بازیابی نوین طبقه کارگر در ایران (۱) – جمشید طاهری پور

 برآمد طبقاتی نیرومند و بسامان کارگری که در بیش از 70 مرکز نفتی کشور به عرصه آمد؛، ظهوری تازه در راهپوئی ایران برای آزادی و عدالت است. این اتفاق به صف آرائی طبقاتی و آرایش سیاسی در جامعه اکنونی ایران، سیما و معنای تازه‌ای بخشیده و آینده نگرانه تر...

آموخته هائی از اعتصاب سراسری و شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

 برآمد طبقاتی نیرومند و بسامان کارگری که در بیش از ۷۰ مرکز نفتی کشور به عرصه آمد؛، ظهوری تازه در راهپوئی ایران برای آزادی و عدالت است. این اتفاق به صف آرائی طبقاتی و آرایش سیاسی در جامعه اکنونی ایران، سیما و معنای تازه‌ای بخشیده و آینده نگرانه تر اینکه؛ سیما و معنای تازه ای خواهد بخشید. آرزومندانه می‌توانم گفت به  ارتقاء نقش و اثر جنبش کارگری ایران مساعدت رسانده و برای شناسائی وزن اجتماعی، حیثیت و اعتبار کارگران ایران بمثابۀ طبقۀ کلیدی در حیات اقتصادی – اجتماعی و نیز سیاسی کشور، زمینه و پشتوانه- ای زایل ناشدنی فراهم آورده است

 برآمد طبقاتی نیرومند و بسامان کارگری که در بیش از ۷۰ مرکز نفتی کشور به عرصه آمد؛، ظهوری تازه در راهپوئی ایران برای آزادی و عدالت است. این اتفاق به صف آرائی طبقاتی و آرایش سیاسی در جامعه اکنونی ایران، سیما و معنای تازه‌ای بخشیده و آینده نگرانه تر اینکه؛ سیما و معنای تازه ای خواهد بخشید. آرزومندانه می‌توانم گفت به  ارتقاء نقش و اثر جنبش کارگری ایران مساعدت رسانده و برای شناسائی وزن اجتماعی، حیثیت و اعتبار کارگران ایران بمثابۀ طبقۀ کلیدی در حیات اقتصادی – اجتماعی و نیز سیاسی کشور، زمینه و پشتوانه- ای زایل ناشدنی فراهم آورده است. صورتبندی مشخص این مفهوم، بالا گرفتن اثر و نفوذ اهداف، خواست ها، سمت و سیاست طبقه کارگر ایران، در متن پیکار ملی و همگانی ایرانیان برای دموکراسی و عدالت، طی فرایندی است که این طبقه برای سازمانیابی اتحاد سراسری کارگران و هویت یابی سیاسی مستقل خود می پوید و به ضرورت خواهد پیمود.

 البته  راهپوئی آینده ایران به هیچ رو در انحصار طبقه کارگر نیست! باید توجه داشت که اقشار و طبقات «غیر کارگری» جامعه نیز در اشکال پیکارهای خاص خود در راهپوئی برای آیندۀ ایران مشارکت دارند و نمی‌توان و نباید سکه-ی آینده ایران را با مادۀ «جبر تاریخ»، آنگونه که مارکس به گزاف پرورده و بدست داده، تنها و منحصر بنام طبقه کارگر ضرب کرد! شاید پارادوکسال بنظر برسد اما راست این است که من در چارچوب نقد خود از جبرباوری مارکس، روح گزاره بنیادین او را دایر بر اینکه مبارزه طبقاتی موتور و محرک اصلی پیشرفت جامعه است، عمیق‌تر درک و باور استوارتری بدان  پیدا کردهام.*

  بایسته می نماید برآمد اعتراضات کارگری در مراکز نفتی کشور را بازیابی نوین طبقه کارگر ایران درک و شناسائی کنیم. از جملۀ بایستگی هایش عبارت از این است که در امتداد آن می توان به  وجود و استمرار پیکار طبقاتی سترگی آگاهی یافت که در حیات کارگران و زحمتکشان و انیوه کارکنان و مزد و حقوق بگیران ایران و حتا لایه‌های مولد صنعت کاران، کشاورزان، ونیز صاحبان خدمات و داد و ستدهای  خرد و کلان در جامعه جریان دارد. پیکار طبقاتی که درک، پشتیبانی و سهم گیری در آن، تضمینی برای توان افزائی، برای پیشروی ترقیخواهانه در راه رهائی ایران از انسداد و بربریت جابرانه نظام دینی، در راه براندازی نظام سرکوب، زندان و اعدام، پایان دادن به نظام حقوقی-  سیاسی اسلامی و خلع ید از قوای حاکمۀ غارتگر و استثمار کنندۀ آن است.

مبارزه طبقاتی که در سطوح گوناگون جامعه جریان دارد؛ تکیه گاه توان افزائی است برای پیشروی استوار جنبش کارگری و جنبش شهروندی در سمت و سوی دستیابی به دموکراسی و عدالت برای همگان. پیداست چنین چشم داشتی وقتی در افق جامعه شکل می‌بندد؛ و به حقیقت بالفعل آن فرامی روید، اگر معنا و مفهوم پیشروی را رفتن بسوی آزادی، دست یافتن به دموکراسی و عدالت برای همگان، توسعۀ پایدار کشور و بازسازی بهینۀ محیط زیست، احیاء و سرسبزی طبیعت غنی ایران، در لوای حکومت قانون و  یک دولت سکولار دموکراتیک پایبند بر اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر و متعهد به موازین بیانیۀ جهانی حقوق مدنی و شهروندی بشناسیم، بخواهیم  و بپوئیم.

 این شناخت و شناسائی ها دارای اهمیت اساسی در ژرف نگری و واقعبینی های اجتماعی و سیاسی است و با اطمینان می‌توان گفت بدون آن، اعتلای تئوریک در چپ ایران ناممکن و کماکان در سطوح نازل و پر از وهم و خیال پراکنی های خودپسندانه باقی خواهد ماند! در ارتباط جدائی ناپذیر با مقولاتی که به اشاره در سطور بالا آوردم لازم است یادآور شوم که در صفوف چپ ایران، مفهوم طبقه و بوِیژه ایدۀ مبارزه طبقاتی، همواره و تا امروز، از آماج های اصلی بدآموزی؛ جزم اندیشی و توتالیتاریسم بوده است. کافی است به این نکته اشاره کنم که نزد کثیری از فعالین چپ ایران، مبارزه طبقاتی نبردی ستیزه جویانه و دشمن خو و بری و بیرون از هرگونه مصالحه و سازش درک و تعریف می‌شده و می شود. بیگانگی چنین درکی از دیالکتیک مبارزۀ طبقاتی چندان آشکار است که هر توضیحی مایه اطاله کلام خواهد بود. اما بیش از هر زمان باید دانست که  در دیالکتیک مبارزه طبقاتی تنها تضاد و ستیز جا ندارد، عامل بنیادین دیگر در مناسبات میان طبقات – تو بخوان مناسبات میان کارگران و سرمایه داران – سلوک و سازش است. موافق دیالکتیک مبارزه طبقاتی، تضاد و ستیز طبقات در مراحل پویش نبردهای کوچک و بزرگی که موجد آنست،در بطن و متن خود به تکوین فرایندی دست می یازد که رشد و گسترش آن، بستری برای تعامل، تفاهم، باهمی؛ یعنی سلوک و سازش طبقات متخاصم پدید می آورد یا پدیدار می کند، فرایندی که در محدوده و متن کلیّت دیالکتیک مبارزه طبقاتی، عامل تکامل تاریخ و ترقی و توسعه پایدار جامعه است.

 به تاریخ جوامع بشری که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که جنگ و قهر طبقات مایه ویرانی ها و فجایع بزرگ بشری بوده، اما می‌توان دید که در پس آتش و خون، وقتی صلح و سازش ضرورت خود را پدیدار و تحمیل کرد، آنچه که توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را ممکن کرده و می کند، آنچه درهای جوامع بشری را به روی آزادی و دموکراسی، شکوفائی دانش و فن، فرهنگ و هنر و غنای انسانی و مادی تمدن‌ ها گشوده و می گشاید، همبودی و همبستگی، تفاهم، تعامل و مصالحه نیک اندیشانۀ طبقات و ملل جامعه و جهان بوده است.

 باید یادآوری کنم تاریخ ایران نوشتۀ گرایش ها و نیروهائی است که قادر به درک ضرورت نبوده، از تمکین و تسلیم به آن سرباز زده و علیه آن به عناد و خصومت و خشونت روی آورده اند. آیا زمان،  زمان پایانه ی تاریخ هائی از این دست برای ما؛ برای میهن و مردم ماست؟ من تنها می توانم موافق عقلانیت و واقعبینی نگرش تاریخی خود این را بنویسم که خیزش های کارگری و شهروندی ایرانیان، در چند دهه اخیر، نویدی در خود دارند که خبر از گستره و پیکره ی دیگری در مسیر نوسازی تاریخ ایران است!

 از آموخته های درخشان اعتصاب و اعتراض کارگران هفت تپه، اعتصاب سراسری و شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی صنعت نفت، بیگانگی و دوری رهبران آنهاست از تلقی ها و باورداشت های منسوخ و ناکامی آفرین از هر دست و تبار که مانع درک و فهم ضرورت زمان و زمانه و نوسازی تاریخ ایران بوده اند. بفرمائید و لطفن بیاد آورید گفتار و کردار اسماعیل بخشی و دیگر رهبران اعتصاب و اعتراض هفت تپه را! بفرمائید، پاراگراف پاراگراف بیانیه هائی را که تاکنون – بیش از ۱۰ بیانیه –  از سوی شورای ساماندهی اعتصاب و اعتراض کارگران پیمانی شرکت نفت، تحریر و نشر یافته را زحمت کشیده بازخوانی و واکاوی کنید تا هم شما بدانید و هم من عمیق‌تر بفهمم ارزیابی که آمده درست و صحیح است و نه جعل و خوش خیالی!؟

***

حالا که بازخوانی و واکاوی بیانیه ها را واگذار کرده ام، مختصر و مفید به ذگر چند استنتاج می پردازم که از رهگذر نگاه و نظر، یعنی تأمل و تفکر پیرامون برآمد کارگری در صنعت نفت، ذهنم را انباشته و به خود مشغول داشته است. در تأمل به خیزش اعتراض کارگران هفت تپه، خطوط و نماهای اولیه این فکرها را دریافته بودم**، اما اینبار، از رهبران و پیکارگران جنبش و خیزش اعتراض کارگران شرکت نفت، آن‌ها را با شفافیت تمام بمثابۀ بهترین آموختنی ها، همچون بهترین ارمغان و گرانقدر ترین هدایائی دریافتم که در این روز و روزگار زوال اندیشیدن و پوکیدن آدمیّت، شوق و وجدی از سرشت دیگر در من بپا کرد برای اندیشیدن، گفتن و نوشتن… ممنونم! 

ادامه دارد…

ج – ط

۰۴.۰۸.۲۰۲۱

* «چپ در ایران ومشکل انتگراسیون»: ج – ط ، آرشیو اخبار روز 

** نگاه کنید به برداشت‌ها و آموخته های من از خیزش اعتراضی کارگران هفت تپه در آرشیو اخبار روز



خبرهای بیَشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=121859 لينک کوتاه

4 4 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
6 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
دیلمان
دیلمان
یکشنبه, ۱۷ مرداد, ۱۴۰۰ ۱۶:۴۸

در مقاله اقای طاهری پور دو نکته مهم است اول مبارزه کارگران برای خواسته های صنفی بخشی از مبارزه سایر اقشار هم چون کشاورزان ودامداران و مبارزه مردم خوزستان برای اب وسایر اقشار برای حق خواهی است ومصادره ان بعنوان یک جریان سوسیالیستی و حکومت پرولتاریایی بجز لطمه زدن وایزوله کردن ان ازمبارزه دیگران ثمری ندارد
دوم ارجاع هر مبارزه صنفی بعنوان یک سر تضاد که میبایست طی مراحل کمی بستر لازم برای کیفیت نوین را پیدا کند بمبارزه سیاسی اشتی ناپذیر بقصد تحول کیفی درکی نادرست بمنظور جایگزینی ارمان با واقعیت موجود است وبعبارت دیگر شرط وجود تضاد در یک پدیده و کشاکش های دایمی ان بمعنای ضرورتی انتاگونیستی برایر حل ان تضاد نمی باشدو همانگونه اب درجه حرارت های مختلفی را طی میکند تا بمرحله جوش برسدوبنابراین مبارزه ووحدت های متوالی در هر پدیده وجامعه شرطی ضرور است تا تکامل یافته و زمان تحولی کیفی فرا یرسد و هنر در کشف ان لحظه مبارک برای ایجاد پدیده نوین استو هرنوع عمل اراده گرایانه وولونتاریستی تحول پدیده جدید را ناقص وبعقب خواهد راند

peerooz
peerooz
دوشنبه, ۱۸ مرداد, ۱۴۰۰ ۰۲:۵۹
پاسخ  دیلمان

یکی می مرد ز درد بینوائی, یکی می گفت خانم زردک نخواهی؟

جای شکرش باقی ست که با این همه مصائب خشکی و بی آبی و قحطی و کرنا و بی کاری و تحریم ها و غیره و غیره, بالاخره کسی پیدا شد که ملت را از خطرات “ولونتاریستی” آگاه سازد. اجرکم عندالله.

آرمان شیرازی
آرمان شیرازی
یکشنبه, ۱۷ مرداد, ۱۴۰۰ ۱۲:۵۳

آقای طاهری پور, درود بر شما!
با بخش های بسیاری از نوشتار شما میتوان و باید همراه بود. اما گونه ای از ناهمسازی در آن هست که توجه برانگیز است.
شما از یکسو از “سلوک و سازش (میان) طبقات متخاصم” سخن می گویید و از سوی دیگر “براندازی نظام سرکوب، زندان و اعدام… و خلع ید از قوای حاکمۀ غارتگر و استثمار کننده” آن را به میان می آورید. درین راستا چند نکته را با شما در میان میگذارم:

۱ – طبقات در فرایند تولید کالایی و نیز فرایند بازتولید کل سرمایه و شکل‌های اجتماعی سرمایه‌داری زیر هدایت دولتی که پاسدار این مناسبات است پدید می آیند و در همزیستی ناپایداری بسر می برند.
۲ – بنیاد مبارزه طبقاتی, پدیده ی بهره کشی ست که از سوی طبقه ی فرادست (حاکم) بر طبقه زیردست (اسیر یا برده) اعمال می شود.
۳ – بهره کشی, شکل پوشیده, پنهان, تئوریزه و سازمان یافته ای از ربایش است که بگونه ای یکسویه از دارایی و هستی طبقه کارگر (و کلا مزد- و حقوق-بگیران) میکاهد و به دارایی (بخوان ربایشهای) طبقه ی سرمایه دار می فزاید.
۴ – آدمیان ممکن است که در انقیاد و ناگزیری درشت بستانند و نرم پس بدهند اما در سرشت خود رهایی خواه اند و دارایی و محصول کار خود را برای خود می خواهند.
۵ – بنابر آنچه گفته شد, زندگی انسان ها چرخه ی پیوسته ای از آفند و پدافند است که نامش مبارزه طبقاتی است.
۶ – مبارزه طبقاتی, بسته به تناسب قوا, افت و خیز بسیار دارد اما هدف آن, نه “سلوک و سازش” میان بازندگان و ربایشگران که, زدایش بهره کشی و برپایی عدالت اجتماعی ست! به دیگر سخن, فرود آوری (بخوان سرنگونی) ربایشگران از جایگاه فرمانفرمایی به تراز آدمیان دگر برای برپایی بهره مندی همگان (دمکراسی) است.

ربایشگران هیچگاه ربوده ها را خود خواسته و یا با خواهش و برهان آوری بازندگان پس نمی دهند. بر عکس, آنان کار خود را ربایش نمیدانند و پیوسته در فکر بیشینه سازی ربوده های “قانونی” خود هستند. درست در راستای چنین نگرش یا جهان بینی ست که آنان به اتکای کنترل همه-سویه ای که در دست دارند به هر کاری (از وضع قوانین من در آوردی گرفته تا اتحادیه زدایی, زورگویی, سرکوب, فشار, کودتا و جنایت) دست می زنند!
براستی آیا پیدایش میلیاردرهای فربه و تبهکار به بهای فقر روزافزون اکثریت عظیم زحمتکشان را با کدام راهکار دیگر جز بهره کشی میتوان توضیه داد؟ 
آیا در برابر این تبهکاری ها از یکسو و برای زدایش بهره کشی و برپایی عدالت اجتماعی از سوی دگر, کارگران, مزد- و حقوق-بگیران هیچ گزینی جز براندازی نظام بهره کشانه-سرمایه دارانه دارند؟ 
شاید بتوان “جبر تاریخ” را آنگونه که مارکس (نه به گزاف) پرورده و بدست داده در خیره سری سرمایه داری برای تداوم بهره کشی و گسترش آن از یکسو و عزم آشتی ناپذیرانه کارگران و زحمتکشان برای زدایش آن و سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان از سوی دیگر فهمید…  
اگر حتی تضادهای درونی-ذاتی سرمایه داری را نیز در نگر نیاوریم, بر این تقابل تاریخی چه پایانی را میتوان تصور کرد؟

جمشید طاهری پور
جمشید طاهری پور
شنبه, ۱۶ مرداد, ۱۴۰۰ ۲۱:۲۶

رفیق ارجمند، آقای هرمز عزیز! سپاسگزارم از توجه و دقت نقادانه -ات. همان طور که گفتی من «اگر» خودم را نوشتم و باز همانطور که بدرستی تأکید کردی هرکس «اگر» مورد قبول خودش را دارد. مشکل ما داشتن «اگر» نیست. مشکل ما نوع برخوردی است که با اگر خود و اگر دیگران داریم. این چند و چون نوع مواجه ی ماست که چند گانگی در افکار و پراکندگی در کردار را دائمی ما کرده و مانع همگرائی و همبستگی های ما شده است. می نویسی: « تا در مورد «اگر » جنابعالی همگرائی صورت نگیرد در بر همین پاشته خواهد چرخید.» هرمز عزیز! مشکل همین جاست. هر کدام از ما فکر می کنیم که همگرائی باید روی «اگر» جناب خودمان صورت بگیرد!! و این نمی شود! رفتن به سمت همگرائی اول منزلش برسمیت شناختن اگر های یکدیگر است. این همان رویکرد دموکراتیک برسمیت شناختن متفاوت هاست. مشکل این است ما در همین منزل اول زیر قاب همگرائی را می زنیم چون روش ما، همان روش همیشگی؛ تو آن طرف جو و من این طرف جو است! در حالی که ما باید به روی اگرهای یکدیگر، یعنی روی تفاوت های یکدیگر، پل ببندیم و برای این کار با مذاکره و گفتگو، با گشاده روئی بسوی یکدیگر قدم برداریم و به یکدیگر نزدیک و نزدیک تر شویم. در اینجا نیز کمیت ما می لنگد چون ما گفتگو نمی کنیم – تو بهتر از من می دانی که گفتگو، – دیالوگ – خود اصولی دارد، و ما اهل گفتگوی اصول نیستیم ، چون روش ما مجادله ی طلبگی و خواباندن مچ حریف به قصد اثبات حقانیت خودمان است در حالی حقیقت و حقانیت در انحصار کسی نیست پس باید با غیر خود با همدلی روبرو شویم و اهتمام ما باید فهم اشتراک در هدف و نظر، و حس و خیال و هرمز جان عوالم یکدیگر باشد. ما که ایرانی جماعت، اهل شعر و حال هستیم، یعنی یک جوری باید حال و حقیت یکدیگر را به چنگ بیاوریم که از قدیم گفته -اند هرچه از دوست می رسد نیکو است و زبل ها و زرنگ هامان هم یادمان داده اند؛ در دل دوست بهر حیله رهی باید کرد… زیاده حرف زدم می بخشی، باز هم ممنون که فرصت آفریدی تا این سطرها را بنویسم. قربانت جمشید

peerooz
peerooz
یکشنبه, ۱۷ مرداد, ۱۴۰۰ ۰۳:۵۴

جناب طاهری پور,
در فارسی ضمیر اول شخص مفرد “من” است که در ضمن واحد وزن نیز میباشد. اگر ضرب المثل عربی با تحریف “انّ الأسماء – وکلمات – تنزل من السّماء” باشند ما ایرانی ها همگی “من”یم و نیم “من” نداریم. هم ولایتی های من میگویند “ما اینیم”. “گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را”. 

هرمز قدکچی
هرمز قدکچی
جمعه, ۱۵ مرداد, ۱۴۰۰ ۱۰:۴۷

آقای طاهری پور گرامی سلام بر شما.
اگر اشتباه بر داشت نکرده باشم . جنابعالی بحث خود حساس خود را با یک «اگر» متزلزل نموده اید:
«اگر معنا و مفهوم پیشروی را رفتن بسوی آزادی، دست یافتن به دموکراسی و عدالت برای همگان، توسعۀ پایدار کشور و بازسازی بهینۀ محیط زیست، احیاء و سرسبزی طبیعت غنی ایران، در لوای حکومت قانون و یک دولت سکولار دموکراتیک پایبند بر اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر و متعهد به موازین بیانیۀ جهانی حقوق مدنی و شهروندی بشناسیم، بخواهیم و بپوئیم.» پایان نقل قول از همین مقاله

به باور بنده هر کس یا گروهی و جریان اجتماعی چپ و دیگر نحله های فکری و سیاسی بنا بر جهان بینی خود و گروهش «اگر » های دیگری را « رفتن بسوی آزادی، دست یافتن به دموکراسی و عدالت برای همگان ……» در نظر می گیرند. با کسانی که به این اهداف هم اهمیت نمی دهند و سودای دیگری در سر دارند کاری ندارم.

بهر صورت تا در مورد «اگر » جنابعالی همگرائی صورت نگیرد در بر همین پاشته خواهد چرخید.
به درست و نادرست بودن این «اگر» هم کاری ندارم ولی واقعیت این ست تمام دعوا بر اساس اختلاف نظر در همین «اگر» ها ست.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
6
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More