دوشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۳

دوشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۳

چه ناگهانی و زود رفتی مظفرصالح نیای عزیز! – رحمان حسین زاده

(فشرده ای از سخنرانی در مراسم گرامیداشت مظفرصالح نیا در استکهلم)

چه ناگهانی وزود رفتی مظفرصالح نیای عزیز! هیوا گیان! (اسم دوم خوش آهنگ و خوشنام مظفر در سنندج)  آخه تو مظهر هیوا یعنی امید خیلی ها بودی. قرار نبود هیوای ما، امید ما، مظفرمحبوب بیشماران چنین زود و نابهنگام مارا ترک کند.

وقتی که ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح روز شنبه دوازدهم  خرداد یعنی هشت روز قبل الهام و نوید عزیز این خبر تلخ، این شوک را به من منتقل کردند، گیج و سراسیمه نمیتوانستم باورکنم. باورکنید نمیتوانستم باورکنم. همانوقت از ته دل نوشتم “نمیخواهم و نمیتوانم باورکنم مرگت را مظفرجان”. بعد از چند ساعت دیگر نمیشد بیشتر مقاومت کرد. وقتی که پیکر سرخپوش مظفر صالح نیا را  بر روی دستان یاران و رفقا و دوستان و مردم حق شناس سنندج دیدم که راهی آرامستان بهشت محمدی بود، آنوقت تنها و در گوشه ای با بغض ترکیده همراهیشان کردم، سرود انترناسیونالشان را همراهی و زمزمه کردم و من هم مظفر را به درود گفتم.

دوستان و حضار عزیز که در مراسم امروز در شهر استکلهم برای گرامیداشت مظفر صالح نیا گردآمده اید.

 میدانم مرگ مظفر قلب همه شماها را به درد آورده و به این دلیل اینجا حضور دارید. به همه مان تسلیت میگویم. اما اجازه بدهید به نیابت از این اجتماع درود بفرستیم به مظفر صالح نیا و درسها و محبوبیتی که از خود برجای گذاشت. درود بفرستیم به خانواده و بستگانش به همسرش گلنار، به فرزندانش الهام و سینا جان، به برادرزاده اش فواد که اینجا نشسته،به برادرانش، متاسفانه مظفر خواهر نداشت، که از خواهر اسم ببرم، و البته مادر و پدرش هم در حال حیات نیستند. به این خانواده بزرگ هم باید تسلیت گفت و هم درود فرستاد که یک انسان به معنای واقعی عدالت خواه و آزاده و برابری طلب را با همه خصوصیات انسانی به جامعه تقدیم کردند. یادم نرود، به رفقا و هم پیمانان و همرزمان و دوستانش تسلیت میگویم. همانهایی که در فرصت محدود دو ساعته ای آن مراسم شایسته و سرخ نشان را با ندای سرود انترناسیونال در گرامیداشت مظفرصالح نیا در سنندج سازمان دادند.

دوستان! خیلی ها از قبل مظفررا میشناختید و اگر کسانی هم او را نمیشناختند در همین فرصت هشت روزه بعد از مرگ ناگهانی اش او را شناختند. این حجم از اعلامیه ها ونوشته ها و گفته ها در شبکه های اجتماعی، در رسانه ها و در مراسمهای گرامیداشت شهر سنندج ، محبوبیت یک مبارز کمونیست  مدافع پیگیر حقوق کارگران، زنان، جوانان و به طور کلی حقوق انسان و همه انسانهای دردمند و فعال شاخص جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را نه فقط در سنندج و کردستان بلکه  در سراسر ایران را شناساند. در نتیجه مانده ام چه بگویم و چگونه بگویم که شما را خسته نکند و تکراری نباشد.

بیایید از زاویه اجتماع از مظفر سخن بگوییم. واقعا نبود مظفر خلاء بزرگی در جنبش کارگری و سوسیالیستی است. مراسم گرامیداشت شایسته به هنگام وداع با او در سنندج خود گویای بزرگی این انسان بود. به سازماندهنگان آن مراسم و مناسبتهای گرامیداشت روزهای بعد در مجتمع فرهنگیان و منزل و جاهای دیگر در شرایط محدودیتهای فراوان باید دست مریزاد گفت. اما سازماندهنگان جسور همان مراسمها میدانند اگر شرایط استبدادی و سرکوب جمهوری اسلامی وجود نمیداشت، مراسم گرامیداشت مظفر صالح نیا صدها برابر بزرگتر و شایسته تر برگزار میشد. اگر چنین محدودیتهایی نبود، رفقا و دوستان و بستگان مظفر میبایست برای برپایی مراسم گرامیداشت مظفر در فکر برپایی آن در استادیوم شهر و یا در یکی از میدانهای بزرگ شهر مثلا میدان اقبال برای پذیرفتن جمعیت بالغ بر صدهزار و صدها هزار نفرمیبودند.  دراین ادعای من اغراقی نیست. دوستان و رفقای مظفر در سنندج این صحبت من را میشنوند اگر اغراقی بود، بنویسند. من تردیدی ندارم در شرایط به دور از ترس سرکوب و فشار حداقل یک پنجم مردم شهر سنندج یک میلیونی  در اجتماع بزرگ مظفر محبوب را بدرقه میکردند. تازه آنوقت مشکل مجری و یا مجریان چنین متینگ بزرگی آغاز میشد که چگونه لیست بلند مشتاقان صحبت در مورد مظفر را نوبت بندی کنند. من تردید ندارم علاقمندان خواستار صحبت در مورد خصلتها و کارهای برجسته مظفر به ترتیبی که اشاره میکنم، وجود میداشتند.  

کسانی به نیابت  از خانواده هایی  خواستار صحبت میشدند و میگفتند. سفره مان و جیبمان خالی بود. پولی نداشتیم و نمیدانستیم برای آن روز و آن عید و مناسبت چگونه خود و بچه هایمان را سیر کنیم. شنیدیم سوپر مارکت سینا هست. (مظفر مغازه اش را به نام سینای پسرش اسم گذاری کرده بود) اگر به آنجا مراجعه کنید، مشکلتان را طرح کنید، مظفر صاحب مغازه  دست رد به سینه تان نخواهد زد. در این موارد مظفر میگفت وسایل مورد نیازتان را بردارید، اگر امکان پیدا کردید،  برگردید و پرداخت کنید. خیلی ها با معرفت بودند و برگشتند و هزینه را پرداخت کردند. در غیر اینصورت باروشی که مظفر داشت زود ورشکست میشد. کسانی هم بودند، برنگشتند و یا برگشتند و از سرفقر نتوانستند پولی پرداخت کنند و مظفر به رویشان هم نیاورد و با بعضی از آنها دوست هم شد.  

در این لیست کسان دیگری  در صحبت خود میگفتند، دوره کرونا بود به دلیل بی امکاناتی و البته از ترس ویروس کرونا نمیتوانستیم بیرون برویم تا مایحتاجمان را تامین کنیم. اما غروبی، شبی، ته ق ته ق شیشه پنجره مان و یا در منزلمان را کوبیدند. مظفر و رفقایش بودند. ندا دادند که “پشت در مقداری وسایل مورد نیازتان را گذاشتیم و آن را به داخل ببرید و مصرف کنید”

سخنرانانی از میان کارگران چهارگوشه شهر از  شهرک صنعتی شهرو کارخانه پرریزتا فعالین پیشکسوت کارگری آنوقت شاغل در پوشاک و شاهو که اکنون این دو کارخانه وجود ندارند و از موسسین اتحادیه صنعتگر و سازماندهندگان متینگهای درخشان ماه مه در سالهای ۶۶ و ۶٧ و ۶٨ و از میان همکارانش در جریان سازماندهی مراسمهای روزکارگر و هشت مارس همه سالهای اخیر از میان فعالین جنبش کارگری سراسر ایران در مورد مظفر و نقش فعال آن در ایجاد اتحاد و همبستگی و برجسته کردن درود و رنج و خواسته های کارگران میگفتند.

در یکی از تصویرها دیدید، مظفر و هم پیمانان مبارزاتی اش ماسک زده صف کشیده و  به پاس قدردانی در بنر پشت سرخود از سفید پوشان شهر با دسته های گل و اندک هدیه های سمبولیکی قدردانی کرده بودند. منظورشان پرستان و بهیاران و کارکنان و پزشکان و کل کادر درمانی بیمارستانهای شهر در دوره کرونا بود که به بیمارستانهای سنندج  سر زده و در دوره کرونا از آنها قدردانی کرده بودند. تردیدی نیست از میان آنها کسانی در مورد شخصیت انسانی و مهربان و دلسوز مظفر در آن شرایط صحبت میکردند. از میان رفقایش در گروه “کوهنوردی چل چه مه” و دوستانش از گروههای کوهنوردی دیگر شهرهای ایران و کردستان در مورد خصوصیات مثبت مظفر صحبت میشد.

احتمالا وقتم روبه پایان است مجبورم تیتر وار اشاره کنم ، از میان فرهنگیان و معلمان و بازنشستگان شهر سخنرانی میشد. زندانیان آزاد شده از مظفر و دوستانش که با حلقه های گل هنگام آزاد شدن به استقبالشان رفته اند صحبت میکردند. خود مظفر هر بار آزاد شده بود، همانطور که در عکسهای اسلاید شو دیدید، با حلقه های گل مورد استقبال قرار گرفته بود. قطعا از میان هم بندیهای زندانش کسانی صحبت میکردند که چگونه با اراده بالا و امیدوار با سرحالی و روحیه شاد و “چوپی” کشیدنهایش سعی کرده شرایط زندان را برایشان قابل تحمل کند. در این میان از بقیه شاخص تر کسانی تعریف میکردند که چگونه با دخالت و تلاش مظفر و دیگر فعالین آزادیخواه و چپ و با جلب رضایت خانواده مقابل فرزندشان از زیر طناب اعدام نجات پیدا کرده است. هم قطاران و همکاران و دوستانش از  تاثیرات انسانی و اجتماعی مظفر در جریان گل گشتها و جشنها  سخن میگفتند. به این لیست میتوان تعداد دیگری را هم اضافه کرد. اینچنین بود راز محبوبیت مظفرصالح نیا.

سخن را کوتاه کنم مظفر صالح نیا با اتکا به این پراتیک به مظهر تحرک کارگری و آزادیخواهانه و برابری طلبانه و پیام آور رهایی و رفاه و شادی و اتحاد و همبستگی در سنندج و در جنبش کارگری و آزادیخواهانه ایران تبدیل شد.

چرا مظفر صالح نیا اینچنین شخصیتی شد؟

چون انسان و انسانیت، حقوق و حرمت و کرامت انسان به دور از هر نوع دسته بندی خرافی ملی و مذهبی و قومی و نژادی و جنسیتی و شغلی و صنفی برایش در اولویت بود. به این معنا رهایی انسان در همه شئون اجتماعی و سیاسی  محور فکر و پراتیک او، به این ترتیب آرمان و عقیده  او بود. از این سر به نیروی تحول بخش و تغییر دهنده طبقه کارگر و کمونیسم به عنوان خط مشی رهایی انسان معتقد بود و از او شخصیت کمونیست روشن بین و فعال کارگری آگاه ساخته بود.

در پایان سخن خطاب به دوستان و همقطاران و رفقایش میگویم. اگر دوستی و رفاقت با مظفر جای افتخار است که هست. این افتخار و دوستی تعهد هم به همراه میاورد. بیایید متعهد شویم که اهداف و آرمان و راه و روش مظفر را پیگیرانه ادامه دهیم. بیایید دست در دست هم خلاء ناشی از عدم حضور مظفر را پر کنیم. اگر مظفر سمبل امید و روشنایی و آزادیخواهی تمام و کمال بود، در عین حال برای دشمنان کارگران و مردم، برای مقامات و دم و دستگاه جمهوری اسلامی شبحی بود که بر بالای سرشان در سنندج همیشه در حال گشت و گذار بود. ترس از این شبح دلیل احضاریه ها و بازداشتهای مکرر مظفر در طول سال بود. اکنون آنها خود را خوشحال میپندارند چون فکر میکنند از دست مظفر نجات پیدا کردند!؟. اما شما با برپایی مراسم گرامیداشت شایسته در همان ساعتهای اولیه مرگش و مهمتر ازاین ببعد با ادامه تلاشها و فعالیتهایی که مظفر هم همراه شما از فعالین شاخص آن بود، کل دلخوشیهایی سیه دلانه کاربدستان و مزدوران جمهوری اسلامی را به حاشیه راندید. بیایید با فعالیتهای کارگری و  کمونیستی و آزادیخواهانه مان شبح آزادیخواهی و کمونیسم را همچون پتکی همواره بالای سرشان نگه داریم.

مظفر صالح نیای عزیز ! عجله داشتی و ناآرام بودی! اکنون و افسوس آرام گرفتی. آرام بگیر! به پیگیری اهداف و راهت متعهدیم. مظفر جان کم زیستی، اما درخشان و موثرو خوب زیستی. درود برتو

***

https://akhbar-rooz.com/?p=244374 لينک کوتاه

5 2 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کهنسال
کهنسال
28 روز قبل

متاسفانه در مدتی کوتاه قلب مهربان تعدادی از مبارزان قدیمی با کوله باری از مبارزه و تجربه از تپش بازمانده و از میان مردمی که به آن عشق می ورزیدند رخت بربسته اند.
حسن مراد بیگی (حمه سور)؛محمد شالچی؛مظفر صالح نیا؛عبداله سعیدی؛ فواد زمانی ….
یاد عزیزشان گرامی باد.
در نوروز۵۹(قبل از آغاز تهاجم وحشیانه سپاه اسلام و ارتش و بمباران و خمپاره بستن سنندج در اردیبهشت همان سال-جنگ ۲۴ روزه) جزو سیل مسافرانی بودم که بسوی کردستان روانه شده بودند تا نسیم موقت آزادی را در آنجا حس کنند اهالی شهر و روستا از سنندج تا سقز و….برای پذیرایی از آنان رقابت می کردند.
این شعاربر پارچه ای بزرگ در میدان ورودی سنندج از جاده کامیاران خودنمایی میکرد که همواره در یاد خواهد ماند:  “اینجا جنگ بین سنی و شیعه نیست؛ اینجا جنگ بین فارس و کرد نیست. اینجا مبارزه بین کارگران و زحمتکشان از سویی و سرمایه داران و فئودالها از سوی دیگر است.” 

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x