شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

خیابان از آن مردم است – حسین پرهیزگار

رادیکالیسم موجود در خیزش اخیر بویژه در زنان و دختران جوان، آزادی و رهایی را بدون هیچ قید و شرطی می خواهد. به قول آن که با یک فتوای خود در سال ۱۳۶۷ جوان های بسیاری را به خاوران ها سپرد، “نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش”. غالب و اکثریت مردم و بویژه جوانان که در طول چند دهه گذشته به عنوان شهروند درجه دو و سه از طرف حاکمیت شناخته و با آنها برخورد و رفتار شده است و بعضا با کمال وقاحت و با ترفند های مختلف و در صورت عدم رضایت از نوع زیست تحمیلیِ شهروندیشان راه خروج از خانه پدری را به آنها نشان می دادند، اینک به عنوان صاحبان اصلی خانه، بستر و منزل اول خود را که همان “خیابان” باشد، تصاحب کرده اند

آنچه که امروز در خیابان ها و شهرهای مختلف کشور شاهد وقوع و بروز آن هستیم، نتیجه و ماحصلِ دو ضرورتِ متضاد با یکدیگر است که در طول سال های قبل بصورت عیان و نامحسوسی در کنار یکدیگر رشد و نمود پیدا کرده اند.

عملکرد دستگاه خلافتِ اسلامی در ایران با کد واژه ی “ولایت فقیه” که اولین جرقه های فقهیِ آن از “اسفند سال ۱۳۵۷” تا به امروز ادامه پیدا کرده است و دیگری مقاومت، ایستادگی، سکوت، آزمون و خطا و پایداریِ گروه ها، افراد و اقشار مختلف جامعه در همان مسیر.

تناقض ها و پارادوکس های ساختاری و تقابل ها و مغایرت های روبنایی در ارکان مختلف نظامِ حاکم که کشکول و ملغمه ای است از فعالیت های اقتصادیِ رانتی-مافیایی و رونوشتِ شکست خورده و تاریخ مصرف گذشته ای از اقتصادیاتِ نئولیبرالی و ترویج فرهنگ سرمایه داری و اجرای طرح کلانِ استیلایِ مناسبات بازار آزاد بر جامعه و مردم و از سویی دیگر اِعمال سیاست های فقهی و تاکید بر ایدئولوژی اسلامی از سطوح بالای قدرت به عنوان شاکله و اصولِ اصلیِ ستون سیاست ورزی در کشور بدون در نظر گرفتن منافع ملی و مردمی و نگرشی کاملا قهری و حذفی جهت تثبیت و پیش برد این دو الگوی از ابتدا محتوم به شکست و پرهزینه برای مُلک و ملت در نزدیک به نیم قرن گذشته، در نهایت و بار دیگر پوسیدگی و از هم گسیختگیِ نظریه های جباریت و استبداد را در روزهای اخیر به خوبی به نمایش گذاشته است.

از کشتارهای دهه ی شصت و حذف و قلع و قمع منتقدان و گروه های سیاسی و اعدام و قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی در سال ۱۳۶۷ تا حوادث هجده تیر ۱۳۷۸ و اتفاقات بعد از انتخابات ۱۳۸۸ و اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶و قتل عام آبان ۱۳۹۸، قتل های زنجیره ای، اعتراض معلمان و بازنشستگان و بویژه کارگران و طبقات کم درآمد و محروم و محذوف از اجتماع  در کنار سکوت معنا دار و منفعت طلبانه ی قشر بالادست و سنتی بازار در طول تمام این سال ها و کنش های مدنی، دانشجویی، ادبی، سیاسی و فرهنگیِ  برخی اشخاص بصورت منفرد و گروه های مختلف درطی دهه های هفتاد و هشتاد و نود برای آگاهی رسانی و شکست تابوهایی که نظام با چنگ و دندان و همچون سد سکندر حافظ و مدافع و مراقب آنها بود، همگی خِشت به خِشت و آجر به آجر در بوجود آمدن و پا گرفتن خیزش کنونی نقشی موثر و تاثیرگذار داشته اند.

تاریخ معاصر یک جامعه با مسائل و مشکلاتِ حل نشده و باقی مانده ی آن از قبل، مُنفک از گذشته ی آن نیست. بسیاری از مسائل و مطالبات خیزش امروز مردم ایران در مقابل “نظام فاشیستی-اسلامی ولایت فقیه” مسائل ایران از صدر مشروطه است و “آزادی” کلید واژه ای است که به دنبال خود حکومت قانون با نظارت مردم، لغو نظام ارباب-رعیتی در ماهیت مدرن آن، سرنگونی و عدم پذیرش هر نوع دیکتاتوری، برابری نژادی، زبانی، قومی و جنسیتی را به همراه می آورد. آزادی مفهومی است که اگر درست و “بی هیچ حصر و استثناء” معنا و اجرا شود نه شیخ می شناسد و نه شاه و به واقع در چارچوبِ هیچ مرام و ایدئولوژیِ دیگری که قصد و نیتِ محدود و محبوس ساختن آن را داشته باشد قرار نمی گیرد و تن به آن نمی دهد. پایه های تاریخ مبارزات هفته های اخیر از مشروطه است و این را نباید نادیده گرفت. امکانات، بسترها و ملزوماتِ هر دوره یِ تاریخی را نیز نباید فراموش کرد. حکومت فعلی علی رغم تمام چنگ و دندان نشان دادن ها در مقابل خواست مردم، چاره ای جز پذیرش شرایط آنها ندارد. برخی از اتاق فکرهای حلقه های بالای نظام به خوبی دریافته اند که بقای آنها در کنار آمدن با ملت است. دیگر راه بازگشت به قبل از شهریور ۱۴۰۱ وجود ندارد. می دانند و به خوبی واقف اند که بحران کنونی برای آنان مانند گذشته با رنگ و لعاب و بزک های اصلاحات چی های حکومتی و حتی غیرحکومتی  حل نخواهد شد. جماعت اصلاح طلب با گفتمان های مصادره ای و مسخ کردن واژگان و مفاهیم علم اجتماع و سیاست، دیر زمانی است که دیگر در میان طبقه ی متوسط و نخبه، آبرویی ندارد و همگان بواسطه آگاهی رسانی های چند سال اخیرِ نیروهای رادیکال، به درستی دریافته اند که طایفه اصلاحات با تمام نیروهایش خود از ابتدا جزئی از عناصر سرکوب و چپاول و تجاوز و غارت در چند دهه اخیر بوده اند. گفتمان اصلاحات به همراه برخی از ته مانده هایش در انجمن های دانشگاهی در دهه ی هشتاد و بازماندگانش در بیرون از دانشگاه در دهه ی نود به اسم فعالین سابق دانشجویی، در دل خیزش های کارگری و رادیکال و گفتمان های عدالت خواهانه و برابری محور و فمینیستی که جلوه ی آشکار و بیرونیِ بیشتر آنها در نیمه دوم دهه نود بود، حل شده و از بین رفته اند.

رادیکالیسم موجود در خیزش اخیر بویژه در زنان و دختران جوان، آزادی و رهایی را بدون هیچ قید و شرطی می خواهد. به قول آن که با یک فتوای خود در سال ۱۳۶۷ جوان های بسیاری را به خاوران ها سپرد، “نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش”. غالب و اکثریت مردم و بویژه جوانان که در طول چند دهه گذشته به عنوان شهروند درجه دو و سه از طرف حاکمیت شناخته و با آنها برخورد و رفتار شده است و بعضا با کمال وقاحت و با ترفند های مختلف و در صورت عدم رضایت از نوع زیست تحمیلیِ شهروندیشان راه خروج از خانه پدری را به آنها نشان می دادند، اینک به عنوان صاحبان اصلی خانه، بستر و منزل اول خود را که همان “خیابان” باشد، تصاحب کرده اند. “خیابان” همیشه از آن مردم بوده است و همانطور که قبلا در نقدی که بر یکی از جریان های تاثیر گذار چند سال اخیرِ خیزش های صنفی نوشته ام، هیچ گروه و تشکلاتی حق چارچوب سازی برای خیابان را ندارد. خیابان همان سمت و سویی را خواهد داشت که مردم به آن بدهند. در اینجا مردم نقش تعیین کننده و زیربنایی را ایفا خواهند کرد و کف خیابان همیشه به صاحبان اصلی آن برخواهد گشت.

حسین پرهیزگار

۱۳/۷/۱۴۰۱

https://akhbar-rooz.com/?p=172100 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x