چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

جدال راست و چپ – شورش کریمی

یکم، صورت مسئله :

در چند روز گذشته بحث های زیادی در شبکه های اجتماعی درباره مفاهیم” اتحاد” و ” براندازی” براه افتاده است. «اتحاد» برای « براندازی» در مرکز این مجادلات قرار دارد. برای مثال مهدی نصیری، نماینده پیشین خامنه ای در روزنامه کیهان و از حزب الهی های افراطی دیروز، از لزوم اتحاد “از تاجزاده تا شاهزاده” سخن می گوید. به دنبال آن رضا پهلوی هم در همان چهارچوب دلیل “براندازی نشدنِ” حکومت اسلامی ایران را وجود ” راست های افراطی و چپ های افراطی” می داند. برنامه های متعددی هم در بنگاه های خبررسانی ایران انترنشنال و بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا، درباره آن ساخته شده است که در هیچکدام از آنها حتی یک نماینده از چپ ها هم حضور نداشته است.  برنامه های مبتذلی که نقطه ثقل آن این است که «چه کسی اتحاد با رضا پهلوی را بر هم زده است». در تمام بحث های صورت گرفته در میان طیفِ لیبرال، میانه و راست اپوزیسیون جمهوری اسلامی، صحبت از دست به دست شدنِ قدرت است. این طیف حتی از واژه انقلاب هم وحشت دارند. برای آن واژه براندازی در برابر انقلاب را اختراع کرده اند. تمام تلاششان سرهمبندی کردن یک مجموعه از راست ترین شخصیت های سیاسی خارج کشور برای ” دوران گذار” است. ” رهبر” معنوی بخش بزرگی از این طیف (رضا پهلوی) شیدایِ سپاه پاسداران جمهوری اسلامی است. بارها به مناسبت های گوناگون دوستی با سپاهیان را  تبلیغ کرده اند و حتی در منشور جورج تاون هم از ادغام سپاه در ارتش هم صحبت سخن گفته اند. «براندازی» مورد نظر این طیف یک جابجائی ساده قدرت  در بالا است، بدون آنکه اساس نظام حاکم به هم بخورد.

دوم ، محور اصلی گفتمان چپ سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. به این معنی انقلاب سیاسی درهم شکستن ماشین دولتی حاکم برای فراهم ساختن زمینه انقلاب اجتماعی است. انقلاب اجتماعی به معنایِ دگرگون کردنِ تمام مناسباتی ست ( اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی) که جامعه را به وضع کنونی رسانده است. در همان گام اول انقلاب سیاسی نیروهای سرکوب و کشتار مردم از سپاه، ارتش، نیروی انتظامی، بسیج و یگان های ویژه منحل شده و کسانی که در راس این نیروها و یا در آسیب رساندن به مردم نقشی داشته اند، محاکمه خواهند شد.  یکی از مهمترین فاکتورهای که در انقلاب پنجاه و هفت باعث تمرکز قدرت در دستان خمینی و سرکوب و کشتار مخالفان در زمانی اندک شد، بازسازی و ادغامِ نیروهای سرکوبِ حکومت پهلوی از جمله ساواک و ارتش بود.

در تکامل انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی، مناسبات مالکیت دگرگون خواهد شد. سرمایه های که به قیمت هر چه فقیر تر شدن کارگران و زحمتکشان، رانت، غارت و استثمار به چنگ آمده آمده اند، مصادره و به اجتماع بازگردانده خواهند شد. نظایر این سرمایه داران که در طول حیات حکومت اسلامی و با استفاده از رانت و نفوذ سیاسی، طبقه کارگر و مردم زحمتکش را به خاک سیاه نشانده اند، کم نیست. ارگان های همانند سپاه، آستان قدس رضوی و بنیادهای دیگر که بخش بزرگِ سرمایه و اقتصاد ایران را در در چنگال دارند.

تشکیلات های انقلابیِ، اجتماعی، آبدیده شده و ریشه دار دراعماق جامعه نظیرِ تشکل های معلمان، کارگران، بازنشستگان، کشاورزان، دانشجویان، ملت های تحت ستم، نویسندگان، زنان و سایر گرایش های جنسی، فعالان محیط زیست، پرستاران، حاشیه نشینان، خواهند توانست نمایندگی تغییرات رادیکال اجتماع را به عهده بگیرند. آنها هستند که انقلاب را به سرانجام خواهند رساند و مطالبات رادیکال اجتماعی دارند.

در این معنا این طیف از اپوزیسیون حکومت اسلامی ( لیبرال، میانه و راست) نه انقلابی، بلکه رفرمیست هستند که از انقلاب با هر دو مفهوم آن وحشت دارند و در تلاش اند تا به جاییِ شیخ، شاه و یا مجموعه ای تکنوکرات را بنشانند. یا اگر نه، در خارج کشور دور هم جمع شوند، از بالای سر مردم و بدون دخالت جنبش های اجتماعی” شورایِ گذار” تشکیل دهند. نظم اجتماعی که باعث نارضایتی و خشم عمومی شده را نیز دست نخورده باقی بگذارند. حتی سپاه پاسداران را نیز. بی دلیل نیست که در این دوره تعدادی از اصلاح طلبان حکومتی، باورمندان به حکومت ارثی و سلطنتی و به اصطلاح جمهوری خواهان ایران، در حال ایجاد مانع بر سر راه انقلاب به معنای وسیع آن هستند.

سوم: اینکه که حکومت اسلامی مشروعیتی ندارد و حتی اکثریت جامعه حاضر به تمکین در مقابل این حکومت نیست، روشن است. از خیزش های ۹۶، ۹۸، زن زندگی آزادی و آخرین انتخابات رژیم می توان این واقعیت را اثبات کرد. حکومت برای تداوم سلطه خود، استراتژی تمرکز قدرت و سرکوب گسترده را انتخاب کرده است. این استراتژی احتمالا موقتا بتواند چند صباحی به عمر رژیم بیافزاید.اما شکم انسان های گرسنه را نمی توان با باتوم سیر کرد. مضافا اینکه چالش های دیگری نیز در برابر این رژیم قرار دارد. از جمله جنگ قدرت در بین ” خودی ها” و یا ناتوانی و مرگ علی خامنه ای. همانطور که اشاره شد، استراتژی حکومت برای بقا، حذف اکثریت اصلاح طلبان حکومتی و تمرکز هر چه بیشتر اقتصاد و نیروهای سرکوب و ارگان های اداره جامعه است. در چنین شرایطی است که طیف اصلاح طلبان حکومتی و اصلاح طلبان غیر حکومتی در حال آماده سازی برای عبور از جمهوری اسلامی ایران هستند. طیف اصلاح طلبان که اکنون وسیعتر شده اند، به دنبال یارگیری اند. همکاری و اتحاد جناح های از اصلاح طلبان حکومتی، مهره های بریده از سپاه پاسداران، سلطنت طلبان و مجموعه ای لیبرال های که تحت نام جمهوری خواهی فعالیت می کنند، در تحولات آینده امکان نزدیکی های بیشتری دارند. این جمع به احتمال زیاد از طرف کشورهای غربی برای جلوگیری از یک انقلاب اجتماعی، مورد حمایت مالی، میدیای و لجیستیکی قرار خواهند گرفت. نشانه های از آن را از هم اکنون مشاهده می کنیم. این طیف تمام تلاش اش جلوگیری از انقلاب و قیچی کردن آن است. تمام گفتمان آنها رژیم چنج است. حالتی که در آن از تعمیق جنبش های اجتماعی و خیزش ها جلوگیری می کنند و فعالیت هایشان حول سرهمبندی کردن اپوزیسیونی است که در اگر هر حالتی ترمز قیام را کشیده و به جایی تغییرات و پیگیری مطالبات توده های به جان آمده، چهره ها را جایگزین کنند. کلیت سیستمی که باعثِ چنین شرایطی شده است را به همان شکل سابق با تغییراتی اندک، ادامه می دهند. سرنوشت انقلاب های بهار عربی نمونه های از چنین اتحاد نامیمونی در بین بلوک های راست است. انقلاب های رخ می دهند، بلوک راست اپوزیسیون در اتحادی با ارتش و مسولان حکومتی قبلی، قیام را مهار کرده و چهره های سیاسی را جابه جا کرده، اما وضعیت و سیستمی که باعث خشم و نارضایتی عمومی شده بود، همچنان پابرجا به تولید فقر، فساد، تبعیض، نابرابری، بیکاری و استثمار مشغول است.

چهارم: نیروهای چپ، طیف وسیعی از نیروهای سیاسی را شامل می شود. از کمونیست ها، سوسیالیست ها، آنارشیست ها و نیروهای ضد نظام سرمایه داری. طبعا برداشت ها و تفسیرهای زیادی در مورد ماهیت چپ وجود دارد و یک فرمول کلی که مورد توافق همه باشد، وجود ندارد. بسیاری از نیروهای که خود را چپ قلمداد می کنند، در پراتیک سیاسی در بهترین حالت نه چپ و نه راست، بلکه در میانه قرار دارند. حتی نیروهای ” محور مقاومت” که عملا در کنار حکومت جنایتکاراسلامی هستند نیز خود را چپ قلمداد می کنند. نیروهایی را می توان چپ قلمداد کرد که: بی اما و اگربرای سرنگونی انقلابی حکومت اسلامی ایران مبارزه کنند. خواهان تغییرات رادیکال در جهت برقراری سیستمی از روابط برابر در توزیع ثروت و قدرت هستند. در برنامه و پراتیک سیاسی به عدالت اقتصادی، دمکراسی شورایی، محیط زیست، برابری انسان ها فارغ از نژاد، دین، جنسیت و زبان، انترناسیونالیسم و مبارزه با سیستم سود محور سرمایه داری می پردازند. به انقلاب اجتماعی باور دارند و مبارزه آنها نه در جهت حفظ وضعیت موجود، بلکه فراتر رفتن از آن و تغییر این سیستمی ست که نه تنها انسانها، بلکه محیط زیست را هم به نابودی کشانده است. نیروهایِ طیف چپ در جنبش های اجتماعی از قبیل کارگران، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان و زنان حضور گسترده دارند. فعالانی سرشناس، باتجربه، مردمی، محبوب و آگاه دارند که طیف وسیعی از آنها در زندان های حکومت اسلامی در بند هستند. خود ماهیت خیزش انقلابی زن زندگی آزادی برگرفته از گفتمان های این طیف وسیع چپ بود. گفتمان های نظیر رهایی زنان، رهایی ملت های تحت ستم، رهایی کارگران و زحمتکشان و زیر و رو کردن تمام مناسباتی که جامعه را به چنین وضعیتی دچار کرده است.  خیزش زن زندگی آزادی نمودهای از به هم پیوستن این جنبش های عظیم اجتماعی و پتانسیل های نهفته در آن را به نمایش گذاشت. بی جهت نبود که راست ترین چهره های سیاسی و مذهبی به دلیل جا نماندن از این حرکت عظیم اجتماعی، ریاکارانه با آن همراه شدند. سعی کردند با فحش های سیاسی و شعارهای مانند مرد میهن آبادی رادیکالیزم این جنبش را مهار کنند.

طیف چپ ، نیروهای گسترده و پراکنده ای را شامل می شود. به این طیف نیروهای چپ حاضر در جنبش های اجتماعی داخل کشور، احزاب، سازمان ها و جریان های چپ، کمونیست و سوسیالیست خارج کشور را نیز اضافه کنید. می توان کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران را به دلیل پایگاه وسیع اجتماعی از سایر نیروهای چپ در خارج کشور استثنا کرد. به دلیل اختلافات شدید ایدولوژیک، عدم پیوستنِ نیروهای تازه نفس، تحلیل های از روی باورمندی، پیشینه انشعابات متعدد، عدم دسترسی به جامعه ایران، عدم رعایت اصول مجادله، وحشت از انتقاد و اختلافات نظری، زندگی در تبعید و طولانی شدن عمر حکومت اسلامی باعثِ پراکندگی و اختلافات شدید در میان نیروهای چپِ خارج کشور شده است. این طیف وسیع سیاسی از لحاظ گفتمان، پراتیک سیاسی، تاریخچه مبارزاتی و جهانبینی، در مقابل طیف اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی قرار دارد. اگر اپوزیسیون راست به دنبال ” گذار” از بالای سرِ اکثریت جامعه بدونه دخالت آنها و یا در بهترین حالت همانند کسانی که نهایتا می توانند با ” رای” خود در این “گذار” شرکت کنند، اپوزیسیون چپ در مقابل به دنبال انقلاب اجتماعی ست که نه تنها چهره های دخیل در جنایت های حکومت اسلامی، بلکه کلیت ساختار اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی آنان را نابود می کند. اگر اپوزیسیون راست به دنبال عدم دخالت جنبش های اجتماعی ست و یا در بهترین حالت در حالِ نمایندگی تراشی و سلبریتی سازی ست، اپوزیسیون چپ به دنبال شکلی از خرد جمعی ست که همه انسانهای حاضر در جنبش ها بتوانند با بحث و مجادله به یک توافق عمومی برسند. اگر اپوزیسیون راست به دنبال آویزان شدن به آمریکا و سایر کشورهای غربی برای تغییر دادن رژیم اند، اپوزیسون چپ به نیروی جنبش های آگاهانه و انقلابی باور دارد و برای مردم روشن می کند که هرجا نیروهای سرمایه داری غربی دخالت کرده اند، جنبش های رادیکال اجتماعی را نابود و ارتجاع را تقویت کرده اند. به نمونه های عینی آن در عراق، سوریه، لیبی و افغانستان نگاه کنید. اگر اپوزیسون راست به دنبال استفاده ابزاری از جنبش های اجتماعی، خشم عمیق و نارضایتی ها برای تداوم نظم موجود و یا برقراری شکلی دیگر از سلطه ست،  اپوزیسیون چپ به دنبال تعمیق آن و به سرانجام رساندن خواسته ها و مطالبات آنهاست.

پنجم: اما تا اینجای کار هنوز تمام ماجرا نیست، طیف گسترده ای از نیروهای میانه نیز هستند که نه چپ اند و نه راست، نیروهایی که ماهیت پیچیده و بعضا متناقضی را نمایندگی می کنند. از سوسیال دمکرات ها تا روشنفکران در جوانی چپ انقلابی و اکنون خیرخواه تا احزاب بعضا ملت های تحت ستم.  در بعضی مواضع با منتهی الیه راست ترین جریانات سیاسی در اپوزیسیون تفاوتی ندارند. خود را از جدل و بحث های نظری دور نگه می دارند و همیشه سعی می کنند میانه را از دست ندهند. معمولا منتظر می مانند تا ببینند چه پیش می آید تا خود را با آن وقف دهند. حرکات این طیف بعضا غیرقابل پیشبینی ست و معیار آنها در مواجه با رویدادهای سیاسی دنباله روی ست. هم با چپ ارتباط خوبی دارند و هم با راست. استراتژی خود را بر اساس اینکه کدام گفتمان راست یا چپ هژمونی دارد، طراحی می کنند. هم می توانند چپ باشند و هم راست. از عدالت اجتماعی بحث می کنند، اما نئولیبرالیسم را همچون نظمی مطلوب برای آینده می پسندند. بعضا از انقلاب صحبت می کنند، اما با سناریوهای رژیم چنجی و یا ” گذار” هم می توانند همپیمان شوند. این طیف بنا به ماهیت هیچگاه نخواهد توانست در آینده تغییر و تحولات نقش هدایت کننده را داشته باشد و آماده همه گونه توافقی هست.

نتیجه گیری:

جمهوری اسلامی در شکل و شمایل کنونی به هر حال رفتنی است و تکلیف تحولات آینده در ایران در جدال بین چپ و راست روشن خواهد شد. راستی که نماینده تام و تمام نئولیبرالیسم در قالب نظام های توتالیتر و شبه فاشیستی ست و چپی که نماینده تغییرات انقلابی، رفاه، کار، آزادی و رهایی انسانهاست.

ایستادن در مقابل راست وظیفه چپ است. وظیفه چپ اتحاد با راست نیست. راستی که یکبار توسط یک انقلاب اجتماعی به زباله دان تاریخ پرتاب شده است. راستی که اگر بدتر از حکومت اسلامی نباشد، بهتر از آن نیست. چپ اگر در مقابل راست نیاستد و آنرا حاشیه ای نکند، چپ نیست، راست است. گرگی که لباس میش برتن کرده و در روز موعود همانندِ هم قماشان خویش در تاریخ، چپ را سلاخی خواهد کرد. چپ اگر وظیفه ای دارد، برهم زدنِ این سیستمی ست که جنگ، فقر، استثمار، تبعیض، بیکاری و نابودی محیط زیست را به وجود آورده است، نه اتحاد با اپوزیسیون راست برای تداوم این فجایع.

وظیفه نیروی که خود را چپ تعریف می کند نه همکاری و اتحاد با چنین نیروهای ارتجاعی، بلکه ضدیت کامل با آنها و نقد مداوم آنهاست. طیف نیروهای میانه هم اکثرا خود را به گفتمان راست نزدیکتر میدانند اما بنا به ماهیت توتالیتر جریان راست، مدام آنها را پس میزند و توانایی ادغام آنها را در خود ندارد.   

در شرایطی که حکومت اسلامی ایران توسط بحران های خودساخته متعدد محاصره شده و هیچ روزنه ای از امید به این حکومت برای اکثریت جامعه باقی نمانده است، طیف وسیع چپ باید بتواند نقاط مشترکی را بیابد که قادر است همه نیروهای موجود را سازماندهی کرده و برای جدال در آینده نزدیک آماده کند. قادر به سازماندهی گسترده در میان کارگران، حاشیه نشینان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، بازنشستگان، ملت های تحت ستم، زنان و سایر گرایش های جنسی، فعالان محیط زیست، رانندگان، روشنفکران، هنرمندان و ورزشکاران باشد. چپ انقلابی در حین اینکه مدام بر جنبه های مثبت دگرگونی های رادیکال اجتماعی تاکید می کند و برای آن دست به سازماندهی های اجتماعی می زند، مطالبات آنها را از قبیل برابری طبقاتی، جنسیتی، ملیتی و زبانی، حق تعیین سرنوشت ملل، قراردادهای دائمی کار، حقوق بازنشستگی مکفی، بیمه بیکاری، حق مسکن مناسب، آموزش رایگان، استاندارد کردن محیط کار، بهداشت و درمان رایگان، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی بیان و تشکل، حفظ محیط زیست، به گفتمان عمومی تبدیل کرده و نه تنها قادر باشد حرکت های وسیع اجتماعی را سازماندهی کند، بلکه جامعه را نیز برای به دست گرفتن قدرت از پایین آماده کند. از طریق چنین برجسته سازی هایِ مطالباتی می توان هم امروز در مقابل حکومت اسلامی ایران به سازماندهی و بهتر کردن وضعیت کارگران و زحمتکشان و در کل مزد و حقوق بگیران پرداخت و هم در مقابل گفتمان طیف راست اپوزیسیون قرار گرفت و تلاش های آنها برای نادیده گرفتن خواسته های رادیکال اکثریت جامعه را خنثی کرد.

در عین حال طیف چپ می بایست با سازمان های بین المللی چپ ارتباط های گسترده تری برقرار سازد و در جهت همبستگی بین المللی نیروهای چپ و ضد سرمایه داری تلاش کند.

عنصر زمان می تواند برای برطرف کردن بعضی از ضعف های چپ انقلابی  موثر باشد. در طول یک دهه اخیر جنبش های اجتماعی و قیام ها در ایران رادیکال تر و پیشرو تر شده اند. به یک معنا انقلاب یک پروسه مستمر است که توده ها در آن آبدیده تر و آگاه تر می شوند. چپ می تواند از این فرصت برای آماده سازی خود استفاده کند و در سطحی وسیع هم به همگرایی نزدیکتر شود و هم سازماندهی های پایه در اعماق جامعه به وجود بیاورد. اگر وارد شرایط انقلابی شویم و مرزهای چپ و راست را روشن تر کرده باشیم، امکان پیروزی چپ بسیار بیشتر از زمانی ست که در راست ادغام شده باشیم. یکی از بزرگترین اشتباهات چپ در انقلاب پنجاه و هفت ادغام شدن در انقلابی همه با هم بود. انقلابی که مرزهای چپ و راست مشخص نبود. برنامه ای اثباتی وجود نداشت و فریب وعده های زیرکانه جریان اسلامی به رهبری خمینی را خوردند. به یک معنا خمینی موفق شد که چپ را خلع سلاح کند. این تاریخ نباید دوباره تکرار شود. خوش بینانه نخواهد بود اگر بگوییم که چپ در ایران امکان پیروزی دارد، اما به شرطی که از گذشته درس گرفته و برای فردا خود را بهتر سازماندهی کند.

https://akhbar-rooz.com/?p=241445 لينک کوتاه

2 5 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x