شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

خونت فردا با دانه های برف به زمین خواهد رفت. اما داغت همیشه بر دل ما سنگین است

هیجان داشتی موقع روایت کردن و با صدای بلند در هواخوری معرکه میگرفتی یادت هست؟ یادت هم باشد این کلمه ها به دستت نمیرسد، برسد هم راوی اش را نمیشناسی.

تو را همه میشناختند و الباقی تماشاگرانی بیش نبودیم ما دورت جمع میشدیم و سراپا گوش میشدیم.

جزو معدود دستگیر شده های روزهای اول بودی که قبل از ورود به بند ما پایت به اتاق بازجویی باز شده بود، بازجو وعده داده بود که اگر همکاری کنی برایت از قاضی تخفیفی بگیرد و در عوض چند سال بعد با یک مرخصی کوتاه مدت مقدمات فرارت از کشور را فراهم کند، حتی قول داده بود خودش در کشور مقصد کارهای پناهندگی ات را جور کند. تنها کافی بود چند اسم به آنها بدهی.

نه همدستی داشتی و نه بنای همکاری داشتی. یک روز از خانه زده بودی بیرون و دیگر برنگشته بودی به بازجویت هم گفته بودی من خون دوستای بابام ریخته رو این خاک، بابام چندین سال واسه این خاک جنگیده و بدنش رو سپر بلا کرده من کجا برم؟ برم کشور آقازاده های شما؟ ترجیح میدم منم خونم روی همین خاک ریخته بشه تا بخوام فرار کنم. ما نبودیم آن جا اما همین ها را با صدای بلند برایمان بارها و بارها تکرار می کردی عزیز دل!

روزهای بعد که زندانبان ها هم توجهشان بهت جلب شد دیگر از موهای طلایی ات خبری نبود، تو و چند نفر دیگر را به سلمانی زندان برده بودند و موهایتان را از ته زده بودند. کوچک بودی و بدون آن موهای طلایی بین چند صد زندانی که مدام هم ترکیبشان تغییر می کرد، کمتر به چشم مان می آمدی. قدت به زور به یک متر و شصت سانتی متر می رسید و وزنت به زور به پنجاه و پنج کیلوگرم و سنت به زور به بیست و سه سال. جثه ات کوچک بود و هنوز هم کوچک هست، قلبت بزرگ بود و هنوز هم است هنوز زنده ای محمد ما.

من هنوز هم باور نمی کنم تو و آن ماشینی که یادم نیست پیکان بود یا پراید زورتان به موتورسوارهای لباس رزم پوشیده رسیده باشد اصلا.

نمیر، نمیر، نمیر، نمیر محمد عزیز ما! خورشیدهای بهتری هم روزی خواهد تابید به این سرزمین بهار. بالاخره روزی خواهد آمد. نمیر عزیز دل ما!

یادت هست که یک روز با یکی از هم بندی ها دعوایت شد و بی دلیل به صورتش ضربه زدی؟ شب به انفرادی بردندت. فردا صبح که برگشتی بدون این که عذرخواهی کنی با همان یک نفر شوخی کردی و نخندید. آن لحظه هیچ کس به شوخی هایت نخندید، یکی از هم اتاقی هایت گفت لازم است اول عذرخواهی کنی و بعد فاز رفاقت بگیری. یادت نبود.

هیچ چیزی یادت نبود از دیشب و کل ماجرا را بچه های اتاق برایت تعریف کردند. یادت هست محمد ما؟ کارت قرمز سربازی داشتی به خاطر همین بیماری دو قطبی ات از خدمت معاف شده بودی. پیش خودمان مطمئن بودیم هیچ خطری تو را تهدید نمیکند. دست کم تا دو هفته اول که من آنجا بودم هیچ کدام از کسانی که با آن ها برخورد کرده بودی کشته نشده بودند. از طرفی هم در هیچ سیستم قضایی ای یک فرد بیمار اعصاب و روان را محاکمه نمی کنند. اشتباه می کردیم عزیز جان! سیستم قضایی اینجا با همه جا تفاوت داشت.

زیاده عرضی نیست صدهزار کلمه هم که بنویسیم تو را خواهند کشت تا صبح هم که بنویسیم خورشید باز می تابد و صدای اذانی بلند خواهد شد و ماموری زیر چهارپایه ات خواهد زد. روزی امید داشتیم خورشیدهای بهتری به این سرزمین بتابد اما نشد. خورشید، اینجا منادی مرگ است. به نوشته وکیلت این حکمی که چند ماه پیش شکسته شد و حالا به ناگهان به اجرای احکام رفته حتی در سیستم قضایی خودشان هم اسمش قصاص نیست و قتل است. اسمش را هر چه که بگذارند باز هم تو خواهی مرد.

محمد عزیز، خونت فردا با دانه های برف به زمین خواهد رفت. اما داغت برای همیشه بر دل ما و عزیزانت سنگین است.

منبع: کانال تلگرامی اتحاد بازنشستگان

https://akhbar-rooz.com/?p=231251 لينک کوتاه

4.3 7 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
farhad farhadiyan
farhad farhadiyan
3 ماه قبل

(۲) امروز بسیاری برایت اشک تمساح می ریزند و مردم نباید به آنها باور داشته باشند همانها که دائم در بین دفتر رئیس سیا کنگره و وزارت خارجه ی امریکا و رادیو امریکا دل می سوزانند تا کسانی که کاخ الیزه و وزارت خارجه ی آلمان و کانادا را توبره کرده اند همان پادوهای امپریالیسمی هستند که تو را قربانی کردند محمد قبادلو با خون پاکش و تن بیمارش افشاگر تمام پلیدی های روزگار ماست . خامنه ای دولت رئیسی دولت بایدن و دولت نتانیاهو در جنایت علیه تو دست داشته اند و ما در کنار آزادیخواهان دنیا دادخواه خون تو هستیم و با صدای بلند می گوئیم جنگ خاورمیانه بازی ارتجاعی ناتو با همدستی خامنه ای و حماس برای سرکوب انقلاباتی ست که امروز سربرآورده و پیشتاز تمام این انقلابات و پرچمدار این انقلابات انقلاب زن زندگی آزادیست درست در زمانی تو قربانی شدی که امیرعبداللهیان وارد نیویورک شده است تا خون تو را بعنوان هدیه تقدیم ناتو نماید ننگ بر شما جنایتکاران . ما باز هم دامنه ی این جنایت را بیشتر افشا خواهیم کرد

farhad farhadiyan
farhad farhadiyan
3 ماه قبل

(۱) محمد عزیز من وقتی به انجا رسیدم مادرت از چشم خون می ریخت و پدرت را سرما به هم فشرده و مچاله کرده بود تا اینکه ما نیز در حدود ۶ صبح یخ زدیم تا امروز فقط به تو فکر کردم و نه چیز دیگر چون جان و تن بیمار تو برایم عزیزتر از هر دنیائی ست از بازجو تا قاضی و تا خامنه ای از تن تو که توان دفاع از خودت را نداشتی همگی سوء استفاده کردند حتی از سابقه ی پدر مچاله شده ی جانبازت حتی اسرائیل و دولت نتالنیاهو در لاهه بایدن امریکا در حال اعدام یک زندانی در اتاق گاز و خامنه ای این قصاب و دژخیم برای هر دودم تکان می داد که وزیر خارجه اش را به مذاکره برساند و خامنه ای تو را جلوی آنها قربانی کرد تا از نفوذ انقلاب زن زندگی آزادی در افکار عمومی داخل و خارج سوء استفاده کند و تمام نظرها را به سمت تو یعنی قربانی افکار پلید آنها کردند تا جنایات خودشان را در تب داغ انتخابات منحرف نمایند تو نشان دادی که با همه ی ناتوانی ات قهرمان یک انقلابی هستی که بیت خامنه ای نتانیاهو و بایدن را دست در دست هم نشان داده است

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x