خرده بورژوازی – اردشیر قلندری

خرده بورژوازی موضوعی ای که در چندین دهه اخیر کمتر کسی به سراغش رفته، تحلیلی جامع و دقیق ازاحوال این قشر جامعه ما ارائه نداده است.

چه اتفاقی افتاده، چرا این قشر از یادها رفته، مگر نه اینکه در ۴۰ سال گذشته نقش بسیاری توانمندی در کشور ایفا کرده است. مگر غیر این است که، بخش بزرگی از جامعه از همین قشر تشکیل میشود، مگر غیر این استکه، دار ودسته خمینی و خود خمینی از میان همین قشر برخاستند؟. چه چیزی موجب شد، که حزبهای سیاسی انها را دمکرات انقلابی بنامند؟. مساله ای که باید به آن پرداخت، اما!.

جهت درک و تلاش برای پاسخ به پرسش های فوق نخست تعریفی که از خرده بورژوازی در کتاب واژه نامه سیاسی و اجتماعی امیر نیک آئین شده است را در این نوشتار می اوریم تا به مفهوم ان از دیدگاه غالب چپ آن دوره پی ببریم.

خرده بورژوازی

خرده بورژوازی در اصطلاح به ان تولید کنندگان کوچک کالا میگویند که از طرفی صاحب وسایل تولید هستند ولی از طرف دیگر اغلب خودشان کار تولیدی انجام میدهند و معمولا از کار دیگری بهره کشی نمی کنند. بسیاری از پیشه وران، صاحب حِرفه و دهقانان صاحب زمین از این دسته اند. تجار کوچک و کسبه و برخی از اقشار متوسط دیگر جامعه نیز در این دسته وارد میشوند. خرده بورژوازی قشر واسطه ای بین بورژوازی و پرولتاریاست که عده کمی از ان در جریان تکامل سرمایه داری مبدل به سرمایه داران میشوند و قسمت اعظم ان به تدریج به کارگران یا در روستاها، با از دست دادن زمین، به کارگر کشاورزی مبدل میشوند. این وضع مُبین خصلت دوگانه این قشر است، زیرا که خرده بورژوازی چون از تکامل سرمایه داران و رقابت آنان متضرز میشود، دچار ورشکست و خانه خرابی میگردد، و از انجایی که خود زحمت میکشد، لذا به سوی پرولتاریا تمایل دارد و متحد وی در مبارزه علیه بورژوازی است؛ و از جانب دیگر، چوم خود دارای وسایل تولید است، به سوی بورژوازی تمایل دارد. این وضع موجب میشود که در مبارزه طبقاتی وضع پیگیر نداشته و قادر به اجرای یک سیاست مستقل طبقاتی نباشد. طبقه کارگر و حزب وی میتواند و باید این متحد بالقوه را به سوی خود جلب کند. اتحاد کارگران و دهقانان و تامین رهبری پرلتاریا، اتحادی که همه طبقات و اقشار زحمتکش شهر و ده را دربرگیرد، وثیقه پیروزی بر سرمایه داری و ظفرمندی انقلاب سوسیالیستی است. (همه جا تاکید از نگارنده است)

با توضیح بالا ما اینک میدانیم که خرده بورژوازی در کلیت خود میتواند چه خصلتی داشته باشد. البته در تعریف فوق همه جا سخن از خرده بورژوازی صاحب ابزار تولید است و از خرده بورژوازی مانند، معلم، روحانیون…. نامی نیست. با توجه به اینکه، … معمولا از کار دیگری بهره کشی نمی کنند، نیز تعریفی جامع نیست، حالا اگر در یک کارگاه خرده بورژوا چند نفر کارگر روزمزدی کار کنند، این حضرت خرده بورژوا آیا در سود خود انها را نیز شریک میکند، یا بسان بورژوازی کلان استثمار مینماید؟.

خرده بورژوازی قشر واسطه ای بین بورژوازی و پرولتاریاست که عده کمی از آن در جریان تکامل سرمایه داری مبدل به سرمایه داران میشوند… از طرفی این تعریف در ان بازه زمانی که شرایط برای سرمایه دارشدن، محدودیت های بسیاری داشت، با این بازه زمانی ما که بانک های نظام سرمایه داری میتوانند با شرایط گوناگون تسهیلات و تمهیداتی به خرده بورژوازی بدهند تا به کسب کار خود رونق دهد نیز یکسان نیست.    

طبقه کارگر و حزب وی میتواند و باید این متحد بالقوه را به سوی خود جلب کند. این توضیح نیز درعمل وارونه درآمد، بجای اینکه حزب طبقه کارگر این حضرات خرده بورژوازی را کنترل کنند، خرده بورژوازی رهبری حزب طبقه کارگر را بدست خود گرفت، شد آنچه که شد!. بنظر میرسد،همین رویکرد سبب شد، که چپ دارودسته خمینی را مبارزان ضدامپریالیستی و دمکرات های انقلابی ببیند!. به دیگر سخن این طبقه کارگر در رهبریت چپ نبود که ۵۷ را واکاوی میکرد، بل خرده بورژوازی در مرکزیت یا در اوتاق فکر چپ داشت از هم قشران خود تعریف و تمجید میکرد، البته با حفظ و نگاه به سیاست بزرگ که همان اردوگاه سوسیالیستی بود!. 

فرهنگ خرده بورژوازی

خرده بورژوازی مطابق فرهنگ خود می گوید: تقدم درمنافع من است. من باید درصد بیشتری از نعمات مادی داشته باشم، به مقدار این نعمات اهمیت نده، مهم این است که من بیشتر دارم. همه کارها را خودم انجام خواهم داد. و اگر ممکن نباشد، وانمود می کنم که با کسی شریک هستیم و تا جایی که ممکن است برای خودم بیشتر برمیدارم، بهترین توجیه هم برای من، روزهای سختی در انتظار است، باید آماده شد.

اما یک کمونیست در قیاس با این “دمکرات انقلابی” چگونه می اندیشد: من بخشی از جامعه هستم. اگر جامعه ثروتمندتر باشد، من هم ثروتمند خواهم بود. بنابراین، اگر من برای بهبود رفاه جامعه تلاش کنم، این خود به خود میزان مزایای من را افزایش می دهد. کار، همزمان به نفع و به صلاح همه است. این دو رویکرد واقعیت دو نگرش است، که خرده بورژوازی را از آن میترساند، وی را رفیق نیمه راه میکند، در نهایت با بروز فرصت خرده بورژوازی را قصاب کمونیستها میگرداند.

فرهنگ خرده بورژوازی نادیده گرفتن منافع دیگران و همه چیز برای خود است. او در صورت ورشکستگی گرچه براحتی در استخدام کارخانه ای بعنوان کارگر ساده در میاید، اما دائما در تلاش است، به جایگاه نخست خود برگردد، از ان نیز به سکویی بالاتر، همین خصلت وی را از کارگر جدا میکند، به سرمایه دار بودن سوق میدهد.

اما پرسش اصلی؛ چرا ازاین قشرتوانمند عرصه سیاسی اینک کمترسخن برسر زبانهاست؟. بنظر نگارنده، یکی از دلایل دوری کمونیستها از آموزه های مارکس است. دوم تغییر مفهوم بسیاری از مفاهیم!.

در بررسی این موضوعات ما دچار یکنوع پاسیفیسم نیزهستیم. کمتر به مارکس سرمیزنیم. بخود میگویم، مارکس که آیه قران نازل نکرده است، دانشمندی است، که نظراتی درمورد ساختار سرمایه داری و تکوین آن متناسب به بازه ای که خود میزیست و رهایی از ستم ان متناسب با رشد این ساختار درزمان زندگی و مطالعات خود بیان نموده است.

در همین راستا، زمان و رویکردهای اجتماعی- سیاسی نیز دستخوش تغییر شده اند. برخی اثار کلاسیکها همانند دیالکتیک طبیعت و منشا خانوده… را بخواند، بنظربسیار کهنه میاید، به دیگرسخن مد روز نیست!. اما بمثابه پایه انچه که میتوان از آثار کلاسیک ها آموخت، شیوه بررسی دیالکتیکی پدیده ها یا رخدادهاست. برپایه متد مارکس و انگلس ما میتوانیم آنچه که امروز رخ میدهد را واکاوی کنیم و بقول لنین تحلیل مشخص از شرایط مشخص ارائه بدهیم.از این رو، لازم است دائما به اثار کلاسیکها رجوع کنیم.

لنین امپریالیسم را آخرین مرحله دید، اما ما اینک سی سال است، که خبری از سوسیالیسم وی نداریم. مطابق نظرلنین، امپریالیسم نه تنها به اخرنرسید، برپایه بسیاری شواهد به مرحله ای بالاتر نیز رفته است. اگرچه لفظ امپریالیسم به غلط مصطلح تبدیل شده است و ما تا بروز واژه ای تازه تر که ماهیت و خصلت سرمایه داری کنونی را توضیح دهد از ان بهرمند خواهیم بود، اما به جرات میتوان گفت که سرمایه داری کنونی، ان سرمایه داری امپریالیستی سده بیستم نیست!. بااینهمه خواهید گفت که هنوز مشخصه های وجودی امپریالیسم تغییری نکرده، رویکردها در نهایت همان است که بود!. دقیقا، اما مگر چارچوب سرمایه داری درکلیت خود دچار تغییر شده است، مگر استثمار ازمیان رفته است؟. مگرارزش افزده دگرگون شده است؟. اما انچه که امروز میبینیم، سرمایه داری دوران مارکس نیست!. پایه ها همان است، اما رویکردها کاملا به روز شده!. علم و دستاوردهای علمی کاملا در اختیار و در راستای صیانت این نظام میسازد و میافریند!. همه چیز جهان ما در این بستر معنا مییابد!.

امروز اگر بسان سده بیستم برطبل “خطر امپریالیسم جدی است” بکوبیم، ینی درابرچاله های همان زمان اسیر شده، هنوز بیرون نیامده، جهان را و دگرگونی های انرا نخواهیم دید و نخواهیم شناخت!. چراکه، خطر امپریالیسم از جدیت گذشته وارد عمل شده است، منتها نه بصورت جنگ، بل بسیار نرم نرمک جهان امروز را دستخوش دگرگونی های زیادی کرده است. در عرصه ملی نابودی خرده بورژوازی جریان دارد و منوفاکتورها و سرمایه داری خرد از بین رفته و تتمه ان با شتاب در حال از میان رفتن است. چنانکه بنظر میرسد گلوبالیسم قصد دارد جهان را میان سرمایه داران و کارگران تقسیم کند. برهمین مبنا، در آینده نزدیک احتمال دارد که تمامی “یقه سفید”های خرده بورژوا به کارگران ابرشرکتها تبدیل گردند و تا سطح یک برده فرمانبردار سقوط نمایند. این همان رویکردی است که مارکس و پس از وی لنین هم نتوانست دقیق ببیند!.لنین میپنداشت که با استقرار سوسیالیسم تحول در سرمایه داری متوقف خواهد شد!.

درراستای تقسیم جهان به سرمایه دار و کارگر، تضادهای (درواقع رقابتها) شرکتهای سرمایه داری با تبانی و تقسیم سود متقابل “دوسربرد” جابجا میشود، اصل رقابت با اصل همکاری در غارت منابع همگان، رویکرد سیاستهای آینده شرکتهای فراملیتی میگردد. برای مثال، رویکرد در خدمات از هماکنون در حال اجراست، اینک کامیونداران و یا رانندگان تاکسی، رستوران داران و پزشکان … کم کم استقلال کاری خود را به اجبار به شرکتهای بزرگ خدمات انترنیتی یا مراکز زنجیره ای واگذار مینمایند که در واقع به کارگر شبکه های بزرگ تبدیل میشوند. شرکت انترنیتی تاکسی اوبر را همه میشناسیم، اوبر تنها آغاز یک رویکرد است، این کاروان با استخدام راننده و ماشین، درواقع وی و ابزار کارش را به گیروگان گرفته است.

 در شرایط کنونی سرمایه و دارایی های یک شرکت همانند، اپل و مایکروسافت و آمازون… چندین برابر بودجه سالانه دولت ولایت فقیه است، که اگر سرمایه های این چند شرکت را در یک سبد بریزیم، چند برابر ثروت ایران خواهد شد. با این احتساب، آیا هنوز جهان ما جهان دولت های امپریالیستی است، یا جهان شرکتهای امپریالیستی-گلوبالیستی که از مرزهای یک دولت گذشته و دولت، به مفهوم دولتی که ما میشناسیم مترسک و مترصد منافع کوتاه و یا بلند مدت آنها هست؟. اگر امروز آمازون تشخیص دهد که فعالیت خود را در ایران متمرکز کند، مترسکی بنام دولت ولایی بلافاصله نیروی کار را در ایران ارزان، معافیتهای مالیاتی شدید، عوارض کمرکی ناچیز و لجستیک لازم در اختیار آمازون قرار میگیرد. با روند سیاست مذاکرات با غرب، ازاد کردن قیمت فراورده ها، عدم افزایش دستمزد، ایجاد تورم، حذف یارانه ها جملگی مهیا سازی بستر برای فرود ابرشرکتهاست. بنظر میرسد دوکشور ایران و افغانستان درهمین راستا زمینه سازی میشوند و برپایه چنین رویکردی، پانصد کنسرن بزرگ فراملیتی جهت بهرمندی از نیروی ارزان کار سرمایه خود را به چین منتقل نمودند.

این امرنشان میدهد که مرزهای ملی در جهان امروزین ما درهم ریخته، سهامداران ابرشرکتها نیز فراملیتی شده اند. برای نمونه در شرکت لوک اویل روسیه، از شهروند امریکا، تا المان و … دارای سهم و سهام هستند. براین مبنا، کلیه رویکردهای اقتصادی جهان وابسته بوده، دولت و یا اقتصاد مستقل شوخی با مردم است.

برپایه تغییر بسیاری مفاهیم و رویکردهای ساختاری در اقتصاد سرمایه داری، خرده بورژوازی نیز دستخوش دگرگونی است. در شرایط امروز یک مهندس با طرح یک موضوع نو در ظرف چندسال به چنان سرمایه ای میرسد، که در حافظه نمی گنجد. افرادی مانند مارک زاکربرگ، پاول دوروف… با ایجاد شبکه های مجازی میلیاردها دلار ثروت اندوخته اند. چنین افرادی با شتاب فراوان اخرین بقایای مالکان خرد را از میان خواهند برد، ساختارهای نظام حاکم را بازهم پیچیده تر خواهند کرد.

در آثار کلاسیک های مارکسیسم، فرهنگ در مبحث روبنا قرار گرفته است، که جایگاه آن نسبت به زیربنا از اهمیت کمتری برخوردار است. شاید بهمین خاطر، نحله چپ در ۴۰ سال گذشته از کنار مقوله سیاسی-فلسفی فرهنگ خرده بورژوازی به راحتی گذشته است.

خرده بورژوازی در روند رشد خود چنان که صاحب ابزار تولید است، در ضمیر فرهنگی خود دچار الیناسیون فرهنگی نیز هست. البته بنوعی مارکس در نوشته های اقتصادی و فلسفی به چند و چون الیناسیون در رویکردهای متفاوت پرداخته است، که بیشتر به طبقه کارگر مرتبط است، اما میتوان الیناسیون نظر مارکس را در خرده بورژوازی نیز یافت. دقیقا موضوعی ای که چپ های ما این بُعد خصلت خرده بورژوازی را در حمایت از آن در سال ۵۷ نادیده گرفتند. بنظر نگارنده، خرده بورژوازی معجونی شگفت انگیز از سرمایه داری و کارگر است، که درنخستین فرصت بدست امده، فرهنگ سرمایه دارانه اش وی را با سرعتی بالا به سرمایه داری میکشد. خرده بورژوازی با فرهنگ فوق در مقطع ورشکستگی گرچه در کارخانه سرمایه داری به کارگری مشغول میشود، اما هرگز کارگر نخواهد شد.

گاهی اوقات مفهوم خرده بورژوازی شامل کسانی می شود که با خرده بورژوازی همذات پنداری می کنند. اینها استادان، معلمان، پزشکان، مقامات، نظامی ها، وکلا، روزنامه نگاران، به طور کلی روشنفکران هستند. لنین خاطرنشان کرد که شرایط وجود روشنفکران از نظر ظاهری بسیار شبیه به شرایط خرده بورژواها است و بنابراین تفکرآنها یکسان است.علاوه براین، دربخش خدمات، روشنفکران کار ذهنی خود را به خرده بورژوازی می فروشند و به دلیل چنین ارتباط نزدیک، مجبور می شوند ذائقه و خواسته های مشتری خود را جذب کنند. یعنی وقتی یک پرولتر، نیروی کار خود را به بورژوازی می فروشد، روشنفکران ما دانش خود را می فروشند وصادقانه به ان خدمت می کنند.

مارکس میگوید: “نباید فکر کرد که همه نمایندگان دموکراسی مغازه دار هستند. آنها با تحصیلات و موقعیت فردی خود می توانند از آنها دور باشند. آنها نمایندگان خرده بورژوازی هستند زیرا فکر آنها نمی تواند از آنها فراتر رود. مرزهایی که نمی توانند از زندگی خرده بورژوازی تجاوز کنند و بنابراین از نظر تئوریک به همان مشکلات و راه حل هایی می رسند که خرده بورژوا با منافع مادی و موقعیت اجتماعی خود به آنها هدایت می شود. نمایندگان ادبی طبقه و طبقه ای که آنها نمایندگی می کنند”. امیدوارم متوجه شده باشید که چگونه مارکس در این مقاله نمایندگان سیاسی خرده بورژوازی را بسیار زیرکانه به مسخره میگیرد.

بیایم یا یک رویکرد طبیعتاً طبقاتی به توصیف دنیای درونی خرده بورژوازی نیز بپردازیم. برای درک خرده بورژوازی، همیشه باید از ترتیب طبقات در جامعه و مبارزه آنها پیش رفت. مشخصه اصلی طبقاتی بودن و از آن چه در وهله اول باید برمحورش چرخید، این است که روانشناسی خرده بورژوازی قبل از هر چیز به موقعیت طبقاتی آن مرتبط می شود. این قشر پیوسته در یک تعادل ناپایدار به سر می برد، از یک سو، هر خرده بورژوا تلاش می کند تا در میان مردم رخنه کند، به یک بورژوای واقعی تبدیل شود، وازسوی دیگر، خرده بورژواها دائماً درمعرض خطرورشکستگی هستند. براین بنا ویژگی‌ بارز روان‌شناسی خرده بورژوازی چنین شکلی بخود میگیرد:

ناهماهنگی و بی ثباتی روانشناسی. برای مثال، من عاشق تجملات هستم، همزمان از فقر عموم مردم در عذابم. مارکس دراین مورد مینویسد «خرده بورژوازی چیزی بیش از یک تضاد اجتماعی مجسم نیست». عدم تطابق قضاوت ها موجب بی ثباتی میگردد. این نکونبخت پاچه خوار در برابر دولت قدرتمند دمکرات دچار جنون میگردد، همینکه دمکراسی به سوسیالیسم میروید، به نهایت بزدلی خود میرسد. امری که ما در فراروی حوادث ۵۷ دیدیم که دارودسته خمینی به همراه وی چه بر سر نیروهای دگراندیش اوردند.

اصل ارتجاعیت. خرده بورژوازی علیرغم شور انقلابی و همزمان یاس خود، اصولا به سبک تجاری، نه پرولتری زندگی میکند، در حقیقت بیشتراز بورژوازی پیروی مینماید. حتی زمانی که با سرمایه های بزرگ که در عین حال دشمن ان است، مبارزه میکند، حتی در چنین شرایطی در حرف رادیکال است، نه در عمل. مبارزه خرده بورژوازی با سرمایه های بزرگتر درراستای نجات خود از مرگ است. برهمین مبنا انها نمی توانند، انقلابی باشند، بل مشخصا ارتجاعی هستند. انقلابیگری خرده بورژوازی زمانی است، که خطر پرولتر شدن بالای سرش قرار گیرد. جهت توضیح بیشتر این موضوع درمیان رهبران حزب های مارکسیستی، بخش عمده این جریانات را خرده بورژوا ها تشکیل میدهند، نه کارگران کارخانه ها. زندگی بسیار تجمل گرایانه اعضای رهبری حزب کمونیست روسیه، شواهدی است دال بر این ادعا!.

توهم ابرطبقه. با توجه به اینکه خرده بورژوازی در میان دوطبقه قرارگرفته است، جایی که بدین خاطر تضادهای طبقاتی کمرنگتر میگردند، این توهم را موجب میشود، که خود را برفراز کلیه تضادهای طبقاتی ببینند.

فردگرایی. کارخُرد، بر اراده و آگاهی یک نفر اداره میشود، ازاین رو فردگرایانه است، فردگرایی منجر به فقدان انضباط میگردد، که خود با عدم تشکیلات روبروست.

صلحجویی بهمراه تلاش برای امنیت. خردبورژوا با درگیریهای نظامی بیگانه است، چرا زمانی که میتوان به توافق رسید، باید درگیرشد؟. بواسطه موقعیت بینابینانه خود نسبت به پیکار طبقاتی، عدالت طلبی و اصول انساندوستانه هم بیگانه و گریزان است. خرده بورژوا مدعی است که اسیب های اجتماعی را میتوان از طریق نُرم های قانونی و رفرم برطرف نمود. صلح طلبی ظاهری ایشان ریشه در علاقه اغراق امیز به امنیت دارد. خرده بورژوا با درک اینکه دولت ارگان سلطه یکی از طبقات است، قبل از هرچیز ضمانت امنیت خود را در آن می بیند و می خواهد در آن یک داور مافوق طبقاتی بیابد.

خرده بورژوا خودخواه است. این امر ریشه در شیوه تولید یا کار او دارد.

کیش پول پرستی. به همت قدرت پول که اساس در جامعه سرمایه داری است، پول همه هستی خرده بورژوا را تشکیل میدهد.

غناعت یا خویشتنداری برای تصاحب مال بیشتر. درجامعه سرمایه داری، از خود بیکانگی نیروی کار به صورت مادی درثروت انباشته شده بیان میگردد. هرچه دارایی بیشترو بیشتر شود، زندگی خرده بورژوا به همان اندازه از خویش بیکانه میشود.

خودمحوری. محدودیت در دنیای کوچک خود. خرده بورژوازی دقیقاً هیچ مسئولیتی در قبال دنیا یا زندگی در جامعه احساس نمی کند. خودمحور، از هرچیزی که آسایش روحی او را نقض می کند، اجتناب می کند.

پس از آشنایی با برخی ویژگی های روانشناختی خرده بورژوازی آیا میتوان رخدادهای چهل سال پیش را بازنگری نمود؟.

در سال ۵۷، گذشته ازطیف وسیع خرده بورژوازی، ساکنان حاشیه شهرهای بزرگ که برپایه انجام اصلاحات ارضی شاه در شرایط فاجعه باری زندگی میکردند، با پیوستن به سپاه و سایر ارگانها نقش برجسته ای ایفا کردند. همانها امروزه با خریدن مدارک دانشگاه ها تلاش دارند، آن گذشته فقرمطلق خود را با خرج پول های هنگفت و زندگی در تجملات شاهانه و فرستادن فرزندان خود به کشورهای اروپا و امریکا بزدایند و آن گذشته فاجعه بار را ازیاد ببرند. ترس اینکه دوباره روزی از راه برسد، به همان حاشیه برگردند، شاید یکی از دلایل عمده بستن چشمها و گوشها برواقعیات جامعه است، بجای شنیدن جامعه و درک شرایط، ارائه رهکردها، هراعتراضی را با درنده خویی سرکوب میکنند، به تافته ای جدا بافته تبدیل شده، بر سیاست ویرانگر، بهمراه ادامه اختلاسها، دریافت حقوقهای نجومی …. پافشاری میکنند. این حاشیه نشینان به قدرت رسیده، را نمیتوان ازطریق رفرم و یا رواداری برخوردهای سیاسی متغیرکرد، ازانجایی که برای این قشرجامعه، میهن و میهن پرستی در ثروت بسیار خلاصه شده است، توافق و شرکت در سازندگی جامعه بمعنای ازدست دادن قدرت ارزیابی میشود، هرگونه دمکراسی، درمقایرت با منافع روزانه انان است، در نتیجه سرکوب خواهد شد. امری که بسیاری نحله های مخالف رژیم در روند انتخابات مهندسی شده در ایران را نتوانستند درک کنند.  

برخی از حزب ها و سازمانهای چپ، که درخرده بورژوازی به قدرت رسیده، دمکرات انقلابی و نیروهای وفادار ضدامپریالیستی یافته بودند، روانشناسی و فرهنگ این قشر که تلاش فراوان کرد تا خود را به بورژوازی برساند، خواب بسیار بدی برای کمونیستها دیده بود، را در محاسبات خود ندید. شگفت انگیز است، که رهبریت وقت حزب توده ایران وبرخی دیگر این ماهیت اصلی هراس خرده بورژوازی از کمونیستها را نادیده گرفت، “همه دیدند که مالکان کوچک چگونه از پا افتاده بودند، می کوشیدند «به میان مردم بروند»، به اربابان واقعی تبدیل شوند، به جایگاه یک ارباب «قوی» برسند، به مقام بورژوازی برسند. شرایط حکومت سرمایه داری، هیچ راه چاره دیگری برای مالکان کوچک وجود ندارد: یا باید به موقعیت سرمایه داران برسند (و این در بهترین حالت برای یک مالک کوچک از صد نفر امکان پذیر است)، یا به موقعیت یک مالک ورشکسته برسند. درنهایت نیمه پرولتاریا و سپس پرولتاریا. لنین جلد ۳۴. با این هشدار لنین از ماهیت خرده بورژوازی را رهبریت وقت حزب توده ایران بخوبی آشنا بود، به چه علت به ان توجه نکرد؟. عدم توجه به ماهیت اپورتونیستی این قشر، با تاکید بر”بازاریان محترم”، یورش به حقوق کارگران، بهمراه سایر علایم دست اندرکاران وقت رژیم، ضعف ها و رویکردهای نادرست محاسباتی چپ به این قشر به حاکمیت رسیده بود. 

در این میان، نگارنده همچنین معتقد استکه، جریانات چپ در واقع قربانیان جنگ سرد شدند، بایست منافع سیاست بزرگتر، که در ان زمان شوروی در برابر امپریالیسم جهانی بود را در نظر میگرفتند!. ماهیت و خیانت پیشگی خرده بورژوازی پرواضع بود، که با شتاب به سوی بورژوازی میرفت. “وقتی که بورژوازی  و خدمتگزاران آن: مقامات، کارمندان، پزشکان، مهندسان و غیره، به شدیدترین اقدامات مقاومتی متوسل می‌شوند، موجب وحشت روشنفکران می‌شود”. لنین جلد ۳۵، صفحه .۱۹۳   و “بورژوازی نیز، در کلیه اقداماتش، صرف نظر از اینکه چقدر دموکراتیک و انسان دوستانه به نظر برسد، بیش از همه و بالاتر از هرچیز، منافع طبقه خود، منافع «جهان اجتماعی»، یعنی منافع سرکوب را حفظ می کند. که خلع سلاح تمام طبقات ستمدیده است”. مجموعه آثار جلد ۹ ص ۳۷۳

آزادی و برابری در نظام بورژوایی و (یعنی تا زمانی که مالکیت خصوصی زمین و ابزار تولید حفظ شود) در دموکراسی بورژوایی فقط سیمایی رسمی دارد، که در عمل بردگی مزدی کارگران (رسماً آزاد، رسماً برابر) است. اساس قدرت مطلقه سرمایه، ظلم سرمایه بر نیروی کار است. این الفبای سوسیالیسم است، آقایان “تحصیل کرده” – و شما این الفبا را فراموش کرده اید.” مجموعه آثار جلد ۳۸ ص ۳۷۵.

در نوشتار فوق از برخی اثار نویسندگان روس بهربرداری شده است.

اردشیر قلندری. 

https://akhbar-rooz.com/?p=137193 لينک کوتاه

5 1 رای
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
1 دیدگاه
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
کیا
کیا
شنبه, ۱۸ دی, ۱۴۰۰ ۱۹:۲۹

تحولات در خورده بورژوازی و طبقه کارگر را باید دقیق تر مورد بررسی قرار دار که این مقاله ، شروع آنست
“در عرصه ملی نابودی خرده بورژوازی جریان دارد و منوفاکتورها و سرمایه داری خرد از بین رفته و تتمه ان با شتاب در حال از میان رفتن است. چنانکه بنظر میرسد گلوبالیسم قصد دارد جهان را میان سرمایه داران و کارگران تقسیم کند”

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
1
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More