رضا پهلوی: بیم ها و «امیدها» – آرش سلحشور

    بیش از صد سال مبارزه مردم ایران برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر گذاشته است. هر دوره خیزش، پایانی خون بار و پردرد داشته است. انتقام سخت ارتجاع و استبداد از انقلابیون، چوبه دار بوده است و گلوله باران: هنوز فریاد «زنده باد مشروطیت» مجاهدین مشروطه خواه در باغشاه تهران و  خیابان های تبریز و «زنده باد آزادی» مبارزین ملی و چپ گرای جنبش دهه سی در  میدان تیر چیتگر و انقلابیون فدایی و مجاهد دهه پنجاه در تپه های اوین در سطور تاریخ معاصر ما طنین انداز است.

   چهل و چهار سال اخیر از همان روزهای آغازین پس از انقلاب ۵۷ با جنایت، کشتار، بی حقی و بی رحمی همراه بوده است. زنان، جوانان، مردم تحت ستم و زحمتکشان این دیار روزی خوش نداشته اند و هر اعتراض و شورش آنان با کشتار، موج خون و زندان، پایانی تلخ داشته است.

   جنبش اعتراضی شهریور ۱۴۰۱ با فوران خشم متراکم توده های به جان آمده در اعتراض به قتل ژینا (مهسا) امینی آغاز و به سرعت تا دورترین شهرها و روستاها گسترش یافت. شلیک گلوله به مردم معترض، بازداشت، شکنجه، تجاوز  و ربودن پیکر قربانیان پاسخ حکومتی بود که سال ۵۷ با وعده آزادی و عدالت، رهبری اعتراضات و سپس سکان حکومت را به دست گرفته بود.
    کارنامه چهار دهه حاکمیت اسلامی جز فقر، فساد، چپاول و نابودی زیرساخت های کشور و بر باد دادن امید، آرزو و رویاهای چند نسل نبوده است.  

    بیش از چهار ماه اعتراض، اعتصاب و تحمل زندان از سوی جوانان، دانش جویان، زنان و کارگران نشان گر آن است که مردم بی حق عزم جزم کرده اند تومار حکومت خون ریز و بیدادگر را در هم بکوبند.

    برای نخستین بار هم میهنان ساکن خارج از کشور در سطحی گسترده به حمایت از جنبش اعتراضی داخل کشور برخاستند و در ارسال پیام جنبش انقلابی جاری به مردم جهان نقش برجسته ای ایفا کردند. این هم بستگی و پیوستگی جنبش اعتراضی موجب شکست های رژیم در عرصه های داخلی و جهانی شده و چشم انداز تیره و تاری را برایشان رقم زده است.

     در جریان خیزش کنونی هر حزب و گروه و گرایش سیاسی به قدر توان خویش سعی در دخالت و تاثیر گذاری در این تحول سرنوشت ساز داشته است.

در روزهای اخیر پدیده ای رخ داده که میلیون ها ایرانی را چه به شکل فردی و چه در قالب گروه ها و احزاب سیاسی  وادار به اعلام نظر نموده است. طرح درخواست پشتیبانی مردم از رضا پهلوی در مصاحبه ای تلویزیونی از سوی ایشان بازتاب هایی موافق و مخالف به دنبال داشت. ارسال پیام هایی مبنی بر «وکالت به رضا پهلوی برای گذر جنبش از مرحله سرنگونی» از جانب بخش هایی از مردم، موجب پا گرفتن بحث هایی در رسانه ها و دنیای مجازی شد. در این زمینه نکات قابل تاملی وجود دارد که لازم است تا حدودی بدان پرداخته شود. گسترش دامنه این مباحثات برای مردمی که در صدد گشودن دریچه های نوینی جهت رشد و توسعه سیاسی کشور و دست یابی به نظام سیاسی مدرن در برگیرنده خواسته های سکولار – دموکراتیک در عرصه های حقوق مدنی فردی و اجتماعی و رفع تبعیض های جنسی، ملی و عدالت اجتماعی است، لازم و حتمی است و باید از آن استقبال کرد.

جریان وکالت به رضا پهلوی از چند جنبه قابل بررسی است:
   ۱- تجربه حکومت پهلوی پیش از انقلاب ۵۷
   ۲- شخصیت سیاسی رضا پهلوی.
   ۳- جایگاه و ارزش روش «وکالت به رضا پهلوی» در روند خیزش کنونی. 

    ۱ – تجربه حکومت پهلوی

در دوره پهلوی ایران وارد رشد سرمایه داری شد و مجموعه اقدامات و اصلاحات صورت گرفته در عرصه های اقتصادی و اجتماعی از الزامات این ورود بود. اگر چه این اصلاحات نه به روش انقلابی بلکه از بالا، آمرانه و بوروکراتیک صورت گرفت ولی منجر به توسعه اقتصادی ایران شد. آن چه که به بحث ما مربوط می شود وجه توسعه از منظر سیاسی است و سپهر سیاسی جامعه مورد توجه ماست.

    پس از جنبش دهه سی و پشتیبانی مردم و احزاب ملی و مترقی از حرکت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق ملی گرا و سبک شدن وزنه اقتدارطلبی سلطنت در غلیان فعالیت های احزاب و حضورشان در مجلس شورای ملی، فرار شاه و سپس بازگشت ایشان به کشور و قدرت به اتکای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با هدایت انگلیس و آمریکا، صحنه سیاسی به طور کلی دگرگون شد. فعالیت احزاب ملی و چپ ممنوع و گروهی از کادرها و فعالین آن به جوخه تیرباران سپرده شدند، از آن جمله دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دولت مصدق که نقش برجسته ای در دیپلماسی او در جریان ملی شدن نفت ورفع استیلای انگلیس از منابع نفتی ما بر عهده داشت.

از دهه ۳۰ تا دهه ۵۰ نقش احزاب ابتدا کم رنگ و سپس منحل، ممنوع و سرکوب و سران شان گرفتار زندان و آزار شدند. و سرانجام به دستور شاه در سال ۵۴ کشور تک حزبی شد و در میتینگ اعلام تشکیل حزب رستاخیز شاه اعلام کرد اتباع کشور یا عضویت در این حزب را بپذیرند یا بین رفتن از کشور و زندان یکی را انتخاب کنند.

   علاوه بر احزاب، تشکل های صنفی، فرهنگی ،ادبی و سندیکاهای مستقل ممنوع بودند. طی سی سال کانون نویسندگان اجازه فعالیت نداشت و بارها نویسندگان خالق آثار ادبی طعم تلخ زندان را چشیدند. ترس و وحشت از ساواک حتی در دورافتاده ترین نقاط کشور مستولی بود‌. مادران ما در دورهمی های توی کوچه و محله هنگام عبور غریبه های ناشناس سکوت اختیار می کردند و بیم آن داشتند که حرف هایشان شنود شده و گرفتار دستگاه مخوف ساواک شوند.

    عرصه بر روشنفکران و نویسندگان آن چنان تنگ شده بود که بسیاری از کتاب های سیاسی، اجتماعی و ادبی ممنوع بودند و داشتن آن ها موجب بازداشت و زندان می شد. لیستی از واژگان فارسی ممنوع اعلام شده بود و تیغ سانسور همواره گردن کتاب و نویسنده را آزار می داد. هنوز خیلی از زندانیان سیاسی دوران شاه زنده اند و گواه شکنجه های ساواک: صندلی و تخت داغ، دستگاه آپولو و ابزار های شیشه ای و فلزی تجاوز از ابتکارات کارشناسان ساواک بود که برای اولین بار در ایران به کار گرفته می شد.

فاصله دستگیری مبارزین یا دانش جویان معترض از سلف سرویس و کلاس و خوابگاه تا شکنجه گاه کمیته مشترک و اوین یک ساعت بود. افتخار ساواک این بود که دو ساعته هر اعترافی که نیاز باشد از زندانی گرفته و او را جلو دوربین به زانو در آورده و نادم و پشیمان تحویل می دهد.

باز خواست و زندان دانش آموز به جرم نوشتن مطلب انتقادی از دولت در روزنامه دیواری مدرسه، بازیگران تاتر و سینما به جرم دیالوگی انتقادی حتی در قالب استعاری یا خواننده و نوازنده ای به جرم ترانه ای کنایی و اعتراضی اتفاقاتی بود که در محافل دانش جویی و روشنفکری و ادبی و هنری  همواره مورد ترس و  بحث بود.

آمار  زندانیان سیاسی و اعدام شدگان دوران پهلوی موجود است و غیرقابل انکار. هول و هراس از ساواک، شکنجه، اوین و افزایش تعداد اعدام ها چنان همه گیر شد که اعتراض عفو بین الملل و صلیب سرخ جهانی را به دنبال داشت و منجر به بازدید آنان از زندان اوین شد. و تنها پس از آن بود که بگیر و ببند کمی فرو کش کرد.

    انسداد سیاسی و خفقان و عدم توسعه سیاسی در کنار توسعه سرمایه داری و رشد اقتصادی، ناموزونی آشکار را به خوبی به ما نشان می دهد.

    در همان حالی که هرگونه فعالیت احزاب ملی، چپ و  ملی مذهبی ممنوع بود، فعالیت روحانیون نه تنها مانعی نداشت بلکه مورد حمایت مالی و سیاسی حکومت هم قرار می گرفت و مساجد و کانون های مذهبی آزادانه مشغول فعالیت بودند.

      سوال این است: مسبب اصلی چند دهه فشار و سرکوب عنان گسیخته که منجر به نارضایتی، اعتراض و انقلاب شد چه کسی بود؟

طی چند دهه اعمال قدرت فردی شاه و فساد دستگاه اداری و تملق و چاپلوسی و کرنش وزرا و مقامات، آن چنان بت پرهیبت نفوذ ناپذیری تراشیده شد که به گواه خاطرات منتشر شده وزرا و اطرافیان شاه کسی را جرات لب گشودن به انتقاد از او در پیشگاه مقدس اش را نداشت.

لیست نمایندگان مجلس و وزرا و امرا ارتش و مسولین درجه یک موسسات و نهادها را شخص شاه تعیین می‌کرد‌. 

     فقر و نابرابری، خفقان و سرکوب منجر به اعتراضات میلیونی مردم و  انقلاب ۵۷ شد. شاه صدای انقلاب را هنگامی شنید که دیگر دیر شده بود.

۲- شخصیت سیاسی رضا پهلوی

    رضا پهلوی در دهه اخیر و به ویژه پس از اعتراضات سال ۹۸ به تناوب با  تشکیل گروه های سلطنت طلب و صدور بیانیه به مناسبت های مختلف در عرصه مخالفت با جمهوری اسلامی فعالیت داشته است. و همواره خود را معتقد به دموکراسی و مقید به خواست اکثریت مردم ایران معرفی کرده است. در مورد حکومت محمدرضا شاه، جز با ستایش و تایید موضعی نداشته است. و هیچ وقت به  ستم و سرکوب و خفقان شاه نه اشاره داشته و نه انتقادی. علل انقلاب به زعم ایشان ناسپاسی مردم، فریب کاری خمینی و خیانت غرب به ویژه انگلستان به شاه بوده است.

در مورد حمایت انگلیس و آمریکا از شاه و توسل به کودتا برای باز گرداندن پدرش به قدرت هم چیزی نمی گوید. در واقع آنچه مسکوت  گذاشته می شود نشستن بر تخت سلطنت با روش غیردموکراتیک و غیرمردمی و با پشتوانه نیرو و اراده خارجی است. و ادامه حکومت با اعمال زور و خشونت ماشین سرکوب است. او هم چنین مدعی است که دلیل این که پدرش در جریان انقلاب ۵۷ هزاران نفر را نکشته است نشانه عرق ملی و عشق به مردم بوده است.

هر چند گروه ها و افراد طرفدارش آن را  اشتباه بزرگ شاه می دانند و فرا تر از این معتقدند که او نباید یک مخالف مجاهد و کمونیست را زنده می گذاشت و باید صدها هزار نفر را به رگبار می بست و غایله را خاتمه می داد و « فتنه» را خفه می کرد.
     ستایش یک جانبه رضا پهلوی از حکومت پدرش پای بندی او به دموکراسی و رای مردم را زیر سوال می برد.

۳– جایگاه و ارزش روش «وکالت به رضا پهلوی»

رضا پهلوی که تا چند ماه پیش از «ائتلاف فراگیر» صحبت می کرد و خواهان گفت و گوی بین احزاب بود. در مصاحبه ی اخیر به پوپولیسمی ناب در غلطیده گفت: «اپوزیسیون مردم داخل ایران هستند». این مردم مردم کردن برای  نفی احزاب و تشکل ها برای ما نه جدید است و نه غریب، حربه ای است که خمینی و پس از او خامنه ای با دست آویختن بدان به سرکوب مخالفین و کشتار گروهی اعضای آن ها مبادرت کردند. خمینی می گفت مردم در خیابان نظرشان را اعلام می کنند و نیازی به حزب ندارند.            

      شما می توانی از احزاب گوناگون حرف بزنی ولی در عمل با دور زدن آن ها و از فراز سرشان پرچم بیعت برافرازی. کاری که رضا پهلوی پس از مصاحبه آخر با شبکه منو تو انجام داد. او در این مصاحبه با متهم کردن  تلویحی گروه های ملی به تجزیه طلبی و خط و نشان کشیدن برای ایشان سعی کرد از خود قهرمان بسازد. او  که پیش از این مدعی «اتحاد» شده بود حال این گونه تبر بر پیکر اتحاد کوبید. 

ادعای «همبستگی گروه ها» به مهندسی برای ساختن رهبری کاریزماتیک از «شاه زاده» ختم شد. البته یکی از نزدیکانش به بی بی سی گفت بگویید «رضا شاه» شاه زاده اشتباه است و کاملیا انتخابی فرد هم در همین شبکه صریحا از او به عنوان وارث قانونی تاج و تخت نام برد. قربانیان این گذار «دموکراتیک» به سلطنت رضا شاه دوم را هم یاسمن پهلوی بی محاکمه معلوم کرد: « شیخ و چپی و مجاهد».

   برای ارزیابی یک شخصیت سیاسی، روش ساده لوحانه بررسی صرف ادعاهای اوست. در روش انقلابی و هوشمندانه اما بررسی عمل کردها اهمیت ویژه دارند. 

    خمینی مبتکر روشی از پیش برد اهداف بود که تا همین الان هم به خوبی از سوی خامنه ای پی گرفته می شود: در منظر عموم دیدگاه هایی به ظاهر معقول اعلام می شود ولی در عمل در خیابان و دانشگاه و مراکز عمومی و هر جایی که زندگی مردم جاری است با گسیل اوباش و قداره بندان و عناصر و نیروهای مسلح لباس شخصی بگیر و ببند و بکش سیاست اصلی است که اجرا می شود. و مسببین عناصری خودسر معرفی می شوند که خودجوش اقدام می کنند. در مورد قتل های زنجیره ای نویسندگان و فعالین سیاسی همین گونه رفتار کردند.

     از قرار معلوم باید مشاهده کنیم که گروه های غیرسلطنت طلب از بیم فحاشی و حتی تعرض فیزیکی جسارت حضور در راه پیمایی های اعتراضی علیه جمهوری اسلامی در خیابان های اروپا و دیگر قاره ها را نداشته باشند. چرا که هر کسی با پهلوی مخالفت کند یا «سایبری رژیم اسلامی» است یا «اجنبی»‌‌. حق شهروندی هم که پیشاپیش از طرف داران حقوق ملیت ها و مجاهد و چپی سلب شده است. واژه متداول محمدرضا شاه هم که دو باره رایج  می شود: «ارتجاع سرخ و سیاه».

به دیگر گروه ها و احزاب وعده شرکت در انتخابات پس از سرنگونی رژیم شاه به رهبری رضا پهلوی داده می شود. و از محترم شمردن عقاید آنان، ولی دریغ از تکذیب و رد اوباش گری علیه احزاب و مخالفت با صدور مرگ برخی اتباع توسط همسرش.

    به یاد بیاوریم که هم زمان با نطق های خمینی در زیر درخت سیب نوفل لوشاتو در «آزاد بودن زنان و احزاب حتی کمونیست ها»، جوانان انقلابی غیر مذهبی شرکت کننده در تظاهراتی کوچک در خیابان آزادی مشغول کتک خوردن توسط خودسرهای خودجوش با نعره های «حزب فقط حزب اله رهبر فقط روح اله» بودند و بحث های مقابل سر در دانشگاه تهران را به هم می زدند که «بحث بعد از مرگ شاه».

    کمپین «من وکالت می دهم به رضا پهلوی» در کشوری با هشتاد میلیون جمعیت، هزاران دانش آموخته متخصص در زمینه های مختلف، جوانانی پرشور و دلاور، زنان قهرمان، آموزگاران و دانش جویان و کارگران  مبارزی که سال هاست با به جان خریدن محکومیت های طولانی و اکنون خطر اعدام با رژیم بی رحم و کودک کش در افتاده اند، شکست چندین انقلاب را تجربه کرده اند و با گوشت و خون خود انواع فریب کاری و دغل کاری خمینی و خامنه ای را لمس کرده اند، مطرح می شود و انتظار دارند به همان راحتی که خمینی پیش برد، به پشتوانه «ژن برتر خانوادگی» رضا پهلوی، مردم بپذیرند که او بهترین گزینه «رهبری» است.

      تمام ادعاهای مدنیت و مدرنیسم به هنگام به مشام رسیدن بوی حکومت و احیای سلطنت دود شد و به هوا رفت. کدام ویژه گی، رضا پهلوی را بر جایگاهی برتر از ده ها فعال سیاسی دموکرات و ترقی خواه نشانده است، جز عطش وافر ایشان به تکیه زدن بر تخت سلطنت.

کسی که در مدت چند ماه« دبه» درآورده و با تمسخر میلیون ها نفر و فعالین سیاسی گروه ها و احزاب، از کافی بودن خودش و مردم سخن می گوید. این رواج سطی نگری و عوام فریبی قرار است به دموکراسی و برقراری حاکمیت مردم و تامین حقوق اساسی مردم راه یابد؟

    به کار گیری شارلاتانیسم سیاسی و رواج لمپنیسم، ابزار رسیدن به دموکراسی و آزادی نیست. آن که با وقاحت منکر توانایی های رقبای خویش می شود و به ضرب پول و تبلیغات بر سر مردم آوار می شود و به «دیپلماسی پنهان» برای ساخت و پاخت با قدرت های غربی امید بسته است، راه به آزادی مردم و میهن نمی برد.

     آن که امروز مناسبات دموکراتیک را به سخره می گیرد و بر پوپولیسم تکیه می کند و توتالیتریسم را جایگزین هدایت و رهبری گروهی و جمعی می کند، با کدام ضمانت پس از استقرار در قدرت (با بسیج اوباش و پشتوانه سپاهیان و بسیجی هایی که امان نامه دریافت کرده اند) مردم کرد و بلوچ را به بهانه واهی تجزیه طلبی و جوانان را به بهانه تندروی و زیاده خواهی و کارگران را به بهانه فریب خوردن از کمونیست ها به گلوله نمی بندد؟

     می گویند: «دنبال مقام نیست. اتحاد و شورا و همبستگی… وقت تلف کردن است این راه زودتر به نتیجه می رسد. رهبری فردی بی دردسر تر است. او بی طرف است. مردم اجازه نخواهند داد دیکتاتور شود. بعد از سرنگونی رژیم، همه احزاب با مشارکت دموکراسی برقرار می کنند».

     الان پلورالیسم و تنوع دیدگاه ها به هیچ گرفته شده و از خفه شدن «مخالفین وطن فروش» شاهزاده می گویند و می نویسند ولی «خود رهبر خوانده» وعده دموکراسی سکولار و مجلس موسسان را در فردای پیروزی می دهد.

خمینی هم پس از گرفتن رای اعتماد سران غرب در گوادلوپ و مذاکرات محرمانه هم دستانش با ارتشبد قره باغی و ژنرال هویزر و برگشت به ایران، به زیر میز زده و نه تنها در قم نماند بلکه مجلس موسسانی که قرار بود قانون اساسی شبیه سویس و فرانسه تصویب کند قانون دیکتاتوری فقیه را بر سر فریب خوردگان کوبید‌. جمهوری دموکراتیک که نشد هیچ حتی دموکراتیک اسلامی و جمهوری بی پسوند هم نشد و عملا سلطنت مطلقه فقیه شد و نامش جمهوری اسلامی.

این سیاست پلکانی شروع از وعده دموکراسی تا تحقق عملی فاشیسم اسلامی می تواند به شکل فاشیسم سلطنتی تکرار شود.

     زنگ های خطر به صدا در آمده اند. ساده انگاری و خوش باوری و چشم بستن بر تجربه گران بهای ۵۷ و سیاهی لشکر شدن برای آنان که الگوی شان خفقان و نابرابری و سلطه «ژن برتر» است در شان مردم ما نیست. از مدنیت مدرن جهان درس بیاموزیم. پذیرش رهبری فردی برای انقلابی که شعار مترقی زن زندگی آزادی را در پیشانی خود دارد ، شایسته نیست. بازگشت به سلطنتی که چهل سال پیش به بایگانی تاریخ فرستاده شد، هدیه ای به نسل آتی است که سرشار از شرم ساری خواهد بود و البته که مایه طنز تاریخ.

    انقلابیون، جمهوری خواهان، احزاب و گروه های ملی، دموکرات، چپ و ترقی خواه با اتحاد خویش، آگاه گری و سازمان یابی راه را بر واپس گرایی و رشد گرایشات فاشیستی خواهند بست و افق هایی نوین به روی جنبش انقلابی مردم خواهند گشود.

خبرهای بیشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=190306 لينک کوتاه

4.3 11 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest

10 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
مسعود ثابتی
شنبه, ۸ بهمن, ۱۴۰۱ ۲۱:۰۱

اقای سلحشور مقاله خوبی نوشته اید و اشکالات حکومت پهلوی دوم را به تفصیل شرح دادید و لی دست اخر همه ان اشکالات را به رضا پهلوی گره زده اید. فرض دیگری که کرده اید انست که رضا پهلوی با کارزار وکالت ادعای “رهبری”کرده است. این فرض درست نیست. وی در طی چند ده گذشته بارها همان حرف را زده که اگر مردم ایران بخواهند او بعنوان هماهنگ کننده( نه رهبر) به هماهنگ کردن و اجرایی کردن نظر گروه های مخالف جمهوری اسلامی تا بوجود امدن امکان یک رفراندم برای نوع حکومت در ایران باینکار ادامه خواهد داد. اما از این که بگذریم ان دسته از هم میهنان ما که با این پیشنهاد رضا پهلوی مخالفت میکنند شاید حسن نیت داشته و دنبال پیدا کردن شخص شایسته تری هستند. باید اشاره کرد که هنگامی که ما در جستجوی شخص یا کالایی هستیم باید در بازاری جستجو کنیم که ان کالابا مشخصاتی که ما میخواهیم وجود داشته باشد. نتیجه اینکه اگر در کل ان بازار کا لایی با مشخصات دلخواه ما وجود نداشت ان مشخصات را تعدیل کنیم تا از میان انچه که فقط در بازار موجود است انرا بدست اوریم. هیچکدام از ما انسانها کامل نیستیم . در عین حال همه ما در طول زمان خواستها و تمایلاتمان تغییر میکند. نتیجه اینکه بهیچ کس نمیتوان و نباید بطور ممتد و با اختیار نامحدود وکالت داد باید از ابتدا سیستم تعادل و کنترل check and balance ان شخص یا حزب وجود داشته باشد .
محمد رضا شاه پهلوی نیز شخص کاملی نبود ولی علی رغم انکه عده یی فقط بذکر اشتباهات یا نقاط ضعف وی اشاره کرده و در مورد وی قضاوت منفی میکنند کارهای مثبت او را ندیده میگیرند و مانند معلمی که بجای نگاه کردن بتمام نمرات یک شاگرد ومعدل کل او چون در دو سه درس ضعیف بودر او را رد میکنند. باید توجه کرد محمد رضا شاه مانند پدرش رضا شاه نبود ولی کارنامه هردوی انها با توجه به جمیع جهات و عیوبی که داشتند مثبت بود. مطمننا شاهزاده رضا پهلوی نیز همانند پدر و پدر بزرگ خود نخواهد بود.
باید توجه داشت زنان و مردان دلاور ایرانی که اکنون دل بدریا زده و با بخطر انداختن جانهای خویش رستاخیز با شکوهی را در جهت سرنگونی حکومت اسلامی را شروع کرده اند شایسته حداکثر کمک از همه ایرانیان چه در داخل و چه در خارج اند. این کمکها هم اکنون توسط گروه های مختلف ارایه شده و همگی نتایج مطلوب انها را دیده ایم. ولی در این مرحله انتخاب یک هماهنگ کننده که نظرات ، تاکتیک ها و راهبرد های لازم را از طریق خرد دسته جمعی گرد اوری کرده و انها را از طریق همان گروه ها اجرایی کند واین حملات را متوجه نقاط ضعف سیستم جمهوری اسلامی کند ( که همان خرد دسته جمعی انها را تعیین کرده) ضربه های کارامد تری در جهت نابودی به رژیم فعلی ایران وارد خواهد کرد. امید من ان است که هم میهنان ما چه در داخل و چه در خارج این هماهنگ کننده را هر چه زود تر با توجه به واقعیت وجود گزینه های موجود انتخاب کنند. مطمعنا گاندی یا ماندلا یا شخص ایده ال دیگری در میان گزینه های ما وجود ندارد. در عین حال رد کردن این یا ان گزینه بدون ارایه گزینه دیگر عمل سازنده ای نبوده و کمکی به هیچکس نیست.

حسن نکونام
حسن نکونام
جمعه, ۷ بهمن, ۱۴۰۱ ۲۳:۳۲

آب را گل نکنیم، فضای گفتگو را سالم و پاکیزه نگه داریم

اول / یکی از نیازهای جامعه ایران، بویژه در سپهر سیاسی « گفتگو » است. پیش شرط گفتگو، وارد شدن به بحث، با منطق و استدلال و گفتار مستند است. « شعار دادن » و چیزی را « حواله کردن » گفتگو نیست، بلکه فرار از گفتگو، و نداشتن پیش شرط های گفتگوست. « جو زدگی » شوربختانه بر فرهنگ ایرانی ها، عمر دیرپائی دارد.
« اصغر سیبیل » ( عجب اسمی!؟ ) می نویسد : می خواستم ببینم اگر کسی بخواد به خاندان پهلوی چیزی حواله بده، به کجا باید مراجعه کنه؟
با کمال تاسف، تا همین حالا ۲۵ رای مثبت سبز، نصیب « سیبیل آقا » شده است. این گفتگو نیست، بلکه « ابتذال محض » است. « حواله دادن » چیه آقای سیبیل؟
کسی با نام « مبارز » ( حیف از آلوده کردن این واژه ) در پاسخ به آقای « پیام » که نظر خودش را نوشته و وارد گفتگو شده است، می نویسد : دلیری، بی باکی، مرگ بر ساواکی! و ننگ بر ساواکی زاده ها!
به آقای یا خانم « هل من مبارز » هم ۶ عدد مثب سبز اهدا شده است. آیا آقای « پیام » که تصویرش هم هست، و نظرش را نوشته است، « ساواکی » و یا « ساواکی زاده » است؟ و اگر نباشد، چرا به یک انسان که نظرش را نوشته است، اهانت می کنی آقای « مبارز »؟ اگر اهل « گفتگو » هستی، در مقابل نظر او، نظر خودت را بنویس، اگر منطق و استدلالی داری.

دوم / در یکی از کامنت هایم در همین سایت « اخبار روز » از سه جریان « متعصب » در سپهر سیاسی ایران نام بردم.
حزب الهی ، شاه الهی و روس الهی. هر سه این دسته ها، در برابر مخالف یا منتقد خود، به شیوه های بسیار مبتذل و زشت، و با برچسب های ناروا، وارد میدان می شوند. حزب الهی ها که معرف حضور همه هستند، و لازم به قلمفرسائی من نیست. اما، آن دو « الهی » های دیگر، فضای گفتگو را آلوده می کنند. در همین حارج کشور بیشتر، شاهد دشنام و ناسزاگوئی « شاه الهی » هستیم. اما، اجازه بدهید تا در مورد « روس الهی » ها هم، یک نمونه زنده در این روز ها را برایتان نقل کنم.

سوم / روس الهی : حتمن ماجرائی که این روزها بین دو خانم، یعنی خانم « لی لی گلستان » و خانم « شهناز تهرانی » اتفاق افتاد را شنیده یا خوانده اید. بدنبال پیوستن خان شهناز تهرانی به کمپین « من وکالت می دهم » آقای رضا پهلوی، خانم لی لی گلستان، از شهناز تهرانی بعنوان « فاحشه » یاد کرد. بعد که متوجه این عمل زشت خود شد، « توجیهی » مسخره برای این عمل زشت خود تراشید، و گفت : گوشی من در دست شخص دیگری بود، و این عنوان را آن شخص بکار برد. خانم لی لی گلستان، فرزند ابراهیم گلستان است، که خانواده ای ادیب و فرهنگی است. لی لی خام، در فرانشه هم عنوان « شوالیه » را دریافت کرده است، که معدود کسانی به کسب این عنوان نائی می شوند. این خانم ادیب، در عمل « بی ادبی » خود را بنمایش گذاشت. او حتا، تا همین حالا هم، حاضر به عذر خواهی از زنی که هنرمند هم بود، نشده است. خانم شهناز تهرانی در فیلم ها نقش فاحشه را هم بازی کرده است، اما فاحشه نبوده است. حالا فرض کنیم که فاحشه بوده باشد، آیا خانم « ادیب » ما نمی داند که بسیاری از همان زنان جامعه ما، بخاطر فقر و بدبختی و بیچارگی، به فحشا کشیده شده اند؟ آیا شغل « کارگر جنسی » برای ادیب ما نامی ناآشناست؟ جالب که نه، بلکه دردناک است که، ادیب ما در اکنونی مرتکب این خطا می شود، که شعار « زن زندگی آزادی » مردم ایران، جهانگیر شده است، و زنان جهان در همبستگی با جنبش زنان ایران، گیس می برند.
این چه نگاه متفرعنانه روشنفکری به انسان است که، یک « ادیب » را وادار به این خطای وحشتناک می کند؟ بله خانم لی لی گلستان یک « روس الهی » است، و خود را در مقابل یک « شاه الهی » می بیند، و این خطای بزرگ را مرتکب می شود. آیا بسوی یک جنگ داخلی پیش خواهیم رفت؟ جرعه ای بیندیشیم!
کوتاه سخن : ما نیاز به « گفتگو » داریم. گفتگوی مبتنی بر استدلال و منطق و استناد، نه لجن پراکنی و شعار دادن، و ابتذال و بزن و در رو، و سطحی نگری و تعصب های کور. به اندیشیدن نیاز داریم، و نه مهمل بافی.
آنکه می اندیشد
بناچاردم فرو می بندد
اما آنگاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادتش طلبد
به هزاران زبان
سخن خواهد گفت

ایام بکام همگان!

پیام
پیام
پنجشنبه, ۶ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۱:۳۷

. راز رفتن شاه و رفتن از ایران زمین

در موج ویرانگر۵۷، مکتب اهریمنی خمینیسم در ایران ظلمتکده جاهلیت را بنا کرد با کمک شبکه تروریسم…

این دوران ۴۳ ساله اسلام ناب محمدی و حکومت الله بر زمینِ مُلایان (با زنجیر تعصب و زنگوله خرافات بر گردن)، جزو تاریکترین ادوار تاریخ ایران است.

‏۲. شاه رفت و ۴۳ سال پیش در چنین روزی، عمامه به سرهای شرور، چماقدار و ضد ایرانی با تروریسم اسلامی شان در شبستان های مخوف مساجد به قدرت و ثروت رسیدند.
این بیضه داران دین، با یاسای چنگیزی، ثناخوان مرگ بوده اند با عطش تخریب و ویرانگری و چپاول. و شده اند کانون عذاب ملت ایران.

‏۳. شاه فقید متمدنانه و انسانی، رفت زیرا مردم ناسپاس و ناآگاه، سوار موج هیجان کاذب و شنوای دروغ های تروریست های اسلامی و مارکسیست لنینیستی بودند.
و چنین شد که ایران ،با شتاب، به سوی فقر و نابودی و سیاهی و بدبختی حرکت کرد!

‏۴. چرا شاه فقید، روح الله خمینی را نکُشت؟
۳ بار مطرح شد اما چون شاه معتقد بود، آخوندها ۱ کربلای حُسینی جعلی ، سرهم می کنند و سالها جامعه را با این نمایشی دروغین، سرگرم می کنند!

مبارز
مبارز
پنجشنبه, ۶ بهمن, ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
پاسخ  پیام

دلیری، بی باکی
مرگ بر ساواکی!

و ننگ بر ساواکی زاده ها!

کهنسال
کهنسال
جمعه, ۷ بهمن, ۱۴۰۱ ۰۷:۳۰
پاسخ  پیام

پهلوی پرستان؛ شاهدوستان وحزب رستاخیزشان (فاشیستهای شیکپوش فرشگرد …) باید دستبوس آخوندها و جنایتکاران اسلامی ولایت فقیه باشند زیرا هیچکس مانند آنان مجاهدین؛ کمونیستها و مبارزان را قتل عام نکرد و به اسارت نبرد (دهها هزارنفر). همانطورکه روحانیون باید دستبوس شاهان باشند چون هیچکس مانند آنان با ساخت مسجد ومدارس اسلامی و زندانها و کشتار انقلابیون در دهه ۵۰ شرایط را برای به قدرت رسیدن ملایان و اخوندها فراهم نیاورد.
نه سلطنت – نه رهبری دموکراسی؛ برابری
نه به ستمگر- چه شیخ باشه چه رهبر

حسن نکونام
حسن نکونام
چهارشنبه, ۵ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۸:۲۴

تو خود گوئی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی!

اول / همه چیز این معرکه، از آخرین شب آخرین روز دسامبر ۲۰۲۲ شروع شد. همزمان با تیک تیک ساعت روی ۲۴ و زنگ کلیساها و اعلام ورد به سال ۲۰۲۳، توئیتی دز فضای مجازی ظاهر شد، و پایان عمر حکومت اسلامی را در امسال بشارت داد. نام ۶ نفر بطور جداگانه به این توئیت الصاق شد. همان موقع در کامنتی، اینگونه اظهار نظر کردم :

( نقل به معنی : یکی از خصلت های فرهنگی ایرانی ها « جوگیر » شدن آنهاست. تا تقی به توقی می خورد، شتابان می آیند، و عرق که سرد شد، وامی روند. )

دوم / یکی دو هفته بعد، مصاحبه ای از طرف تلویزیون « من و تو » ( که خود مبلغ سلطنت است ) برای آقای رضا پهلوی، ترتیب داده می شود ( بله : « ترتیب داده شد» ). خانم مصاحبه کننده، در طول مصاحبه، پرسش معنا دار و جهت داری را مطرح می کند. او می پرسد : شاهزاده! همه جا دارند شما را صدا می کنند، آیا این صداها را نمی شنوید؟ شاهزاده هم پاسخ می دهد : درست است، اما مشروعیت این صدا باید از درون جامعه بیاید ، اگر من فردا بخواهم با مقامات خارجی مذاکره کنم باید بتوانم بگویم این همه حامی پشت سر دارم ( نقل به معنی از این مصاحبه ).

سوم / کمپین « من وکالت می دهم » : در توئیت قبلی نامبرده، ۶ نفر نامشان زیر آن توئیت بود. همه خوانندگان نام آنها را می دانند. در آغاز این کمپین « وکالتی » فقط آقا رصا ماند و « علی و حوضش ». آنها که شتابان آمدند، عرقشان سرد شد و وارفتند. چهار نفر دیگر بخوبی در یافتند که، این ره نه به راهستان، بل که به ترکستان است. چهار نفر دیگر، آنقدر با هوش و خردمند بود و هستند، که در تاریکی گام بر ندارند.

چهارم / نویسنده این مقاله، مرا بی نیاز از پرداختن به گذشته کرده است. اما، نکاتی را به اختصار و تاکید اشاره می کنم. هر عضو خردمند و اهل اندیشه جامعه ایران، این را می داند که ظهور هیولائی بنام حکومت اسلامی « نتیجه منطقی دیکتاتوری پهلوی » بوده است. علل و دلایل در مقاله آورده شده اند. همانطور که حکومت اسلامی، نهادی های حکومت سلطنتی را تحویل گرفت، و آنها را در جهت منافع خود بازسازی کرد ( برای مثال ساواک را با بکارگیری برخی از عواملش به ساواما تبدیل کرد )، آقای رضا پهلوی هم می خواهد، « نهاد ها در اصل پدر ساخته » را تحویل گرفته و در خدمت « سلطنت خود » بکار بگیرد. اگر خمینی، آخوندی خرافاتی و رند و تا حدی هم ساده لوح بود، و طبق سنت آخوندی در « حوزه های جهلیه » شیوه عوامفریبانه گفتگو با مردم معمولی را بلد بود، و « خدعه » یکی از این شیوه هاست، و خود خمینی به خدعه باور داشت و به آن عمل کرد و متعرف به خدعه خود، آقای رضا پهلوی، « شیوه مدرن عوامفریبی » را بخوبی آموخته است. چو دزدی با چراغ آید، گزیده تر برد کالا.

پنجم / آقای رضا پهلوی می خواهد « شاه » شود. رویش نمی شود این را بصراحت بگوید، بلکه با ایما و اشاره، و پنهان شدن در پشت عبارت « صندوق رای در آینده، برای تعیین نوع نظام » به « خدعه مدرن » متوسل می شود. نگارنده این سطور، « گزینه سلطنت » را گزینه ای برای آینده ایران نمی داند. ارائه دلایل آن، در حوصله این نوشته نیست. فقط به کوتاهی اشاره کنم که، دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷ با یک انقلاب با شکوه، برای همیشه از تاریخ جامعه و مردم ایران، محو شد. همان انقلابی که، ساواکی ها و کاسه لیسان دربار سابق دیکتاتوری پهلوی، آن را « توطئه سرخ و سیاه » می نامند، و هنوز به قدرت باز نگشته، حکم قتل آنها را به اتهام « افساد فی الارض و السماوات » صادر کرده اند « مرگ بر سه مفسد، ملا، چپی، مجاهد ).

ششم / آقای رضا پهلوی و مادرشان در ایران متولد شدند، و خود را ایرانی میدانند. اما همسر و فرزندان ایشان در آمریکا متولد شدند، و ملیت ایرانی ندارند. آقای پهلوی، خود را دمکرات و سکولار می داند و خواهان دمکراسی و رعایت حقوق بشر در ایران فرداست. اگر این گزاره ها را در مورد ایشان را باور کنیم، آنگاه باید گفت که، ایشان در همین اولین گام، با طرح « وکالت »، گزاره های انتسابی به خود را تقض کرده است. جامعه ایران حدود ۸۵ میلیون جمعیت دارد، در این جامعه طبقات و قشور و لایه های مختلف اجتماعی زتدگی می کنند، و افکار و نظرات و باورها و دیدگاه های مختلفی در این جامعه وجود دارد. بنابراین، آقای رضا پهلوی می تواند فقط وکالت آن عده ای از ایرانی ها را داشته باشد، که طرفدار سلطنت هستند، و نه همه مردم ایران. در نتیجه ایشان از طرف مردم ایران « وکالت » ندارد، و اصرار بر این موضوع، نشانه دغلکاری است که، جز رسوائی برای ایشان ، چیزی ببار نخواهد آورد.

هفتم / طرفداران آقای پهلوی، مرتب می گویند که ایشان بیش از جهل سال است که مشغول مبارزه است. کدام مبارزه؟ آیا جز چند ده مصاحبه در رسانه ها، سابقه دیگری از ایشان وجود دارد؟ کدام تظاهرات یا تجمع ها و اعتصابات و راهپیمائی و کمپین ها را سراغ داریم که با دعوت و فرمان ایشان برگزار شده باشد؟ در شهر کوران، یک چشمی پادشاست.
آقای رضا پهلوی حق دارد فعالیت سیاسی کند و در خدمت به جامعه ، آنجه در توان دارد را ارائه دهد. فضا و جا برای هم هست، کسی جای کسی دیگر را تنگ نمی کند. اما، هر کس هم باید جا و مکان و توانائی و صلاحیت خود را بشناسد، و آرزوهای خود را بر واقعیت تحمیل نکند، بلکه واقعیت را مبنای، درک و انتظار و توقع خود قرار بدهد. تا همین جا، رفتار آقای رضا پهلوی، اختلال و اغتشاشی را در جنبش اصیل مردم ایران، که « زن زندگی آزادی » است، ایجاد کرده است. آقای پهلوی باید بداند که : « این دغل دوستان که می بینی، مگسانند گرد شیرینی ». آقای پهلوی! باور کنید که من، و بسیاری از ایرانی ها، برای آنچه که بر شما و خانواده شما، و در واقع بر همه مردم ما، در این سالهای سلطه فاشیسم شیعه رفته است، نوعی همدلی و همدردی و همبستگی احساس می کنند. شمائی که در خیلی از موارد در مصاحبه های خود، بی میلی خود را به مقام موروثی و « ژن برتر » و « مقام غیر انتخابی » و « ربل بودن » ( شورشیRebel ) و مزیت جمهوری بر سلطنت، در رابطه با مقام موروثی و سلطنت، اعلام کرده ای، تا مورد علاقه همه مردم قرار گرفتن، فاصله کوتاهی داری. « شهامت بر داشتن این گام را داشته باش ». با اعلام علنی و قاطع پیوستن فکری به « جمهور خواهی »، پتانسیل جنبش و انقلاب مردم ایران، بطور تصاهدی بالا می رود. آقای پهلوی! انسان هائی که در بزنگاه های تاریخی، گامهائی شجاعانه بر داشته اند، و در مسیر پیشرفت تاریخ قرار گرفتند، نام نیکی از خود برجای گذاشتند. نشان بدهید که، بین خمینی و خامنه ای که، که می خواهند انسان را به ۱۴۰۰ پیش برگردانند، با شما، هیچگونه نزدیکی و قرابتی وجود ندارد. آقای پهلوی! در جهت درست تاریخ قرار بگیرید، تا عزیز شوید!

خبرنگار رنگارنگ
خبرنگار رنگارنگ
چهارشنبه, ۵ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۶:۱۴

هوار هوار بردن
جامه رهبری رو

آقا تموم شد رفت!
چه نشستید که فتانه هم با این آهنگ به نیمچه پهلوی وک… وکا… بذار ببینم… بله وکالت داد:

“هم وطن فروشه
هم قاتل جونه
هم با دیگرونه
هم تاربخ ندونه ندونه ندونه
هم دورو و دورنگه
هم خیلی مشنگه
هم دلش چه سنگه
هم با خلق بجنگه بجنگه بجنگه

از این چیزاش خبر دارم
اما چه کنم کارش دارم
از این کاراش خبر دارم
اما چه کنم کارش دارم،”

حسن نادری
حسن نادری
سه شنبه, ۴ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۵:۵۱

ارزیابی شما از شرایط گذشته و حال کشور درست است و هشدار برای :انقلابیون، جمهوری خواهان، احزاب و گروه های ملی، دموکرات، چپ و ترقی خواه با اتحاد خویش، آگاه گری و سازمان یابی راه را بر واپس گرایی و رشد گرایشات فاشیستی خواهند بست و افق هایی نوین به روی جنبش انقلابی مردم خواهند گشود.

کیا
کیا
سه شنبه, ۴ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۴:۱۲

از آقای رضا پهلوی و هواداران متفاوتش نباید انتظار زیادی داشت ، ایشان را همانطوری که هست یعنی مدافع خاندان پهلوی با ارزش‌های آزادی های شخصی و محدود و حکومتی نسبتا سکولار باید در نظر گرفت ، انتقاد از خانواده پهلوی از ایشان اگر هم صورت بگیرد تاکتیکی و ضعیف خواهد بود.
سوال اینست که از این نیروهای فرار و ضعیف میبایست در این جنبش استفاده کرد و یا نه؟
تاکتیک و استراتژی نیروهای مترقی در مقابل آن‌ها چگونه باید شکل بگیرد؟
در مقابل حکومت اسلامی مترقی هستند و یا نه؟
در توازن نیروهای انقلاب و ضد انقلاب حکومت نقشی دارند و یا نه؟

اصغر سیبیل
اصغر سیبیل
سه شنبه, ۴ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۳:۳۰

سوال وکالت را می‌دانم کجا باید. البته من وکالت نمیخوام بدم.
می خواستم ببینم اگر کسی بخواد به خاندان پهلوی چیزی حواله بده، به کجا باید مراجعه کنه؟

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
10
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More