یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳

یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳

یـادداشـت‏های شـــــبانه (۲)- ابراهیم هرندی

 ۶. فرهنگ گفتگو

کاربرد زبان در گره گشایی فرهنگی و سیاسی، برآیندی از دروان روشنگری‏ست که چون هنوز در فرهنگ ایرانی شکل نگرفته است، نمی توان آرزو داشت که ما نیز بتوانیم از راه گفتگو کشمکش‏های سیاسی و فرهنگی خود را حل کنیم. چنین است که ما هرگزنتوانسته‏ایم که با گفتگو و گرفت و دادهای زبانی، گره ای از کلاف درهم گرفتاری‏‏های تاریخی و اجتماعی خود بگشاییم. هرگاه و هرجا نیز که سخن از نشست و گردهمایی و گفتگو بوده است، همدلی و همزبانی بسیار زود به چند دلی و چند زبانی و پرخاش و ستیز و گریز و جدایی راه برده است. این همه از آنروست که گفتگو، تنها کاربرد زبان نیست و فرهنگ ویژه خود را دارد. فرهنگی که در آن “دیگری” جا دارد و انسان پنداشته می‏شود. تنها در پرتو پذیرش این پنداره است که انسان در گفتگو با دیگری، گاه خاموش می‏شود و به او گوش فرا می‏دهد و گاه با چشمداشت به سخنان وی، پنداره‏ها و انگاره‏های خود را بازنگری می‏کند. یعنی که با شنیدن سخنان دیگری وآشنایی با چشم‏انداز وی می‏کوشد تا با دادن پاسخی آشتی‏جویانه، پیوندی سازگار و بی‏ستیز پدید آورد. تا زمانی که انسان ِخویشتنخواه و خودکامه، جایی برای دیگری در ذهن خود باز نکند و دیگران را دارای حقوق انسانی نداند، هرگز نمی‏تواند با کسی گفتگوی گره‏ گشا داشته باشد.   

زبان، هم رسانه ِ گرفت و داد اندیشه و عاطفه است وهم ابزار آزار خود و دیگران. در فرهنگ گفتگو، گوینده و شنونده، اندیشه و سخنان خود را آگاهانه ویرایش می‏کنند تا از درشتی کردن و زخم زبان زدن به یکدیگر بپرهیزند. چنین است که زبان در فرهنگ گفتگو، ابزاری هدفمند برای کشمکش زدایی و ستیزگریزی می‏شود. اما آنجا که این فرهنگ نیست، گفتگو کردن درباره هر دشواری و گرفتاری، به نبرد زبانی برای هراساندن و کوبیدن و از میدان بدرکردن کشیده می‏شود.

گره گشایی از راه گفتگو، پدیده تازه‏ای در تاریخ انسان است. پدیده‏ای که نیاز به پیش‏آیندهایی دارد که در فرهنگ ما پدید نیامده‏است و شاید هرگز هم پدید نیاید. در فرهنگ‏های پیش مدرن، زبان در هنگام گیروگرفتاری میان دو تن، ابزاری برای ترساندن و سبک کردن و سرکوب و منکوب کردن و سرجای خود نشاندن بکار گرفته می‏شود* و در بسی بیش از بسیاری از زمان‏ها، پیش‏آیند زد و خورد با دست و پا و چنگ و دندان می‏گردد. این چگونگی در آئین شهروندی مدرن با کمک قانون از میان رفته‏است. امروزه آداب ادبِ ِشهروندی، از کوره در رفتن و پریدن به دیگران را برنمی‏تابد و آن را نماد جانورخویی و جنگلی بودن انسان می‏داند و آن را می‏نکوهد.

……….
* رود گر به پا خاری آسان در آید
چه سازم به خاری که بر دل نشیند
(باباطاهر)

***

۷. دریافت

گلستان سعدی و سیاست نامه خواجه نظام الملک دو گواهینامه تاریخی این نکته است که شاهان ایرانی مردانی نادان، خونخوار، خطرناک و دمدمی مزاج بوده‏اند که می بایست آن‏ها را با بافتن آسمان و ریسمان از سزای کارهای بد‏شان ترساند.

این دو کتاب همچنین گویای این نکته‏ ‏است که سیاست از دیربازدر فرهنگ ایرانی جایگاه والاِیی داشته است و سیاست‏نامه نویسی، شیوه‎ ویژه‏ای برای آموزش سیاست بوده است.

***

۸. پرسش

از تنگنای کدام دوزخی
که زمین با نفیرتو برهنه می شود از بهار
و دل در گذار تو سنگ می شود؟

پاسدار کدام ترانه ای
که زخمه های چنگ
در هوای تو به چرک می نشیند؟
وام‏ دار ِ کدام سرگذشت
که پیشاهنگ کاروان‏ات
خون و خنجر است؟

از دوزخ کدام گناهی
که عشق را در بهشت تو جایی نیست؟

***

۹. سـده ژن پردازی

سده‏های نوزدهم و بیستم میلادی، دوران دستکاری فیزیکی و شیمیایی زمین بود. در این دو سده، زمین در پرتو چشم انداز تازه‏ای که تغییر را برتر از تفسیر می‏دانست، دستخوش ژرفترین کندوکاوها گردید و زمین و هوا آنچنان دگرگون شد که نه تنها زیستشیمی هستی را در اندک زمانی دیگرکرد، بلکه آلودگی هوا، زلالیه اوزون را به مرز نابودی کشاند. دستکاری فیزیکی و شیمیایی زمین در این روزگار چنان بوده‏است که انسان امروزی بیشتربا مواد ساختگی سروکار دارد تا با پدیده‏های طبیعی. اگرچه دانشهای فیزیک و شیمی همچنان ارزشمند است، اما چنین می‏نماید که دانش زیست شناسی، بویژه ژن‏پردازی راهگشای رویدادهای آینده خواهد بود.

توانایی دستبرد در سازمان ژنتیک گیاهان و جانوران، توانی خداگونه و ناکرانمند است که بازتاب‏های آن را نمی‏توان پیش از روی دادن آن‏ها در ذهن پنداشت. ژن پردازی، توانایی بازسازی، دیگر سازی و نیز همگون سازی یاخته‏ها را فراهم می‏آورد و انسان را دردستبردن در ژن‏های گیاهان و جانوران که نقشه زایش و رویش و روش آن‏هاست، توانمند می‏کند. البته این فن مانند هر بخش دیگر از دانش بشری می‏تواند سرچشمه کژ روی‏‏ها و زیان‏های فراوان نیز گردد. با این دانش می‏توان گونه‏های تازه‏ای از گیاه و جانور پدید‏آورد که پیدایش هریک ای بسا پیامدهای بازگشت ناپذیر داشته باشد و تعادلی زیستی را که در پنجاه ملیون سال شکل گرفته است، درهم ریزد.

سرمایه گذاری‏های هنگفتی که برای پژوهش‏های ژن‏شناسی و ژن‏پردازی در دانشگاه‏های امریکا و اروپا شده‏است، گویای این نکته است که ژن پردازی درآینده ای نزدیک، سرآمد همه دانش‏های بشری خواهد شد و بازتاب‏های آن بازارهای جهانی را – از بازار بذر گرفته تا سلاح‏های ویرانگر ژنتیک – فراخواهد گرفت. اگر چنین باشد، جهان ِفردا جهان ِ گیاهان و جانوران تازه ای خواهد‏ بود که از تبار پروژه‏های بزرگ شرکت‏های چند ملیتی خواهند بود. زیندگانی ساختکار ِ انسان، که ما را ناگزیر از مقایسه و بازتعریف خود و جهان خواهند ساخت.

بله، جهان فردا، جهان مردان و زنانی ساختگی خواهد بود که درمزرعه‏های صنعتی کالبد‏پروری ساخته می‏شوند. انسانی که هر بخش از تنش می تواند به سفارش کسی ساخته شده باشد؛ چشمانش بدرخواست پدرش، آبی و گیسوانش به سفارش مادرش مشکی و مغزش – که می‏توان آن را پیش از گرفتن کالبد ساخته شده از مرزعه، به فلان کمپانی پیش فروش کرد – یک کاره و سخت کوش و ویژه کار! این گونه، ارتش هر کشور می تواند روی مخ‏های آدمکش و فرمانبردار سرمایه گذاری کند و صنعت روی کارگرانی که به هیچ چیز جز به تولید بیشتر نیندیشد.

چنان مبــــــــــاد

***
۱۰. اروتیـزم بــومی!
چندی‏ست که اروتیزم هم به فهرست گفتمان‏های شعر و ادبیات برونمرزی افزوده شده است و بسیاری از شاعران جوان در این حوزه نیز به طبع آزمایی پرداخته اند. البته این رشته در ادبیات فارسی، آنچنان هم که برخی می‏پندارند، تازگی ندارد. واژه عربی ِ “عروس”، که به زبان فارسی نیز راه یافته است، همان اروس (Eros)، نام ِالهه عشق در یونان باستان است که از زبان یونانی به زبان عربی صادر شده است. واژه همریشه دیگری در این باره، که در زبان فارسی کاربرد چندانی ندارد، “عرس” ( به ضم عین و سکون را) می باشد که به معنای جشن و شادمانی و سرور سرخوشی ست و امروزه می توان واژه “بزرگداشت”، را نیز یکی از معناهای آن دانست. پس رفتارها و کردارهای “اروسی”، در فرهنگ و زبان فارسی ریشه ای کهن دارد و ما همچنان زناشویی را عروسی می نامیم.

در ادبیات کهن فارسی نیز شعر اروتیک فراوان است. این هم نمونه هایی از این گونه شعردر آثارِ پیشینیان:

زیر دامان تو پنهان چیست ای نازک بدن
نقش سُم آهوی چین است یا برگِ خُتن
(ابوالعلا گنجوی)

بزیرِ دامن ِ آن شوخ دیدم
دو انگشت از ید قدرت شده خم
(لاله)

کف پای بلورینت، اگر دست دعا گردد
ز محرابِ خّم رانت، چه حاجت‏ها روا گردد!
(مجمر اصفهانی)

کمر از کوه برون آید و این لعبت ِ شوخ
عجبم این همه کوه از کمر آورده برون
(صبوحی)

گربگویند تو را با پسر ِ غیر چه کار
مادرش را به زنی گیرم و گردم پدرش
(ایرج میرزا)

باید گفت که تا آنجایی که من می دانم، شعر اروتیک پیشینیان همه مردانه و ساخته و پرداخته شاعران مرد است. البته نمی دانم که شاعران زن نیز در روزگار ما شعر اروتیک می سرایند یا نه؟* اما می‏دانم که برخی از شاعران مرد در گذشته در این حوزه، خیال ورزی‏ها کرده اند، مانند؛ انوری ابیوردی، خاکشیر اصفهانی و ایرج میرزا. چون در گذشته، شعر درفرهنگ ما دربرگیرنده همه گستره‏های هستی بوده است، پیشینیان درباره همه چیز به منظومه می ساختند. برای نمونه، واحدی بخارایی درباره همسرش که سری بی مو داشته است. نوشته است که:

ای شوخ، رُخت ز لاله محبوبتر است
هر عضو ز اعضای دگر خوبتر است
گر کاسه ی سر نداردت موی چه غم
بی موی چو کاسه بود، مرغوبتر است

و یا شاعری که همسرش بینی نداشته است، این چنین گفته است:

بینی اگر نمانده برآن چهره، عیب نیست
منبر درون ِ کعـبه نمی دارد احتیاج

اما از همه زیباتر این بیت است که شاعر درباره دلبر آبله روی خود سروده است.

یار من بسکه نازک است تنش
مانـده جـای نـگاه بربـدنـش
……………………………………………….
۱. شاید اروتیک خواندن این گونه شعر، جای پرسش داشته باشد.
۲. می دانم که برخی از شعرهای فروغ،تن به این گستره می زند. مانند قطعه ای که با این مطلع آغاز می شود:

گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود

https://akhbar-rooz.com/?p=36909 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x