
    چون رضا پهلوی فرزند محمد رضا و نوه رضا خان(رضا شاه)
    خلفی از آن دو اسلافش است پس این فرد بصورت سنتی و خانوادگی روش اسلافش را آموخته و آن روش را ارثی از میراث آنها می داند پس خودش را متعهد به ادامه راه اسلافش می داند و باید روش آنها را پی بگیرد. این پی گیری روش اسلاف سبب می شود که رضا پهلوی
    پیوندی و قراری نوشته یا نا نوشته با سپاه -که یک بخش نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و … است- ایجاد کند.
    اگر بخواهیم در مورد پدر بزرگ رضا پهلوی بگویم می توان گفت:
    رضا شاه که پدر بزرگ رضا پهلوی است روش حکومتگری خاصی را پیش و پسین فرو پاشی قاجاریه طراحی کرد و پی گرفت؛ که در مورد روش رضا شاه می توان گفت:
    او روش حکومتگریش را بر پایه حزبی نظامی بنام ارتش نهاد؛
    که این ارتش هم دنباله همان تشکیلاتی بود به نام قزاق که ناصرالدین شاه آنرا پی نهاده بود.
    رضا شاه با ساختن این حزب نظامی بنام ارتش رضا شاهی آنهم برای چیرگیش بر همه چیز، در ادامه کارش
    توانست
    بر پایه نهاد دربار و ارتشش، بروکراسی را گسترش دهد وامورات آنرا نیز بدست گیرد. که چیرگی بر ارتش و بروکراسی را نیز چنین دنبال می کرد:
    ترقی و رشد در ارتش بستگی به میزان وابستگی به نهاد دربار داشت و ترقی در بروکراسی بستگی به وابستگی به ارتش و اطاعت از در بار داشت.
    که در نهایت، رضا شاه با نادیده گرفتن دمکراسی و بر گزیدن خود کامگی ، حاصل کارش را دید و پایان کارش با شادی مردم آن دوران همراه شد. اما
    محمدرضا پهلوی:
    این فرد بعد از کودتای ۲۸ مرداد که توانست شرایط خود را تثبیت کند و ماندگاری خودش را حتمی ببیند به روش پدرش برگشت ؛یعنی
    درباری و ارتشی ( به نام ارتش شاهنشاهی نه ارتش ملی) و بروکراسی خاصی.
    که ترقی در ارتش بستگی به وابستگی به دربار داشت و رشد در بروکراسی بستگی به ارتباط با دربار و ارتش داشت.
    در دوران محمد رضا چون تحولات جهانی گسترش یافته بود اندک راه تنفسی برای بروکراسی بوجود آمد اما ارتش راه تنفسی نداشت باید ارتش شاهنشاهی می ماند نباید ارتش ملی می شد؛چون ارتش ملی به کودتا و حذف خودش( محمدرضا) منجر می شد.
    پایان روش ضد دمکراسی محمد رضا هم مشخص شد:
    به حذف خودش و سلطنت خاندانش منتهی شد.
    تاریخ به ما می گوید روش خودکامگی و ضد دمکراسی محمدرضا که منجر به حذفش شد با شادی مردم آن دوران همراه شد.
    اما رضا پهلوی جدید:
    این رضا پهلوی اگر بخواهد روش پدر و پدر بزرگش را پی بگیرد باید چگونه عمل کند؟
    روش تجربه شده و اجرا شده پدر و پدر بزرگش می گوید
    باید درباری و ارتشی و بروکراسی خاصی را طراحی و پی بگیرد.
    اما شرایط جدید ایران چگونه آرزو های او را برآورده می کند؟
    در ایران ارتش موجود چون خودش را از خودکامی قبلی رها داده اگر چه گرفتارخودکامگی جدیدی تحت نام بیت رهبری شده است اما این ارتش در پی اینست که هویت ارتش ملی را برای خودش تعریف کند؛
    اگر از دخالت های بیت هم رهایی یافت دیگری تن به سلطه گری خودکامه جدیدی ندهد و بصورت ارتش ملی در بیاید.
    اما در ایران نهادی نظامی بنام سپاه پاسداران شکل گرفته است که با سلطه گری خاصی توانسته هم چهره نظامی گری و هم اقتصادی و …. را برای خودش تعریف کند؛
    یعنی یک حزب نظامی و…- که رضا شاه در دوران خودش دوست داشت
    که ارتشش چنین باشد-
    در ایران ایجاد شده است.
    که رضا پهلوی آرزویش اینست که این حزب نظامی سیاسی اقتصادی و…
    را در اختیار داشته باشد ؛که بدین شکل:
    هم دربار و هم ارتش و هم بروکراسی را خواهد داشت و…
    اما در این محاسبات رضا پهلوی،اشتباهی که رخ می دهد اینست:
    این گروه تحت نام سپاه_ چنان بد نام و فاسد شده و مردم آنرا مانع هر نوع آزادی خواهی و دمکراسی خواهی می داند- برای علنی کردن چیرگی خودش برتمام امور باید نهادهایی را از حکومت فعلی حذف کند و بمرور زمان خودش را به شکلی دگر در آورد و بنمایاند. که
    در این روش، سپاه به یک محلل نیاز دارد که ابتدا تلاش کرد محلل سازی را با فرماندهانی از خودش در قامت رضا شاه اسلامی به پیش ببرد که ظاهر این روششان شکست خورد.
    اما با بودن رضا پهلوی این پروژه محلل سازی را بگونه دگر می خواهد پیش ببردو..
    که باید گفت
    در این روش استفاده از هم
    که رضا پهلوی و چپاولگران سپاه برای هم طراحی کرده اند
    هر دو با یک نگرش کودکانه ، دچار یک اشتباه محاسباتی هستند
    آنهم نادیده گرفتن مردم ایران که صد و چند سال است که مبارزه می کنند که این روش های ضد دمکراسی را کنار بزنند.
    ممکنه است گفته شود
    آیا رضا پهلو و دار و دسته اش نمی دانند که سپاه با دیدگاه محللی به آنها می نگرد؟
    باید گفت
    این گروه پهلوی خواهان می دانند که سپاه بدیده ابزاری به آنها می نگرد
    بخاطر همین است که پهلوی خواهان روی نیروی خارجی حساب خاصی باز کرده اند.
    این قسمت نیاز به پرداختن های بیشتری دارد.

  3. جناب هملت احمدیان نوشته ات چون گذشته خوبست و دلنشین اما کمی تخیلی و دور از واقعیت اما بیان ش مبین آرزوهای خوب ما و شماست. بر منتظرالسلطنه حرجی نیست که به زبان انگلیسی سخن گوید آنهم در اندیشکده ای امپریالیستی. این ترهات او دال بر شم کربو سیاسی ایشان ست که فرق دودهای برخاسته را نمی داند و ذات آنها را تشخیص نمیدهد. گمان دارد که چون ۲۸ مرداد پدرش بر تخت مرجوع شد اینک بعد ۴۰ سال او نیز بر بال سیمرغ ترامپ به پرواز سوی تهران می نشیند ولی محالست محال چون ۴۰ سال اگر عقربه تقدیر در جهت منتظرالسلطنه بود قبل تر از اینها به قدرت می نشست. اما اینکه کودتا را حرکت از پائین می داند بیسوادی ایشان نیست نشانگر شارلاتانیسم اوست که خود را به لاهت می زند تا از موضعگیری نسبت به رویدادی تاریخی بگریزد. این امر بماند. اینکه موضوع عبور از جمهوری اسلامی را مطرح کرده ای نیز جای بحث دارد. عبور از هر نظام و در مورد ایران ولایت فقیه به لحاظ نظری مطرح است ولی اینکه به لحاظ ذهنی چه میزان پتانسیل اجتماعی را همراه نموده باید سند مستند ارائه داد. اینکه گرایشی از اقشار اجتماعی دل به ولایت نداشته ولی این پتانسیل امکان هماوردی با حاکمیت کنونی را ندارد. بهرحال باید کوشید و هشیار بود تا چپ رادیکال روئیده از بطن حرکات اعتراضی ملعبه دست امپریالیستها نگردد و از سوی دیگر تیغ افراطیون داخل را تیز ننماید.

  4. درست است که شرایط تغییر کرده است ولی نباید فراموش کرد که این حکومت را با شعار و تعداد محدودی نمیتوان به حکومت سوسیالیستی تغییر دا د .
    کار به این سادگی اگر بود عالی بود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: