جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳

جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳

شهر منتظر شب – م. ر

بی رنگ است آسمان.

 نظاره می کند از بلندا،

 رشته کوه دور دست.

سرک می کشند،

 درختانی از قعر دره.

بیشه سر سبز،

 ‘نگران وحشت،

 در قار قار کلاغها.

شور می زند دل رود.

ترسیده است جاده،

از توقف یک غریبه.

 کامیونی بزرگ با اطاقکی بسته،

منتظر باری است ،

به سنگینی خورشید،

که می تابد بر یازده جوان،

تا شوند چشم در چشم،

 سایه ها وماشه ها.

می پیچد صدای رگبار،

 در مزرعه سوخته.

می افتند به خاک’ سیاوش وار،

درخشان سیاره ها “ناهید”*وش.

قرمز می شود آسمان،

 از تابش نور بر خون.

آشنا است صدا برای کوه صبور.

می لرزند برگهای بیشه زار،

از نسیم آغشته به مرگ.

کلاغها ترسان وبیقرار،

می برند خبر واقعه،

به آنسوی دشت.

خم می شود دستی سیاه،

 در جامه ای سپید،

تا بشکافد جمجمه ها،

 تا زمین سرخ برساند،

 پیام مردان عاشق،

 به آب’به درخت ‘به گندم ‘به گل.

باز و بسته می شود اطاقک.

جاده را رغبت رسیدن نیست

 می گذرد رود با شتاب.

تا ببرد روایت یک جنایت،

به سرزمین های دور.

جاش های خسته، در راه خانه. *

مزدوران، در شعف شلیک از نزدیک.

شهر، منتظر شب.

م_ر

۱۴۰۲/۶/۵

* اشاره به برادران ناهید که در زمره اعدام شدگان بودند

*جاش صفتی است برای مزدوران کورد

https://akhbar-rooz.com/?p=214525 لينک کوتاه

3 2 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x