دوشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۳

دوشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۳

شاید اگر در کشوری زندگی می کردیم که حکومت دینی این چنین تاخت و تاز نمی کرد و طی چهل سال به حقوق بخش های مختلف مردم منجمله بسیاری از هنرمندان تجاوز نمی کرد این یادداشت در مورد محمدرضا شجریان ضرورتی برای انتشار نمی یافت.  

در بسیاری از کشورها زمانی که هنرمندانی از این دست چشم از جهان فرومی بندند علاقمندانش برایش سوگواری می کنند و اهل فن در مورد خدمات، خلاقیت ها و ابتکاراتش در زمینه هنری سخن می رانند و قضیه به خوبی و خوشی تمام می شود. اما در جامعه دین گزَیده و بحران زده ایران چنین امری ممکن نیست. هم بخشی از مردم جان به لب رسیده و هنردوست در این اتفاقات فرصتی می بینند تا نارضایتی و مخالفت خود را با جمهوری اسلامی نشان دهند و هم اهل سیاست چنین محملی را به شدت سیاسی می کنند. روشن است که می توان و باید در مورد نقش و جایگاه سیاسی یک هنرمند یا تاثیرات اجتماعی آثار هنریش (مثبت یا منفی) بحث کرد اما عده ای آگاهانه برای اغراض سیاسی خود، هنرمندی را به مقام خدایی، خسروانی و اسطوره ای می رسانند و با تکیه به آن سعی می کنند او را “قهرمانی” نشان دهند که پرچمدار فتح و ظفر آینده است. طنز ماجرا این است که اغلب کسانی که خود زمانی در سرکوب اهل هنر همدستی داشته اند و به نام اصلاح طلبی در ساخت انواع و اقسام الگوهای تقلبی تخصص دارند در ستایش شجریان گوی سبقت از همه ربوده اند و وسیعا خلق افکار می کنند تا روحی به پروژه سیاسی شکست خورده خود بدمند.  

در مقابل کسانی که نمی خواهند امتیازی به دشمنان دیرینه مردم دهند و علم مخالفت در مقابل این روند بر می افرازند، به هر روش (صواب و ناصواب) دست می یازند تا نشان دهند که “قهرمانی” در کار نیست. از نقطه نظر سیاسی حق با آنان است اما چنان قضیه شیر تو شیر می شود که تشخیص درست از نادرست برای بسیاری غیرممکن می گردد. قصد این نوشتار پرتو افکندن بر معیارهایی است که باید در نقد یک هنرمند، آثار هنری و قضاوت سیاسی در مورد یک هنرمند در نظر گرفت. وقتی بر هنرمندی لباس “قهرمانی” پوشانده می شود، به ناگزیر موضوع قضاوت کلی و کلان از جایگاه سیاسی، اجتماعی و هنری هنرمند به میان می آید. قُضّات اگر با لایه های تو در تو و سطوح متفاوت پدیده آشنا نباشند به خطا خواهند رفت و تَر و خُشک را با هم خواهند سوزاند و مهمتر از آن قادر نخواهند بود مردم را در مقابل هجمه های ایدئولوژی سّمی اردوی مقابل واکسینه کنند.

اگر بخواهیم در مورد شجریان به یک قضاوت واقعی و درست دست یابیم چند سطح از بحث را باید از هم تفکیک کنیم. نقش آثار هنریش، زندگی خصوصی اش و جایگاه سیاسی اش.

***

این واقعیتی است که شجریان در کارش یعنی موسیقی اصیل سنتی ایرانی خِبره بود. جدا از این که سلیقه هر کس در مورد این نوع از موسیقی چه باشد، این خبرگی شیفتگی ببار می آورد. همواره حرفه ای بودن تحسین و احترام می آفریند. حرفه ای به این معنا که شخص می داند کارش را چگونه به نحو احسن و درست و بی عیب و نقص انجام دهد. اغلب مردم می دانند شرط به کمال رسیدن برخورد حرفه ای است. این نیاز را همگان در همه زمینه ها حس می کنند. بدون درک عمیق و همه جانبه از وظایف و پیگیری و تلاش و سخت کوشی بیش از اندازه در به عمل در آوردن آن وظایف، امکان پیشروی و کسب موفقیت در هیچ امری میسر نیست. با آماتوریسم به جایی نمی توان رسید. این مسئله در مورد سیاست انقلابی و کمونیستی نیز صدق می کند. اگر از زاویه مثبت نگاه کنیم باید بر چنین انتظار یا انتظاراتی دمید. اما همین حرفه ای بودن در خود تضادی دارد، همواره بین حرفه ای ها و باقی شکافی موجود است. این شکاف می تواند فاصله اندازد و “حرفه ای شدن” را دور از دسترس همگان نشان دهد و حرفه ای ها را به مقام خدائی و خسروانی رساند. این جنبه منفی قضیه است که امثال اصلاح طلبان بر آن مانور می دهند تا عجز و ناتوانی در میان مردم را تقویت کنند. راه مقابله با چنین تفکری، نفی خبرگی و حرفه ای بودن نیست. راه چاره پر کردن این فاصله است. پر کردن فاصله تنها با تغییر شرایط اجتماعی میسر است که امکان دخالت هزاران هزار تن را در امری خاص فراهم کند. می دانیم تغییر شرایط اجتماعی بدون وجود حرفه ای ها برای بالا بردن استانداردها و فراگیر کردن آن در میان توده های وسیع ممکن نیست.

این هم واقعیتی است که شجریان موسیقی سنتی را به کمال رساند. او توانست این نوع از موسیقی را احیا و نوسازی کند. بررسی دقیقتر کارش را باید به اهل فن سپرد. البته می توان در مورد شرایطی که به او امکان و توانایی انجام چنین کاری را داد بحث کرد. اینکه چگونه جمهوری اسلامی به ویژه در دهه اول عمرش با سرکوب دیگر نحله های موسیقی این ژانر را به رسمیت شناخت و مورد حمایت قرار داد و صدای نیمی از خوانندگان (منجمله خوانندگان موسیقی سنتی)  یعنی زنان را خفه کرد. این بستر امکان پیشروی برای افرادی چون شجریان را مهیا کرد. (۱) شجریان مرهون این فضای ایدئولوژیک – سیاسی – هنری و البته تلاش ها و خلاقیت هایش بود. به جرئت می توان گفت اگر انقلاب ۵۷ به وقوع نمی پیوست و جمهوری اسلامی به قدرت نمی رسید، به احتمال بسیار قوی تعداد محدودتری به این نوع موسیقی روی می آوردند و حداکثر این شکل از موسیقی فقط در جشنواره ها و محیط های تخصصی اجرا می شد. با وجود این نمی توان به کمال رسیدن این نوع از موسیقی توسط شجریان را منکر شد.

البته روش شجریان در اینکار احیاگری و بازسازی و تا حدی نوسازی بود. نوآوری های او ساختار شکنانه نبود، اصلاح طلبانه بود. شاید بتوان گفت این محافظه کاری ذاتی موسیقی سنتی ایرانی است که از درون اجازه ساختار شکنی نمی دهد. (۲) موسیقی که اساسا دنبال احیا صداهای دنیای از کف رفته است و با ریتم و آهنگ و سرعت حرکت دنیای کنونی سازگاری چندانی نداشته و مهمترین شاخصه اش تقویت روحیه عرفانی و تحمل غم و اندوه و کنار آمدن با آنها است. قطعا اصلاحاتی که شجریان انجام داد راه را برای مسیرها، اشکال و قالب های دیگر تا حدی باز کرد. اما توانایی هایش در خدمت به احیا صدای روزگار سپری شده قرار گرفت. حتی زمانی که پا بپای تحولات سیاسی سال ۱۳۵۷ محتوی اعتراضی مبارزاتی و ملی و میهنی به این نوع موسیقی افزوده شد، ساختار محافظه کارانه مانع از جهش بیشتر این نوآوری ها شد.

شجریان کاری را به کمال رساند که دیگر امکان رشد و تکامل چندانی ندارد. می دانیم که این نکته خوشایند طرفداران موسیقی سنتی نیست و شاید یک اظهاریه زودهنگام باشد که تنها سلیقه کسانی (منجمله نگارنده این متن) را پوشش می دهد که علاقه چندانی به موسیقی سنتی ندارند. اگر جسارت به اهل فن نباشد – و نه به عنوان نظر قطعی – می توان گفت که با مرگ شجریان موسیقی اصیل سنتی نیز مُرد. به این معنا که این نوع از موسیقی دیگر جای چندانی برای رشد و تکامل بیشتر ندارد و باید جایش را به ژانرهای دیگر دهد. شاید این قضاوت عجولانه و زودرس باشد و باید منتظر تحولات تاریخی اجتماعی و هنری بیشتری ماند. اما باید این سخن گفته شود تا بحث و جدل درگیرد. این امر به معنای آن نخواهد بود که در آینده بخشی از مردم از این نوع موسیقی لذت نخواهند برد و یا موسیقیدانانی که دنبال آفرینش صداهای جدید هستند نباید بر سبک های سنتی مسلط شوند و از خدمات شجریان (منجمله در خلق برخی سازها) استفاده نکنند.

***

معمولاً مردم بر جنبه تفریحی هنر تأکید می کنند و آن را به سلیقه فردی صرف تقلیل می دهند. اما هنر عملکرد وسیعتری دارد و با ایدئولوژی و جهان بینی و نگرش اجتماعی مرتبط است. آثار هنری ظروفی هستند که در تحلیل نهایی دیدگاه ‌ها و نگرش کلی طبقات مختلف به جامعه و جهان را بازتاب می دهند. قوانین حاکم بر هنر و چگونگی اثرگذاری اجتماعی آن بسیار پیچیده و دشوار – اما قابل درک – هستند. هر اثر هنری (حتی در خالص ترین شکل تفریحی اش) حسی می آفریند که در خدمت نیاز فردی – اجتماعی خاصی قرار می گیرد. به این معنا که هر اثری به احساسات، ارزش ها و اخلاقیات معینی پا می دهد. در ارتباط با هنر موسیقی فهم این اثرات و دریافت ها مشکل تر است زیرا با انتزاعی ترین نوع هنر روبرو هستیم. البته زمانی که موسیقی با شعر و کلام در هم می آمیزد راحت تر می توان به کنه پیام هر اثر موسیقیایی پی برد. ترانه های شجریان تأثیرات متفاوت و گاها متضادی بر هر شنونده ای در هر دوره خاص داشته اما با توجه به فضای روحی جامعه حس و حال معینی به آنان داده و این حس و حال حاوی پیام اجتماعی – سیاسی مشخص بوده است. پیامی که در تحلیل نهایی (در اشکال مستقیم یا غیر مستقیم) در خدمت تقویت یا تضعیف نظم کهنه قرار داشته است. به این معنا که می توان دریافت و قضاوت کرد که هر ترانه ای که او خلق کرد تا چه اندازه به مخاطبانش انگیزه و جرئت داد تا کهنه را نقد کنند و امر نو را جستجو کنند.

شجریان آثار متنوعی خلق کرد. برخی از این آثار بیانگر توانایی اش در تلفیق صداها، الحان، اشعار و ریتم ها و ملودی ها مختلف برای پاسخگویی به نیازهای هر دوره بود. بخشی هایی از مردم در برخی از ترانه هایش درد و رنج یا اعتراض و مبارزه خود را می دیدند. ترانه های دوران انقلابش هرچند به لحاظ سیاسی آغشته به توهماتی بود که در میان اکثریت مردم رواج داشت در مجموع  بر روحیه مبارزاتی مردم می افزود. آلبوم “بیداد” او برای کسانی که بیدادگاه ها و زندان ها و اعدام جمعی بهترین یاران شان را از نزدیک مشاهده کردند، یادآور شجاعت ها و مقاومت ها در تیره ترین ایام دهه شصت بود. البته ناگفته نماند که ترانه مذهبی “ربّنا” مستقیماً در خدمت تحمیق ایدئولوژیک توده ها قرار گرفت. علت محبوبیت برخی از آثار دیگرش را عمدتاً باید در روحیه شکست خورده جامعه جستجو کرد. بسیاری از انقلابیون سابقی که در مقابل شکست انقلاب ۵۷ زانو زدند با  آثار او به آرامش روحی دست یافتند و اندوه شکست را به ناله و زاری بدل کردند و به جای تعالی جامعه به تعالی عرفانی رسیدند. 

اینکه انگیزه های ایدئولوژیک و اهداف سیاسی شخص شجریان در خلق هر یک از آثارش چه بود از اهمیت درجه اول برخوردار نیست. همواره تفاوتی میان افکار و مقاصد هنرمند با تأثیر مشخص اثر هنری موجود است. عملکرد اجتماعی یک اثر هنری می تواند با انگیزه های واقعی هنرمند مطابقت داشته باشد یا نداشته باشد. رابطه ای یک به یک میان این دو عرصه موجود نیست. آثار هنری شجریان را نمی توان صرفاً به دلیل افکار و عملکرد سیاسی اش مورد نقد قرار دارد و یا برعکس صرفاً به دلیل نقش اجتماعی مثبتی که برخی آثارش داشته به عقاید و جایگاه سیاسی اش امتیاز داد. البته می توان تشخیص داد که یک هنرمند نسبت به کدام وجه از مبارزات و درد و رنج های و افکار و عقاید درون جامعه حساسیت به خرج می دهد و در مورد محتوی سیاسی حساسیت‌های آگاهانه یا ناخودآگاهانه اش قضاوت کرد.

***

 جایگاه و نقش سیاسی شجریان کاملاً روشن است. این امر را می توان در موضع گیری ها یا سکوت هایش تشخیص داد. او در طیف ملی – مذهبی ها می گنجد. افراد و جریان های سیاسی که در سال های ۵۷ – ۶۰ با جمهوری اسلامی همراهی کردند و به سهم خویش اسب قدرت خمینی را زین کردند و پس از آن که تا حدی به موضع مخالفت رانده شدند به اشکال گوناگون در مقابل جمهوری اسلامی سکوت و مماشات کردند و به طریقی با آن کنار آمدند. در دوران اصلاحات نیز اینان به آلت دست اصلاح طلبان حکومتی بدل شدند و نقش مهمی در دامن زدن به توهم اصلاح طلبی در ایران ایفا کردند. در سال ۸۸ نیز علیرغم مخالفت با خامنه ای – احمدی نژاد به پادوهای کروبی و موسوی بدل شدند و در بهترین حالت در مقابل آرزوی بازگشت به “عصر طلایی خمینی” مهر سکوت بر لب زدند و با جنبش سبز همراه شدند.

نگرش و تفکر سیاسی شجریان هیچگاه از چارچوب تفکر ملی – مذهبی فراتر نرفت. در دوران انقلاب ۵۷ او عمدتاً تحت تأثیر توده ای هایی که اطراف او را گرفته بودند به استقبال خمینی رفت. هرچند به دلیل مخالفت اولیه خمینی با موسیقی خود را از دم و دستگاه رادیو و تلویزیون بیرون کشید اما هیچ مخالفت سیاسی جدی در مقابل جمهوری اسلامی از خود نشان نداد. شجریان در اوج کشتارهای سال ۶۰ سکوت کرد. در دوران بازسازی رفسنجانی عملاً به سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور بدل شد و تحت عنوان اینکه هنرش سیاسی نیست در مقابل مخالفان جمهوری اسلامی در استکهلم ایستاد و صحنه کنسرت را ترک کرد. او نیز مانند بسیاری از هنرمندان آن دوره در ازا خرده امتیازاتی که گرفتند در مورد محرومیت اکثریت مردم از حقوق اولیه سکوت کردند.

در سال ۱۳۸۸ شجریان با جنبش سبز همراه شد و به صف معترضان پیوست. اما در آن مقطع و تا زمان درگذشت اش نهایت افق سیاسی اش ایجاد سازش میان مردم و حکومت بود. او خواهان این بود که “مردم و حکومت حرف هم را بشنوند” تا جامعه با شرایط خطرناک و انفجاری مواجه نشود. درواقع ترانه “تفنگ ات را زمین بگذار” مانیفست سیاسی شجریان است. “صلح طلبی” که در عین حال حکومت را از اعمال قهر بر حذر می کند، هیچ تفاوتی میان خشونت عادلانه و خشونت ناعادلانه نمی گذارد. این ترانه درواقع یک انتقاد از خود شجریان است که چرا زمانی ندا داد  “تفنگم را بده تا ره بجویم”. (۳) بدین ترتیب او واجد همه ویژگی های سیاسی لازمه بود تا “قهرمان” اصلاح طلبان شود و به مقام “خسروانی” دست یابد. فقط کافی است به دهها مقالاتی که در روزنامه ها و تریبون های رسمی اصلاح طلب در داخل و خارج از کشور در تمجید از شجریان نوشته شده رجوع کرد تا علت این پیوند “روحی، روانی، هنری” را دریافت. پیوندی که تمام هم و غمش اصلاح نظامی است که اصلاح ناپذیر است و می خواهد با به بیراهه کشاندن مبارزات مردم این نظام را حفظ کند.

نمی توان از نقش و جایگاه سیاسی هنرمندی گفت و از اخلاقیاتش سخن نراند. شجریان فقط در زمینه موسیقی مدافع سنت ها نبود در زندگی شخصی نیز مبلغ و مروج اخلاقیات سنتی بود. او از مرید و مرادی “عارفانه” و استاد – شاگردی “سنتی” پیروی می کرد. زندگی شخصی اش نیز با امتیازات مردانه رقم خورد. می توان برای دست یابی به قضاوت کلی از او، اخلاقیات شخصی را در نظر گرفت یا نگرفت و حتی می توان ردپای این اخلاقیات را در برخی از آثار هنری و زندگی سیاسی اش جستجو کرد یا نکرد. (۴) معضل آنجاست که وقتی هنرمندی به مقام “خسروانی” رسانده می شود جا برای نقد از عملکرد شخصی او باقی گذاشته نمی شود. عملاً آگاهانه یا ناآگاهانه بر جوانب منفی زندگی شخصی فرد سرپوش گذاشته می شود و مانع از بحث و جدل در مورد معیارهای نوین اخلاقی می شود که هر انسانی – منجمله هنرمندان – در رفتار روزمره و زندگی شخصی باید منادی آن باشند. اخلاق و رفتاری که بهیچوجه روابط ستم گرانه میان انسان‌ها –  در هر سطحی که قرار دارند – را توجیه نکند.

***

در نظرداشتن هر یک از جوانب فوق کمکی است برای دستیابی به درک صحیحتر و همه جانبه تر از نقش هنری و جایگاه سیاسی – اجتماعی شجریان. باید هم خدمات هنری اش (به ویژه از زاویه فنی – تخصصی) و هم اثرات اجتماعی و پیام ایدئولوژیک سیاسی آثارش را مورد توجه قرار داد هم دیدگاه و عملکرد شخصی اش در صحنه سیاست را در نظر داشت.  

قیل و قالی که در مطبوعات، فضای مجازی و در میان نیروهای سیاسی گوناگون به راه افتاد، نشانه قدرتمندی  اقشار و طبقات میانی در جامعه ایران است که نه تنها نقش مهمی در خلق افکار سیاسی داشته بلکه توانایی زیادی در جا زدن سلایق هنری خود به نام کل مردم دارند و به شدت تلاش می کنند که احساسات، ارزش‌ها و اخلاقیات سنتی خود را به مردم حقنه کنند و دیگر سلیقه های هنری متفاوت (همچون دیگر صداهای سیاسی متفاوت) را به گوشه رانند و سرکوب کنند. 

هر قضاوتی که در مورد زندگی و آثار شجریان داشته باشیم یک چیز روشن است با صداهای دنیای از کف رفته نمی توان به نیازهای دوران جدید پاسخ داد. هر دوره ای نیازمند صداهای جدید است. هرچند که شنیدن برخی ترانه های شجریان به ویژه آن دسته که در دوران انقلاب ۵۷ خلق شده اند می تواند برای بخش های ملی گرای جامعه شورآفرین باشد. اما جامعه ما نیازمند نسلی از هنرمندان است که با مضامین نو از قالب های کهن گسست کنند و شورهای جدیدتر و متنوع تر در جامعه به وجود آورند.



توضیحات:

۱ – بستر سرکوبگرایانه و محرومیت زنان از آوازخوانی را شیرین نشاط با هنرمندی در فیلمی کوتاه به نام “بی قرار” به تصویر کشاند. این فیلم کوتاه در لینک زیر قابل دسترس است.

https://vimeo.com/176258268

۲ –شاملو به درستی بر برخی محدودیت های موسیقی سنتی انگشت گذاشت و آن را مجموعه ای از چارچوب های ثابت و تغییر نیافتنی دانست که نوازنده در آنها اسیر است. از نظر او تنها فرق میان موسیقی دانان مختلف بر سر تبحرشان در نواختن این قطعات ثابت است نه میزان خلاقیت و توان آفرینش آنان. قطعاً این نقد بدون تأکید بر محتوی کهنی که این موسیقی بدان متکی بوده می تواند به یک جانبه نگری هایی در مورد رابطه ساز و آواز، کلام و آهنگ،  اشکال ساز و تکنیک و فنون بکار رفته پا دهد.  

«مشکل اصلی موسیقی سنتی این بوده و هست که در آن به سختی عصیان و شورش را می توان پیدا کرد. آنجائی نیز که رد پای شورش و اعتراض بچشم می خورد، سریعاً رنگ می بازد و بجای ترسیم مسیر پیروزی به شکست و سکون و درد می انجامد، یا اینکه به تسلیمی عرفانی به خدای ناموجود پیوند می یابد و صحنه مبارزه را به قصد پیوستن به تارک دنیاها ترک می گوید.

تلاش هایی که برای “امروزی کردن” این موسیقی صورت گرفت، را نمی توان جزئی از انقلاب در قالب کهنه بحساب آورد. اشکال از جایی دیگر آب می خورد: اشکال در مضمون و محتوایی بود که این موسیقی به بیانش می پرداخت. اشکال در ریشه ها بود؛  در احساسات و ایده هایی که در مقاطع زمانی مشخصی در گذشته، در برخورد به تحولات اجتماعی در قالب موسیقی ریخته شده بود؛ کهنگی و سترونی از آنجا بود. و اگر قرار بود تغییری اساسی در این روند صورت گیرد، یا می بایست افکار و ایده های نو با گرفتن جنبه هائی ـ تکرار می کنیم جنبه هائی ـ از چارچوب های گذشته، قالب کهن را می شکستند و نوعی موسیقی درخور عصر حاضر می آفریدند. یا به‌ طورکلی از آن چشم می پوشیدند و مبنای آفرینش خود را چیز دیگری قرار می دادند.» – برگرفته از مقاله ای به نام “در مورد موسیقی سنتی ایرانی” – از سلسله گفتارهای رادیویی صدای سربداران، ۱۳۶۸ . اگر چه در این مقاله برخی یک جانبه نگری ها مشهود است، اما مطالعه آن برای علاقمندان مفید است.

۳ – جالب اینجاست که تنها چند ماه پس از استقرار جمهوری اسلامی، هنگامی که دریکی از کنسرت های گروه شیدا، مردم از شجریان تقاضای خواندن این ترانه را کردند، لطفی پشت میکروفن رفت و گفت: “الان دیگر نه شب است و نه چهره  میهن سیاه است. ضمناً ما وقتی که این ترانه را اجرا کردیم، نمی دانستیم که شاعرش وابستگی گروهی دارد.” شاعر از دوستان سعید سلطانپور بود که در وصف امیر پرویز پویان این شعر را سروده بود.  

۴ – در اینجا هدف نقد روابط خصوصی شجریان نیست که مانند بسیاری از هنرمندان مردسالار در دوران پیری با زنان جوان وصلت می کنند. زنانی که با آنان فاصله سنی به اندازه یک نسل دارند. شجریان در زمینه هنری نیز از امتیازات مردانه سود جسته است. برای مثال او از موسیقیدانان و خوانندگان قبلی مرد نام می برد که از آنان الهام گرفته است اما  زنان فعال در این حیطه را شایسته نام بردن نمی داند. حتی کوچکترین اشاره ای نمی کند که لحن “ربّنا” را از ام الکلثوم خواننده مشهور دنیای عرب وام گرفته است. برای مقایسه می توانید به لینک زیر رجوع کنید:

https://tamasha.com/v/Pa3yn

Print Friendly, PDF & Emailچاپ کن

اشتراک‌گذاری این:

20
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x