چرا باید داستان­ های صمد بهرنگی را خواند؟ – سعید سلطانی طارمی



من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی
یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؟
یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟…..
ماهی سیاه کوچولو


بانو “کلویی ژائو” کاگردان فیلم “عشایر” هنگام دریافت جایزه ی برترین کارگردان اسکار ۲۰۲۱ سخنرانی اش را با شعری چینی آغاز کرد. او گفت: پدرم همیشه این شعر را از یک شاعر چینی می­خواند: “همه ی کودکان وقتی به دنیا می آیند خوب هستند” بی تردید شاعر چینی به فضایی توجه داشته که کودکان در آن بزرگ می شوند و آنجاست که در جریان زمان یاد می گیرند چه جور آدمی باشند؟ زورگو یا زور پذیر. فرمان دهنده یا فرمانبردار؟ مغرور یا تحقیر شده؟ متجاوز و آزمند یا مرزپذیر و قانع؟ دانشور یا کم سواد؟ دانا یا نادان؟… می­توان به این دوگانه های متضاد ادامه داد یا این که گفت: نیازی به برشمردن آنها نیست، امروزه همه می دانند چگونگی و شکل و شمایل شخصیت آدم ها از فضای اجتماعی اخذ می شود. و چگونه زیستن و تعامل با دیگران به عبارت دیگر چگونه آدمی بودن بعد از شکل­ پذیری شخصیت و علاقه ها انتخاب می شود و دانستن این که چه چیزهایی در انتخاب آدمی موثرنیست از دشواری های روانشناسی و جامعه شناسی ست.
 من نمی دانم پس از فروپاشی دنیای سوسیالیستی واقعا موجود، در باره ی شخصیت عمومی آدم هایی که در آن فضا بزرگ شده بودند و با مقوله ی مالکیت، بازار ، داد و ستد، بها، سود و… آن گونه که پرورش یافتگان دنیای سرمایه داری با آنها آشنا هستند آشنا نبودند تحقیقی صورت گرفته که آن ها وقتی از خواب بیدار شدند و دیدند صورت­بندی اقتصادی – اجتماعی جامعه شان تغییر کرده و تمام مرزها فرو ریخته است و تمام چیزهایی که برایشان ارزش بود به مقوله های ننگ ­­-آوری تبدیل شده اند چه احساسی داشتند و چه واکنشی نشان دادند؟ و خلائی را که فروریزی دنیای مادی و فرهنگی جامعه ی سوسیالیستی در ذهنشان پدید آورد چه  چیزی پر کرد؟ وقتی دیدند مهمانان خارجیشان که به خیال­ آنها برای کمک و دستگیری شان هیاهو به راه انداخته و دسته­ دسته از هوا و دریا و زمین به خانه ی آنها می­آیند و آثار با ارزش هنری و اسناد سیاسی و تاریخی­شان را کشتی کشتی می برند فقط برای این که به رئیس ساده­دل و بی خبر از بازار موزه یا متصدی آزمند و فرومایه­ی مرکز اسناد مبلغی اندک داده­ اند… چه احساسی به آنها دست داد؟ دنیای سرمایه­داری بی­شرمانه ترین تاراج و تحقیر را به مردم بلوک فروپاشیده­ی سوسیالیستی تحمیل کرد حتی سیستم­های آب و فاضلاب شهرها را به قیمت­های اسمی در حد رایگان دزدید…. خودم در آستارا شاهد بودم که یک دست شرابخوری عصر کاترین کبیر را شیادی به پانزده هزار تومان از زنی آذربایجانی خرید و من که همزبان زن بودم چنان اذیت شدم که با عجله و پیش از آن که خریدار دورشود یک قوری و چندتا فنجان را دو برابر آن قیمت گذاشتم و خریدم تا زن ارزش دارایی اش را دریابد و خوشبختانه دریافت و داد و فریاد کرد و طرف پنجاه هزار تومان گذاشت کف  دست زن و مثل جن ناپدید شد. گنجی بادآورده را با سوء استفاده از ناآشنایی زن با روابط حاکم بر دنیای ما، با احساس زیرکی و هوشمندی ربود. انسان گاهی موجود شرم­آوری ست.
در واقع هم این هموطن زیرک هم آن زن اهل جمهوری آذربایجان هر دو محصول شرایط اجتماعی خود بودند. آن زن احتمالا فکر می کرد در شرایط جدید باید داد و ستد یاد بگیرد یا از سر ناچاری یادگاری­های خانوادگی را در بازار گرگ­ها چوب حراج زده ­بود. تا چند روزی بیشتر دوام آورد، و این هموطن هم فقط به چیزی که به دست می­آورد توجه داشت نه قیمت واقعی کالا و ناگزیری کسی که آن را می فروخت. چون در تجارت و روابط کاری سرمایه دارانه، به خاک سیاه نشاندن دیگران نه تنها موجب عذاب وجدان نمی شود بلکه سبب افتخار و نشانه ی فراوانی درایت،عقل، هوش و دانش شخص است.

به ما یاد داده­ اند از طریق داستان بخصوص رمان­ پشت و رو و آشکار نهان زندگی­ فردی و اجتماعی قهرمانان در اختیار و از طریق کلمات در معرض تماشای مخاطب قرار می گیرد و با به چالش کشیدن حواس و عاطفه­ی او به تدریج در حوزه ی شناخت تجربی­اش وارد می شود و موجب گسترش بینش و قدرت ارزیابی و تحلیل مخاطب داستان در زندگی می شود. چرا که آموزش داستانی آموزشی عاطفی و غیر مستقیم است و مشابه­ تجربه­های زیستی فرد او را تجهیز می کند. با این تفاوت که تجربه های زیستی انسان تک بعدی است یعنی فرد وقتی می­بازد حالات  و نتیجه ی باختش را در زندگی خود می­بیند و می شناسد اما در داستان نتیجه ی باختش را در زندگی فرد مقابل یا برنده و فضای اجتماعی هم می­بیند و رابطه­ی تازه ای را هم که شکل می­گیرد مشاهده می­کند پس، داده­های بیشتری از پدیده­ها در احتیارش قرار می­گیرد و موجب اِشراف کامل تری بر چگونگی بازی و دلایل باخت و پی­آمدهای آن می شود. از این جهت است که آثار داستانی بزرگ مورد توجه اندیشمندان بزرگ قرار می­گیرند و از طریق تفسیر و تحلیل و تبیین آنها به بیان اندیشه های خود می پردازند یا مصداق­ هایی برای نظریه ها و تفکرات خود پیدا می کنند. مثلا یان کوت نظریه پرداز لهستانی در مقاله ای تحت عنوان ” سرمایه­داری در جزیره­ای متروک” در باره­ی رابینسون کروزوئه، شباهت­ هایی را میان شیوه ی زندگی دریانورد کشتی شکسته و زندگی در جامعه ی سرمایه داری آن زمان نشان می دهد. ترتیب و تنظیمی که کروزوئه برای زندگی روزمره برمی گزیند و بعدها به “جمعه” تحمیل می کند، از جهات بسیاری شبیه کارفرمای لیبرال است: پول، محاسبه ی دقیق و خسّت شدید، ویژگی های اساسی این نحوه ی زندگی هستند. کوت نتیجه می­گیرد که ” رابینسون پیشگام آدام اسمیت و ریکاردو است و از یاد نمی برد که کار انجام شده، سرچشمه­ی هر ارزشی ست  و تمام ارزش­ها برحسب مقدار وقتی که برای تولیدشان به کار رفته سنجیده می شوند.”(در آمدی برجامعه شناسی ادبیات / پوینده/۱۳۷۷) اینجاست که باید تاکید کرد بر این نظر که داستان بر “خلاف شعر غنایی( نه حماسی و تعلیمی و…) که غالبا به دنیای روانی فرد یا خود زبان می­پردازد به موقعیت­ها و عمل های اجتماعی و تاریخی می پردازد و زندگی روانی (درونی) فرد را با ترسیم و تحلیل های جامعه شناختی محیط­ های زندگی تلفیق می­کند.” (در آمدی برجامعه شناسی ادبیات/پوینده/ ۱۳۷۷)

این تاثیر داستانی بر دنیای ذهنی کودکان و نوجوانان بسیار عمیق تر و گسترده تر از بزرگسالان است. آنان بعضی کتابهای داستان را بارها و بارها می خوانند یا داستان های تصویری پویانما و غیر آن را بارها می توانند تماشا کنند تا جایی که لحظه های آنها را حفظ می شوند و قهرمانان قصه ها از دنیای ذهن آنان فراتر می روند و عینیت می یابند از این جهت اهمییت بسیاری دارد که جامعه برای سرگرم کردن کودکانش چه نوع داستان هایی را با چه کیفیتی در دسترس آنها قرار بدهد. گفتن قصه های خیالی شاعرانه و غیرواقعگرا و نامرتبط با واقعیت های اجتماعی که در آن همه چیز انتزاعی است و در آرامشی ذهنی و ایده آلیستی به سر می برد در جامعه­ای با فاصله ی طبقاتی شدید و فساد گسترده و آمیختگی انسان ها با دروغ و ریا، ذهن بچه­ها را گرفتار تناقض کرده و آنان را ناتوان یا ناسازگار بار می آورد اصولا فضاها و قصه هایی که ریشه در رابطه ی باورپذیر انسانها با یکدیگر و با طبیعت ندارند وقتی از حجم معینی فراتر روند جامعه را عقیم یا متوهم می کنند و قدرت تخیل و هنجارهای ذهنی و عینی آن را الکن و ابله می سازند. این، شیوه­ایست که طبقات حاکمه برای تداوم بخشیدن بر سلطه و حاکمیت خود ترویج می کنند. یعنی رابطه ی تخیل هنری و و اقعیت اجتماعی را از هم می گسلند و نوعی ناپیوستگی و ناهمخوانی بین واقعیت و خیال ایجاد می کنند. و در فضایی که این ناهمخوانی ایجاد می کند برنامه های خودرا از طریق رسانه­های پرجاذبه ای که در اختیار دارند والانمایی می کنند و با استفاده از نیروهای خدمتگزارشان بر ذهن و زبان مردم می قبولانند. این کار در دنیای سرمایه­داری با تزریق پول و ارزش گذاری ساختگی کالایی بر آن نوع ادبیات و هنر اعمال می شود و در حواشی دنیای سرمایه­داری که حکومت های استبدادی حاکم­اند با اعمال زور و جرم انگاری. پس لازم است ادبیاتی که برای کودکان و نوجوانان تدارک می شود مبتنی بر تخیلی سالم و پیوسته با محسوسات محیطی و اجتماعی و تجربه­های زیستی انسان و رابطه­اش با طبیعت باشد. اگر ادبیات را و تخیل حاکم بر آن را از این امتیاز محروم کنیم نه ادبیاتمان سالم خواهد بود نه محصول ذهنی آن ادبیات در جامعه.
نباید فراموش کرد که داستان نویس، داستان می­نویسد نظریه­ی جامعه شناختی یا فلسفی ارائه نمی کند ولی داستان او با روابط حاکم بر جامعه ، جامعه و طبیعت بیگانه نیست و آدم های داستان رفتار و گفتاری متناسب با شخصیت و موقعیت اجتماعی شان در قصه دارند و وجودشان حس شدنی و زنده است. یاد نقدهای تندی افتادم که مارکس و انگلس بر فردیناند لاسال وارد کردند. چرا که معتقد بودند در نوشتن درام “فرانتس فون سیکینکن” قهرمان نمایش را به شخصیتی انتزاعی، بدل کرده و سخنان و نظرات خود را در دهان او گذاشته است و بدین ترتیب اجازه نداده قهرمان درامش زنده و واقعی باشد.”
وقتی با این ذهنیت به داستان­های صمد بهرنگی مراجعه می­کنیم شارشار خون زندگی را در رگهای داستان و آدمهایش می شنویم. قصه ها ریشه در واقعیت­های اجتماعی دارند و آدم ها از رفتار و گفتاری طبیعی و تیپیک برخوردار بوده و زنده اند. حالا این را چه بخواهیم در ماهی سیاه کوچولو بررسی کنیم چه در یک هلو هزار هلو، چه در کچل کفتر باز و…
پیش از آن که وارد فضای داستانی او شوم می خواهم اشاره­ای داشته باشم به این که در طول دهه­های چهل و پنجاه همانند دهه­های هشتاد و نود شکاف طبقاتی عمیقی در جامعه ایران جریان داشت. تهران شهری دو دنیایی بود دنیایی که بهشت ساکنانش بود و دنیایی که دوزخ باشندگانش. و شاهی مستبد خود را روی هر دو دنیا انداخته بود و جامعه در سکون و سکوتی دوزخی گرفتار بود. مردی متوهم که در تمام مسائل مملکت دخالت می­ کرد و اگر در خارج از کشور (در داخل که کسی چنین جسارتی نداشت) کسی از رفتارش ایراد می­گرفت می فرمود: ایران دولت دارد من فقط پادشاهی مشروطه­ام. مردی که بعد از کودتای بیست هشت مرداد قانون­شکن­ترین شهروند ایران بود. مردی کودک­وار و لوس که اراده ی خود را برتر از هرقانون و نظری می دانست و بر برآورده­ شدنش به هر قیمتی، پای می­فشرد..
در چنان شرایطی که مردم عادی وحشت­زده سکوت کرده بودند و هیچکس دنیایی جز چاله­ی خودش را نمی­شناخت او ماهی سیاه کوچولو را نوشت  و دنیای ماهی­های برکه­ و تلقیات آنها را با دنیای اجتماع خود شبیه­سازی کرد جامعه­ای که مردمانش مانند ماهی مادر معتقد بودند دنیا همین است که هست و باید آن را به همین شکلی که از گذشتگان به ما رسیده پذیرفت، و ادامه داد. درست در این شرایط دشوار ماهی سیاه کوچولو از مادرش پرسید ” جویبار از کجا میآ­ید و به کجا می­رود؟” مادرش هم درست عین مادران آن زمانه در جوابش گفت: ” جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که هست. جویبار همیشه روان است و به هیچ جایی هم نمی­رسد.”
گفته­اند بهترین نظامهای آموزشی آنهایی نیستند که علوم روز را با بهترین شیوه­های آموزشی به شاگردان می آموزند. بلکه آنهایی هستند که اگرچه موضوع­های آموزشی­شان به روز نیست ولی شاگردان را پرسشگر بار می­آورند. پرسش: همان کلید رسیدن انسان به جایگاه امروزش. گرچه پرسش در نظر نظامهای حکومتی دموکراتیک چیز خوشایندی نیست با این حال تحمل می­شود. ولی در نظامهای استبدادی و دیکتاتوری جرم است. بسیاری چیزها را نباید پرسید حتی نباید به فکر پرسیدنش افتاد. ماهی سیاه کوچولو در جامعه­ای با سنتهای نامنعطف و صُلب پرسشگری می­کند و به آن جرم، سرزنش، تهدید و تعقیب می­شود.
توجه کنید به جرم:  “من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی  یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ؟، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟…..”(ماهی سیاه کوچولو) بدینگونه او اهمییت پرسش را برای کودک روشن می­کند و به او سرمشقی داستانی نشان می­دهد. ماهی سیاه کوچولو در واقع می­گوید پرسش آغاز آغازهاست آغاز رفتن است که به رسیدن ختم می­شود. رفتن به دنبال جواب. و جواب همان مقصد و مقصود است که برای رسیدن به آن باید خطر را پذیرفت. و ماهی سیاه چنین می­کند و از یک هفت خوان دیگر عبور کرده به دریا می­رسد و پاسخ پرسش خود را پیدا می­کند و دریایی می­شود. و دریا، دریا چیست و کجاست؟ که او برای رسیدن به آن خوان­های پیش رویش را پشت سر می­گذارد؟ دریا همان پاسخ پرسش است و خوان­هایی که برای رسیدن به آن طی می­کند چنین است: خوان اول همان پرسش است خوان دوم ایستادن در برابر ماهیان پیر برکه و فرار با کمک همنسلانش است، خوان سوم عبور از برکه قورباغه­ی نادان است خوان چهارم رو در رویی با خرچنگ است قاتل است و گرفتن خنجر از مارمولک دانا، خوان پنجم نبرد با مرغ سقا و غلبه بر اوست، خوان ششم رو در رویی با اره ماهی و فرار از دست اوست و خوان هفتم گرفتار مرغ ماهیخوار شدن و با خنجر به او حمله کردن و او را سرنگون کردن است.
تقاضای آگاهی و تغییری که در ماهی سیاه کوچولو محور داستان را تشکیل میدهد در داستانهای دیگر هم مثل یک هلو هزار هلو مطرح می­شود: “فکر می کردم شاید فرق یک هسته ی کامل با یک درخت ناقص این باشد که هسته ی کامل به بن بست رسیده و اگر تغییر نکند، خواهد پوسید؛ اما درخت ناقص، آینده ی بسیار خوبی در پیش دارد. اصلا همه چیز ثانیه به ثانیه تغییر می کند و وقتی این تغییرها روی هم انباشته شد و به اندازه معینی رسید، حس می کنیم که دیگر این، آن چیز قبلی نیست بلکه یک چیز دیگری است. مثلا من خودم که حالا دیگر هسته نبودم بلکه شکل درخت بودم. ریشه و ساقه­چه داشتم و جوانه و برگچه­های زردم را، لای دو لپه ام، روی سرم جمع کرده بودم و مرتب بالا کشیده می شدم. می خواستم وقتی از خاک درآمدم برگچه هایم را جلو آفتاب پهن کنم که خورشید رنگ سبز بهشان بزند. خیال شاخه های پرشکوفه و هلوهای آبدار و گل انداخته را در سر می پروراندم. درختچه ی ناچیزی بودم با وجود این چه آینده ی درخشانی جلو روی من بود!”( یک هلو هزار هلو)

دنیایی که صمد بهرنگی در آن زندگی می­کرد بسیار بهتر از دنیای امروز ما بود آنجا دست سرمایه­داری چندان باز نبود که عنان­گسسته دست به هر عملی بزند چرا که دنیای دیگری هم رو در رویش قرار داشت که وجودش سبب می­شد سرمایه­داری در تقسیم ثروت و سایر نعمت­های اجتماعی اینچنین که امروزه یک جانبه­گرایی می­کند  نتواند یک جانبه­گرایی کند چون ممکن بود دچار بحران شود و با دخالت حریف قدرتمند همه چیزش را ببازد. اما امروزه که حریف شکست خورده و از میدان رانده شده­است در دنیایی که نئولیبرالیسم تدارک کرده همه چیز از آن سرمایه است بدون این که کوچکترین تعهد یا مسؤولیتی در قبال آنچه می­ َرَد، بپذیرد. در دنیایی که گرفتار شدیدترین شکافهای طبقاتی تاریخ بشر است هنوز گروه بزرگی از نویسندگان و هنرمندان هستند که همچنان بر طبل مرگ طبقه­ی اجتماعی و پایان تاریخ و ابدی شدن قداست سرمایه­ی لیبرال  می­کوبند درست در روزگاری که شارعان آن نظریه­ها خود بر بطلان نظریه­ی خود اذعان دارند. در چنین دنیایی اگر ادبیات واکنشی مناسب در حمایت توده­ی مردم نداشته­ باشد باید سپردش به کراسوس تا در کنار شاهراه رم هر روز مصلوبش کند تا ابدیت.
در چنین دنیایی خواندن آثار نویسندگانی چون صمد بهرنگی، زاهاریا استانکو، هنریک ایبسن، برتولد برشت و… از ضروریات است آنان درسنامه­ ی مبارزاتی نمی نویسند یا در باب شکاف طبقاتی و نابرابری­های رو به رشد نظریه پردازی نمی کنند بلکه در جغرافیای اجتماعی اثرشان به صورتی حسی و عاطفی، با پرداخت حالات آدمها، زندگی و شکل و شمایل روابط آنها، خواننده را با جزئیاتی از زیست شخصیت اثرشان مواجه می کنند که به صورتی عملی و ناخودآگاه ، او را با نظریه های حاکم بر این روابط ناعادلانه آشنا می کنند بدون این که اشاره ای به آنها کرده باشند.
در داستان­های صمد تنها به فقر و جهلی که مردم گرفتارش هستند پرداخته نمی­شود، موضوع اصلی داستان­های او تنش میان فقیر و غنی و افشای دست­ غارتگری ست که با تجاوز به جیب خالی فقیر او را فقیرتر  می سازد. داستان هایی چون بیست و چهار ساعت درخواب و بیداری، یک هلو هزار هلو، پسرک لبو فروش و… از این دسته­ اند. او فلسفه یا نظریه درس نمیدهد او نظریه­های جامعه شناسی، اقتصادی یا تاریخی را در دهان شخصیت­های داستان­هاش نمی گذارد بلکه مشکلات، شوربختی­ها، غمها و شادیهای قهر و آشتی­ها، جنگ و صلح­ها و… را به صورتی که در داستان اتفاق می­افتد در یک فضای حسی اجرا می کند و کاری به منطقق عقلانی نظریه­ها و پیامبرانش ندارد بلکه به توصیه­ی هگل و مارکس عمل می­کند که “هنرمند نباید اندیشه­های عام را جز به شیوه­ای خاص بیان کند و باید حواس را مورد خطاب قرار دهد نه قوای شناخت را.”



خبرهای بیَشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

                                                                                                                                                                                                                               
                                        

https://akhbar-rooz.com/?p=125420 لينک کوتاه

3.7 3 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More