یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

آنکه نه سرهنگ است، نه حقوقدان و نه آدم – مهران رفیعی

“تو کز محنت دیگران بیغمی         نشاید که نامت نهند آدمی”

حسن روحانی به عنوان رییس جمهور منتخب مردم  گفته است که اعترافات تلویزیونی برخی از دستگیر شدگان “هفتته سیاه”  آبان ماه بزودی پخش خواهد شد، یعنی پخش اعترافات اجباری گروهی از هزاران تنگدستی  که در یک خیزش عمومی شرکت کردند تا نسبت به سه برابر شدن ناگهانی قیمت بنزین اعتراض کنند. این سخنان دردناک در حالی از صداو سیمای ضد ملی پخش می شود که میلیونها ایرانی در داخل و خارج کشور سوگوار و نگرانند؛ سوگوار صدها جان باخته در مناطق مختلف کشور و نگران سرنوشت هزاران مجروح، اسیر و فراری. پیش از آن هم او مردم را اشرار و اوباش خوانده بود و کوچکترین نشانی از اندوه از کشته و مجروح شدن هزاران هموطن در گفتار و رفتارش مشاهده نشده بود. حسن روحانی بجای قبول مسئولیت و عذرخواهی رسمی از مردم، همچنان تلاش می کند که خون و حق مردم را فدای مصلحت های سیاسی خود و اطرافیان خویش کند.

 اگر این سخنان غیر قانونی و ضد انسانی روحانی را در کنار گفته های دیگرش بگذاریم، تصویر روشن تری از شخصیت واقعی و مرموز او آشکار می شود. شوربختانه او در پی آن است که سریالی از اعترافات ساختگی از رسانه ی پخش شود که خودش بارها و آشکارا صلاحیت و بیطرفی آن دستگاه تبلیغاتی را انکار کرده است. یادمان نرفته است که حسن روحانی در جریان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ برای در هم شکستن حریفانش ادعا کرد که وی حقوقدان است و نه سرهنگ. بگذریم که بیان کردن اینگونه عبارات معمولا از دهان یک حقوقدان معتبر و یا سیاستمدار فهمیده بیرون نمی آید و دارای اشکالات فراوان است، ولی اجازه دهید که در ابتدا به موضوع حقوقدانی وی بپردازم.

 حسن فریدون (روحانی فعلی)  در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خوانده و در سال ۱۳۵۱ مدرک خود را در رشته حقوق قضایی دریافت کرده و سپس برای ادامه تحصیل به اسکاتلند رفته است. حال پرسش این است که آیا او براستی یک حقوقدان است؟ آیا او، که برای مدت بیست سال نیز عضو مجلس قانونگذاری بوده است، خودش در عمل به قانون احترامی گذاشته است؟ آیا وی از مدرک خود برای دستیابی به مقاصد سیاسی و مالی سوء استفاده نکرده است؟

 برای روشن شدن این موضوع کافی است نگاهی کنیم به چند اصل از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی.

: اصل سی و هفتم قانون اساسی
اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد 

: اصل سی و هشتم قانون اساسی
هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود

قانون اساسی: اصل سی و نهم

 هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است

با توجه به اینکه حسن روحانی به مدت چند سال پیش و پس از انقلاب در اروپا زندگی و در رشته حقوق تحصیل کرده است از او انتظار می رود که با اعلامیه حقوق بشر هم آشنایی اندکی داشته باشد که در ماده ۱۱ آن چنین آمده است :

 هر متهم به ارتکاب یک جرم کیفری بی گناه فرض می شود مگر اینکه تقصیرش، مطابق قانون در یک دادگاه علنی که در آن تمامی تضمینات لازم برای دفاع پیش بینی شده باشد، ثابت شود.

اگر روحانی ادعا می کند که حقوقدان است باید به پرسش های زیر پاسخ دهد:

۱- آیا روحانی سوگند و تعهد قانونی خود را از یاد برده است؟ مگر در مراسم تحلیف او سوگند نخورده  است که ضامن اجرای قانون اساسی باشد؟ پس چگونه او می خواهد چنین اعترافات غیر قانونی را تولید و پخش کند؟

۲- آیا وقتی که در سال ۱۳۵۹ وی، به عنوان نماینده مردم در دوره اول مجلس، خواستار اعدام محکومان در ملاء عام شده بود براستی یک حقوقدان بود؟ حتی اگر طرفداری از اجرای مجازات اعدام در ملاء عام از جانب جوانانی کم تجربه و نابخردانی مثل خلخالی ها و لاجوردی ها در آن سالها قابل درک باشد، چگونه می توان آن درخواست ضد بشری را از حقوقدانی جهان دیده پذیرفت؟

و بالاخره برسیم به ادعای سرهنگ نبودن توسط حسن روحانی. حقیقت این است که  سرهنگ بودن و در حالت کلی کار کردن در هر رده ای از یک ارتش ملی نه تنها عیب نیست بلکه می تواند مایه افتخار هم باشد. در هزاران سالی که از تاسیس امپراطوری ایران می گذرد هزاران هزارسرباز برای دفاع از این سرزمین فداکاری کرده و با خون خود ریشه بقای کشور را آبیاری کرده اند. در ادبیات ما هم پهلوانانی چون رستم و آرش و بابک مورد ستایش قرار گرفته اند. در تاریخ معاصر کشور هم نمونه های فراوانی وجود دارد، کلنل محمدتقی خان پسیان از شخصیت های خوشنام ملی و کلنل وزیری از خادمان مهم موسیقی ایران می باشند. در سایر نقاط جهان هم نظامیان متعددی به قهرمان ملی کشور خود تبدیل شده اند، از دوگل و تیتو گرفته تا جمال عبدالناصر؛ در ضمن بدنامی کسانی مثل پینوشه و پتن هم بخاطر خیانت های شان بوده و نه به علت درجه نظامی شان.

 بسیاری از یاران قدیمی حسن روحانی در مورد بدعهدی و پیمان شکنی او گفته و نوشته اند، از جمله عبدالکریم سروش که با وی در انگلستان روابط گرم سیاسی و خانوادگی داشته است. ممکن است شکستن وعده های انتخاباتی و بی توجهی به اجرای قانون اساسی و هم پیمان شدن با سید علی خامنه ای نتیجه ترس وی باشد و گریز از سرنوشت خودی هایی مثل احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی. این احتمال هم وجود دارد که این خوش رقصی ها تلاشی باشد برای نجات دادن برادرش. بهر حال هیچیک از این عذر ها چیزی از روسیاهی حسن روحانی در مقابل مردم ایران نمی کاهد.  

با توجه به مطالب بالا، و البته چشم پوشی از اتهامات سنگین و فساد مالی خانواده روحانی بخاطر بی اعتباری احکام بیدادگاه های جمهوری اسلامی، در تحلیل نهایی باید گفت که  روحانی فردی حقوق نادان، دروغگو، پیمان شکن، و فرصت طلب است و به زبان سعدی، شایسته نیست که او را “آدم” بنامیم.

https://akhbar-rooz.com/?p=14508 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x