گزارش سی امین جلسه محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم – امیرجواهری لنگرودی

توضیح:

 طی هفته دهم سی امین،جلسه دادگاه حمید نوری (عباسی)،درسالن ۳۷دادگاه مرکزی شهراستکهلم پایتخت سوئد،روزپنجنشبه ۲۲مهر ۱۴۰۰برابر(۱۴) اکتبربه جرم مشارکت درکشتارزندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، کارخود را به پیش برد.

درصبح روزپنجشنبه مهنازمیمنت نژاد زندانی سیاسی سابق، و عصر آن روز خانم مهری حاجی نژاد از هواداران سازمان مجاهدین، ساکن البانی ازطریق ویدئو اسکایپ روزپنجشنبه چهاردهم اکتبربااظهاراتش دردادگاه بعنوان بیستمین  شاکی وشاهد بعد ازخانم ها وآقایان:

۱-ایرج مصداقی۲- نصرالله مردانی۳- مهدی برجسته گرمرودی ۴-همایون کاویانی ۵- سیامک نادری۶- محسن اسحاقی ۷-رمضان فتحی ۸- مهدی اسحاقی ۹- علی اکبربندلی(اکبربندعلی) -۱۰مسعود اشرف سمنانی۱۱- سولمازعلیزاده ۱۲- احمدابراهیمی ۱۳- فریدون نجفی آریا ۱۴- خانم ساراروزدار۱۵- حسن گلزاری(بخش اول)۱۶- حسن گلزاری(بخش دوم) ۱۷- مجید جمشیدیت ۱۸- خدیجه برهانی ۱۹سید حسین سید احمدی دراین دادگاه شهادت داده‌اند.

دراین یادداشت اظهارات مهنازمیمنت نژاد زندانی سیاسی سابق، ساکن آلبانی در صبح روزپنجشنبه ۲۲مهربا دادگاه استکهلم را انعکاس می دهم.

فرازهایی ازاظهارات مهنازمیمنت نژاد ساکن کشور آلبانی ازشاکیان و شاهدان دادگاه حمید نوری ، به دادگاه استکهلم شهادت داد!

  *- مهناز : پدرم برایم تعریف کرده؛ که یک صبح بیدارشدودید که محمود یک نامه خداحافظی گذاشته ونوشته که می‌رود. اونوشته بوده بعد ازپیوستنم [به سازمان مجاهدین] به شما زنگ می‌زنم. وقتی خبری نمی‌شود، پدرم پیگیری می‌کند ومتوجه می‌شود که اوبازدستگیرشده است ویک نوبت به ملاقات اومی‌رود.درمحدوده بهمن ۶۶ او را از زندان اوین به زندان گوهردشت می‌برند. این را پدرم به ما خبرداد وگفت: به اوگفته‌اند؛ باید از این به بعد برای ملاقات با محمود میمنت به زندان گوهردشت برود.»

  *- مهنازمیمنت نژاد ازقول پدرش دردادگاه می گوید:« پدرم او (حمید عباسی) رایک پاسدار بی‌سواد معرفی کرد که لباس قضایی تنش کردند. اوهم درتیر ۶۷، هم درمهر ۶۷ از”حمید عباسی” نام برد و همین‌طور درسال ۱۳۸۸،وقتی پدرمراحضوری درفرانسه همراه برادرکوچکترم ‌  دیدم، بازازحمید عباسی (نوری) نام برد. آنها با یک تورتوریستی آمده بودند ومن موفق شدم یک روزآنها ببینم. اوهمان روایت قبلی را تکمیل کرد که منطبق بود با آنچه هم‌بندی‌های محمود گفته بودند.»

 *- مهنازدردادگاه گفت:« منوچهربرادرکوچکم را دستگیرکردند و به اتهام دیداربامن،همان ناصریان یعنی محمد مقیسه، درشعبه ۳۸ دادگاه انقلاب اورا به چهارسال زندان وتبعید به برازجان و ۸۴ ضربه شلاق محکوم کرد.حکم برادرم را به اجرا گذاشتند وما منتظرآزادی‌اش بودیم اما دیگر هیچ خبری ازاونشد واوازآن زمان به بعد ناپدید شد. یعنی اعضای خانواده من همگی به اتهام هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ازبین رفتند واین سرنوشت بسیاری ازخانواده‌ها درایران است. باید باورکنید که خمینی می‌خواست همه مجاهدین را ازبین ببرد. شهادت دادن دراین دادگاه بسیارسخت بود چون همه آنچه برمن گذشته است یادآوری شد اما من آمدم وشهادت دادم برای اینکه انتقام آنان را بگیریم.»

      *****************

فضای عمومی اظهارات مهنازمیمنت نژادساکن آلبانی به دادگاه استکهلم صبح روزپنحشنبه ۲۲مهر۱۴۰۰برابرچهاردهم(۱۴)اکتبر شهادت داد!

 در شروع جلسه برای مدتی طولانی مشکل صدا در ارتباط با آلبانی وجود داشت و با توجه به برطرف نشدن مشکل صدا در ارتباط با محل استقرار شاکی و شاهد، مهناز میمنت در آلبانی، توماس ساندر، رئیس دادگاه رسیدگی به اتهامات حمید نوری در استکهلم اعلام تنفس کرد و دادگاه عملا تا برطرف شدن مشکل فنی متوقف شد. با برطرف شدن این نقص فنی، جلسه آغاز شد.

پیش ازاین امابحثی هم درباره روند ترجمه به فارسی،آلبانیایی و سوئدی درجریان بود که درباره آن هم تصمیم‌گیری شد. جلسه دادگاه به هرسه زبان  ترجمه می گردد.

  رئیس دادگاه : به مهناز میمنت نژاد خوش‌آمد گفت، نامم توماس ساندر است. به روال گذشته ایتداء وکیل مشاورتان شما را معرفی می کند. بعد دادستان ها بازجویی و سئوالات خود را با شما رد میان می گذارند و بعد تر نیز وکلای مدافع نوری طرح پرسش خواهند کرد . کل دادگاه نیز تصویر برداری و صدا برداری می گردد .

مشکل پیچیدن صدا باردیگر بروزپیدا کرد وروند دادرسی متوقف شد.

درآغازجلسه وپس ازصحبت‌های رئیس دادگاه، کنت لوییس، وکیل مشاورگفت:که باید نکته‌ای رابگوید. اوتوضیح داد که دادستان در آلبانی اجازه حضوریک شاکی و شاهد دردادگاه را نمی‌دهد وازاینجا (دادگاه استکهلم) باید به آنان گفته شود تا این اجازه به آنان داده شود.

با برطرف شدن مشکل و حضور شاکی و شاهد دوم در صحن جلسه در آلبانی، دادگاه با صحبت‌های وکیل مشاور،”گیتا هدینگ وایبری”، آغاز شد.

وکیل مشاور:ابتداء با مهنازمیمنت نژاد سلام و احوال‌پرسی کرد وسپس درباره برادراو”محمود میمنت نژاد” صحبت کرد.

وکیل مشاورگفت:”محمود میمنت نژاد” درزندان گوهردشت اعدام شده است.همچنین ازبرادردیگرشان به نام”مسعود میمنت نژاد” نام برد که اوهم جان‌باخته دهه ۶۰ است.

وکیل مشاور: درباب معرفی “مهنازمیمنت نژاد” اوراچنین معرفی کرد:

«مهنازمیمنت نژاد متولد سال ۱۹۵۹ است. اودرخانواده‌ای با سه برادر بزرگ شده وهمه افراد هوادارسازمان مجاهدین خلق بوده‌اند. برادراو “محمود میمنت” دردوران مورد بحث در زندان گوهردشت اعدام شده. نام اودرلیست A شماره ۶ وجود دارد. محمود میمنت متولد سال ۱۹۶۰ بود. اودرسال ۱۹۸۲ وقتی که هنوزمشغول تحصیل دردانشگاه بود، دستگیرمی‌شود. اوابتدا یک حکم چهارسال حبس می‌گیرد اما ۲ماه پس ازآزادی درسال ۱۹۸۶،هنگام تلاش برای خروج ازایراندوباره دستگیر می‌شود.اودرزندان‌های”اوین”،”قزل‌حصار”و”گوهردشت”زندانی کشیده است واحتمالا درروزهشتم مرداد سال ۱۳۶۷/ ۱۹۸۸ اعدام شده است. برادردیگر آنان به نام”مسعود میمنت نژاد” هم درسال ۱۹۸۲ در زندان “اوین” کشته شده است. مهنازومادرش درسال ۱۹۸۲ ازایران خارج شده‌اند، ابتدا به فرانسه رفته‌اند وسپس درعراق به سازمان مجاهدین خلق پیوسته‌اند. پدرآنان درایران مانده وبه ملاقات پسرانش در زندان می‌رفته است.ازجمله نام‌هایی که پسرش”محمود” برای پدرگفته است، یکی هم نام”حمید نوری” بوده که مهنازمیمنت دراین‌باره توضیح خواهد داد.»

مهنازمیمنت نژاد ازاعضای سازمان مجاهدین خلق است که چهار نفر ازخویشاوندان اوازجمله مادرودوبرادرش رادرجریان مبارزه با رژیم اسلامی ازدست داده است.یک برادراوبه نام “محمود میمنت”درجریان اعدام‌های سال۶۷درزندان گوهردشت اعدام شده است‌وشهادت اودر ارتباط با برادرش”محمود”می باشد

مادروهمسرمهنازمیمنت نژاد نیزدرجریان هواداری ازسازمان مجاهدین خلق ودرکشورعراق کشته شده‌اند.اوگفت:که پدرمهنازمیمنت نژاد از قول برادراودرباره نقش حمید نوری درزندان گوهردشت بااو صحبت کرده است.

با پایان صحبت‌های وکیل مشاور،رئیس دادگاه نوبت را به دادستان داد، اما پیش ازآن تأکید کرد که آن‌چه افراد مطرح می‌کنند باید درارتباط با موضوع دادگاه باشد.

درجریان این گفت‌و‌گومیان رئیس دادگاه بامسئولان قضایی درآلبانی، روند دادرسی باردیگردچار وقفه شد. خوب انگار برطرفشد . ادامه می دهیم .

دادستان:قبل ازاینکه صحبت های ما قطع شود، تعریف کردی که پدر درصحبت هایش برایت تعریف کرده که دربهمن۶۶اورا به زندان گوهردشت بردند.حالا سئوالم این استکه؛ آیا تومیدانی که برادرت حکم جدیدی گرفته بود یا نه؟

مهناز:بله،درواقع بعدازدستگیری دوم درزندان گوهردشت حکم پنج(۵) سال گرفته بود!

دادستان: اتهامش چه بود،که پنج(۵)سال حکم برایش بریده بودند. آیا میدانی؟

مهناز:اتهامی نداشت. فقط به جرم هوادری ازسازمان مجاهدین مجددا دستگیرشده بود.

دادستان:بعد چه اتفاقی برای برادرت افتاد. می تونی توضیح بدهی؟

مهناز:من می خواستم قبل ازاینکه ادامه بدهم،کمی درباره پدرم توضیح بدهم!

دادستان:درآن صورت چند نکته کوتاه درباره پدرت …!

مهناز:پدرم قبل ازانقلاب ۵۷قاضی دادگستری بودودرزمان رژیم خمینی خودش استعفاء داد و خودش ادامه داد.

دادستان:اسم پدرت بود؟

مهناز:اسم پدرم عبدالله میمنت بود.

دادستان:حالابرمی گیردیم سربرادرت، برای او چه اتفاق افتاد؟

مهناز:بله ! علت اینکه پدرم استعفاء داداین بود که نمی خواست توی حاکمیت آحوند ها قضاوت بکند. بعلت اینکه شناخت عمیقی ازآخوند ها داشت،نمی خواست قضاوت بکند.من درتیرماه۶۷ بود که با پدرم تماس داشتم.درهمان زمان پدرم به من گفت؛که وضعیت زندان هابسیار نگران کننده شده است.گفت:صحبت ازاعدام زندانیان است وخانواده ها اینرامی گویندومن ازاین وضعیت محکمه ای که درزندان برقراراست، بسیارنگران هستم.گفت:این آدم هایی که درزندان آمدورفت می کنند، اینهارا می شناسم واحساس خوبی ندارم.ازجمله گفت؛ اسم چند نفررا که به تومی دهم دراختیارسازمان مجاهدین قراربده،ازجمله؛اسم”اشراقی” را بردوکه الان دادستان است وقبلاوکیل بوده است واشاره کرد که اینها با سوگندوکالت،ازنظرمن، دارند جنایت می کنند.ازجمله؛ کسان دیگری راکه اسم بود،از”نیری”یادکرد،گفت:اوراهم می شناسم والان دراین زندان رفت وآمدمی کندوهمچنین اسم”مقیسه”ای و”حمیدعباسی”رابرد وگفت:اینها همه آخوند هایی هستند که بی سوادند ولی لباس قضاوت در این رژیم به آنها پوشاندند!

دادستان:آیاتوخبرداری که پدرت به زندان گوهردشت برای دیدن برادرت رفته بود؟

مهناز:بله ، پدرم هردوهفته یکباربه گوهردشت برای ملاقات می رفت!

دادستان:خوب این تیر۶۷ بود که باپدرت تماس داشتی،بعدازاین تاریخ کی با پدرت ارتباط داشتی؟

مهناز:من بایدیک نکته راتوضیح بدهم که زیادنمی توانستم باخانواده ام تماس بگیرم.بخاطراینکه هربارکه زنگ میزدم، منجربه ریختن به خونه مامی شدوموجب آزارواذیت واحضاروشکنجه های روحی خانواده می شد.من طی توافق با پدروبرادرکوچکترم،خیلی کم زنگ میزدم وهربار هم که زنگ میزدم به طورغیرمستقیم صحبت می کردیم!

دادستان:منظورت ازغیرمستقیم، حرف زدن چه است؟

مهناز:منظورم یعنی به غیرازامکان تلفن خونه مان، زنگی می زدم!

دادستان:جواب سئوال،کی بود که با پدرت تماس گرفتی؟

مهناز:من درمهرماه سال۶۷ بودکه مجددا تماس گرفتم.درآن تماس پدرم وضع برهم ریخته ای داشت.من تلاش کردم که آرام اش کنم،ولی او خبرشهادت “محمود” راداد.

دادستان:دیگرپدرت درباره اعدام برادرت چه گفت؟

مهناز:پدرم گفت:همه آن نکاتی که دفعه پیش به توگفته بودم،درست بودوهمین نفراتی که نام بردم، قاتل پسرش بودندو افزود دراین پروسه دوماهه من خیلی تلاش کردم به زندان بروم وملاقات بگیرم،ولی در واقع هیچ خبری نمی دادندودرمهرماه یک روزی خبرمی کنندکه بیا و وسائل پسرت رابگیرودرهمان زندان گوهردشت یک ساک کوچکی از برادرم تحویل دادند.پدرم می گفت؛خیلی تلاش کردم که بفهمم؛کجا دفن شده، ولی هیچ وقت متوجه نشدم وهیچگاه هم به ما نگفتند!

دادستان:به پدرت چه اطلاعاتی دادند،که چه اتفاقی برای پسرش افتاده است؟

مهناز:فقط پدرم متوجه شده بودکه درهمان اوایل مرداد۶۷، اورا اعدام کردند ودیگرهیچ چیز دیگری بیش ازاین به اونگفتند!

دادستان:سئوال من این است؛آیا پدرت برای تو گفت که به زندان رفت ومقامات زندان چی گفتند؛ که پسرت چی شده یا نه، به اوگفتند؟

مهناز:به پدرم فقط درهمین حدگفته بودند که بیا و وسایلش راببرواو اعدام شده است!

دادستان: آیا پدرت به زندان گوهردشت رفت وساک برادرت راگرفت، درسته. پدرت برات تعریف کرد که به کجا رفته بود؟ 

مهناز: بله به زندان گوهردشت رفت.درهمین رابطه من ازهمبندی های برادرم،که بعداآزاد شده بودند وبعدا پیوستند،سئوالاتی کردم که خوبه که اینجا توضیح بدهم!

دادستان:خوب اگرمی خواهی تعریف بکنی،اول اسم آن طرف رابگو، بعد بگوکه چه تعریف کرده است!

مهناز:خوب من دوستان وهمبندی های محمودرازیاد دیدم ولی مشخصا “حسین فارسی”بودکه هم بنداودرگوهردشت بود که برایم تعریف کرد. اوبرایم توضیح دادکه هفتم(۷)مرداد۶۷،ساعت نه شب بود که پاسدارها توی بندریختند.ازجمله؛همین”ناصریان”بودکه من فهمیدم که همان “مقیسه ای”است و”حمیدعباسی”،یک لیست بالابلند که اسامی را خواندند که ازجمله اسم”محکود” هم درآن بودوهمه اینهارابه “راهروی مرگ” بردندوبعدروزهشت(۸)مرداد بود که “محمود” رابه دادیاری بردندوبعد ازاینکه ازاطاق دادیاری بیرون آمده بود”حسین فارسی” اورادیده بود وازاوپرسید:چه خبر؟محمودتوضیح داد؛ازمن پرسیدند:که اسمت چیست واتهامت چی است؟ که اسمش را گفته بود واتهامش را گفت:هوادارسازمان مجاهدین خلق،”محمود” ادامه داد که”نیری” به من فحش داد وگفت تورا خیلی پیشترباید می فرستادم پیش برادرت!  

دادستان: این شخص چه موقعی دارد این حرف ها را به تو میزند؟

مهناز:اینها را”حسین فارسی”مثلا من سی(۳۰) سال پیش اورا دیدم، به من گفت!

دادستان:مرسی ؛ من سئوال دیگری ازشما ندارم .

 رئیس دادگاه :صبرکنید، وکیل شاکی  شاید چند تا سئول دارد !

وکیل مشاور:مهنازمن چندتاسئوال دارم ومی خواهم ازشما بپرسم.پدرت چندتااسامی رابهتوگفت وازتوخواسته که آنها را انتقال بدهی به دیگران. درسته؟

مهناز:بله . بله

وکیل مشاور:وقتی اسم”حمید عباسی”راآورد،آیا توضیح دیگری درباره این شخص داد؟

مهناز:بله گفت: یک پاسداربی سواداست که لباس قضایی به اومی دهند!

وکیل مشاور:پدرت یک باراین اسامی را به توگفت یا بیشترازیکبار؟

مهناز:پدرم یکباردرهمان تماس تیرماه این راگفت ویکبارهم که درمهر ماه تماس گرفتم؛تاکیدکردوباردگیردرسال هشتادوهشت(۸۸)شمسی در دیدارحضوری،وقتی که به فرانسه آمده بودند ومن را دیدند، آنجا به من گفت!

وکیل مشاور:این مورد فرانسه را کی گفتی؟

مهناز:سال هشتادوهشت(۸۸)شمسی پدرمرادیدم.اگراجازه بدهید توضیح بدهم که پدرم را چه جوری دیدم.

وکیل مشاور:من فکر کنم که سالش اشتباه است.این ماه تیرومهرراکه میگوئید، حتما سال۶۷ باید باشند.درسته؟

مهناز:بله ماه تیرومهرماه سال۶۷ است .

وکیل مشاور:خوب سالی که پدرت راحضوری درفرانسه دیدید،چه سالی است؟

مهناز:سال ۱۳۸۸پدرم رادرفرانسه همراه برادرکوچکترم که برای یک تورتوریستی آمده بودند، موفق شدم که یکروزببینم!

وکیل مشاور:سال۱۳۸۸،آن موقع پدرت همان اطلاعات رابه توداد، درسته؟

مهناز:بله همان موقع همین اطلاعات را به من داد ولی تکمیل تر،در واقع همه آن حرف هامنطبق بودبا صحبت های دوستان همرزمش کرده بودند.

وکیل مشاور:آیا تا آنجائیکه تومیدانی، پدرت “حمیدعباسی”رادیده بود وملاقات کرده بود؟

مهناز:از صحبت هایی که می کرد،همه اینها را دیده بود.

وکیل مشاور:می خواهم بدانم،آیاخودش گفت؛که “حمیدعباسی”را شخصا درزندان گوهردشت دیده است؟

مهناز:بله گفته بود که همه اینهادیده،چون پدرم وکیل بود،تقریباهمه اینها رامی شناخت ودرزندان هم دیده بود!

وکیل مشاور:مرسی،من دیگرسئوالی ندارم.صبرکنیم تاببینیم کسی سئوالی دارد یا نه!

رئیس دادگاه:آیا آن یکی وکیل های شاهد،سئوالی دارندیا نه – ما سئوالی نداریم-

رئیس دادگاه:کنت لوییس،آیاتوسئوالی داری که بخواهی ازموکلت بپرسی ؟

کنت لوییس:بله،مرسی!گفتی که پدرت سال۱۳۸۸برابر۲۰۹۹به فرانسه آمد وحضوری تورادید.قبلا توضیح دادی وقتی تلفنی با ایشان درایران تماس میگرفتی،بعدازمکالمات تلفنی میریختندوآنهارااذیت وآزارو ضرب وشتم وهمه چی قرارمی دادند،وقتی که آمدند حضوری دیدنت و برگشتند تهران چی شد؟ ایا اتفاقی برای آنها افتاد؟

رئیس دادگاه :من قطع می کنم قبل ازاینکه جوابی بدید، چون سئوالی که می پرسید،هیج ربطی به این جریان ندارد.فقط درمورداسنادی که به اینجا تحویل داده شد وبه دادگاه ربط دارد، سئوال بپرسید.ما سئوال در موردگوهردشت وبرادرش داریم نه چیزدیگر.اگرسئوالی دراین مورد دارید بپرسید،وگرنه چیزدیگری حق ندارید که بپرسید!

کنت لوییس:اقای قاضی ورئیس دادگاه،متوجه هستم اسنادی که داریم چی است وکمبودوقت هم داریم.این افراد سی وسه(۳۳)سال صبرکردند تا این روز برسه،تابه همه دنیابگویند که چه اتفاقی برای افراد خانواده شان افتاده است.درخواست من اینستکه،اجازه بدهید آن توضیح را در مورد گوهردشت وهمه اینهای دیگررا بگوید!

رئیس دادگاه:بله کنت لوییس، متوجه هستم وحرفهای توراهم درک می کنم، و وکیل مشاورخودش درابتدای کارهمه توضیحات دادند که برای خانواده اش چه اتفاقی افتاده است ومن جواب رادادم که این سئوال، ربطی به این چهارچوب ما ندارد.تشخیص من این است!

کنت لوییس:اجازه می دهید که مهنازتوضیح بدهد که چه اتفاقی برای برادرکوچکش”منوچهر”اتفاق افتاده است وبعد دیگرسئوالی ندارم؟

رئیس دادگاه:آیا مهمه که واقعا گفته بشود، کنت لوییس تشخیص بدهد ؟

کنت لوییس: بله دردرجه اول مربوط به دادگاهی است که به خاطرش تشکیل شده است.

رئیس دادگاه: می فهمم ولی این همانی است که خودت کنت لوییس در مقدمه توضیح دادی،این همانه؛ مکه نه؟

رئیس دادگاه ادمه داد:کنت لوییس ازتوسئوال کردم ، ایا این سئوال توبا مقدمه ای که دراظهارت گفتی، سئوالت به آنها ربط دارد یا نه؟

کنت لوییس: بله درست است!

رئیس دادگاه : خوب ، سئوالت را بپرس!

کنت لوییس:خوب وقتی پدرت وبرادرت به ایران برگشتند،چه اتفاقی برایشان افتاد؟

مهناز:بله،بعدازاینکه اینهابرگشتند،برادرکوچکم”منوچهر”به جرم دیدار بامن دستگیرمی شود.نکته قابل توجه این بود که من درسایت ها خواندم که؛ درشعبه ۲۸دادگاه انقلاب، توسط مقیسه ای، به چهارسال به زندان برازجان تبعیدمی گردد وبه۷۴ضربه شلاق، که درواقع این”مقیسه ای” همان “ناصریان”زندان گوهردشت است.بعد ازاینکه حکم اش تمام شد ومن درسایت ها پیگیرش شدم،هرگزموفق به پیدا کردنش نشدم.برادرم الان ناپدید است. درواقع ازخانواده ما،هم دوبرادرم شهید شدند وهم یک برادرم الان مفقود است وهم مادرم شهیدشدندوتنها بازمانده خانواده من هستم. البته این یک نمونه ازهزاران نمونه خانواده هااست که درواقع شما دارید شهادتش رامی شنوید.باید بگویم:هزاران خانواده ای هستند که من فعلا نماینده ای ازآنها هستم که دارم دراینجا با شما حرف می زنم.جرم همه خانواده ما این بوده که با سازمان مجاهدین وهوادار سازمان مجاهدین بودیم. باید باورکنید که”خمینی”قصد داشت که همه مجاهدین رااز بین ببردواین نقشه ای بود که برای همه ما کشیده بود. شهادت در این دادگاه برای من خیلی سخت بود. چون که یاد آوری همان خاطرات دردناک است ولی انگیزه ام اینستکه به خاطراینکه بتوانیم عدالت رابرقرارکنیم،این مسیرراادامه بدهیم وبتوانیم، انتقام آنها رابگیریم !  

کنت لوییس:دیگرماسئوالی نداریم.مرسی ازاینکه اجازه دادید که ما سئوال نهایی مان را طرح بکنیم!

رئیس دادگاه: مرسی آقای کنت لوییس! قاضی ازوکلای مدافع می خواهد اگرسئوالی دارید، می توانید طرح کنید .

وکلای مدافع نوری: می گویند: ما سئوالی ندرایم !

رئیس دادگاه : خوب ما سئوالی ازاستکهلم نداریم و قطع می کنیم .

مهناز : با تشکر از دادگاه استکهلم

رئیس دادگاه : مهنازخانم خیلی ممنون ازاینکه با ما همراه شدی و به سئوالات مان پاسخ دادید.

 مهنازمیمنت نژادهم از دادگاه بابت شنیدن شهادتش تشکر کرد.

درهماهنگی توماس ساندر، رئیس دادگاه با محل استقرارشاهدان در مجتمعی قضایی درآلبانی،زمان آغازجلسه در نوبت بعدازظهر، ساعت ۱۳ به وقت اروپای مرکزی تعیین شد.

**********************

  بر پایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:

دادخواهی بربنیاد حقیقت تعریف می گردد. تفاوت عظیمی است بین کسی که متهم است وکسی که می خواهدشهادت بدهد. شاهد و شهادت او نباید برمبنای سیاسی وایدئولوژیک بنا گردد. مهم این است که جنایت کشتارخونین وتاریخی تابستان۱۳۶۷ دراین دادگاه به رسمیت شناخته شود وبه جهان اعلام گردد که کلیت نظام اسلامی برپایه فتوای امام مرگ”خمینی”چنین جنایت دهشتناکی رادراین زندان ودیگرزندان های سراسرایران درآن تابستان خونین آفریدند وامروزهم با بی پروایی هر چه تمامتر،بر پهنه جامعه ما حکومت می کنند!  

هرشاکی وشاهدباید دریابد که با یادآوری جزء به جزء گذشته سیاه ودردناک وبه چالش واداشتن آن با حس وحافظه ویران شده بعد ازسی وسه (۳۳)سال ازآن حادثه خونبارباشعارمیسرنمی گردد.نادیده گرفتن واقعیت ها و وارونه انگاری رخداد های تاریخی که همه اجزایش برای جامعه ما وحافظه جمعی ما آشکاراست،هیچ امتیازی برای فعالان این و آن سازمان تلقی نمی گردد، بلکه راه فراررا برای متهم و وکلای مدافع اومی گشاید که دادگاه را به بیراهه سوق دهند!

بیگمان عزم یکایک شاکیان وشاهدان دادگاه نوری وبیمانندی حضور تک تک آنان درارائه  برگ و برگ مستنداتی است که هرشاکی و شاهد تنها به مدد حافظه و با پرداختن به آنها ازتلخکامی وکابوس وحشتی که این جماعت ضد تاریخی درسی وسه(۳۳) سال پیش درزندان مشخصی به نام گوهردشت به هم نسلان ما و یکایک اعضاء خانواده آنان و بدنه جامعه ما وارد آوردند ودر”راهروی مرگ”به شکارجان های عزیزان دختروپسر، دوستان ورفقای ما ایستادند وآن جان ها را به پای طناب های دارکشاندند، باید امروز با ارائه مستند سازی های ما بدل به حافظه تاریخی شده و مستند گردد. این فراهم نمی گردد، مگراینکه فرصت ها رانسوزانیم بلکه فکرشده واندیشه فردی خویش رامسلح به سلاح داوری وجدان خویش دربرابرجامعه سراسرشکنجه شده خویش نماییم وخودرا وجدان عمومی جمعی بشناسیم،نه نماینده یک پرچم، یک سرود ویک نهاد اجتماعی معین! 

بایددریابیم که امروزدادگاه استکهلم برپایه کیفرخواست دادستان، صحنه پیکاربیمانندی است برای به محاکمه کشاندن جانیان این فاجعه ی دردناک،بویژه اعضاء پیشین”هیئت مرگ”، که امروزهمچنان در کشورما وبرجان وهستی مردمان جامعه ما حکفرمایی می کنند، این حاکمان درکناردستیاران وهمکاران وعمله هایی دیروزی شان که امروزیکی ازآنان با مشخصه”حمیدعباسی”(نوری) درچنگ ما اسیرند وما بایدهمه وهمه سنگینی استدلال های خود را برسراو بریزیم و ازهیمنه وکبکبه گروهی و سازمانی خود پرهیزکنیم ودیگرهیچ!.

دادخواهی همین است! هم صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته درخاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی برتخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .

باری کارما از امروز با دادگاه و محاکمه حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم

سی امین جلسه دادگاه باکلام آخررئیس دادگاه:وتشکرازخانم مهناز میمنت نژاد و تشکر متقابل شاکی از دادگاه استکهلم   به پایان رسید.

درادامه دادگاه ساعت یک بعد از ظهرپنجشنبه ۲۲مهربرابر۱۴اکتبر با خانم مهری حاجی نژاد ازآلبانی و از طریق ویدئو اسکایپ دنبال می گردد.

لینک یادداشت های دادگاه حمید نوری دراستکهلم :

https://drive.google.com/drive/folders/1l_-DDPT0OmT6arD5agxkUrtLQkrNET6r?usp=sharing



خبرهای بیشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=131284 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest

0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

حمید اشرف و فدائیان در ائینه ی «نوارهای گفتگوی دو سازمان»
حمید اشرف و فدائیان در ائینه ی «نوارهای گفتگوی دو سازمان»
بر فراز 45 سالگی سياهکل - بهزاد کريمی
بر فراز 45 سالگی سياهکل - بهزاد کريمی

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More