سايت سياسی - خبری چپ - تريبون آزاد

فرخ نگهدار یک اصلاح طلب حکومت محور غیرمذهبی مستقل است – سعید مقیسه ای

دیدن صحنه های فحاشی به ژیار گل، خبرنگار بی بی سی و فرخ نگهدار، فعال سیاسی دیاسپورا، در نزدیکی کنسولگری ایران در لندن، خیلی غم انگیز بود. می توان رای نداد، انتخابات را بایکوت کرد ولی آیا می توان حق تصمیم رای دادن درست یا غلط دیگران را از آنها گرفت و یا مانع انجام وظیفه شغلی خبرنگاری شد!؟  هر دو تحت ستم مضاعف رژیم و طیفی از اپوزیسیون غیردمکراتیک هستند. 

با پیروزی پزشکیان و فضای جدید ایجاد شده احتمالی، شاید بد نباشد که به رسانه های غیر ایرانی، از جمله بی بی سی فارسی، اجازه داشتن دفتر در ایران داده شود. از طرف رژیم، این دستگاه رسانه ای وابسته و جاسوس انگلیس و از نظر سلطنت طلب ها، “آیت الله بی بی سی” و کمک دهنده اصلی در سرنگونی رژیم پهلوی بشمار می آید.

اما در مورد آقای نگهدار جریان غم انگیز و تراژیک تراست. او شخصیت شناخته شده ای است. هر گز هیچ فردی در سپهر سیاسی اپوزیسیون ایران به این اندازه، هم زمان، مورد عشق و نفرت واقع نشده است. 

او زمانی به عنوان رهبر اجرایی و در حال حاضر، عضو و رهبر معنوی کاریزماتیک سازمان سیاسی متبوع خود، فدائیان اکثریت است. جدایی او از مشی چریکی را باید مدیون ساختار شخصیتی او و جهانبینی شکست خورده “سوسیالیسم واقعن موجود” و بخصوص نقش مقتدرانه و کاریزماتیک کیانوری رهبر حزب توده ایران دانست. آقای نگهدار، این جوان چپ گرای آن زمان، آنچنان جذب و شیفته آن پارادایم سوسیالیستی شد که با سرعت تمام سازمان جوان و بالنده خود را یک شبه به آن سمت هدایت کرد. در سازمان فدائیان انشعاب بزرگی رخ داد، اما برای او “مسیر درست” مطرح بود، بنابراین خمی بر ابرو نیاورد. 

بعد از سرکوب های دهه ۶۰، به مهاجرت اجباری تن داد. مدتی به افغانستان، بعد در شوروی پناهنده شد و در نهایت به مانند دیگران سر از کشورهای غربی درآورد.

فرخ نگهدار هر چند علاقه مند است خود را “سوسیالیست دمکراتیک” معرفی کند ولی ساختار تفکرات سیاسی فعلی او ریشه در شناخت مجذوبانه او از سوسیال دمکراسی غربی دارد. دکترین های سیاسی او حداقل در سه محور اصلی خلاصه می شوند: 

۱- برای او سیاست ورزی یعنی کوشش و مبارزه برای اصلاح گام به گام جامعه از طریق قدرت سیاسی حاکم.

او مخالف شدید مقوله انقلاب و حتی انواع گذار است. از این روی حتی با اصلاح طلبان ساختاری مثل تاج زاده و اصلاح طلبان تحول طلب مثل موسوی نیز زاویه دارد و احتمالن آنها را تندرو محسوب می کند.

۲- متحد شدن با دیگر جریان های سیاسی اصلاح طلب مذهبی و غیر مذهبی.

او اکنون، بطور فردی، با اجازه و یا بی اجازه سازمان متبوعش،  بهترین ارتباط را با “جبهه اصلاحات ایران”، جریانی که آقای پزشکیان را به عنوان کاندیدا در انتخابات غیر دمکراتیک اخیر معرفی کرد، دارد.  

۳- هدف نهایی کنشگری او گرفتن امتیاز فعالیت علنی برای خود در قالب سازمان متبوعش، در هر شرایطی در داخل ایران است. 

از اقدامات توانمند او این بوده که زیر رهبری معنوی خود، عاقبت نگذاشت، بعد از تولد “حزب چپ ایران”، سازمان فدائیان اکثریت بر خلاف تصمیمات کنگره ای، منحل شود، زیرا در پروژه سیاسی فرخ نگهدار برای فعالیت علنی احتمالی در ایران نیاز به حفظ یک شخصیت حقوقی بود تا بتواند در قالب حزبی خود را معرفی کند.

حزب چپ تازه متولد شده برخلاف نظرات او مسیر گذار از این نظام را انتخاب کرده بود و دیگر فضایی برای فراکسیون فرخ نگهدار باقی نگذاشته بود. در سازمان متبوع منحل نشده او، امکان برای دو فراکسیون دیگر نیز وجود داشت: اولی، پاره ای از کسانی که امروز به آنها “چپ های ضدامپریالیست” گفته می شوند و در انتخابات اخیر به حمایت از سعید جلیلی رای دادند و دومی، فراکسیونی که گرایش رادیکال تر مبارزه بر علیه رژیم را دارد ولی در نهایت “فرخ محور” بوده، کلید نشریه و هیات سیاسی را در دست دارند و با منطق وجود دمکراسی درون سازمانی آرام است. آنها دارای هیچ سلیبریتی نیستند و گه و گاه به انتشار اعلامیه هایی قناعت می کنند. 

فرخ نگهدار، در این و آن بلندگو، در عمل نقش معرف و سخنگو اصلی سازمان فدائیان اکثریت را ایفا می کند. او امروز ۷۸ سال دارد و همچنان قوی و فعال است. چه با او موافق یا مخالف باشیم، او از شاخص های کنشگری سیاسی غیرمذهبی سپهر سیاسی کشور محسوب می شود. 

آقای پزشکیان و جبهه اصلاحات ایران اگر جرات باز کردن فضای سیاسی کشور را دارند باید به کوشش های امثال فرخ نگهدار بی توجه نباشند و از ارتباط گیری فرصت طلبانه و ابزاری دوران انتخابات فراتر روند و فضای علنی کنشگری سیاسی را برای او در قالب سازمان متبوعش و همچنین برای جبهه ملی، نهضت آزادی و … فراهم کنند.

آقای فرخ نگهدار در سال‌های فعالیت سیاسی خود ثابت کرده است که نه برانداز و نه وابسته است، او به سادگی، یک اصلاح طلب حکومت محور غیرمذهبی مستقل است و بس.

https://akhbar-rooz.com/?p=245535 لينک کوتاه

1.7 16 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
5 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ضد شاه ستمگر و شیخ ریاکار
ضد شاه ستمگر و شیخ ریاکار
3 روز قبل

نامه “گلرخ ایرانی ” به کیوان صمیمی را منتشر کنید . شاید امثال فرخ نگهدار ها و ملیحه محمدی ها امیرخسروی ها به خود آیند .

ممد
ممد
13 روز قبل

فرخ نگهدار و سازمان اکثریت اصلا اهمیت سیاسی ندارند و حمایتی در بین مردم ایران ندارند زیرا حرف متفاوتی از حامیان به اصطلاح طلب این رژیم نمی زنند. راستش مرده را چوب زدن ندارد. این رژیم هرگز به او و سازمان اکثریت اجازه فعالیت نخواهد داد و زمانی هم که این رژیم سرنگون شود که او و دیگر حامیان اکثریتی رژیم جای در صحنه سیاسی ایران نخواهند داشت. نفرت مردم ایران از او و حامیان درجه دو همفکر او از رژیم زیادتر از آن است که کسی برای آنها اهمیتی بدهد.

هوشنگ فرخجسته
هوشنگ فرخجسته
10 روز قبل
پاسخ به  ممد

این نوع برخورد با هرموصوع عموما ودرمورد سازمان اکثریت و فرخ نگهدار خیلی عجیب ست.
حکومتی ایدئولوژیک با پرونده ای سنگین برای این ۴۵ سال هنوزاز حمایت بخشی ازمردم ونیروهای مختلف مدهبی وغیرمذهبی برخوردارست که حکایت ازکسانی می کند که توجهی به ماهیت حکومت ندارند و برایشان حق حاکمیت مردم وآزادی های اساسی احزاب ، انتخابات،مظبوعات ، انتشارات ورعایت حقوق بشرمهم نیست خیال می کنند یا منافع آنها حکم می کنه که بگویند با همین حکومت که همه چیزرا نابود کرده وضع درست میشه.
اما، ما؛ برخلاف ۲۸ مرداد ۳۲ که شاه همه چیزرا ممنوع کرد و زندان و شکنجه راه انداخت و ۲۵ سال با [تک صدائی] فرصت تغییرات را حیف ومیل کرد با جاه طلبی به بحران ۵۵ و سقوط ۵۷ منتهی شد.
بر خلاف حکومت ولایت فقیه که۴۵ سال شاه را «رو سفید» کرد. باید مبشرحکومتی چند صدائی با رای مردم و سکولار باشیم . نفرت مردم را باید به جنبش دادخواهی وصل کرد تا دادگاه ها به متهمان جنایت بشری و نقض حقوق بشررسیدگی کنند.وگرنه وضع از ۲۸ مرداد و ۲۲ بهمن بدترمیشود.

آرش ادیبان
آرش ادیبان
14 روز قبل

با درود
می خواستم تقاضا کنم ، در مورد صفتی که در مورد آفای نگهدار بکار بردید ” مستقل ” اگه امکان دارد یک توضیحی بفرمایید .

نسیم
نسیم
9 روز قبل
پاسخ به  آرش ادیبان

مستقل یعنی مثل خمینی و هیتلر، به تشخیص فردی خودش جنایت می کند یا شریک جنایت می شود
یعنی برای ضدیت با انسان و تمدن (به ظاهر) از جایی حقوق نمی گیرد و زندگی اش با اکسیژن هوا و آب طبیعت می گذرد.

مستقل و استقلال مربوط به قرن ۱۶-۱۷ بود و امروز واژه ای ارتجاعی و قرون وسطایی است. مستقل بودن بخصوص برای آن هایی که ادعای جهان وطن بودن دارند، ارتجاع و سیاهی به توان ۲ است.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x