سايت سياسی - خبری چپ - تريبون آزاد

آیا زندگی سیاهان مهم است؟ – کامران سپهری


پس از اشغال قاره امریکا توسط سفیدان مسیحی اروپایی و پاکسازی بومیان از این سرزمین ،برای در اختیار گرفتن زمین سفیدان مسیجی به جان هم افتادند. پس از اینکه بالاخره در این مورد هم به یک اتش بس و صلحی رسیدند مالکین زمینهای پهناور کشاورزی با کمبود نیروی کار (انسان) روبرو گشتند و به این منظور به کشورهای افریقایی روی آوردند چون در درجه اول به دلیل استعمار کشورهای افریقایی با آن کشورها اشنا بودند وهمچنین از نیروی جسمانی اهالی سرزمین افریقا که در اثر قرن ها زندگی و کار در شرایط سخت جغرافیایی از توانی بالا برخوردار بودند نیز خبر داشتند و از همه مهم تر اینکه رنگ پوست انها از دور قابل تشخیص بود . این ویژگیها برای به یردگی کشیدن و استفاده از آنها برای کار در مزارع موقعیت ایده ال ایجاد میکرد . به همین دلیل سفیدان مسیحی اروپایی به افریقا رفتند و با اسیر گرفتن مردان و زنان ، آنها را به فاره آمریکا آودند. در ابتدا رفتار با این برده های سیاه خوب بود و از آنها مراقبت میکردند . زیرا برده مریض ، ضعیف و یا گرسنه نمیتوانست روی زمین کشاورزی کار کند و بازده داشته باشد. به عبارت دیگر برده ها در حکم وسایل تولید بودند و همانگونه که در حال حاضر هیچ مالک کارخانه ای ماشین الات کارخانه را تخریب نمیکند و در تعمیر و نگهداری ان کوتاهی نمیکند در انزمان هم برده داران برای منافع خودشان از برده ها نگهداری و مراقبت میکردند . زمان گذشت و ماشین الات کشاورزی اختراع شد و گسترش یافت و این تکنولوژی باعث شد که برای تولید کشاورزی به نیروی انسانی کمتری نیاز باشد یا به عبارت دیکر تکنولوژی به هدف حود که حذف انسان و نیروی انسانی از چرخه تولید است ،رسید. از این زمان بود که سیاهان به انسانهای زیادی و بدرد نخور در جامعه تبدیل شدند . از این زمان بود که برده ها را رها کردند و دیگر هیچ کس و برده داران برای انها ارزشی قایل نبودند و حتی میتوانستند برای تفریح آنها را به قتل برسانند .
از طرف دیگر برده داران مایل نبودند که هزینه برگرداندن این برده ها را به افریقا بپردازند و همچنین نسل دوم و سوم برده های اولیه ریشه ای در آفریقا نداشتند و دیگر قادر نبودند که با سرزمین آفریقا ، مردم آنجا ، فرهنگ و نوع رندگی در افریقا ارتباط برقرار کنند . بقول مثل معروف از اینجا رانده و از انجا مانده شده بودند.
در دوران جنگ جهانی دوم ، سفیدان مسیجی نیاز به نیروی انسانی برای کشتن و کشته شدن داشتند به همین دلیل به سیاهان اجازه ورود به ارتش را دادند . پس از چنگ دوم جهانی نیز در دوران طلایی سرمایه داری به نیروی کاردر بخش خدمات و تولید نیاز پیدا شد که بازهم سفیدان مسیحی از سیاهان استفاده کردند و در این دوران بطور کچدار و مریز با وجود همه قوانین تبعیض و جدا سازی بین سیاهان وسفیدان ، سفیدان و سیاهان به یک نوع همزیستی مسالمت آمیز ( نه جنگ و نه صلح) رسیدند . در دوران طلایی سرمایه داری ( دهه ۶۰ تا ۸۰ ) بعلت رشد اقتصادی سریع سفیدان مسیحی میتوانستند مقداری بذل و بخشش داشته باشند و اجازه بدهند که سیاهان از یک زندگی بخور و نمیر ابرومند برخوردار باشند. همچنین تعداد ی از سیاهان نیز بعنوان مدل فریذنده و گول زننده در زمینه های اقتصادی ،هنری رشد کنند . همانگونه که همواره سرمایه داری به دروغ تبلیغ میکند که در این سیستم اقتصادی فرصت موفقیت برای همه وجود دارد و هرکس که اراده و تلاش کند میتواند میلیونر شود. برای همه بسییار روشن است که این فقط و فقط حرفی مفت و دروغی بیش نیست . برای سیاهان هم با نشان دادن این نمونه های موفق نیز تبلیغ میکردند که هر سیاه پوستی که اراده کند میتواند مانند اینها موفق شود.
در دو دهه اخیر رشد ناگهانی تکنولوژی موجب تغییر بنیادی در اقتصاد سرمایه داری شد .فرمولهای اقتصادی و ارتباطهای و اولویت های اقتصادی دیگر با آنچه قبلا بود هیچ ارتباطی نداشت و شرایطی ایجاد گردید که حدود ۶۰ درصد مردم جهان زیادی و بی مصرف شدند و درست همانند آنچه برای سیاهان در قاره آمریکا پس از موج اول انقلاب تکنولوژیکی ( ماشین بخار و ماشین آلات کشاورزی ) اتفاق افتاد .
در حال حاضر ۶۰ درصد همه انسانها ( با هر رنگ پوست ) در دنیا زیادی هستند و میتوان آنها را از روی کره زمین حذف کرد بدون اینکه تاثیری داشته باشد و شرایط زندگی برای ۴۰ درصد باقیمانده بهتر خواهد شد .
در دو دهه اخیر اقتصاد سرمایه داری جهانی با رکودی شبیه به رکود بزرگ دهه ۳۰ روبرو شده است .
مشکلات ناشی از شرایط حاضر را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
۱- رکود و بیکاری باعث ایجاد و گسترش تنشهای اجتماعی می گردد
۲- انسانهای اضافه ( شصت درصد از جمعیت جهان ) با مصرف منابع طبیعی خطر کاهش شدید و یا از بین رفت این منابع را افزایش می دهند . یا به عبارت دیگر در زمینه مصرف رقیب مصرف چهل درصد دیگر می باشند .
رکود و بیکاری شکاف اجتماعی بین سیاهان و سفیدان را بیشتر و عریان تر کرده است . دیگر در دنیا و ایالات متحده اضافه درآمد و منابع برای ولخرجی وجود ندارد بنا براین زمانی که کمبود بوجود می آید اولویت با خودی ها ( سفیدها ) است و همانگونه که شرایط زندگی و اشتغال و سرپناه و خوراک سخت و سخت تر میگردد دیگر نمیتوان به همدیگر لبخند زد و هر دو طرف چهره خشن خود را نشان میدهند .
این شرایط غیر قابل اجتناب بود و پدیده کرونا به بوجود امدن ان سرعت بخشید . دیگر حتی صلح و دوستی ظاهری بین سفیدان و سیاهان غیر قابل تصور خواهد بود.
اتحاد جماهیر شوروی از اتحاد یک سری از کشورهایی با فرهنگ و موقعیت جفرافیایی و اقتصادی بسیار متفاوت بوجود امده بود . این کشور سالها بعنوان یکی از ابرقدرت ها در جهان وجود داشت . این کشور تلاش کرد که بتواند کشورهای عضو را در روابط اقتصادی و سطح زندگی در تعادل قابل قبول نگه دارد . ولی این نمیتوانست در طولانی مدت ادامه یابد و کار به جایی رسید که برای روسیه بعنوان بزرگترین و قدرتمند ترین کشور عضو اتحاد جماهیر ، دیگر از نظر اقتصادی قابل تحمل نبود . بنا براین این اعضا را از خود جدا کرد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد .
ایالات متحده آمریکا هم در شرایط مشابه میباشد . این کشور نیز از اتحاد ایالت هایی با سطح اقتصادی و منابع اقتصادی بسیار متفاوت تشکیل شده است . ادامه این اتحاد نیز در حال حاضر امکان پذیر نبوده و نیست .
یکی از معضلات مهم جهانی وجود ارتش است . این زائده اقتصادی و اجتماعی سرطانی به جایی از رشد رسیده است که صاحب آن را خواهد کشت . دیگر هیچ شیمی درمانی و پرتودرمانی هم قادر به کنترل آن نیست . ارتش بی در و پیکر آمریکا هم آین کشور را همچون امپراطوری های قبلی دنیا از بین خواهد برد.
یکی دیگر از عوامل مهم هزینه های پرداختی به کشورهای اقماری ( اسرائیل ؛ مصر ، پاکستان ، افغانستان ) میباشد. که موچب مرگ ایالات متحده میگردد .
مشکل اصلی در حال حاضر رکود اقتصادی و به بن بست رسیدن اقتصاد سرمایه داری در جهان و بخصوص ایاالات متحده آمریکا است . این وضعیت اقتصادی ضربه های خودر ا به زندگی مردم اغاز کرده است و همواره انسانهایی که در دهک های پائین اقتصادی هستند ضربه پذیر تر بوده و سختی و مصیبت این وضع را زودتر از بقیه گروه های اقتصادی حس می کنند.
سیاهان و یا به عبارتی رنگین پوستان درصد بسیار بالایی از دهک های پایین را تشکیل می دهند . سفید پوستان درصد اندکی از این گروه اجتماعی هستند.
حدود ۷۰ درصد چمعیت ایالات متحده را سفید پوستان با ریشه اروپایی تشکیل می دهند. سیاهان و دیکر رنگین پوستان ۳۰ درصد جمعیت هستند . در همه جای دنیا زمانیکه شرایط اقتصادی سخت می شود ابتدا همه انگشتها بسوی اقلیت غیر بومی اشاره می کنند و اینگونه باور دارند که تمام مصیبت های اقتصادی ناشی از حضور این اقلیت ها است.
به عبارتی ساده تر زندگی فقیران بدون توجه به رنگ پوستشان مهم نیست و باید از بین بروند تا بقیه زندگی کنند.
این مستلزم یک پاکسازی و کشتار بزرگ میباشد همانند همان کاری که سفیدپوستان اروپایی با بومیان آمریکا (سرخ پوستان ) با موفقیت انجام دادند.
در حال حاضر تمام انسانهای روی زمین (چه انسان دوست یا نژاد پرست ) این مسئله را میدانند و به راحتی و با وجدانی اسوده ان را نا دیده می گیرند و بروی خودشان نمی اورند که آنها هم بطور مستقیم یا غیر مستقیم از دستاوردهای کشتار بومیان و برده داری سیاهان و چینی ها و آمریکای لاتین بهره برده و بهره می برند. کما اینکه تمام آنهایی که برای آزادی انسانها ، دموکراسی و انسان دوستی رگ گردنشان کلفت می شود و با صدایی بلند اراجیفی در مورد انسان و انسانیت ، عشق و دوستی و محیت را تکرار می کنند و بیانیه میدهند مقاله می نویسند و هر از گاهی هم در راهپیمایی شرکت می کنند هیچ ناراحتی وجدان ندارند از اینکه ارتش و نیروی نظامی کشورشان دز عراق ، افغانستان ، سومالی ، لیبی و …. در همین لجظه مشغول کشتن انسانها و تخریب سرزمی نشان هستند . همین انسانهای که هر روز برای انسان دوستی ،دموکراسی و آزادی اشک تمساح می زیزند برای بزگداشت و تشکر از ارتش خونخوارشان از یک دیگر سبقت می گیرند

https://akhbar-rooz.com/?p=39776 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x