ایجاد وحدت در درون طبقه کارگر- گفتگو با سردبیر سابق مانتلی رویو- ترجمه: پروین اشرفی

طبقه حاکم همواره سعی در تقسیم طبقه کارگر دارد. ما باید هوشیار باشیم که طبقه کارگر در درون خود انشقاق نیابد و می توانیم از گذشته بهره بگیریم تا نمونه هایی از سازمان های طبقه کارگر را بیابیم که فعالانه در راه ایجاد یک مشارکت متحدانه و مبتنی بر آگاهی طبقاتی تلاش کرده اند

گفتگو با مایکل دی یتس سردبیر سابق مجله مانتلی رویو

سرمایه داری طی تلاش سخت اش برای بقاء در بحران های پی در پی خود، مدام به ابزار کهن خود، یعنی تفرقه میان طبقه کارگر، وفادار است. اما طبقه کارگر از زمان آغاز مبارزه سیاسی خود بانک متفاوتی را سر داده است: کارگران جهان متحد شوید!  طبقه کارگر روسیه بیش از یک قرن پیش همه اختلافات میان طبقه کارگر که توسط سرمایه ایجاد شده بود را پایمال کرد و به یک پیروزی تاریخی – انقلاب بزرگ اکتبر – دست یافت. اما امروز پس از گذشت بیش از یک قرن از انقلاب اکتبر، طبقه کارگر متفرق باقی مانده است. فاروق چودری، نویسنده بنگلادشی و وایراستار چندین کتاب مربوط به تاریخ طبقه کارگر، بحران سرمایه داری و محیط زیست، در گفتگو با مایکل دی یتس نویسنده کتاب “آیا طبقه کارگر می تواند دنیا را تغییر دهد؟”، فعال اتحادیه ای، مدرس مسائل کار و کارگری، مدیر تحریریه مانتلی رویو پرس و سردبیر سابق مجله مانتلی رویو، بر روی مسئله اتحاد طبقاتی متمرکز می شود.

****

فاروق : امروزه خشم و اعتراضات وسیعی در بسیاری از کشورها در حال گسترش است. صدها هزار نفر در حال راهپیمایی بوده و خواستار عدالت، کرامت انسانی، برابری، ایمنی و امنیت می باشند. این اعتراضات، ماشین دولتی را به زیر سئوال برده و به چالش میگیرد و در نهایت با شعارهای سیاسی به مبارزات سیاسی تبدیل میشوند. اما با این وجود، علیرغم اینکه طبقه حاکم و ماشین دولتی اش به مثابه تنها نیرو، متحد میشوند تا همه جوانب زندگی طبقه کارگر را کنترل نمایند، این اعتراضات در برخی از زمینه ها به جای اتکاء به خطوط طبقاتی، در راستای رنگ پوست و  کاست رخ میدهند. مردم عادی در همه زمینه ها، از مشاغل گرفته تا زیرساخت ها و حبس، از نفریح گرفته تا زمین و زندگی در سرزمین خود، بی وقفه مورد حمله قرار میگیرند. از همین زاویه شما مبارزات امروز مردم را که در بسیاری از کشورها بجای طبقه، در راستای رنگ پوست و کاست صورت میگیرد، چگونه می بینید؟

مایکل : مسئله پیچیده ای است. از نظر تاریخی، سرمایه داران از همه نوع تفاوت در میان طبقه کارگر استفاده کرده اند –  از جمله تفاوت در مهارت، جنسیت، دین، قوم، رنگ پوست – تا طبقه کارگر را تقسیم کرده و یک گروه را دشمن گروه دیگر بنمایند، تا کارگران خود را به مثابه یک طبقه ندیده و متحدانه برعلیه سرمایه داران اقدام نکنند. نمونه های بسیاری در این مورد وجود دارد. امروزه در هندوستان بیشتر هندوها و مسلمانان به طبقه کارگر تعلق دارند. با این وجود، دولت، هم پیمان با سرمایه، آنچنان نفرت مذهبی ای را علیه مسلمانان برانگیخته است که منجر به سرکوبی گسترده و خشونت آمیز آنها گردید. این سرکوب بخشا از سوی شهروندان عادی، که از نظر باور دینی به جامعه هندو متعلق هستند، مورد حمایت قرار گرفت. در ایالات متحده، دونالد ترامپ آشکارا خشونت علیه مهاجران، آمریکایی های چینی تبار و مردم سیاهپوست را تشویق کرده است. هر سه این گروه ها اکثرا از کارگران تشکیل شده اند. با این وجود چندین کارگر سفید از این امر حمایت کرده و برخی نیز اعمال خشونت نژادپرستانه را دنبال نموده اند. بعلاوه، پس از ماه ها رفتار جنایت بار ترامپ در زمینه برخورد به پاندامی، ۵۰ درصد افراد سفیدپوستی که مورد یک همه پرسی قرار گرفتند، از او حمایت می کنند. بسیاری از آنان هم باید کارگر باشند.

در ایالات متحده، کارفرمایان همیشه در تلاش اند تا کارگران را تقسیم کنند. کمپانی اینترناشنال هاروستر (IHC) دارای سیاست اختصاص مشاغل بر اساس قومیت کارگران بود، و آن کارگرانی را در یک گروه کاری در کنار هم قرار میداد که به زبان های مختلف صحبت کرده و اغلب دارای خصومت های تاریخی هم هستند. نظر بر این بود که با این امر، تحقق همبستگی میان همه کارگران را بسیار دشوار خواهند نمود.

کارگران سیاهپوست معمولا به بدترین و خطرناک ترین مشاغل منصوب شده و همیشه دستمزد آنها بسیار کمتر از کارگران سفیدپوست بود. با توجه به تاریخ برده داری در ایالات متحده و تبلیغات بی پایان مبنی بر فرودستی ذاتی سیاهپوستان، این تبعیض در محل کار، مستقیما به تعصبات نژادی سفید دامن زده است. اگر کارگران سیاه تن به کاری در قبال دستمزد پائین تر میدادند که کس دیگری  حاضر به انجام آن نبود، این امر مطمئنا نشانه ای بود بر این که آنها لایق آن کار هستند.

این یک واقعیت است که سرمایه داری مایل است کارگران مورد نیاز خود را، چه در رابطه با خود کار و چه ازنظر شخصیتی، پرورش بدهد. بعلاوه، سرمایه داری، سازمان های مورد نیاز خود را بوجود می آورد. از این رو، از نظر تاریخی بسیاری از اتحادیه ها، عضویت کارگران سیاهپوست را ممنوع ساختند، و اگر هم آنها میتوانستند عضو شوند، فقط در اتحادیه های محلی مختص سیاهان بود. حتی اتحادیه های سرتاسری هم بودند که توسط کارگران سیاهپوست و مختص به آنها سازمان یافته  بودند، مانند اتحادیه برادری باربران ماشین‌خواب- Brotherhood of Sleeping Car Porters  (مختص افراد سیاهپوستی که در کوپه های قطارها کار میکردند).    

از قضا کارگران سیاهپوست حتی در همان اتحادیه هایی هم که براحتی اعضاء سیاهپوست را در اتحادیه های محلی چند نژادی پذیرفته بودند، اغلب در معرض تبعیض قرار داشتند. برای نمونه سنوات کاری (سابقه خدمت) در اتحادیه کارگران فولاد بر این اساس نبود که یک کارگر چه مدت در یک کارخانه مشخص، مشغول به کار و یا عضو اتحادیه بود، بلکه ترجیحا مربوط به زمانی میشد که یک کارگر در یک بخش خاص کار کرده است. کارگران سیاهپوست تاریخا به کار در کثیف ترین، خطرناک ترین و کم درآمدترین مشاغل در ریخته گری ها و کارخانه های ذغال سنگ محدود شده اند. قراردادهایی که اتحادیه ها با شرکت های فولاد بر آن توافق کردند، این ترتیب را دست نخورده باقی گذاشت. یک کارگر سیاهپوست را در نظر بگیرید که در بخشی از کارخانه ذغال سنگ به مدت بیست و پنج سال کار کرده است و اکنون در بخش دیگری، مثلا در کارگاه مکانیکی موفق شده است یک سمت خالی را پر کند. بعد هم فرض کنید که هیچ کسی هم در بخش جدید دارای بیست و پنج سال سابقه کار در این کارخانه نیست. سپس تصور کنید که یک اخراج در بخش کارگاه مکانیکی وجود داشته باشد. چه کسی شغل خود را از دست میدهد؟ این اخراجی، کارگر سیاهپوست خواهد بود، فردی که حداقل پانزده سال بیشتر از سایر همکاران کارگاه مکانیکی خود، در خود کارخانه کار کرده است. به پشتوانه دعاوی حقوقی مدنی بر علیه شرکت ها و اتحادیه بود که یک تغییر به این سیستم تبعیض آمیز تحمیل شد. اکثر کارگران سفیدپوست عاشق سیستم قدیم بودند زیرا به نفع آنها بود، و آنها اغلب با تغییراتی که کارگران سیاهپوست را برابر میکرد، مخالفت میورزیدند. دعاوی مشابهی در اتحادیه های ساختمانی مختص سفیدپوستان متداول بود. در اتحادیه کارگران اتومبیل سازی که شهرت لیبرال بودن داشت، و از قوانین حقوق مدنی مصوب دولت فدرال در دهه ۱۹۶۰،حمایت میکرد، کارگران سیاهپوست آنچنان برافروختند که در دهه ۱۹۷۰ سازمان های کاملا متشکل از سیاهپوستان را تشکیل دادند، آنچه که آنها جنبش اتحادیه ای انقلابی خواندند. آنها با خواست پایان بخشیدن به تبعیض نژادی، در مقابل دفاتر مرکزی اتحادیه دست به اعتصاب زدند. آنها میگویند این اعتصاب از طرف اتحادیه مورد تحریم قرار گرفت. آنها با اشاره به نام اختصاری اتحادیه، United Auto Workers – UAW، شعار میدادند شما سفید نیستید –  U Ain’t White!. من میتوانم اضافه کنم که هنوز در همین سال ۲۰۲۰ هم، علیرغم افزایش مستمر درصد اعضاء سیاهپوست در اتحادیه های ایالات متحده، سرکردگان آن بطور قابل توجهی سفیدپوست می باشند.   

شرایط مشابهی هم در مورد زنان اعمال شده است. کارگران معدن ذغال سنگ در واقع بر این باور بودند که کار در یک معدن برای یک زن شگون ندارد. زنان در بسیاری از محل های کار خود، با کینه، آزار و خشونت از سوی مردان کارگر سفید پوست میشدند که شامل تجاوز جنسی نیز میگردید. اگر امروز هم توجه کنیم، تعداد کمی از زنان جزو مقامات عالی اتحادیه هستند، و چنانچه هم باشند، به احتمال زیاد اکثر اعضاء آن اتحادیه را زنان تشکیل میدهند. به عنوان مثال در اتحادیه های معلمان چنین است. بیشتر معلمان دوره ابتدایی و متوسطه (پیش دانشگاهی) در ایالات متحده، زن هستند. این امر در مورد پرستاران و کارگران مراقبت از کودکان نیز صادق است.  هنگامیکه زنان خواستار اشتغال در مشاغل سنتا مردانه میشوند،  صرفنظر از اینکه آن محل کار مشخص دارای اتحادیه است یا نه، با مقاومت قابل توجهی از سوی مردان مواجه میگردند.

بيشتر بخوانید:  بانک مرکزی ایالات متحده برای ثروتمندان پول چاپ می کند- نيک بيکر، ترجمه: پروين اشرفی

ما میتوانیم با بازگشت دوباره به دنیای خارج از ایالات متحده، نمونه های دیگری هم بدست بدهیم. در طول دوران اولیه صنایع مدرن، در هندوستان تحت حاکمیت استعمار انگلیس، کارفرمایان با احساسات مذهبی در بین کارگران متعلق به جامعه هندو  و جامعه مسلمان بازی میکردند. در هندوستان پسا ۱۹۴۷، کارگر قربانی گردیده و با استفاده از مستمسک شوونیسم منطقه ای، به مناطق مختلف رانده شدند. آنها تهدیدات، آتش زدن و تخریب خانه هایشان و انواع دیگر حملات را تجربه کرده اند.

در آفریقا نیز طبقات استثمارگر همین تاکتیک ها را بکار می بستند. نازی ها سیاست های مشابهی را با حمایت از “نژاد آریایی” و آزار افرادی که از نظر نژادی فرودست محسوب میشدند، مانند یهودیان و روماها، دنبال کردند. در روسیه پیشا- انقلاب اکتبر، حاکمان تزاری هم همین کار را کردند. امروزه دارودسته حاکم بر بولیوی، احساسات مردم را در جهات مذهبی و قومی بر میانگیزد و مردم بومی را شیطان پرست کرده و از کناب انجیل جهت توجیه آنچه که میکنند، استفاده مینماید.

حکومتگران در همه زمان ها و مکان های مختلف، از رنگ پوست، باور دینی، قوم، جنسیت یا ملیت استفاده می نمایند. اما هدف همیشه یکسان است : طبقه کارگر را تقسیم کنید.

اجازه بدهید پیش از پاسخ به سئوال بعدی، به دو نکته اشاره کنم. دغدغه من فقط تفاوت های نژادی، جنسیتی، دینی و سایر تفاوت های میان طبقه کارگر است و اینکه چگونه بر آنها غلبه کنیم تا طبقه کارگر متحد شود. بحث و گفتگو و جنبش هایی که بطور مثال بر روی تأمین این مسئله متمرکز میشوند که زنان و رنگین پوستان بیشتری در رأس مناصب عالی اجرایی یا سیاسی قرار بگیرند، دغدغه من نیستند. یک رئیس، رئیس است، چه زن باشد، چه همجنسگرا، هندو یا مسلمان، سیاه پوست و یا آمریکایی لاتینی تبار و غیره . این امر در مورد مدیران ارشد سیاسی نیز صادق است. ایندراگاندی بیش از وینستون چرچیل قهرمان طبقه کارگرنبود!  بعلاوه، اتحادیه ها و انواع دیگر تشکلهای طبقه کارگر نیز وجود دارند که برای غلبه بر تفاوت های درون طبقه کارگر، یعنی تفاوتهایی که مطمئنا مانع مبارزه طبقاطی میشدند، تلاش جدی ای کرده اند.

فاروق : سابقه ای از اتحادیه های سیاهپوستان و سایر رنگین پوستان در ایالات متحده وجود دارد. این امر در واقع یک تاریخ مؤخر است. آیا شما آن را به مثابه یک تاکتیک سرمایه به منظور جداسازی بیشتر افراد کارگر می دانید؟ آیا آن مرحله – دوره اتحادیه های منفک از یکدیگر در راستای رنگ پوست – دیگر سپری شده است؟

مایکل : همانگونه که متذکر شدم تشکیل اتحادیه ها توسط کارگران سیاهپوست، از دو الگو پیروی کرد. آنها در بیشتر موارد مجبور بودند بخش محلی مختص سیاهپوستان از اتحادیه های کارگری سراسری باشند. این امر به دلیل اقدامات نژادپرستانه خود اتحادیه هایی بود که توسط سفیدپوستان رهبری میشد. این چنین اتحادیه های مجزایی دیگر قانونی نیستند و تا آنجایی که میدانم اکنون هیچ یک از آنها وجود ندارند. البته که کارفرمایان از شکاف در اتحادیه ها مسرور بودند. با این حال، کارگران سفید پوست به ندرت برای پایان بخشیدن به این عمل، تهییج میشدند. و آنها از این کار چیزهایی هم کسب میکردند، مثلا دستمزد بیشتر، مشاغل بهتر و احساس برتری که نباید اهمیت آنها را نادیده گرفت.

اتحادیه های سیاهپوستان یا سازمان های کارگران سیاهپوست مشخصا در آن مناطقی تشکیل شده بودند که اتحادیه های موجود یا علاقه ای به سازماندهی نیروی کار اکثریت سیاهپوست نداشتند و یا از رسیدگی به شکایات خاص سیاهپوستان قصور میورزیدند. به همین دلیل است که فیلیپ راندولف به تشکیل اتحادیه برادری باربران ماشین‌خواب- Brotherhood of Sleeping Car Porters  در دهه ۱۹۲۰ کمک کرد. این اتحادیه اگر چه تحت منشور فدراسیون کار آمریکا بود، اما یک اتحادیه متشکل از سیاهپوستان با رهبران سیاهپوست بود. این رهبران، از اعضاء مهم جوامع سیاهپوست بودند که بشدت در سرتاسر کشور تفکیک شده بودند. این افراد به هدایت جنبش حقوق مدنی ایالات متحده کمک نمودند. اتحادیه دیگری که بوضوح از گروه خاصی از کارگران غیرسفیدپوست تشکیل شده بود، اتحادیه کارگران مزارع بود. در غرب ایالات متحده، جایی که این اتحادیه شروع بکار کرد، تقریبا همه کارگران مزارع یا چیکانو (متولدین ایالات متحده آمریکا با تبار مکزیکی) یا مهاجر مکزیکی بودند. با این حال حتی در این اتحادیه نیز برخی از اختلافات شدید وجود داشت. سازماندهی اتحادیه ای کارگران مزارع در کالیفورنیا، به مثابه ایالت برجسته کشاورزی، توسط مهاجران فیلیپینی هدایت میشد. خصومت قابل توجهی مابین اتحادیه چیکانو ها به رهبری سزار چاوز و رهبران فیلیپینی رخ داد. بین چیکانوها و مکزیکی ها هم تفاوت هایی وجود داشت. مکزیکی ها معمولا رادیکال تر و مبارزتر بودند و چاوز میکوشید که آنها در اتحادیه به مناصب رهبری دست نیابند تا نتوانند قدرت او را به چالش بگیرند. اتحادیه در برهه ای درگیر مبارزه خشونت آمیز برعلیه کارگران مکزیکی ای شد که بدون هیچ اسنادی وارد کشور شده بودند و در برخی موارد هم به مانند ترامپ دست به رفتارهای بسیار بیرحمانه ای زد.

در مورد سازمان های متشکل از سیاهپوستان (همینطور لاتینی تبارها و زنان) که کوشیدند بر اتحادیه ها فشار آورند تا به اصول برابری خود پایبند باشند نیز میتوان مشابه این حرفها را زد.

امروزه کمیته هایی در داخل اتحادیه ها وجود دارند که منافع گروههای تحت ستم مانند زنان، کارگران سیاهپوست، رنگین پوستان و کارگران همجنسگرا را بویژه نمایندگی میکنند. تشکیل این کمیته ها بخاطر قصور بسیاری از اتحادیه ها در تأمین برخورد منصفانه و یکسان با اعضاء و برآوردن نگرانی های خاص آنها، ضروری شده است. بطور مثال زنان خواهان مقاد مناسب مربوط به مرخصی زایمان در قرارداد خود و همچنین خواستار تأمین امکانات مراقبت از کودکان برای شرکت در جلسات اتحادیه هستند.  لذا این کمیته ها نه تفرقه افکنانه، بلکه برای ایجاد وحدت واقعی در طبقه کارگر ضروری می باشند.

فاروق : نظام سرمایه داری در کلیت خود، مانع رهایی از هر گونه سبعیت، تحقیر، تهیدستی، بربریت و استثمار است.  نازی ها مدبرانه اکثریتی  از مردم را جذب میکردند ، در حالیکه برعلیه بقیه آلمان نفرت می پراکندند.  گاها، بویژه در صحنه انتخابات، یک دسته از طبقه استثمارگر، از معترضان خواهان عدالت و کرامت انسانی حمایت می کند تا جنگ جناحی خود را حل و فصل نماید، در حالیکه دسته دیگر طبقه سرمایه دار، بخش دیگری از مردم را به دام خود میکشد تا سیاست های تفرقه افکنانه خود را به پیش ببرد. در روبارویی با چنین امری، آیا سازماندهی در راستای رنگ پوست یا کاست به یک مسیر رهایی منجر میشود یا در نهایت بازیچه دست طبقه استثمارگر می گردد؟ آیا مبارزات در راستای خطوط خاصی از ظلم و ستم، به ایجاد مبارزه بر علیه کل نظام سرمایه داری که همچنان مردم را در مقابل هم قرار میدهد، کمک میکند؟

مایکل : همانطور که در پاسخ به سئوال اول گفتم، طبقه حاکم همیشه سعی در تفرقه میان طبقه کارگر دارد. آنچه که ما باید انجام بدهیم این است که طبقه کارگر (و دهقانان جایی که این امر در رابطه با تعداد مبارزات مهم است) در درون خود تقسیم نشود. میدانیم که تشکل هایی از طبقه کارگر وجود داشته اند (اتحادیه های کارگری، سازمان های سیاسی و گروه های اقدام مستقیم) که برای ایجاد یک مشارکت متحدانه مبتنی بر آگاهی طبقاتی فعالانه تلاش کرده اند. اجازه بدهید چند مثال بزنم. هنگامیکه حزب کمونیست چین تحت رهبری مائو تسه تونگ و دیگران، هم علیه مهاجمان ژاپنی (در طول جنگ جهانی دوم) و هم علیه نیروهای ارتجاعی چیانگ کای شک می جنگید، به تفاوت های مابین دهقانان و کارگران که پایگاه آنرا تشکیل میداد، توجه ویژه ای نمود. اولا  تشخیص داد که در رابطه با تصدی بر زمین، در میان خود دهقانان تفاوت هایی وجود دارد. اگرچه با مالکان و دهقانان ثروتمند به سختی برخورد میشد، اما با دهقانان میانه و فقیر اینگونه نبود. نگرانی اصلی کمونیست ها مربوط به فقیرترین دهقانان بود، به آنها زمین داده شد تا کشت کنند و آنها بخش جدایی ناپذیری از بازسازی رادیکال ساختار زندگی خود و همچنین ارتش سرخ را تسکیل دادند. با این حال، با دهقانان میانه نیز منصفانه رفتار میشد، زیرا آنها میتوانستند برای اتحاد با فقیرترین دهقانان آموزش ببینند. هر دو گروه را میشد واداشت تا نیاز به شکست ژاپن و گومینتانگ را ببینند. به همین ترتیب زنان در چین که بویژه بیش از مردان با رفتارهای ظالمانه روبرو میشدند. بنابراین، کمونیست ها به زنان، برای تغییرات ویژه ای مانند تغییرات در ازدواج و طلاق، پایان بخشیدن به شکستن پاها و ادغام زنان در ارتش سرخ و هر سازمان سیاسی توسط کمونیست ها در مناطق روستایی، توجه کردند. بالاخره اینکه مناطقی از چین وجود داشت که اسلام در آن مذهب غالب بود، و مناطقی نیز تحت سلطه مردم بومی بود. کمونیست ها با در نظر داشتن تفاوت های آنها با چینی های هان تبار، مشفقانه با این گروه ها برخورد کردند. بطور کلی، نظر بر ایجاد اتحاد و از بین بردن پیشداوری های از پیش موجود در درون دهقانان و طبقه کارگر بود.  

بيشتر بخوانید:  چرا سرمایه داری در کشمکش مستمر با دموکراسی است؟- ریچارد وولف، ترجمه: پروین اشرفی

در ایالات متحده، حزب کمونیست پیش از دهه ۱۹۵۰ توجه ویژه ای به کارگران سیاهپوست داشت. (یعنی آن زمانی که مورد سرکوب قرار گرفت و بعد بتدریج به لاشه ای از خود تبدیل شد و دیگر چندان نیروی رادیکالی در کشور نبود) و همه تلاش خود را انجام داد، گاها با موفقیت، حتی در جنوب که نژادپرستی سفید در آن بویژه خشن بود، اتحاد کارگران سیاه و سفید را ایجاد کرد. در دوران رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰، اتحادیه های کارگری در تحت رهبری حزب و یا تحت نفوذ بسیار آن، در رابطه با سازماندهی کارگران سیاهپوست و تبدیل آنها به اجزای اصلی اتحادیه های متحد نژادی، گام های قابل ملاحظه ای برداشتند.  یک نمونه خوب، اتحادیه کارگران بسته بندی – United Packinghouse Workers می باشد که اتحادیه کارگرانی بود که در صنعت بسته بندی گوشت کار میکردند. کارگران سیاهپوست دارای بدترین کارها بودند، اما کارهای آنها در رابطه با خطوط کشتار دام، بعد شقه شقه کردن آنها برای بسته بندی و فروش، از اهمیت بسیاری برخوردار بود. اگر این کارگران جذب اتحادیه نمیشدند، تلاش اتحادیه به شکست می انجامید. با این وجود کار اتحادیه فقط سازماندهی کارگران نبود، بلکه ایجاد اتحاد میان کارگران سیاه پوست و سفید پوست جهت مقابله با کارفرمایان نیز بود. کارگران سیاهپوست باید برابر با کارگران سفیدپوست، با همان دستمزد و شانس دعوت به هر موقعیت شغلی ممکن، در نظر گرفته میشدند. بعلاوه، رهبران اتحادیه سیاهپوستان و سفیدپوستان به محل هایی که کارگران در آن زندگی میکردند، رفته و – از طریق تظاهراتها و تحریمها – کسب و کارهایی مانند رستوران ها، بارها، هتل ها و مغازه های خرده فروشی را مجبور به یکپارچگی و توقف تبعیض علیه سیاهپوستان نمودند.  اتحادیه در اواسط دهه ۱۹۵۰شرکت ها را به پرداخت بالاترین دستمزد معمول در صنایع کشور، حتی بیشتر از کارگران فولاد، وادار نمود. کارگران سیاهپوست و سفیدپوست هر دو این دستمزدهای بالا را دریافت کردند. رهبری اتحادیه – مانند بسیاری از اتحادیه های دیگر – همگی سفید نبودند، افراد سیاهپوست نیز جزو رهبری بودند.

یکی از نمونه های معاصر، Builders Labourers Federation (BLF) فدراسیون کارگران ساختمانی استرالیا در دهه ۱۹۷۰ میباشد. این فدراسیون که متشکل از کارگران فقیر عمدتا مهاجر بود، در تحت رهبری جک موندی و گروهی از رادیکال ها، از یک اتحادیه ای که گانگسترها و مقامات فاسد بر سطوح پائین تا بالای آن غلبه داشتند، به یک اتحادیه مبارز با آگاهی طبقاتی تبدیل شد که دغدغه اش بیش از مسائل کاری بود. در طول دهه ۱۹۷۰، اتحادیه دست به اعتصابات وسیع در محل های ساختمان سازی زد و رونق ساخت برجها را فلج کرد. این اعتصابات به کارگران امکان داد تا دستاوردهای عظیمی در زمینه دستمزد، مزایا، آموزش و رتبه کسب کنند. در همان زمان، فدراسیون کارگران ساختمانی “ایده های کنترل کارگری را با اشغال مکان های ساختمان سازی، انتخاب سرپرستان خود، برپایی تحصن در پاسخ به شرایط ضعیف ایمنی و اخراج کارگران، تجربه کرد”. این تاکتیک ها برای وارد کردن زنان و بومیان به اتحادیه و جذب آنها به کار، مورد استفاده قرار گرفت. این اتحادیه از افراد سازمانده خود که به دو زبان متکلم بودند استفاده نموده و ادبیات و محتویات جلسات خود را به زبان اعضاء مهاجر اروپایی ترجمه کرد. اتحادیه ایده “ممنوعیت های سبز” علیه پروژه ساختمان های زشت و مخرب محیط زیستی را برای اعضاء خود به ارمغان آورد و عدم پذیرش کار در چنین مکان هایی را به تصویب رساند. جلسات گسترده و رضایت دموکراتیک برای کلیه اقدامات اتحادیه الزامی بود.

از همه این نمونه ها در می یابیم که اولا شکافهای درون طبقه کارگر واقعی است و ثانیا با این شکاف ها باید از درون برخورد شود، چنانچه قرار است نتیجه آن اتحاد کارگری باشد.

فاروق : به دنبال هر فورمولبندی نظری، مسئله استراتژی مطرح میشود  – ما چگونه اتحاد طبقه کارگر را متحقق میسازیم؟ میدانیم که سرمایه داری مردم را از طریق ستم، استثمار و سیاست نفرت پراکنی، به انشقاق می کشاند. به عبارت دیگر، سرمایه در مبارزه کل طبقه استثمار شده بر علیه کل طبقه استثمارگر خرابکاری می کند. ما ضمن سازماندهی مبارزه برای رهایی، چگونه بر علیه سیاست های تفرقه افکنانه ای که طبقه حاکم در جامعه ایجاد می کند، مقابله کنیم؟

مایکل : بخشی از جواب به این سئوال، در آنچه که در پاسخ به سئوال پیشین گفتم، مستتر هست. نمونه های واقعی از گذشته، به نشان دادن راه آینده کمک میکند. با این حال چند نکته قابل ذکر است. اولا هر سازمان طبقه کارگر باید برای جذب توده ها به یک برنامه رادیکال جهت تحول اجتماعی، دارای مجموعه ای از اصول رادیکال باشد، اصولی که هرگز مورد مصالحه قرار نمیگیرد. این اصول میتواند دارای تاکتیک ها و گاها استراتژی کلی متغیری باشد، اما نباید اصول بنیادی را زیرپا بگذارند. کمونیست های چینی گفتند زمین به کشاورزان، این یعنی آنهایی که بر روی زمین کار می کنند، باید صاحب آن باشند. هنگامیکه برای درهم شکستن ژاپنی ها در جنگ با کومینتانگ ائتلاف تاکتیکی کردند، توزیع زمین به دهقانان را محدود کرد. اما اصول را کنار نگذاشت و خیلی زود توزیع  مجدد را از سر گرفت. اتحادیه های کارگری و احزاب سیاسی رادیکال باید لغو سیستم کارمزدی و ایجاد کنترل کارگری در کار، تولید برای استفاده  (برای مردم) و برابری اساسی در تمام جنبه های زندگی اجتماعی را بعنوان یک اصل دارا باشند . این چنین سازمان هایی باید سرسختانه ضد امپریالیست باشند. و این روزها آنها قطعا و باید استفاده اکوسوسیالیستی از زمین را با قدرت مورد حمایت قرار بدهند تا بشر بتواند یک بار دیگر زندگی هماهنگ با طبیعت را آغاز کند. و همانگونه که بحث کردیم، اصول عمده باید همان مواردی باشند که برابری بین جنسیت ها، بین سیاهپوست و سفید پوست و همه رنگین پوستان، بین افراد همچسنگرا و دگرجنس گرا و غیره را مطالبه کنند.

دوما، سازمان های طبقه کارگر باید در اقدامات مستقیم شرکت کرده و از آنها حمایت نمایند. یک نمونه خوب آن، جنبش کارگران بی زمین Landless Workers Movement – در برزیل است. شعار آن “اشغال، مقاومت، تولید” است. در مقاله ای که بزودی منتشر خواهد شد، نوشته ام “زمین های بلا استفاده را، که بطور معمول در وهله اول از دهقانان و فقرا دزدیده شده اند، اشغال کنید. سپس در صورت لزوم با زور در مقابل تلاش های قدرتمندان برای پس گرفتن زمین، مقاومت کنید. آنگاه شروع به تولید بر روی زمین نمایید، و محصول را در میان کارگران و جامعه که مستقیما در تولید دخالت دارند، با روشی برابری طلبانه توزیع کنید.” حزب رادیکا ل پلنگ سیاه Black Panther Party که در دهه های ۱۹۶۰ و ۷۰ در ایالات متحده فعال بود، برنامه های چندی را به نفع افراد سیاهپوست فقیر آغاز کرد: مهد کودک، برنامه های صبحانه رایگان، کلینیک های بهداشتی و چندین برنامه دیگر. کشاورزی شهری، تعاونی و مواردی از این دست میتواند تجربه مدیریت زندگی خود را به کارگران عرضه کند، و همزمان نیز اجناس و خدمات را برای جامعه فراهم نماید.  افراد با هویت های متنوع، ضمن اینکه با یکدیگر کار می کنند، ناگزیر یکدیگر را به مثابه کارگران و انسان های کاملی می بینند که مستحق کنترل زندگی خود و جامعه به مثابه کل می باشند. 

بيشتر بخوانید:  مسابقه برای جایگزینی یک نئولیبرالیسم در حال احتضار. ترجمه: پروين اشرفی

سوما، آموزش از اهمیت بسیاری برخوردار است. چگونه کارگران می آموزند تا بر اختلافات غلبه بنمایند؟ همان اختلافاتی که سرمایه داران و حامیان آنها در دولت مورد استقاده قرار میدهند تا طبقه کارگر را تقسیم کنند. همه سازمان های کارگری باید برنامه های آموزشی مستمر داشته باشند. اگر کارگران به سازمان می پیوندند، آموزش باید اجباری باشد. اقتصاد سیاسی، تاریخ، تاریخ سازمان، تاریخ همه گونه مبارزات طبقه کارگر، فرهنگ، تولید غذا، و بوم شناسی، همه باید آموزش داده شوند. و آموزش هم باید با استفاده از نمونه، صورت گیرد و آنهم در یک محیط دموکراتیک که در آن آموزگاران و دانش آموزان در یادگیری از یکدیگر، برابر هستند.

سرانجام اینکه کارگران فقط کارگر نیستند، بلکه انسان های کامل، دارای جوامع، انواع علایق و همچنین دغدغه هایی فراتر از کار می باشند. همه بخش های زندگی باید بخشی از مبارزات سازمانی طبقه کارگر باشد. مسکن، محیط زیست، مراقبت های بهداشتی، زندگی خانوادگی، تحصیل، اوغات فراغت، حمل و نقل و هرچیز دیگری که به ذهنتان برسد. کارگران به این چنین سازمان هایی بیشتر از آنهایی که کاملا بر روی مسائل کار تمرکز دارند، جذب میشوند.

اجازه بدهید اینگونه خلاصه کنم. قطعا در ایالات متحده چپ هایی هستند که معتقدند بهترین راه متحد ساختن طبقه کارگر، فشار شدید برای پیشبرد برنامه هایی است که آنها، صرف نظر از هویتشان، ادعا می کنند به نفع همه کارگران خواهد بود. برخی از این برنامه ها که توسط سوسیالیست های دموکرات آمریکا بیان شده است عبارتند از تضمین اشتغال با یک دستمزد مناسب، (تعداد زیادی از مشاغل را دولت ارائه بدهد تا اشتغال کامل به یک واقعیت تبدیل بشود)، مراقبت های درمانی برای همه (هزینه مراقبت های بهداشتی توسط دولت پرداخت شود) و یک نیودیل سبز (برای کاهش گرمایش کره زمین و ایجاد میلیونها شغل با دستمزد مناسب). از آنجائیکه زنان، افراد سیاهپوست و سایر افراد رنگین پوست به احتمال زیاد در مکان های که از نظر محیط زیست آسیب دیده اند، زندگی می کنند، این گونه برنامه ها نسبتا بیشتر به نفع آنها خواهد بود تا مردان سفید یا افراد ثروتمند بطور عموم. از این رو چنین اصلاحاتی، بطور اتوماتیک برابری بیشتری در میان همه گروه های مردم ایجاد می کند.

آنچه که این استراتژی نادیده میگیرد این است که نژادپرستی، مردسالاری، و همجنس گرا ستیزی بیش از موارد اقتصادی است. آنها عمیقا در روان تقریبا همه مردان سفید پوست جا گرفته اند.  و تقریبا در همه جنبه های زندگی و نه فقط در کار و درآمد، نهفته اند. یک نمونه ساده اما نسبتا حیرت انگیز، این امر را روشن میسازد. ابزار پزشکی شناخته شده  آکسی متر یک وسیله نسبتا ساده و ارزان برای اندازه گیری میزان اکسیژن رسانی به خون فرد است. این اندازه گیری در تعیین درمان افراد مبتلا به کووید ۱۹ بسیار مهم بوده است. بسیار خوب، شگفتا که یک تعصب نژادی در این ایزارها تعبیه شده است، و اگر چه این امر مدتهاست که شناخته شده است و حتی میتوانست اصلاح شود، اما هیچ اقدامی در مورد آن صورت نگرفت. آکسی متر در اصل فقط بر روی مردان سفیدپوست آزمایش شده بود، و از آنجائیکه رنگ پوست آنها باعث عبور راحت تر نور در پوست آنها میشود، این سنجش برای سفیدها نسبت به افراد سیاهپوست، به مراتب دقیق تر بود. پزشکی که سفیدپوست ها را مورد آزمایش قرار داده و یک درمان رادیکال را الزامی میکند، خوانش متفاوتی (رقم بالاتر و از نظر پزشک رقم بهتر) برای یک فرد سیاهپوست با وضعیت مشابه دارد. از این رو وی از درمانی که باید میداشت، محروم خواهد گشت، بخاطر اینکه پوست آنها تیره تر بوده و نور به آسانی به آن نفوذ نمیکرد. معیارهای جهانی سوسیال دموکراتیک برای اصلاح این تعضبات نژادی چه خواهد کرد؟

نمونه هایی از این دست میتواند هزار برابر بشود. بسیار عالی خواهد بود اگر در ایالات متحده همه از مراقبت های پزشکی با بودجه عمومی برخوردار شوند. با این حال، همانگونه که مطالعات بسیاری نشان میدهند، سیاهپوستان در حال حاضر از مراقبت های پزشکی نازل تری برخوردارند، تا چه برسد به تأمین مالی آن. مگر اینکه تلاش های ویژه ای برای اصلاح این امر صورت گیرد، از جمله آموزش دادن به ارائه دهندگان خدمات مراقبت های بهداشتی، که خود اغلب حتی ناخواسته عامل تعصب نژادی می باشند. در غیر اینصورت برابری مراقبت های بهداشتی، چگونه در یک برنامه عمومی مراقبت های بهداشتی متحقق میشود؟

دو نمونه بسیار متداول نژادپرستی و مردسالاری را در نظر بگیریم که در نهادهای جامعه سرمایه داری تعبیه شده اند و نتیجه این امر آنست که آنها در مغز مردم نیز جای گرفته اند. ضروری است که آنها در هر سازمان طبقه کارگر ریشه یابی گردیده، مستقیما با آن مقابله شده و پایان یابد، تا یک طبقه کارگر متحد بتواند با سرمایه روبرو شده، و در مقابل تاکتیک های تفرقه افکنانه ای که توسط دشمنان طبقه کارگر متوجه آنهاست، آماده باشد. یک بار در کلاسی که مشغول آموزش به کارگران اتحادیه اتومیبل سازی در پیتزبورگ، پنسیلوانیا بودم، یک مرد سفیدپوست اظهارنظر توهین آمیزی در مورد افرادی کرد که از دولت کمک های عمومی دریافت میکردند. یک زن سیاهپوست با این مسئله مقابله کرد و برادر اتحادیه ای خود را به چالش کشید. بحث داغی درگرفت و در پایان، مرد سفیدپوست متوجه شد که آنچه گفته بود، اشتباه است. چرا این چنین بحث هایی را به دفعات مورد نیاز و در هر کجا که لازم باشد، انجام ندهیم تا بتوانیم یکدیگر را به مثابه انسانی واقعی و رنج دیده ببینیم،  هر یک با همان آرزوی خوشبختی تقریبا مشابه چون دیگری ؟

سازمان های طبقه کارگر، اتحادیه ها، سازمان های دهقانان و سازمان های متمرکز بر افراد استثمار شده در هندوستان و سایر کشورها نیز میتوانند در راستای موارد بحث شده در بالا، به تجزیه و تحلیل ادامه بدهند، با هدف متحد کردن همه افراد استثمار شده، نه فقط افراد فوق العاده استثمار شده کاست های پائینی، بلکه همچنین دیگر گروه های استثمار شده. و این امر اردوگاه طبقه کارگر را از طریق جذب بقیه افراد استثمار شده، که توسط همان سرمایه مورد استثمار قرار گرفته اند، گسترش میدهد. با نگرانی فراوان باید خاطرنشان ساخت که در بسیاری از کشورها طبقات استثمارگر با استفاده از شعارهای فرا ملی گرایی، شوونیستی، ضد مهاجران و ایده های کهن که با منافع طبقه کارگر منافات دارند، در حال سازماندهی اتحادیه های دست راستی می باشند. آنها اتحادیه های صنفی ای هستندد بدون دیدگاه طبقاتی، حامی تبعیض بر اساس رنگ پوست و کاست، اتحادیه هایی بدون ارائه هیچ برنامه ای بر علیه استثمار و بدون هیچ تحلیلی از نحوه ای که طبقه کارگر استثمار میشود. هدف این فریب کاری های طبقه حاکم این است که از طریق سردرگمی کارگران نسبت به خود، حمایت طبقه های استثمار شونده را بدست بیاورد.

فاروق : متشکر از اینکه در باره برخی از مسائل حاد امروزی بحث کردید.

مایکل : ممنون

منبع : مانتلی رویو

۲۵ آگوست ۲۰۲۰

https://akhbar-rooz.com/?p=46650 لينک کوتاه

یک پاسخ

  1. برداشت من از مطالعه این مقاله اینست که علت نبود اتحاد در طبقه کارگر, مشکلات ناشی از تفاوت های نژادی, جنسی, اتنیکی و بومی و غیر بومی ست. یعنی لابد اگر این اختلافات از بین برود و سیاه و سفید و قهوه ای و زن و مرد و بومی و غیر بومی و غیره بر مشکلات ناشی اختلافات و تفاوت های فوق فائق شدند, جهان برای کارگر بهشت برین خواهد شد. به همین سادگی.
    در این گفتگو هیچ اشاره ای به این مطلب نمیشود که اکثر قریب به اتفاق کارگران, فیلسوف و دانشمند و نظریه پرداز نبوده و خلق ساده ای می باشند که علی رغم تفاوت های فوق چشم آنها به دهان فلاسفه و علما و تئوریسین ها جهت راهنمائی و ارایه طریقی ست که آنها را به مقصد برساند. خب اگر این بزرگواران می خواستند به این مساله بپردازند, فرضا از بین اقلا صد ها تئوری, چه الگوئی را می توانستند پیشنهاد نمایند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More