چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

ملا، دشنه و دشنام خدا – بهنام چنگائی

در ایران ویران و فسادزده، درین کشتارگاه های ملای بی وجدان، درین جایگاه پوچ خردکشی و درین پایگاه انسانیت بربادرفته بنام خدا، دله دزدی، نیرنگبازی، خودکامگی، نادانپروری و بهره کشی لگام گسیخته عقیدتی از توده های ساده دل بیدادمی کند درین کشور، درندگی اسلامی ـ ولائی حاکم مطلق است. حاکمیتی که از دید من هیچ منشأ و مبدا ارزش شناسی انسانی نداشته و ندارد، جز بیاری دشنه و دشنام خدا که در دست رهبر، و یک مشت مافیاها و باندهای ملا و مُکلا نبوده و نیست، و ماندگاریش تاکنون به بهای گزافی به پیش برده شده و می شود.

درین لجنسرای ولائی انسان بودن و ماندن آسان نیست. ساختار اهریمنی، و بگفته ی خودشان آسمانی ایکه در پیوند مقدس با سرمایه سالاری انگل بوده، خود و خانواده های شان زندگی اشرافی می کنند و برای مچل و مطیع کردن توده های کار، دم از برابری و عدالت اسلامی می زند، ولی همچنان نان و خون کارگران، کشاورزان، کارمزدان، تنگدستان، زنان و توده های پایمالشده را پیوسته و بی شرمانه می دزدند و می مکند؛ در حالیکه خود رهبر و سران این رژیم الهی و گردانندگانش، جز پشتوانه تاریکی ها و تباهی ها نبوده، و جز پشتگرمی یکدست همه پستی ها، پلیدی ها و ناهنجاری ها نبوده و نیستند. آیا ملا و مکلا بی نام خدا و دین او، می توانست اینهمه فریبکاری، کشتارها، تبهکاری ها، چپاول ها و جنایت های بیشمار و هولناک را پیگیرد و بی پروا ادامه دهد و به کسی هم پاسخگو نباشد؟! به گمان من، نه هرگز نمی توانست. ما هرچه رنج و درد کشیده و می کشیم زیر سر کلاه خداست که قرن ها بر سر ما گذارده شده و می شود!.

مگرنه درین ۴۵ سال چپاولسرای اسلامی، کارگران و زنان و جوانان و بیدادزدگان زمینگیرشده پیوسته فریاد دادخواهی نزده اند؟ ولی می بینیم دادخواهی شان همیشه بیدادرس تر مانده! همچنانکه سر بسیارانی با فرامین ضدبشری قضای اسلامی بالای دار خدا و ملا و مکلا رفته و تازه بدهکار هم هستند که کم کشته اند! و از آنهای شرافتمند مردمی و انقلابی چه بسیارانی دهه ها زندانی شدند و هنوز می باشند! و یا چه شکنجه ها و چه کشتارهای گروهی فراوانی که از آنها نشده و روزانه از معترضان کنونی نمی شود!؟ شگفتا که درین جهنم واقعی نه از وجود رحمت و عدالت خدا خبری بوده، و درین زلال پاک اسلامی برای بینوایان و بی پناهان یک تکان ناچیزی هم از آب رأفت، نرم خوئی و گذشت بچشم انتظار ما نخورده است! پس چشم بینا و حکمت جویای خدا در کجاست؟ آنهم امروزه که دیگر زنان و دختران را بخاطر نداشتن ” پوشش فرمانی” کور و کشتارکرده و در سوی دیگر زندگی نان و آب کافی هم بسادگی برای کارمزدان، رنجبران و نیازمندان یافت نمی شود.

و بسیار چندش برانگیزتر از همه اینکه: با داد و هوار بخشی از سر سپردگان پیشین همچون احمدی نژادهای دروغگو، روحانی های همه سر حریف و زیبا کلام های دانش ستیز و… که خود دور بلندی “دام مرگ و نیرنگ” در بساط آقا بوده، و کنام ننگ و مرگ گسترانده اند، این ترفندهای مصلحتی و دیرهنگام بسود قربانیان شان نیست. چراکه بخشی از این رودرروئی های کنونی بیشتر، بخاطر جنگ قدرت و ثروت آنها از سفره ی چپاولزده ی ماست که آنها اینک از دربار مافیای آقا رانده و کنارزده شده اند؛ و از همینرو ناگزیر تن به افشاگری توخالی زده اند. وگرنه چنین نمی نماید که وجدان پست شان از خواب و خیال نادانپروری و خردکشی بیدارگشته است. نه چنین نیست! روایت ها و روشنگرهای کلی و ساده ی آنها از پس و پشت پرده های خلافت انگلی که بر همه ی ما و کارگران و زنان آشکار است، نمی تواند گذشته ننگین آنانرا پاک کرده و یا یاری دهد که نخواهدکرد. بی گمان درین روزگار بدفرجام برای خبرگان و اندیشه ورزان نوعدویت آشکاراست که هیچکدام از اینها برای توده ها گفته ای تازه ندارند که جریان های مردمی، دمکرات، چپ و کمونیست پیشترها پیرامون آنها روشنگری و افشاگری نکرده و کلیت رژیم را رسوانکرده باشند.

 و بیشتر از همینروست  که من و ما بهره وری ار چهره و چاره های پوچ وجود خدا و دین ناب او درین ۴۵ سال سیاه و خونین را بسان دشنه و دشنام، در جان و نان کارگران، زنان، جوانان، کارمزدان و تنگدستان دیده، و همچنین سرراست می بینیم چگونه دامنه ی این دشنه خدا و دشنام آقا اینک در کام تک تک مزدوران و رانده شدگان و نیرنگبازان دربار ولایت فقیه مطلق فرورفته است که بخشی از آنها به اعتراض برخاسته اند!.

دوران فریبدادن و فریبخوردن و بردباری مردمی بنام مصلحت الهی و اخروی سپری شده و دیگر سران و گردانندگان جاهطلب رژیم برتریجو، اشرافی و فاشیستی شیعی نمی تواند بیش ازین دام های گمراهی ها، چپاول ها، تباهی ها و کشتارها و… را بگستراند. و زیباکلام های زشتخوی سرخورده، این مزدوران دیروز نیز که اینک یکی پس از دیگری با گریه و زاری و یا در زندان، از همه ی فریبخوردگان و مزدوران و جیره خوران هموند خود در بساط رژیم فاشیست می خواهند که زودتر بیدارشوند و بیش از این در دام حکومت زن ستیز آخوندی نمانند، بسان احمدی نژادها و روحانی ها بسیار دیر دانسته اند که رژیم بی آبرو در پایان کار دست و پا می زنند! و ما دروغ دیرین آنها یا همین حکومت ” الله ” را خوب بررسی کرده، و نافرجامی آنرا بسان دیگر خودکامگان تاریخ همچون خاندان پهلوی و … دیده و می بینیم و خوب می شناسیم؛ که ماندی نیستند.

ولی این باندها و مافیاهای پاکباخته بسیار دیر به بی سرانجامی این دکان دینی پی بردند، چون خود نیز بسان توده ها در برابر آقا پاک باختند. آری ما خیلی خیلی دیر از آنها این حقایق را شنیده و اینک شفاف تر می شنویم و که رژیم ولائی ضدبشری ست و این فریاد کاسه لیسان ماقیائی که در سراسر کشور برپاست تنها، از ترس انتقام و مرگ خویش است که درخواست هوشیاری و کناره گیری از حکومت آپارتاید آخوندی را دارند. این ساختار انگل و فاسد باوری ناچیز به کوچکترین ارزش های جهانشمول نوع انسانی کار نداشته و ندارد و همچنین بخوبی دانسته و می داند که تاریخ مبارزه طبقاتی و ساختن آینده اجتماعی برابر با اهداف خدا و ملا سازگاری ندارد. همینک نیز هشدار این هرزگان بدورریخته شده از خورجین ولایت فرصتی ست برای آنانکه فردای سرنگونی را جدی بگیرند، پیش از آنکه بساط خودکامگی آقای شان بیاری انقلاب کارگری ـ توده ای درهم فروریزد. من بی کم و کاست این جمهوری ننگین و پلشت اسلامی را دشنه و دشنام خدا در جان و نان و کام کارگران و زنان و جوانان و بینوایان می بینم که برای ملاها و مکلاها و مزدوران شان همان بهشت افسانه ای می باشد که ریاکارانه به باورمندان ساده دل وعده اش را داده و می دادند.

در هویت ِ هدفمند ایدئولوژیک ـ دینی، و در پیدائی ِ پدیده ی دشمن پرور و دیگر ستیز اسلام، و بویژه برای سروری کردن و داشتن جهان اسلام با نگرش رژیم ولائی ما دانسته و می دانیم که کشتن برای خدا و بهشت، کشته شدن در راه خدا و دستیابی به ثروت و سرمایه و غنایم امری عادی و جاری و گره بارنشدنی اینان هم درهمینجاست.

پس من می خواهم سرراست بگویم که رویداد ناگهانی و مرموز مرگ انگل و خون آشامی همچون ابراهیم رئیسی و… نمی تواند دور از این فرجام انتقام، یا سرنوشت و قوانین ضدبشری و تروریستی آن ( بکش تا کشته نشوی) باشد. جنگ قدرت و ثروت در درون داخلی رژیم، و در مبارزه بیرونی و منطقه ای و جهانی آن پویاست، و این تف سربالا همچنان به روی و چهره زشت ولائی ادامه دارد و تا پابرجائی این رژیم پیوسته رسواترخواهدشد. باتلاق مرگ رژیم ژرف تر شده است.

دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ ـ بهنام چنگائی

https://akhbar-rooz.com/?p=241739 لينک کوتاه

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x