جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

از مهتابیِ کهکـشان – ابراهیم هرندی

دیوی که پا روی دلِ من گذاشته است

گریبان سپیده را رها نمی کند.

و دستی که چشم انداز را با خود برده است

تازیانه ی آذرخش را

برپهنه ی پنهانِ شب جولان می دهد.

 

دیوارِ ندبه، از سکّه افتاده است

و فرشتگان در پشتِ درهای بسته

مویه می کنند.

 

اکنون – فـاصــله –  قانون باهمی ست

و دیگر هیچ کس

با هیچ کس

در هیچ جا نمی گنجد!

 

از مهتابیِ کهکـشان

زمین، زمینه ی زیبایی برای زیستن است.

با مِسوارِ گُداخته ی کوهساران اش

رنگین کمان های پس از باران اش

شالی زاران اش

بهاران اش

ایران اش

وعشق

که راز ماندگاریِ زیبایی ست.

 

پایانِ جهان نیز،

آغازی برای انسان باید باشد.

من این راز را از ستوهِ کوه

در چشمان ابوالهول خوانده ام

و در لبخندِ مرمرین الهه ی باران

که در فُراخای شهابریزِ شب

از باغِ آسمان ستاره می چیند.

https://akhbar-rooz.com/?p=38297 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x