پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳

پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳

درس های از جنبش انقلابی شیلی – میر (مصاحبه با ویکتور تورو از اعضای اولیه میر) – برگردان: بهمن س.

پیش درآمد مترجم: برخلاف دیگر کشورهای آمریکای جنوبی، کشور شیلی از سال ۱۹۳۲ دارای یک سیستم انتخابات دمکراتیک در چارچوب دمکراسی پارلمانی بود. در انتخابات سال ۱۹۷۰ حزب سوسیالیست به رهبری سالوادور آلنده توانست با کسب %۳۶,۶ آرا، رقیب انتخاباتی اش-خورخه الساندرو رودریگز- رئیس جمهور آن زمان را که از سیاستمداران محافظه کار بود با اختلاف %۰.۸ شکست دهد. عملا آلنده اولین رئیس جمهوری بود که در یک انتخابات آزاد و دمکراتیک که حتی مطابق با استاندارد های کشورهای امپریالیستی غربی بود، پیروز شده و به قدرت رسیده بود. گرچه حزب سوسیالیست یک حزب رفرمیست چپ بود ولی پیروزی آلنده بمذاق سرمایه داران محلی و بین المللی – بخصوص آمریکا که منافع بسیار زیادی در شیلی داشت، خوش نیامد و از همان روز اول پیروزی آلنده سعی در خرابکاری در برنامه های رفاهی و ملی کردن صنایع او داشتند. بدنبال سیاست بازسازی اقتصادی آلنده از یک طرف و فشار اقتصادی و سیاسی دولت آمریکا از طرف دیگر، کشورشاهد سیر صعودی تورم، کمبود مواد غذایی، و در نتیجه اعتصابات در بخش های مختلف بود. هر دو حزب محافظه کار مخالف دولت  با تکیه به شرایط موجود، خواستاراستعفای آلنده شدند. آلنده به خواست این احزاب اهمیتی نداد و از هوادارانش درخواست حمایت کرد. بدنبال این وقایع در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ژنرال آگوستینو پینوشه همراه با فرمانده هان هر چهار بخش ارتش (زمینی، هوائی، دریائی، و تفنگداران ویژه) با حمایت و پشتیبانی کامل دولت نیکسون بخصوص وزیر خارجه اش کیسنجر و افراد وابسته به سازمان سیا کودتائی را علیه دولت آلنده سازمان دادند. در ابتدا از آلنده خواسته شد که تسلیم شده و همراه خانواده اش کاخ ریاست جمهوری را ترک کند ولی آلنده این درخواست را توطئه و تله ای علیه خود و دولتش دانسته و تسلیم نشد و در کاخ ریاست جمهوری ماند، مقاومت کرد، و کشته شد. برخی بر این باور هستند که آلنده بعد از بمباران کاخ ریاست جمهوری (با حداقل ۱۷ بمب) توسط جنگنده های نیروی هوائی، با شلیک بخود، به زندگی اش پایان داد. در واقع این نه یک کودتا که جنگی تمام عیار علیه یک نوع حکومت سوسیالیستی توسط سیستم سرمایه داری و مزدورانشان بود. گفتنی است که رهبر حزب سوسیالیست وقوع کودتا را پیش بینی کرده و هشدار داد بود که شیلی به ویتنام دومی بدل خواهد شد.

کودتای شیلی از وحشیانه ترین و خونبارترین کودتاهای دوران جنگ سرد است که توسط امپریالیسم آمریکا سازمان داده شد. نزدیک به دو ماه بعد از کودتا، یعنی از سپتامبر تا نوامبر۱۹۷۳، بیش از ۴۰۰۰ نفر از طرفداران آلنده و افراد وابسته به نیروهای چپ دستگیر و در استادیومی نگهداری میشدند. از این تعداد ۱۸۵۰ نفر اعدام شدند (از جمله ویکتور خارا، موسیقیدان و خواننده مشهور و مردمی شیلی) ۱۳۰۰ نفر ناپدید شدند (دولت حکومت نظامی در ابتدا ادعا کرد این افراد از کشور فرار کرده اند ولی بعدا مشخص شد که تمامی این ۱۳۰۰ نفر از دستگیر شده گانی بودند که به زیر شکنجه رفته واز آن پس دیگر هیچکس سراغی از آنها ندارد. همچنین نزدیک به ۲۰۰,۰۰۰ نفر به تعبید فرستاده شدند. یکی از وحشیانه ترین اقدامات دولت پینوشه پرتاب زنان حامله (طرفدار آلنده یا از اعضای سازمان های چپ) از درون هواپیما به پائین بود.

پس از کودتا، وضع اقتصادی شیلی بسیار متزلزل شد و از آنجا که نظامیان حاکم قادر به حل مشگلات موجود نبودند، به سراغ اقتصاددانانی رفتند که تحصیل کرده آمریکا و پیرو آنچه که به مکتب شیکاگو معروف است، بودند (کسانی که به پسران شیکاگو معروف بودند. کسانی که به مقام ها و مشاوران اقتصادی دولت های دیکتاتوری آمریکای لاتین و جنوبی رسیده و در راه برپائی حکومت سرمایه داری نوع فریدمن -اقتصاد کاملا آزاد، بدون دخالت دولت- از هیچگونه جنایتی علیه مردم و نیروهای آزادیخواه و چپ کوتاهی نکردند). مکتب شیکاگو در واقع بر مبنای نظرات بغایت محافظه کارانه-فاشیستی میلتون فریدمن دال بر به حداقل رساندن نقش دولت در بازار و اقتصاد است. فریدمن خود شخصا بعد از کودتای پینوشه، با او مکاتبه کرده و راه حل هایش را برای انتخاب مسیر صحیح اقتصادی در اختیار پینوشه قرار داد. بعد از آنکه پیونشه تمامی مراکز اقتصادی شیلی را در اختیار بخش خصوصی قرار داد، میلتون فریدمن طی مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز، سیاست های پینوشه را ستود. میلتون فریدمن همچنین مشاور و خط دهنده اقتصادی ریگان و دیگر محافظه کاران افراطی بود و مارگرت تاچر از مریدان سفت و سخت او در خصوصی سازی مراکز اقتصادی بریتانیا بود. تاچر همانند فریدمن از ستایشگران پینوشه بود، بدون اینکه کوچکترین اشاره ای به جنایات بی شمار او بکند.  

“جنبش انقلابی چپ” شیلی (که به اختصار MIR خوانده میشود) گرچه هیچگاه به دولت “اتحاد مردمی” بخاطر اصلاح طلب بودنشان نپیوست ولی از رئیس جمهوری آلنده (بدون حضور در دولتش) حمایت کرد و در کودتای ۱۹۷۳ تمام قد علیه کودتاچیان و در کنار سالوادور آلنده، جنگید. بر خلاف سازمان ها و احزاب چپ رفرمیست بعد از پیروزی کودتاچیان، میر به رهبری میگوئل هومبرتو انریکز اسپینوزا، مبارزه مسلحانه علیه دولت نظامی پینوشه و سازمان های اطلاعاتی و ماموران مخفی وابسته به او را سازمان داده و ضربات مهمی را به آنها وارد کرد. البته بعد از یکسال مبارزه زیرزمینی و ضربات جدی بر نیروهای پلیس مخفی پینوشه، محل مخفی او در محله کارگر نشین سانتیاگو شناسائی شده و با حمله صدها نیروی مسلح پلیس مخفی و با استفاده از هلیکوپتر، در حالی که میگوئل خود را سپر زن حامله اش کرده بود با ۱۰ گلوله ای که بسوی او شلیک شد، کشته شد. در این واقعه دونفر از همرزم های میگوئل توانستند خط محاصره را شکسته و با موفقیت از منطقه فرار کنند.

چهل سال بعداز کودتای پینوشه، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۳، اورلاندو سپلودا مصاحبه ای داشته با ویکتور تورو درباره بنیانگذاری “میر” شیلی، دوران “اتحاد مردمی- اتحاد خلقی”، و نقش نیروهای انقلابی در آن سالها و انتخابات ۲۰۱۳ شیلی. متن زیر ترجمه بخش های از این مصاحبه در ارتباط با “جنبش چپ انقلابی” یا مخفف اسپانیائی آن “میر” و دوران “اتحاد مردمی”، هست.

ویکتور تورو از کسانی هست که در بنیانگذاری میر شیلی شرکت داشت. او در دوران حکومت “اتحاد مردمی” رهبری جنبش مردمی برای مسکن را دست داشت و بخاطر مبارزات پیگیرش برای طبقات فرودست بعد از کودتا ۱۹۷۳ دستگیر، زندانی، شکنجه، و تبعید شد. او در سال ۱۹۷۷ برای زندگی در تبعید، شیلی را به اجبارترک کرد و در سال ۱۹۸۴ وارد آمریکا شد و به یکی از فعالین موثربرای حقوق مهاجران و علیه قانون Foreclosure (تصاحب خانه ها توسط بانکها بخاطر قادر نبودن پرداخت اقساط ماهانه وام های دریافتی) در محله فقیر نشین برانکس نیویورک، درآمد. بخاطراین فعالیت هایش دولت آمریکا از سال ۲۰۱۱ درصدد اخراج اوبخاطر غیرقانونی بودن اقامتش درآمریکا، هست.    

ویکتور تورو

سوال: اجازه بدهید که از بنیانگذاری جنبش چپ انقلابی (میر) که در اواسط ۱۹۶۰ صورت گرفت شروع کنیم. سوالم این است که چرا درزمانی که دو حزب پرطرفدار چپ (حزب کمونیست و حزب سوسیالیست) در جامعه وجود داشته و فعالیت می کردند، می بایستی حزب دیگری ( حزب چپ انقلابی) تاسیس شود؟

جواب: چپ در شیلی سابقه بسیار طولانی دارد و شروع آن حتی به سال های قبل از قرن بیستم باز می گردد. در طول این مدت، نیروهای چپ امکان تاسیس بدیل (آلترناتیو) های متفاوتی را متناسب با مبارزات اجتماعی و مردمی، داشتند. در واقع هردو حزب سنتی چپ یعنی حزب کمونیست و حزب سوسیالیست محصول شرایط مبارزات دوران خود بودند که در مواقعی همراه با مردم به توسعه و بالنده گی مبارزات آن ها کمک کردند. با این وجود، هردو حزب همواره از خط مشی اصلاح طلبانه و قانون گرا پیروی می کردند که عملا مانع پیشبرد و رادیکالیزه شدن مبارزات مردم برای تغییرات اجتماعی می شد.

یکی از این امکان ها، شورش “مارمادوک گروو” سرهنگ نیروی هوایی شیلی در سال ۱۹۳۲ بود که در پی بی ثباتی سیاسی و بحران داخلی در میان طبقه بورژوازی صورت گرفت و در پی آن جمهوری سوسیالیستی شیلی اعلام موجودیت کرد ولی در اثر عدم تائید و حمایت هردو حزب کمونیست و سوسیالیست و استفاده موثر از شرایط بوجود آمده، عمر این جمهوری بیش از چند هفته بدرازا نکشید. مدتی بعد، در سال ۱۹۳۸، این دوحزب در ائتلافی با احزاب اصلاح طلب لیبرال و خرده بورژوا در انتخابات شرکت کردند و در نتیجه “پدرو سردا” از حزب رادیکال به مقام رئیس جمهوری دست یافت و هر دو حزب چپ عملا در ائتلاف اصلاح طلبانه با بورژوازی، تحلیل رفتند. گرچه در آن دوران بعضی اصلاحات خوبی در حوزه ساختارهای دولتی، آموزش، و بسط دمکراسی در جامعه صورت گرفت. ائتلاف با اصلاح طلبان به دو دوره انتخاباتی بعدی هم کشیده شد که در انتها برای دو حزب بخصوص حزب کمونیست با هزینه های بالائی همراه شد. بدین صورت که سومین رئیس جمهور “گابریل گونزالس ویدلا” بمحض بقدرت رسیدن، به متحدین چپ خود خیانت کرده، حزب کمونیست را غیرقانونی کرد و کل نیروهای چپ را مجبور به مخفی شدن نمود. به عبارتی میتوان گفت دوران ویدلا، پیش درآمد دوران پینوشه بدون لباس نظامی بود. ویدلا دست به سرکوب مبارزان چپ که همراه با دستگیری، شکنجه، و قتل آنها بود، زد. او اردوگاه های کار اجباری برای اعضای سازمان ها و تشکل های چپ برپا کرد. این اوردوگاه ها بعدها مورد استفاده دیکتاتوری پینوشه قرار گرفت. اتفاقات فوق نشانی از ناتوانی و توهم های آشکار احزاب کمونیست و سوسیالیست برای ساخت یک جامعه سوسیالیستی بود.    

دهه ۱۹۵۰ مصادف شد با شکوفائی سرمایه داری و تسلط ارتجاع شامل محافظه کاران و لیبرال ها که بنوبت پیروز انتخابات بودند. با پیروزی انقلاب کوبا در سال ۱۹۶۱، شرایط بنحو چشمگیری تغییر کرد بطوریکه مبارزات ضداستعماری در اکثر کشورهای جهان و از جمله مبارزات سیاسی و اجتماعی در شیلی، شدت گرفت. در شیلی حزب دمکرات مسیحی از موقعیت ویژه آن زمان با شعار “انقلاب در آزادی” توانست به یک بسیج اجتماعی بخصوص در میان روستائیان دست زده و کاندیدای خود را به مقام ریاست جمهوری برساند. البته ایده “انقلاب در آزادی”، ایده جان کندی بود که تلاش داشت بدیلی در مقابل انقلاب چریکی کوبا که حکومت دیکتاتوری دست نشانده آمریکا را سرنگون کرده بود، بوجود آورد.

انقلاب کوبا باعث بیداری مردم شیلی و سیاسی شدن آنها شد و عملا سطح انتظارات مردم برای رسیدن به حقوق حقه خود را بالا برد. به طوریکه کشاورزان شیلی، دولت دمکرات مسیحی را مجبور کردند دست به اصلاحات ارضی و اصلاحات اجتماعی و دمکراتیک بزند.

در این شرایط بود که یک گرایش انقلابی از درون جامعه سربلند کرد. نیروها، گروه ها، جناح ها، محفل ها، و هسته های انقلابی در گوشه و کنار کشور شروع به ظاهر شدن کردند. در پی چنین جوی بود که “جنبش چپ انقلابی” (میر) در سال ۱۹۶۵ از ادغام بسیاری از این نیروها بوجود آمد. تاسیس “میر” تحولی ضرروی در مبارزات چپ انقلابی بود. چرا که درمقابل چنین خواستی، احزاب چپ سنتی تنها در پی تغییراتی درشرایط انتخابات موجود با شعار”وحدت مردمی” بودند.

چه نیروهایی در بنیان گذاری میر شرکت داشتند؟

تاسیس جنبش انقلابی میر حاصل روند یکی شدن دوباره گروهای انقلابی چپ در شیلی بود. گروه هایی که تجریبات و نظرات حتی متفاوتی با یکدیگر داشتند. به عبارتی جنبش چپ انقلابی ناشی از یکی شدن گروه های طرفدار تروتسکی، مائو، چه گوارا، و کاسترو بود. درباره این یکی شدن، میگوئل انریکز یکی از بنیانگذاران اصلی میر می گفت که جنبش انقلابی میر مثل کیسه ای است که در آن گربه های انقلابی را کنار هم جای داده باشند. در واقع این کیسه پر از مردان و زنان با هوشی بود که ظرفیت مبارزاتی شان فوق العاده بود. برای آنها در کنار هم قرار گرفتن تروتسکیست ها و مائویست ها ابدا برای آزمایش و تجربه کردن های وقت تلف کن نبود. آنها از سازمان ها و گروه هایی می آمدند که جوهر انقلابی مارکسیسم را حفظ کرده و مهمترین درس ها و تاریخ آن از جمله تاریخ انقلاب بلشویکی برای پیشبرد انقلاب را فرا گرفته بودند. 

میگوئل انریکز

یکی از گروه هایی که با ۱۱۷ نفر از اعضای خود در اولین نشست برای تاسیس جنبش انقلابی میر شرکت کرد، گروهی بود که با “کلوراتور بلست”، بنیانگذار “مرکز کارگران متحد” همسو و همراه بود. بلست یکی از محترم ترین، مشخص ترین، و آماده ترین رهبران- چه از نظر سیاسی و چه از نظر تجربه کار در اتحادیه کارگری- در دهه ۱۹۴۰ بود. او “مرکز کارگران متحد” را در دوران اوج قدرتش رهبری کرده بود. شرکت او در تاسیس میر یکی از افتخارات بزرگی بود که نصیب جنبش نوپای انقلابی شده بود.  

هامبرتو والنسو و لوئیس ویتال که در تاسیس جنبش انقلابی میر نقش داشتند از فعالان تروتسکیستی بودند که مواضعی کاملا مخالف با استالینیسم داشتند. شرکت این دو در تاسیس میر بسیار با اهمیت بود، زیرا والنسو رهبر کارگران شهرداری ها بود و ویتال روشنفکر کار کشته ای بود که از نظر بسط و توسعه ایده های انقلابی در نشست تاسیس میر، کمک های موثر بسیار زیادی کرد. در آن نشست، رفقای پیشتاز مارکسیست انقلابی نظیر دکتر سپلودا که قبلا بخشی از جناح تروتسکی حزب کارگران انقلابی بود و دبیرکل آن شده بود، شرکت داشتند. از طرف دیگر- که بسیار متناقض به نظر می امد- پیشتازانی از گروه مائویست ها از جمله مارتین سالاس و جوانی بنام اسمیرنوف در آن نشست شرکت داشتند.    

طرفداران چه گوارا، کاسترو، مارکسیست های مستقل، جوانان سوسیالیست از جمله جوانترین بخش های بودند که در نشست موسس میر شرکت کردند. از میان آنها میتوان به میگوئل انریکو، باتیستا فن شوآن، و لوسیانو کروز نام برد که عمدتا اهل کنسپسیون بودند، منطقه ای که دارای سنتی بسیار غنی از مبارزات کارگری و مردمی بود. منطقه ای که برای میر بسیار حائز اهمیت بود. کسانی همچون سرجیو زوریلا، لومی ویدلا، آندرس آلنده (برادر زاده سالوادور آلنده که بعدا اولین رئیس جمهور منتخب سوسیالیست در جهان شد) هم از شهر سانتیاگو در این نشست شرکت کرده بودند.

همه این افراد یک تاریخ طولانی از مبارزات صنفی و مردمی را همراه با خود داشتند. گفتن این موضوع بسیار مهم هست، چرا که هنوز که هنوز هست عده ای ادعا دارند که جنبش انقلابی میر صرفا توسط عده ای روشنفکر دانشگاهی بوجود آمده بود. آن ها آشکارا، سعی دارند که نقش بسیار چشمگیر کلوراتور بلست و سایر اتحادیه های کارگری را نادیده بنگارند. آن ها نمیخواهند قبول کنند که تاسیس میر نتیجه مستقیم مشارکت مردمی بود. من خودم رهبر اتحادیه کارگری در منطقه صنعتی ماکول” بودم که بخشی از جنبش مردمی بود.  “

چرا میر خواهان سازماندهی برای یک بدیل انقلابی بود در حالی که تشکل های “اتحاد مردمی” شکل گرفته بود؟ تفاوت خواست ها و نظریات میر با این تشکل ها و احزابی که در آن شرکت داشتند، چه بود؟

تفاوت اصلی بین میر و “اتحاد مردمی” در این بود که دومی همواره براین نظر بود که بورژوازی شیلی با بورژوازی سایر کشورها متفاوت است و حتی بخشی از آن ها بر این نظر بودند که بورژوازی شیلی خصلت مترقی و حتی ضد امپریالیستی دارد. با تکیه بر چنین نظرگاهی، آنها براین باور بودند که نیروهای مسلح شیلی مدافع قانون اساسی بوده و از آن حمایت می کنند. در نتیجه چنین تفسیری از جامعه شیلی آن ها براین باور بودند قبل از اینکه به ساخت یک جامعه سوسیالیستی در شیلی اقدام کنیم، می باید دست به یک اصلاحات دموکراتیک زد. در مقابل این نظر، میر می گفت ما تنها با یک بورژوازی در شیلی روبرو هستیم و انقلاب سوسیالیستی تنها امری است که جامعه شیلی به آن نیازمند است. انقلابی با برنامه و استراتژی مشخص که هدفش تنها دستیابی کارگران و کشاورزان -تمامی آنها- به قدرت با توسل به هر نوع مبارزه و مقاومتی که لازم باشد، است. این تعریف از خواست، برنامه، و استراتژی تفاوت بزرگی با چپ قانونی داشت. چپی که بارها و بارها جنبش مردمی را به کج راه برده و شکست داده بود. به واقع دلیل اصلی میر برای عدم پیوستن به “اتحاد مردمی” وجود چنین اختلاف نظرهایی بود.    

میر مخالف این نظریه بود که راه پیشبرد مبارزه طبقاتی از طریق همکاری های طبقاتی (حتی اگر بصورت موقت هم که شده) میسر است. به همین دلیل میر تاسیس یک حزب انقلابی پرولتری و ایجاد قدرت مردمی در همه بخش ها، هر جایی که کارگران و کشاورزان وجود داشتند را پیشنهاد کرد

میر مخالف این نظریه بود که راه پیشبرد مبارزه طبقاتی از طریق همکاری های طبقاتی (حتی اگر بصورت موقت هم که شده) میسر است. به همین دلیل میر تاسیس یک حزب انقلابی پرولتری و ایجاد قدرت مردمی در همه بخش ها، هر جایی که کارگران و کشاورزان وجود داشتند (در سطح مردمی، صنعتی، روستایی، و محلات فقیر نشین) را پیشنهاد کرد. پیشنهاداتی که میر در جبهه های نبرد ارائه کرد تنها بر اساس شناخت و تحلیلی بود که از سرمایه داری آن دوران شیلی داشت. به همین دلیل بود که میر از تمامی حرکت های دولت “اتحاد مردمی” به رهبری آلنده که همراه با رهبری کارگری و قدرت مردمی بود، حمایت همه جانبه می کرد. این نوع حمایت ها از دولت “اتحاد مردمی” همواره وجود داشت، حتی در زمانی که شخصیت های برجسته دولت و حتی شخص رئیس جمهور حرکت های مردمی در خصوص سلب مالکیت صنایع، خودگردانی کارگری، سلب مالکیت املاک بزرگ و توزیع آنها بین کشاورزان بدون زمین، ایجاد شوراهای کشاورزی اشتراکی و توسعه، ایجاد کانون های قدرت مردمی در شهرهای بزرگ را محکوم می کردند.

ظهور “قدرت مردمی” در میان سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ در شیلی، مسئله ای است که بحث های زیادی درباره اش صورت گرفته است. در مورد پدیده “قدرت مردمی” و سیر پیدایش آن توضیحاتی بدهید.

در آن دوران، ما در موقعیت “پیش از انقلاب” در شیلی بسر می بردیم و بدیهی بود که جامعه در یک موقعیت ویژه با ابتکارات و بدیل های مختلفی روبرو بود. یکی از این بدیل ها، تشدید مبارزه برای قدرت گیری طبقه کارگر بود که بر مبنای انرژی و خواست موجود در میان مردم، ارائه شده بود. خود دولت سازماندهی کمیته های تدارکات برای تثبیت قیمت ها را در مقابله با بازار سیاه و کمبودها ترویج و تشویق می کرد. دولت همچنین حوزه معینی از تولید اجتماعی را تشویق و ترویج می کرد که کارگران بتوانند در مدیریت تولید نقش و مشارکت داشته باشند. احزابی که از دیدگاه های پیشرفته تری برخوردار بودند (همانند حزب سوسیالیست و جنبش متحد برای اقدام مردمی) پیشنهاد ایجاد کمیته های صنعتی و تشکیل گروه های کارگری در کارخانجات محلی برای هماهنگی فعالیت های مبارزاتی شان، را می دادند. البته این تشکل ها بندرت در حرکت و اقدام های “قدرت مردمی” ادغام شدند. سازمان های پیشرفته تری در آن دوران فعالیت میکردند ولی جملگی شانس بسیاری کمی داشتند که فراتر از خواست های اتحادیه های کارگری پیش بروند. آنچه که در آن دوران وجودش محسوس بود، داشتن تشکلی بود که مسئله قدرت را مطرح کرده و پایه طبقاتی خود را مشخص کند. تشکلی که تصمیم گیرنده باشد و بداند که چه می خواهد و چگونه در مراکز تجاری، صنایع، و تولیدی سازماندهی و فعالیت کند. ولی عملا نه تنها چنین امری صورت نگرفت بلکه در حقیقت نیروهای موجود از دولت فاصله گرفتند. تنها در لحظات آخر و آن هم تحت تاثیر جنبش میر بود که آن ها طی نامه ای به رئیس جمهور آلنده نزدیکی و حمایت خود را از او اعلام کردند.   

در ماه های آخر حکومت آلنده سازمان میر پیشنهاد ایجاد شوراهای اشتراکی (ایجاد تشکلی از قدرت مردمی) که در آن شوراهای مراکز صنعتی و جوخه های کارگری بهم پیوسته و یک ارگان هماهنگ کننده بوحود آورند را مطرح کرد. دومین تشکل از قدرت مردمی، ایجاد جوخه های دهقانی بود که میر در میان آنها نفوذ زیادی داشت. هدف این شوراها، متحد کردن تمامی مخالفان سیستم سرمایه داری بود تا بتوانند به یک قدرت منطقه ای مبدل شده و اداره کمون های منطقه ای و مراکز تولیدی را در دست گرفته و هدایت شان کنند. همانگونه که توضیح دادم، میر با نفوذ زیادی که در مناطق حومه شهری داشت عملا نقش تعیین کننده ای در مبارزات مردم ایفا می کرد. جوخه های دهقانی بسیار مصمم و جدی بودند. ایجاد چنین تشکل هایی از قدرت مردمی توانست با موفقیت هر چه تمام تری شوراهای منطقه ای را سازمان داده تا بصورت تهدیدی ملموس، مهم، و تاثیرگذار علیه قدرت دولتی و قدرت مالکان بزرگ در آید.

با این حال باید این حقیقت را پذیرفت که گرچه تشکل های قدرت مردمی پیشرفت چشمگیری کرده و توانسته بود مدیریت کالاهای مصرفی، بهداشت، مسکن، فرهنگ، و نظایر آن را در دست گرفته و آن ها را بخوبی اداره کند، که این بنوبه خود باعث افتخار و سربلندی جنبش بود، ولی این تشکل ها در سطح ملی هنوز از قدرت کمی برخوردار بودند.

به واقع میتوان گفت میر توانسته بود کل نیروهای چپ حتی احزابی که بخشی از دولت به حساب می آمدند – به حز حزب کمونیست که در برابر این تلاش سنگ اندازی می کرد – را حول ایجاد اولین مجمع قدرت مردمی در ژوئن ۱۹۷۲ بسیج کند. فکر می کنم این اقدام نقش اساسی و مهمی در پیشرفت قدرت مردمی داشت. اما، این کار با یک مشکل روبرو بود، مشکل عدم قدرت گیری هسته های قدرت مردمی در سطح برابر با  قدرت نیروهای وابسته به بورژوازی- آنگونه که میر انتظارش را داشت-. برقراری تشکل های اولیه قدرت مردمی بویژه در بخش هایی از مراکز صنعتی، شوراها و فرماندهی های شهرداری، و بخش های مختلفی از روستاها، موفقیت هائی بود که چپ توانست در آن دوران بدست آورد.

می توانید توضیحاتی درباره زندگی روزانه و رشد آگاهی مردم در دورانی که آن را دوران پیش از انقلاب مینامید، بدهید؟

من همواره براین باور هستم که آنچه که بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ در شیلی رخ داد را می توان دوران قبل از انقلاب نامید. دورانی که تمامی چالش ها در جهت پیشروی بسوی یک انقلاب، بعنوان مثال، ضرورت ظهور یک حزب پیشرو، در حال شکل گیری بود. همه احزاب چپ بشکلی توسعه یافته و در پی پیشبرد و ارتقا اقشار مختلف جامعه ای بودند که حال بیدار شده و آگاهی های بسیاری کسب کرده بودند. مردمی که قبل از پیروزی آلنده، هیچ آگاهی ای از سوسیالیسم نداشتند، خیلی سریع به آگاهی از آن رسیده، درکش کرده و آن را پذیرفته بودند. شاهد آن پیروزی چشمگیر چپ در انتخابات شهرداری ها در سال ۱۹۷۲ بود. مردم در مقیاس وسیعی در این انتخابات شرکت کرده و به نیروهای چپ رای دادند. امید، فداکاری، و حمایت مردم از نیروهای چپ حتی از بخش اصلاح طلب آن بسیار چشمگیر بود. به واقع سالوادور آلنده از بدو بقدرت رسیدنش، از حمایت های مردم و نیروهای چپ برخوردار بود و این حمایت ها با بیداری و آگاهی مردم، بیشتر و بیشتر می شد.

در دوران پیش از انقلاب، خواست های مردم رشد کرده بود، زمانه، زمانه ی تحقق خواست های مردم بود، تحقق خواست هایی که سال ها در آرزوهایشان یا رویاهایشان داشتند. دراین دوره سه ساله، مردم بیش از سی سال گذشته پیشرفت کرده بودند. به عبارتی آنچه که آنان در چهل سال گذشته از آن نیاموخته بودند در عرض این سه سال آموختند. همه چیز در تمامی سطوح جامعه مورد بحث و بررسی قرار می گرفت. از جمله بحث حول چگونگی پیشبرد انقلاب به شیوه مردمی، بشکل ساده ولی پیچیده. برای سال ها به مردم می گفتند که آری شما حق داشتن مسکن را دارید ولی در این دوران این حق به یک خواست مادی و همه گیر مبدل شده بود. همواره به مردم می گفتند که آن ها نمی توانند در مدیریت کارخانه نقشی داشته باشند، اما آن ها در این سه سال مدیریت کارخانه ها در سطوح مختلف را در دست گرفته و کنترل کارگری را اعمال کردند. کاری که چهار سال پیشتر، حتی تصور کردنش هم محال بود. البته بورژوازی در پی آن نبود که قدرت را رها کند حتی تحت فشار مردم. ولی مردم شجاع و منظم، روز به روز آگاه تر شده، تجربه کسب کرده و رهبران و مبارزان اجتماعی جدیدی را خلق می کردند.   

 جنبش ما، میر، یک جنبش سیاسی- نظامی بود. جنبش انقلابی چپ- میر، در سال ۱۹۶۵ با کمی بیش از صد نفر تشکیل شد اما در سال ۱۹۷۲ هزاران عضو داشت

تمامی موارد فوق نشان می داد که دراین مدت زمان بسیار کوتاه، با پویایی های روبرو بودیم، همه چیز در حال رشد بود، سازمان ها نه تنها از نظر کمی (تعداد اعضا) بل از نظر کیفی ( تئوریک) در حال رشد بودند. هر گروه، سازمان، حزب، یا جنبشی نظرهای سیاسی خاص خود را داشتند. جنبش ما، میر، یک جنبش سیاسی- نظامی بود. جنبش انقلابی چپ- میر، در سال ۱۹۶۵ با کمی بیش از صد نفر تشکیل شد اما در سال ۱۹۷۲ هزاران عضو داشت. بنا بر آنچه که گفته می شود، در زمان کودتا، میر بیش از ۳۵۰۰۰ عضو، سمپات، و متقاضی عضو داشت. میر به تمام وظایف سیاسی خود در قبال مردم و جبهه های توده ای عمل کرده و فعال بود. از جهبه کارگران انقلابی گرفته تا جنبش خلق انقلابی، جنبش دانشجویان انقلابی، جبهه های انقلابی روستائی و کشاورزان. 

شما از ضرورت ایجاد یک حزب انقلابی صحبت کردید، به نظر شما چه چیزهایی برای ایجاد چنین حزبی لازم بود؟

ابتدا این که شرایط قبل از انقلاب به شرایط انقلابی منجر نشد. پدیده ها به تدریج در جهت مخالف شرایط انقلابی حرکت کرد. بیش از آن چیزی که تصور می کردیم و در توانایی ما برای بوجود آوردن شرایط انقلابی بود، ضد انقلاب بخوبی عمل می کرد و پاسخ می داد. در تحلیل نهائی، این بورژوازی و نیروهای امپریالیستی بودند که تمامی منابع مورد نیاز خود را در اختیار داشتند، نه ما. وقتی از دست داشتن امپریالیسم در کودتای نظامی سخن می گوئیم، در واقع از میلیون ها دلارو منابعی  صحبت می کنیم که آن ها در اختیار داشتند. اسناد طبقه بندی شده ای که اکنون انتشار بیرونی پیدا کرده تائیدی است  بر ادعای ما. یک نمونه مشخص آن، واریز کردن میلیون ها دلار به حساب روزنامه “ال مرکوریو”، تبلیغاتچی و سخنگوی ضد انقلاب بود و این کار در حالی صورت گرفت که صاحبان روزنامه “ال مرکوریو”، یعنی خانواده “اردواز” از ثروتمندترین میلیونرهای شیلی بودند و ابدا نیازی به کمک مالی نداشتند. تحت چنین شرایطی، چگونه امکان داشت که نیروئی از جناح چپ “اتحاد مردمی” بتواند با اندک امکاناتی که در دست داشت، تبدیل به یک نیروی پیشرو برای بوجود آوردن شرایط انقلابی بشود؟

از طرفی دیگر، سالوادور آلنده براین باور بود که ارتش از قانون اساسی پیروی خواهد کرد. “اتحاد مردمی” همیشه در این فکر بود که تغییرات در جامعه می باید با احترام به قوانین بورژوا-دمکراتیک موجود در شیلی صورت بگیرد و نه بصورت انقلابی. آن گونه که کودتاچیان انجام دادند. بنابراین به جرات می توان گفت این طرز تفکر خود نقش بزرگی در شکست شرایط انقلابی داشت. اصلاح طلبان و برخی از گروه ها که در دولت حضور داشتند، به مراتب بیشتر از آلنده  و به ویژه حزب کمونیست، به این روش کار معتقد بودند. به نظر من، اصلاح طلبان و همفکرانشان در سقوط آلنده مسئول اند. خود سالوادور آلنده با مقاومت بی نظیری که در برابر کودتاچیان در ۱۱ سپتامبر انجام داد، از خود میراث مهمی را بیادگار گذاشت.

میر عملا نمی توانست خود به تنهائی به یک حزب پیشتاز مبدل شود چرا که مدت زمان چندانی برای رشد و فعالیت نداشت. گرچه در ظرف کمتر از ده سال از یک گروه تقریبا صد نفره به یک سازمان با بیش از ۳۰،۰۰۰ عضو تبدیل شده بود. این رشد بسیار چشمگیری بود و در ضمن ما توانسته بودیم که سیاست اتحاد با جناح چپ در داخل دولت را به پیش ببریم. ما مجبور بودیم که برای فراهم نمودن شرایط انقلابی نیروهای مردمی را از حزب کمونیست و سوسیالیست دور کنیم ولی با همه این احوال قادر نشدیم که در جایگاه احزاب موجود در جامعه قرار گیریم.  

با وجود کمبود کادر و منابع، میر توانسته بود که خصلت تهاجمی درجه یکی به جنبش های توده ای بدهد و حرکت های آنها را از نظر کیفی ارتقا دهد. میر بیشتر تمایل به ساختن جنبش های کارگری، ملی، دهقانی بویژه در منطقه “ماپوچه” داشت تا بسط و توسعه تشکیلات خود. جنبش دهقانی بیشتر در بخش بومیان ماپوچه بود که این خود یک کمبود در برپائی جنبش دهقانی در سطح کشور به شمار می رفت. میر برای جنبش دهقانی اهمیت زیادی قائل بود و به شدت درگیر روند اصلاحات ارضی و تصاحب اراضی منطقه ماپوچو بنفع بومیان بود. ولی متاسفاته میر نتوانست کار در قلمرو ماپوچو را با دیگر فعالیت هایش هماهنگ و ادغام کند.

از نقطه نظر سیاسی، ما می توانستیم دست به یک مبارزه ایدئولوژیک قوی تری علیه اصلاحات دولت اصلاح طلب آلنده بزنیم. این یک کارکرد و تاکتیک خوبی می شد برای جذب بخش پیشرفته تر و رادیکالتر جنبش های مردمی. جناح های بسیاری از حزب سوسیالیست، جنبش متحد برای حرکت مردمی، چپ های مسیحی، و حتی بخش هایی از حزب کمونیست (بخشی از سازمان جوانان آنها بعدا ثابت کردند که از افکار انقلابی برخوردارند) خواستار پیوستن به میر بودند. برمبنای آگاهی از این شرایط، میر توانست چندین اقدام تهاجمی را  سازمان دهد. ما با یک رشد جهشی روبرو بودیم و توانسته بودیم حرکت های اصلاح طلبانه حزب کمونیست در سنگرهای کارگری اش مانند “لوتا” و حتی “کرونل” که زادگاه حزب بشمار میامد را فلج کنیم. میر توانسته بود نه تنها اتحادیه بزرگ در “لوتا” و “کرونل” را بدست خود گیرد بلکه توانسته بود اتحادیه “تومه” را هم در اختیار خود گیرد.

ما گروه های از مبارزینی داشتیم که حاضر بودند از جان خود گذشته و آلنده را که در کاخ ریاست جمهوری (لاموندا) مانده بود و مقاومت میکرد را نجات دهند. ما میتوانستیم او را به مکان امنی منتقل کنیم تا مقاومت قوی تر و منسجم تری شکل گیرد

در لحظات آخر، آلنده نه در جستجوی کسی از حزب سوسیالیست، اتحاد مردمی، و حزب کمونیست بلکه بدنبال میگوئل انریکز بود و آخرین گفتگوهایش با میگوئل و میر بود. و این درست در زمانی صورت گرفت که آلنده ایده پیشنهادی میر برای نجات او و دولتش را رد کرده بود. ما گروه های از مبارزینی داشتیم که حاضر بودند از جان خود گذشته و آلنده را که در کاخ ریاست جمهوری (لاموندا) مانده بود و مقاومت میکرد را نجات دهند. ما میتوانستیم او را به مکان امنی منتقل کنیم تا مقاومت قوی تر و منسجم تری شکل گیرد. همچنین تماس هایی از درون ارتش رسیده بود که آماده گی خود اعلام داشته بودند. متاسفانه آلنده این طرح را رد کرد و شد آنچه که شد. این بخش دیگری از تاریخ شیلی هست که حال شرایط آن روزگارش برای عموم آشکار و عیان شده است.

میر دو تصمیم عمده و مهمی قبل از و در مقطع کودتا گرفت. اول آنکه به اجرای یک “عقب نشینی تاکتیکی” دست زد که بسیار سازنده و موثر بود. دوم آنکه بر خلاف دیگر تشکلات چپ از اعضا و فعالانش خواست که به دفاتر دیپلماتیک خارجی نرفته و تقاضای پناهندگی نکرده بلکه خود را برای مبارزه با کودتاچیان آمده کنند. چرا که میر تنها سازمانی بود که عملا پس از کودتا علیه کودتاچیان مقاومت کرد. آیا میتوانید در این زمینه توضیحاتی بدهید؟

بگذارید نکته ای را در ارتباط با سوالتان روشن کنم، هیچ عقب نشینی ای در دستور کار نبود. در دورانی که بدوران ما قبل انقلابی معروف بود، میر وارد عمل و مبارزه رو در رو در جامعه شده بود، چه در سیاست و چه در ایدئولوژی. در آن زمان اقدامات مسلحانه در دستور کار نبود گرچه آماده سازی در این خصوص در برنامه کارمان قرار داشت. ما آموزش های سیاسی-نظامی زیادی را سازمان داده بودیم. ما هرگز از نیازمان برای آموزش وسیع کادرها در زمینه ایدئولوژیک، سیاسی، و نظامی غافل نشدیم. سیاسی-نظامی شدن یک سازمان، بخشی از روند تدریجی شگل گیری یک سازمان سیاسی هست و این روندی نبود که یک شبه صورت بگیرد چرا که ما تنها با یک گروه کوچکی از مبارزین روبرو نبودیم. البته تحت این شرایط دست به اقدامات نظامی همه جانبه نزدیم. اما، توانستیم در نیروهای مسلح نفوذ کرده و حضور داشته باشیم. ما گروه های کاری در نیروهای مسلح، هسته ها، واحدها، و حتی درمیان خبررسان هایمان ایجاد کرده بودیم. ما عملا هوادارانی در تمامی شاخه های نیروهای مسلح بویژه در میان افسران و سربازان داشتیم. این هواداران حتی شامل افسران صادق و درستکاری بودند که مخالف کودتا بودند. بلی میر قبل از کودتا در چنین موقعیتی قرار داشت.

اتفاق شگفت انگیزی که بعد از کودتا صورت گرفت، هجوم رهبران اصلی چپ بطرف سفارت ها بود که باعث انحلال تشکلات چپ شد. درست در چنین شرایطی بود که میر تاکتیک نرفتن به سفارت ها برای دریافت پناهندگی را در دستور کار قرار داد و این حرکت خود باعث اعتبار بیشتر میر در جامعه شد. بدینصورت بود که صفوف میر تقویت شدند چرا که رفقائی از حزب سوسیالیست، جنبش متحد برای حرکت مردمی، و چپ های مسیحی بدون برنامه یا تشکلی به حال خود رها شده و رهبرانشان در سفارتخانه ها پناه گرفته بودند. حتی در نهایت رهبری حزب کمونیست هم بدنبال پناهندگی رفت، گرچه در برخی از جهت گیری ها در کمیته مرکزی حضور یافته بودند. با این حال بسیاری از نیروهای آن کماکان سرگردان مانده بودند و بسیاری از آنها چشم به عملکردها و برنامه های میر دوخته بودند. ازجمله بدنبال پناهندگی نرفتن و در کنار مردم ماندن تا زمانی که دیکتاتوری ادامه داشت. در چنین شرایطی بود که بسیاری از اعضا و سمپات های دیگر نیروها در طول سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ بسوی میر آمده و جذب آن شدند. تازه پس از این زمان بود که حزب کمونیست خود را باز یافت و توانست نیروها، رهبری، و جهت حرکتش را بازسازی کند و برای بازگرداندن نیروهای مبارزش که رها شده بودند، دست به اقدامات موثری بزد. حزب سوسیالیست که  به دو شاخه وبا دو رهبری متفاوت تقسیم شده بودند، دست به اقدامات اندکی در این زمنیه زد.

البته این هجوم بسمت ما و رشد کمی مان امری نسبی بود چرا که درهمین زمان، دیکتاتوری نظامی پینوشه تهاجم گسترده و کامل خود را علیه ما آغاز کرده بود. ما از همان اول ضربه خوردیم. تا دسامبر ۱۹۷۳، آنها توانسته بودند که باتیستا ون شوان، یکی از رهبران اصلی میر که مسئول آموزش سیاسی بود را دستگیر کرده و ادعا داشتند که او “ناپدید” شده است. پس از آن بود که میر با ضربات متوالی و یکی بعد از دیگری مواجهه شد.

در دوران دیکتاتوری نظامی چه اتفافاتی بر سر جنبش های اجتماعی و میر آمدند؟

میر بدلیل سیاستی که داشت به یک نیروی اخلاقی هم تبدیل شده بود و این خود عامل مهمی در تحسین توده ها در سطوح مختلف جامعه بود

سازماندهی مجدد نیروها و فعالیت دوباره در میان جنبش های اجتماعی کارچندان ساده ای نبود. مردم ترسیده بودند و وحشت برشان داشته بود. ولی با همه این وجود، میر بدلیل سیاستی که داشت به یک نیروی اخلاقی هم تبدیل شده بود و این خود عامل مهمی در تحسین توده ها در سطوح مختلف جامعه بود. تحسین توده ها بخاطر دو عامل بود. اول آنکه ما همواره دولت آلنده را بخاطر سیاست هایش سرزنش می کردیم و به اصلاحاتش انتقاد داشتیم. عامل دوم، بخاطر سیاست ماندن در شیلی و ادامه مبارزه با دیکتاتوری بود. ما تنها حزبی بودیم که دارای استراتژی برپائی یک اتحاد سیاسی با شخصیت های اجتماعی، بعبارتی با نیروهای وابسته به طبقه کارگر بودیم. ما پیش از این، دیکتاتوری را در ارتباط با امپریالیسم و شیوه تولید سرمایه داری در حال توسعه در سراسر دنیا، تعریف و تفسیر کرده بودیم. ما ابدا در گیر این مسئله نشدیم که آیا این دیکتاتوری، از نوع وحشی آن است و یا فاشیستی آن. بنا به درک و شناخت ما، دیکتاتوری همواره از یک نوع بود، دیکتاتوری بورژوازی بدون هیچ پیشوند یا پسوندی. نه از نوع نئولیبرال آن بود و نه از نوع محافظه کارآن، بلکه دیکتاتوری تنها یک نوع داشت، دیکتاتوری بورژوازی، که از قدیم آن را می شناختیم.

شرایط خوب و آسانی نبود. اینطور نیست که همواره در دوران رونق و پیشرفت بتوان زندگی کرد، یعنی زمانی که تعداد زیادی مرتب به ما می پیوستند. حال شرایط برعکس شده بود، در شرایط بسیار سختی زندگی می کردیم، در شرایطی که کل رهبری ضربه خورده بود. با مرگ میگوئل انریکز، کمیته مرکزی به پنج تا شش عضو به رهبری هردان آگویلون که در حومه شهر مستقر شده بود، کاهش پیدا کرده بود. شرایط ابدا خوب و مساعد نبود.  

پس از گذراندن این دوره سخت، میر توانست خود را در دهه ۱۹۸۰ بازسازی کرده و شروع به عملیات بیرونی کند، از جمله سلب مالکیت در مناطق مشخصی تا حمله به ماموران پلیس مخفی دولت پینوشه. در این دوران، عملیات و اقدامات زیادی صورت گرفت. قدرت نظامی مان دوباره سازماندهی شد و نیروهای اجتماعی تقویمی از اعتراضات ماهانه ما درست کرده بودند. شبه نظامیان شهری دوباره شکل گرفته و چندین گروه از کادرهای آموزش دیده بوجود آمده بودند. بدین ترتیب بود که روندی از یکی شدن بوجود آمده بود. در آن زمان بحث های بین رهبران میر از جمله پاسکال آلنده، نلسون گوتیرز و روبرتو موردو (که این آخری با دولت های بعد از کودتا که بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۹ بر شیلی حکومت میکردند، همکاری کرد) در گرفته بود. تا آنجائی که من می دانم، در این دوران بود که میر به سه بخش مختلف تقسیم شد. یک: میر-ارتش چریکی فقرا. دو: میر-ارتش انقلابی مردمی. سه: میر- قدرت مردمی. پس از سقوط پینوشه، اتحادهای زیادی با حزب کمونیست زیر چتر “در کنار هم می توانیم بیشتر موثر باشیم” انجام شد. تشکیل چنین اتحادی، باعث ازهم پاشیده گی بیش از پیش تشکیلات میر شد.

بخوانید: سانتیاگو، یک روز اکتبر

https://akhbar-rooz.com/?p=167956 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x