چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

آمریکا برای سومین بار در یک قرن آلمان را شکست داد – مایکل هادسون؛ برگردان: همایون فرزاد

 بخش استخراج رانت نفت و گاز آمريکا همچنان رویای خرید اکثریت کنترل یوکوس و گازپروم را در سر دارد. وال استریت دوست دارد رونق بازار سهام روسیه را بازسازی کند. و سرمایه گذاران مجتمع نظامی-صنعتی با خوشحالی چشم انداز...

بخش مجتمع نظامی-صنعتی، بخش مالی، بیمه و املاک و بخش استخراج رانت نفت و گاز، سه بخش رانتی هستند که بر سرمایه داری مالی پسا صنعتی امروزی تسلط دارند. با افزایش سهام بخش های مجتمع نظامی-صنعتیMIC و بخش استخراج رانت نفت و گازOGAM، ثروت مشترک آنها افزایش یافته است. اقدامات برای حذف روسیه از سیستم مالی غرب و اکنون تا حدی از سوئیفت، همراه با اثرات نامطلوب انزوای اقتصادهای اروپایی از انرژی روسیه، نویدبخش ورود به اوراق بهادار مالی دلاری شده است

چگونه بخش‌های MIC، OGAM و FIRE ناتو را فتح کردند

رئیس قدیمی من، هرمان کان، که در دهه ۱۹۷۰ با او در مؤسسه هادسون کار می کردم، سخن مشخصی داشت که در جلسات عمومی ایراد می کرد. او می گفت که در دوران دبیرستان در لس آنجلس، معلمانش همان چیزی را می‌گفتند که اکثر لیبرال‌ها در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۵۰ می‌گفتند: «جنگ‌ها هرگز چیزی را حل نکردند». – انگار هرگز چیزی را تغییر ندادند – و بنابراین نباید جنگید.

هرمان با این حرف مخالفت کرد و فهرستی از انواع چیزهایی که جنگ ها در تاریخ جهان حل کرده یا حداقل تغییر داده اند، تهیه کرد. حق با او بود و البته این هدف هر دو طرف در رویارویی امروز جنگ سرد جدید در اوکراین است.

سوالی که باید پرسید این است که جنگ سرد جدید امروز در تلاش برای تغییر یا “حل” چه چیزی است. برای پاسخ به این سوال، بهتر است بپرسیم چه کسی جنگ را آغاز می کند. همیشه دو طرف وجود دارد – طرف مهاجم و طرف مورد تهاجم. مهاجم نتایج خاصی را در نظر دارد و فرد مورد حمله به دنبال عواقب ناخواسته ای است که بتواند از آنها استفاده کند. در این مورد، هر دو طرف مجموعه‌ای از پیامدهای مورد نظر و منافع ویژه خود را دارند.

نیروی نظامی فعال و متجاوز از سال ۱۹۹۱ ایالات متحده بوده است. با رد خلع سلاح متقابل کشورهای پیمان ورشو و ناتو، هیچ “سودنامه صلح” وجود نداشت. در عوض، سیاست ایالات متحده توسط کلینتون و دولت های بعدی برای گسترش نظامی جدید از طریق ناتو، سود ۳۰ ساله ای را در قالب انتقال سیاست خارجی اروپای غربی و سایر متحدان آمریکایی از حوزه سیاست داخلی خود به آنها پرداخت کرده است. «امنیت ملی» با محوریت ایالات متحده (کلمه منافع ویژه که نباید نام برده شود). ناتو به بدنه سیاست خارجی اروپا تبدیل شده است، حتی تا حدی که بر منافع اقتصادی داخلی تسلط دارد.

تحریک اخیر روسیه با گسترش خشونت‌های قومی ضد روسی اوکراین توسط رژیم نئونازی اوکراین پس از سال ۲۰۱۴ به نتیجه رسید. ایالات متحده نگران از دست دادن تسلط اقتصادی و سیاسی خود در یک مسابقه اجباری بر متحدان خود در ناتو و دیگر کشورهای منطقه دلاری بود. زیرا این کشورها فرصت‌های عمده‌ای را برای کسب سود در افزایش تجارت و سرمایه‌گذاری با چین و روسیه دیده‌اند.

برای درک اینکه دقیقاً کدام اهداف و منافع ایالات متحده در معرض تهدید است، لازم است که سیاست ایالات متحده، یعنی برنامه ریزی مرکزی دولت را که نمی توان آن را با نگاه به سیاست های ظاهراً دموکراتیک توضیح داد، درک کرد. این، سیاست سناتورها و نمایندگان ایالات متحده که نماینده مناطق یا ایالت های رای دهنده کنگره هستند، نیست.

سه الیگارشی آمریکا بر سیاست خارجی آمریکا کنترل دارند

این واقع بینانه تر است که سیاست اقتصادی و خارجی ایالات متحده را از نگاه مجموعه نظامی-صنعتی، مجتمع نفت و گاز (و معدن) و مجموعه بانکداری و املاک و مستغلات در نظر بگیریم تا منافع سیاسی جمهوری خواهان و دموکرات ها. سناتورهای کلیدی و نمایندگان کنگره به آن اندازه که مطیع منافع اقتصادی و مالی مشارکت کنندگان اصلی مبارزات سیاسی خود هستند نماینده ایالت ها و مناطق خود نیستند. نمودار ون نشان می‌دهد که در دنیای امروزی، سیاستمداران آمریکایی نماینده مشارکت‌کنندگان کمپین انتخاباتی‌شان هستند، نه رای‌دهندگان. و این مشارکت کنندگان اساساً در سه بلوک اصلی قرار می گیرند.

سه گروه اصلی الیگارشی که کنترل سنا و کنگره را خریداری کرده اند تا سیاستگذاران خود را در وزارت امور خارجه و وزارت دفاع قرار دهند.

اول مجتمع نظامی-صنعتی (MIC) است – سازندگان اسلحه مانند ریتون، بوئینگ و لاکهید مارتین، کارخانه ها و مشاغل خود را تقریباً در هر ایالت، و به ویژه در مناطق کنگره که در آن روسای کمیته های اصلی کنگره انتخاب می شوند، به طور گسترده ایجاد کرده اند. پایه اقتصادی آنها رانت انحصاری است که بیش از هر چیز از فروش تسلیحات آنها به ناتو، به صادرکنندگان نفت خاور نزدیک و سایر کشورهای دارای مازاد تراز پرداختها به دست می آید. سهام این شرکت ها بلافاصله پس از خبر حمله روسیه افزایش یافت و منجر به افزایش دو روزه بازار سهام شد زیرا سرمایه گذاران متوجه شدند که جنگ در دنیای پرهزینه “سرمایه داری پنتاگون” (همانطور که سیمور ملمن آن را توصیف کرد) یک چتر امنیت ملی تضمین شده برای سود انحصاری صنایع جنگی فراهم می کند. سناتورها و نمایندگان کنگره از کالیفرنیا و واشنگتن به طور سنتی از MIC، همراه با جنوب حامی نظامی گری، نمایندگی می شوند. تشدید تنش نظامی در هفته گذشته نوید فروش تسلیحات به ناتو و دیگر متحدان ایالات متحده را می دهد که باعث کسب و کار واقعی این سیاستمداران می شود. آلمان به سرعت با افزایش هزینه های تسلیحاتی به بیش از ۲ درصد تولید ناخالص داخلی موافقت کرد. 

دومین بلوک اصلی الیگارشی، بخش استخراج رانت نفت و گاز است که بخش معادن با استخراج معادن (OGAM) به آن ملحق شده است.این بلوک از امتیاز ویژه مالیاتی آمریکا که به شرکت‌هایی اعطا می‌شود که منابع طبیعی را از زمین استخراج و آنها را بیشتر در جو، اقیانوس‌ها و تامین آب قرار می‌دهند، بهره می برد. مانند بخش بانکداری و املاک و مستغلات که به دنبال به حداکثر رساندن رانت اقتصادی و به حداکثر رساندن سود سرمایه برای مسکن و سایر دارایی ها هستند، هدف این بخش OGAM حداکثر کردن قیمت انرژی و مواد خام خود به منظور به حداکثر رساندن اجاره بهای منابع طبیعی است. انحصار بازار نفت منطقه دلار و خالی کردن آن از نفت و گاز روسیه، بیش از یک سال است که اولویت اصلی ایالات متحده بوده است، زیرا خط لوله نورد استریم ۲ به صورت تهدید آمیزی می توانست اقتصاد اروپای غربی و روسیه را محکم تر به هم پیوند دهد.

اگر عملیات نفت، گاز و معدن در هر حوزه رأی گیری ایالات متحده واقع نشده باشد، حداقل سرمایه گذاران آنها هستند. سناتورهای تگزاس و سایر ایالت‌های تولیدکننده و استخراج نفت غربی، لابی‌گران اصلی OGAM هستند و وزارت امور خارجه دارای نفوذ سنگینی در بخش نفت است که یک چتر امنیت ملی را برای معافیت‌های مالیاتی ویژه این بخش فراهم می‌کند. هدف سیاسی جانبی نادیده گرفتن و رد انگیزه های زیست محیطی برای جایگزینی نفت، گاز و زغال سنگ با منابع جایگزین انرژی است. بر این اساس، دولت بایدن از گسترش حفاری های دریایی حمایت کرده، از خط لوله کانادایی – کثیف ترین منبع نفت جهان در ماسه های قطران آتاباسکا – حمایت کرده است.

سیاست خارجی برای جلوگیری از رقابت کشورهای خارجی که کنترل نفت، گاز و معادن خود را به شرکت های OGAM آمریکا در بازارهای جهانی با تامین کنندگان آمریکایی واگذار نمی کنند، عمل می کند. انزوای روسیه (و ایران) از بازارهای غربی، عرضه نفت و گاز را کاهش می‌دهد و بر این اساس قیمت‌ها و سود شرکت‌ها را بالا می‌برد.

سومین گروه اصلی الیگارشی، بخش مالی، بیمه و املاک (FIRE) است که جانشین مدرن سرمایه داری مالی برای اشراف زمین دار قدیمی پسا فئودالی اروپا است که با اجاره زمین زندگی می کردند. با توجه به اینکه اکثر مسکن‌ها در دنیای امروز به ملک خصوصی تبدیل شده‌اند (اگرچه با افزایش شدید نرخ مالکیت پس از بحران از سال ۲۰۰۸)، اجاره زمین عمدتاً به شکل بهره وام و استهلاک بدهی به بخش بانکی پرداخت می‌شود. (در مورد افزایش نسبت بدهی / حقوق صاحبان سهام، زیرا وام های بانکی باعث افزایش قیمت مسکن می شود). حدود ۸۰ درصد از وام های بانکی ایالات متحده و بریتانیا به بخش املاک و مستغلات تعلق می گیرد و قیمت زمین را برای ایجاد سود سرمایه افزایش می دهد – که عملاً برای مالکان معاف از مالیات است.

این بلوک بانکداری و املاک و مستغلات با محوریت وال استریت حتی بیشتر از MIC بر اساس منطقه ای استوار است. سناتور نیویورکی آن از وال استریت، چاک شومر، ریاست سنا را بر عهده دارد، که مدت ها توسط جو بایدن، سناتور سابق از صنعت کارت اعتباری، و سناتورهای کانکتیکات از بخش بیمه در آن ایالت حمایت می شد. در داخل کشور، هدف این بخش به حداکثر رساندن اجاره زمین و عایدی «سرمایه» ناشی از افزایش اجاره زمین است. در سطح بین‌المللی، هدف خصوصی‌سازی اقتصادهای خارجی است (بیش از همه برای تضمین امتیاز ایجاد اعتبار در دست ایالات متحده)، به‌منظور تبدیل زیرساخت‌های دولتی و خدمات عمومی به انحصارهای رانت‌جو برای ارائه خدمات اساسی (مانند مراقبت‌های بهداشتی، آموزش، حمل و نقل، ارتباطات و فناوری اطلاعات) با حداکثر قیمت به جای قیمت یارانه ای برای کاهش هزینه های زندگی و کسب و کار.  وال استریت همیشه از نزدیک با صنعت نفت و گاز ادغام شده است. (سیتی گروپ و شرکت های بانکی چیس منهتن تحت سلطه راکفلر).

بخش های FIRE، MIC و OGAM سه بخش رانتی هستند که بر سرمایه داری مالی پسا صنعتی امروزی تسلط دارند. با افزایش سهام MIC و OGAM، ثروت مشترک آنها افزایش یافته است. اقدامات برای حذف روسیه از سیستم مالی غرب (و اکنون تا حدی از سوئیفت)، همراه با اثرات نامطلوب انزوای اقتصادهای اروپایی از انرژی روسیه، نویدبخش ورود به اوراق بهادار مالی دلاری شده است.

همانطور که در ابتدا ذکر شد، نگاه کردن به سیاست های اقتصادی و خارجی ایالات متحده بر اساس مجموعه های مبتنی بر این سه بخش رانتی بیشتر از سیاست های جمهوری خواهان و دموکرات ها مفید است. سناتورهای کلیدی و نمایندگان کنگره به اندازه ای که از سوی رای دهندگان خود در ایالت ها و منافع حمایت می شوند، نماینده منافع اقتصادی و مالی آن ها نیستند. به همین دلیل است که امروزه نه صنعت و نه کشاورزی نقش مسلط را در سیاست خارجی ایالات متحده ندارند. همگرایی اهداف سیاست سه رانتی مسلط آمریکا بر منافع نیروی کار و حتی سرمایه صنعتی فراتر از MIC مسلط می شوند. این همگرایی مشخصه تعیین کننده سرمایه داری مالی پسا صنعتی امروزی است. این اساساً بازگشتی به رانت جویی اقتصادی است که مستقل از سیاست نیروی کار و سرمایه صنعتی است.

امروز باید ردیابی شود که چرا این حلقه ی الیگارشی، علاقه خود را در سوق دادن روسیه به سمتی پیدا کرده است که روسیه آشکارا با انتخاب «مرگ یا مقاومت» در برابر حملات خشونت آمیز فزاینده به مناطق روسی زبان شرقی اوکراین یعنی لوهانسک و دونتسک در کنار تهدیدهای گسترده غرب علیه روسیه قرار بگیرد.

عواقب رانتی «بلاب» از جنگ سرد جدید انتظار داشت

همانطور که پرزیدنت بایدن توضیح داد، تشدید تنش نظامی کنونی سازماندهی شده توسط ایالات متحده (“برانگیختن خرس”) واقعاً در مورد اوکراین نیست. بایدن در همان ابتدا قول داد که هیچ نیروی آمریکایی در آن دخالت نخواهد کرد. اما او بیش از یک سال است که می‌خواهد آلمان از تامین گاز ارزان‌قیمت برای صنعت و مسکن خود توسط خط لوله نورد استریم ۲ جلوگیری کند و به تامین‌کنندگان آمریکایی با قیمت بسیار بالاتر روی آورد.

مقامات ایالات متحده ابتدا تلاش کردند تا از تکمیل ساخت خط لوله جلوگیری کنند. شرکت‌هایی که در ساخت آن کمک می‌کردند تحریم شدند، اما سرانجام روسیه خود خط لوله را تکمیل کرد. فشار ایالات متحده سپس بر سیاستمداران سنتی انعطاف پذیر آلمانی وارد شد. آمریکا مدعی شد آلمان و بقیه اروپا با تهدید امنیت ملی از جانب روسیه مواجه هستند که ممکن است صدور گاز را احتمالاً برای گرفتن برخی امتیازات سیاسی یا اقتصادی قطع کند. هیچ درخواستی از جانب روسیه برای آن ها قابل توجه نبود، آلمان از اجرای رسمی نورد استریم ۲ خودداری کرد.

هدف اصلی جنگ سرد جدید امروز انحصار بازار محموله‌های گاز طبیعی مایع (LNG) ایالات متحده است. پیش از این در دولت دونالد ترامپ، آنگلا مرکل جهت تعهد یک میلیارد دلاری برای ساخت تأسیسات بندری جدید مناسب کشتی های نفتکش آمریکایی جهت تخلیه گاز طبیعی برای استفاده آلمانی ها مورد فشار قرار گرفت. پیروزی دموکرات ها در انتخابات نوامبر ۲۰۲۰ و به دنبال آن بازنشستگی خانم مرکل از صحنه سیاسی آلمان، منجر به لغو این سرمایه گذاری شد و آلمان دیگر جایگزین زیادی برای واردات گاز روسیه برای گرم کردن خانه های خود، برق رسانی به تاسیسات برقی و تامین برق نداشت.

بنابراین مهم ترین هدف استراتژیک ایالات متحده از رویارویی ناتو با روسیه، افزایش قیمت نفت و گاز است، بیش از همه به ضرر آلمان. علاوه بر ایجاد سود و سود در بازار سهام برای شرکت‌های نفتی ایالات متحده، قیمت‌های بالاتر انرژی بخش زیادی از اقتصاد آلمان را از بین می‌برد. این سومین بار در یک قرن است که ایالات متحده آلمان را شکست می دهد – هر بار کنترل خود را بر اقتصاد آلمان که به طور فزاینده ای برای واردات و رهبری سیاست به ایالات متحده وابسته است، افزایش می دهد، و ناتو به عنوان یک کنترل موثر در برابر هرگونه مقاومت ملی داخلی است.

قیمت‌های بالاتر بنزین، گرمایش و سایر انرژی‌ها نیز به مصرف‌کنندگان ایالات متحده و سایر کشورها (به‌ویژه اقتصادهای جهانی با کمبود انرژی در جنوب) آسیب می‌رساند و بودجه خانواده های آمریکایی را برای هزینه‌های کالاها و خدمات داخلی کمتر می‌کند. این امر می تواند مالکان و سرمایه گذاران به حاشیه رانده شده را تحت فشار قرار دهد و منجر به تمرکز بیشتر مالکیت مسکن و املاک تجاری در ایالات متحده شود، این روند همراه با واگذاری املاک مالکان مضطرب در کشورهای دیگر که با هزینه های گرمایشی و انرژی روبه رو هستند تکمیل می شود. اما این، آسیب جانبی توسط حلقه ی پساصنعتی تلقی می شود.

قیمت مواد غذایی نیز افزایش خواهد یافت و در راس آن گندم قرار دارد. (روسیه و اوکراین ۲۵ درصد از صادرات گندم جهان را به خود اختصاص می دهند.) این امر بسیاری از کشورهای خاور نزدیک و جنوب جهانی با کسری غذا را تحت فشار قرار می دهد و تراز پرداخت آنها را بدتر می کند و بدهی خارجی را تهدید می کند.

صادرات مواد خام روسیه ممکن است توسط روسیه در واکنش به تحریم های ارزی و سوئیفت مسدود شود. این تهدید می‌کند که زنجیره‌های تامین مواد کلیدی، از جمله کبالت، پالادیوم، نیکل و آلومینیوم (که تولید آنها برق زیادی را به عنوان هزینه اصلی آن مصرف می‌کند – که آن فلز را گران‌تر می‌کند) ایجاد کند. اگر چین تصمیم بگیرد خود را کشور بعدی در معرض تهدید ببیند و در اعتراض مشترک علیه جنگ تجاری و مالی ایالات متحده به روسیه بپیوندد، اقتصادهای غربی با یک شوک جدی مواجه خواهند شد.

رویای درازمدت جنگجویان سرد جدید ایالات متحده تجزیه روسیه، یا حداقل احیای دزدسالاری مدیریتی یلتسین/ پسران هاروارد با الیگارشی هایی است که به دنبال نقدینگی از خصوصی سازی خود در بازارهای سهام غرب هستند. OGAM همچنان رویای خرید اکثریت کنترل یوکوس و گازپروم را در سر دارد. وال استریت دوست دارد رونق بازار سهام روسیه را بازسازی کند. و سرمایه گذاران MIC با خوشحالی چشم انداز فروش سلاح های بیشتر را برای کمک به تحقق همه اینها پیش بینی می کنند.

نیت روسیه برای بهره مندی از پیامدهای ناخواسته آمریکا

روسیه چه می خواهد؟ به طور مستقیم، حذف هسته نئونازی ضدروسی که کشتار و کودتای میدان در سال ۲۰۱۴ به وجود آورد. اوکراین باید خنثی شود، که این برای روسیه اساساً به معنای طرفداری از روسیه است که دونتسک، لوهانسک و کریمه را در تسلط خود دارد. هدف این است که از تبدیل شدن اوکراین به پایگاه اقدامات ضد روسیه در چچن و گرجستان توسط ایالات متحده جلوگیری شود.

هدف بلندمدت روسیه این است که اروپا را از سلطه ناتو و ایالات متحده دور کند – و در این فرآیند، با چین نظم جهانی چند قطبی جدیدی را با محوریت یک اوراسیا یکپارچه اقتصادی ایجاد کند. هدف انحلال کامل ناتو و سپس ترویج سیاست های گسترده خلع سلاح و خلع سلاح هسته ای است که روسیه برای آن فشار آورده است. این امر نه تنها خرید تسلیحات خارجی از ایالات متحده را کاهش می دهد، بلکه ممکن است منجر به تحریم ماجراجویی نظامی آینده ایالات متحده شود. این امر باعث می شود که آمریکا با افزایش سرعت دلارزدایی، توانایی کمتری برای تامین مالی عملیات نظامی خود داشته باشد.

اکنون که برای هر ناظر آگاه باید آشکار باشد که (۱) هدف ناتو تجاوز است، نه دفاع، و (۲) سرزمین دیگری برای فتح بقایای اتحاد جماهیر شوروی قدیمی برای آن وجود ندارد، اروپا چه چیزی را از دست می دهد، ادامه عضویت در ناتو؟ واضح است که روسیه دیگر هرگز به اروپا حمله نخواهد کرد. این کشور چیزی برای به دست آوردن ندارد – و با مبارزه با اوکراین نیز چیزی برای به دست آوردن ندارد، به جز عقب انداختن گسترش نیابتی ناتو به آن کشور و حملات ناتو به نووروسیا.

آیا رهبران ناسیونالیست اروپایی (چپ ها [سوسیال دمکرات ها] عمدتاً طرفدار ایالات متحده هستند) خواهند پرسید که چرا کشورهایشان باید برای تسلیحات ایالات متحده که فقط آنها را در معرض خطر قرار می دهد، و LNG و انرژی ایالات متحده هزینه بیشتری بپردازند، برای غلات و مواد خام تولید روسیه هزینه بیشتری بپردازند، به جای آن که گزینه فروش صادرات و سود سرمایه گذاری صلح آمیز در روسیه را داشته باشند؟ و شاید از دست دادن بازار چین نیز؟

مصادره ذخایر پولی روسیه توسط ایالات متحده، به دنبال دزدی اخیر ذخایر افغانستان (و مصادره ذخایر طلای ونزوئلا توسط انگلیس) پایبندی کشورها به دلار را تهدید می کند و از این رو نقش دلار را به عنوان وسیله ای برای پس انداز ارز خارجی توسط دولت به خطر می اندازد. بانک های مرکزی جهان این امر روند دلارزدایی بین‌المللی را که از قبل توسط روسیه و چین با تکیه بر حفظ متقابل ارزهای یکدیگر آغاز شده است، تسریع خواهند کرد.

در درازمدت، روسیه احتمالاً به چین در ایجاد جایگزینی برای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تحت سلطه ایالات متحده ملحق خواهد شد. به نظر می رسد اعلام روسیه مبنی بر اینکه می خواهد نازی های اوکراین را دستگیر کند و محاکمه جنایات جنگی برگزار کند، به معنای ایجاد جایگزینی برای دادگاه لاهه پس از پیروزی نظامی روسیه در اوکراین است. فقط یک دادگاه بین‌المللی جدید می‌تواند جنایتکاران جنگی از رهبری نئونازی اوکراین تا مقامات آمریکایی را که در قوانین نورنبرگ مسئول جنایات علیه بشریت هستند، محاکمه کند.

من انتظار دارم روسیه این هفته عقب نشینی کند. من نمی توانم تصور کنم که قصد دارد منابع و زندگی خود را صرف این تهاجم کند. اولین وظیفه این تهاجم، توقف حمله به استان های شرقی روسی زبان و حفاظت از کریمه بود. وظیفه دوم آن این بود که نیروهای نظامی نئونازی را از بین ببرد، رهبران آنها را در صورت امکان دستگیر کند و آنها را به اتهام جنایات جنگی محاکمه کند – و سپس همین سیاست را به طرف حامیان آمریکایی آنها، NED و غیره ادامه دهد.

البته ممکن است اروپا از هم جدا شود. در این صورت، روسیه به سمت چین و دیگر اعضای سازمان همکاری شانگهای خواهد رفت. اروپا از مشکلات شدید زنجیره تامین، تورم قیمت کالاها و فشارهای بودجه برای جمعیت و دولت‌هایش رنج خواهد برد.

آیا حلقه آمریکایی واقعاً به عواقب جنگ ناتو فکر کرده است؟

نگاهی به تلاش های ایالات متحده برای متقاعد کردن چین که باید در محکوم کردن تحرکات روسیه در اوکراین به ایالات متحده بپیوندد، تقریباً طنز سیاه است. عظیم‌ترین پیامد ناخواسته سیاست خارجی ایالات متحده این بوده است که روسیه و چین را همراه با ایران، آسیای مرکزی و سایر کشورها در امتداد طرح «کمربند و جاده» در کنار هم قرار دهد.

روسیه رویای ایجاد یک نظم جهانی جدید را در سر داشت، اما این ماجراجویی ایالات متحده بود که جهان را به سمت نظمی کاملاً جدید سوق داد – نظمی که به نظر می رسد اکنون که اقتصاد اروپا اساساً از هم پاشیده است و آمریکا رها شده، احتمالا تحت سلطه چین با آنچه که از روسیه و افغانستان به چنگ آورده است، به عنوان برنده این رقابت قرار خواهد داشت.

و همه چیزهایی که من در بالا نوشتم ممکن است منسوخ شود زیرا روسیه و ایالات متحده در حالت هشدار اتمی قرار گرفته اند. تنها امید من این است که پوتین و بایدن توافق کنند که اگر روسیه بریتانیا و بروکسل را بمباران هیدروژنی کند، توافق شیطانی (نه جنتلمن) مبنی بر بمباران نکردن یکدیگر وجود خواهد داشت.

با چنین صحبت هایی به بحث های ۵۰ سال پیش خود با هرمان کان باز می گردم. او برای نوشتن Thinking about the Unthinkable به معنای جنگ اتمی کاملاً نامحبوب شد. او گفت که واقعاً بازماندگانی خواهند بود. اما اضافه کرد که برای خودش امیدوار است درست زیر بمب اتم باشد، زیرا دنیایی نیست که بخواهد در آن زنده بماند.

مایکل هادسون  نویسنده کتاب  کشتن میزبان است  (که در قالب الکترونیکی توسط CounterPunch Books منتشر شده است و توسط Islet چاپ شده است). کتاب جدید او J is For Junk Economics است.

منبع: کانتر پانچ

https://akhbar-rooz.com/?p=143519 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
5 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کیوان ع
2 سال قبل

حالا می‌فهمم چه می‌گذشت در ذهن توده‌ایهایی که در سال ۱۳۲۳ تحت حمایت سربازان شوروی به نفع اعطای امتیاز نفت شمال به روسها تظاهرات می‌کردند. آل احمد می‌گوید که عرق شرم بر پیشانی‌اش نشست. رفقا! یکی از شما از این همه دروغ برای حمایت از یک دیکتاتور دزد و جنایتکار و متجاوز عرق شرم بر پیشانی‌اش نقش نبسته!

جمشید طاهری پور
جمشید طاهری پور
2 سال قبل

اگر موألفه های اصلی این تحلیل به گونه ای سیر کنند که نویسنده در آرزوی آنست ؛ که روسیه و چین خود را بمثابۀ یک ائتلاف دشمنخو و جبهه آشتی ناپذیر در ستیز علیه امریکا و اروپای متحد آن متمایز کنند، جهان نه تنها در بیم و هراس هشدار اتمی، بعلاوه با مرگ آزمائی بیش از پیش تروریسم اسلامی و وحشت افزائی اسلام سیاسی با همۀ بربریت آن روبرو خواهد دید. چنین جهانی همانگونه که نویسنده یاد اور شده؛ « دنیایی نیست که بخواهد در آن زنده بماند.». به گمانم این تحلیل انسان و زندگی او را نادیده و از آن در گذشته است. انسان و زندگی او، منبع نیروی عظیم و فنا ناپذیری است که قوای اهریمنی و نیروهای شیطانی را بزانو در می آورد. گواه این داوری تاریخ بشری است! چرا راه دور برویم، گواه سخن من دلیری و ایستادگی اکراین؛ زنان و مردان آن در برابر تجاوز بربرمنشانۀ پودین است. همان گونه که در افق تعقل و واقعبینی سیاسی می تون دید – نگاه کنید به توافق های طرف های در گیر و ذی نفع در قرار داد های مینسک ۱ و ۲ در دو دهه پیش – انسان راه چیرگی را در تداوم زندگی و بالندگی هایش خواهد یافت. جمشید

پرسشگر
پرسشگر
2 سال قبل
  • آقای طاهری پور شما از تاریخ ۳۰ سال اخیر اوکراین چه می دانید؟
  • موضع شما در قبال کودتای ۲۰۱۴ چیست؟
  • همکاری دولت با نئو نازی های اوکراین را چگونه توجیه می کنید؟
  • کشتار روس ها در اوکراین طی شش سال گذشته را کجا محکوم کردید؟
  • پیوستن اوکراین به ناتو را به سود صلح جهانی یا مخاطره ای برای آن می دانید؟
  • نظر شما کلا راجع به پیمان ناتو چیست؟ وجود آن را ضروری می دانید؟ اگر آری چرا و اگر خیر چه پیشنهای برای آینده آن دارید؟
ارسطو
ارسطو
2 سال قبل

اینجاست که چپ کمونیستی و راست فاشیستی هردو در ایدئولوژی توتالیتاریسم متحد می شوند

مجتبی
مجتبی
2 سال قبل
پاسخ به  ارسطو

نئولیبرالیسم هم یک ایدئولوژی است که جامعه را “قطع مغز” و بی حافظه کرده و نوعی دیکتاتوری رسانه ای برپا ساخته. شما خود خواسته یا ناخواسته پرورش یافته این ایدئولوژی هستید. اندیشیدن را وظیفه بهتر از خودتان می دانید و رسالت خود را تکرار هیاهوهای پوچ آنان.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x