جمعه ۱ تیر ۱۴۰۳

جمعه ۱ تیر ۱۴۰۳

پاسخی به آقای اسانلو سندیکالیست ورشکسته- نادر داروک

موضوع این نوشته فایل صوتی منتشر شده توسط اقای اسانلو می باشد.

در شرایطی دیگر ، محتواو تهمتها و فحاشیهای هیستریک مطرح شده در این فایل ، هرچه که میخواست باشد، با توجه به انگیزه تهیه کننده آن اگر بدون هرگونه پاسخگوئی میماند ، ارجح تر بود.

زمانی که فارغ از محتوا ، نیت ابراز کننده یک نظرگاه جلب توجه یا ایجاد نوعی جنجال و هیاهو برای مطرح کردن خود باشد ، بهترین پاسخ نادیده گرفتن کامل آن است.

هم موضوعات مطرح شده و نوع طرح آنها و در عین حال سوایق آقای اسانلو گویای نیت و دلائلی است که او را وادار به چنین اقدامی کرده است. چه آن زمان که ایشان سرخورده از عدم موفقیت در به دست گرفتن رهبری حرکتهای کارگری درون کشور، در تلویزیون اندیشه با کمک صاحب آن شبکه به دنبال تشکیل صندوقی برای کمک به مبارزات کارگران و خانواده های آنان به مدد سرمایه داران مقیم خارج بودند و چه مدتی بعد که از یک ترور بیولوژیک  در مترو و هنگام سوار شدن به ترن جان سالم به در بردند و چه هم اکنون که مدتی است برنامه هفته ای یکبار ایشان در تلویزیون از رونق نصفه و نیمه قبلی هم پایین تر آمده و حتی هیچ برنامه ساز و کانال تلویزیونی از ایشان برای شرکت در برنامه ها دعوتی به عمل نمی آورد ، ایشان وادار می شود تا با نوعی جنجال آفرینی یکبار دیگر خود را بر سر زبانها بیاندازد.

این بار ایشان مجبور شده از روشهای ماًلوف همفکران خود در میان جمعیت سلطنت طلب ورشکسته و فرشگردی فحاشگر استفاده نماید تا نوعی بازار گرمی کرده باشد.

تا همینجا باید به ایشان گفت : با قدقد کردن کسی تخم مرغی در سبد شما نمی اندازد.

محتوای گفته های هیستریک گونه ایشان هم موید همین نکته می باشد.

در ابتدا ناز و نعمت موجود در آمریکا برای مهاجران را به رخ مخالفان می کشد و آنها را نمک خورده و نمکدان شکن قلمداد می کند. حال آنکه کافیست در همان مدینه فاضله ای که ایشان برای خود تصویر می کند به آمار بی خانمانها و کارتن خوابها و وضعیت کارگران مهاجر مکزیکی در مزارع کالیفرنیا و صدها مورد دیگر مراجعه کند تا ببیند در همین چهل سال گذشته فاصله درآمدی مدیران ارشد و آن یک درصدی های بالای جامعه نسبت به آن ۹۹ درصد مزدبگیران جامعه از ۳۷۰ برابر هم گذشته است.

همان بحرانهای اقتصادی و معیشتی و نارضایتی ها از چگونگی اداره جامعه است که ده ها هزار نفر را به بهانه مرگ فلوید یا تبعیض نژادی به خیابانها کشانده است تا از این راه ترامپ و سیاست هایش را بعنوان سمبل تمامی پیش برندگان سیاستهای نئولیبرالی در طول دهه های گذشته را در سیبل حملات خود قرار دهند.

حتی برخی از سردمداران همان نظام و عده ای از هم حزبی های خود ترامپ نظیر رییس جمهور اسبق بوش و چندین سناتور جمهوریخواه هم با سیاستهای ترامپ و هم با انتخاب مجدد او مخالفت کرده اند.

حال چگونه است که به قول ایشان این “چپولهایی که از انسانیت بوئی نبرده اند” “تروریست- اسلامیست هائی در کنار چپ دروغگو” و ” کو- مسلمانهای وابسته به جمهوری اسلامی” نه تنها توانسته اند چنین مخالفانی را به خیابان بیآورند و نه تنها توانسته اند در میان دموکراتها فردی مثل سندرز را وادار کنند که کفر ابلیس را در جامعه آمریکا بپذیرد و خود را سوسیالیست بنامد بلکه چنین شکافی در میان جمهوریخواهان بوجود بیاورند – اگر چپی با هر نحله فکری چنین توانی از خود نشان داده واقعا دست مریزاد!

از ناروا گویی های دیگر ایشان در مورد چپ ها و مالیخولیای “تنها چپ واقعی بودن ” ایشان در سطح جهان! که بگذریم ، مدعی حق و حقوقی در انتهای فایل صوتی می شوند که به بزرگانی بسیار بزرگتر از ایشان هم هرگز تعلق نگرفته و نخواهد هم گرفت.

ایشان مدعی می شود که چون زمانی فعالیت سندیکایی و کارگری داشته و تحت فشار و تضییع قرار گرفته ، خودش و خانواده اش به زندان رفته اند، برادرش را در زندان کشته اند و چپ ها عکس ایشان را در تظاهرات خود بلند کرده و از برخی مواضع و یا حق و حقوق انسانی ایشان دفاع کرده اند ، ایشان صاحب حقی شده که نه تنها کسی نمی تواند به ایشان بگوید بالای چشمت ابروست بلکه بایستی سخنان ایشان هم به صورت طلاکوب بر سر در همه جریانات نصب گردد.

باید به ایشان یادآور شد که نخیر دوست عزیز ، باز قدقد میکنی شاید به چیزی برسی که نه تنها تو بلکه هیچکس دیگر شایسته آن نیست.

هم نسلان من و شما فراموش نکرده اند کسانی بسیار بزرگتر از شما که سوابق مبارزاتی آنها در آن نظام و این نظام و از مبارزه در فلسطین و لبنان گرفته تا ترور مستشاران آمریکایی و تکیه بر صندلی مرکزیت فلان جریان را یک تریلی هم نمیتوانست حمل کند در همان پیچ اوین تقاضای خودکار و کاغذ می کردند تا نکند چیزی را فراموش کنند! و بسیار نوجوان ۱۶ و ۱۷ ساله که با سربلندی برسر مواضع خود ایستادند و یا به جوخه های اعدام سپرده شدند و یا با حکم های سنگین جان و جوانی خود را در زندان گذراندند .

یک کمونیست واقعی وظیفه دارد از هر کارگر یا فردی که به اندازه سرسوزنی در راستای منافع زحمتکشان و رنج دیدگان جامعه خود تلاش کند دفاع کند و به همان میزان از هر کارگر و فعال باسابقه ای که در خدمت سیاست های بورژوایی و منافع همان یک درصدی ها قرار گیرد ، اعلام برائت کرده و در مقابل آنها بایستد.

اما نکته ای که باعث می شود به جای نادیده گرفتن این هوچی گریهای جناب اسانلو پاسخی به او بدهیم نکته ظریفی است که در سخنان او وجود دارد و آن هم ” نقد چپ و عملکردش ” می باشد.

از سلطنت طلبان ورشکسته و فرشگردیهایی که عرق تشکیلاتشان خشک نشده منحل می شوند گرفته تا امثال قوچانی ها و زیدآبادی ها و تاج زاده ها به خود حق میدهند که وارد چنین عرصه ای شوند.

جواب آنها یک پاسخ ساده است . آنها نه در جایگاه اجتماعی و مشروعیت سیاسی قرار دارند که به چنین حوزه ای وارد شوند و نه از آگاهی سیاسی – اجتماعی و حداقلهای مورد نیاز برای ورود به چنین عرصه ای برخوردار هستند.

اما چه می شود که مگس وارد عرصه سیمرغ می شود – نکته همینجاست و کوتاهی از خود ماست.

وقتی خودمان تاریخ خودمان را نمی نویسیم و کوتاهی می کنیم ، هر از راه نرسیده ای با غل و غش وارد این حوزه می شود ، هرچه می خواهد به هم می بافد و بعد ما تازه شروع به نقد نویسی و بعضا فحش و فضیحت و رد وتکذیب می کنیم.

وقتی خودمان اشتباهات و کم کاریها و قصور خود را رفیقانه و صادقانه با جامعه طرح نمی کنیم ” وق وق صاحاب های وطنی ” عرصه را برای جولان مهیا می بینند.

بدتر آن زمانیست که دوغ و دوشاب را با هم قاطی می کنیم و نقد خودی را هم چون خود را فاقد هرگونه اشتباه و نقدی می دانیم ، به اغیار منتسب می کنیم تا راه فراری برای اشتباهات خود پیدا کنیم.

بعنوان مثال اگر مورد نقد قرار گرفتیم که تظاهرات ضد تبعیض نژادی گرچه قابل تایید و حمایت است اما حکم ” بالا رفتن از دیوار سفارتخانه های آمریکا در سراسر جهان ” یا صدور حکم ” سرنگونی قریب الوقوع سرمایه داری امریکا ” از کجا سر در آورده ، از موضع خود لااقل دفاعی داشته باشیم.

به هوادارانمان اعلام می کنیم احتمالا همان اسانلو فلان فلان شده به احتمال با اسم مستعار چنین سوالاتی را مطرح کرده است . یا وقتی می بینم که نه بابا آن ” به احتمال زیاد ” ما هم به کاهدان زده ، طرف را به القاب توده ای و اکثریتی و مدافع اشغال اسلامی سفارتخانه ها مزین می کنیم . اگر فکر می کنیم منتقد، اشغال سفارت به سبک ما را مشابه اشغالهای جمهوری اسلامی نشان داده ، به جای آنکه رگ گردن بیرون بزنیم و طرف را با “سگ و شغال ” مقایسه کنیم ، چند دقیقه از وقت گرانبهای خودمان را صرف دو کلمه دفاع از موضع انقلابی خودمان بکنیم و توضیح بدهیم که جمهوری اسلامی از دیوار بالا می رود ولی ما کمونیستها! متمدن هستیم و اول در می زنیم بعد وارد می شویم و بمب هم نمی گداریم بلکه یک بنر که با شعار آن “پرولتر آگاه ” مزین شده و قرار بود بنر اصلی تظاهرات کارگری ما باشد را می دهیم به دیگران برایمان ترجمه کنند و از پشت بام سفارت آویزان می کنیم که : ” مو ریدوم مین این روزی حلال “

یا مثلا وقتی از ما سوال می شود که رفیق مترجم بزرگوار که به دیگران ! توصیه می کنید گفته های اسانلو را به انگلیسی ترجمه کنند و در اختیار خلق انقلابی آمریکا ! قرار دهند تا ببینند بودجه کشورشان صرف چه ضد کمونیست هایی می شود و این کمونیست ها هستند که تنها دوستان واقعی آنها هستند ، اگر به ایشان بگویند که آقای اسانلو هم اگر آن فرمان اشغال سفارتخانه ها را برای خلق ضد امپریالیست آمریکا ترجمه کنند شما چه پاسخی دارید ؟ چه خواهند گفت .

یا باز هم به عنوان مثال از این رفقای انقلابی سوال شود که مدتی قبل شما مطلبی نوشتید و پس از تعریف و تمجید از منصور حکمت در حد مارکس زمانه ما ، به همه توصیه کردید که آثار ایشان را مطالعه کنند و خطوط ایشان را ادامه دهند ، حال می شود به ما یک فاکت ناقابل از همان مرشد خود بیاورید که بالا رفتن از دیوار سفارت (بدون اقدامات تروریستی و بمب گذاری !) را به عنوان یک تاکتیک پرولتاریایی نتیجه گرفته باشد، باز به همان روش شما را متهم به پاشیدن خاک به چشم توده ها می کنند.

حالا از قضایایی مثل به درجه “پرولتر آگاه ” که به کارگر کف سابی که از عصبانیت فحشی نثار روزی حلال کرده و سخنان او می بایستی بر روی بنرهای تظاهرات کارگران بگذریم که مترجم محترم کاپیتال سوال را با سوال پاسخ دادند  و وقتی از ایشان خواسته شد که تعریف پرولتر پیشکش قدری ما را در مورد “آگاهی طبقاتی” ارشاد بفرمایند ایشان فعلا گرفتار هستند و احتمالا پس از کم شدن فشار قرنطینه کرونا رفته اند با رفقا آبجویی بزنند و یا گل بچینند!

پس بی راه نیست که بسیاری از فعالین سابق و فعلی داخل کشور روز به روز بیشتر معتقد می شوند که این مبارزان آنقدر  مانند آرایشگران بیکار سر یکدیگر را اصلاح کرده اند و برای هم پپسی باز کرده اند و پستهای فیسبوکی یکدیگر را نخوانده لایک کرده اند که تحمل یک نقد یا پرسش ساده را هم دیگر ندارند.

آنان که اهرم تشکیلاتی هم که در دست دارند که دیگر شمشیر دموکلس را هم به کف گرفته اند – نمونه اش همین پلنوم آخر رفقای سابق این مترجم بزرگوار که در همان مقاله اشاره شده توصیه کرده بودند که هر که می تواند به آنها بپیوندد ، در یک رای گیری ، علی جوادی ، محمد آسنگران ، نسرین رمضانعلی و محمود احمدی را از دفتر سیاسی کنار می گذارند – چرا چون نقد که نه بلکه قدری اختلاف مواضع داشته اند با لیدر محترم حمید تقوایی و با آنکه این اختلاف حتی بویی از “حق گرایش” هم در تشکیلات نبرده بود ، معهذا حضورشان مایه دلتنگی سایر رفقا بود! از ذکر پاسخ های رفقایی مثل مجید آذری و مهرآبادی و سایرین به منتقدین این عمل بگذریم.

ایشان بد نیست در این مورد هم اگر نظری دارند ما را مستفیض فرمایند.

به هر حال رفقا این خود ما هستیم که به امثال اسانلو و اسانلوها میدان می دهیم تا چنین ترک تازی کنند – خود کرده را تدبیر نیست.

نادر داروک –

خرداد ۹۹ – تهران

https://akhbar-rooz.com/?p=34168 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x