یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳

یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳

گزارش گرامی داشت یاد جان باختگان جنبش آزادیخواهی ایران آتلانتا-۲۰۲۰

بنیاد اسماعیل خویی به مناسبت گرامی داشت یاد جان باختگان جنبش آزادیخواهی ایران مراسم مجازی ویژه ای در تاریخ  سوم اکتبر ۲۰۲۰ بر گزار کرد. مراسم با خوش آمد و مقدمه ای در باره بنیاد اسماعیل خویی بوسیله آقای سیاوش عبقری آغاز شد و سپس خانم شهلا عبقری بیانیه شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران ( ” یاد جانباختگان کشتار تابستان ۶۷ را گرامی بداریم! ضرورت برپائی کارزاری جهانی برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی و لغو اعدام “) را با امضای ۳۶ نهاد حقوق بشری شامل بنیاد اسماعیل خویی را خواند.

 سپس ویدیوی سخنان آقای دکتر اسماعیل خویی که برای گرامیداشت با یاری اقای صمصام کشفی( شاعر، نویسنده و مترجم) تهیه شده بود نشان داده شد و پس از آن آقای صمصام کشفی، گزیده هایی از دفتر ” کشتار ۶۷ به بانک بلند  اسماعیل  خویی و یک سروده بلند از خود که در زیر می آید را خواند:

 “چند دوبیتی از دفتر “کشتار ۶۷ به بانگ بلند ” از اسماعیل خویی”:

من باتونگویم که چه یاچون بنویس.

از حال درون یا که ز بیرون بنویس.

 بنویس بدان‌چه‌ت آید از دل بیرون،

ای شاعرِ قتلِ عام با خون بنویس.

اندوه‌ِ هزار ساله دارم‌ در دل‌.

ایکاش نبیندم غم‌ دیگرِ دل‌.

من‌ پیرترم هزار سالی امروز،

با داغ‌ِ هزارها جوانم بر دل‌.

با این‌ همه‌ خون‌ که‌ ازتن‌اش گشت روان،

رفته‌س زاندام‌ِ وطن‌‌ توش و توان‌.

 با ین‌ همه‌، باش‌ تا زجا کَنده‌ شود

سیلابه‌ی شیخْاوژن‌ِ جان‌ های جوان‌.

از کینه و بُغض‌ و خشم‌ آکنده شدیم‌. 

بر مرکَب‌ِ انقلاب‌ تازنده شدیم‌.

فریاد زدیم‌: شاه‌ مردمْخوار است‌!

شیخ‌ آمد و ما زشاه شرمنده شدیم‌!

میگف  که‌ : “شاه‌ شهرها ویران‌ کرد. 

گورستان بود آنچه  آبادان کرد.”

امّا ، به‌ حقیقت ، سخن‌ از شاه‌ نگفت : 

برنامه‌ی کارِخویش را اعلان‌ کرد!

چون برسرِ کار آمد آن‌ اژدر خوک‌،  

صدره‌ به‌ سلوک‌ بدتر از جمله‌ ملوک‌ ،

زنجیره‌ی زندگانیی ما گردید

سوک‌ ازپی سوک‌ از پی سوک‌ از پی سوک‌.

– “ای شیخ‌ ! من‌ام‌ گبروشی ایرانی :

خصم ستم و خرافه‌ و ویرانی.

تازی نتوانست مسلمان‌ کُنَدَم‌ :

تو نیز به‌ خُشک‌ زُورَقی میرانی ! “

شیخی که پُر از جهل و خرافه ست‌ سرش،

کُشتارِ گزینه‌ی جوانان هنرش ،

بر ریشه زندْمان و نمازش تبرش‌ :

بادا که‌ نمازِ او زند بر کمرش‌ ! 

قاضی ی بهانه جو از او کرد سئوال‌:

– “آیا خوانی نمازِ خود در همه‌ حال‌؟”

او هیج‌ نگفت و قا ضی اعدامش کرد:

غافل‌ که‌ مسلمان‌ است‌، امّا کَرولال‌.

-“خیزی به‌ نماز؟”

– “روز و شب‌، با اخلاص‌!”

-“لعنت‌ به‌ گروهَک‌ات  کنی؟”

-“لعنت‌ِ خاص‌!”

قی کرد، ولی، به‌ پاسخ‌ِ “یاران‌ات

را نیز تو حاضری زنی تیرِ خلاص‌؟”

ای عاشق‌ِ انسان‌ ! به نمازت چه نیاز؟

هان‌ ! سربفراز ، چون مسیحا ، به‌ فراز.

از بس‌ که خدایی است‌ مهرِ تو به خلق‌ ،

باید که‌ نماز هم‌ بَرَد برتو نماز.

این‌ کُشته‌ که‌ برزمین‌ِ زندان‌ خفته‌ست‌،

با لاله که‌ بر سینه‌ی او بشکفته‌ست‌،

با راهبران‌ِ حزب‌ِ کین‌ و غم‌ و مرگ

از مهر و سرور و زندگی میگفته‌ست‌. 

این‌ کُشته‌ ، که‌ بر روی زمین‌ اُفتاده‌ست

– زان‌ پس که‌ گذارش به‌ اوین‌ اُفتاده‌ست‌- 

آزادی را بوده‌ منادی ، امّا

در بندِ مُنادیان‌ِ دین‌ اُفتاده‌ست‌. 

این‌ کُشته‌، چو من‌، عاشق‌ ایران‌ بوده‌ ست‌.

در پهنه‌ی چالِش‌، از دلیران بوده‌ست‌.

نزدیکش – نک‌ جُرم‌! – نه‌ “تازی” ، کامروز

“تازی زده” معنای “اَنیران‌” بوده‌ست‌!

 این‌ کُشته هَفَشت تیر خورده‌ست ، امّا

با تیرِ خلاص‌ جان‌ سپرده‌ست ، امّا

لبخند به‌ لب‌ : چرا که‌ کرده‌ست اقرار،

نام از رُفقای خود نبرده‌ست، امّا. 

این‌ کُشته‌ نمیخواست کسی کُشته‌ شود؛

یا دست کسی به‌ خونی آغشته شود:

نک‌ بخت‌ِ خوش‌اش‌! که‌ پیش از آن‌ درغلتید 

کاینگونه  زکُشته  پُشته‌ها پشته شود. 

این‌ کُشته‌ دلی داشت‌ چو دل‌ های بزرگ‌:

آماده‌ی دل‌ زدن‌ به‌ دریای بزرگ‌:

دریای بزرگ‌ِ مرگ بلعیدش‌، لیک

برجاست از او اُمید فردای بزرگ‌.

این‌ کُشته‌ سرآمدِ دلیران بوده‌ست‌

هنگام نبرد، شیرِ شیران‌ بوده‌ست

درسال‌، جوانترِ جوانان‌ِ وطن‌،

امّا، به‌کمال‌، پیرِ پیران بوده‌ست‌.

شعری از صمصام کشفی

چندمین حکایت.؟! 

سرودی برای قربانیان کشتار دهه ی ۶۰

پیشکش به یاد و نام بلند سعید سلطان پور

بر بندِ باد

تاب می خورد 

پیراهنی  خونی هنوز.

مادری بر سرِ رف، 

هی گَرد می گیرد از قاب عکسی هنوز.

صدای رگبار می آید هنوز

شهرزاد قصه می‌گوید هنوز

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سرِ سبزِ دگر، تا پگاهان رسد از راه ؟

قصه های سرخ

قصه ها ی تلخ

قصه های پلک های باز

قصه های دردِ تازیانه و سیلی و تی پا

قصه های سیاه و سردِ دل های سنگ و دندان های شکسته

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سرِ سبزِ دگر، تا پگاهان رسد از راه ؟ 

رخت سپید بر تن،

شیون می کند عروسی.  

از سر سفره ی عقد

ربوده  می شوددامادی.

رو به دنیا چشم می گشاید

در پشت میله ها نوزادی 

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سرِ سبزِ دگر، تا پگاهان رسد از راه ؟

دریغ بر واژه های تلف شده

بر شعرهای ناشنفنه شده

بر نمایش نامه های کشو نشین شده

بر کتاب های خمیر شده

بر روزنامه های از چاپ درنیامده بسته شده

برنویسنده های دزدیده شده،بر دار شده

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سرِ سبزِ دگر، تا پگاهان رسد از راه ؟

انسان نمایانی در هیأت قاضی وُ

نیز بازجو

و یارانی که از ایشان سرِ دار گشت بلند

و فرمان مرگ

و سینه های فراخ آماجِ آتش و خون

و خون

و خون

و خون.

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سرِ سبزِ دگر، تا پگاهان رسد از راه ؟

تپه های خونین

تیرک های خونین بر تپه های خونین

طناب های خونین بر سر تیرک های خونین بر تپه های خونین

چنگک های خونین بر گِل طناب های خونین بر سر تیرک های خونین بر تپه های خونین

نعش های خونین بر چنگک های خونین بر گِل طناب های خونین بر سر تیرک های خونین بر تپه های خونین 

وانت هایی پُر از نعش های خونین

کمپرسی هایی سرشار از دمپایی های خونین

که خونخط کشیده اند بر جاده ها.

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سرِ سبزِ دگر، تا پگاهان رسد از راه ؟

در انتهای شب

پرنده گان سحری صیحه کشان پر می کشند از بام های اوین تا کلوخ های خاوران.

با این که له شده اند زیر پا نرگس ها،

عطر نرگس گم نشده در هوا.

این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی ماست؟

چند سر سبز دگر . . . ؟

ها؟

چند سرِ سبز ؟

شهرزاد نخفته و حکایت ادامه دارد هنوز

پس از شعر خوانی خانم منیره برادران ( نویسنده ، زندانی ده شصت و فعال حقوق بشر ) سخنرانی خود را تحت عنوان ” چالش بزرگ دادخواهی مقابله با روایت رسمی مخدوش و دروغ” ارائه داد.

قبل از شروع صحبت خانم برادران توضیح داد که :عنوان سخنرانی امشب را، من زمانی پیشنهاد دادم که فضاهای جنجالی و طومار نویسی که بر سر مسئولیت آقای میرحسین موسوی در کشتار ۶۷ به راه افتاده، هنوز نبود. من فکر می کنم که دادخواهی و مسئله مسئولیت،  گرچه یک امر سیاسی است ولی با سیاست روز و تصفیه حسابهای گروهی فاصله دارد. من سعی می کنم در این جلسه با پرهیز از این فضاها، بر جنبه روشن شدن حقیقت تکیه کنم و به امری می پردازم که زمینه تحریفها است. حذف تجربه های زیستی قربانیان و طردشدگان.

*متن سخنرانی خانم برادران

دادخواهی، آن روی دیگر روایت رسمی و تحریف است. انعکاس صداهائی است که محکوم به خاموشی شدند، طرد و منزوی گشتند. به معنائی می شود گفت ثبت آن بخشی از تاریخ است که حکومت مسئول جنایت نمی خواهد که عیان شود.

کلا دو نگرش به تاریخ وجود دارد. نگاهی که تاریخ را با حوادث و سیاست حاکمان توضیح می دهد و نگرش دیگر که تاریخ را از منظر آنچه مردم از سرگذرانده اند و تجربه آنها مد نظر دارد. امروز این نگاه به تاریخ توجه بیشتری پیدا کرده. نگاه دادخواه در زمره این نگاه به تاریخ قرار دارد.

دهه ۶۰ را دو سلسله از حوادث مشخص می کند: یکی سرکوب بی سابقه نیروهای مخالف، دمکرات، ملی گرا و کلا همه دگراندیشان و برقرای قوانینی که تنها در حذف مخالفان و منتقدان امکان پذیر بود، مثل قانون مجازات اسلامی، اجباری کردن حجاب در همه عرصه ها، بستن روزنامه ها و تثبیت روند فاجعه باری که بر جامعه تحمیل شد.

دیگری، جنگ هشت ساله. آن جنگ بیشتر از آنکه یک جنگ حفظ خاک باشد- که اگر چنین می بود، بعد از آزادسازی خرمشهر باید پایان می یافت- جنگی ای است برای تثیبت پایه های قدرت مبتنی بر ولایت فقیه. جاانداختن دخالت دین و حاکمان دینی در همه عرصه های جامعه و تبلیغاتش همه آمیخته به عناصر دین: “فتح کربلاها”، لشگرهای حسینی و امام زمانی و خرافات و اسطوره سازی و جهل مقدس، با نمایشهای وارونه شده: شکستها درقالب دروغین پیروزی، نکبت جنگ در لباس ستایش جنگ و کودکان سرباز و غیره. در یک کلام، ساختن فضایی که در آن جائی برای تجربه های  زیستی مردمی که جنگ برایشان رنج روزمره بود، نه “نعمت” نبود. ناراضی با اتهام هائی چون، تجمل و در اصطلاح آن زمان “طاغوتی” باید خفه می شد. فضای سیاهی که در ممنونیت همه فعالیتهای هنری و فرهنگی و با انحصاری کردن رسانه ها، تلویزیون و سینما امکان پذیر شد.

این واقعیت را که بخش بزرگی از مردم همدست نظام سرکوب شدند، نمی توان خارج از آن فضای وهم و ارعاب پوشیده در لباس تقدس توضیح داد. آنها متوجه فریبی نشدند که به نام آنها و با خون فرزندان و کودکان شان کشور را به ویرانی کشاند و سران جنگی را به مقام و ثروت. ندیدند و نخواستند آن سوی دیگر واقعیت را یعنی حقیقت را ببینند. بر آن سرکوب هولناک که روند فاجعه باری را در کشورمان رقم زد و دامن بخشی از آنها را هم بعدها گرفت، چشم فرو بستند. ندیدند و یا نخواستند ببینند که انسانهائی به یکباره حذف و ناپدید شدند. و چرا وقتی کشور را به عزای “شهیدان” می نشاندند، خانواده های اعدام شدگان از حق ساده سوگ برای عزیزانشان محروم بودند. 

در آن فضا بود که جنگ نعمت و جنایت مقدس شد. همین وارونه کردن کافی بود تا انبوه دروغ و تحریف سرهم شود. با  این مکانیسم بود که از دگراندیش و مخالف چهره شر ساخته شد تا حذف او جای تاسف برای کسی نگذارد و جنایت و شکنجه قابل توجیه باشد. می دانیم که جنایت های هولناک همواره با تحریف چهره قربانی و تبدیل او به شر و “ناانسان” صورت می گیرد تا به جای حس همدلی نسبت به رنج های دیگری، کینه بیافریند. پروپاگاندای جمهوری اسلامی در همراهی با دستگاه های امنیتی و نظامی بیشرمانه افتخار می کند که در این سیاست کثیف موفق بوده است.

این فضا بود که به فجایع دهه ۶۰ امکان داد. همین جا تاکید کنم فاجعه تابستان ۶۷ در دل دهه ۶۰ اتفاق افتاد. جدا کردن ۶۷ از جنایت های سال­ های اول دهه ۶۰ یکی از تحریفها است. یا اعدام‌های دسته‌جمعی سال  60 را منکر می شوند، یا به بهانه ­های مختلف مانند روآوردن سازمان مجاهدین به عملیات مسلحانه و “آشوب”های ترکمن صحرا و کردستان و شرایط اضطراری سال‌های جنگ، جنایت را توجیه می کنند. اگر هم زبان به انتقاد باز می کنند آن را به “بعضی زیاده روی” ها تقلیل می دهند. با چنین تحریفهائی می توان هر جنایتی را توجیه کرد.

اگر تاریخ را کمی به عقب تر ورق بزنیم، اعدام ها و محاکماتی، که با اتکا به شریعت و در تناقض با تمام موازین شناخته شده بین المللی بود، از همان بدو قدرت گیری حاکمان جدید شروع شد. و با سال ۶۰ حذف و طرد مخالفان و منتقدان و سرکوبی همه جانبه سیاه ترین دوران تاریخ معاصر ما را رقم زد. فراموش نکنیم که حذف و طرد مخالفان و منتقدان و دگراندیشان در آن دهه ۶۰ با سرکوبی همه جانبه همراه بود. بگیر‌و ‌ببند سازمان هاى سیاسی و نهادهای دموکراتیک و زنان، بستن روزنامه ها، سرکوب شوراهاى کارگرى، انقلاب فرهنگی، فراتر رفتن حجاب اجبارى از مراکز کارى و آموزشى به خیابان ها و حتى خانه‌ها، اخراج های ایدئولوژیک و به ویژه حذف زنان از عرصه های اجتماعی. لیست بیشمار است.  پس تنها وابستگان سازمان های سیاسی نبودند که صدا و سرگذشت شان محکوم به سکوت شد. آسیب دیدگان طیف گسترده ای هستند که تجربه ها و روایتهاهاشان شنیده نشده.

در ان فضای وهم آلود و رعب انگیز که هر روایت خارج از دستگاه تبلیغاتی رژیم باید خاموش می شد، تصور کنید که مخالفان و همچنین خانواده های اعدام شدگان و زندانیان سیاسی چه رنج و انزوائی را باید در جامعه متحمل می شدند. آنها حذف شدگان و طردشدگانی بودند که انگار اصلا هیچگاه وجود و حضور نداشته اند. صداشان در چاردیواری خانه ها محبوس ماند یا محدود به اندک محافل دگراندیش.

کمتر به فشارهائی که انها متحمل شدند، پرداخته شده. آنها “حاشیه” های زندان نبودند، خود سوژه بودند. آنها بودند که می توانستند آنچه را که در زندانها بر عزیزانشان می گذرد، به بیرون، به جامعه انتقال دهند. بر آنها چه گذشت، بر آنها که ناخواسته به نبردی پرتاب شدند نابرابرتر از نبرد در زندان؟ از انسانی حق حیات گرفته شد و بر خانواده اش یک جای خالی به جا گذاشته شد، حفره‌ای پرنشدنی. تجربه آنها، خاطره های پشت در زندان، نه فقط تکمیل خاطره های زندان، بلکه خود، ارائه تصویر مستقیم سرکوب در جامعه است. اینها محوشدنی نیستند. زمانی و در جائی سربرمی آورند، شنیده می شوند و از خاطره های فردی فراتر می روند تا راه به خاطره جمعی بازکنند.  مهدی اصلانی پای صحبت اینها نشسته تا ما را نه تنها به رنج و سختی های آنها آشنا کند، بلکه همچنین از همدلی های میان خود و فضاهای کوچکی که برای ابراز مقاومت بهره جستند. پیشتر روایت عزیز زارعی را داشتیم که نوه اش شورا مکارمی آن را انتشار داد. یادداشت های عزیز که دو دخترش را از اوگرفتند، نه فقط حکایت زخمها و رنج بی پایان خانواده، بلکه راز سکوت تحمیلی بر خانواده ها و جامعه را برملا می کند.

و اما آن سوی دیگر دهه ۶۰ که روایت جنگ بود، امروز کجا قرار دارد؟ آیا توانسته از وهم و خرافات فاصله بگیرد؟ تا حدودی بله. در سالهای گذشته اسناد و پاره روایتهائی از آن جنگ بیرون آمده یا اینکه بوده در آرشیوها، ولی توجهی به آنها نمی شده، که هزینه های مالی و جانی آن جنگ بیهوده و افسانه سازی هائی را که برای فرهنگ سیاسی جامعه چون زهری کشنده بود، مورد تردید و پرسش قرار می دهند. بی تردید آگر در آن بحبوبه جنگ و حتی در سالهای نزدیک بعدی، خبرنگار جنگ، حمید هوشنگی فاش می کرد که حسین فهمیده نامی زیر تانگ نرفته و این افسانه جزئی از تبلیغات جنگ بود، کمتر کسی در آن تامل می کرد. ما امروز شاهد سربرآوردن تدریجی ادبیات و روایت های خارج از روایت ایدئولوژیک جنگ هستیم که خسته از تقدیس جنگ، حسهای انسانی رنجها و ترس از جنگ را موضوع خود قرار داده. این حرفها تازه نیستند، تازه آن است که از درون مدافعان آن زمان جنگ و آسیب دیدگانی که کشته شدن عزیزشان را بهم تبریک می گفتند، این موضوعها مطرح می شود. این روایتها بشدت مورد سانسور واقع می شوند.

صحبت از دادخواهی است و من اینجا اشاره کوتاهی می کنم به کمیسیون حقیقت. تلاش یک کمیسیون حقیقت که روشنی بخشیدن به گوشه های تیره و تحریف شده دوره جنایت بار یک جامعه است، در آن روش تاریخ نگاری می گنجد که از دریچه تجربه های زیستی مردم کوچه و بازار و رنج های آنها گذشته را می بیند و واکاوی می کند.

ولی توجه داشته باشیم که روشن شدن حقیقت تنها به معنای برملا کردن گوشه های پنهان جنایت نیست. بوده در جاهائی که جنایت و نقض حقوق بشر در ملاعام و روزمره صورت می گرفت مثلا سالهای اول دهه ۶۰. در سال ۶۰ با بوق و کرنا اسامی صدها اعدامی را در روز اعلام می کردند. ولی این حقیقت نبود اعلام شرم آور جنایت بود برای ارعاب. حقیقت، یعنی شکنجه و دادگاه های چند دقیقه ای آنجا در زندان مخفی ماند.

آنچه در روشن شدن حقیقت مهم است، شنیده شدن صداهای محکوم به خاموشی است. برملا کردن آن نگفته ها و رازهای پنهان، از زبان شاهدان، قربانیان و طردشدگان. بدیل روایت های جعل و تحریف شده روایت های دادخواه و پرسش های بی ­پایان آنهاست. این کار در ضمن، تصدیق و شناساندن رنجهای آنها به جامعه است. یک نوع اعاده حیثیت. بیاد بیاوریم در آن سال های دهه ۶۰، جائی که قربانیان هیچ گونه امکان دفاع از خود را در بی­ دادگاه­ ها را نداشتند، همه اتهامات ممکن و ناممکن را به آن ها وارد ساختند.

همیشه و همه جا و به طور مشخص در کشور خودمان در دهه ۶۰ همانطور که اشاره کردم بخشی از مردم همدست دستگاه سرکوب واقع شدند. یا از سر باور یا از سر منفعت جوئی. آنها باید بشنوند، اگر هم دیوار انکار هنوز پابرجاست- و ما می دانیم آنها بهر شیوه ای متوسل می شوند که چنین بماند، ولی ریزش آغاز شده و به نظر می رسد که ادامه اش شتاب بیشتری خواهد گرفت. در فیلم های مستند مربوط به آزاد سازی اردوگاه های مرگ می بینیم که نیروهای آمریکائی مردم شهرهای نزدیک را وادار می کردند که اجساد روی هم انباشته و پیکرهای نیمه جان بازماندگان را ببینند و بدانند که چه بر سر بار آن قطارها با بار انسان آمد. آنها سالها آن قطارها را دیده بودند. شاید این کار امروز خشونت آمیز به نظر برسد ولی این مجازاتی بود برای مردمی که با سکوت و همدستی در جنایت هولوکاست سهیم بودند.

امروز کمیسیون های حقیقت نیازی به این شیوه ها ندارد، اتوریته آن، که متکی بر حقیقت جوئی است، می تواند فضائی بیافریند برای تامل و چالش. چالش بین تجربه های مختلف و گاه رودررو. تا روشن شود که در انبوه تحریف و وارونه سازی تاریخ آن چیزی که گم می ­شود، ملاک داوری بین حق و ناحق، بین راست و دروغ است، کم‌رنگ شدن قبح جنایت و جنایتکار است و خلاصه بی‌ارزش شدن آن چیزی، که عدالت و ارزش‌های حقوق بشری نام دارد.

منیره برادران، ۳ اکتبر ۲۰۲۰

*این سخنرانی بوسیله خانم برادران برای انتشار به سایت رادیو زمانه نیز فرستاده شده است

پس از سخنان خانم برادران نما آهنگ ” سیصد گل سرخ با صدای خانم رژان و اقای داریوش پخش شد و سپس خانم مهین خدیوی( شاعر، نویسنده و ناشر ) سروده بلند ” سلام خاوران” را خواند. سروده سلام خاوران در پایین می آید:

سلام خاورا ن

خاک شیرین شوربخت

پنجه در پنجه می سایی

و آغوش به آغوش

تنگ  در تنگ

دستان گره خورده

عاشقانه به پا می خیزم

و بر تو سلام می کنم خاوران.

سیل جاری شد

اشگ در اشگ

خون کبوتر بود گره خورده بر گردن کبود افراسیاب ؟

یا بند بند گسیخته ی حسن؟

خاوران، چند سال گذشت؟

به یاد داری؟

اولین قدم

اولین دست که بر خاک رسید

اولین مرد که در گشود

خاوران به یاد داری آن چشم های وحشت زده را؟

می ترسیدند؟

آن ها ا ز تو می ترسیدند خاوران.

آن ها از گردن های خون گرفته

از دست های بسته

از چشم های بازمانده ی فرزندان ما می ترسیدند

تنها بودی و تاریک.

تو حرفی نداشتی خاوران

خاوران

اولین جوان من کی به آغوش تو رسید؟

شنیدم آن شب به شدت گریستی خاوران

زمینت تا مدت ها خیس بود

خاوران اشگ پرنده ها چه رنگی بودند؟

مویه می کردند

و تو صبورانه آغوش گشودی

آن ها  می آمدند

و تو صبورانه آغوش می گشودی

به یاد داری انوش در چندمین شب رسید؟

عباس، خاوران؟

عباس بانو را خاوران

در کدام پاره ی تنت جا دادی؟

یوسف، علیرضا، دارا، کسرا

نسرین فقط ۱۸ سال داشت

علا و برادرانش را در پای شیطان کوه به گلوله بستند.

سعید حلق آویز شده بود

چهار تن بهکیش ها ؟

سوسن – داریوش – بهرام – صلاح

مادر سیفی ها چگونه تاب می آورد؟

مسعود و نسرین

مریم و مهدخت

پروانه و فرزانه

خاوران مادر شکری ۶۰ ساله چی شد؟

خاوران از خواهرانت خبر داری؟

از دشت های سوخته ی اهواز

از لاله های خونی مسجد سلیمان

از فرهنگ و شاهپور

از شهر بارانی لاهیجان

از طاهره و مینو

از لعنت آبادها

آخ خاوران

 در گوشه های هر شهر خواهری داری پنهان

جوان هایت  را به یادگار دارند

راستی خاوران

هنوز هم مادر فرزانه هر شنبه غروب می آید؟

چه کشیده ای همه ی این سال ها خاوران

از نوازش گل های مادران

از زخم پوتین های جباران

بوی عشق می دهی

بوی آزادی

بوی دست های مادرانی که دور از تو به خواب رفته اند.

خاوران

شهر عروس های ناکام

شهر دامادهای بی حجله

شهر آرزوهای دور

خاوران

شهر عشق

 شهر بوسه های خونین

 خاوران وقتی می رسم

 هزار تکه می شوم با هزار گل سرخ…

خاوران مهرانگیز و شورانگیز ؟

 انگشت هاشان در هم گره خورده بود؟

و اما خاوران

حمید

دور از تو

بر بالای آن تپه

به تنهایی آرام گرفته است.

مهین خدیوی

آگوست ۲۰۱۵ – آتلانتا

پس از شعر خوانی خانم خدیوی، آقای عبقری کتاب تازه آقای  مهدی اصلانی “آواز نگاه از دریچه ای تاریک” را معرفی کرد:

 کتاب “آواز نگاه از دریچه ای تاریک” ماه گذشته در سپتامبر و به مناسبت سی ودومین سالگشت کشتار تابستان ۶۷ منتشر و رونمایی شد. این اثر روایت خانواده هایی است که درگیر زندان عزیزانشان در دهه ی اول انقلاب و عمدتا دهه ی شصت بوده اند. کتاب در چهار فصل روایت پدرمادران، روایت همسران، روایت فرزندان و روایت خواهربرادران را پی گرفته است ( اقای اصلانی متاسفانه بدلیل مشکلات تکنیکی نتوانستند در جلسه شرکت و سخنرانی خود را اراِئه دهند)

پس از معرفی کتاب از همه علاقمندان خواسته شد که اعلام کنند تا کتاب در دسترس آنان قرار گیرد.

جلسه با پرسش و پاسخ وشرکت پویای حاضران به پایان رسید .

۶اکتبر ۲۰۲۰

https://akhbar-rooz.com/?p=49422 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x