چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳

از آخوندزاده به شاهزاده – احمد ایزدی

شیخ وشاه‌ یا واضح تر بگویم‌،

میان شیوخ حکومتی و شاهان قدرتمدار در طول تاریخ اتحادهای نامیمون به سودحاکمیت و به زیان مردم‌ منعقد بوده است‌.

بطوری که در ادوار مختلف شیخ و  شاه در گروهبندی های  قدرت بعنوان دو پایه استحکام‌ حکومت علیه مردم،  یکدیگر را یاری کرده اند. البته بزرگ‌ مالکی و قدرت های خارجی دو ستون‌پایه دیگر حکومت استبدادی در دو قرن گذشته ایران بودند.

ایرانیان از بعد از جنگ‌های ایران  و روس به مبارزه با نابسامانی های داخلی و خارجی حاصل از این اتحاد بر آمدند،  که تداوم‌ مبارزات به ظهور جنبش ها وانقلاب های  آزادیخواهانه و  استقلال طلبانه منجر که در نهایت بعنوان خط مصدق  علیه خط استبداد و وابستگی معروف گردید. مردم‌ در فرآیند مبارزات ودر پیروزهای کوتاه مدت و شکست های  متعدد متوجه بسیاری از عوامل شکست ها شدند.

با کودتای سال ۱۳۶۰ و روی کار آمدن حکومت  استبدادی  ولایت فقیه، استبدادطلبان تندرو حاکمیتِ مطلق یافتند.

اما

در چند سال اخیر افرادی از بدنه حکومت اقتدارگرای فوق با گرایش های تند اصولگرایی جدا میشوند، بعد از مدتی برخی از آنها از شیخ می برند و یا از شیخ ماموریت‌ می گیرند  تابرای مقاصدی  به نواده شاه بپیوندند. آخرین آنها

مهدی نصیری، یکی از کیهانیان دیروز و از  مجریان هسته سخت قدرت، با شعار از تاجزاده تا شاهزاده به آنسو روانه گشته است.

مهدی نصیری اگر به سوی ملت می آمد می توانست کارهای حداقلی  انجام بدهد و تا حدودی جبران مافات کند

روزی احمد خمینی،  به بنی صدر نوشت و حلالیت طلبید که ما بد کردیم و شما ببخش. نقل به مضمون.

بنی صدر در پاسخ گفت، من از هیچ کس کینه شخصی  به دل ندارم.

اما شما تاکنون به زیان‌ مردم‌ عمل کردید. حال می توانید برای نسل آینده کاری بکنید که بسیار حائز اهمیت است و آن چیزی نیست جز آنچه که اتفاق افتاده است را شفاف و بدون کم و زیاد مکتوب کنید، و راز تحول از آزادی به استبداد مطلقه و کشتار مردم را بنویسید.

بنی صدر به این  توجه کرده بود که آنهایی که از حکومت فاصله می گیرند اگر نور در تاریکخانه قدرت بیندازند،  ملتی را از تکرار اشتباهات گذشته باز می دارند‌.

حال حکایت آقای نصیری است.

بجای خیز برداشتن به سوی رضا پهلوی نواده شاه دزد ایران، اگر واقعاً در بند حقوق ملت ایران هستند  با بیان  واقعیت ها و افشای حکومت، خدمتی هزار بار مهمتر از زدوبند با امثال رضاپهلوی انجام می دهند.

خطاب به ایشان باید گقت:  شماحداقل چهل سال در حساس ترین مراکز  این نظام بوده اید از کم و کیف عملکرده ها مطلع هستید.

اول بگویید در این‌چهل سال آنجا چه خبر بوده است؟

از کودتای حزب جمهوری اسلامی و شاگردان مظفر بقایی، (طراح کودتا سال ۳۲ )علیه انقلاب ۵۷،

ازکتبر سورپرایز و ایران‌گیت و معاملات پنهانی ریگانیان و خمینی ،

از گروگانگیری تا قتل عام‌ ارتش بعد از کودتای نوژه،

از زندان و شکنجه و اعدام‌های دهه ۶۰،

از کشتار  سال ۶۷،

از  قتل های زنجیره ای.

از به دره انداختن اتوبوس نویسندگان.

از قتل کاظم سامی،  مجید شریف، پوینده، مختاری، زالزاده،  فروهر و اسکندری و…

از سرکوب دانشجویان در ۷۸ در مقاطع بعد.

بگویید.

اگرواقعاً بسوی مردم برگشته اید چیزهای نگفته را برای مردم‌بازگو کنید.

از  

روابط شخصی قدرت که شما هم یکی از مجریان   بودید.

اینها مهمتر از سیاسی بازی با سلطنت طلبان بدنام است.

جناب نصیری

اینکه  تا کنون  آن طرف میدان داری کرده اید حالا به یکباره پریدید این طرف ومی گویید منهم‌ هستم‌! و می خواهید میدان داری کنید.

ایرانیان با هوشند با عرض معذرت،

خیلی ها خواهند گفت خودتی، ما عقل داریم‌.

خیلی خواهند گفت پروژه هستید.

خیلی ها می گویند برای متوقف و ویران کردن جنبش به یاری پسر پهلوی آمده اید تا با همکاری بدنامان تاریخ معاصر ایران مثل پرویز ثابتی و ساواکی ها و پسر شاه مستبد ونوه دیکتاتور  تاریخ معاصر  بتوانید مانع جنبش بشوید.

خیلی ها بر این باورند که  شما دهه ها حامی  استبداد بودید. حال بدون کمترین عذرخواهی و شفاف سازی برای مردم ، در زمینه مبارزه و این چیزها حتی لیاقت حرف زدن ندارید.

 کار امثال شما ندامت، بازگویی پشت پرده نظام‌، و در زمینه مبارزه ، سکوت است. نه بلبلی گفتن های چه باید کرد.

فراوان مردمان ایران زمین می گویند بهتر نیست شجاعت بخرج دهید و  در گوشه ای بنشینید با افشاگری ها جبران مافات کنید؟  روابط شخصی قدرت و عملکرد چهل ساله حکومت را شفاف بیان کنید؟

از جریان مبارزات مطلع هستید که مردم می خواهند از ساختارهای قدرتمدار که  استبداد پیشین و پسین  نماینده آن هستند خلاصی پیدا کنند.

اما شما به دنبال اتحاد با  مستبدین‌پیشین و فرزندانشان‌ هستید.

به نظر شما این دهن‌کجی و  توهین به  مردمی نیست که می خواهند به آقازادگی های دیروز و امروز پایان دهند؟

باور کنید دهن‌کجی به مردم  است، که شما به سوی آقازاده دیروز  می شتابید و آقازاده هم به سوی ادلسون و ناتانیاهو  و جان مکین به دریوزگی می رود.

خطاب به خوانندگان محترم‌

پیام صوتی ۵۵ دقیقه ای آقای نصیری را گوش کردم.  ضمن حرف های تکراری  عدم مشروعیت حکومت و… از  دقیقه ۱۴ به بعد می گویند این نظام به علت تک سالاری در حال سقوط است!

باید پرسید

مگر حکومت امروز تک سالار شده است؟

آیا نمی دانند  تک سالاری از سال ۶۰ بطور مطلق  آغاز و تا کنون ادامه دارد؟

در انتهای مطلب عزم خود را جزم‌ می کند و از دیگران‌می خواهد به رضا پهلوی فرزند و نواده تک سالاری  که دیکتاتور  و خون ریز نیز بوده اند متحد شوند!

یعنی بریدن از یک تک سالارِخونریز

و پیوستن به حامیان تک سالار تاریخی ساواکی، شاهی، خونریز.

تجربه می گوید، بیرون رفتن از تارپود مدار ِقدرت برای زندانیان قدرتمداری بسیار مشکل است.

فرد قدرتمدارِ تابع توقعاتِ قدرت، تا زمانی که خود را آزاد نکند،  توان بیرون رفتن از زندان خود ساخته و آزادی خویش را ندارد.  چنین افرادی از یک  قدرت می بُرند به قدرتی دیگر می پیوندند. فقط مکان عوض می کنند.

ایشان نمی دانند کج و‌ معوج رفتن از مشخصه های قدرت طلبان ضد دموکراسی است؟

  باید گفت، جناب نصیری چنین اعمالی سر به دموکراسی باز نمی کند بلکه عمل کننده  در گرداب زورمداری در اشکال مختلف فرو می غلتد و بقیه را با خود غرق می کند.

آقای نصیری خودشان به باز ماندگان استبداد قبلی پیوسته یا خواهان پیوند است،  دیگران  را به اتحاد با رضاپهلوی که نیمه آشکار کار‌کنان نظام استبداد قبلی با خوی خونریزی هستند، را توصیه می کند! و در ادامه از مردم می خواهد که هنگام فروپاشی نظام از این افراد حرف شنوی داشته باشند!

بدین‌معنی است هرگاه  مردم از شر شیخ رها شدند وارد میدان شاه و ساواک شوند. پارادایم شیفت از این استبداد و گرفتاری به آن استبداد و گرفتاری وارد شدن را توصیه می کنند.

در دقیقه ۲۱به بعد فرمان اتحاد و تجمیع گروههای فعال را با سلطنت طلبان صادر می کند. و از مردم می خواهد از این جریان حرف شنوی داشته باشند. سخنی که  نزد مبارزان راه آزادی واستقلال ایران به شوخی های زودگذر بیشتر شبیه است تا سخنان جدی.

اما چون جناب نصیری هم محیط  تحصیل و محل زیست و هم محل کارشان از ابتدا در فضای استبدادی آنهم‌ از نوع مطلقه اش بوده است، همچنین درآن فضای بسته ی اطاعت محور نفس کشیده، و زندگی و رشد کرده است. و هم روابط  خود را در آن‌ فضا تنظیم، و بر منبای مناسبات  قدرت زیست خویش را تنطیم کرده و سامان بخشیده است. از جریان های آزادی خواهی و استقلال طلبی تاریخی ایرانیان که نزدیک به دو سده است آغاز و ادامه دارد بی خبر ودر عین حال بیگانه اند.

بیگانگی با فضای آزادی برمبنای موازنه عدمی فرد را  ناتوان از تشخیص خط و مشی ها می کند.

بدین لحاظ به ستون پایه های استبداد تاریخی ایران  توجه نمی کند.

از این رو از ستون پایه های استبداد دیرپای ایران، از جمله:  سلطنت. روحانیت، بزرگ مالکی و قدرت های خارجی و به عبارتی شیخ وشاه، اجنبی و خان، که مردم  در مبارزات برای ساقط کردن آنها هستند درکی ندارند.

خواهان‌ اتحاد با یکی از آنها برای برانداختن دیگری است.

بنا براین در خوشبینانه ترین حالت می توان تصور کرد،  متوجه مبارزات ایرانیان برای رهایی از ساختار استبداد تاریخی و ورود به فضای باز سیاسی  نیستند.

برای نمونه مردم از فرد محوری و دیگر محوری که در بیان و گفتمان قیم‌محوری تعریف می شود عبور کرده اند.

عقل جمعی جامعه با تجربیات متواتر متوجه شده است رهبر محوری گفتمانی است که استبداد فردی و گروه های جمعی جبار را در خود نهفته دارد و مردم‌ این ها را تجربه کرده و از آنها عبور کرده اند..

جناب نصیری بدون توجه به سیر تحولات درونی جامعه از یکصد سال تا کنون و سیر مبارزات مردم  خواهان رهبرمحوری است. و به تبع چنین نگاهی با همراهی رضا پهلوی  خواستار تشکیلاتی است  برای رهبری، و‌می خواهد مردم هم  مثل بچه آدم  از آنها حرف شنوی داشته باشند.

ایشان ظاهراً  نه از  جریان  و خط استبداد خبر دارند  و نه از خط استقلال و آزادی که در مبارزه ۱۸۰ ساله با خط استبداد است.

این دوخط از فراهانی و امیرکبیر تا مشروطه و مصدق و تاکنون در برابر هم  با یکدیگر در مبارزه بوده و هستند. ناشیانه می خواهد این دو خط در هم‌ادغام شوند!

البته 

شیخ وشاه بعنوان دوقلوهای مکمل هم دریک سمت بوده اند و مردم‌ در سمت مقابل.

و اکنون چنانچه جناب نصیری ماموریت دارند  زیر عنوان مخالفت با حکومت برای لطمه زدن به  مبارزات مردم‌ این دو را بهم‌ نزدیک‌ کنند. باید گفت پارچه های کثیف را می توان بهم گره زد و شیشه ها را کثیف تر کرد تا در کدری و ابهام، استبداد در هر شکلی بازسازی یا تثبیت شود.

اتحاد دو کانون قدرت های وابسته دول خارجی و سنت مداران طرفدار قدرت، برنامه ای برای سرکوب جنبش مردم و تعلیق دموکراسی خواهی است.

 ولی فضاحت اینجا است که در دقیقه ۳۱  به بعد در فایل صوتی ایشان در مقام‌ مقایسه بر آمده اند که ملی ها چه فخر فروشی به آقازاده و نوه شاه دزد ایران دارند؟

از جناب نصیری اولین پرسش این است که رضاآقازاده، در مدت چهل و چهار سال از کجا آورده اند؟ 

هزینه زندگی شاهانه اش راچطور تامین کرده اند؟

غیر از این است که  اموال مردم را که  پدر و پدر بزرگ‌ و مادر ایشان دزدیده اند در مدت چهل و چند سال صرف عیش ونوش خود کرده اند.

مصدقی ها هزینه زندگیشان را چطور تامین کرده ان.؟

شماآقازاده ای که فرزند ونواده  شاه دزد ایران است را با امثال سنجابی و فاطمی و بنی صدر و سحابی ها و سامی و صدیقی و فروهر وپروانه اسکندری و طالقانی و بازرگان و  نریمان و صالح و بسیار دیگر اعضای برجسته مصدقی ها و دولت‌ مصدق  مقایسه می کنید.  می دانید دولت مصدق پاک دست تربن دولت در تاریخ ایران است؟

دولت مصدق تنها دولت دموکرات ایران در طول تاریخ ایران وخاورمیانه تا آن زمان است،

فکر نمی کنید با استبدادیون شاه و شیخ قابل مقایسه نیست؟

یا فکر می کنید مردم ایران تفاوت آزادی خواهی و استبداد طلبی و همچنین تفاوت آزادیخواهان، مردم دوستان و حقوق محوران میهن خود را با متجاوزین به حقوق ملت، خشونت طلبان و شکنجه گران را تشخیص نمی دهند؟

آیا براین‌ تصورهستید  که مردم ایران قوه تشخیص ندارند؟ و برای فریب ملت بزرگ‌ ایران چنین سخنی بر زبان رانده اید؟

شما می توانید رضا پهلوی و ساواکی ها را با جریان وخانواده سیاسی خودتان  یعنی گرگ های درنده ایران مثل: 

صدیقی، هاشمی رفسنجانی، زنجانی و خلخالی. ایت الله های رانت خوار شکرفروش و…و  آقازاده های ریز و درشت اصولگرایان و اصلاح طلبان مقایسه کنید.

چون هردو سلسله  شاهی و شیخی جزو قهارترین غارتگران ایران بوده اند.

در ادامه در فیلم‌  گفته اید چرا وقتی اسم‌ پهلوی می آید برخی حساسیت دارند یا تابو است. درپاسخ باید گفت مثل این است که اسم ری شهری، خلخالی و بابک زنجانی و پناهیان و احمدی نژاد، روح الله خمینی، احمد خمینی، احمد خاتمی،  صدیقی، هاشمی، قالیباف و حاکمان اخوندی را بیاورند خب مسلم است که هر انسان منصفی بد حال می شود.

نصیری بزرگوار

مردم‌ از دست مار غاشیه به افعی هفت سر پناه  نمی برند، چرا که در تداوم مبارزات با چهارستون پایه استبداد تاریخی،  آن افعی هفت سر را در کوران انقلاب بزرگ ۵۷  برانداخته اند وبا قاطعیت آن را ملغی کرده اند. این را بدانید هیچ  انسان عاقلی به عقب بر نمی گردد.

همین مردم‌ درمبارزه برای برانداختن آخرین ستون پایه استبداد یعنی شیخ هستند.

واقعیت این است که:

رضا پهلوی نسبت به ایران  بدهکار است مهمترین ودر عین حال حداقل ترین کار این است که  طلب مردم را تصفیه  کند و اموال مردم را پس بدهد. ایشان می تواند شفاف بگوید پدر و مادر و عمه و خانواده اش اینقدر دزدیده اند و من در این‌مدت دور دنیا را با اموال مردم‌  مظلوم ایران زده ام‌ و‌ گوشت و خون و  پوست من و فرزندانم‌  وخاندانم‌ از آن دزدی ها است. بعد  هم‌ اگر خیلی مردمی است اموال مردم  را  به  صاحبانشان بر گرداند.وعذر خواهی کند.

دوم‌ بگوید چماقداران من چرا می خواهند در ملاء عام  به مردم تجاوز کنند؟‌

جریان تعرض به هالو و تهدید به او تجاوز به به دستور رضا پهلوی بوده است یا نیروهای خودسر چنین تهدید وقاحت باری کرده اند؟‌ همچنین  جریان هادی خرسندی شاعر و طنز پرداز.

جریان تویکا نیسانی. و دهها نفر دیگر.

بگوید چرا به آنها تعلیم داده است منتقدان را تهدید و به مخالفان بی مهابا فحاشی و تعرض کنند.

اینها ترسناک ‌نیستند؟

  تاریخ می گوید در هر موقعیتی خشونت طلبان خطرناک هستند.‌

https://akhbar-rooz.com/?p=241349 لينک کوتاه

2 7 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
3 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کهنسال
کهنسال
5 روز قبل

۱)جناب ایزدی نکات مفیدی درافشای ماهیت جنایتکارانه شیخ و شاه آورده اند.ذکرچند نکته هم ضروریست:

-تک سالاری بطورمطلق از سال۶۰آغاز نشد.شروع سرکوب قیام شکوهمند مردم؛۱۷اسفند۵۷ بود و۵۹-۵۸ که کشتار در ترکمن صحرا؛کردستان وخوزستان..و”انقلاب فرهنگی” که مرگ و زخمی شدن صدها دانشجو و خانه نشین شدن هزاران استاد-دانشجو را بدنبال داشت.

-جنبش دادخواهی علیه سردمداران شکنجه وکشتار دوران شیخ و شاه تا به ثمررسیدن آن ادامه خواهد داشت

-در دوران سلطنت:جبهه ملی خواهان شراکت در حاکمیت و نهضت آزادی خواهان اصلاح آن بودند(اصلاحات آری؛ دیکتاتوری نه دهه۴۰…)

-بنی صدروبازرگان آخوندهای دانشگاه دیده ای بودند که با توسل به علوم ترمودینامیک و…در صدد بزک اسلام وعلمی نشان دادن آن بودند(رنگ گنجشک و قالب به جای بلبل) وپای منبری هاکه میگفتند مهندس طالقانی وآیت الله بازرگان.
غربیها خمینی رابردوش یزدی-بنی صدربه وطن فرستادند و

فرامرز خاجیان
فرامرز خاجیان
4 روز قبل
پاسخ به  کهنسال

مردم و جریانات سیاسی از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا ۲۲بهمن ۵۷ به اشکال مختلف مقاومت، عدم همکاری، اعتراض، اعتصاب، مبارزه ی مسلحانه و… علیه تمامیت خواهی حکومت کودتا مبارزه کردند.
متاسفانه، در نبود احزاب سیاسی و گسست مبارزاتی با نسل جنبش مشروطه و ملی شدن نفت ایران در بحران سیاسی – اقتصادی سال ۵۵ که جیمی کارتر با موضع گیری در باره ی نقض حقوق بشر در ایران عملا بر تضادهای اجتماعی ایران تاثیر گذاشت که بر آیند دخالت های عامل خارجی و مبارزات مردم مسیر انقلاب دموکراتیک ایران را منحرف و بسود مشروعه خواهان تمامیت خواه تمام شد. به همین دلیل حکومت خمینی همان کاری کرد که شاه بعدازکودتا کرد. باید گفت ما مخالفان دو حکومت تمامیت خواه چه بایست میکردیم نه از عملکرد خود دفاع کنیم.

کهنسال
کهنسال
5 روز قبل

۲)خمینی به دست بنی صدر-بازرگان ها اساسی ترین کارهای اولیه دوران گذار را انجام داد وآنگاه بطور قطعی،قدرت را بدست کسانیکه واقعاً مورد اعتماد واطمینان ایدئولوژیک اوبودند سپرد(لاجوردی؛قدوسی؛خوئینی ها؛موسوی تبریزی؛ صانعی؛گیلانی…و هیئت مرگ) که تعدادی از آنان درآینده به اصلاح طلبان پیوستند.

فروردین ۵۹:بنی صدر به مناسبت سالگرد تاسیس ج.ا: درنیاوردن پوتین تا سرکوب ضد انقلاب و سخن مشهور او که “شورا پورا مالیده جانم،برو کار کن”
بنی صدر “بر ضرورت عمل به تصمیمی که برای تعطیلی دانشگاه‌ها با حضور خمینی اتخاذ شده بود مجددا تاکید و در حالی که دانشگاه به تسخیر نیروهای مسلح رژیم درآمده بود، هواداران رژیم تحت رهبری وی به دانشگاه تهران وارد شدند.او با حمایت چماقداران حزب اللهی رو به هواداران رژیم گفت:”گروههای چپ نما در دو روز گذشته ابتکارعملیات قهرآمیز را بدست گرفتند…”
-دراردیبهشت ۵۹ سپاه وارتش شاه؛بدستور فرمانده کل قوا سنندج را به خاک وخون کشیدند.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x