“گفتم، گفت” و چند سروده ی دیگر – اسماعیل خویی

گفتم، گفت

گفتم:ـ «تو چه ای؟!» گفت:ـ «فریبای ام من!»

گفتم که:ـ «چرا؟!» گفت که:ـ «زیبای ام من!»

گفتم که:ـ «بلی، ولی تو، با این همه، دل

از من نَبَری !» گفت:ـ «شکیبای ام من!»

بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

گر یارِ منی!

گر یارِ منی، کجا بُوَد یاری ی تو؟!

همکارِ منی؟ کجاست همکاری ی تو؟!

شاید که، چو دل بَری، نگاه اش داری:

تو دلبَرَمی، کجاست دلداری ی تو؟!

بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

سوگند خوردی!

سوگند به عشق و زندگانی خوردی

کز من ببری دل و چه آسان بُردی!

امّا دلِ من جامِ بلورینی بود:

بنگر به شکسته ای که باز آوردی!

بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

با آز

منمای نیاز عُذرِ آزت،یارا!

چون رفعِ نیازِ ما بُوَد بس ما را.

با آز، نه با نیازت، آب ار ببری،

کوزه ست که خشک می کند دریا را!

بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

در عالمِ اندیشه و کردار

در عالمِ اندیشه و کردارِ دُرُست،

زاییده ی بس خطاست هر کارِ دُرُست.

باید که خطاهای فراوان بکنیم،

تا دست بیابیم به معیارِ دُرُست.

بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

باید پُرسید

داناتری از تو چون که از راه رسید،

هر پُرسشِ خویش از اوت باید پُرسید:

نه ت شرم ز هیچ پُرسشی باید داشت؛

نز داوری ی عوام باید ترسید.

بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

گیرنده ی تصمیم

گیرنده ی تصمیم اگر تیمی نیست،

نشگفت گر آن دُرُست تصمیمی نیست.

تصمیم اگر، زمن  نه، کز ما باشد،

چندان ز خطابودنِ آن بیمی نیست.

بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

https://akhbar-rooz.com/?p=14866 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: