گپ خودمانی (۱)؛ به: ح. ر – سعید سلطانی طارمی

   

خوش به حال تو
از همین انار چیدن از درخت سیب روشن است
اهل این زمانه ای.
از بلاغت تواضعی که از تن تو می وزد
 شهر می شناسدت
شکر می کند که جای تیغ و تیر
پنبه در غلاف و تیردان گذاشتی.


این که درک می کنی زمانه نو شده
از تو یک فرشته ساخته
فکر می کنم که شهر دارد عاشق تو می شود
ورنه این شتاب و اضطراب بی بهانه از کجاست؟
قدر خویش را بدان
عین روشنایی غروب صادقی
 مثل شطح صوفیانه نا مکرری
و به سان هر قیاس منطقی به سوی ناگزیری نتیجه می روی.
 صورت جدید و چشم های تازه ات.
فرصتی برای عاشقی ست

 فرض کن تمام شعر من تعارف است.
دست کم تو با زبان خوش به غارت آمدی
ناز می کنی و با لطافت از چهار سمت می بری.
ناز شست تو.
فکر کن که قرن ها چه ها کشیده شهر بینوا
از خشونت قیافه های دیگر شما.


خوش به حال ما
اهل این زمانه ایم
 و معاصر حضور خوش قیافه ی شما 

۱۸/۹/۹۲ زنجان

https://akhbar-rooz.com/?p=12313 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: