شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۳

شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۳

شهرداری های «سرخ». صد سال با حزب کمونیست فرانسه – برگردان: شهباز نخعی

حزب کمونیست فرانسه، به محض تأسیس در دسامبر ١٩٢٠، جایگاهی ویژه در منظر سیاسی فرانسه یافت. زیرا تنها حزب مردمی، به رهبری خود مردم و برای خدمت به منافع آنان بود. حزب بعد از صد سال هواداران خود را حفظ کرده و اداره ٥٠ شهر هريک با بیش از ١٠ هزارجمعیت...

با آن که حزب کمونیست فرانسه، ١٠٠ سال پس از بنیانگذاری آن، تبدیل به حزبی کوچک باسهم انتخاباتی ناچیز (٢.۴٩ درصد آراء در آخرین انتخابات اروپایی) شده، به رغم همه اینها پایه هواداران خود را حفظ کرده است (نزدیک به ۵٠ هزار تن به آن حق عضویت می پردازند) و هنوز اداره ۵٠ شهر هر یک با بیش از ١٠ هزار جمعیت در دست آن است. تجدید انتخاب عزالدین تایبی، در سال ٢٠٢٠ در رأس شهرداری استن، شهری با ۴٠ هزار جمعیت در شمال پاریس نشان می دهد که کمونیسم مردمی می تواند در فضای جامعه احیا شود

پشت جایگاه سخنرانی بر پارچه نوشته (پلاکارد) بزرگی شعار کارل مارکس و فردریک انگلس به چشم می خورد: «زحمتکشان جهان، متحد شوید!». بر بالای آن، بر پلاکارد دیگری شعار بین الملل اول: «رهائی طبقه کارگر فقط به دست خودش ممکن است» نوشته شده بود. در ٢۵ دسامبر ١٩٢٠ هجدهمین کنگره «بخش فرانسوی بین الملل کارگران» (SFIO) در شهر تور برگزار شد و اکثریت خیلی بزرگی از نماینده های حزب سوسیالیست (٧٠ درصد دارندگان حکم نمایندگی) تصمیم گرفتند که به «بین الملل کمونیست» (IC) بپیوندند. این همایش که بین الملل سوم هم نامیده شده بود، در سال پیش از آن، مارس ١٩١٩، با فشار لنین و بلشویک های روسی به این امید به وجود آمده بود که انقلاب آنها را به سراسر دنیا گسترش دهد.

بحث هایی که در این کنگره بنیانگذار و حواشی آن درگرفت تنها دارای ارزش تاریخی نیست. کوشش برای دستیابی به همبستگی بین المللی، فراتر از خودخواهی های ملی بود و کنترل نمایندگان منتخبی که گرایش به سازش با نهادهای بورژوازی یا حتی اندیشه هایی درمورد تحرکات نبرد سیاسی و مبارزات سندیکایی داشتند، تاحدی زیاد به دغدغه های کنونی شباهت داشت. درواقع، جنبش کمونیستی توانسته بود شبکه هایی از هواداران درمیان کارگران فرانسوی و بیش از آن درمیان مردم شهری یا روستایی ایجاد کند. این درحالی بود که توانایی توجه به منافع طبقات مردمی چیزی بود که امروز هم حزب های چپ فاقد آن هستند.

در کنگره تور مدافعان پیوستن به بین الملل کمونیستی می خواستند ورق را از چیرگی «بخش فرانسوی بین الملل کارگران» (SFIO) برگردانند زیرا به نظر ایشان این تشکل با شرکت در دولت «اتحاد مقدس» در طول جنگ جهانی اول (که ژول گسده حتی در آن سمت وزیر کشور داشت) راه سازش درپیش گرفته بود. آنها نسبت به نمایندگان مجلسی که به «همکاری طبقاتی» روآورده و اصل انقلابی و صلح آمیز بین الملل دوم کمونیستی را زیرپا نهاده بودند، به مخالفت برخاستند. آنها با رهبران سوسیال دموکراتی که بدون توجه به خاستگاه خود از سرکوب حکومتی حمایت می کردند مخالف بودند. هدف این سرکوب به ویژه سندیکالیست ها و فمینیست هایی بودند که نسبت به قساوت هایی که در قاره اروپا انجام می شد اعتراض می نمودند. در حزب «تراز نوین» مطلوب بلشویک ها، که هواداران بین الملل به آن امید بسته بودند، گروه نمایندگان حزب در مجلس و مطبوعات تحت کنترل فعالان بود. اختلاف نظرهای مهمی بین نمایندگان مجلس و توده های حزب وجود داشت. به خلاف نظر اعضا ، ۵٠ تن از ۶٨ نماینده مانند لئون بلوم، رییس دفتر پیشین وزیرکارهای عمومی، درطول جنگ از اکثریت پیروی نکردند و در بخش فرانسوی بین الملل کارگران» (SFIO) باقی ماندند.

درخواست رادیکال شدن

امیل لرا، کارگر کفاش نماینده فدراسیون شر، با مطرح کردن سازش دو نماینده سوسیالیست مجلس، در کنگره تأکید کرد که: «ما ضد پارلمان هستیم زیرا به عملکرد منحوس منتخبان خود توجه داریم. ما می گوئیم که هرچه کمتر نماینده در پارلمان داشته باشیم، هوادار بیشتری خواهیم داشت. ما صبرمان به انتها رسیده که ببینیم در حزب خود به ابزار خدمت به منافع افرادی درآمده ایم که هنگامی که انتخاب می شوند، با ما درگیر می شوند، اتحادمان را بهم می زنند، سازماندهی مان را تخریب می کنند و جبهه ملی تشکیل می دهند (١) (…). ما جانمان از دست حزب سوسیالیستی که فقط در زمان انتخابات وجود دارد به لب رسیده و خواهان یک حزب سوسیالیست انقلابی (٢) هستیم». پیوستن به بین الملل کمونیستی بیانگر خواست رادیکال شدن سوسیالیسم، و نیز حمایت از انقلاب اکتبر ١٩١٧ روسیه بود که به عنوان برقرارکننده «قدرت زحمتکشان» دیده می شد.

نویسندگان اصلی لایحه پیوستن به «بین الملل کمونیستی» (IC)، آموزگار و فعال سندیکایی، فرناند لوریو و روزنامه نگار بوریس سووارین بودند که در هنگام گشایش کنگره، به خاطر زندانی بودن، غیبت داشتند. آنها جزء افراد پرشماری بودند که پس از بهار ١٩٢٠ به اتهام دخالت فرضی در یک «توطئه» سازماندهی شده توسط روسیه، دستگیر شده بودند. همچنین، از مترسک «تهدید علیه امنیت حکومت» برای سرکوب کارگران راه آهن درحال اعتصاب استفاده شده و ١۵ هزار تن از آنان به سادگی اخراج شده بودند.

حزب کمونیست که در حال به وجود آمدن بود، می بایست قادر به مقاومت دربرابر ضربات شدید «حکومت بورژوا» بوده و درعین حال مراقب امنیت داخلی خود نیز باشد، که از جانب افراد جاه طلبی که می خواستند آن را تحت سلطه بگیرند تهدید می شد. این موضوع باعث تأکید بر وجود انضباط در حزب شد. اصل « سانترالیسم دموکراتیک» یکی از ٢١ شرط پیوستن به «بین الملل کمونیستی» بود که توسط بلشویک ها در کنگره آنها در ژوئیه ١٩٢٠ تصویب شد: «در وضعیت کنونی جنگ شدید داخلی، حزب کمونیست تنها درصورتی می تواند از عهده ایفای نقش خود برآید که به متمرکز ترین شکل سازماندهی شده و انضباطی آهنین، مشابه انضباط نظامی، در آن پذیرفته شود».

این خواست تمرکز ناشی از ضرورت دفاع از انقلاب روسیه و شورش هایی که در اروپا به وجود می آمد و نیز انتظاراتی بود که فعالان فرانسوی ای داشتند که به نظرشان اِعمال نظرات سوسیالیست ها مستلزم یک سازماندهی سخت و شدید بود. توده فعالان براین نظر بود که باید از مرحله حرف گذشت و به عمل پرداخت. به عنوان نمونه، یکی از نمایندگان سن- و – اوآز (Seine-et-Oise) (٣) با تأسف می گفت: «حرف بسیار زده می شود اما به حد کافی عمل در کار نیست». ارنست دنانت، آموزگار و نماینده استان وکلوز هم به نوبه خود فریاد برمی آورد: «ما خواهان بین الملل سوم هستیم زیرا ما را تحت نظم و انضباطی جدی قرار می دهد که با افتخار دربرابر آن سرخم می کنیم زیرا نمی خواهیم که حزب سوسیالیست خانه بزرگی باشد که هرکس بخواهد به آن نفوذ کند، هرکس هرکاری خواست در آن انجام دهد، یا جایی باشد که بیشتر وقت ها کاری در آن انجام نمی شود. ماخواهان بین الملل سوم هستیم زیرا اصلاح طلبی(رفرمیسم) را محکوم می کند. زیرا گذشته ای که باعث شرمساری ما است یعنی گذشته سوسیالیسم جنگی را محکوم می کند (۴)».

درورای کنگره تور، که باید از «افسانه پردازی» درباره اصالت آن خودداری کرد، ایجاد یک حزب کمونیست در فرانسه در چندین مرحله انجام شد. حتی خود اسم «کمونیست» هم تا ژانویه ١٩٢٢ به تصویب نرسید. سال های بسیاری گذشت تا حزبی شکل بگیرد که واقعا با حزب سوسیالیست پیشین متفاوت باشد، وتحت تأثیر افرادی که حزب سوسیالیست را ترک کرده بودند و بلشویک سازی ،از سال ١٩٢۵ برپایه مدل حزب کمونیست اتحاد شوروی بازسازی شود. به سرعت، رهبرانی که از «بخش فرانسوی بین الملل کارگران» (SFIO) آمده بودند، مانند لودوویک اسکار فروسار، نخستین دبیرکل حزب تا سال ١٩٢٣، سازمانی را ترک کردند که از آن مبارزین سندیکائی آزادی طلبی مانند پی یر مونات، مصحح چاپخانه، کنار گذاشته شده بودند. بیشتر بنیانگذاران مانند سووارین و لوریو، به میل خود یا به زور، از حزبی که به تدریج دموکراسی داخلی در آن ازبین می رفت دور شدند (۵).

در حالی که SFIO تحت سلطه نخبگان روشنفکر و افراد حرفه های آزادی درآمده بود که در آن تعداد زیادی وکیل و روزنامه نگار حضور داشتند، حزب کمونیست از سال های میانی دهه ١٩٢٠ گرد محور رهبرانی با خاستگاه کارگری ساخته شد. سازمانی شامل هسته هایی در موسساتی به وجود آمد که SFIO در آن ها ساختار بخش های محلی را شکل داده و کار سندیکایی را درمیان اعضای خود ارتقاء بخشیده بود. زیر فشار «بین الملل کمونیستی»، حزب حضور نامزدهای کارگر در انتخابات را ترغیب کرد. پی یر سمار، سندیکایی انقلابی پیشین، که در سال ١٩٢٠ از راه آهن اخراج شده بود، در سال ١٩٢۴ به سمت دبیرکل حزب انتخاب شد.

همچنین، تحت فشار مسکو، کمونیست ها به مبارزات ضد استعماری پرداختند، در حالی که SFIO تا آن زمان به انتقاد از استعمارگری بسنده می کرد. به این ترتیب، کمونیست ها خواهان خروج نیروهای فرانسه از مراکش شدند و در زمان جنگ «ریف» در سال های ١٩٢۵ و ١٩٢۶از عبدالکریم الخطابی پشتیبانی کردند. «اتحادیه بین مستعمرات» که در آغاز سال ١٩٢٢ ایجاد شد، هوادارانی از مستعمرات فرانسوی را حول محور مطالبه برابری سیاسی و اجتماعی («کاربرابر، حقوق برابر») گردآورد. بخش هندوچین این اتحادیه تحت نظر نگوین آی کوئوک – هوشی مین آینده- بود که در سپتامبر ١٩۴۵ رئیس دولت «جمهوری دموکراتیک ویتنام» شد و در سال ١٩٢۵ نامزد انتخابات شهرداری پاریس بود. «بین الملل کمونیستی» به همبستگی بین ملت ها افزود و با کنار هم قراردادن آنها و کمک فعالانش ، جریان هایی ضد استعماری، پان آفریقایی و ضد نژادپرستی ایجاد کرد.

فعالیت های کمونیست ها در سطوحی مختلف درمیان شبکه های فرا ملی و همچنین شهرهای فرانسه انجام شد که از سال های دهه ١٩٣٠ شبکه ای از انجمن های دوستی، به موازات موسسات حول شهرداری های «سرخ» ایجاد و به جهشی در تعداد هواداران منجر شد. تطبیق پیام کمونیستی با واقعیت های جامعه فرانسه موجب نشر این پیام در دژهای کارگری مانند کارخانه های رنو در بیانکور در غرب پاریس شد، تا روستاها رسوخ کرد و پاسخگوی خواست های دفاع از املاک کوچک خصوصی خانوادگی ای شد که تمرکز زمین ها آنها را دچار وضعیتی شکننده کرده بود. در میان نمایندگان جدید کمونیستی که در سال ١٩٣۶ در زمان «جبهه مردمی» انتخاب شدند، به ویژه آلفرد کوستن، کارگر پیشین رنو منتخب از بولوین- بیانکور بود و ماریوس وازیلس، نهالکار دست اندرکار در سندیکاگری کشاورزی که از کورز انتخاب شده بود.

معدن کار، کارگر ذوب فلز، کارگر مزرعه

مبارزه برای آزادی زحمتکشان، همراه با مطالباتی سندیکایی، فمینیستی یا ضد استعماری بود. زنان، فرزندان مهاجران و طبقات مردمی در حزب کمونیست فرانسه (PCF) وسیله ای برای اعتراض علیه جامعه سرمایه داری و منبعی برای کسب آزادی های فردی ، برخلاف وضعیت زیردستی که در جامعه داشتند، یافتند. مارتا درومو، تنها زنی که در توافق های ماتینیون در سال ١٩٣۶ شرکت داشت، موردی روشنگر است. او که از یک خانواده فقیر در شمال برخاسته بود، از سن ٩ سالگی ناگزیر شده بود مدرسه را ترک کند و به عنوان خدمتکار به کار بپردازد و سپس در کارخانه نساجی به کار پرداخته بود که در آن، در حالی که خواندن و نوشتن نمی دانست، اعتصابات بسیاری براه انداخته بود. او در سال ١٩٣٢، پس از رفتن به مدرسه لنینیست بین المللی مسکو، در کادر رهبری حزب کمونیست فرانسه وارد شد. تأکید براین نکته مهم است که برخلاف دیدگاه مرسومی که کمونیسم را تا حد کاغذبازی یا اقتدارگرایی کاهش می دهد، در کمونیسم فرانسوی چنین واقعیاتی نیز وجود داشت.

از سال های میانی دهه ١٩٣٠، حزب کمونیست فرانسه به صورت یک حزب توده ای خیلی قدرتمند درآمد. از «آزادی »* تا سال های دهه ١٩٧٠، این حزب بر فضای سیاسی چپ فرانسه چیره شد و یک چهارم آراء را در جمهوری پنجم به دست آورد. حمایت فعال آن از «جبهه مردمی» در سال ١٩٣۶ و مشارکتش در آزاد سازی کشور از اشغال موجب شد که دستاوردهای اجتماعی زیادی به دست آورد. از جمله این دستاوردها مرخصی با حقوق، ایجاد تامین اجتماعی در زمان آمبروآز کروییزات و گسترش خدمات دولتی در زمان موریس تورز و کاهش ساعات کار و غیره بود. درواقع، «تهدید» کمونیسم در کشورهای سرمایه داری باعث انجام اصلاحاتی شد که در طول «قرن کوتاه بیستم» (۶) سرنوشت طبقات کارگر را بهبود بخشید. رواج «دولت حمایتگر» پس از جنگ جهانی دوم، حتی ازدید محافظه کاران هم به عنوان وسیله ای برای اجتناب از بروز یک انقلاب اجتماعی دیده می شد.

در فرانسه، کمونیست ها مردانی از خاستگاه مردمی را به بالاترین مناصب حکومتی ای رساندند که تا آن زمان مختص نخبگان اقتصادی و فرهنگی بود. از این جمله می توان از مارسل پل، وزیر تولید صنعتی نام برد که از نوامبر ١٩۴۵ تا دسامبر ١٩۴۶ در این سمت منشأ خدماتی اجتماعی بود. او از سن ١٣ سالگی، پیش از آن که به نیروی دریایی برود، به عنوان کارگر در مزرعه کار کرده و از نیروی دریایی با تخصص در کار برق بیرون آمد (٧)، در مرکز برق سن اوان در شمال پاریس به کار پرداخت و یکی از رهبران درجه یک سندیکایی شد. در دوران مقاومت، به اردوگاه بوخنوالد فرستاده شد و در آنجا کمیته ای برای دفاع از منافع زندانیان فرانسوی سازماندهی کرد که از جمله مارسل داسو، کارفرمای بزرگ صنایع از آن بهره برد. بعد از «آزادی » مسئول ملی سازی برق و گاز شد و در شکل دادن به موسسات دولتی فرانسه به صورت مدلی اجتماعی با برقراری یک نظام مشخص خیلی پیشرفته مشارکت داشت.

جنبش کمونیستی فرانسه، با حمایت هوادارانی از خاستگاه مردمی و با اتحاد با روشنفکران، دانشمندان و هنرمندان (لویی آراگون، فردریک ژولیو کوری، پابلو پیکاسو…) به صورت یک نهاد بی سابقه واژگون کننده قواعد بازی سیاسی درآمد. برای انجام این کار، حزب ترتیباتی درمورد آموزش و ارتقاء افرادی از طبقات مردمی اتخاذ کرد. رهبران سه گانه حزب، شامل تورز، بنوآ فرانشون و ژاک دوکلو، که به ترتیب معدنکار، ذوب فلزکار و شیرینی پز بودند، از نیمه های دهه ١٩٢٠ تا سال های دهه ١٩۶٠ مسئولیت هایی در حزب به عهده داشتند که نماد هویت مردمی سخنگویان حزب بود.

به طور منطقی، این افراد از شرایط کارگری دور شده و خیلی زود به صورت کادرهای دایمی حزب درآمدند و «انقلابی های حرفه ای» شدند. به علاوه، خاستگاهی در میان نخبگان مردمی داشتند. آنها به آموزش هایی دست یافتند که برای طبقه شان نسبتا طولانی و دور از دسترس بود. کارگران کم مهارت، مهاجران و زنان غالبا در رده پائین سازمان قرارمی گرفتند. با این همه، این مردمانی که در حزب های دیگر جایی ندارند، می توانستند با کارشان در فضای عمومی جایگاهی بیابند. به این ترتیب، حزب کمونیست فرانسه از این ویژگی برخوردار بود که تا پایان قرن بیستم، با فاصله زیاد، در فضای سیاسی به شدت مردانه، بیشترین شمار زنان را جلب کرده بود. به رغم محافظه کاری اخلاقی ای که حزب از سال های دهه ١٩٣٠ نشان داد، این امکان را پدیدآورد که نوعی فمینیسم در آن پرورش یابد که فعالیت هواداران آن موجب ازبین رفتن مردسالاری مسلط شد.

بنابراین، حزب کمونیست فرانسه فقط در زمینه «کارگری کردن» مجلس های انتخاباتی فرانسه کار نکرد بلکه از دوران پس از «آزادی» بازیگر اصلی زنانه سازی این مجلس ها بود. اودت رو، آموزگاری که در سال ١٩۴١ به صورت مخفیانه وارد حزب شد، و همراه با شوهرش (که در یک زندان آلمان درگذشت) عضو نهضت مقاومت بود، در ماه مه ١٩۴۵ در شهر سابل – دولون به سمت شهردار انتخاب شد. در ماه اکتبر همان سال، ١٧ تن از ٣٣ نخستین زنان نماینده مجلس کمونیست بودند. در سال ١٩۵۶، ١٩ زن در مجلس وجود داشت که ١۵ تن از آنها کمونیست بودند. از آن میان، اوژنی دوورنوآ، پرستارو عضو پیشین نهضت مقاومت و تبعیدی بود (که شوهرش در اردوگاه ماتهاوزن مرد) از شهر سن- اِ- اوآز انتخاب شد.

حزب کمونیست فرانسه وسیله ای نیرومند برای آزادی فردی هواداران زن و مردی بود که به لطف آن می توانستند علیه نخبگان مرفه مردسالار در شهرها و محل کار خود مبارزه کنند. اما، حزب جای کمی برای ابراز مخالفت می گذاشت و هرگونه اختلاف نظر داخلی به نام حفظ اتحاد مورد تعقیب قرار می گرفت. در حزبی که استالینیزه شده بود، همه «موضوع ها» توسط تورز و وفادارانش حل و فصل می شد و تا سال های آغاز دهه ١٩۶٠ رقیبان کنار زده می شدند. در سال ١٩۶١، لوران کازانووا، مسئول روابط با روشنفکران و مارسل سرون، دبیر سازمانی متهم به «فعالیت های تفرقه افکنانه» شده، از سمت های مدیریتی خود خلع گردیده و رتبه شان در حزب به سطح پایه ای تنزل داده شد. خود این دو تن در سال ١٩۵٢ در کنار زدن خشونت آمیز شارلز تیون و آندره مارتی، دو مدیر تاریخی و مسئول حزب در طول جنگ شرکت داشتند.

کمونیسم در عین این که عامل همیاری در کارخانه ها و محلات و ابزار مبارزه علیه سلطه کارفرماها و محرومیت سیاسی طبقات مردمی بود، می توانست مترادف فرقه گرایی ( سکتاریسم ) نیز باشد. این دوگانگی موجب ازدیاد اختلاف بین وضعیت کمونیست ها در کشورهای سرمایه داری و آنچه که در اتحاد شوروی می گذشت، و درپی آن در دموکراسی های مردمی ای که در پایان جنگ جهانی دوم به وجود آمد شد. براین مبنا، سندیکالیست هایی به قصد ایجاد ضد قدرت کارگری در کارخانه ها به حزب کمونیست پیوستند، درحالی که در همان زمان سندیکاها در اتحاد شوروی ابزارهایی برای کنترل کارگران جهت بالابردن میزان تولید بودند.

«بین المللی کمونیستی» (IC)، به سرعت تبدیل به ابزاری انحصاری در خدمت دیپلوماسی اتحاد شوروی شد. حتی پس از انحلال این بین الملل در سال ١٩۴٣، حزب کمونیست فرانسه، به خلاف همتای ایتالیایی اش، یکی از وفادارانه ترین حمایت های جنبش کمونیستی بین المللی را از مسکو کرد. درواقع، حزب کمونیست ایتالیا، که دیگر حزب بزرگ کمونیست در اروپای غربی بود، در سال ١٩۵۶ از نظریه گوناگونی مدل های ملی کمونیسم دفاع کرد. با آن که در سال ١٩۶٨، حزب کمونیست فرانسه مداخله نیروهای پیمان ورشو در چکوسلواکی را محکوم کرد و در میانه دهه بعد با روش اتحاد شوروی فاصله گرفت، در همان زمان به سیاست «اتحاد چپ» روآورد و به سرعت در کنار حزب سوسیالیست (PS) قرار گرفت. ژرژ مارشه،کارگر ذوب فلزکار پیشین و دبیر کل حزب از ١٩٧٢ تا ١٩٩۴، فرمول «ترازنامه در مجموع مثبت» کشورهای سوسیالیستی را در قطعنامه به رأی گذارده شده در کنگره بیست و سوم در سال ١٩٧٩ گنجاند. رهبران کمونیستی فرانسه تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی در سال ١٩٩١، همچنان از برتری نظام های سوسیالیستی دفاع می کردند.

هنگامی که فروپاشی اتحاد شوروی رخ داد، دراثر حمله نیروهای نئولیبرال، دستیابی حزب سوسیالیست به قدرت و صنعت زدایی، از قدرت مردمی حزب کمونیست به مقدار بسیار زیاد کاسته شده بود. حزب کمونیست فرانسه با شرکت در قدرت در زمان «چرخش بسوی سخت گیری اقتصادی» در سال ١٩٨٣، ناگزیر شد تسلیم سیاست های نئولیبرالی شود که می گفت می خواهد با آنها مبارزه کند. این ابهام، که ازنظر انتخاباتی بسیار هزینه ساز بود، با شرکت حزب در دولت آقای لیونل ژوسپن (PS)، بین سال های ١٩٩٧ و ٢٠٠٢، تداوم یافت. در همان زمان، ازبین رفتن گروه کارگری موجب شکنندگی حزبی شد که دیگر قادر به گشودن درهای خود به روی چهره های جدید مردمی مانند کارگران فرزند مهاجران آفریقای شمالی، زنانی که در بخش خدمات به افراد و خانه ها کار می کردند، واسطه های تدارکات با وضعیتی شکننده و غیره نبود. این امر تا حدی بود که در طول سال های ١٩٩٠ تا ٢٠٠٠، رهبری حزب کمونیست فرانسه مسئله نمایندگی طبقات را رها کرد و به ویژه کوشید گفتمان خود را با انتظارات طبقات متوسط تطبیق دهد (٨). در زمینه ای از کاهش مداوم فعالیت های هواداران، منتخبان و همکارانشان نقشی بیش از پیش متمرکز در بازتولید دستگاه حزب کمونیست فرانسه یافتند و حرفه ای گری تعهدات کمونیستی را با فاصله گیری از فعالیت سندیکایی، به سوی مناطق محلی کشاندند.

با آن که حزب کمونیست فرانسه، ١٠٠ سال پس از بنیانگذاری آن، تبدیل به حزبی کوچک باسهم انتخاباتی ناچیز (٢.۴٩ درصد آراء در آخرین انتخابات اروپایی) شده، به رغم همه اینها پایه هواداران خود را حفظ کرده است (نزدیک به ۵٠ هزار تن به آن حق عضویت می پردازند) و هنوز اداره ۵٠ شهر دارای بیش از ١٠ هزار جمعیت در دست آن است. تجدید انتخاب آقای عزالدین تایبی، در سال ٢٠٢٠ در رأس شهرداری استن، شهری با ۴٠ هزار جمعیت در شمال پاریس نشان می دهد که کمونیسم مردمی می تواند در فضای جامعه احیا شود. این مبارز ضد نژادپرستی که فرزند یک کارگر و مهاجر الجزایری است، از سن ١٧ سالگی به عنوان تسهیل کننده روابط در محله کار کرده است.

البته، تحولات شیوه زندگی طبقات مردمی، وارد شدن آنها به حرفه های بلندمرتبه و تثبیت شدنشان در سرزمین های محل سکونت، موجب دورشدن از تشکیلات کمونیستی، و به صورت کلی تر، هواداری از حزب کمونیست می شود. اما این طبقات از بین نمی روند و همیشه درپی ایجاد تغییر، چنان که از پائیز سال ٢٠١٨ با بسیج «جلیقه زردها» دیده شد، هستند (٩).

در سطح اروپا، پیروزی سوسیال دموکراسی بر کمونیسم کوتاه مدت بود. درورای احزاب کمونیست، مجموعه چپ در آغاز قرن بیست و یکم دستخوش بحران است. مشارکت سوسیال دموکرات ها در برهم زدن «دولت حمایتگر» و قرار گرفتنشان در کنار سرمایه داری، آنها را سازشکار نموده است. افزایش شدید عدم مشارکت در انتخابات و نیز جهش آراء راست افراطی نشان دهنده بحرانی در دموکراسی برمبنای نمایندگی است که در آن فاصله بین مدیران نخبه و مردم زحمتکش به نحوی قابل ملاحظه بیشتر شده است. در این معنا، برنامه کمونیستی همچنان در دستور روز است.

****

* منظور از «آزادی» در این مقاله ، دورانی است که پس از اشغال فرانسه توسط ارتش نازی ها آغاز شد.

١-ائتلاف نیروهای میانه و راست در قدرت بین سالهای ١٩١٩ تا ١٩٢۴

٢- « ۱۸e Congrès national tenu à Tours les 25, 26, 27, 28, 29 & 30 décembre 1920 », compte rendu sténographique, Parti socialiste (SFIO), Paris, 1921.

٣-همان منبع

۴- همان منبع

۵- Julien Chuzeville, Un court moment révolutionnaire. La création du Parti communiste en France (1915-1924), Libertalia, Montreuil, 2017.

۶- Cf. Eric Hobsbawm, L’Ère des extrêmes. Histoire du court XXe siècle (1914-1991), Agone, Marseille, 2020 (1re éd. : 1994).

٧- Nicolas Chevassus-au-Louis et Alexandre Courban, Marcel Paul. Un ouvrier au Conseil des ministres, Éditions de l’Atelier, Ivry-sur-Seine, 2020.

٨- Lire « Comment un appareil s’éloigne de sa base », Le Monde diplomatique, janvier 2015.

٩- Lire « Le peuple des ronds-points », Manière de voir, n° ۱۶۸, décembre 2019 – janvier 2020.

Julian Mischi نویسنده مقاله پژوهشگر جامعه شناسی در «انستیتو ملی پژوهش کشاورزی، تغذیه و محیط زیست» (Infrae)، آخرین اثر: «حزب کمونیست فرانسه، از ١٩٢٠ تا امروز»، نشر اوردتنت، مارسی، 

  • این نوشته در لوموند دیپلماتیک با عنوان: “جهش و افول کمونیسم در فرانسه؛ صد سال پیش یک حزب اصیل مردمی به وجود آمد”، منتشر شده است.

https://akhbar-rooz.com/?p=98164 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x