حلقه ضعیف و کلید گُم شده – ایرج فرزاد

تکرار این خود فریبی با توجیه “کف خیابان همه چیز است”، و بی تفاوتی نسبت به لزوم عرض اندام یک حزب انقلابی و سوسیالیستی “دخالتگر”، که “اراده”اش را نه از “میان توده ها” که از تئوری های انقلابی خود استنتاج می کند، نه فقط عوامفریبی، که فاجعه ای جبران ناپذیر است. ضرورت رجوع به ادبیات سوسیالیسم انقلابی، در اوضاع فعلی و شکل دادن به یک حزب انقلابی حول آن ادبیات در دسترس، همان “کلید گم شده” است

با این پیش داوری آغاز می کنم که به کار بردن “حلقه ضعیف” برای اوضاع کنونی ایران، ممکن است یک “دگم” و کلیشه از دوران های نوستالژیک تلقی شود. “کلید گم شده”، بازهم اگر درست حدس زده باشید به یک “دگم” دیگر، یعنی وجود یک حزب سوسیالیستی و خلاف جریان، اشاره دارد.

هر دو “دگم” را توضیح میدهم:

حلقه ضعیف

ایرج فرزاد
ایرج فرزاد

اوضاعی که خیزش مردم ایران تحت شرایط آن جریان دارد، با دوران های قبل بسیار متفاوت است. نه تنها رژیم اسلامی کلا از به میان آوردن “لشکر امام زمان” و خیل روضه خوان ها و سینه زنان و مدّاحان، ناتوان مانده است، بلکه فراتر از آن دخیل بستن به این امامزاده های بی معجزه، با این تهدید جدی مواجه است که این خَیل در کف خیابان، بسیار محتمل است که صف عوض کنند. اوضاع کنونی سالهاست دوره عّر و تیزهای جمهوری اسلامی را در جنایات فجیع دهه ۱۳۶۰ پشت سر گذاشته است. اکنون به عبث تلاش دارند از لاشه “اصلاح طلبان” یک “ال سید” کارتونی سرهم بندی کنند. جائی که خود مردم در صحنه، از شعارهای جنبش سال ۱۳۸۸، یعنی “هیهات من الذله” و “الله اکبر” عبور کرده اند، و از میان نخبگان هنری و ورزشی رژیم صداهای همبستگی با مردم بلند شده است، دعوت به موهومات “رای من کو”، به سنگ روی یخ تبدیل شده است. این اولین رکن آن “حلقه ضعیف” است.

اما، بعلاوه در اوضاع و احوال بین المللی نیز، تحولات و تغییرات مهمی روی داده است. سالهاست که دوران جشن گرفتن “پایان تاریخ” به سر آمده است. اگر در میان نخبگان هنری و ادبی جامعه ایران، در آن سالها همیشه مردم را از یکه تازی بلوک سرمایه داری شرق و قُرق کردن میدان بیان و اندیشه توسط “پراودا” برحذر می داشتند و به نوعی رژیم اسلام سیاسی را با بلوک فروپاشیده مقایسه می کردند، اکنون دیگر میدان واقعی جولان آن “دیدگاه” کلا بسته شده است. معلوم شد که “آزاد سازی” کشورهای تحت سیطره پیمان ورشو، بدون راه اندازی ارتش های “خلق ها” در جهت پاکسازی های وحشتناک قومی و بمباران بلگراد، میسر نبود.

متعاقب این دوره، ما شاهد نزول هژمونی آمریکا بر معادلات جهانی بودیم. این سیر را با “جنگ علیه تروریست ها”، و پس از واقعه مرموز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، و ویران کردن و فروپاشی مدنیت جامعه عراق، مدت زمانی به تعویق انداختند. اما خود این عروج خونین نظم نوین جهانی، با واگذاری عملیات نظامی در عراق، افغانستان و کشورهای شاخ آفریقا به ارتش های خصوصی و Warlords ها همراه بود. ابعاد جنایات فجیعی که امثال ارتش خصوصی “بلک واتر”(Black Water) آمریکای بوش و چِنی و رامسفیلد؛ وارتش خصوصی G4S انگلستان تونی بلر در این کشورها با همکاری Warlords های سودان و سومالی و جیبوتی و … مرتکب شدند، هنوز هم سر به مُهراند.

این دوره، پس از شکست و ناکامی عملیات “آزادی عراق”، نیز به سر آمد. چه، تعداد سربازان و تفنگداران آمریکا که طی آن جنگ کثیف، به خودکشی دست زدند، از تعداد کسانی که در میدان جنگ کشته شدند، فراتر رفت. کار به جائی رسید که حتی صدای اعتراض ارگان هائی مثل “سیا” و “پنتاگون” از اینکه کارهای روتین ارتش آمریکا و نهادهای جاسوسی و ضد جاسوسی، با توافقات پشت پرده و غیر علنی و غیر قابل حسابرسی، به شرکتهای خصوصی آدمکش حرفه ای واگذار شده بود، در آمد. با این حال، گرچه با خصوصی کردن آدمکشی و ویران کردن شیرازه مدنی جوامع توسط ارتش های خصوصی، از هیچ جنایت فروگزاری نکردند، اما، با افول نقش آنها، امکانات زیادی در معادلات “رژیم چینج” از بین رفت. و این آن حلقه ضعیف دیگر است. آمریکا و غرب در یک دوره سردرگمی و از دست دادن “ابتکار عمل” قرار گرفته اند.

شاید هنوز مسیر دیگری، به میدان آوردن نیروهای سیاه را در اوکراین یافته باشند. سازماندهی کودتا و مهندسی گردان های فاشیست از بستر “تاریخ ملت اوکراین”. اما اگر نَسَبِ گردان آدمکش های فاشیست آزوف به واحدهای طرفدار فاشیسم هیتلری در اوکراین، لهستان، لتونی و … اشاره دارد، یک رویداد بسیار عظیم تر “تاریخی” در آن دوره حرف اول را زد. شکست فاشیسم درست در جائی که قرار است زادگاه برخاستن از گور جوجه فاشیست ها باشد. روزولت و چرچیل حتی، به مردم “شوروی” بابت آن جنگ سرنوشت ساز، مدال و نشان افتخار تقدیم کردند. تحولات اوکراین نشان می دهد که بازنویسی تاریخ توسط جریانات حاشیه ای فاشیسم شکست خورده، ممکن نیست. ساخت و پرداخت نسخه های “میهنی و ملی” ارتش های خصوصی و همتاهای بلک واتر و G4S امروزی، یعنی رها کردن افسار گردان های فاشیست امثال “آزوف” فی الحال سیر شکست را تجربه می کند. از این رو، به باور من، مهندسی نوع ملی و ایرانی گردانهای آزوف از میان لایه های “میهن پرست” سپاه و ارتش و با نشاندن نا شخصیت های کرایه ای و عروسکی راست به عنوان رهبران “انقلاب ملی ایرانیان”، آن هم برای جامعه ای که در یک انقلاب ناسیونالیسم ایرانی نوع سلطنت را به زیر کشیده است و هنوز هم در حافظه تاریخ جاری، ناممکن است. راه اندازی و معماری ارتش های قومی نیز گرچه نا ممکن نیست، اما با دشواری ها و موانع بسیار روبروست. چه، تاریخ واقعی معاصر این نیروها، به ویژه رسیدن “نیروهای پیشمرگ کرد” در کردستان عراق به قدرت “اقلیم”، با عروج خونین نظم نوین جهانی، از یک جنس و در یک بستر واحد بودند. کسانی که با ساده لوحی توام با عوامفریبی تلاش دارند مبارزه مردم کردستان را از خیزش سراسری جدا؛ و آن را در راستای “حق تعیین سرنوشت خلق ها” رقم بزنند، آگاهانه یا غیر آن تغییر و تحولات و زمینه های بین المللی فعال کردن “ارتش های آزادیبخش خلق ها”، و “گردان های مدافع خلق” و معنی واقعی “حق تعیین سرنوشت” را در این زمینه عینی، از انظار پنهان می کنند. در بوق و کرنا کردن “بی سانسور” و حتما با مجوز قبلی اعتراض “ماموستا”ها (آخوند) های سنی در “کردستان و بلوچستان” و محکومیت سرکوب “ملت های سنی و مظلوم کرد و بلوچ”، گوشه هائی از تلاش ها برای اجرای دگر باره سناریوهای امتحان پس داده و بسیار خونین چه در یوگوسلاوی پیشین و چه در عراق پسا جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ است. در برابر این خطر ناسیونالیسم “خلق های تحت ستم”، برعکس ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی، نه جامعه ایران و نه بخش کردستان آن، به ویژه، بیمه نیست و خرافه ناسیونالیسم قومی هنوز نقش مُخرّب دارد.

جنبش “بی سر”

از این نظر به باور من، اوضاع عینی، چه در رابطه با وضعیت جمهوری اسلامی و چه از منظر توازن قوای بین المللی، برای عرض اندام یک نیروی سیاسی رادیکال و خلاف جریان، و شکستن این “حلقه ضعیف”؛ آماده است.

طبیعی است که هم سران اسلام سیاسی در ایران و هم سران دول غرب، در تلاش اند تا این حلقه ضعیف را لحیم و چکش کاری کنند، طوری که بدون اینکه فرصت برای ساخت و پرداخت اهرم واقعی تغییر رژیم اسلامی، فراهم شود، به نحوی از انحاء مردم معترض را به سازش با سناریوهای خود بکشانند و قدری هم “اصلاحات” انجام بدهند.

سوال این است که آیا آن نیروی واقعی که بتواند اعتراضات جاری را به یک جامعه برابر، آزاد و پیشرو هدایت کند، و گسست این حلقه ضعیف را بر عهده بگیرد، می تواند شکل بگیرد؟ همه، از جمله زعمای اسلام سیاسی و دولت های غرب، اذعان دارند که جنبش جاری “بی سر” است. غرب، به نوبه خود سعی می کند که برای آنچه “انقلاب ملی ایرانیان” خوانده اند، سر و یا سرهائی مهندسی کنند. این تلاش ها با سناریوهائی چون “دولت های گذار” و لانسه کردن موجوداتی چون مسیح علی نژاد و شیرین عبادی ادامه دارد

در غیاب چنین نیروی تعیین کننده، هر اتفاق دیگری ممکن است. بحث برخلاف ساده انگاری برخی که گویا “کف خیابان”، همه چیز را می داند و خود هم حزب است و هم آلترناتیو، عمیق تر تر از اینهاست. مردم “بی سر”، سر به آن معنی جهت گیری سوسیالیستی و زیر و رو کننده مناسبات بردگی مزدی، هر اندازه در “کف خیابان” در لحظات تعیین کننده، سرانجام به ممکن های عرضه شده، رضایت خواهند داد. “کف خیابان”، در سال ۱۳۵۷ در اختیار “کارگر نفت ما” بود، کمر حکومت نظامی ازهاری را شکست، اما آرمان و اهدافش از جبهه ملی و “حق تعیین سرنوشت خلق ها” و سوسیالیسم “مستضعف پناه” فراتر نرفت، و به همین دلیل دست را به اسلام سیاسی باخت و میدان سیاسی و “کف خیابان” را واگذار کرد.

تکرار این خود فریبی با توجیه “کف خیابان همه چیز است”، و بی تفاوتی نسبت به لزوم عرض اندام یک حزب انقلابی و سوسیالیستی “دخالتگر”، که “اراده”اش را نه از “میان توده ها” که از تئوری های انقلابی خود استنتاج می کند، نه فقط عوامفریبی، که فاجعه ای جبران ناپذیر است. ضرورت رجوع به ادبیات سوسیالیسم انقلابی، در اوضاع فعلی و شکل دادن به یک حزب انقلابی حول آن ادبیات در دسترس، همان “کلید گم شده” است.

https://akhbar-rooz.com/?p=182526 لينک کوتاه

3.2 6 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest

8 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
مهرداد
مهرداد
چهارشنبه, ۱۶ آذر, ۱۴۰۱ ۰۲:۴۶

نمیدانستیم از نظر کمونیست هی قدیمی که به احترام و انسان دوستی معروف بودند زنانی چون عبادی و علینژاد “موجودات” به حساب میایند.دست مریزاد!

حسن نکونام
حسن نکونام
دوشنبه, ۱۴ آذر, ۱۴۰۱ ۱۵:۰۲

به حمید قربانی و با درود!

پیکیری و پایبندی شما، به آرمان کمونیسم، قابل تحسین است. اما، کمونیسم در سده بیست و یکم، و پس از تجربه ای که به درازای یک سده، از خود نمایان کرده است، آن چیزی نبود که، ما مشتاقان « نقی استثمار انسان بوسیله انسان » از آن منظور و مراد داشتیم.
در پاراگراف اول نوشته اتان، جمله بسیار با معنائی وجود دارد، آنجا که نوشته اید :
« ……و به رهائی بشر بوسیله طبقه کارگر « خود ملغی کن » جامه عمل بپوشاند. »

آنچه که در کشورهائی مانند روسیه و چین و آلبانی و غیره، با بیشترینه جمعیت دهقانی، و عدم وجود بنیه صنعتی لازم، و طبقه کارگر صنعتی پیشرفته، به اسم « سوسیالیسم » به شما و من و دیگران فروخته شد، هیچگونه ربطی، به لغو کار مزدی، و نفی استثمار نداشته است. احزابی، با سلطه روشنفکران طبقات دارا، ایجاد شدند، و بجای رفتن به سوی سوسیالیسم، که مجموعه شرایط عینی و صعف رشد نیروهای مولده در آن جوامع، چنین امری را امکان نا پذیر می کرد، حزب خود را بجای « طبقه کارگر » نشاندند، و به شکل گیری طبقه سرمایه دار جدیدی پرداختند و با لغو دخالت کارگران در تعیین سرنوشت خود، بر « سرمایه داری دولتی » خود نام « سوسیالیست » گذاشتند.

اینجاست که جمله شما، « بوسیله طبقه کارگر خود ملغی کن » ارزش و اعتبار خود را نشان می دهد.
اولن / طبقه کارگری به قدرت نرسید، که بر سرنوشت خود حاکم شود، و در مبارزه تاریخی و دراز مدت خود، بسوی لغو طبقان و از جمله « لغو خود » برود.
بوروکرات هائی از طبقات دارا، از احزاب خود، دستگاه عریض و طویلی ساختند، سازمان ها و نهاد های نظامی و امنیتی و جاسوسی ایجاد کردند، و آن جوامع را به « پادگان » تبدیل کرده ، و طبقه کارگر که هیچ، همه مردم آن جوامع را به بردگانی تبدیل کردند، و حفظ قدرت شد اوجب واجبات.
« بلانکیسم » حاکم بر تفکر لنین، یکی از عوامل مهم این دگردیسی نظریه رهائی بخش مارکس بوده است. کمونیسم سده بیست و یکم، فقط با مرزبندی قاطع با تفکر « بلانکیستی » و « ماکیاولیستی » لنین، می تواند راه را برای ادامه پیشروی طبقه کارگر، و مبارزه طبقانی با سرمایه داری، برای لغو کار مزدی، و حرکت تاریخی دراز مدتی ، برای محو طبقات ، هموار سازد. تندرست و شاد باشید!

حمید قربانی
حمید قربانی
یکشنبه, ۱۳ آذر, ۱۴۰۱ ۱۵:۲۴

آقای ایرج فرزاد شرمگینانه، حزب جامعه، حزب شصیت ها، حزب امپراطوری مدیا، حزب زنان؛ حزب کودکان، حزب منصور حکمت را که قرار بود با ۵درصد سکولارهای جامعه ایران قدرت سیاسی را بگیرد و دولت تشکیل دهد و کارگران به دنبالش روان شوند را، به ” حزب انقلابی” تبدیل کرده است که اراده اش نه از درون مبارزه طبقاتی طبقه کارگر، بلکه از “تئوری انقلابی ” اش می گیرد. ولی به این، داراویش حکمتییتی باید گفت، اگر حزبی مورد نیاز باشد که هست، آن حزب، حزبی طبقاتی است، حزبی که از درون مبارزه طبقاتی می روید – حزب کارگران آگاه، انقلابی و کمونیست است که می باید بر تکیه بر تئوری مارکسی لنینی طبقه کارگران را آماده برای به پیروزی رساندن انقلاب قهری کمونیستی، جهت در هم کوبیدن، درهم شکستن، خُرد کردن، داغاون کردن دولت کنونی و موجودیت دادن به دیکتاتوری طبقاتی انقلابی پرولتاریای مسلح در شکل شوراهای مسلح کارگران و زحمتکشان، جهت واژگون ساختن نظام کامل نظام موجود اجتماعی ازطریق قهر و زور مسلح پرولتاریا – نظام سرمایه داری بختکواره شده – نماید و جامعه کمونیستی بنا نهد که شعار “از هر کس به اندازره توان – استعداد – فعالیت و به هر کس به اندازه نیازهایش” را بر پیشانی اش هک شده، بنا نهد و به رهائی بشر بوسیله طبقه کارگرِخود ملغی کن، جامع عمل بپوشاند
البته که می دانم، قبول حزب کارگران آگاه، برای پیروان منصور حکمت خیلی سخت است و نیازمند یک خانه تکانی عمیق به اندازه لایروبی “طویله اوژیاس” است. حکمتی که در باره ی کارگران چنین می گفت :

“”اما من می‌خواهم این جا یک سؤال کفرآلود دیگر مطرح بکنم: اگر این پروسه بیش از ٢٠ سال طول بکشد، و ما شروع کنیم به سازماندهى در میان کارگران مثلا کارگرانى که الان ٢٠ و ٢٢ ساله هستند و این ها را سازماندهى کنیم، در این صورت بعد از ١٠ تا ١۵ سال یک عده از آن ها بچه‌دار می‌شوند، تعدادى مریض می‌شوند و یک عده از آنها از کار سیاسى کنار می‌کشند. در آخر می‌بینیم که بعد از این سال ها ما ظاهرا از یک طرف آدم ها را کمونیست می کنیم و از طرف دیگر آنها بازنشسته می شوند و از کار سیاسى کناره گیرى می کنند.

مگر آموزش سوسیالیستى، کمونیسم، سازمان یابى طبقه و رابطۀ حزب و طبقه، از نسلى به نسل دیگر منتقل می شود؟ که ما مثلا بیائیم روى کارگران دهه ۴٠ و ۵٠ ایران کار و فعالیت بکنیم و امیدوار باشیم با کارگران دهه ٧٠ و ٨٠ ایران به قدرت برسیم؟

میشود در طی ۵۰ سال یک حزب کمونیستی در میان کارگران کار کند و بعد از ۵۰ سال به قدرت برسد؟

براى من به عنوان یک عابر بى گناه در جامعه چنین انتظارى ممکن نیست، به خاطر اینکه این میراث تشکیلاتى، این تعهد ایدئولوژیکى، این آگاهى طبقاتى و این رابطۀ حزب و طبقه به همین سادگى از نسلى به نسل دیگر منتقل نمیشود. ما داریم این را میبینیم! شما فعالیت می کنید و برای مثال ۲۰ درصد نفوذ در میان کارگران پیدا میکنید و اینها بعد از مدتی حوصله شان سر میرود. مگر چه قدر میشود رفت و آمد؟ ما در زندگی سیاسی خودمان باقی میمانیم، درحالی که آن کارگرانی که با آنها کار و فعالیت کرده ایم، می روند. و ما این را در تجربه سیاسی خودمان میبینیم” منصور حکمت، حزب و قدرت سیاسی، سخنرانی در کنگرۀ دوم حزب کمونیست کارگری ایران- آوریل ۱۹۹۸ .” سایت منصور حکمت.

و در عوض خود را با جوامع سرمایه حاکم غزب تعریف می کرد و چنین می گفت:

« سخنرانی منصور حکمت، درانجمن مارکس در لندن به سال ۲۰۰۱،به نام آیا پیروزى کمونیسم در ایران ممکن است؟ : “خویشاوندى با غرب به نظر من در عمیق ترین سطح، رابطه ما را با جهان آن دوره تعیین میکند. و کارهایى را در حیطۀ اختیارات حزب کمونیست کارگرى قرار میدهد که چینى‌ها و کشورهاى متفرقه‌اى که در آن چپها سر کار آمدند، نمیتوانستند بکنند (چرا، نمی توانستند؟ – من) و آن اینست که در کشور را به روی غرب باز کند و خودش را در امتداد مدنیت غربى و نقد غربى به جهان، با یک جهان نگرى غربى مطرح می کند و در نتیجه منهاى اختلاف سیاسى روزمره با دولتهاى غربى که ممکن است پیش بیاید و یا پیش نیاید، به یک صلح عمیقترى با مردم اروپاى غربى و آمریکا برسد.”، 

و ایرج فرزاد یکی از مؤمن ترین و با ایمان ترین افراد پیروزی منصور حکمت بود که می نوشت ” منصور حکمت مارکس زمانه است”، تی می نوشت که “مارکس هم کاری نکرد “.

طبقه کارگر در جهان و بویژه در ایران، برای پیروزی انقلاب اجتماعی خویش – انقلاب قهری کمونیستی به حزب خویش – حزب کارگران آگاه، انقلابی و کمونیستی نیاز تام و فوری دارد! چنین حزبی با تکیه بر تئوری مبارزه طبقاتی و ادامه آن تا ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا می تواند، حزب راهنمای طبقه کارگر برای لغو بردگی مزدی – لغو سرمایه و ایجاد کمونیسم باشد! رهائی طبقه کارگر،تنها، بدست طبقه کارگر ممکن است! کمونیسم حرکت طبقه برای لغو نظام موجود اجتماعی است!

ایرج فرزاد
پنجشنبه, ۱۷ آذر, ۱۴۰۱ ۰۳:۱۳

آقای حمید قربانی!

من در کامنت شما هیچ نکته ای که بطور مشخص به نوشته من مربوط باشد را ندیدم. در عوض به شیوه ای نادرست و سر و دم بریده، به مباحثی که ۲۴ سال پیش و در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری طرح شدند، پرداخته اید. بگذارید برای مخاطبان یادداشت شما که با اصل مساله آشنا نیستند و اطلاعی ندارند، توضیح بدهم.

اختلاف اصلا این نبود که منصور حکمت میگفت: “با ۵ درصد سکولارهای جامعه” قدرت را میگیرد و گویا شما میگفتید خیر قدرت را باید طبقه کارگر و شوراها بگیرند.

جوهر اختلافات از “حزب و قدرت سیاسی” در نیامد، بلکه آنچه باعث شد شما و یارانتان “جنبش استعفا” از کمونیسم راه بیاندازید، بحث “دو خرداد” بود. شماها میگفتید با “جامعه مدنی “خاتمی چی ها، انقلاب بایگانی شد و نه تنها جنبش های اجتماعی به هژمونی دوخرداد گردن گذاشتند، بلکه به “طبقه کارگر” نیز هشدار دادید که “وقت زیادی” برای پیوستن به جریان دوخرداد ندارند. بعدها بود که “شورشیان” آوریل ۱۹۹۹ برای توجیه آن “انتقال طبقاتی”، از بس راست، ضد کارگری و ضد کمونیستی بود، دبه در آوردید و گفتید منصور حکمت گفته “حزب و قدرت سیاسی” و نه “طبقه و قدرت سیاسی”!

در همین کامنت شما هم هنوز هم بارگناه آن دستپاچگی سیاسی بر وجدانت سنگینی میکند. این دیگر تقصیر من نیست. با بد و بیراه گفتن به دیگران و شخصی کردن مسائل سیاسی، نمیتوان آن هزیمت سیاسی را رفوکاری کرد. با کارگر کارگر گفتن و  شعار”انقلاب قهری کمونیستی” سردادن، نمیتوانید اسناد و جایگاه تان در آن دوران “بیادماندنی” را طور دیگری به کسانی که از اصل ماجرا اطلاع ندارند، قالب کنید. من همه انسانهای فکور و کنجکاو و علاقمند را به اسناد آن جدلهای سیاسی رجوع میدهم. این اسناد در سایت من و آرشیو عمومی آثار منصور حکمت در دسترس اند. 

حسن نکونام
حسن نکونام
جمعه, ۱۱ آذر, ۱۴۰۱ ۱۳:۴۰

گروه های مسلح اجیر شده سرمایه داران

واقعیت این است که سرمایه داران، علاوه بر ارتش های منظم و رسمی، که بسیار هم مجهز به آخرین سلاح ها هستنذ، و بودجه های کلانی هم به آن ها اختصاص می دهند، در برخی نقاط دنیا، که حضور ارتش های رسمی، با مشکلاتی روبرو می شود، و نیاز به تحرک های ویژه ای هست، برای جلوگیری از صدمات به ارتش های رسمی خود، گروه های مسلح « مزدوری » را بخدمت می گیرند. آقای فرزاد بدرستی و خبلی هم دقیق، به تسلیح این گروه های مسلح مزدور بوسیله سرمایه دارن بخش خصوصی، و جنایت های ارتکابی آن ها پرداخته اند. این گروه های اجیر شده، در عراق و سوریه و یمن و لیبی و لبنان و سودان و دیگر کشورها، در قتل عام مردم این کشورها، و ویرانی زیرساخت های جوامع، در کنار ارتش های رسمی، نقش مکملی داشته و دارند.
همین گروه های اجیر شده بوسیله حکومت اسلامی، نقشی ویرانگر در کشورهائی که به آنجا اعزام می شوند، دارند. گروه حزب الله در لبنان، جهاد اسلامی و حماس در فلسطین، حشد الشعبی ، اصائب اهل حق، کتائب حزالله،
سپاه بدر در عراق ، فاطمیون ( افغان های اجیر شده بوسیله سپاه قدس )، زینبیون ( پاکستانی های اجیر شده بوسیله سپاه قدس ) در سوریه، حوثی ها در یمن، و ده ها گروه های با و بی نام و نشان، نقشی مخرب و ویرانگر در خیلی از کشورها دارند.
حکومت جنایت کار اسلامی هم، که بر طبق ایدئولوژی ارتجاعی خود، به « ملت » بی باور، و باورمند به « امت » است، ثروت تولید شده بوسیله مردم ایران را، از آنها می رباید و به حلقوم همین گروه های مزدور شده می دهد.
اولیگارش های روس، و حامیان اقتصادی و سیاسی ولادیمیر پوتین هم، با تشکیل گروه مزدور « واگنر » از قافله مزدوران سرمایه، عقب نیفتاده اند و در کشورهائی مانند لیبی و سوریه و اوکراین و دیگر نقاط جهان، جتایت می آفرینند.
مگر غدیروف و گروه بیرحم مسلح او، غیر از یک گروه مزدور است که، مافیای پوتین بخدمت گرفته است؟
گروه های مزدور دیگری، از قبیل تحریرالشام و بوکوحرام و الشباب و لشکر طیبه و ده ها گروه مزدور دیگر، به کشتار مردم و ویران کردن مدنیت مشغولند.
تا آنجا که به خاور میانه مربوط است، به باور من، سرنگون کردن حکومت خونریز اسلامی در ایران، می تواند مصداق این گفته باشد که : « جلو ضرر را از هرجائی که بگیرید، خودش نفع است .»

آرمان
آرمان
پنجشنبه, ۱۰ آذر, ۱۴۰۱ ۰۵:۵۶

بسیار خوب! بفرما این گوی این میدان! شما بفرمایید این امر خطیر را انجام دهید. حرف مفت است عمل کنید!

ایرج فرزاد
پنجشنبه, ۱۰ آذر, ۱۴۰۱ ۱۷:۲۸
پاسخ  آرمان

جناب کامران!

۱.منظورتان از “حرف مفت”، حقایق انکار ناپذیر و مستند در باره جنایات هولناک ارتش خصوصی”بلک واتر”، “گردان آزوف”، و یا نشان دادن جایگاه واقعی نیروی پیشمرگ “کردستان باشور” در عروج خونین نظم نوین جهانی است؟

۲. میتوانید روشن کنید چگونه میشود به “حرف مفت” عمل کرد؟

آرمان
آرمان
شنبه, ۱۲ آذر, ۱۴۰۱ ۰۶:۳۰

آقای فرزاد عزیز شما گفتید که ” تکرار این خود فریبی با توجیه “کف خیابان همه چیز است”، و بی تفاوتی نسبت به لزوم عرض اندام یک حزب انقلابی و سوسیالیستی “دخالتگر”، که “اراده”اش را نه از “میان توده ها” که از تئوری های انقلابی خود استنتاج می کند، نه فقط عوامفریبی، که فاجعه ای جبران ناپذیر است. ضرورت رجوع به ادبیات سوسیالیسم انقلابی، در اوضاع فعلی و شکل دادن به یک حزب انقلابی حول آن ادبیات در دسترس، همان “کلید گم شده” است.”
من هم نوشتم که خیلی خوب عمل کنید یعنی مشغول شکل دادن به یک حزب انقلابی حول ادبیات سوسیالسم انقلابی شوید وبه قول شما این کلید گم شده را پیدا کنیم. حرف مفت است یعنی اینکه فقط حرف نزنیم و عمل کنیم. بیش از چندین حزب و سازمان سوسیالیستی ایرانی وجود دارند و آیا هیچ کدام از آنها حزب انقلابی نیستند که به این امر خطیر عمل کنند؟ دوست عزیز منتظر چه هستیم؟ اگر شرایط انقلابی وجود دارد پس چرا عمل نمی کنید؟

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
8
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More