سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳

سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳

یک ارزیابی به بهانه تظاهرات برلین – سهراب مبشری

پیام برلین به داخل کشور روشن است: ما پشتیبان شماییم، اما با استقبال از یک دعوت فراجناحی، نشان می دهیم که تصمیم با شماست که در داخل کشور، رنج می برید و مبارزه می کنید. داور، شمایید. سرنوشت ایران، در داخل کشور رقم می خورد. چه پیامی بهتر از این؟

پیام برلین به داخل کشور روشن است: ما پشتیبان شماییم، اما با استقبال از یک دعوت فراجناحی، نشان می دهیم که تصمیم با شماست که در داخل کشور، رنج می برید و مبارزه می کنید. داور، شمایید. سرنوشت ایران، در داخل کشور رقم می خورد. چه پیامی بهتر از این؟

روز شنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۱، برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۲۲، ده ها هزار نفر  برای پشتیبانی از خیزش داخل کشور، در تظاهراتی در برلین شرکت کردند. پلیس برلین بر اساس تصاویر هلیکوپترهای خود، شمار شرکت کنندگان را ۸۰ هزار نفر تخمین زد. معمولا برآورد پلیس آلمان یک تخمین حداقلی است که مورد چالش برگزارکنندگان قرار می گیرد. یک فعال سیاسی که سال‌ها در برلین دست اندرکار سازماندهی تظاهرات بوده است به من گفت تظاهرات ۲۲ اکتبر از نظر او بیش از نصف شرکت کنندگان گردهمایی چند سال پیش در حمایت از پناهجویان را گرد هم آورد. شمار شرکت کنندگان در آن تظاهرات چند سال پیش ۲۵۰ هزار نفر اعلام شده بود. این ارزیابی، با برخی برآوردهای شرکت کنندگان در راهپیمایی ۲۲ اکتبر خوانایی دارد که می گویند شمار شرکت کنندگان بسیار بیش از صد هزار نفر بود.

بدین ترتیب، در روز سی مهر در برلین تظاهراتی برگزار شد که بزرگ‌ترین گردهمایی ایرانیان در اروپا بود. از این رو، رویداد ۲۲ اکتبر برلین، به خودی خود این اهمیت را دارد که مورد بررسی قرار گیرد.

نوشته حاضر، کوششی است برای چنین تحلیلی. امیدوارم این بررسی به ویژه برای فعالان سیاسی ایرانی در خارج از کشور مفید باشد. این احتمال نیز وجود دارد که این تحلیل، تصویری از وضعیت ایرانیان مقیم خارج از کشور به فعالان سیاسی در داخل کشور بدهد یا مکمل برداشت آنها از شرایط جامعه سیاسی ایرانیان مهاجر باشد.

غیبت کامل احزاب پارلمانی غربی

نکته بسیار مشهود در تظاهرات برلین، غیبت کامل احزاب دارای نماینده در پارلمانها و دولت‌های غربی بود. این احزاب، هیچ گونه بسیج و دعوتی به شرکت در تظاهرات انجام ندادند. غیرایرانیان شرکت کننده در تظاهرات را می توان به چند دسته تقسیم کرد:

شمار زیادی از کردها به اتفاق هواداران نیروهای سیاسی کردستان ایران روز ۲۲ اکتبر با تظاهرات همراه شدند. این حضور با توجه به اینکه به تعبیر سایت اخبار روز، کردستان قلب تپنده خیزش ایران است، جای تعجب نداشت. شعار اصلی خیزش ایران، یعنی زن، زندگی، آزادی، ترجمه شعار ژین، ژیان، ئازادی است که پیشگام سر دادن آن از سالها پیش، زنان حماسه ساز روژاوا در سوریه بودند که داعش را از سرزمین مادری خود بیرون کردند.

بر کردها، باید شماری از مهاجران افغان را افزود که یا به علت سابقه زندگی در ایران و یا با توجه به زبان مشترک، با ایرانیان معترض احساس همدردی می کنند.

سپس، باید از نیروهای انترنالیست کمونیست، سوسیالیست، آنارشیست و فمینیست اروپایی نام برد که برخی از آنها نه تنها با شرکت خود، بلکه با به کار گرفتن تجاربشان در سازماندهی، از تظاهرات برلین حمایت کردند.

به این سه گروه اصلی، تنها می توان غیرایرانیانی را افزود که به خاطر روابط دوستی و خانوادگی، به رویدادهای ایران توجه دارند.

همین.

نه خبری از اعضای احزاب بزرگ آلمان بود و نه نشانی از سندیکاها و سایر نهادهای عمده جامعه مدنی این کشور. پلیس برلین هم به شدت  علیه این تجمع تبعیض اعمال کرد و با مسدود نکردن کافی خیابان‌ها، باعث شد ده ها هزار نفر در آغاز تظاهرات بیش از یک ساعت متوقف بمانند. مقامات شهر برلین از ارائه خدمات معمول مانند پیش بینی ایستگاه های فروش آب و غذا و سرویس های بهداشتی خودداری کردند و مطمئنم به برگزارکنندگان هم راهنمایی های لازم را ندادند تا در این مورد پیش بینی هایی شود. در نتیجه، ده ها هزار نفر  پس از اینکه ده ها ساعت برای رسیدن به برلین در سفر بودند، در طول نزدیک به شش ساعت در برلین هم با سختی هایی مواجه شدند.

لازم به توضیح نیست که برای اکثریت بزرگی از حاضران، این سختی ها اهمیتی نداشت. هدف من از اشاره به آن، این نتیجه گیری است: نه تنها دولت آلمان، که همه احزاب پارلمانی، از چپ نما گرفته تا راست، و نه تنها احزاب پارلمانی آلمان، که همتایان آنها از سایر کشورهای غربی نیز در تظاهرات برلین غایب بودند. در شهر برلین، دولت محلی از ائتلاف سوسیال دمکرات‌ها، سبزها و حزب چپ تشکیل شده ‌و پلیس برلین نیز زیر مجموعه ای از همین دولت است. سوسیال دمکرات‌ها و سبزها در دولت فدرال آلمان نیز حضور دارند. نه این احزاب و نه احزاب دست راستی و محافظه کار و لیبرال آلمان، بر خلاف ادعاهای رسانه های جمهوری اسلامی، حمایتی از تظاهرات ۲۲ اکتبر نکردند.

قضیه بر عکس است. درست همزمان با تدارک گردهمایی برلین، رسانه های جریان اصلی آلمان مانند اشپیگل شروع به درج مصاحبه هایی با امثال ولی نصر کردند. محتوای این مصاحبه ها این بود که خیزش در ایران فروکش می کند. حدس و گمان درباره انگیزه ها برای نشر چنین تحلیل هایی موضوع این نوشته نیست اما بسیار محتمل است با توجه به قطع واردات نفت و گاز از روسیه، غرب قصد بستن در معامله با جمهوری اسلامی را ندارد.

نه تنها آلمان، که هیچ دولت غربی دیگر نیز حمایت عملی از تجمع برلین نکرد، اگر از لفاظی های همیشگی درباره حقوق بشر بگذریم. این نگرانی طرفداران ایرانی ولادیمیر پوتین هم که سلطنت طلبان بتوانند با طرح ادعای کمک پهبادی جمهوری اسلامی در جنگ اوکرایین، مهاجران اوکرایینی را به تظاهرات برلین بیاورند، اصلا محقق نشد. تنها چند پرچم اوکرایین اینجا و آنجا دیده می شد.

حامیان آمریکایی رژیم چنج هم در برلین حضوری نداشتند. معلوم شد اگر خبری از دستمزدهای پرداختی از سوی سازمان مجاهدین نباشد و قضیه ربطی هم به سیاست داخلی آمریکا پیدا نکند، حزب جمهوریخواه آمریکا علاقه ای به مسائل ایران ندارد. اگر در آمریکا پرچم شیر ‌خورشید در کنار پرچم آمریکا برافراشته می شود، به این علت است که سلطنت طلبان، پیاده نظام حزب جمهوریخواه در رقابت با حزب دمکرات اند.

آرایش نیروهای جامعه سیاسی ایرانی در اروپا

اگر نه برای کل جامعه مهاجرین ایرانی، اما حداقل برای آرایش نیروهای جامعه سیاسی ایرانی در اروپا، تظاهرات برلین یک آیینه بود.

بزرگ‌ترین تظاهرات تاریخ جامعه مهاجران ایرانی، به دعوت و ابتکار شخصیت ها و نیروهایی خارج از مجموعه نیروهای سیاسی سنتی ایرانی برگزار شد. حامد اسماعیلیون، که سپاه پاسداران همسر و فرزند او را همراه با سایر مسافرین پرواز مرگ دی ماه ۱۳۹۸ به قتل رساند، دعوت به برگزاری تظاهرات  روز ۲۲ اکتبر در برلین کرد. در برلین، نهادی به نام کلکتیو زن، زندگی، آزادی، گردهمایی را نزد مقامات محلی به ثبت رسانده و تظاهرات را تدارک دیده بود. این گروه، خود را فراجناحی معرفی می کند. تا آنجا که از اظهارات نمایندگان این گروه و شناخت شخصی فعالان سیاسی برلین بر می آید، بخش اصلی گردانندگان کلکتیو را زنان جوان فمینیست و مدافعان حقوق دگرباشان تشکیل می دهند. آنها اولویت های سیاسی خود را هم در ترتیب بلوک های پیش بینی شده برای شرکت کنندگان در تظاهرات، و هم در انتخاب سخنرانان و نیز نطق های خود نشان دادند. بلوک های جلو، به افراد دارای معلولیت مانند ناشنوایان، و سپس به گروه های مورد تبعیض مانند دگرباشان و نیز اقلیت های اتنیک مانند کردها اختصاص داده شده بود.

سلطنت طلبان مانند همیشه برای مصادره تظاهرات اقدام به پراکندن حاملان پرچم های بزرگ شیر و خورشید در همه بلوک ها کردند. اما در بخش های بزرگی از صفوف تظاهرات، با الهام از تظاهرات در ایران، استقبال وسیع از شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر»، هر گونه سوء استفاده شاه اللهی ها از تظاهرات را غیرممکن کرد. مضافا بر این که پرچم شیر ‌ خورشید، علامت انحصاری سلطنت طلبان نیست و برخی از سایر نیروهای سیاسی مانند مجاهدین نیز از آن استفاده می کنند. مجاهدین حضور مشهود سازمانی در گردهمایی برلین نداشتند اما خبرهایی حاکی از آن بود که طرفداران خود را تشویق به حضور در گردهمایی کرده بودند.

مشاهدات، حاکی از حضور گسترده کسانی بود که اصرار بر مرزبندی با سلطنت طلبان داشتند، کسانی که به هیچ وجه محدود به چپ ها نبودند. مانند جوانی که خطاب به دوست خود می گفت به آن سو نرو، آنجا محل سلطنت طلبهاست، پاسخ دهندگان به فراخوان حامد (اسماعیلیون) در آن طرف دیگرند.

تا آنجا که به سلطنت طلبان مربوط می شود، تظاهرات برلین کار را برای تشخیص ابعاد پایگاه اجتماعی آنان در میان ایرانیان مقیم اروپا ساده کرد. سلطنت طلبان، بر خلاف چپ ها و سایر جمهوریخواهان، یک رهبر بلامنازع دارند. این گوی و این میدان: هر تعدادی که به فراخوان رضا پهلوی در هر جایی از اروپا گرد آیند، در قیاس با جمعیت بالای صدهزار نفری برلین، درصد طرفداران سلطنت را مشخص می کنند. بعید می دانم تناسب قوا در میان مخالفان جمهوری اسلامی در اروپا تفاوت چندانی با همین تناسب در میان مخالفان رژیم در داخل ایران داشته باشد.

البته آنچه در مورد سلطنت طلبان گفته شد، در مورد سایر نیروهای سیاسی نیز صادق است. هیچ نیرو و هیچ ائتلاف موجود سیاسی قادر نخواهد بود حتی یک چهارم جمعیتی را که در برلین دیدیم در نقطه ای از اروپا بسیج کند. این گزاره، متکی به تجارب گردهمایی های گذشته به دعوت نیروهای سیاسی است.

موفقیت برگزارکنندگان در بسیج صدهزارنفری، دو عامل اصلی داشت: نخست، صدور فراخوان از سوی کسی است که به قول خودش، توسط جمهوری اسلامی (مانند هزاران نفر دیگر) همه آنچه را که در زندگی برای او مهم بوده اند، از دست داده است. چنین شد که او به عنوان نماینده همه ده ها هزار نفری شناخته شود که سرنوشتی مشابه او داشته اند. ده ها هزار ایرانی که این روزها به خاط پرپر شدن گلهایی مانند ژینا و نیکا و سارینا و حدیث و اسرا و ابوالفضل و بسیاری دیگر گریسته و خود را به جای مادران و پدران این جدیدترین قربانیان سبعیت حاکمان ایران گذاشته اند، در استقبال از فراخوان حامد اسماعیلیون که او نیز پدر دختری بوده است، در حقیقت ‌کوشیده اند خود را تسلی دهند. به این امید که با این گونه نشان دادن همدردی، مرهمی نیز بر زخم خیل سوگواران جدید در ایران بگذارند.

این انگیزه، قطعا بسیار بر انگیزه مخالفت فرد فرد شرکت کنندگان در مخالفت با جمهوری اسلامی افزود.

بر این عامل، این را نیز باید اضافه کرد که برگزارکنندگان، در فراجناحی معرفی کردن خود موفق بودند. با چنین چهره ای، آنها توانستند به ده ها هزار نفر این اطمینان را بدهند که هیچ نیروی سنتی سیاسی را یارای مصادره به مطلوب تظاهرات نیست. همچنین، برگزارکنندگان از حضور همه نیروهای سیاسی استقبال کردند و به آنها نیز اطمینان دادند که در حاشیه قرار نخواهند گرفت.

این ارزیابی، در عین حال حد توان و تاثیرگذاری فراخوانی را مانند آنچه در برلین مورد استقبال قرار گرفت، نشان می دهد. موفقیت فراخوان برلین، چیزی در این وضعیت تغییر نمی دهد که هیچ توافق و ائتلافی که مرزهای سیاسی عمده موجود را بشکند، در چشم انداز نیست.

بر خلاف بسیار کسانی که هنوز در رویای «همه با هم» سیر می کنند، وضعیت آرایش نیروهای سیاسی تبعیدی و تشتت آنها نه تنها فاجعه نیست، بلکه اولا آیینه تکثر موجود در سیاست ایران است و ثانیا یک مزیت بزرگ دارد: دشواری آلترناتیوتراشی از سوی امپریالیستهایی که هر چیز بخواهند، قطعا حاکم شدن ایرانیان بر سرنوشت خود نیست.

پیام برلین به داخل کشور روشن است: ما پشتیبان شماییم، اما با استقبال از یک دعوت فراجناحی، نشان می دهیم که تصمیم با شماست که در داخل کشور، رنج می برید و مبارزه می کنید. داور، شمایید. سرنوشت ایران، در داخل کشور رقم می خورد. چه پیامی بهتر از این؟

ضرورت ارزیابی واقع بینانه

اما موفقیت چشمگیر تظاهرات برلین، ممکن است بر توهم هایی در مورد میزان تاثیرگذاری ایرانیان خارج از کشور بر سرنوشت خیزش جاری در ایران، بیافزاید. هم آنچه در بالا آمد و هم دقیق شدن در اخباری که از ایران می رسد، و اخباری که نمی رسد، پادزهر چنین توهماتی است.

برخی از مردم در ایران شعار می دهند که خیزش جاری، دیگر انقلاب نام دارد. این شعار، برانگیزنده شور انقلابی است و نشان از تصمیم راسخ شرکت کنندگان در خیزش برای ادامه قیام تا دستیابی به هدف اصلی، یعنی پایان دادن به نظام قیمومیت دارد. اعلام این تصمیم، حق مسلم کسانی است که جان بر کف به میدان آمده اند تا مردم بر سرنوشت خود حاکم شوند.

کاملا قابل تصور است که انقلاب نامیدن خیزش، در حد یک اعلام تصمیم نماند و سرنوشت این قیام، بر خلاف قیام های سیزده، چهارده سال گذشته، رقم بخورد و این بار، حکومت اسلامی نتواند بحران را از سر بگذراند.

برای آنکه سرخوردگی جای شور و امید کنونی را نگیرد، توجه به احتمالات دیگر نیز ضروری است.

ما چپ ها بیش از صد سال است که مجهز به تئوری انقلابیم. این تئوری مبسوط تر از همه توسط لنین فرمولبندی شد و در همه تحولات بعدی محک خورد. البته پشیمانی و دست تسلیم بالا بردن بخشی از چپ در برابر زرادخانه ایدئولوژیک بورژوازی، تئوری های دیگری را مد روز کرده است. اما هیچ یک از نظریه پردازی های دیگر، از نظر من نتوانسته است تئوری انقلاب لنین را بی اعتبار کند.

لنین در اثری به نام «فروپاشی انترناسیونال دوم» که در سال ۱۹۱۵ نوشت، سه مشخصه عینی وضعیت انقلابی را چنین بر شمرد:

۱ – عدم امکان برای طبقه حاکم که سلطه خود را بلاتغییر ادامه دهد، این یا آن بحران بالایی ها، بحران سیاست طبقه حاکم، که شکافی برای فوران نارضایتی و خشم طبقات سرکوب شده ایجاد کند.

۲ – تشدید گرفتاری و فلاکت طبقات سرکوب شده به میزانی فراتر از معمول.

۳ – افزایش ملموس فعالیت توده ها، ناشی از عوامل فوق، توده هایی که به علت شرایط بحران، برای اقدام مستقل تاریخی وارد میدان شوند.

از نظر لنین، تنها بر زمینه شرایط عینی فوق است که شرایط ذهنی آماده، یعنی وجود یک نیروی پیشاهنگ مصمم به در دست گرفتن رهبری، می تواند به پیروزی یک انقلاب بیانجامد. مشخصات نیروی پیشاهنگ انقلابی را لنین به ویژه در «چه باید کرد؟» که در سال ۱۹۰۲ منتشر شد برشمرده است.

طبق این تئوری انقلاب، یکی از شرایط عینی وضعیت انقلابی، شکافی در بالایی هاست که ادامه سلطه به سیاق قبل را غیرممکن کند.

در انقلاب ۱۳۵۷ چنین شد. مسیر توسعه سرمایه داری که توسط خود رژیم شاه از اوایل دهه چهل به بعد در پیش گرفته شده بود، اقشاری را تقویت کرد که نه تنها میانه، بلکه حتی بخشی از بالا را هم تشکیل می دادند و در میان آنان، نارضایتی از دیکتاتوری فردی شاه تا جایی پیش رفت که اساس رژیم را دچار خلل کرد. گویاترین نشانه ترک خوردن بنیادهای رژیم شاه، ترک صفوف ارتش از سوی افراد آن از پاییز ۵۷ به بعد و در نتیجه عاجز ماندن دستگاه سرکوب از خفه کردن انقلاب بود.

خیزش کنونی در ایران نیز ممکن است به تحولی مشابه بیانجامد. اما هنوز زود است که از قطعی بودن چنین روندی در آینده سخن بگوییم. هنوز حکام ایران یکپارچه در مقابل مردم ایستاده اند. هنوز خللی در نیروهای سرکوبگر مشهود نیست.

شرط دیگر انقلاب، وجود نیروی پیشاهنگ مصمم به رهبری انقلاب است.

این شرط نیز در انقلاب ۱۳۵۷ فراهم بود. خود رژیم شاه با سرکوب خشنی که قبل از همه در طول دهه ها در مورد چپ و تا حدی نیز علیه مصدقی ها اعمال کرد، میدانی آماده برای روحانیت شیعه فراهم آورد. رژیم شاه پس از آن که خمینی را در سال ۱۳۴۳ تبعید کرد، دیگر از جانب او و مابقی آخوندها احساس خطری نمی کرد. این آسودگی خاطر تا حدی بود که دولت شاهنشاهی، کل امور تعلیمات دینی و نگارش کتابهای درسی مربوطه را به شاگردان وفادار خمینی مانند بهشتی، مطهری و باهنر سپرد. یکی از وظایف عمده ساواک قم، سازماندهی کمک های دولت شاهنشاهی به روحانیون شیعه بود. احمد خمینی با مجوز مخصوص نخست وزیر شاه به پدرش در نجف پیوست.

در همه سال‌هایی که دانشجویان چپ به خاطر خواندن کتاب به زندان می رفتند و شکنجه می شدند، روحانیت علیرغم روابط تقریبا آشکار با نجف و شخص خمینی، بغل گوش و زیر نظر ساواک مشغول بسط شبکه انواع و اقسام نهادهایی مانند مسجد و حسینیه از قم و تهران گرفته تا هامبورگ آلمان بود. افتادن گذار امثال رفسنجانی و خامنه ای به زندان ‌و تبعید، به هیچ وجه مانع از ادامه فعالیت شبکه خمینی در ایران نمی شد.

در نتیجه، وقتی رژیم شاه دچار بحران شد و بالایی ها از ادامه حکومت به سیاق پیشین باز ماندند، یک شبکه مجهز و متکی به منابع مالی بازاری ‌و حتی دولتی، حاضر و آماده وجود داشت که با خیز خمینی برای به دست گرفتن رهبری، در خدمت او قرار گیرد و از نیروی تحت الحمایه ساواک به نهاد سازمانده انقلاب تبدیل شود.

بدین ترتیب، انقلاب ۱۳۵۷ ایران نیز یک نمونه کلاسیک از مادیت یافتن تئوری انقلاب بود، مستقل از این که لنین، نظریه خود را برای انقلاب پرولتری فرموله کرده بود، اما انقلاب ایران نیز مشمول آن شد.

در حال حاضر هنوز با چنین شرایطی فاصله داریم. نه قطعی است که بالایی ها از ادامه سلطه به سیاق قبلی باز بمانند و دچار شکاف درونی شوند، و نه هنوز یک رهبری منسجم، مصمم و آماده برای ایفای نقش پیشاهنگ وجود دارد.

گمانه زنی هایی که در روزهای اخیر در مقالات مندرج در اخبار روز در مورد امکان انتقال رهبری خیزش به خارج از کشور مطرح شد، از نظر من ربطی به واقعیت شرایط سیاسی ایران ندارد. هیچ یک از نیروها و شخصیت های ایرانی مستقر در خارج از کشور در شرایطی نیست که چنین نقشی بر عهده بگیرد. گزافه گویی های سلطنت طلبان را من یکی جدی نمی گیرم و تظاهرات برلین، مرا در این ارزیابی استوارتر کرد. آنها نه در داخل و نه در خارج از ایران، در موقعیتی نیستند که بتوانند نیروهای دیگر را کنار بزنند. در خیزش جاری ایران، روح شاد رضا شاه دود شد و به هوا رفت. نوه او هم اگر اعتماد به نفس لازم برای به دست گرفتن رهبری را داشت، طور دیگری سخن می گفت و عمل می کرد. او حتی حاضر نشده است یک سنت از ثروت به ارث رسیده از پدر دزد خود را صرف مخارج مبارزه مانند صندوق اعتصاب و غیره کند. در ویلای خود نزدیک واشنگتن نشسته و اگر همت کند و دلال، خانه او را به قیمت مناسب بفروشد، شاید به لوس آنجلس که برای استخوان‌های سالخوردگان هوای مناسب تری دارد و اقامتگاه شمار بیشتری از هواداران پهلوی است، نقل مکان کند.

این نوع زندگی او را مقایسه کنید با خمینی که در ۱۴ سال تبعید، پیوسته در گرفتن انتقام از شاه مصمم تر شد، به حواریونش در ایران مجوز صرف وجوه شرعی را برای مقاصد سیاسی داد و بر خلاف پهلوی سوم، از یک شبکه گسترده و فعال در ایران برخوردار بود.

نیروهایی که رویای تکرار سناریوی ۵۷ را در سر می پرورانند و بر این گمانند که می توانند مانند خمینی از خارج رهبری یک حرکت براندازانه را به دست بگیرند، سخت دچار توهم اند. خمینی، با تکیه بر یک موقعیت استثنایی توانست آن نقش را ایفا کند. از شبکه خمینی، فقط رأس آن در خارج بود و بدنه اصلی در ایران و بسیار موثر فعالیت می کرد. آن رأسی هم که در تبعید بود، واقعا تبعید شده بود و فرار نکرده بود. موقعیتی قدوسی داشت و هیچ کس، و تا انتشار مقاله معروف در دی ۵۶، حتی رژیم شاه نیز به او حمله مستقیم نمی کرد.

شخصیت ها و نیروهای ایرانی در خارج، باید بسیار متوهم باشند که بخواهند سناریوی ۵۷ را دوباره اجرا کنند. امید برخی از آنها به رژیم چنج امپریالیستی هم واهی است. امپریالیستها زرنگ تر از آنند که از حد کمک رسانه ای و رانت سیاسی برای تقویت سلطنت طلبان در برابر سایر نیروها فراتر روند. در سال‌های اخیر، پروژه های رژیم چنج هیچ یک به نفع مبتکران آنها تمام نشده اند. آمریکا در افغانستان مفتضحانه شکست خورد. عراق را با صدام زدایی، به جولانگاه جمهوری اسلامی تبدیل کرد. در سوریه نتوانست کاری از پیش ببرد. قذافی را ساقط کرد اما نتیجه، شرایط باثباتی به سود غرب نیست. در این کشور قذافی شریک مطمئن تری برای غرب بود. و اکنون، روسیه نیز در اوکرایین گرفتار مخمصه بدتر از آن شده که آمریکا در کشورهای نامبرده تجربه کرد.

پس تعجب آور نیست اگر غرب در مورد خیزش جاری در ایران، جانب احتیاط را نگه دارد و مسیر کنار آمدن با جمهوری اسلامی را باز بگذارد.

سخن آخر

خلاصه کلام این که امروز دیگر باید دریافته باشیم خصلت و حدود همراهی جامعه مهاجران ایرانی با خیزش داخل کشور چیست، و فهمیده باشیم که علیرغم همه فجایع و جنایات جمهوری اسلامی در سرکوب مردم، یک عامل عمده برای خوش بینی وجود دارد: توده هایی که برای به دست گرفتن سرنوشتشان در داخل ایران به میدان آمده اند، در نهایت تکلیف را با جمهوری اسلامی روشن خواهند کرد.

https://akhbar-rooz.com/?p=175709 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
21 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
zarduscht1
zarduscht1
1 سال قبل

.با کمال احترام.تفسیر بیشتر به پروپاگاندا چاپ می‌‌خورد تا یک تفسیر. مشکلی با تبلیغات سیاسی ندارم ولی یک عجیب‌ترین تفسیر‌ها که تا کنون تجربه کرده. در اینکه سازمان‌ها سیاسی از زاویه خود عکس و فیلم گرفته. ملالی نیست. اگر روزنامه و سایت کومله را نگاه کرد.انگار که ۱۰۰ هزار به خاطر کومله آمده. روزنامه پان ترکیست‌ها را که می‌‌بینیم انگار که همه برا رجب آمده. نمی‌‌شود منبع اینجوری را ملاک داد و مدعی شد این یک تفسیر است. این تفسیر نیست پروپاگاندا زیرکانه است. من نمی‌‌دانم آقای مبشری از کدام تظاهرات سخن می‌‌گوید؟ منبع او از کجا است؟ چیزی که ما تجربه کردیم.چیز دیگری نشان داد.اگر قرار است دنیا عوض کنیم باید از خود شروع کنیم. شرط اول دروغ نگوهیم . از منبع خاص استفاده نکنیم تا آرزو خود یا “دوست دارم اینجوری بود” به عنوان تفسیر نفروشیم. “۱: می‌‌گوید تعداد زیادی افغانی و عراقی بودند.” مثل تبلیغ‌ها روزنامه ایران می‌‌باشد.که در طول یک هفته کوشش ثابت کنند.که این‌ها ایرانی نبودند.بیشتر افغانی و عراقی بودند. اقای مبشری از کجا می‌‌داند؟ دم در ۵ ایستگاه مترو ایستاده و پاسپورت کنترل می‌‌کرد؟ تفسیر را بر مبنا روزنامه خودی نمی‌‌نویسند. بلکه منبع بی‌ طرف. کانال یک و دو آلمان یا DPA”کانون خبرنگار‌ها مستقل آلمان” چیز دیگر نشان دادند. بله افغانی و عراقی هم بودند. نه تنها آنها آلمانی.ایتالیا. سوهدی. فرانسه ولی همه این‌ها با هم ۱۰ درصد هم نمی‌‌شدند. در آلمان فقط چیزی نزدیک به ۳۰۰ هزار ایرانی است و اگر تمام اروپا را در نظر بگیریم نمی‌‌شود مدعی شد .تعداد زیاد کرد چپ یا عراقی بودند. توهین به هزاران دانشجو ایرانی‌ در سراسر اروپا که با وجود مشگل مالی‌ بلیط اتبوس و ۲۰ ساعت بین راه بودند.از فلورانس تا روم و پاریس یا وین.” ۲:می‌ گوید پرچم شیر و خورشید را هم مجاهدین استفاده می‌‌کنند.نمی‌ شود گفت همه سلطنت طلب فریبکار هستند. “این تفسیر نیست. این منطق استالین است. یا به قول آلمانی منطق ارزان.آقا مبشری .یک مجاهد وجود نداشت.مجاهدین با هیچ کس برنامه مشترک نمی‌‌گزارند. مجاهدین تضاهرات خود را اعلام کردند . ساعت ۲ بعد از ظهر در سه کیلومتری .که با استقبالی انجام نگرفت. “۳: می‌‌گوید سلطنت طلبان زیرکانه خود را در همه جا پخش می‌‌کردند.” خیر اینجور نبود.سلطنت طلبان در کنار بی‌ طرفان یکی‌ از بزرگترین بلوک‌ها بودند. این را هم در منبع خبری دپا و کانال یک و دو آلمان به راحتی می‌‌شود دید. مگر اینکه منبع شما فقط روزنامه چپ باشد. ضمنا آقای مبشری اگر عکس زیاد با ستاره سرخ دیدید. هر ستاره سرخ نشان چپ لنینی نیست. اون ستاره سرخ که در عکس دیدید. یک گروه انارشیست برلینی هستند با چپ ایرانی‌ کلاه مشترک ندارند. چیزی که ما دیدیم از ۵ ایستگاه مترو تعداد بی‌ نظیر جوان با پرچم شیر و خورشید و عکس رضا پهلوی .با سانسور نمی‌‌شود این گروه را منکر شد. “در همه جا شعار مرگ بر شیخ و شاه.” خیر اینجور نبود. کار سختی نیست در یک قسمت تظاهرات یک قسمت کوچک را فیلم گرفت و مدهی شد این ۱۰۰ هزار همه فریاد مرگ بر شیخ و شاه. واقعیت این بود.که یک گروه کوچک این شعار را سر دادند ولی کسی‌ پاسخ نداد .و در زیر شعار مرگ بر خامنه آای ناپدید شد. یعنی‌ ۱۰۰ هزار پاسخ دادند .ما امروز با شعار تفرقه انگیز همکاری نمی‌‌کنیم. ضمنا آقای مبشری شعار مرگ بر شیخ و شاه. خواسته گروه فمنیستی چپ بود که با مخالفت شدید خانواده‌ها فاجعه هواپیما اکراین مواجه شد و شب قبل هم اعتراض شدید به آقای اسماعیلیون.نمی‌ دانم که خودش از این شعار اطلاع داشت یا خیر. ولی این گروه شب قبل از تظاهرات این شعار را پس گرفت با این گفته. این شعار گروه ماست.ربطی به تظاهرات ندارد. آقای مبشری این فراخوان درسی برای همه ما بود. حتما نباید سلطنت طلب باشی‌ تا مدعی .ما هم در ایران اینده نقش داریم.کافی‌ صرات ال مستقیم فکر نکنیم. فراخوان برلین نشان داد .سلطنت طلبان شاید اکثریت نباشند .ولی یک بخش بسیار بزرگ هستند. ۸۰ درصدآنها زیر ۳۰ سال.انگ ساواکی یا پیر و پاتال نمی‌‌شود بست. چه برنامه برا آن‌ها دارید؟ همه را از دم قتل عام کنید ؟ آیا به جای استالین نمی‌‌شود نسلون ماندلا بود؟

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  zarduscht1

این همه انتقاد شدکه گفته شود پهلوی خواهی حاکم بود؛ عجب!
اینکه خواست شیخ هم هست چون شاه وشیخ بقایشان به حفظ روحیه استبداد خواهی است

zarduscht1
zarduscht1
1 سال قبل
پاسخ به  امیر ایرانی

گرامی‌ای کاش به جای شعار پاسخ می‌‌دادید .کجا آن اشتباه بود یا متناقض یا کجا آن با حقیقت تضاد داشت.؟ ۴۳ سال شعار کافی‌ نیست؟ نگفتم پهلوی خواهی‌ حاکم بود. توضیح دادم چگونه بود. شاید قبلا می‌‌باید پرسش می‌‌کردم، اگر مایل حقیقت را بدانید؛ آیا می‌‌توانید آن را هم تحمل کنید؟ گفتن حقیقت زمانی اثر دارد که طرف مقابل قابک درک کردن است. از قرار معلوم آدرس عوضی‌ در مورد شما بود.وگرنه دوباره با چماق شعار شروع نمی‌‌کردید. به نظر من کسی‌ که نمی‌‌داند که مجاهدین این تظااهرات تحریم کردند و رسما اعلام کردند شرکت نمی کنند. و در عوض مدعی شود این که پرچم شیر و خورشید فقط مال طرفداران پهلوی نبود بلکه مجاهدین هم بودند، یک تفسیر اینجور هرگونه ارزش را از دست می‌‌دهد. این تفسیر نیست. این “دوست دارم اینجوری بود” می‌‌باشد

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  zarduscht1

هم میهن آنچه آوردم اشاره ای به عملکرد شما بود شعاری در کار نبود
اینکه گروه رجوی تحت هر نامی یا باند سلطنت خواه پهلوی با سر دسته اشان بنام رضا پهلوی چه می کنند به خودشان مربوط است چقدر در رفتارشان صادق هستند یا نیستند باز به خودشان مربوط است که در رفتارشان فقط خود را افشا می کنند اما چنین نمایان است اگر چه تفکرات مختلفی حضور داشتند اماحرکت وحدت خواهی انجام گرفته است و قرار است ادامه داشته باشد که این حرکت وحدت خواه فراتر است بازی های فریبکارانه گروهی تحت اپوزیسیون که بصورت مشکوک فعالند و در پی این هستند که خود را اپوزیسیون اصلی و اکثریت دار به کشورهایی بفروشند.آوردن مطالب دیگر تکراری می شود

سهراب مبشری
سهراب مبشری
1 سال قبل
پاسخ به  امیر ایرانی

https://iranglobal.info/node/184283
لینک بالا گزارش یک فعال سیاسی با شناخت نزدیک از صحنه سیاسی ایرانیان برلین است. او تایید می کند که هواداران مجاهدین در گردهمایی برلین شرکت داشتند. در مورد بقیه اتهامات و به میان آوردن نام استالین و غیره هم داوری با خواننده است.

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  سهراب مبشری

با درود
ظاهرن این مطلب آقای مبشری در پاسخ به
ZArdu…. است که اینجا آورده شده است

کیا
کیا
1 سال قبل

اولین موفقیت ایرانیان در سطح بین المللی و تاثیر آن در داخل کشور ، پدیده ایست که روند ‌و پروسه مخالفت با یک حکومت فاشیستی و عقب مانده دوران ما به رهبری نسلی جوان و مدرن رقم خورده است ، را غنیمت بشریت باید دانست .
انتظار مبارزه منفی و ترمز کننده نیروهای ارتجایی و اپورتونیسی از هر گوشه و کناری را علیه این موفقیت و رهبران فعلی و گذرای آنرا باید داشت.
ولی این حرکت پر پتانسیل با تمام تناقضاتش رو بجلوست و وخود را تجدید و تصحیح خواهد کرد و به نتیجه ای معقول خواهد رسید و سیاهی بر ذغال باقی خواهد ماند.

مهرداد
مهرداد
1 سال قبل

حکومتی که هنوز قادر به سرکوب است ولی قائل به رواداری و خود داری از سرکوب نیست توامان با جنبشی که سرکوب شدنی نیست اجبارا منتج به رادیکالیزه شدن هر چه بیشتر ان جنبش خواهد شد. توهمی هم که در کار نیست. نه این حکومت در آستانه سقوط است و نه سلطنت و مجاهد در آستانه قدرت گیری. اما همان گونه که دیروز ظهور امثال حامد قابل رویت نبود، پیدایش افراد و شیوه های جدیدی که جنبش آتی در پیش خواهد گرفت میتواند ایجاد شک و شگفتی کند. ان زمان هرگونه بهانه تراشی و تمهید برای ربط دادن بی پایه این حرکت با عوامل خارجی احساسات شرکت کنندگان جوان بر ضد حکومت را بر نمیتابد. بویژه اگر این اتهامات از طرف نسل ۵۷ باشد

فرخ نگهدار
فرخ نگهدار
1 سال قبل

یک گزارش-تحلیل آبژکتیو و بی حب و بغض از تظاهرات روز شنبه در برلین.
مقاله به پرسش‌هایی که در ذهن فعالین چپ درباره مبدا، ماهیت و تاثیرات این برآمد مطرح است، پاسخ در خور می‌دهد. برایم آموزنده بود.
از جمله اشاره به این که دولت آلمان و قدرت‌های اروپایی جای پایی یا دستی در این برآمد ندارند.
اما از این حرف درست نباید نتیجه گرفت که گرایش‌های سیاسی مختلف در غرب نسبت به درخواست اصلی تظاهرات عظیم برلین از آنها بی‌تفاوت اند.
پیام تظاهرات البته به مردم معترض در ایران بود که ما در کنار شما هستیم و با تمام وجود از مبارزه شما برای تحقق رویاهایتان پشتیبانی می‌کنیم.
اما تظاهرات یک پیام روشن هم برای دولت‌های غربی داشت: به مذاکره هسته‌ای با این حکومت پایان دهید و سفرای خود را از تهران فرا‌خوانید!
شمار امضاها پای طوماری در در حمایت از این خواست از نیم میلیون گذشته است.
سهراب مبشری گرامی در مقاله خود نه بر این پیام مکث کرده است و نه پیامدهای پاسخ مثبت یا منفی به خواسته را زیر ذره بین گذاشته است. کاش این کار را می‌کرد.
اگر فشار و مبارزه ایرانیان و حامیان آنان در غرب تا آنجا نیرومند شود – و یا خیزش اعتراضی در ایران چنان بالا گیرد – که پیام حامد اسماعیلیون را دولت‌های غربی نتوانند نادیده بگیرند، آنگاه با اطمینان بالا باید قبول کرد که فراخوان او، نه فقط در برلین و در خارج کشور، که در ذهن تک تک شهروندان ایران در داخل کشور نیز بازتاب خواهد یافت و جدی گرفته خواهد شد.
سهراب مبشری به درستی این نگرانی را ندارد که حامد و شبکه وسیع قدرتمندی که با او همراه است به طرف پذیرش اتوریته گروه های شناسنامه دار، مثل مجاهدین و سلطنت طلبان، کشیده شود. به نظر من روند به احتمال بالا بر‌عکس است.
سهراب به درستی به فقدان رهبری و تفاوت خمینی با وضع موجود اشاره کرده نتیجه می‌گیرد که تا تکوین موقعیت انقلابی هنوز راه باقی است.
اما تلاش‌ها برای فرا رویانیدن این جنبش «بی‌سر» و «بی‌صاحب» به سطحی که به صدای فرا‌خوان دهنده، به صدای متحد کننده مجهز شود اصلا سترون نیست. برخلاف دوره‌هایی که شکاف در حکومت ظاهر بود یا دوره‌های اول انقلاب اکثریت مردم با حکومت بودند، سامان دهی رهبری یک حرکت سراسری از خارج کشور بسیار مهیاست.
هرگاه پاسخ مثبت جامعه ایرانیان خارج کشور به فراخوان حامد، با پاسخ مثبت «جامعه بین‌الملل» به فرخوانی که او روز شنبه اعلام کرد، همراه شود، با سرعتی بیش از انچه امروز تصور می‌شود جنبش اعتراضی «صاحب سر» می‌شود.
در این صورت سهراب عزیز دعوت خواهد سد که تحلیل امروزین خود را به روز کند.
گرچه سامان یابی جنبش اعتراضی گرچه چالش میان حکومت و مردم معترض را به سطح دیگری ارتقا می‌دهد، اما هنوز معلوم نیست که سرنوشت این رویارویی از کدام فراز و نشیب‌ها خواهد گذشت. از سخنگو دار شدن جنبش اعتراضی، تازه اگر پیش بیاید، تا استقرار حکومت تازه و بازگشت ثبات سیاسی، مسیری بسیار نامعین اما پر تلاطم پیش روست، مسیری که هرگاه ذهن‌های جستجوگر افق‌ دیدشان به یک ماه برسد از یک اشراف و توانمندی غیر عادی بهره مند بوده‌اند.

سهراب مبشری
سهراب مبشری
1 سال قبل
پاسخ به  فرخ نگهدار

فرخ گرامی، برداشت من از نظر اقای اسماعیلیون در مورد تحریمها این است که او از تحریمهایی که دامن مردم را می گیرد دفاع نمی کند. به عنوان نمونه او می گوید سفرای جمهوری اسلامی می توانند بروند اما بخشهای کنسولی سفارتها به کار ادامه دهند. در سخنرانی خود هم با تحریمهای ضد مردم ایران مخالفت کرد. این در مورد نظر آقای اسماعیلیون. و اما نظر من در مورد خواست تحریم جمهوری اسلامی: به طور خلاصه، با توجه به سابقه بیش از چهل ساله تحریمهای مختلف علیه جمهوری اسلامی، این تحریمها تاثیر چندانی ندارند. برای من اهمیت چندانی ندارد که جنایتکاران حاکم بر همه کشورها (به استثنای شاید یکی دو کشور) یکدیگر را تحریم کنند یا نه. پس بدیهی است که هیچ خواستی از سران اروپا و آمریکا در مورد ایران ندارم. آنها خدمتگزاران طبقه حاکم اند و از نظر من در ردیف سران جمهوری اسلامی. اما جنگ اقتصادی را که از سلاح های اصلی غرب است، به خاطر این که دودش به چشم مردم می رود محکوم می کنم. می خواهد جنگ اقتصادی علیه ایران باشد یا روسیه یا چین.

نصرت درویش
نصرت درویش
1 سال قبل

آقای مبشری می گوئید که برگزارکنندگان توانستند که فراجناحی عمل کنند.
اما توضیحی در مورد برگزار کنندگان نمی دهید.

اقای اسماعیلیون ، سخنران اصلی مراسم بود .

غیر از این است که کاوه شهروز، یکی از نزدیکان آقای اسماعیلیون، از بانیان اصلی این تظاهرات بوده است؟

غیر از این است که کاوه شهروز، اروین کاتلر را مرشد و استاد خود می داند؟

غیر از این است که اروین کاتلر همان فردی است که در سال ۲۰۰۹ در تلاش بود که سازمان مجاهدین را از لیست تروریستی خارج کند؟

بهرنگ
بهرنگ
1 سال قبل
پاسخ به  نصرت درویش

تا جایی که برخورد کرده ام، به گمانم چنین ادعاهایی از آقای علیزاده است.
با توجه به عکسی که آقای حامد اسماعیلیون را قبل از شلیک موشک به هواپیما در کنار اروین کاتلر نشان می داد، ایشان دلیل محکمتری برای چنین شبهه ای مطرح نکرد.
با این همه،مخاطبان حق دارند از کسانی که چنین اد عاهایی را هم رد می کنند، استدلالی منطقی طلب کنند.
نادیده گرفتن چنین ادعاهایی،صرفا به این دلیل که مدعی علی علیزاده است، احتمالا نباید قانع کننده باشد.
همانگونه که عکس دو نفر در کنار هم نیز نمی تواند به تنهایی سند معتبری در باره صجت ادعایی باشد.

سهراب مبشری
سهراب مبشری
1 سال قبل
پاسخ به  نصرت درویش

آقای نصرت درویش،‌ فکر می کنم با موضع من در مورد امپریالیسم آشنایی دارید. هر زمان آقای اسماعیلیون از جنگ نظامی یا اقتصادی علیه ایران دفاع کند قطعا این موضع او را نقد خواهم کرد. شاید اطلاعات من ناقص باشد. من تا کنون ندیده ام که او از جنگ نظامی یا اقتصادی امپریالیسم غرب علیه ایران دفاع کند،‌ ضمن این که به نظر می رسد الگوی مطلوب او – مانند الگوی مطلوب میلیونها تن از سایر ایرانیان – نظام سرمایه داری است که من هیچ توهمی در مورد ماهیت ضدبشری آن ندارم. این که با چه کسانی رفت و آمد یا آشنایی یا دوستی شخصی دارد برای من دلیل کافی برای محکوم کردن او در شرایط امروز نیست. من می کوشم مرتکب قصاص پیش از بزهکاری نشوم و امیدوارم بدبینی شما در مورد آقای اسماعیلیون در آینده با مواضع خود او برطرف شود. این یک امید است نه یک پیش بینی.

نصرت درویش
نصرت درویش
1 سال قبل
پاسخ به  سهراب مبشری

آقای مبشری زمانی که تنها به ارسال سلاح برای پوتین اشاره می کند ، نشان نمی دهد که در برابر ارسال سلاح از ناتو موضعی ندارد؟

چرا برای صلح شعار نمی دهد؟ مگر لوترکینگ را الگوی خود نمی داند؟

در ضمن مطلب زیر هم در مورد عملکرد ایشان نوشته است.نویسنده هم مانند آقای اسماعیلیون همسر و دخترش را از دست داده است.

https://www.mashrooteh.com/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%87

سهراب مبشری
سهراب مبشری
1 سال قبل
پاسخ به  نصرت درویش

ممنون بابت ارسال لینک. مطلب را خواندم. متاسفانه در کار جمعی این گونه اختلافات شخص پیش می آید و صد افسوس که حتی ما چپها با این که همواره آرمانخواه ترین انسانها در میان ما بوده اند، از این قاعده مستثنی نیستیم. من نه قصد و نه امکان آن را دارم که در مورد اختلافات درونی دادخواهان پرواز سه سال پیش داوری کنم. حتما توجه کرده اید که این مطلب در سایت مشروطه درج شده است. ممکن است شما زیاد حملات سلطنت طلبان به اسماعیلیون را دنبال نکرده باشید. از هنگامی که معلوم شد اسماعیلیون سازماندهی محلی تظاهرات برلین را به چه نهادی سپرده است، سلطنت طلبان به دشمنان قسم خورده او تبدیل شدند و موضوع مجوز گرفتن او برای کتابهایش از وزارت ارشاد را پیش کشیدند و بسیاری چیزهای دیگر. من توهمی در مورد آقای اسماعیلیون ندارم. می دانم که او طرفدار به قول خودش جهان آزاد است و از میان رفتن جمهوری دمکراتیک آلمان را که به نظر من از بزرگترین فجایع تاریخ آلمان بود جشن می گیرد. اما همین که به قول محمد قراگزلو تاریخ مصرف نیم پهلوی تمام شود، به نظر من مثبت است. ممکن است امپریالیسم بخواهد اسماعیلیون را به زلنسکی ایران تبدیل کند. این مضمون در کامنت فرخ نگهدار پای همین مقاله هم منعکس است. فرخ می نویسد بسیار محتمل است که مجاهدین و سلطنت طلبان ناچار شوند پشت سر اسماعیلیون قرار گیرند. اینها همه ممکن است. اما به فرض این هم که چنین شود،‌ به نظر من مهم نیست. من تقریبا اطمینان دارم مردم به پا خاسته در داخل ایران زیر بار رهبری هیچ نیروی خارج کشوری نخواهند رفت. قیام ایران متکثرتر از آنست که مثلا جوانان طبقات مرفه بتوانند به تنهایی سرنوشت آن را تعیین کنند. اقلیتهای قومی، کارگران و زحمتکشان و نیز نیروهای چپ در داخل ایران نیرومندتر از آنند که بتوان آنها را به راحتی کنار زد. فعلا همین قیام قبل از این که جمهوری اسلامی را سرنگون کند،‌ خاندان پهلوی را دوباره سرنگون کرده است. همین را به فال نیک بگیریم. مهمترین دستاورد انقلاب ۱۳۵۷ پایان دادن به نظام عهد بوق سلطنت بود. جری شدن سلطنت طلبان مست از رانت رسانه ای سالهای اخیر، و نیز شعارهای طرفداری از رضاشاه در قیامهای گذشته درون ایران، به ویژه در خارج از کشور خیلی ها را امیدوار و خیلی ها را نگران کرده بود که مبادا نیم پهلوی را از مریلند بردارند و ببرند بنشانند روی تخت سلطنت. حالا ظرف چهل روز این رشته ها پنبه شد. فعلا این یک گام به جلو.

Mandehzad
Mandehzad
1 سال قبل

١- آقای اسماعیلیون در پاسخ به خبرنگار بی بی سی که از او فراخوانی به جنبش داخل را می خواست جواب مسئولانه ای داد و اضافه کرد :
این مسئولیت احزاب و افراد سیاسی در داخل و خارج از کشور أست که امید وارم پا جلو بگذارند.
این پیام، از زبان حامد اسماعیلیون، که بسیاری به او گوش می دهند، پیام با اهمیتی برای مبارزه رهایی بخش از دینسالاری آدمی کش است. بعلاوه برای نویسنده مقاله فوق نیز قابل تامل است که رهائی بحشی در داخل و رهایی خواهی در خارج از کشور را انقطابی نبیند 
٢- تا پیش از بر گزاری تظاهرات برلین، با استفاده از بیگانه هراسی، با دروغ فراخوان برخورد سیاسی با رژیم آدم کش را به دعوت به تحریم مردم و مداخله نظامی در ایران تحریف کردند تا عوامفریبی کنند. توضیح تظاهرات از خواست فشار سیاسی بر رژیم و تحریم هدفمند، و اهمیت این برخورد قدرت های خارج برای جلوگیری از سرکوب شدید رژیم آدمکش در ایران، به عوامفریبی ها پایان داد و به همبستگی همگانی مبارزه ایرانیان مدد رساند. نه تحریم مردم و نه جنگ از غرب بلکه تحریم هدفمند و قطع روابط دیپلماتیک با رژیم ضد ایرانی خواست مطروحه می باشد.
٣-تاثیر غیر مستقیم راه پیمایی برلین
توسط رسانه هایی، مدت هاست تبلیغات می شد علیه چپ ها و دموکرات ها تحت عنوان نسل ۵٧ و متهم می شدند به بقدرت رساندن دینسالاری. مبلغین سلطنت طلبی به این فریبکاری تا توانسته دست زده اند. در تظاهرات برلین، چپ ها و دموکرات ها هم حضور چشم گیر داشتند و هم متهم شدند که ان ها گرداننده بودند. این دیده و شنیده، نتیجه ای داشت : این ادعاکه نسل ۵٧ خود گرداننده بزرگترین تظاهرات علیه جمهوری اسلامی است عملا نفی اتهام به انقلابیون نسل ۵٧ است که سیما و اهداف انان مغشوش نشان داده می شد. انقلابیون ۵٧ خیال خامی داشتند و اشتباهات بزرگی مرتکب شدند که از ان ها درس های لازم را گرفته و می گیرند برای بزیر کشیدن استبداد و فساد دینسالاری و برای آزادی و آبادی و عدالت و دموکراسی کشور

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل

نوشتار مفیدی است و قابل استفاده!
درود بر آقا مبشری

اگر چه در قسمتی از آن چنین نمایانده می شود که ظاهرن در پی پررنگ کردن تز لنین است اما
این قسمت را می توان در این حد دید که آقای مبشری در پی این بود که برای تحلیل خود از یکی از تئوری های لنین استفاده کرده است
که ظاهرن ایشان در پی این نبوده که بازی لنین و استالین و مائو و انور خوجه و تیتو و ترو تسکی و … را در جریان های چپ اندیش پررنگ کند بل ایشان هم مانند بسیارانی از چپ اندیشان در پی یک چپ ایرانی است که در بازی های سایر ایرانیان در یک دمکراسی مبتنی بر آزای نقش آفرینی کنند.

ایرج
ایرج
1 سال قبل

با آرزوی سلامتی برای همه خوانندگان
این جمله تان: دشواری آلترناتیوتراشی از سوی امپریالیستهایی که هر چیز بخواهند، قطعا حاکم شدن ایرانیان بر سرنوشت خود نیست.

خب آقای نویسنده، واقعا باید گفت بر خلاف جمله بالایی شما، فحوای اصلی سخنان رهبر اصلی که همون حامد اسناعیلیون باشه همین درخواست با عجز و لابه ازدول غربی (مقصود اصلی همون آمریکا بود) برای کمک به به اصطلاح انقلاب ایران بود. تتغییر و دگرگونی ای که رهبرانش تا بدین حد سرسپرده و خوار باشن تکلیفش معلومه: در صورت پیروزی کل مملکت رو دو دستی تحویل عربستان و اسراییل میدن به قول نشریه منجنیق و فلاخن.

ارادتمندم

سهراب مبشری
سهراب مبشری
1 سال قبل
پاسخ به  ایرج

آقای ایرج. نظر مشابه شما را نصرت درویش هم ابراز کرده است. شما را به پاسخ من به ایشان ارجاع می دهم.

فری
فری
1 سال قبل

به نظر من این تظاهرات یکی از بهترین واکنشها و حمایت از جنبش داخل ایران در خارج از کشور بود نشان داد مردم ایران از تلرانس بیشتری در مقابل دیگر عقاید و تفکرات برخوردارند هم اینکه مجاهدین در اینجا بدون پرچم و عکسهای همیشگیشان شرکت کردند نشان دهنده نبوغ فکری انهاست و به عقیده من بزرگترین اشکال در سازماندهی بود کسانی که تظاهرات را سامان داده بودند باید خودشون با ارگانهایی که معمولا چنین تجمعاتی را سازماندهی میکنند کمک بخواهند خودشان باید از کسانی از احزاب را دعوت به سخنرانی و حمایت بکنند هیچ سیاستمداری و هیچ حزبی بدون دعوت در چنین تظاهرات بزرگی شرکت نمیکنند کم کاریها فکر کنم از جانب برگزارکنندگان بوده و ان هم به دلیل نداشتن تجربه بوده است . به امید ازادی

ساسان
ساسان
1 سال قبل

زنده باد! ارزیابی همه جانبه و با توجه به جنبه گزارشی آن ، یک کار ژورنالیستی دقیق ! دیدن ابعاد سیاسی در نزد سایر ذینفع ها و غیر ذینفع ها و اتکا به نظریه بی خوش بینی به فضای کنونی نوشتار تامل برانگیزی به سود واقعیت موجود است . زنده باشید. پرتوان

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


21
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x