در باب وقایع اوکراین – فرزاد عابدی شجاع

این بار نیز تاریخ تکرار شده و پوتین در قامتِ یک رومانوف جدید که بیشتر دوست دارد یک لنین جدید باشد [چونان لویی بناپارت که دوست داشت شبیه ناپلئون باشد، اما شبیه لویی شانزدهم بود]، بهتر از هرکسی منافع بورژوازی یا ریچکیدزهای روسی را رهبری و پشتبانی می‌کند. و مردم مردم اوکراین هم باور...

این بار نیز تاریخ تکرار شده و پوتین در قامتِ یک رومانوف جدید که بیشتر دوست دارد یک لنین جدید باشد [چونان لویی بناپارت که دوست داشت شبیه ناپلئون باشد، اما شبیه لویی شانزدهم بود]، بهتر از هرکسی منافع بورژوازی یا ریچکیدزهای روسی را رهبری و پشتبانی می‌کند و مردم اوکراین هم باور ندارند برخی از شخصیتهای محبوبشان فاشیستند، به یک دلیل ساده: چون نمی‌دانند فاشیسم چیست؟ شبه نظامیان موسوم به گردان آزوف از سوی آنها ستایش می‌شوند، چون در برابر به اصطلاح شورشیان جنگیده‌ و تا آخرین نفس‌ها مقاومت کرده‌اند

امروز صبح یکی از رفقا که طی چند سال گذشته همیشه به من لطف داشته، پرسشی درباره‌ی وقایع اوکراین کرد و با اینکه ابتدا از نوشتن چند خطی در این زمینه به دلیل کمبود دانش و اطلاعات موثق اجتناب کردم، اما بعداً نکاتی به نظرم رسید.

بسیاری در ایران مجدانه با خود عهد بسته‌اند، هیچ نوع مطلبِ بیش از چهار سطر را در صورتی که برای سطور اضافه به صورت آنی سود اقتصادی به جیبشان نرود یا قرار به گرفتن امتحان نباشد، نخوانند، بعلاوه زبان نوشته‌ی حاضر برای خواننده مبتدی در این زمینه احتمالاً ثقیل است، پس بنا به همین دو دلیل، این نوشته، مخاطبین خاص خودش را دارد و خوشحالم که اینطور است.
بدون اینکه بخواهم تواضعی تصنعی و ابلهانه به خرج دهم، حدود دو سالی هست که اخبار روز را با هر درجه از اهمیت دنبال نمیکنم و صرفاً برخی از آنها با توجه به اهمیتشان به زور خودشان را به گوش و چشمم تپانده‌اند، درباره اوکراین هم تا قبل حمله اینطور بود، در نتیجه نه چون شاه نعمت‌الله ولی قرار است درباره قرون بعدی دست به پیشگویی بزنم و نه درباب آنچه اتفاق افتاده، چیز جدیدی به دانسته‌هایتان اضافه میکنم؛ مثل فلان مقاطعه‌کارِ فرهنگی هم که بعد از چندسال پادویی در ستادهای انتخاباتی مختلف، یک ستون۱۲سانتی‌متری در روزنامه‌ی محلی دارد، از اخبارِ پشت پرده و محرمانه اطلاع ندارم. پیشاپیش برای تعریض مضاعف: «بابا پوتین رییس‌جمهور و نفر دوم کشور شما رو با فاصله اجتماعی ۴۳ متری به حضور می‌پذیره، اون وقت تو چرا فاز کسایی که از پشت پرده نهادهای امنیتی روسیه و ایضاً شوروی سابق! [ک گ ب] باخبر هستن رو برداشتی؟» نکنه امیر تتلو بهت خبر داده! (چند وقت پیش صحبتی درباره یکی از سلبریتی‌ها میکردم و نفر کناریم گفت آره تتلو هم اینو می‌گفت!؛ بدون اینکه صحبتم را ادامه دهم، فقط متأسف شدم که واقعاً چرا چنین افراد مبتذلی تبدیل به مرجع مورد استناد مردم شده‌اند؟ البته امید دانا و دیگران هم دست کمی ندارند)، البته سطح نگرش [نه نوع نگرش] هر فرد رابطه‌ی مستقیم با کیفیت مراجع مورد استنادش دارد، مثلاً برای یک مسلمان عامی، آخوند منبری که فرق «عمر سعد و عمر خلیفه» را نمی‌داند هم مرجع استناد است، اما برای استاد الهیات حتی مراجع تقلید و شناخته شده‌ترین مفتی‌ها هم مرجع استنادِ همیشگی نیستند.

گروهی هم منتظرند تا ببینند فلان «کارشناس مسائل میلیتاریستی»۱ (!) در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری رسمی و غیررسمی چه نظر یا واکنشی دارد تا سریعا همان را به عنوان موضع خود بپذیرند، اینها به قول نیچه بردگان و رعایای فکری هستند، دقیقا مثل صاحبانشان فکر میکنند، صاحبِ یکی فلان فعال/ حزب سیاسی کمونیست است، صاحب دیگری فلان مدرس دانشگاه که با انواع روابط یک کرسی تدریس گرفته، صاحب آن یکی هم، عضو علی‌البدل شورای شهر؛ مقاطعه کاران فرهنگی هم خودشان افرادی هم در گروه صاحبان دارند و هم بردگان، و البته جای شکرش باقی است اینجا تتلو و امثالهم مرجع استناد عده‌ی کمتری هستند!وضعیت آنهایی که صاحبانِ فکریشان، به لحاظ اقتصادی هم در جایگاه «خداوندگار»هستند، بسیار تراژیک‌تر و توأمان کمیک‌تر است!

القصه، عده‌ی زیادی هستند که منطق‌شان ساده است: اگر ج ا از روسیه حمایت تلویحی کند، به طور قطع اوکراین در جایگاه محق‌تری است، اگر آمریکا و اسرائیل و رسانه‌های جریان اصلی از اقدام روسیه حمایت تلویحی کنند، مسلما روسیه در موضع محقی است، همینقدر منطقی. البته برعکس این موضوع هم صادق است، یعنی اگر رسانه‌های به اصطلاح اپوزیسیون، فریاد وا اسفاها سر دهند که تمامیت ارضی اوکراین نقض شده و قص‌علی‌هذا، پس حتماً روسیه در حمله محق است و اگر ج ا ، جانب اوکراین را بگیرد، روسیه جنایتکار جنگی است!

گروهی هم البته [به درستی] با دستاویز قراردادن جنایات آمریکا در جای‌جای جهان و جای‌جای قرن بیستم و همچنین اوایل قرن بیست و یکم، حمله روسیه را در برابر چنین مواردی ناچیز و قابل اغماض می‌دانند و البته بعضاً موضع چپ هم دارند و با وجودیکه سویه‌های روشنی از احترام به حقیقت و انصاف در موضعشان دیده میشود، قابل تعمیم به همه فعالین و اندیشمندان و اندیشه ورزان چپ نیستند. در واقع نادانسته خوراکِ حماقت‌های فاشیست‌ها و نئونازی‌های ایرانی را که روسیه‌ی تزاری را این همان با شوروی سابق در نظر گرفته و هر دو را مساوی با روسیه‌ی پساشوروی دانسته و حمله‌ی روسیه تزاری به مناطقی از ایران را به حساب پوتین میگذارند، فراهم میکنند. حساب کنید، روسیه رییس مجلس ج ا را کلا حتی برای یک دیدار و صرف چای هم به رسمیت نشناخته و رییس [به اصطلاح] جمهور را هم به طرزی که شرحش رفت، به حضور پذیرفته‌اند، آن وقت همین مقاطعه کاران فرهنگی و افرادی که اگر پسرِ آن پدر نبودند، الان سبزی می‌فروختند که باز هم بالاتر ذکرشان رفت و اتفاقاً نانِ ج ا را هم می‌خورند، معتقدند روسیه متحد جمهوری اسلامی است!

روسیه فعلی هیچ ربطی به شوروی سابق ندارد و این موضوع از منطق ساده ای پیروی میکند: اگر یک سیستم اقتصادی که دارای دهها میلیاردر تراز اول در سطح جهان است، سوسیالیستی است ، پس کاپیتالیسم چیست؟، اما این موضوع را یک علیل‌الذهن متوجه نمی‌شود، چون اساسا هیچ برداشتی از سوسیالیسم جز آنچه از همان مقاطعه‌کاران و «پدرشان»۲ شنیده، ندارد.
تا اینجا شاید مطلب جدیدی دست گیرتان نشد و طبیعی هم بود، اما به راستی در روسیه چه خبر است یا در سر پوتین چه می‌گذرد؟ موکداً باید تاکید کنم، علی رغم اینکه متاسفانه برعکسِ دوستِ صمیمیِ عضو علی‌البدل شورای شهرِ دوقوزآباد که یک‌بار در مراسم «ناهاری» با حضور رییس جمهور «شرف حضور»داشته، از روابط پشت پرده و محرمانه و نقشه‌های نهادهای امنیتی بی‌خبرم، اما دقت کنید درست دو روز بعد از اینکه حمله اتفاق افتاد، آبراموویچ مسئولیت‌های اجرایی باشگاه چلسی را ولو به شکل صوری واگذار کرد، گنادی تیمچنکو یکی از الیگارش‌های معروف روس و از سهامداران عمده شرکت نفتی گانوور، یک میلیارد دلار ضرر کرد، سرمایه‌ی لئونید میخلسون، علی اکبروف، لیسین، علی‌شیر عثمانوف و چند تن دیگر از همین الیگارشها هم بین نیم تا چهار میلیارد دلار، کاهش پیدا کرد، بسیاری از اسپانسرهای معروف روسیه که در زمینه سینما و ورزش فعالیت داشتند، توسط شرکایشان مواخذه، تحریم و تهدید به قطع همکاری شدند.برای روشن شدن ارتباط این افراد به پوتین و دولت روسیه، باید سخن را از جایی دیگر پی بگیرم، از زمان روی کار آمدن پوتین و قدرت روز افزون او، بزرگترین و جدی ترین حامیان او سرمایه‌داران و میلیاردرهای روسی بوده‌اند که از لندن تا ونکوور، از فرانکفورت تا دوبی و از تل‌آویو تا شیکاگو، پراکنده هستند و هریک به تنهایی به اندازه‌ی تولید ناخالص چند سال کشوری مثل مولداوی یا پرو ثروت دارند (طبق آمار آکسفام)، آنها برخلاف بورژوازی غربی علاقه‌ای به اینکه از آزادی سیاسی برخوردار یا وارد کارزار انتخاباتی شوند، ندارند و بیشتر مشغول بیزینس خودشان هستند، هر کدامشان هم که احیاناً دچار اشتباهی (!) شده [مثل سرگی پوگاچف] به خاک سیاه نشسته، در واقع پوتین بهتر از هرکسی منافع آنها را پشتیبانی میکند و اتفاقا به همین دلیل هم هست که اولین واکنش جدی غرب بعد از حمله، تحریم این الیگارش‌های ثروتمند است!

ناوالنی که تقریباً جدی ترین مخالف پوتین در حیطه‌ی اقتصاد سیاسی در روسیه است، قصد داشت سوار بر موجی پوپولیستی شود تا پوتین را کنار زده و از مضحکه‌‌های انتخاباتی‌اش مشروعیت زدایی کند، علی رغم سیاست‌ها و برنامه‌های کاملاً نئولیبرالیستی و شخصیت غرب‌گرای ناوالنی، جالب بود که او نتوانست حمایت از سرمایه‌داران روسی را به خود جلب کند و این به خودی خود فقط یک دلیل داشت: مارکس در هجدهم برومر اشاره میکند، زمانی که طبقه بورژوای فرانسه خطر پرولتاریا در و عزم جدی یاران بلانکی را دیدند، تمام دستاوردهایِ انقلاب کبیر، انقلاب ۱۸۴۸ و انتخابات پس از آن را نادیده گرفته و پشت سر دلقکی به نام لویی بناپارت صف‌آرایی کردند، تا به راحتی خود را امپراتور ناپلئون سوم بنامد. در همان هجدهم برومر و در صفحات آغازین مارکس سخن مشهوری دارد که «مقدر است همه امور تاریخ به بهترین وجهی دوبار رخ دهد، اول بار به شکلی تراژیک و بار دوم کمیک» و از لویی بلانکی که روبسپیر جدید است مثال میزند یا لویی بناپارت که به نحو طنزآمیزی هم عضوی از خانواده بناپارت [برادرزاده ناپلئون مشهور] است و هم ، هم نام لویی شانزدهم، آخرین پادشاه از نسل بوربون‌ها! [هنگام انقلاب فرانسه].۳

این بار نیز تاریخ تکرار شده و پوتین در قامتِ یک رومانوف جدید که بیشتر دوست دارد یک لنین جدید باشد [چونان لویی بناپارت که دوست داشت شبیه ناپلئون باشد، اما شبیه لویی شانزدهم بود]، بهتر از هرکسی منافع بورژوازی یا ریچکیدزهای روسی را رهبری و پشتبانی می‌کند و البته ناوالنی هم که دوست دارد در قامت کرنسکی ظاهر شود، در بهترین حالت یک کاریکاتور گروتسک از یلتسین است و شعارهای پوپولیستی او حتی خودش را هم قانع نمیکند، مثلاً او با مالیات تصاعدی که روشی برای کاهش ضریب جینی و اختلاف طبقاتی است فقط به این دلیل مخالف است که پوتین با آن موافق است ۴ [البته این شیوه‌ی تصاعدی روی کاغذ مترقی، در عمل به همان مسخرگی انتخابات روسیه در زمان پوتین است]! و برعکس کاملاً از مالیات یکباره که شیوه‌ای نئولیبرالیستی است حمایت میکند، همین تناقض بدون هیچ توضیح اضافه‌ای کافی است تا بدانیم چرا مردم نگون‌بخت روسیه، به جنازه‌ی تزار نیکلای دوم اعتماد بیشتری دارند تا ناوالنی!، چراکه ناوالنی خود را مخالف هرگونه نابرابریِ اقتصادی قلمداد می‌کرد!
کوتاه سخن آنکه مردم مشروعیتی برای ثروت‌های بادآورده‌ی الیگارش‌های روسی قایل نیستند و پوتین این مشروعیت را به آنها اعطا کرده و در مقابل حمایت آنها را خریده است، در واقع میلیاردرهای روسی به این دولت اقتدارگرا احتیاج دارند تا از آنها و  سرمایه‌هایشان در برابر طبقه فرودست و عصبانی روسیه حمایت کنند و در مقابل آنها هم با استفاده از روابط گسترده‌شان به فعالیتهای غیر قانونی و پولشویی و همینطور سرمایه‌گذاری‌های قانونیِ به ظاهر مستقل از دولت روسیه در جای جای جهان ادامه داده و سودش را با دولت روسیه سهیم میگردند، از سوی دیگر طبقه کارگر صنعتی روسیه هم ترجیح می‌دهد پشت ناسیونالیسم عظمت طلب پوتین قرار بگیرد تا شعارهای پوپولیستی و گمراه کننده‌ی ناوالنی و همراهانش، در نتیجه پوتین برای جلب حمایت بخشی از قشر خاکستری روسی که رگه های قوی از تمایلات ناسیونالیستی اسلاوی دارند، دست به چنین اقدامی زده، درست مثل گرجستان و کریمه در دو دهه‌ی گذشته. به نوعی پوتین به حمایت برآمده از اتحادِ ناشی از جنگ خارجی احتیاج دارد و از طرفی با تحریم برخی شرکت‌های روسی، آنها مجبورند بخشی از سرمایه خود را بجای اروپا،در خود روسیه به کار ببندند و از این طریق روسیه هم مشکل استقراض‌ خود را لااقل در کوتاه مدت حل میکند، هم مشروعیتی جدید از طریقِ انتخابات آتی با شبه پروستریکای جدیدش می‌خرد و هم در سیاست خارجی آستانه تحمل آمریکا و متحدانش را می‌سنجد و تسلیحاتش را «به صورت واقعی آزمایش می‌کند» و البته طنز ماجرا اینجاست که کشورهایی مثل آلمان مطمئن اقداماتشان در واکنش به حمله به اوکراین از حد حرف فراتر نخواهد رفت، چون همه به دنبال منافع اقتصادی‌شان هستند تا همدردی با اوکراین، که برای بقا به وضوح از سپر انسانی استفاده میکند! و اما بخش دوم و موخره: در اوکراین چه خبر است؟

مردم اوکراین باور ندارند برخی از شخصیتهای محبوبشان فاشیستند، به یک دلیل ساده: چون نمی‌دانند فاشیسم چیست؟ شبه نظامیان موسوم به گردان آزوف از سوی آنها ستایش می‌شوند، چون در برابر به اصطلاح شورشیان جنگیده‌ و تا آخرین نفس‌ها مقاومت کرده‌اند، اما رسانه‌های جریان اصلی درباره‌ی این موضوع و عقاید آنها سکوت می‌کنند و برایشان همدردیِ تماشاگرانِ فوتبال [که در سراسر جهان به عامی بودن شهره‌اند] و هواداران تیم‌های مختلف با بازیکنان اوکراینی‌شان مثل بنفیکای پرتغال و…، اهمیت بیشتری دارد تا اثبات اینکه «روسیه در الصاقِ برچسبِ نئونازی به برخی از قدرتمندترین افراد و نهادهای اوکراین، اشتباه میکند»، به راحتی می‌توانند کذب این ادعا را اثبات یا چنین مواردی را تکذیب کنند، اما یک نازی واقعی آنقدری به مناسکش پایبندی دارد که نخواهد صلیب شکسته و اسکلت سیاهش را پنهان کند! و اگر مقامات اوکراینی یا دوست‌داران غربی‌شان هم بخواهند وارد گود شده و بگویند «به حضرت عباس چنین نیست»، دم خروسی به بزرگیِ کوروتکیخ یا آندری بیلتسکی ۵ یا اصلا خود خروس: «استفان باندرا» ۶ بیرون میزند!

همه ماجرا این است: همه‌ی ما تا به حال نقاشی‌هایی در دوران کودکی کشیده‌ایم که پرندگانی شبیه علامت تیک در آسمان در حال پروازند، یا درخت‌هایی را که هرچه فاصله‌شان از ابتدای جاده یا هرچیز دیگری که کشیدیم، بیشتر می‌شود، کوچکتر می‌شوند، در عالم واقع هم این چنین است، وقتی کوچ دسته جمعی پرنده‌ها را می‌بینیم، در ارتفاع کم هیکل پرندگان با مختصات جزیی‌تری قابل مشاهده است، اما هرچه فاصله بیشتر شد به تدریج تصویری که می‌بینیم، تقریباً شبیه همان تیک‌هایی است که در نقاشی کشیدیم (تأثیرمکان)، درباره تاریخ (عنصر زمان) هم چنین است، بسیاری افراد آنچه از هیتلر و موسولینی به یادشان مانده سیبیل هیتلر [تازه آن هم از روی فیلم چاپلین!] و سلام فاشیستی موسولینی [و این هم فقط بخاطر سلام هواداران لاتزیو] است ؛کسی ضدیت با یهود، «میهن پرستی اقتصادی» و حمله شان به سراسر جهان را به یاد نمی‌آورد، مواجهه‌ی اغلب افراد با تاریخ این‌گونه است، هرچه اتفاقات (یا شنیدن و خواندن درباره‌شان) به لحاظ زمانی دورتر، جزییات کمتر. در عین حال، اگر احیاناً جزییاتی هم از مطالعه‌ای در این باب در زمانی دور امروز در خاطر مانده، باز هم به دلیل بار دراماتیک و به وسیله ادراک حسی است، نه فکتی در جهت شناخت؛ مثلاً اینکه هیتلرِ پایبند به مناسک تا پیروزی را دور دید ، خودش را کشت تا این خفت را که نتوانسته همه یهودیان را نابود کند را به چشم نبیند، در نهایت حتی آنهایی که از فاشیسم و نازیسم نفرت دارند هم دید روشنی نسبت به این دو ترم ندارند، به همین دلیل اگر امروز یک فاشیست ببینند، احتمال کمی وجود دارد که بتوانند به درستی تشخیصش دهند، خصوصاً وقتی منکر این موضوع باشد!

در نتیجه بسیاری از کسانی که منتظرند تا رسانه ها، موضعِ انتخابیشان را برایشان مشخص کنند، وقتی می‌شنوند، مترجم آلمانی هنگام ترجمه صحبت‌های زلنسکی گریه‌اش گرفته، یا یارمچنکو وقتی با تشویق هواداران روبرو شده گریه کرده، یا اشک در چشمانِ میکولنکو و زینچنکو وقتی در گودیسون پارک همدیگر را در آغوش کشیدند جمع شده یا آندری لونین دروازه‌بان سوم، همیشه غایب و گمنامِ رئال مادرید به دلیل شرایط روحی نتوانسته مقابل رایو وایکانو روی نیمکت بنشیند (اگر جنگ اتفاق نمی افتاد گمان نمیکنم هیچوقت نامش را می‌شنیدیم!) و یا در نهایت یک دقیقه در بازی هوفنهایم و اشتوتگارت سکوت کرده‌اند، اشک در چشمانش حلقه زده و به پوتین فحش می‌دهند! اما این مصادیق به ظاهر ساده و شاید مضحک را برای مبتذل کردن موضوع نیاوردم، موضوع ساده است: اولاً یوفا و فیفا ظاهراً حمایت بیشتری از اوکراین کردند تا ناتویی که سه دهه به آن دلخوش بودند و کشورهای دیگری هم در برابر هر نوع تهدیدی چشم امید به آن بسته‌اند! دوماً همانطور که بالاتر هم گفتم احساسم این است که واکنش‌ها در حد همین گریه هنگام ترجمه صحبت‌ زلنسکی و برگزاری مسابقات تیم ملی روسیه ، بجای پرچم «روسیه» با پرچمِ «اتحادیه فوتبال روسیه»بماند؛ و سوماً اینکه: کوهِ ناتو موش زایید۷، احتمال میدهم اگر ترومن را با حمله اتمی، ویلسون را با اعلامیه‌ی چهارده ماده‌ای، لینکلن را با جنگ برده‌داری، کاسترو را با انقلاب و یا نلسون ماندلا را با نابودی آپارتاید به یاد آوریم، آیندگان سیاستمداران فعلی را با «ناهار خوردن»و «باد شکم» به یاد خواهند آورد و پوتین این را به خوبی فهمیده؛ که قرار نیست با سیاستمداران متکی به نفس و محکمی برخورد کند!

۱- اشاره به آهنگ کرامت از گروه کیوسک.

۲- منظور مرتضی مطهری و نوشته‌های او در نقد مارکسیسم است و  قرینه‌ی این اشاره، در متن مشخص است.

۳- کتاب هجدهم برومر لویی بناپارت کارل مارکس که دو ترجمه رسمی از آن به فارسی موجود است، ترجمه پورهرمزان و باقر پرهام.

۴- اشاره به صحبت ولادیمیر میلوف مشاور اقتصادی ناوالنی.

۵- دو تن از مبارزین نئونازی اوکراینی که روابط نزدیکی با سران دولت اوکراین دارند.

۶- یکی از مبارزان ناسیونالیست اوکراینی در جنگ دوم جهانی که متحد و هوادار هیتلر بود و به شدت مورد احترام و علاقه‌ی نئونازی‌های اوکراینی است

۷- اشاره به صحبت جرج کنان، واضع دکترین دومینو و مهار شوروی، که با گسترش ناتو به شرق مخالف بوده و در واکنش به این موضوع گفته بود« کوه‌های سیاست خارجی چون آلبرایت، برگر، کلینتون و… جمع شده و موش زاییدند»



خبرهای بیشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=143369 لينک کوتاه

4.9 7 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
11 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
رضاخان
رضاخان
چهارشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۰ ۰۲:۱۰

هر چند بقول فرمایشتان نوشته احتمالابرای مبتدی ثقیل است من مبتدی تا اینجا فهمیدم از پوتین و عرسعد تا تتلو و از ویلسون و ترومن و شاه نعمت الله ولی تا ماندلا و کاسترو و از گردان آزوف تا هیتلر و…از انقلاب فرانسه تا هیجدهم برومر ….و…انواع تمایلات هواداران فوتبال و غیره ……… به همه اینها اشراف دارید

همه اینا قبول
ولی چهارتا جمله بفرمایید تا من مبتدی هم بی نصیب نمانم حمله به اوکراین از نظر مردم روسیه و اوکراین و بقیه جاهای دنیا و همچنین شما محکوم است یا نه . آیا پیشروی ناتو و محاصره روسیه به عنوان یک کشور مستقل( علیرغم کثافتکاریشان )محکوم است یا خیر . آیا مردم دنیا باید پرچم ضد جنگ را بر علیه همه جنگ طلبان چه روسیه چه غرب که کره زمین را در معرض نابودی اتمی قرار داده اند برافرازند یا خیر .

F.ash
F.ash
چهارشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۰ ۰۸:۳۲
پاسخ  رضاخان

سلام جناب رضا خان، البته گمان میکردم پوسیده باشید [مزاح]، واقعاً حس جالبی است اینکه با شما حرف میزنم چون بی اطلاعم از اینکه «نابی دهدشتی» دستتان رسیده یا هنوز منتظرید؟ من چه اشرافی میتوانم به «شاه نعمت الله» داشته باشم مثلاً؟! حقیقتش جز یک شعر سراسر مهمل که با خودکار آبی به دیوان سنگی یعنی قدیمی‌ترین نسخه‌ی دیوانش، اضافه شده{که حدس اینکه چه کسی آن را اضافه کرده چندان سخت نیست} تقریباً هیچ نکته بدرد بخور و حائز اهمیتی در زندگی‌اش برای انسان امروز نیست!
محکوم کردن/ نکردن من با پای‌جامه‌ی راه‌راه و زیرپیرهنی آبی به «بی.. چپ» پوتین و سران دنیا نیست، پس خودت را خسته نکن و «وافور را آماده کن».
هرچند در نوشته‌ی اصلی تا حدود زیادی موضع مشخص بود.
زیاده عرضی نیست.
امیدوارم «جانشین سومت» هم پایش به موریس باز شود! راستی اسم میدان۲۴اسفند را هم عوض کردیم.
ارادتمند

رضاخان
رضاخان
چهارشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۰ ۱۴:۵۱
پاسخ  F.ash

“خان” یک واژه ای ست زیبا به احتمال زیاد بلوچی که به بقیه ایران هم راه یافته که به آقایون نسبت میداده اند یا سنجاق میکرده اند گفته میشود معادل آن برای زنها هم “خانم” است .مثل حسن خان حسین خان منوچهر خان یا زری خانم و مریم خانم و بلقیس خانم و قس علیهذا. رضاخانی هم که بعدا شاه شد خودش “خان” را در انحصار خود در نیاورد ولی عده ای آنرا بعد از صد سال در انحصار اون مرحوم قرار میدهند و گویا کسی حق ندارد از آن استفاده کند.

باری …ما که نفهمیدیم از یکطرف اسم ۲۴ اسفند را گذاشتید انقلاب از طرف دیگر میگوئید چرا کوه ناتو “موش زائید” همین ناتویی که خیلی جاها را با خاک یکسان کرده .

نصیحت چیز خوبی نیست ولی جسارتا برای نفوذ کلام مطلب را ساده و تلگرامی بنویسید بطوریکه برای من مبتدی نیاز به مترجم مریخی نباشد اگر چه خلاف میل باشد رو چشم میگذارم و میخوانم و بهره میبرم . البته اگر برای مخاطب خاص یعنی خواص مینویسید که هیچی . به عبارتی نه خانی اومده نه خانی رفته. یعنی هیچی به هیچی .

F.ash
F.ash
چهارشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۰ ۱۶:۴۱
پاسخ  رضاخان

ممنونم از اینکه مقاله را کامل خوانده‌اید.
من به احترام مخاطب احتمالی، طی ۴۸ ساعت چندبار اینجا سر زده‌ام که نکند کسی تصور اینکه در برج عاج نشسته‌ام، به دلش راه دهد ، پس طبیعتاً اینکه شما چه نظری دارید،واقعا برایم مهم است، اما من در ابتدای مقاله از آن عبارت عهد مجدانه استفاده کردم تا خواننده را به ادامه ترغیب کنم،چون واقعا وقتی می‌نوشتم دست به خشتک نبودم و برای نگارش این سطور زمان صرف کردم، پس از خواننده هم انتظار دارم لااقل یک دهم زمانی که برای نوشتن صرف شده ، زمان برای خواندن و مداقه و تأمل اختصاص دهد، البته الزامی به اینکه از بین مقالات موجود در این سایت و سایت های موجود ، سراغ نوشته‌ی حاضر بیاید نیست ، ابدا نیست؛ اما وقتی چنین خبطی مرتکب شد، اینبار توپ در زمین خودش است ، یعنی مثلا اگر نمی‌داند کرنسکی کیست یا ترانه‌ی کرامت چیست؟ با یک سرچ و آمد و شدِ بینا متنی به متون و مطالب دیگر، عملاً میزان آنچه از مقاله دستگیرش می‌شود را ، بیشتر کند. این شگرد نوشته‌های من (عذرخواهی میکنم که از عبارت «بنده‌ی حقیر» استفاده نمیکنم)است تا خواننده را مجبور به دانستن بیشتر کنم،وگرنه دلیل ثقالتِ نسبی به هیچ وجه کباده‌کشی یا فضل فروشی نیست، یا احیاناً قصدی بر اینکه نبودِ استدلال جدی را در لفافه‌ای از لفاظی‌هایِ فارسی سره پنهان کنم، ندارم، آنقدری مخاطب برایم مهم است که بخاطر دو اشتباه تایپی(پشتبانی و کلمه‌ی «در») دقایقی حرص خوردم! و کلا هرچه می‌نویسم اولین ملاکم این است که از حدی از سلاست و وزانت برخوردار باشد تا برای مخاطب قابل خوانش و فهم باشد، اما درباره ترمینولوژی و همینطور اسامی خاص و به قول معروف زبان خاص نوشته‌ی سیاسی، واقعاً عذرخواهم ، این وظیفه‌ی شماست که اگر چیزی برایتان گنگ بود سراغش بروید (مثال: من معنای عبارت آیرونی را نمی‌دانستم ، اولین مواجهه‌ام با این عبارت در نوشته ای از شوپنهاور بود، برای دریافت معنا، آن قدر از مطلب اول فاصله گرفتم و سر از وادی دیگری در آوردم ، این انتظار از مخاطبِ سایت وزینی چون اخبار روز، واقعاً بیجا نیست ، وگرنه من در تلگرام فکاهی می‌نویسم که حتی برای مادربزرگ‌ها هم قابل فهم است).

دوستتان دارم
ارادتمندِرضا خان

آنارشیست
آنارشیست
دوشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۰ ۲۳:۰۰

روسیه امروز به سوسیالیسم دروغین دیروز خیلی ربط دارد. همان ها هستند که شده اند سرمایه دار. آیا با انقلابیون زمان لنین یکی هستند؟ نه. انقلابیون زمان لنین فرضیه های مارکس را پیاده میکردند. این فرضیه ها موفق نشد و دولت شوروی شد سرمایه داری دولتی تک حزبی.
اما افشاگری مقاله در مورد وجود نازی ها و قدرت آنها در دولت و جامعه اوکراین کاملا درست است و رسانه های غربی هم این موضوع را تائید کرده اند. این خیلی دلهره آور است چون در واقع اینها عایشی های غرب هستند، آنها را میسازند و از آنها علیه رقیب استفاده میکنند، وقتی کارشان با آنها تمام شد، پاکسازی شان میکنند.

Rosa
Rosa
چهارشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۰ ۱۷:۴۶

افشاگری مقاله در مورد وجود نازی ها و قدرت آنها در دولت و جامعه اوکراین کاملا درست است و رسانه های غربی هم این موضوع را تائید کرده اند. این خیلی دلهره آور است چون در واقع اینها عایشی های غرب هستند،

رزا: همانطور که نوشتم آنارشیستهای میلیتانت در اوکراین گفتند که می مانند و می جنگند! کشور آلمان بخصوص آلمان شرقی سابق بیشترین و سازماندهی شده ترین فاشیستها و نازی ها را دارد! آیا این دلیل تجاوز به آلمان توسط پوتین باید باشد؟
مثل این می ماند که دلیل تجاوز به زنان اغلب با لباس های غیر پوشیده و باز توجیح می شود!
پوتین اگر خیلی ضد فاشیست است چرا جلوی فاشیسم در کشور خود را نمی گیرد؟

نوشتید: یا با انقلابیون زمان لنین یکی هستند؟ نه. انقلابیون زمان لنین فرضیه های مارکس را پیاده میکردند. این فرضیه ها موفق نشد و دولت شوروی شد سرمایه داری دولتی تک حزبی.

رزا: جنبش آنارشیستی نستور ماخنو همان زمان لنین و بلشویکها علیه تجاوز ارتش سرخ جنگید و در همان اوکراین روی ارتش سرخ را با ارتش دهقانان آزاد کم کرد و نگذاشت که ارتش سرخ لنینی و ژنرال تروتسکی دهقانان اوکراین را غارت کنند.
آنارشیست شما همان تئوریهای توده ای ها و اکثریت است که بعد از لنین را قبول ندارد ولی دوران لنین را ضد سرمایه داری و گل و بلبل و مارکسی!
فیلم قطار لنین را ببینید و در مورد جنبش ماخنو مطالعه کنید و بعد اعلام آنارشی کنید!
آنارشی یعنی ضد اتوریته بودن!
حتی اتوریته “رفیق” لنین!

سهند سپهری
سهند سپهری
چهارشنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۰ ۲۱:۳۶
پاسخ  Rosa

شیوه ی کامنت نوشتن «آنارشیست» و پاسخ دادن جنابعالی «Rosa » خیلی شبیه ست .
میشود مانند عوام گفت : « نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هردوتاشون »
بیش از ۱۵۰ سال از تلاش راهیان آزادی ، برابری ، همبستگی استقلال ، صلح ، عدالت اجتماعی و.. در برابر سیستم ظالمانه ی سرمایه داری استثماری و استعماری ، سر تا پا تبعیض و جنگ افروزی توام با نژاد پرستی گذشته و میلیونها در این را فدا شدند .
حالا پیشنهاد و راه حل شما کدام ست؟

peerooz
peerooz
دوشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۰ ۱۸:۲۵

“……با اینکه ابتدا از نوشتن چند خطی در این زمینه به دلیل کمبود دانش و اطلاعات موثق اجتناب کردم، ….”.

با وجود “کمبود دانش و اطلاعات موثق”, مقاله حدودا صد و هفتاد هشتاد خط است, اگر “دانش و اطلاعات موثق” کامل بود چقدر میشد؟
“درخت گردکان به این بزرگی! درخت خربزه الله و اکبر!!”.

F.aah
F.aah
دوشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۰ ۲۲:۰۴
پاسخ  peerooz

درود، سپاس از توجه شما، نمیدانم البته طعنه‌تان به بی‌دانشی بنده بود یا چه، اما دلیل حجم نوشته صرفاً جلوگیری از ابتر ماندن بحث و بی توجهی به برخی سویه‌های مهم بود، وگرنه نه اهل تفرعنم «چنان که می‌نماید» و نه اهل تواضع، «چنان که سفلگان را خوش آید» و امیدوارم اگر نقدی هست به درون‌مایه‌ی مطلب باشد نه به حجم آن!
و درباره ضرب المثل جالب و بجای‌تان، واقعاً اگر اطلاعات و دانش بیشتری داشتم، یک نوشته پنج صفحه‌ای در این باب، نمی‌نوشتم، چون کوته فکری و ساده اندیشی است اگر تصور کنیم مسایل سیاسی- ژیوپلیتیکی غامضی چون فقره‌ی حاضر با گزین‌گویه‌های اینستاگرامی قابل تحلیل است!

peerooz
peerooz
سه شنبه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۰ ۰۵:۰۸
پاسخ  F.aah

جناب عابدی شجاع,
با تشکر از پاسخ, من همیشه باور داشته ام که “مجلس وعظ درازست و زمان خوهد شد” و مکرر در مکرر این را بیان کرده ام. هر روز در اخبار روز چندین مقاله که بعضی حتی دراز تر از نوشته شماست منتشر میشود که تعدادی از آنها کامنت های درازی هم به همراه دارد. اگر کسی بخواهد اینها را بادقت مطالعه کرده و به چند سایت دیگر هم سر بزند باید از کار و زندگی و خورد و خوراک بگذرد. در نتیجه بسیاری از این نوشته های دراز خوانده نمیشوند و “سنگ بزرگ علامت نزدن” میشود.

گر چه فرموده اید ” زبان نوشته‌ی حاضر برای خواننده مبتدی در این زمینه احتمالاً ثقیل است، …” که شامل من نیز میشود ولی دلیل تصدیع این بود که جهت اطمینان عرض شود که – مانند حکایت موش – , برای خواندن این مقاله “روی من یکی حساب نفرمائید”. باقی بقایت.

F.aah
F.aah
سه شنبه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۰ ۱۳:۱۲
پاسخ  peerooz

ارادت مجدد، بنظرم نقدی که به تعداد مطالب میکنید بیجا نیست، اما خواننده‌ی باهوشی چون شما با همان چهار سطر اول متوجه میشود که«چه نوشته‌ای از کله‌ی زمخت یک عامی در آمده، چه نوشته‌ای از کله‌ی بیانیه‌نویسِ حزبی سه نفره و چه نوشته‌ای از کله‌‌ای که صاحبش ناهار قرمه سبزی خورده و قص‌علی‌هذا» و کلا آنچه به نظر و بصر خواننده رسانده،ارزش صرف وقت دارد یا خیر؟یا حامل نکات قابل تأملی هست یا نه؟
از دید من مخاطب ثابت این سایت [از جمله شما]شاهینی است که بر ستیغ قله‌ها لانه دارد، نه موشی که مسخِ پنیری شده و در تله گیر افتاده.

به هر روی، «دگر بارت چو بینم شاد بینم/ سرت سبز و دلت آباد بینم» دوست ارجمند.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

حمید اشرف و فدائیان در ائینه ی «نوارهای گفتگوی دو سازمان»
حمید اشرف و فدائیان در ائینه ی «نوارهای گفتگوی دو سازمان»
بر فراز 45 سالگی سياهکل - بهزاد کريمی
بر فراز 45 سالگی سياهکل - بهزاد کريمی

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
11
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز:int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXXنام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXXنام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXXنام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More