سه شنبه ۵ تیر ۱۴۰۳

سه شنبه ۵ تیر ۱۴۰۳

برگزاری کنگره ی ۲۶ سازمان راه کارگر همراه با اسناد تصویب شده در کنگره

اطلاعیه برگزاری کنگره ۲۶ سازمان راه کارگر

بیست و ششمین کنگره سازمان در آذر ماه ۱۴۰۰ (دسامبر ۲۰۲۱) برگزار شد. به دلیل ادامه پاندمی کرونا، امکان برگزاری حضوری کنگره وجود نداشت، لذا به صورت اینترنتی با شرکت اعضای سازمان و تعدادی از رفقای میهمان برگزار گردید.

در مجامع عمومی اینترنتی پیش از کنگره، گزارش عملکرد سالانه کمیته مرکزی و نهادها و کمیسیونهای تشکیلاتی مورد بررسی و نقد قرار گرفته بودند، از اینرو سه روز کنگره عمدتا به بررسی اسناد سیاسی پیشنهادی اختصاص داشت.  پیش نویس این اسناد، از چند هفته قبل از برگزاری کنگره، در سایت راه کارگر منتشر شد تا علاوه بر اعضا و هواداران سازمان، کلیه فعالین چپ در صورت تمایل، به آنها برخورد کنند و مباحثات انتقادی یا پیشنهادی خود را جهت انتشار به سایت سازمان بفرستند.

در اولین روز کنگره، بعد از انتخاب “هیات گرداننده جلسات” ابتدا به یاد جانباختگان راه کارگر و همه جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم، یک دقیقه سکوت اعلام شد و سپس به خاطر مقاومت و رزم دلیرانه جانباختگان، زندانیان سیاسی و خانواده ها و فعالین جبنش دادخواهی، از حضار خواسته شد که یک دقیقه کف بزنند.

سپس از رفقای نگارنده اسناد و قطعنامه ها خواسته شد که رشته سخن را به دست گیرند و در مورد سند پیشنهادی صحبت کنند. بعد از طرح مقدماتی بحث، رفقای حاضر در کنگره وقت گرفتند و نظرات اصلاحی، تکمیلی و انتقادی خود را مطرح کردند. بعد از دو دور بحث، قرار شد رفقای نویسنده اسناد سیاسی و قطعنامه ها، آن رشته از اصلاحیه ها و نقدها که از حمایت اکثریت جمع برخوردار بود را وارد سند یا قطعنامه مذکور کنند و جهت رای گیری به نششست ارایه نمایند.

بدین ترتیب اسناد مربوط به “گزارش سیاسی سالانه”، “قطعنامه کارگری”، “قطعنامه تحولات افغانستان و منطقه”، “سند مربوط به محیط زیست” و “پیام به جنبش دادخواهی” یک به یک بررسی، اصلاح و تکمیل شدند و با اکثریت قاطع آرای اعضای شرکت کننده در کنگره به تصویب نهایی رسیدند.

تنها در یک مورد یعنی در ارتباط با گزارش سیاسی مصوب، رفقای “گرایش اقلیت” پیشنهادی شامل چهار پارگراف ارایه نمودند و خواهان حذف سه بند پایانی گزارش سیاسی مصوب و جایگزینی آنها با چهار بند پیشنهادی خود بودند، این پیشنهاد توسط اکثریت کنگره رد شد. 

جدا از اسناد فوق، همچنین پیشنهاد شد که قطعنامه جداگانه ای درباره مسایل زنان ایران و جنبش آنها تدوین شود. کمیسیونی از میان رفقای داوطلب، وظیفه تهیه این قطعنامه را برعهده گرفت. این قطعنامه نیز به تصویب رسید که همراه اسناد مصوب منتشر می شود.

کنگره علاوه بر مباحث مربوط به اسناد و قطعنامه ها، بحثی آزاد را نیز با عنوان: “آسیب شناسی جنبش سوسیالیستی ایران” اجرا نمود که مورد استقبال فعال رفقای شرکت کننده قرار گرفت.

 کنگره در پایان کار خود، انتخابات برای تعیین اعضای “کمیته مرکزی” و “کمیسیون مرکزی نظارت و رسیدگی به شکایات” را برگزار کرد. لازم به ذکر است که طبق اساسنامه سازمان، هر عضو کمیته مرکزی فقط برای دو دور متوالی میتواند عضو این نهاد هماهنگ کننده شود.

با پخش سرود کارگری بین المللی “انترناسیونال” بیست و ششمین کنگره سازمان راه کارگر رسما به اتمام رسید.

سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری ایران

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

آذر ۱۴۰۰ – دسامبر ۲۰۲۱

گزارش سیاسی مصوب کنگره ۲۶ سازمان راه کارگر

جهان ما در پرتو تسلط بلامنازع نظام سرمایه داری، همچون سالهای گذشته درگیر ابرچالش هایی است که نه تنها موجودیت اکثریت ساکنان دنیا بلکه موجودیت کل سیاره زمین را با خطر جدی بقاء مواجه کرده است. از میان این بحرانها و معضلات متعدد، میتوان روی چند بحران تاکید نمود: ۱- ادامه پاندمی کرونا برای دومین سال متوالی ۲- گسترش روزافزون فقر و فاصله طبقاتی در همه کشورهای جهان ۳- خطر انقراض زمین به دلیل فقدان اراده جدی و فوری برای مقابله با تغییرات اقلیمی ۴- رشد فزاینده بحران پناهندگی و مهاجرت، و گسترش سیاستهای نئوفاشیستی و مهاجرستیز در دنیا. ۵- آرایش جدید قدرتهای امپریالیستی و تمرکز امریکا و متحدینش بر ابرقدرت نوظهور: چین

تداوم بحران جهانی کرونا

الگوی توسعه سرمایه داری که مبتنی بر کسب حداکثر سود و استثمار بشریت و طبیعت است، از یکطرف زمینه های جهش و یا پدیداری ویروسهای خطرناک و به شدت مسری را فراهم کرده و از سوی دیگر در تمام سالهای گذشته با زدن خدمات بهداشتی عمومی و رایگان و یا کاهش امکانات درمانی و تخت های بیمارستانی، جان میلیونها انسان را در دوره پاندمی گرفته است. بحران جهانی کرونا بیش از هر زمان این درماندگی و ناتوانی را به معرض نمایش گذاشت. بحرانی که سبب شد تا این تاریخ، بیش از ۲۷۰میلیون نفر بیمار شوند و پنج و نیم میلیون نفر جان خود را از دست بدهند که البته اکثر کارشناسان آمار واقعی بیماران و جانباختگان را چند برابر ارزیابی میکنند، بویژه در کشورهای استبداد زده که هیچگونه شفافیت در اطلاع رسانی وجود ندارد. مثلا در ایران، رژیم اسلامی با وقاحت اعلام میکند تنها حدود ۱۳۰ هزار نفر در دو ساله اخیر جان خود را بر اثر کووید -۱۹ از دست داده اند.

در بطن این بحران، در حالیکه بخشهایی از نظام سرمایه داری به سودهای کلان دست یافته و به شدت بر ارزش سهام شان افزوده شده است ( مثلا فقط در امریکا ده سرمایه دار برتر، بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار بر ثروت خود در دوره پاندمی افزوده اند) اکثریت مردمان جهان و حتی بخشهایی از اقتصاد سرمایه داری ضربه شدید خوردند، به همین خاطر شاهد رشد بیکاری و فقر و گرسنگی بودیم. اینجا بود که هم به خاطر نیاز فوری میلیاردها نفر از ساکنان کره زمین و هم برای اینکه ادامه پاندمی کرونا، عملا بسیاری از اقتصادیات سرمایه داری را دچار اختلال کرده بود، مجبور شدند تولید واکسن را در دستور روز قرار دهند. این مسئله از یکطرف میلیاردها دلار به جیب کمپانیهای دارویی سرازیر کرد و از سویی دیگر شکاف عمیق میان کشورها و دولتهای دارا و ندار را بار دیگر آشکار کرد. یعنی تبعیض سیستماتیک و مشمئزکننده در توزیع واکسن. از یکطرف کشورهای ثروتمند چند برابر جمعیت خود واکسن سفارش داده یا وارد کرده اند و حتی صحبت از دوز سوم میکنند، اما اکثر مردمان “جهان سوم” حتی قادر نشده اند اکثریت جمعیت کشور خود را واکسینه کنند و یا برای تامین هزینه های خرید آن درمانده اند. در اینجا قانون آهنین “کپی رایت” در نظام “بازار آزاد” سبب شده که تولید واکسن با سرعت لازم در همه کشورها صورت نگیرد و هزینه سنگین آن تامین نشود، چرا که شرکتهای دارویی مایل نیستند از سودهای عظیم میلیاردی صرف نظر کنند و یا با گذشتن از “حق مالکیت دانش” (کپی رایت) زمینه را برای تولید انبوه واکسن در کشورهای توسعه نیافته فراهم نمایند. نتیجه این که تا این لحظه فقط حدود ۴۳ درصد مردمان جهان به طور کامل دو دوز واکسن را دریافت کرده اند.

 گسترش فقر و نابرابری طبقاتی

اگر چه افزایش فاصله طبقاتی و نابرابری، همزاد نظام سرمایه داری است، اما در هیچ مقطعی از تاریخ بشریت شاهد چنین فاصله عظیم و هر دم فزاینده میان دهک ثروتمند جهان و دهک های پائین و زحمتکش نبوده ایم. هر سال که از عمر نظام جهنمی سرمایه داری میگذرد تعداد کمتری از ابرسرمایه داران بخش عمده تری از ثروت جهان را در اختیار خود میگیرند. این روند در کنار عوامل مضاعفی چون پاندمی کرونا، افزایش تغییرات اقلیمی، لم یزرع یا غیر قابل سکونت شدن بسیاری از مناطق، تداوم جنگ و آواره گی و … سبب شده تعداد افراد دچار گرسنگی و سوء تغذیه مداوم، به رقم هولناک یک میلیارد نفر برسد. بعلاوه در بسیاری از کشورها نیز که ظاهرا مردم، گرسنه نیستند، کیفیت مواد غذایی به شدت پایین آمده و مواد شکم پرکن بی خاصیت جای مواد پروتئینی و دارای مواد معدنی و دارای ویتامین را گرفته است. این مسئله یعنی “گرسنگی پنهان” بویژه بر رشد جسمی و فکری کودکان تاثیرات دامنه داری به جای میگذارد که مثلا کاهش قد بر اثر سوء تغذیه یکی از عوارض آن است. به همین خاطر در برخی کشورهای سرمایه داری  شاهد تلاشهایی برای بستن مالیات بر ثروت و نه فقط بر درآمد هستیم. مثلا بزرگترین سرمایه دار جهان که صاحب کمپانی آمازون است، سالهاست که مالیات نمیدهد چون تمام درآمد هنگفت خود را صرف توسعه اختاپوس آمازون میکند تا مالیات به دولت پرداخت نکند. بدین ترتیب روزبروز بر ثروت چنین سرمایه داران و شرکتهایی افزوده میشود بی آنکه حاضر باشند حتی به اندازه کارگران و حقوق بگیران ثابت مالیات بپردازند. تازه این تنها روش فرار آنها از پرداخت مالیات نیست، بلکه با استفاده از بهشت های امن مالیاتی، پولشویی، حساب سازی و انواع تقلب ها و ترفندهای مختلف سعی میکنند از پرداخت مالیات و حسابرسی فرار کنند. انتشار “اسناد پاندورا” در ماههای اخیر تنها گوشه کوچکی از این فساد نظام مند را به معرض نمایش گذاشت. در سالهای قبل نیز “اسناد پانامایی”  و “اسناد پارادایز” همین نوع فساد و فرار مالیاتی را برملا کرده بودند، اما هیچ اقدامی برای مقابله با آن صورت نگرفت زیرا چنین پدیده ای همزاد نظام سرمایه است و تنها با نابودی آن در کل دنیا میتوان از شر آن خلاص شد، به همین خاطر تلاشهایی از جنس اقدام برای وضع مالیات بر ثروت را باید به عنوان یک راه حل مطالباتی و موقت ارزشگذاری کرد و ضمن حمایت از آن، دچار این توهم نشد که با چنین اقداماتی میتوان به نابرابری طبقاتی در نظام جهانی سرمایه داری پایان داد.

خطر جدی انقراض زمین و اهمیت جنبش حفظ محیط زیست

ما در قطعنامه جداگانه ای به این مسئله مهم و حیاتی مفصل تر خواهیم پرداخت،  اما در گزارش سیاسی سالانه نیز حتما باید تاکید کنیم که بحران ناشی از تغییرات اقلیمی و پدیده گرمخانه ای کره زمین، همچنان یکی از مهمترین چالش های جهان ما است. شاید هیچ بحران و معضلی، حیاتی تر و فوری تر از تلاش برای مقابله با “تمدن فسیلی” نیست، تمدنی مبتنی بر سوختهای فسیلی که دارد به تدریج اما با سرعت، سیاره زمین را فسیل میکند. متاسفانه تمام هشدارهای دانشمندان و فعالان زیست بوم و کنفرانسهای متعدد سازمان ملل در دهه های اخیر نتوانسته اکثریت دولتها را وادار کند که یکبار برای همیشه، اقدام به تدوین استراتزی فوری برای پایان دادن به غارت طبیعت و استفاده از سوختهای فسیلی و تغییر الگوی مصرف و توسعه نمایند. اقدامات ناچیز و رفرمیستی تا کنونی نتوانسته است خطر انقراض را از روی سیاره زیبای ما بردارد. اجلاس بین المللی اخیر در گلاسکو بار دیگر این ناتوانی و درماندگی را به اثبات رساند. به همین خاطر شاهد رشد روزافزون آگاهی مردم بویژه جوانان و رشد بی سابقه جنبش حفظ زمین هستیم. اکنون همگان دریافته اند که دود تغییرات اقلیمی فقط به چشم کشورهای “جهان سوم” نمی رود بلکه به شکلی فزاینده دامن کشورهای ثروتمند امریکای شمالی و اروپای غربی و … را نیز گرفته است و نظام سرمایه داری دیر یا زود ناگزیر است برای حفظ خود هم که شده به اقدامات مربوط به مقابله با تغییرات اقلیمی و کاهش گازهای سمی شدت بخشد و این میسر نیست جز با فشار دائمی جنبش حفظ محیط زیست.

بحران پناهندگی و درماندگی نظام سرمایه داری

آمار پناهجویان و پناهندگان به رقم بیسابقه هفتاد میلیون نفر رسیده است. نظام سرمایه داری همواره با راه اندازی جنگ، حمایت از رژیمهای استبدادی و ارتجاعی، غارت ثروت و منابع طبیعی کشورهای عقب نگه داشته شده، گسترش فقر و نابرابری و افزایش تغییرات اقلیمی که سبب نابودی مناطق مسکونی انسانها در بسیاری از کشورها شده، دائما مشغول بازتولید این نوع از بحران انسانی بوده است. دهها میلیون انسان از افریقا، آسیا و امریکای لاتین به سوی امریکای شمالی و کشورهای اروپایی و یا کشورهای همسایه فرار میکنند به امید اینکه لقمه نانی برای خود و عزیزانشان فراهم کنند. آنها اگر در محل سکونت خود از امکانات اولیه اشتغال، آموزش، بهداشت و تغذیه بهره مند بودند هیچگاه حاضر نبودند مصائب آواره گی و پناهندگی و تحقیر و شکنجه و زندان را بجان بخرند. نظام سرمایه داری حاضر است تریلیونها دلار صرف جنگ و یا بودجه نظامی و تولید تسلیحات نظامی و حتی میلیاردها دلار صرف کنکاش در سایر سیارات و ستارگان کند، در حالیکه با همین بودجه های کلان میشد به معضل گرسنگی، فقر، بیکاری، بی خانمانی، بی بهداشتی و بی سوادی در جهان پایان داد. به همین خاطر نظام سرمایه داری دارد تقاص فجایعی را می پردازد که خود آفریده است. اروپای غربی صدها میلیون دلار به دولتهای یونان و ترکیه میدهد تا مانع از ورود چند میلیون پناهجوی بی پناه به خاک اروپا شوند و یا دولت امریکا صدها میلیون دلار در مرزهای جنوبی خرج میکند تا با توحشی وصف ناپذیر مانع از ورود پناهجویانی شود که اغلب از کشورهایی می آیند که متحد امریکا بوده اند. فجایع هولناکی که در تمام سالهای اخیر در دریای مدیترانه و یا دریای مانش بر اثر واژگونی قایق پناهجویان رخ داده تنها گوشه ای از این تراژدی را به نمایش میگذارد و ماهیت دولتهای مدعی حقوق بشر را رسوا میکند.

این بحران در عین حال سبب رشد افکار و جریانات نئوفاشیست در کشورهای غربی از یکسو و جریانات خشک اندیش مذهبی از سویی دیگر شده است. حتی احزاب لیبرال و سوسیال دمکرات که تا کنون به مدارا با بخشی از پناهجویان مشهور بودند، اکنون برای اینکه در رقابتهای انتخاباتی از احزاب دست راستی افراطی و نئوفاشیستی عقب نمانند، خود سردمدار سیاستهای ضد پناهندگی شده اند. تو گویی همبستگی در این دنیای واژگونه، دیگر معنایی ندارد و بازگشت اجباری به کشور بحران زده مبداء و یا مرگ و بیماری و خودکشی در کمپ های غیرانسانی پناهندگی سرنوشتی است که در انتظار میلیونها پناهجو است. غرب حاضر نیست تاوان بحرانهایی را بدهد که خود ایجاد کرده است. خاورمیانه و افغانستان که در دو دهه گذشته تریلیونها دلار صرف جنگ و ویرانی شده و آخرش هم چیز دندان گیری حاصل شان نشده است شاهدی بر این مدعاست. برای مثال افغانستان را دودستی تقدیم طالبان ادمخوار میکنند. اما اگر فکر میکنید از این جنگ افروزیهای بیست ساله در افغانستان و یا جنگ سرد دوره قبل از فروپاشی اتحاد شوروی درس گرفته اند، اشتباه میکنید، آنها قرار نیست از این پس بودجه دولت خویش (حاصل مالیات اکثریت مزد و حقوقبگیر جامعه) را صرف رفاه و آسایش مردمان کنند.

آرایش نوین جهانی و عمده شدن رقابت امریکا و چین

 ایدئولوگ های بورژوازی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بلوکش فریاد زدند که “جنگ سرد” به پایان رسیده و از نظم نوین جهانی و حتی “پایان تاریخ” سخن گفتند. اکنون به دنبال شکست های پی در پی سیاسی و نظامی امپریالیسم امریکا در خاورمیانه و به چالش کشیده شدن هژمونی امریکا  توسط قدرتهای نوظهور، با شتاب جنگ سرد جدیدی را کلید زده اند که میتواند به درگیریها و رقابتهای منطقه ای و بین المللی ویرانگر مبدل شود. امریکا و متحدینش الویت جدیدی در سیاست خارجی خود پیدا کرده اند: مقابله با ابرقدرت نوپا: چین که به لحاظ اقتصادی می رود تا از امریکا پیشی بگیرد و به لحاظ نظامی به سرعت توان خویش را افزایش میدهد. امپریالیسم و سرمایه داری قدرتمند چین (که با هیچ سریشمی نمیتوان آنرا به سوسیالیسم و کمونیسم چسباند علیرغم بجای ماندن برخی دستاوردهای اجتماعی ناشی از انقلاب توده ای ۱۹۴۹، به طور مخفیانه و با چراغهای خاموش دارد توان نظامی خود را برای مقابله احتمالی با امریکا و متحدینش افزایش میدهد و از سویی دیگر – بر خلاف امریکا و غرب – به جای احداث پایگاههای نظامی در دیگر کشورها و یا لشگرکشی به اقصی نقاط جهان و یا صرف هزینه هنگفت در این زمینه، با استراتژی مبتنی بر “دیپلماسی اتوبان” یعنی با سرمایه گذاری عظیم اقتصادی در دیگر کشورها از اعطای وام تا ساخت اتوبان و زیربناهای پایه ای تا غارت منابع معدنی و طبیعی … به سرعت نفوذ سیاسی اقتصادی خود را در دنیا گسترش میدهد. بدین ترتیب بار دیگر رقابت قدرتهای امپریالیستی غرب و شرق دارد جهان را به سوی یک دور جدید از رقابتهای هسته ای، نظامی، سیاسی و اقتصادی سوق میدهد که منطق آن همچون جنگهای جهانی اول و دوم مشترک است: تقسیم بازارهای جهان و کسب بخش بزرگتری از کیک اقتصاد دنیا و صد البته حفظ و یا گسترش نفوذ سیاسی خود در جهان و این میسر نیست مگر با اعمال فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی که میتواند فجایعی بزرگتر از جنگهای جهانی اول و دوم ببار آورد. این خود بار دیگر ثابت میکند که تحمیل این یا آن رفرم و مطالبه مثبت بر جهان سرمایه داری، اگر چه مفید و مهم است، اما به هیچوجه نمیتواند ذات این نظام جهنمی را تغییر دهد، نظامی که بند نافش را با جنگ، آواره گی، کشتار، فقر و نابرابریهای عظیم طبقانی گره زده!

ایران در سالی که گذشت

بی تردید فجایع ناشی از تداوم پاندمی کرونا، گسترش بی سابقه گرانی و تورم و فقر و بیکاری، یکدست شدن حاکمیت در پی نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری، بن بست برجام و ادامه تحریم ها، جنگ سایبری و در گیریهای محدود نظامی میان رژیمهای اسرائیل و ایران، عزم فاشیستی رژیم برای حفظ خود به هر قیمت و سرکوب هر نوع صدای مخالف از یکطرف و تداوم کم سابقه جنبش کارگران، معلمان و بازنشستگان، مبارزه مردم برای آب و معیشت و منزلت،  مقاومت جانانه زندانیان سیاسی، نافرمانی غرور انگیز زنان و جوانان، جنبش حفظ محیط زیست، نقش جنبش دانشجویی (علیرغم افت آن در دوره دو ساله پاندمی کرونا) و نیز مبارزه اقلیتهای ملی و مذهبی از سویی دیگر، مهمترین مسایل ایران در سالی که گذشت بوده اند.

– رژیم اسلامی که با شیوع پاندمی کرونا قرنطینه را متعلق به دوران طاعون و قرون وسطا میدانست و حاضر نشد به اندازه اقدامات کشورهای دیگر، تلاش جدی برای اعمال محدودیت و قرنطینه انجام دهد و طبق آمار رسمی حدود هفت میلیون شهروند را بیمار کرد و جان صدها هزار نفر را گرفت، حاضر نشد با تامین معاش مردم آنها را تشویق به قرنطینه کند و یا به داد بیکارانی برسد که بر اثر کرونا شغل و درآمد خود را از دست دادند. اما هیچکدام از این اعمال ضد مردمی را نمیتوان با فتوای جنایتکارانه خامنه ای مقایسه کرد که درست در اوج پاندمی، در حالیکه جهان به سوی واکسیناسیون پیش میرفت، فرمان ممنوعیت ورود واکسن های امریکایی و انگلیسی را صادر کرد. تاخیری دست کم هشت ماهه که جانهای بسیاری را گرفت وهنوز هم ادامه دارد. هر چند با ورود وسیع واکسن های چینی، روسی و کوبایی این بحران اندکی فروکش کرده است، اما بر طبق استاندارهای بین المللی هنوز رقم تلفات در ایران به نسبت جمعیت، بسیار بالاست و روزانه کماکان هزاران نفر مبتلاء و صدها نفر جان خود را از دست میدهند.

– گسترش کم سابقه تورم، گرانی و فقر از جمله مهمترین مسایل ایران امروز است. عملکرد ساختاری نظام سرمایه داری، درماندگی و سیاستهای خانمان برانداز رژیم اسلامی، تداوم کمکهای میلیاردی رژیم ایران به نیروهای متحد و یا نیابتی خود در خاورمیانه، الویتهای نظامی، امنیتی و تبلیغاتی رژیم در زمینه بودجه، تداوم تحریمهای اقتصادی بین المللی و … عواملی هستند که در یک کر واحد مشغول کاهش روزانه سفره اکثریت تهیدست شهر و روستا هستند.  انواع گوشت، میوه جات و سبزیجات به سرعت دارد از سبد غذایی مردم حذف می شود و این مسئله تاثیرات دامنه داری بر سلامت جسمی و روانی مردم بویژه کودکان به جای میگذارد. آمار خودکشی، بزهکاری، خودفروشی و طلاق در حال افزایش و آمار ازدواج و تولید مثل به شدت در حال کاهش است. بر این مسئله باید بحران فزاینده بیکاری و نیز بحران و گرانی مسکن را افزود. اگر تا کنون مردم عادی صاحب خانه و کاشانه ای نشده اند، بعید است که حتی بعد از بیست سال کار بتوانند با این حقوق های ناجیز اقدام به خرید مسکن کنند. اجاره نشینان مجبورند بخش عمده دستمزد خود را صرف هزینه مسکن کنند و بر اثر رشد تصاعدی بهای مسکن و اجاره بهای خانه ناگزیر از کوچ به حاشیه شهرها شده اند امری که سبب می شود وقت زیادی از زندگی شان صرف رفتن به محل کارشان شود که فرسنگها از محل زندگی شان فاصله دارد. جمعیت حاشیه نشین کشور به رقم هولناک بیست میلیون نفر رسیده است. رسانه ها و مقامات رژیم نیز اعتراف میکنند که شاهد سوء تغذیه مزمن کودکان و کاهش وزن و قد آنها در برخی مناطق ایران هستیم. به اعتراف مقامات رژیم بیش از شصت میلیون انسان در حول و حوش خط فقر زندگی میکنند. چهل درصد انها زیر خط مطلق فقر هستند. قیمت بسیاری از کالاهای مصرفی دیگر نه فصلی و ماهانه بلکه هفتگی در حال افزایش است. تورم چهل یا پنجاه درصدی که در مورد برخی اقلام مصرفی بیش از صد درصد است سفره اکثریت محروم جامعه را کوچک تر کرده است.

– در بطن این بحران همه جانبه، رژیم در یک نمایش مضحک انتخاباتی که با تحریم اکثریت مردم ایران روبرو شد تصمیم گرفت به “ماه عسل” جناح “اصلاح و اعتدال” پایان دهد و با یکدست کردن هر سه قوه زیر بیرق ولی فقیه، خود را برای ابرچالش ها و ابر جنبش های پیش رو آماده کند. آنها با گزینش ابراهیم رئیسی ( جلاد هیات های مرگ در کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و مهره برجسته قوه قضائیه در تمام سالهای پس از آن) تصمیم استراتژیک خود را گرفته اند: حاکمیت باید به هر شیوه فاشیستی که شده حفظ شود و سیاست تشدید سرکوب در کنار وعده های سرخرمن پوپولیستی در دستور کار قرار گرفته است. در تاریخ حیات ۴۳ ساله جمهوری اسلامی هیچگاه رژیم اینچنین خود را در محاصره اکثریت عظیم جویای نان، آب، کار و آزادی ندیده است.

– اما رژیم که کماکان بن بست برجام و تداوم تحریمهای اقتصادی را تجربه میکند به روشنی فهمیده است که رابطه اش با امریکا و متحدین غربی اش دائما با چالش های مختلف مواجه خواهد بود. از اینرو رویکرد استرتژیک چرخش بیشتر به سوی شرق و مشخصا دو قدرت: چین و روسیه را در برابر خود نهاده است. به همین خاطر بعد از سالها تلاش توانست به عضویت کامل گروه شانگهای درآید. در سالهای گذشته امضای توافقنامه ۲۵ ساله با چین و نیز تدارک برای بستن توافقنامه های مشابهی با روسیه و … در همین راستا است که صورت میگیرد. اما مسئله این است که حتی چین و روسیه هم در صورت عدم بازگشت طرفین به برجام و برچیده شدن تحریمهای اقتصادی عمده، کمک چندانی نمیتوانند برای رژیم بحران زده باشند. بسیاری از شرکتها و بانکهای چینی و روسی از ترس جریمه و تحریم های امریکا قادر نیستند در مقیاس کلان به داد اقتصاد رژیم ایران برسند. ضمن اینکه هر دو کشور نیز نگران دستیابی رژیم ایران به سلاح هسته ای اند و همچنان که در جریان صدور قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل نشان دادند در این زمینه حاضر به باج دادن به رژیم اسلامی نیستند. بنابراین دو گزینه در برابر رژیم ایران قرار دارد: نخست، پذیرش ادامه محاصره و تحریم مثل کره شمالی اما با برخورداری از ظرفیت تولید بمب اتمی با هدف تضمین بقای خود و دوم تدارک برای نوشیدن جام زهر سوم یعنی تن دادن به خواستهای امریکا و اتحادیه اروپا برای امضای یک توافقنامه جدید که رژیم را از حق غنی سازی در درجه بالا منصرف کند و بر فعالیتهای موشکی و منطقه ای آن لگام زند. ضمن اینکه در صورت چنین توافقی نیز قرار نیست همه تحریمهای اقتصادی، نظامی و سیاسی برچیده شوند. اخیرا در اسناد لو رفته رژیم فاش شده که در صورت تداوم تحریمها، نرخ برابری دلار ظرف پنج سال آینده ممکن است به بیش از ۲۵۰ هزار تومان برسد و حتی در صورت برچیده شدن تحریمها نیز باز دلار به بیش از ۵۵ هزار تومان خواهد رسید. از همین رو “عقلای نظام” معتقدند که بدون بازگشت به برجام حفظ نظام در درازمدت امکان پذیر نخواهد بود.

– در بطن این بحران تمام عیار، اکثریت مردم ایران اگر چه خواهان برچیدن تحریمهای اقتصادی امپریالیستی هستند، اما توهمی ندارند که قرار نیست اثرات اقتصادی احتمالی بازگشت به برجام، سبب بهبود معیشت و رفاه آنها شود، کمااینکه وقتی به مدت پنج سال توافق برجام برقرار بود و یا در اکثر دوران حاکمیت رژیم اسلامی اثری از چنین نوع تحریمهایی نبود، باز گرانی و تورم و بیکاری و فقر و بی حقوقی برجا بود، هرچند در مقاطعی در میزان آن تحولاتی صورت میگرفت. اکثریت اردوی کار و رنج با گوشت و پوست خود احساس میکنند که تداوم حاکمیت رژیم اسلامی سرمایه داری  عامل اصلی بحرانها و بدبختی های آنهاست و مادام که این رژیم مبتنی بر جنایت و غارت، بر سریر قدرت است، ماجرا به همین گونه تداوم خواهد داشت. به همین خاطر مردمان ایران و در راس آنها جنبش کارگری پنجه در پنجه حکومت و طبقه حاکم از حقوق انسانی برای برخورداری از رفاه و آزادی دفاع میکند.

ما در قطعنامه جداگانه ای سعی کردیم اهمیت ویژه جنبش کارگری و مبارزات دلیرانه آن در سال گذشته را بررسی کنیم اما همین قدر در این گزارش، میتوان گفت که بدون شک اعتصاب سراسری کارگران پیمانی نفت در بیش از صد شرکت و چند دور حرکات سراسری معلمان در دهها شهر، مهمترین حادثه جنبش کارگری ایران بودند که البته باید به تداوم مبارزات کارگران هفت تپه، اعتراضات سراسری بازنشستگان و دیگر بخشهای اردوی کار و رنج نیز اشاره کرد، مبارزاتی که سالهاست جنبه صرفا اقتصادی و صنفی ندارند و مطالبات طبقاتی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نیز در آنها مشاهده می شوند. البته در کنار جنبش کارگران- معلمان – بازنشستگان، باید به سایر جنبش های اجتماعی نیز اشاره نمود که کم و بیش به مقاومت، نافرمانی، اعتراض و خیزش ادامه میدهند، همچون جنبش ملیتهای تحت ستم ( بویژه خیزش زحمتکشان خوزستان و بلوچستان در ماههای گذشته)، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش حفظ محیط زیست، جنبش روشنفکری، جنبش دادخواهی خانواده های جانباختگان و مقاومت دلیرانه انبوه زندانیان سیاسی عقیده تی در شکنجه گاههای رژیم اسلامی که عملا علیرغم همه فشارها، زندانبانان رژیم اسلامی را به تنگ آورده اند. این اعتراضات، مقاومتها و جنبش ها در شرایطی تداوم دارند که بسیاری بر این باورند که ادامه بحرانها و ابرچالش های کشور، بویژه فقر، بحران اقتصادی کم سابقه و بحران آب و زیست بوم نوید بروز خیزشهای انقلابی جدید را میدهد. خیزشهایی از جنس دی ۹۶ و آبان ۹۸. خیزش اخیر دهقانان و مردم اصفهان و چهار محال و شعارهای سرنگون طلبانه آنها نمونه ای از این فضای انقلابی و انفجاری را بازتاب میدهند.

بنابراین

  1. بر بستر این بحرانها و چالش ها و جنبش ها، بدون شک وظایف دشواری بر دوش کارگران پیشرو و فعالین سوسیالیست و انقلابی در ایران و نیز احزاب و سازمانهای چپ و انقلابی قرار دارد. باید پذیرفت که با وجودیکه جنبش کارگری در ایران مهمترین و بزرگترین جنبش است، هنوز گفتمان سوسیالیستی به گفتمان عمده و راهنما تبدیل نشده است. جهتگیری ضدسرمایه داری و عصیان علیه نابرابری طبقاتی در جای جای جنبش کارگران و مزد و حقوق بگیران و نیز در خیزشهای تهیدستان مشهود است، اما این هنوز به معنای اعتقاد به یک بدیل سوسیالیستی و انقلابی برای پی افکندن یک بدیل مبتنی بر دمکراسی شورایی نیست. برای غلبه بر این معضل، سوسیالیستهای انقلابی و آزادیخواه باید از یکطرف بر پراکندگی و جداسریهای خود لگام زنند (تلاش بی وقفه برای گسترش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از یکطرف و نیز تلاش برای شکل گیری یک بلوک بزرگ سوسیالیستی و موثر را باید در صدر وظایف خود قرار داد) و از دیگرسو، باید از ابزارهای نوین رسانه ای و ارتباطی استفاده بهینه  کرد، باید فعالین و تشکلهای کارگری ایران را به ایجاد تشکلهای سراسری و شوراهای همکاری و … تشویق کرد، باید تشکل ستیزی، انفراد منشی را مورد نقد قرار داد و در همه حال فریاد زد که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است” ! البته در کنار نقد حزب گریزی و تشکل ستیزی، باید تشکلها و احزاب موجود نیز نقد سازنده ای از گذشته و کارنامه خود داشته باشند و هم به لحاظ مناسبات درون تشکیلاتی و نظری و درک از وظایف احزاب و سازمانها و تشکلها، خود را به روز کنند. نباید از دیده پنهان نگه داشت که بخشی از معضل بی تشکلی در طیف وسیع منفردین چپ، اشتباهات و انحرافات خود احزاب و سازمانها بوده که باید هم در عرصه تشکیلاتی و هم در عرصه سیاسی و نظری مورد نقد قرار گیرند.
  • در کنار این مهم، باید در بطن جنبشها و خیزشهای مردمی به موضوع مهم ” دفاع مشروع” و حق طبیعی مردم برای مقابله با خشونت و قهر فاشیستی ماشین سرکوب رژیم پرداخت. در این راستا به نقد گفتمان هایی نشست که در راستای انقلاب هراسی، کماکان بنام “پرهیز از خشونت و ضرورت مبارزه مسالمت آمیز” عملا مردم را به مصالحه با سیستم حاکم ترغیب میکنند. ما گرچه معتقد نیستیم که هنوز وارد “موقعیت انقلابی” شده ایم و تاکتیکهای مربوط به قیام مسلحانه توده ای را زودرس و حتی مخرب میدانیم، با این همه دفاع مشروع را در نبردهای خیابانی حق مسلم مردم  میدانیم که رژیم هر صدای اعتراضی آنها را به بیرحمانه ترین شکل ممکن سرکوب میکند. ما علاوه بر تاکید براین امر واقفیم که مهمترین الویت جنبش باید اولا کمک به گسترش تشکل یابی و سازماندهی در محیط کار و زندگی باشد و ثانیا ضرورت سراسری شدن اعتراضات و اعتصابات، همبستگی متقابل آنها و همزمانی اعتراضات و خیزشهای خیابانی با اعتصابات سراسری و عمومی کارگری. باید کل ایران را برای قوای قهریه رژیم نا امن کرد، باید جنبش را آنچنان سراسری و توده ای نمود که قوای سرکوب رژیم ذله و خسته شوند و روحیه خود را ببازند. این میتواند همچنانکه انقلاب ۵۷ نشان داد سبب شکاف در قوای نظامی و حتی پیوستن بخشهایی از انها به صفوف انقلاب شود.
  • چپ معتقد به گفتمان و بدیل سوسیالیستی همچنین، در کنار مشارکت موثر در مبارزات طبقاتی و مطالباتی جاری برای دستیابی به رفاه و عدالت اجتماعی باید اهمیت ویژه ای برای خواستهای آزادیخواهانه و دمکراتیک قائل شود و در همه عرصه های مربوط به حقوق شهروندی، در مبارزه عمومی علیه استبداد سیاسی مذهبی حاکم مشارکت نماید. در این راستا علاوه بر حضور در تشکلهای غیرحزبی دمکراتیک در داخل و خارج کشور، باید فعالانه از آزادی بی قید و شرط اندیشه، بیان، تشکل، زندانیان سیاسی و عقیده تی، از جنبش دادخواهی علیه مجازات اعدام و شکنجه، علیه نابرابریها و خشونت جنسی و جنسیتی، علیه نژادپرستی، شوونیسم و ناسیونالیسم، در دفاع از حفظ محیط زیست و نیز حقوق حیوانات، از همه آنچه که مترقی و انسانی خوانده می شود، حمایت کند و در برابر رژیم حاکم و اپوزیسیون راست از آلترناتیوی دفاع کند که مبتنی است بر آزاد ترین، انسانی ترین و دمکراتیک ترین خوانش از سوسیالیسم!  

                               سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری

                                 زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

                                       آذر ۱۴۰۰ – دسامبر ۲۰۲۱

                 ***************************************************************

توجه: در ارتباط با گزارش سیاسی فوق که با اکثریت آراء به تصویب رسید، رفقای “گرایش اقلیت” پیشنهادی شامل چهار پارگراف ارایه نمودند و خواهان حذف سه بند پایانی گزارش سیاسی مصوب (که با شماره های ۱، ۲ و ۳ مشخص شده اند) و جایگزینی آنها با بندهای پیشنهادی خود بودند، این طرح توسط اکثریت کنگره رد شد. در زیر، پیشنهاد رفقای “گرایش اقلیت” را ایضا مشاهده می کنید.

                       ___________________________________   

با توجه به نکات یاد شده ما تاکید می کنیم :

اول –  برای پاسخگویی به وضعیت موجود، چپ  باید در بطن پشتیبانی سیاسی و عملی مبارزات مردم، هم هنگام ایستار فکری خود را بازتعریف کند و رویکردی خلاق متناسب با نبرد سیاسی-طبقاتی مردم را به معرض نمایش بگذارد. این امر بدون تصور روشن از پیکار برای دموکراسی و پیکار برای سوسیالیسم شدنی نیست. ازاین‌رو ضروری است بار دیگر تاکید کنیم: مبارزه برای ارزشهای دموکراتیک نافی مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز نیست و نباید باشد. بی‌توجهی به مبارزه برای دموکراسی، اما به اندازه ی انحلال هویت چپ در یک جنبش عمومی ضد استبدادی به ما آسیب می رساند. ما باید به طور موازی و بر روی دو پا حرکت کنیم و نمی توانیم یکی را فدای دیگری سازیم. در یک سطح، باید آماج خود را نه هم چون بدیلی برای قدرت، بلکه نیروی در برابر و علیه قدرت حاکم سازمان دهیم. این تجمع بدیلی برای دولت نیست، بلکه معطوف به تقویت جامعه مدنی و گفتمان دموکراتیک در مبارزه ی مردم علیه استبداد است؛ برنامه ی اجرایی دولت آینده نیست، بلکه منشور همکاری نیروها در برابر دولت مستقر است. به علاوه از منظر چپ این تجمع خصلت تاکتیکی دارد، یعنی با درهم شکستن استبداد حاکم، فلسفه ی وجودی خود را از دست می دهد، حال آن که در سطح دیگر استراتژی سوسیالیستی امری پایدار در برابر هر شکل دولت بورژوایی چه استبدادی چه دموکراتیک به شمار می رود. فرادستی چپ بدون مداخله موثر و پیگیر در پیکار علیه استبداد، بدون دفاع از حقوق ستم دیدگان و کسب هژمونی در میان آنان که از نابرابری جنسی یا ملی یا مذهبی رنج می برند، ناممکن است.چپ جدید سوسیالیست تنها در پیکار برای دموکراسی و از طریق مبارزه برای آن است که میتواند شرایط مساعدی برای پیشروی جنبش طبقاتی معطوف به سوسیالیسم فراهم سازد. سوسیالیسم بر روی خرابه های مناسبات سرمایه‌داری ساخته نمیشود، بلکه بر شالوده های نهادهای دموکراتیک بنا می شود. راهی جدا از این مسیر به جهنم می انجامد.

دوم – از منظر ما سوسیالیسم رابطه ای ماهوی و ذاتی با دموکراسی دارد. سوسیالیسم یا دموکراتیک است، یا سوسیالیسم نیست؛ معهذا هر مبارزه برای دموکراسی، ضرورتا و ذاتا سوسیالیستی نیست، و نمیتوان مبارزه ی دموکراتیک و ضداستبدادی را با مبارزه طبقاتی یکسان انگاشت. رویکردی که مبارزه‌ی ضداستبدادی را با مبارزه ی طبقاتی مخدوش می‌کند از دریافت این حقیقت ساده باز می ماند که این دو نوع مبارزه چه از حیث نیرو و چه به لحاظ هدف یک سان نیستند. نیروهایی که در مبارزه اولی در کنار هم اند، در مبارزه دومی دچار شکاف و تجزیه می شوند. هنر مبارزه این است بدون آن که خصلت و صفوف همگانی مبارزه ضداستبدادی آشفته و پراکنده شود چپ بتواند با تلاش خود در بسیج و به میدان آورن نیروی طبقاتی معطوف به سوسیالیسم سهمی درخور ادا کند. درهم ریختن سطوح این دو مبارزه و نادیده گرفتن منطق و الزام‌های هر سطح از آن میتواند پی آمدهای زیانباری برای چپ و جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه ی کشور ما داشته باشد.

سوم – امروزه مبارزه برای سوسیالیسم دیگر نمیتواند با باور افلاطونی به آن تداعی شود. سوسیالیسم نیاز سوزان بشریت است و پاسخ در خور در گرو نقد همه جانبه بیراهه رویهای گذشته و طرح سخنان روشن اثباتی در پیوند با امکانپذیر بودن سوسیالیسم و نه صرفا مطلوبیت آن در جهان امروز است. سوسیالیسم مشارکتی بدیل عملی و مطلوب نظام سرمایه داری است و چپ ایران باید به سهم خود در تبیین و ترویج این بدیل بکوشد. رویکردی که میگوید نمیتوان در باره سوسیالیسم از همین امروزه طرح‌های اثباتی ولو کلی و عام -ارائه کرد، سترون بودن خود را به نمایش می گذارد و سهمی در این رابطه ایفا نمی‌کنند. گل این جاست و چپ باید در این میدان هنرنمایی کند.

چهارم- گردآوری همه مدافعان راه آزادی و سوسیالیسم در یک حزب فراگیر، پلورالیستی و دموکراتیک کماکان وظیفه ی اساسی ما محسوب می‌شود. بعد از فروپاشی شوروی و سنگینی آوار ناشی از آن، و در فضای “پایان تاریخ”، میل به همپگرایی در میان چپهای ایرانی بالا گرفت، معهذا در تمام این سال‌ها در کنار گرایش به اتحاد و نوسان‌های آن، فقدان یک فرهنگ انتقادی نسبت به گذشته، کوتاهی و خودداری از تامین الزامات تجدید آرایش چپ، امر بازسازی در نیمه‌ی راه متوقف شده یا بازگشت به گفتمان‌های سنگ‌واره و جزمی دیده می‌شود، که به سهم خود به جای سرزندگی و شادابی وحدت چپ را از درون تهی می‌سازد. سرنوشت تراژیک نسل ما نشان میدهد که بازسازی یک چپ کمونیست، رادیکال، فمینست و اکولوژیک در افق مشهود اگر نگوییم ناممکن، کاری سخت دشوار به نظر می رسد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران

زنده باد آزادی،زنده باد دموکراسی، زنده باد سوسیالیسم

آذر ۱۴۰۰         

   

قطعنامه پیشنهادی به کنگره ۲۶ سازمان راه کارگر درباره جنبش زنان

– سردمداران رژیم اسلامی ایران – چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب – آرزو داشتند که نیمی از جمعیت کشور یعنی زنان را در صورت امکان، به پستوی خانه برانند. رویای آنها این بود که همان بلایی را بر زنان نازل کنند که طالبان و داعش و… بر سر زنان آورده اند. در همین راستا بود که “فرمان حجاب اجباری” را سه هفته پس از انقلاب بهمن به اجرا گذاشتند و اوباش حزب الهی در کوچه ها و خیابانها، روسری را با پنس بر پیشانی زنان فرو می کردند و بر صورت شان تیغ می کشیدند و یا اسید می پاشیدند. آرزوی بنیادگرایان اسلامی حاکم بر ایران این بود که عقربه های زمان را به ۱۴۰۰ سال قبل برگردانند. اما مقاومت جانانه زنان و مردم آزادیخواه و برابری طلب در تمام ۴۳ سال گذشته، مانع از تحقق این رویای کثیف ارتجاعی شده است.

– خمینی و سایر آخوندهای مرتجع که در سال ۴۱ با حق رای زنان مخالفت کرده بودند و یا با تلویزیون مخالف بودند و مشارکت همه جانبه زنان در عرصه های مختلف اجتماعی را بر نمی تابیدند، بعد از انقلاب مجبور شدند که با ایجاد محدودیتهایی و شروطی تن به آموزش و اشتغال و ورزش و هنر و فعالیتهای اجتماعی زنان بدهند. در واقع مقاومت میلیونی زنان که از همان فردای شکست انقلاب بهمن آغاز شده بود، مانعی بر سر اجرای کامل آپارتاید جنسیتی در ایران بود و سیاست مبتنی بر حبس کردن زنان در پستوی خانه ها را دچار شکست کرد. بی دلیل نیست که چهار دهه پس از روی کارآمدن رژیم اسلامی، فمینیسم و سکولاریسم و برابری طلبی به سه شاخصه مهم جنبشهای اجتماعی ایران تبدیل شده و آنرا در کل خاورمیانه “اسلام زده”، برجسته و چشمگیر کرده است. جنبش زنان ایران در نزد بسیاری از زنان خاورمیانه عملا به الگویی تحسین برانگیز از مقاومت در برابر استبداد و تحجر و تبعیض مبدل شده است.

– اما اشتباه خواهد بود که عدم تحقق رویای اسلامگرایان حاکم را نشانه دست شستن آنها از ادامه سیاستهای تبعیض آمیز تلقی کنیم. پیکار برای برابری جنسی – جنسیتی هنوز در جای جای ایران به اشکال گوناگون – بویژه از طریق نافرمانی مدنی – تداوم دارد. این رژیم هنوز هم سعی می کند با اعمال تبعیضات شغلی، نابرابری در دستمزد، حقوق و فرصتهای کاری، سلب آزادی پوشش از زنان و حتی کودکان دختر، ایجاد محدودیتهای تحصیلی (بویژه در رشته های دانشگاهی)، اعمال تبعیض و آپارتاید در حوزه های هنر، موسیقی و ورزش (و از جمله مقاومت در برابر حضور زنان در استادیومهای ورزشی و تحمیل حجاب خفه کننده بر زنان ورزشکار)، با تشدید کنترل بر بدن زنان از جمله ایجاد مانع برای سقط جنین و جرم انگاری آن و فشار بر زنان برای تولید مثل بیشتر و افزایش جمعیت در کشور فلاکت زده ایران با اعطای مشوق های مالی و شغلی، ادامه سیاستهای تبعیض آمیز مردسالارانه، پدرسالارانه در رابطه با حق طلاق، حق سرپرستی فرزند، ارث و خشونتهای ناموسی و جنسی و خانگی … جامعه اسلامی خود را بنا کند.

– این فشارها و تبعیضات در دوره دو ساله اخیر یعنی همزمان با بحران جهانی پاندمی کرونا شدت پیدا کرده است. مثل هر نقطه ای دیگر از جهان، در ایران نیز با تشدید بحران اقتصادی و بیکارسازیهای میلیونی، زنان کاندید اول برای از دست دادن شغل، کاهش دستمزد و درآمد و رانده شدن شتابان به سوی فقر بیشتر بودند. ضمن اینکه در دوره قرنطینه های ناشی از بحران کرونا و خانه نشینی شاغلین مرد و یا دورکاری آنها، شاهد افزایش خشونت خانگی علیه زنان و کودکان بودیم. از خشونت فیزیکی و روانی گرفته تا آزار و تعرضات جنسی.

– اما وقتی رژیم به جامعه نگاه می کند متوجه می شود که گویی دارد آب در هاون می کوبد. زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب قصد عقب نشینی و تن دادن به ذلت را ندارند و با حضور در همه جنبشهای کارگری و اجتماعی، سد محکمی در برابر آپارتاید جنسی – جنسیتی برپا کرده اند. تنها کافی است به جنبش معلمان، پرستاران و بازنشستگان، جنبش دانشجویی، حرکت “دختران انقلاب” علیه حجاب، کارزار مقابه با آزار های جنسی (کمپین “من هم”)، جنبش محیط زیست و نیز خیزشهای انقلابی دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ و از جمله اعتراضات توده ای اخیر در اصفهان و شهرکرد و … نگاهی بیندازیم تا نه تنها حضور چشمگیر زنان را در اعتراضات توده ای مشاهده کنیم بلکه فراتر از آن، شاهد ایفای نقش پیشقراولی زنان در صف مقدم مبارزه باشیم. از اینرو تردیدی نیست که انقلاب نوین ایران رنگی به شدت فمینیستی خواهد داشت.

– تردیدی نیست که مبارزه برای رفع تبعیض علیه زنان، مبارزه ای عمومی علیه همه اشکال مردسالاری و سکسیزم است و دستاوردهای آن نیز شامل همه زنان میشود. اما اکثریت زنان به اردوی کار و رنج تعلق دارند، به همین خاطر مبارزه آنها مبارزه ای درهم تنیده است. یعنی اولا جنبش زنان را با جنبش کارگری و سایر جنبشهای مترقی پیوند میزند و ثانیا امر مبارزه برای برابری جنسیتی و مبارزه با تبعیض و استبداد سیاسی مذهبی را با پیکار طبقاتی برای رهایی از استثمار سرمایه داری و غارت و فلاکت تلفیق می کند. رویکردی که طبعا بخش راست و رفرمیست اپوزیسیون و جنبش زنان با آن همراه نیست. اما اکثریت زنان کشورمان به تدریج و روزانه اهمیت “جنبش نان، کار، آزادی” را در پیکار توامان با استبداد و استثمار در می یابند. زیرا برابری حقوقی جنسیتی، بدون برابری طبقاتی نمی تواند موجبات شکوفایی اکثریت زنان را که به خانواده های کارگری و زحمتکش تعلق دارند، فراهم کند. از اینرو بسیار مهم است که خوانش سوسیالیست فمینیستی به گفتمان برتر در جنبش برابری خواهی زنان تبدیل شود. در این راستا علاوه بر استفاده وسیع از شبکه های اجتماعی، لازم است امر تشکل یابی مستقل زنان نیز در دستور قرار گیرد. زنان اگر چه در احزاب، سازمانها، تشکلهای کارگری، دانشجویی، زیست محیطی و نهادهای فرهنگی، هنری و ورزشی گوناگون حضور دارند، اما از ضعف تشکل یابی مستقل حول مطالبات برابری طلبانه اخص خویش رنج می برند که ضروری است چه در مقیاس منطقه ای و چه در مقیاس کشوری به آن بهای لازم داده شود.

– جنبش و فعالین زنان همچنین ضروری است ضمن برخورداری از همبستگی بین المللی نهادها و نیروهای مترقی جهان، خود نیز متقابلا به همبستگی با جنبشهای فمینیستی و اجتماعی دیگر کشورها بویژه زنان ستمدیده خاورمیانه بپردازند. در این میان، هم سرنوشتی زنان ایران و افغانستان که هر دو با حکومتهای طالبانی روبرو هستند، اهمیت زیادی دارد. از یکطرف همدردی و یاری به پناهجویان افغان در ایران – بویژه زنان و کودکان – اهمیت دارد و از سویی دیگر همبستگی فعال با مقاومت جانانه زنان افغانستان که پنجه در پنجه طالبان روزهای سیاهی را زیر سایه بازگشت طالبان سپری می کنند. شنیده شدن طنین شعار “نان، کار، آزادی” توسط زنان در کابل و دیگر مناطق افغانستان بروشنی نشان از تاثیرگذاری متقابل جنبشها در دو کشور همسایه دارد. هر چند در افغانستان، گرایشی سازشکارانه و رفرمیستی می خواهد “دفاع از حق مشارکت سیاسی زنان” را به شرکت در دولت امارات اسلامی طالبان و احتمالا سپردن چند پست مدیریتی درجه دو به زنان، تقلیل دهد. حال آنکه مسئله زنان در همه جای دنیا و از جمله ایران و افغانستان برابری کامل زن و مرد، پایان دادن به تلفیق دین با دولت و آموزش عمومی و دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی است. بویژه در هفته های اخیر که تصاویر دلخراشی از آواره گی و گرسنگی مردمان افغانستان بویژه زنان و کودکان منتشر شده و در برابر چشمان جهانیان مدعی حقوق بشر، شاهد کودک فروشی و یا مرگ کودکان بر اثر سوء تغذیه و گرسنگی و سرما هستیم.

– جنبش زنان ایران همچنین در زمینه دفاع از حق گرایش جنسی و انتخاب نوع زندگی مشترک، رسالت بزرگی بر دوش خود احساس می کند. از یکطرف، بخشی از جنبش زنان و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی ایران را کسانی تشکیل میدهند که به اصطلاح “اقلیت جنسی” محسوب می شوند که رژیم به خاطر گرایش جنسی، آنها را مورد شدیدترین آزارها و سرکوبها قرار می دهد. جنبش زنان همچون سایر جنبشهای مترقی باید دست در دست جامعه “ال.جی.بی. تی” از حقوق و مبارزه آنها حمایت کند.

– تردیدی نیست که جنبش زنان در کنار ایجاد مانع در برابر پیشروی سیاستهای ضدزن رژیم اسلامی از هر نوع عقب نشینی و یا تحول مثبت در مورد حقوق زنان – صدالبته در سایه استقامت نه استغاثه- حمایت می کند، اما همچون جنبش کارگری و جنبشهای اجتماعی انقلابی و رادیکال، باور دارد که بدون سرنگونی کلیت رژیم اسلامی سرمایه داری، از طریق یک انقلاب اجتماعی، نمیتوان امر رهایی زنان را متحقق نمود. رهایی کامل زنان ستمدیده ایران، در گرو عبور از استبداد سیاسی مذهبی، آپارتاید جنسی جنسیتی و در گرو عبور از نظام جهنمی سرمایه داری و گذار به سوسیالیسم است. سوسیالیسمی مبتنی بر دمکراسی واقعی، مشارکتی و شورایی.

آذر ۱۴۰۰ – دسامبر ۲۰۲۱          

قطعنامه در باره وضعیت جنبش کارگری ایران

  1. جنبش کارگری ایران در چند سال گذشته گامهای بلندی، چه در دامنه و وسعت و چه در حیطه خواسته ها، به جلو برداشته است. امروز  با قاطعیت می توان گفت که پس از آغاز جنبش نوین کارگری در نیمه دهه هشتاد تا کنون، جنبش کارگری هرگز در چنین موقعیت بالنده و پرتوانی قرار نداشته است. آمار اعتراضات و اعتصابات کارگری و حقوق بگیران ثابت، کارگران صنعتی، معلمان، بازنشستگان، کارکنان دون پایه ادارات دولتی و شهرداری ها، پرستاران و .. آنچنان ابعادی داشته که نه فقط در منطقه بلکه در جهان بی همتا بوده است، حتی در شرایط ناشی از همه گیری کرونا. این پاسخ کارگران ایران به بحران اقتصادی – اجتماعی عمیقی است که سراپای نظام سرمایه داری ایران را فرا گرفته است. بحرانی ناشی از اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی نئولیبرالی حکومت که از دوران پس از جنگ با عراق بدون هیچ گسستی ادامه داشته و با تحریمهای قدرتهای امپریالیستی تشدید شده است.
  2. علیرغم ممنوعیت اعتصاب و تشکیلات مستقل کارگری، در مراحل مختلفی که با تشکیل اتحادیه کارگران خباز سقز، کمیته های هماهنگی و پیگیری و بازسازی اتحادیه های شرکت واحد و هفت تپه شروع شد، تا به امروز فعالان جنبش کارگری با ابتکارات متنوع از انواع تاکتیک ها و اشکال سازماندهی استفاده کرده اند تا علیرغم فشار دائمی و بسیار خشن دستگاههای امنیتی رژیم اسلامی، اعتراضات و اعتصابات موثری را چه در سطح کارخانه، محیط کار و شهرهای محل سکونت خود و چه در شماری از اعتراضات سراسری سازمان دهند. بویژه معلمان ایران در زمینه سازماندهی اعتراضات سراسری کارنامه درخشانی از خود بر جا گذاشته اند که می باید مورد توجه و استفاده اقشار دیگر کارگران و حقوق بگیران ثابت قرارگیرد.
  3. فعالین کارگری درین میان انواع فشارها را متحمل شده اند: اخراج، بیکاری، زندان و شکنجه جزیی از شرایط زندگی آنان شده است. اما با اینهمه پرچم استقلال جنبش کارگری و تلاش برای ایجاد تشکیلات مستقل کارگری را بر زمین نگذاشته اند. این کنشگران در انواع میدانها حضور داشته و آبدیده شده اند. ما امروزه نه با ده ها بلکه با حضور و فعالیت هزاران فعال سازمانده اعتصابات و اعتراضات کارگری روبرو هستیم. تمام دستگیری ها، اخراجها، سرکوبها و بگیر و ببندها نه تنها نتوانسته است از گسترش اعتصابات جلوگیری کند بلکه برعزم فعالان و تعداد آنها افزوده است.
  4. سطح آگاهی طبقاتی در میان این کارگران فعال بوضوح افزایش قابل توجهی داشته است. آنها به تفاوت جایگاه طبقاتی خود با کارفرماها و دولتی ها و تضاد ماهوی این دو اردوگاه پی برده اند. درست بهمین دلیل مانورهای جناح های مختلف حاکمیت در منحرف کردن آنان با شکست روبرو شده اند. حتی تطمیع و به فساد کشاندن فعالان کارگری، امری که به قدمت خود جنبش کارگری و حربه ای دائمی در دست سرمایه داران و دولت حامی آنان در سراسر جهان است، علیرغم شرایط معیشتی بسیار دشوار کارگران و زحمتکشان ایران، در میان این فعالان ، نتایج بسیار ناچیزی داشته است. از طرف دیگر نگاهی به بیانیه های مشترک انجمنها، اتحادیه ها، و دیگر اجتماعات کارگری و دفاع قاطعانه آنان از آزادی بیان و تشکل، برابری حقوق زن و مرد، دفاع از محیط زیست، آموزش و بهداشت رایگان که در دوران کرونا به شکل خواسته درمان و واکسیناسیون رایگان خود نشان داد، و…. همه و همه نشان ازین اعتلای آگاهی سیاسی فعالان و سازمان دهندگان اعتراضات کارگری دارد. همه اینها نشان میدهند که فعالین جنبش کارگری در روند مبارزات مطالباتی خود، پرچم مطالبات عمومی مردم ایران را نیز به میزان قابل توجهی، به دست گرفته اند.
  5. بی تردید توجه به مطالبات عمومی توده های غیرکارگری و خواسته های صرفا دمکراتیک آنها در جریان مبارزه ضداستبدادی عمومی و بدست گرفتن رهبری عملی و نظری آن، یکی از جنبه های لاینفک مبارزه برای سوسیالیسم از هم اکنون است. هر چقدر استقلال و استحکام تشکیلاتی توده های کارگران و حقوق بگیران ثابت بیشتر باشد، کمک آنها به پیشبرد جنبه عمومی مبارزات توده های غیرکارگری بیشتر و قویتر است. هر چقدر بلوک سوسیالیستی و اتحاد عمل فعالان کارگری قویتر باشد، آنها بهتر و موثرتر به توان این جنبش عمومی دموکراتیک افزوده و به برقراری هژمونی گفتمان سوسیالیستی به نحو موثری کمک خواهند رساند.
  6. ورود کارگران اعتصابی هفت تپه به حیطه مالکیت و مدیریت تولید و کارخانه از طریق مخالفت با خصوصی سازی های فاجعه بار و مبارزه پیروزمند آنان درین زمینه از طریق تبدیل این مسئله به یک امر عمومی در برابر افکار عمومی، بهترین نمونه این اعتلای آگاهی و ناموفق بودن تلاشهای سرمایه داران و دولتی ها در میان کارگران فعال است. طرح مجدد خواسته های بی پاسخ مانده نهضت ضد سلطنتی دهه پنجاه یعنی کار، نان، مسکن و آزادی از طرف جنبش کارگری و اضافه کردن اداره شورائی، گذر این جنبش از یک آستانه مهم را نشان میزند. اینکه این مورد اخیر هنوز به یک شعارعمومی کل جنبش کارگری تبدیل نشده است از اهمیت طرح آن در هنگامه مبارزه اعتصابی – مطالباتی کارگران نمی کاهد و این سنگ بنای محکمی در مبارزات جاری و آتی کارگران خواهد بود. طرح اداره شورائی بیانگر درجه بالای جدیدی از اعتماد به نفس و آگاهی کارگران به امکان ورود آنان به عرصه های جدیدی در روابط کار و سرمایه است. نظارت و کنترل کارگری، مدیریت کارگری، اداره شورائی واحدهای تولیدی مقولات جدیدی هستند که طی دو سال اخیر وارد جنبش توده ای کارگران شده اند. چنین چیزی حتی در مبارزات سیاسی کارگران در اواخر جنبش ضد سلطنتی با این صراحت دیده نشده بود.
  7. یکی از نکات برجسته این اعتصابات و اعتراضات کارگری حضور پررنگ زنان در کنار همرزمان کارگری مرد است. ما بارها دیدیم که آنان در صف اول تظاهرات و اعتراضات کارگری قرار داشتند. زنان کارگر و حقوق بگیر که در ایران هم از استثمار سرمایه داری و هم سلطه دولت دینی ضد زن رنج می برند هیچگاه از مبارزه مستمر دست بر نداشته اند. جنبش های اعتراضی اخیر هم نمونه بارز این حضور است. آنها یکی از حلقات اتصالی جنبش کارگری به جنبش عمومی ضد استبدادی اقشار دیگر هستند و می باید مورد توجه ویژه ای قرار بگیرند.
  8. در طول مبارزات اخیر فعالان کارگری و سازماندهندگان اعتراضات به انواع تاکتیکها و اشکال سازماندهی، چه علنی و چه نیمه مخفی روی آورده اند. نه فقط در سلسله اعتصابات درخشان نیشکرهفت تپه بلکه در اعتصاب حماسی کارگران پروژه ای که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی از مرز صدهزار کارگر اعتصابی گذر کرد، ما با استفاده موثراز تاکتیکهائی چون انتخاب نمایندگان کارگری و طرح دسته جمعی خواسته ها در مجامع عمومی کارگری روبرو بودیم. استفاده موفق و بهینه ازین مجامع عمومی هم نشان از تمایل کارگران به هدایت و خرد جمعی اعتصابات توده ای و هم پیدا کردن شیوه های مبارزه با سرکوب و دستگیری نمایندگان کارگران دارد. فعالین کارگری نشان دادند که از توانائی و انعطاف بالائی در انتخاب شیوه های متنوع مبارزاتی برای تاثیرگذاری در روند پیشبرد مبارزات خود برخوردارند.
  9. این بر عهده کارگران و فعالان دارای آگاهی سوسیالیستی است که درین بررسی سره از نا سره تمیز داده، به تجارب طبقه کارگر در کشورهای دیگر رجوع کرده و درسهای بنقد موجود درین رابطه را مورد مداقه قرار دهند. ایجاد آشفتگی در مفاهیم و مقولات طرح شده و استفاده از شباهتهای اسمی برای نتیجه گیریهای بسیار نامربوط نه تنها کمکی به فعالان کارگری نمیکند بلکه بر عکس با ایجاد اغتشاش به سردرگمی در میان آنان دامن میزند. طرح اداره شورائی و رجوع به خرد جمعی برای پیشبرد مبارزه اعتصابی یک چیز است و هم تراز کردن مقولاتی چون شورا بمثابه یک تشکل پایدار مبارزه مطالباتی – سیاسی و تنوع آنها همچون شوراهای کنترل و نظارت کنترل، شوراهای حکومتی و نظام شورائی چیز دیگر. کارگران جهان در بیش از صد و پنجاه سال مبارزات خود، بویژه پس از پیدایش شوراها در اوائل قرن بیستم در روسیه و سپس آلمان، مجارستان و یوگسلاوی مباحث و تجارب درخشانی را در اختیار ما گذاشته اند. این مفاهیم واشکال سازماندهی درین زمینه کشف الشهود مبارزان ایرانی نیست. تاریخ خونین جنبش کارگری صفحه سفیدی نیست که ما تازه باید داستان دیگری را در آن بنویسیم. اتحادیه شکل منسوخی که تنها مربوط به دوران ابتدائی مبارزه کارگری باشد نیست بلکه یکی از مهمترین و پایدارترین اشکال سازماندهی کارگران در سراسر جهان است. رفرمیست یا پیشرو و انقلابی بودن یک اتحادیه نه به شکل آن بلکه به سیاست حاکم بر آن مربوط است. برخی از فرقه های ایدئولوژیک درین زمینه نقش بسیار مهمی در ایجاد اغتشاش و درهم آمیزی نادرست مفاهیم و اشکال موجود تا کنونی ایفا کرده اند. سوءاستفاده از تشابهات اسمی  بحدیست که میتوان به جرات گفت که این فرقه ها منطق صوری و فلسفه نومینالیستی ( نام انگاری ) را جایگزین دیالکتیک مارکسی کرده اند. این نه تنها کمکی به جنبش کارگری نمیکند بلکه در بردن مفاهیم درست و ترویج آگاهی سوسیالیستی به میان فعالان کارگری اشکالات جدی ای ایجاد میکند.
  10. بررسی حتی اجمالی مبارزات پانزده سال اخیر کارگران ایران نشان میدهد که فعالان کارگری از انواع تشکیلات و تاکتیکها برای پیشبرد مبارزه مستقل خود در جدال با دستگاههای امنیتی و کارفرمایان دولتی و خصوصی استفاده کرده اند: اتحادیه، شوراهای گوناگون، استفاده از مجامع عمومی و غیره. این حق مسلم فعالین است که برای پیشبرد مبارزات خود از ملموس ترین، آشناترین و ممکن ترین شکلی که آنها برای پیشبرد مبارزه خود صلاح میدانند استفاده کنند و صد البته آنان تا کنون منتظر ” اجازه” کسی نشده اند. در تاریخ جنبش کارگری جهانی همواره این توده کارگران مبارز هستند که اشکال پایدار مبارزاتی را ایجاد کرده اند. اتحادیه و شورا هیچکدام در مغز هیچ متفکری ساخته نشد که آن را نسخه پیچ کرده بعنوان شکل لازم و حتمی این یا آن مرحله از رشد و توان جنبش کارگری عرضه کند. بر عکس این سوسیالیستهای تخیلی و فرقه های ایدئولوژیک هستند که این نسخه های حاضر و آماده را ارائه کرده و به کارگران حکم میکنند تا در برابر آنها زانو بزنند. تاریخ نشان داده است که هر چه جنبش توده ای کارگران عمق و اوج والاتری بگیرد اصرار این فرقه ها در تحمیل فرمولهای پیش ساخته برای حفظ فرقه هایشان بیشتر میشود.
  11. امروز برخی فرقه های ایدئولوژیک که به نقد داعیه ایفای نقش یگانه حزب انقلابی کارگران ایران را داشته و خود را عملا قیم آن میدانند با ایجاد تقابل کاملا مصنوعی میان اشکال پایدار تشکیلات کارگری چون اتحادیه، کمیته کارخانه، شورای کنترل و…. اغتشاش در ذهن کارگران فعال ایجاد کرده اند. آنها با در هم آمیزی نادرست مفاهیم بکلی متفاوت هر نوع کار اتحادیه ای را مترادف با رفرمیسم و سندیکالیسم بورژوائی معرفی میکنند و مستقل از شرایط زمان و مکان، مستقل از توازن قوای میان اردوی کار، سرمایه و دولت، بدون تحلیل از شرایط مشخص و تمایل واقعی فعالان دست اندر کار مبارزه تنها به برپائی یک نوع تشکیلات حکم میدهند که به زعم آنان شورائی است حال آنکه تشکل پیشنهادی آنها در، بهترین حالت، کمیته های موقت کارخانه یا اعتصاب یا اداره شورائی هستند. تبلیغات وسیع این فرقه ها علیه کار اتحادیه ای و مطالباتی باعث افتراق در بین برخی فعالین کارگری شده است. ما این معضل را بویژه در مورد مبارزات نیشکر هفت تپه مشاهده کردیم. این فرقه ها در حال تکرار فاجعه شقه کردن فعالین کارگری در فردای پیروزی قیام بهمن ۵۷ به گروههای ایدئولوژیک طرفدار این یا آن گروه سیاسی کمونیست هستند. سیاستی که بجای ایجاد اتحاد عمل های گسترده و حرکت در جهت تقویت جبهه کارگری در مقابل دولت و سرمایه داران با شقه کردن فعالان، قدرت تدافعی کارگران را در برابر حمله اوباش اسلامی و توده ای – اکثریتی های متحد آنان بشدت کاهش دادند. این تفرقه بر اساس مرزهای مصنوعی ایدئولوژیک مانع بزرگی در برابر اتحاد عمل فعالان ضد رژیم ایجاد کرد و ضربات سنگین و جبران ناپذیری به کارگران وارد آورد. باید با افشای این سیاستهای فرقه گرایانه از تکرار این فاجعه جلوگیری کرد. اهمیت مبارزه با این فرقه گرائی چندان کمتر از مبارزه بی امان با دستگاههای امنیتی دولت نیست. به رسمیت شناختن واقعیت اشکال متنوع سازمان یابی کارگران ایران یک اصل تخطی ناپذیر دمکراسی کارگری در ایران است.
  12. آخرین ” کشف” این فرقه های ایدئولوژیک، ارائه مجامع عمومی و انتخاب نمایندگان درین مجامع، بعنوان ” بالاترین شکل تازه کشف شده تشکل پایدار کارگری در ایران” است. حال آنکه اولا مجامع عمومی و نمایندگی کارگران همواره در جنبش کارگری کشورهای مختلف بعنوان ابزاری در جریان یک حرکت اعتراضی – اعتصابی برای اتخاذ تصمیمات مربوط به آن حرکت معین، برپا شده و مورد استفاده قرار گرفته اند. مجمع عمومی یک شکل پایدار تشکیلات کارگری نبوده و نیست. جمع بندی و درس آموزی ازین استفاده از مجامع عمومی، تاکتیکی که از اواخر قرن نوزدهم تا جنبش اعتصابی میلیونی ماه مه شصت و هشت (بویژه در فرانسه، اسپانیا و ایتالیا) تا جنبشهای اعتراضی – اعتصابی علیه سیاستهای ریاضت اقتصادی نئولیبرالی جاری  در اروپا، از اهمیت بالائی برخوردار است. ثانیا تنها در شرایط یک مبارزه در جریان و در شرایطی که دقیقا بعلت وجود یک حرکت اعتراضی که توده کارگران و کارکنان واحد تولیدی یا خدماتی را درگیر کرده و کارفرما و دولت قادر به جلوگیری از فراخواندن مجامع عمومی برای تبادل نظر و انتخاب نمایندگان نباشند، امکان برگزاری مجامع عمومی وجود دارد. در کشوری مثل ایران، در شرایط عادی و روزمره، دستگاههای حراست و دیگر ماموران امنیتی هرگز اجازه تشکیل چنین مجامعی را نخواهند داد. استفاده درخشان کارگران پروژه ای صنعت نفت در جریان اعتصاب شکوهمند اخیر موید این واقعیت است. همین کارگران سال گذشته نیز اعتصاب بزرگی را سازمان داده و به میزان قابل توجهی از مجامع عمومی استفاده کردند اما در فاصله این دو اعتصاب هیچ خبری از برگزاری چنین مجامعی نبود و نمیتوانست باشد. جمعبندی از مبارزات اخیر برای استفاده آتی حرکات اعتراضی بر عهده رهبران عملی جنبش کارگری و همه کسانی است که خود را شریک و همدل این جنبش میدانند. وانمود کردن به اینکه مجامع عمومی شکل پایدار جدید یک تشکل کارگری و تضمین کننده ادامه کاری در میان کارگران است نه با تجارب صد و پنجاه سال جنبش جهانی کارگری خوانائی دارد و نه با تجربه مشخص کارگران ایران تائید میشود. این در زمره آن آموزشهای نادرستی است که عملا خاک به چشم فعالان کارگری پاشیده آنها را از چاره جوئی برای ایجاد تشکیلات پایداری که در فاصله دو حرکت اعتراضی – اعتصابی نمایندگی کارگران را بر عهده بگیرد، باز می دارد.
  13. آنچه به درستی و با تیزهوشی از جانب کارگران اعتراضی تحت عنوان ” اداره شورائی” اعتصاب در هفت تپه و چند جای دیگر مطرح شد، تلاشی مهم و در خور تقدیر برای جاری کردن دمکراسی هرچه مستقیم تر در یک حرکت مهم اعتصابی بود. این شیوه اداره شورائی هم اکنون و به نقد در اتحادیه های بزرگ برخی کشورها، نظیر اتحادیه سولیدر( با بیش از صد و بیست هزار عضو متشکل در ده ها فدراسیون)  در فرانسه، برخی فدراسیونهای کمیسیون های کارگری در اسپانیا و نیز تعدادی از اتحادیه های آنارکوسندیکالیستی برای جلوگیری از رشد بوروکراسی و افتادن فاصله بین نمایندگان منتخب و بدنه این سازمانها، بکار برده میشود. اینها تجارب درخشانی برای احتراز از رشد آفت بوروکراسی در اتحادیه های کارگری اند. اداره شورائی جایگزین کمیته کارخانه، اتحادیه یا شورا ی کارگری نبوده بلکه یک شیوه اداره و جاری کردن دمکراسی هر چه مستقیم تر در این تشکلات کارگریست. استفاده از اداره شورائی در جریان مبارزه یا در صحن اتحادیه یا کمیته ها یک دستاورد بزرگ کارگریست. توجه به تجارب بخش سازمان یافته کارگران در کشورهای دیگر یک امر تخطی ناپذیر در تلاش برای آموزش فعالان کارگری ایران است. جمله پردازی انقلابی، دادن تصاویر نادرست از اشکال موقت و ناپایداری که در جریان یک حرکت پدید می آیند، بدترین نوع ” جمع بندی” و “آموزش انقلابی” کارگران است.
  14. سالهاست که ایران کشور تظاهرات و اعتصابات کارگری است. اما علیرغم تعداد بالا و وسعت این حرکات و ابتکارات درخشانی که سازماندهندگان این حرکات به آن دست می زنند، مسئله ایجاد تشکیلات پایدار و حرکت به سوی ایجاد تشکیلات سراسری کارگران پاشنه آشیل جنبش کارگری ایران است. در غیاب این تشکیلات نیروی عظیم اعتراضی جرقه وار خود می نماید و امر همگرائی لازم بین حرکات بخشهای مختلف کارگران و حقوق بگیران با حرکت لاک پشتی و با افت و خیز به پیش خواهد رفت. ایجاد اتحاد عملهای بزرگ در غیاب چنین تشکیلاتی به سختی ممکن بوده و همانطور که می بینیم تنها به اعلام همبستگی و صدور بیانیه های حمایتی خلاصه خواهد شد.
  15. کارگران و فعالان سوسیالیست جنبش کارگری می بایستی مشوق و پرچمدار ایجاد تشکیلات مستقل و پایدار کارگری شده و از طریق اتحاد عمل میان گرایشات گوناگون موجود در جنبش  به ایجاد آنها یاری رسانند. در عین حال اتحاد عمل و تقسیم کار میان  این سوسیالیستها برای تشکیل بلوک سوسیالیستی و فراکسیون سوسیالیستی – کمونیستی از گرایشات موجود در کل جنبش کارگری – توده ای برای تضمین پیشرفت مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز یک وظیفه مبرم و تخطی ناپذیر است. هر نوع کم کاری درین زمینه راه را برای نفوذ سلطه غیر کارگری- سوسیالیستی باز میگذارد.
  16. در شرایط ضعف کنونی سازماندهی حزبی، اهمیت سازماندهی کارگران در مبارزات جاری مطالباتی برای حرکت در جهت کسب هژمونی گفتمان سوسیالیستی بیش از هر زمان دیگری خود نشان میدهد. تلاش برای تشکیل و گسترش بلوک سوسیالیستی در میان کارگران آگاه و مسلح به درک طبقاتی، در کنار و همراه تلاش برای ایجاد همگرائی و اتحادهای هرچه گسترده تر توده کارگران درگیر در جریان مبارزه مطالباتی در بخشهای مختلف، دو پای حرکت ما درین مرحله از مبارزه را تشکیل میدهند.

آذر ۱۴۰۰ – دسامبر ۲۰۲۱

 سند کنگره ۲۶ سازمان راه کارگر در رابطه با محیط زیست 

بحران زیستبومی در حال حاضر یکی از مهمترین مسایل اجتماعی و سیاسی قرن ۲۱ است و همچون خطری جدی، فوری و حتمی که در ماهها و سالهای آینده ابعاد بیشتری پیدا می کند. آینده کره زمین و در نتیجه بشریت در دهه های آینده با این مسئله رقم خواهد خورد!

دانشمندان معتقدند که شکافی آنتروپوژنیک ( بشر پیدایشی ) در چرخه های زیستی سیاره بدلیل تغییرات آب و هوا، اسیدی شدن اقیانوس ها، تخریب لایه اوزون، از دست دادن تنوع زیستی ( از جمله انقراض  گونه ها)، اختلال در چرخه نیتروژن و فسفر، از دست دادن آب شیرین (بیابان زایی)، افزایش آئروسل ها، آلودگی شیمیایی و رادیو اکتیو بوجود آمده که سیاره زمین را  برای زندگی نا امن کرده است.

حوادث ناشی از تغییرات آب و هوا در تابستان امسال نشان داد که تغییر بزرگی در آب و هوا رخ داده است که همچنان ادامه دارد. موج گرمای فوق العاده  امسال از اواخر ژوئن تا اواسط ژوئیه در غرب آمریکای شمالی در ایالات متحده و بریتیش کلمبیا و سرزمین های شمال غربی کانادا بی سابقه بوده است. با دمای حیرت انگیز ۴۹.۶ درجه سانتیگراد که بالاترین درجه حرارت در کل منطقه و بالاترین دمایی است که تا کنون در کانادا (معمولاً یکی از سرد ترین کشورهای جهان) ثبت شده است. این گرمای شدید باعث آتش سوزی های گسترده متعددی بعضا به مساحت صدها کیلومتر شد، و روستای لیتون با بالاترین رکورد دما را ویران کرد، خسارت فراوانی به محصولات زراعی با پیامدهای اقتصادی گسترده به بار آورد و باعث مرگ بیش از ۶۰۰ نفر شد. پس از آن  روز ۱۲ ژوئیه سیل عظیمی در اروپا جاری شد که بیشترین خسارت را به مردم آلمان وارد کرد با حد اقل ۱۷۷ کشته در آلمان، ۴۰ کشته در بلژیک و خساراتی حدود  ۲/۵۵ بیلیون یورو و احتمالا خسارات بیشتری به زیر ساخت ها.

    سیل در بسیاری از نقاط چین جاری شد که بدلیل سانسور دولتی تصویر کاملی از وسعت آن وجود ندارد. در ”کویژو” سیل منجر به منجر به بی خانمانی ۲۶۰۰۰ نفر و آسیب به نوزده هزار خانه شده است در ”سیچوان ”  ۱۲۰۰۰۰نفر در معرض سیل قرار گرفتند. استان ”شانکسی” ۵۸۰۰۰ نفر مجبور به تخلیه خانه های خود شدند. در مغولستان داخلی باران های سیل آسا منجر به فرو ریختن دو سد و تخریب پل ها و زمین های کشاورزی شد. از همه بدتر در استان هنان باران سیل آسا  (۷/۹ اینچ  در ساعت) سبب سیل ویران گر در ”ژنگژو” مرکز این استان شد که ۹۹ نفر جانشان را از دست دادند، ۱/۱ میلیون نفر مجبور به تخلیه خانه های خود شدند و ۹ میلیون نفر نیز آسیب دیدند. همزمان (۲۷ ژوئیه) بارش شدید باعث جاری شدن سیل در ایالت ”ماهاراج ترا” در غرب هند شد که بیش از ۲۰۰ کشته بر جای گذاشت. در فیلیپین هزاران نفر به دلیل بارش شدید باران  مجبور به ترک خانه های خود شدند.

 در  تابستان امسال (۲۰۲۱) دمای ۵۱ درجه سانتیگراد در جنوب شرقی ترکیه آتش سوزی های وسیعی را موجب شد که تعدادی کشته بر جای گذاشت. انسان نمی تواند برای مدت طولانی گرمایی با این شدت را تحمل کند. زیستبوم شناسان پیش بینی می کنند که در سال های آینده دوره های بیشتری از گرمای شدید وجود خواهد داشت.

هر چند موج گرما در شمال روسیه و شرق سیبری از لحاظ تأثیر فوری بر زندگی بشر بسیار فاجعه بار نیست (زیرا این منطقه بسیار کم جمعیت است) اما از جهاتی حتی فاجعه بارتر است.  موج گرمای حیرت انگیز در سیبری در سال ۲۰۲۰ در ”ورخویانسک” (شمال شرقی رودخانه لنا) به ۳۸ سانتیگراد رسید و منجر به آتش سوزی وسیع شد. در ماه مه و ژوئن ۲۰۲۱، درجه حرارت در مدار قطبی بیش از ۳۰ درجه سانتیگراد بود. در مسکو بالاترین دما در ماه ژوئن ۸/۳۴ درجه سانتیگراد ثبت شد. سواحل دریای ”بارنتز”  که در مدار قطبی قرار دارد برای چندین روز دمایی حدود ۳۰ درجه سانتیگراد، حتی بیشتر از سواحل ایتالیا و جنوب فرانسه، داشته است. موج گرمای دیگری منطقه دریای ”لاپتف” ( در قطب شمال ) را در نوردیده است.

آنچه این امر را برای آینده بسیار خطرناک می کند این است که باعث ذوب یخبندان های دائمی می شود، امری که هم اکنون جریان دارد. بدین ترتیب میلیاردها تن متان در جو آزاد می شود که گاز گلخانه ای کشنده تری از دی اکسید کربن است. در نتیجه یک حلقه بازخورد گسترده ایجاد می کند.

      در ماه ژوئیه امسال گزارش شد که جنگل های بارانی آمازون که به عنوان ریه های کره زمین شناخته می شوند از وضعیت تله/ سینک کربن (به خاطر جذب دی اکسید کربن از هوا) به انتشار دهنده کربن تبدیل شده است. بر اساس مطالعات اخیر، میزان انتشار گازهای گلخانه ای سالانه بالغ بر یک میلیارد تن دی اکسید کربن است. مهم ترین علت انتشار گازهای گلخانه ای  آتش سوزی های مهیب  است. این آتش سوزی ها را عمداً کمپانی ها برای تولید گوشت گاو و سویا موجب می شوند. اما حتی بدون آتش سوزی، دمای بیشتر و خشکسالی به این معنی است که جنوب شرقی آمازون به جای گرفتن گاز تبدیل به منبع تولید گاز دی اکسید کربن می شود.

بر اساس تحقیقات زیست شناسان و اکولوژیست ها با ادامه وضع موجود در آینده برخی مناطق  می تواند برای زندگی  انسان بگونه ای گرم و غیر قابل تحمل  شود که  مهاجرت های گسترده ای را به دنبال داشته باشد!  این آینده قابل پیش بینی برای برخی مناطق پر جمعیت مانند هند، بنگلادش، آسیای جنوب شرقی و مناطق گسترده ای از آفریقا ست. بالا آمدن سطح آب دریاها، آلودگی روبه گسترش آب و هوا و طوفان های ویرانگر موجب مهاجرت صدها میلیون نفر از مردم چه در قالب مهاجرت درون کشورها، چه به صورت مهاجرت گسترده به خارج از کشور می شود. در عین حال، کشورهای ثروتمند هم اکنون در حال ساختن دیوارها و استقرار نیروی نظامی در مرزها برای بیرون نگه داشتن پناه جویان و از جمله پناه جویان اقلیمی اند. افزون بر این، وقوع خشکسالی های گسترده در چشم انداز است. خشکسالی امسال کشور ماداگاسکار را در شرایطی قرار داده که سازمان ملل آن را نخستین قحطی ناشی از تغییرات اقلیمی جهان میداند.

     همانگونه که هیئت بین دولت ها در مورد  تغییرات آب و هوا توضیح میدهد اگر درجه متوسط حرارت ۱.۵ درجه بیشتر از دوره قبل از انقلاب صنعتی شود، امکان ایجاد روند برگشت ناپذیر تغییر آب و هوا وجود دارد. بحران زیست محیطی جنبه های متعدد با عواقب خطرناک دارد، اما بی شک مسئله آب و هوا چشمگیر ترین تهدید است. پیامدهای این امر چه خواهد بود؟ فقط چند مثال: افزایش آتش سوزی های بزرگ، خشگ شدن رودخانه ها و بیابان زایی در مناطق خشک، ذوب و جابجایی یخ های قطبی و بالا آمدن سطح دریاها که می تواند به ده ها متر برسد.  بالا آمدن آب دریا هاحتی اگر به دو متر برسد مناظق وسیعی از بنگلادش، هندوستان و تایلند و همچنین شهرهای بزرگ مانند هنگ کنگ، کلکته، ونیز، آمستردام، شانگهای، لندن، نیویورک، ریو زیر آب می روند. دما چقدر می تواند بالا برود؟ از چه دمایی به بعد جان انسان در این کره خاکی تهدید می شود؟ هیچکس پاسخی برای این سوالات ندارد.

اینها پیامدهای  فاجعه ای است که در تاریخ بشر بی سابقه بوده است و ممکن است انسان را به دوران پلیوسن به میلیونها سال پیش بازگشت دهد. بیشتر زمین شناسان معتقدند که ما وارد دوره جدیدی از زمین شناسی شده ایم ، یعنی آنتروپوسن، دوره ای که شرایط روی کره زمین با اعمال انسان تغییر کرده است. چه اعمالی؟ تغییرات آب و هوایی با انقلاب صنعتی قرن ۱۸ آغاز شد، اما پس از سال ۱۹۴۵ و نیز با جهانی شدن سرمایه داری نئولیبرال، جهشی کیفی پیدا کرد. به عبارت دیگر، تمدن صنعتی سرمایه داری مدرن باعث تجمع کربن دی اکسید در جو زمین شد.

سیستم کشاورزی صنعتی مسئول پیدایش بیش از یک سوم کل   گازهای گلخانه ای است که پنجاه د رصد آن از تولیدات حیوانی ناشی می شود. کشاورزی صنعتی اثرات منفی زیست محیطی زیادی ایجاد می کند و در حال نابودی اکوسیستم هاست. کشاورزی و دامداری صنعتی با جنگل زدایی انبوه به هدف تولید محصولات منفرد مانند روغن نخل و سویا، نابودی مناطق وسیعی از دریا با آلاینده هایی چون کود و سایر مواد شیمیایی، بیابان زایی و تخریب زمین با سوزاندن و پاکسازی هزاران جریب از جنگلهای بارانی آمازون بعنوان ریه ی زمین، و انتشار گونه هایی مانند گاوهایی که گازهای فراوان متان و گاز کربنیک تولید می کنند، اثرات منفی زیست محیطی زیادی در پی دارد. حیوان آزاری یکی از آشکارترین این موارد است گیرم که آنرا با تبلیغات مردم فریبانه و برچسب های “انسانی” پنهان کرده باشند. در این مزارع صنعتی عظیم  گونه هایی مانند خوک، گاو شیر ده و مرغ که تمام زندگی خود را در داخل قفس های بسیار تنگ و در آغل های بسته و کثیف میگذارند و از تولد تا مرگ تحت فشار، دستکاری و کنترل کامل هستند. بریدن گلوی حیوانات را نمی توان چیزی جز زجر کش کرده آنها نامید. امروزه هدف سیستم کشاورزی صنعتی کمپانی های بزرگ  پر کردن هر چه بیشتر جیب سرمایه داران است. روش های کشاورزی متناسب با محیط زیست می تواند به آسیب های کشاورزی صنعتی پایان دهد.

برخورد بیرحمانه و سود جویانه همه دولتها ( با استثناهای بسیار نادر) نشان میدهد که همه در خدمت انباشت سرمایه شرکت های چند ملیتی، الیگارش های صاحب مواد فسیلی و کالایی شدن دارایی های عمومی اند. برخی از آنان مانند دونالد ترامپ، بولسونارو، اسکات موریسون (استرالیا)  آشکارا منکر خطرات زیست بومی اند. کنفرانس سالانه دولت ها نمایشی دوره ای است که با شعارها و لفاظی های مبهم و در واقع بی عملی کامل برگزار می شود. موفق ترین آنها کنفرانس پاریس بود که با وعده های رسمی همه دولتهایی که در کاهش انتشار گازهای گلخانه ای مشارکت دارند به پایان رسید اما جز چند جزیره در پاسفیک کشور دیگری به آن عمل نکرد.

کنفرانس محیط زیست سازمان ملل در ماه اکتبر۲۰۲۱ به مدت دو هفته در گلاسکو با هیاهوی زیادی به عنوان کنفرانسی که می تواند سیاره را نجات دهد، آغاز بکار کرد. توافق علمی همگانی این است که حذف کامل زغال سنگ برای فراتر نرفتن از حد ۱.۵ درجه گرمایش جهانی ضروری است. اینها اهدافی بود که در توافقنامه پاریس تصویب شد. کنفرانس گلاسکو نیز در همین راستا تشکیل شد. برای دستیابی به این هدف، چهار اولویت اصلی ترسیم شد: توقف سوزاندن سوخت های فسیلی، پایان دادن به فروش خودروهای جدیدی که با بنزین و گازوئیل کار می کنند، کاهش جنگل زدایی و کمک مالی به کشورهای فقیر جهان از سوی کشورهای ثروتمند برای سرمایه گذاری به هدف مقابله با تغییرات آب و هوا. کنفرانس گلاسکو در راه رسیدن به هر یک از این اولویت ها شکست فاحشی بود. توافقاتی که انجام شد، در واقع باز سازی بیانیه های قدیمی فقط با کلمات زیبا که هیچ برنامه مشخصی برای چگونگی دستیابی به آنها وجود ندارد و یا اقداماتی است که تغییرات بسیار کمی بوجود می آورد.

فروپاشی پیمان پاریس و متعاقب آن  گسترش تمایلات حمایتی و بدنبال آن شکست کنفرانس گلاسکو نشان داده است که این وعده ها و اهداف چقدر شکننده اند و در واقع هر گونه صحبت از یک طرح جهانی برای اجرای آنها کاملاً بی معنی است. مالکیت خصوصی و دولت – ملت ها ویژگی های ذاتی دوران سرمایه داری اند و موانع اساسی برای برنامه بلند مدت جهانی تولید برای نیازهای بشر.

حقایق علمی و پیامدهای اجتماعی اجتناب ناپذیر آنها دهه ها است که شناخته شده است. با این وجود اکثریت عظیم سیاستمداران، دولتها، رهبران تجاری جهان و حاکمان که بدون تلاش جدی برای بررسی مسائل موجود، اجازه داده و پذیرفته اند که بحران آب و هوا تا این حد به وخامت گراید، مجرم اند. آنها سال به سال دروغ میگویند، طفره میروند یا چشم بر حقایق می بندند. آنها جنایت بزرگی علیه بشریت مرتکب شده اند. زیرا بی رحمانه حرفه و حرص خود را فراتر از اکثریت قریب به اتفاق مردم و حیات وحش کره زمین قرار داده اند. آنها از منطق سرمایه داری پیروی می کنند که انباشت سرمایه را بر احتیاجات انسانها برتر می دانند. به همین دلیل است که تغییر سیستم لازم است.

مسئولیت سیستم سرمایه داری در فاجعه قریب الوقوع کاملا شناخته شده است. شعاری که در سراسر جهان در تظاهرات زیست محیطی سر داده می شود این است: “سیستم را تغییر دهید نه آب و هوا را “.  نقطه عزیمت اکو سوسیالیست ها این پیش فرض است که نابودی محیط زیست و نابرابری اجتماعی از یک منبع مشترک ناشی می شوند: دنیائی که در آن سود هدف نهایی است. از این منظر رهایی انسان از سرمایه داری و اربابانش با رهایی زمین و زیست کره از سرطان سرمایه داری دریک راستا پیش می رود.

تغییر سیستم به معنای تغییر فکر یا ذهن بخشی از دولت یا کسب و کارها و کمپانیها یا مردم نیست. این به معنای تغییر در روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است بطوری که تولید تحت کنترل دمکراتیک جمعی و برنامه ریزی آگاهانه قرار گیرد. این به معنای انقلابی است که بر اساس قدرت مردم، اقدامات توده ای آنها و طبقه کارگر در محل کار و زندگی انجام شود. اما نیروهای مولده خود نیز باید دگرگون شوند:  با تغییر منابع انرژی ( منابع تجدید پذیر به جای سوخت های فسیلی)، با کاهش مصرف جهانی انرژی، با کاهش تولید کالا ( کاهش رشد) و با حذف فعالیتهای  تبلیغی بیهوده و زیان آور در باره سموم دفع آفات و سلاحهای جنگی، با توقف برنامه ریزی هدفمند برای کم دوام کردن اجناس به هدف فروش و سود بیشتر، با روش های کشاورزی پایدار و حفظ محیط زیست، با کنترل جمعیت از طریق آموزش و با توانمند کردن زنان و حق آنان بر بدن خویش بدون اجبار به فرزند آوری . اکو سوسیالیسم شامل تغییر مدلهای مصرف، اشکال حمل و نقل، شهرنشینی و “ شیوه های زندگی” هم میشود. به طور خلاصه امری فراتر از تغییر اشکال مالکیت است: دگرگونی در تمدن مبتنی بر ارزش های همبستگی ، برابری و احترام به طبیعت است. تمدن اکو سوسیالیستی از تولید گرایی و مصرف گرایی جدا می شود. زمان کار کوتاه تر و در نتیجه زمان بیشتر به فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، تفریحی ، هنری و غیره اختصاص داده می شود.

 اما علاوه بر راه کارهای اساسی و کلان، موارد متعددی از راه کارهای فردی وجود دارد که شهروندان با رعایت آنها میتوانند سهمی در پاکیزه نگه داشتن محیط زیست داشته باشند. راه کارهایی چون: کاهش و جدا سازی زباله ها و رعایت بازیافت، مصرف بهینه انرژی و آب در خانه، صرفه جویی در مصرف کاغذ، عدم استفاده از لوازم پلاستیکی و یکبار مصرف، مصرف کمتر گوشت، آموزش کودکان و نوجوانان در رابطه با حفظ محیط زیست  و …   

برای فرایند گذار به اکو سوسیالیسم به برنامه ریزی دمکراتیک نیاز است که با دو معیار هدایت می شود: برآوردن نیازهای واقعی و احترام به تعادل زیستبومی کره زمین. با از میان رفتن بازار بی لگام تبلیغات و وسواس در مصرف که بازار سرمایه داری بوجود آورده است، مردم خود بطور دمکراتیک تصمیم خواهند گرفت که نیازهای واقعی آنها چیست. اکو سوسیالیسم شرط بندی بر عقلانیت دموکراتیک طبقات مردمی است.

هم اکنون در خط مقدم مبارزه جوانان، زنان، مردم بومی و دهقانان حضور دارند. زنان در شورشی که جوانان راه اندازی کرده اند حضور گسترده دارند. مشارکت گسترده زنان در بسیج ها از این واقعیت ناشی می شود که آنها نخستین قربانیان آسیب سیستم ها به محیط زیست اند. مشارکت اتحادیه ها در فعالیت های زیست محیطی آغاز شده که امر مهمی است زیرا در تحلیل نهایی بدون شرکت فعال کارگران در شهرها، محلات و روستاها که اکثریت مردمان را تشکیل میدهند غلبه بر سیستم امکان ناپذیر است. در هر جنبش با اهداف اکولوژیکی کارگران و تشکل هایشان عنصر حیاتی در هر پروژه تغییر رادیکال و فرا گیرند. از اینرو وظیفه فعالین چپ و سوسیالیست است که در اعتراضات ، کمپین ها و اعتصابات فعالین محیط زیست بطور فعال مشارکت  داشته باشند.

امروزه گذار به سوسیالیسم و گذار به جامعه ای دوستار محیط زیست دو روی یک سکه اند. اقتصاد پایدار نیازمند مناسبات پایدار با طبیعت در مقیاس جهانی است: جامعه ای  که در آن ”تولید کنندگان هم بسته متابولیسم انسان با طبیعت را به شکلی عقلانی مدیریت میکنند.

آیا پیش از آنکه دیر شود شانس پیروزی در این نبرد وجود دارد؟ برخلاف کسانی که با صدای بلند اعلام می کنند که فاجعه اجتناب ناپذیر است و هر گونه مقاومت بیهوده است، آینده هنوز مشخص نیست. هیچ تضمینی وجود ندارد که این آینده سوسیالیسم زیست محیطی باشد. اما همانگونه که برتولت برشت گفت: آنانی که می جنگند ممکن است ببازند کسانی که نمی جنگند از پیش باخته اند.

محیط زیست ایران

در تمامی دوران حکومت اسلامی تخریب طبیعت و محیط زیست کشور در سطح گسترده ای پیش رفته است. کارنامه سیاه رژیم در عرصه زیست محیطی جز نابودی طبیعت وثروت های طبیعی و افزایش بحران چیز دیگری نبوده است.

امروزه کارشناسان و صاحبنظران آمار و اطلاعات بسیار نگران‌ کننده‌ای از وضعیت آب و هوا و زندگی مردمان منتشر واعلام می کنند در زمینه‌ی آب که مایه اصلی حیات است  ایران به مرز ورشکستگی رسیده است و آینده بسیار نگران کننده‌ای در پیش رو دارد.

پس از انقلاب، جهاد سازندگی به موازات وزارت کشاورزی به وجود آمد و لجام گسیخته به دخالت در امور آب و خاک و زمین و کشاورزی پرداخت و با دستکاری و دخالت همه‌ جانبه و غیر تخصصی در همه امور ابتدا و قبل از هر چیز با رها کردن آبهای سطحی و قنوات و رودخانه ها، سیاست استفاده از سفره های آب زیرزمینی را برای استفاده در بخش کشاورزی و آب آشامیدنی را پیش گرفتند. لذا چاه های عمیق و نیمه ‌عمیق در کوتاه مدت و با سرعت در سراسر دشت و دمن‌ کشور و با هزینه‌های گزاف حفر شد. به این شکل استفاده از سفره های آب زیر زمینی بی ضابطه و بی حد و مرز سالهای طولانی ادامه یافت تا جایی که امروزه کارشناسان معتقدند بیش از ۸۰ در صد از سفره های آب زیر زمینی کشور از بین رفته، امری که غیر قابل جبران است و خشکی منطقه و رانش زمین و بسیاری مشکلات و معضلات محیط زیستی و آب و هوایی را در پی داشته و خواهد داشت.

از سوی دیگر اقدام به سد سازی در سطح وسیع و آن‌ هم زیر نظر سپاه پاسداران، قرارگاه خاتم‌الانبیا و بنگاههای عظیم اقتصادی آستان قدس و ستاد اجرایی فرمان امام و نیز نقش مافیای سپاه پاسداران  در تخریب محیط زیست ایران عامل دیگری است که عوامل طبیعی مثل گرمایش و تغییرات اقلیمی را تشدید و چند برابر کرده و سرزمین ایران را به سوی خشکسالی و نابودی محیط زیست پیش میراند. تهدید فرونشست زمین خطری است که بعضا در داخل شهرها رخ میدهد و خصوصا کلان شهرهایی مثل تهران، اصفهان، شیراز و بسیاری از دیگر شهرها را تهدید میکند.  بیست میلیون نفر از جمعیت کشور در مناطق فرو نشست زندگی می کنند. خطر فرو نشست زمین بدلیل مصرف بی رویه  آبهای زیرزمینی عواقب وخیمی در پی دارد و به تاسیسات زیر بنایی شهرها آسیب می رساند.

     رژیم جمهوری اسلامی دست در دست مافیای کوه خوار، مافیای شکار، مافیای زمین خوار، خاک خوار و مافیای جنگل خوار که جنگلهای وسیعی در کشور را که در خنک نگه داشتن منطقه نقش بزرگی داشتند، نابود کرده است.  مجموعه این عوامل باعث تغییرات وسیع در اکوسیستم مناطق وسیعی از کشور شده است و نتایج آن خشکسالی های غیر طبیعی، نابودی و خشکیدن دریاچه ها و رودخانه ها و صدها سراب و قنات و چشمه، مرگ آبزیان و نابودی گونه های بسیاری از پرندگان را به دنبال داشته است. منابع طبیعی و هزاران گونه ی گیاهی و جانوری دچار خسارتهای  جبران ناپذیر و اکثرا در معرض نابودی اند. بخش های گسترده ای از ایران به خشک سالی و بیابان زایی کشیده شده و منابع آبی بسیاری نابود شده اند. کشت زار ها و مراتع گسترده ای ویران شده اند و کشاورزان بیشماری  ورشکسته!

در دوران کرونا بحرانهای زیست ‌محیطی و تغییرات اقلیمی ادامه داشته و طرحها و پروژه‌های  جمهوری اسلامی در ارتباط با آلودگی هوا که یکی از بزرگترین معضل هاست همچنان بی پاسخ مانده. بوی آزار دهنده هوای تهران  که به دلیل درصد بالای گوگرد یا کوه زباله است نفس کشیدن را در این شهر چهار ده میلیونی دشوار کرده. اما تهران تنها شهر آلوده ایران نیست. شهرهای بزرگ دیگر همچون مشهد و تبریز و اصفهان و اراک و شیراز و زاهدان و اهواز و … هم با آلودگی هوا روبرویند. سوزاندن مازوت در نیروگاههای تولید برق و ریز گردهای برخاسته از دل مناطق بیابانی ‌شده و تالاب‌های رو به نابودی از دیگر عوامل آلودگی هوا اند.

در تمامی سالهای ۹۸ و ۹۹ از یکسو با خشکسالی و کاهش ۳۴ درصدی باران نسبت به میانگین بلند مدت روبرو بودیم و از سوی دیگر سیلاب ها تکرار شدند. پنج استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان و خراسان رضوی با‌ بارش بسیار اندک روبرویند. در عین حال  سیلاب های شدید در سیستان و بلوچستان و هرمزگان در جنوب کرمان و استان کرمانشاه  جاری شد. سیل خسارات زیادی به خراسان رضوی وارد آورد و استان فارس و خوزستان را  فراگرفت و هفت استان دیگر را نیز درگیر کرد.

جمهوری اسلامی نه تنها محیط زیست را بطور غیرقابل توصیفی تخریب می کند بلکه فعالینی که دست به اطلاع رسانی و افشاگری علیه فجایع محیط زیستی حکومت میزنند را زندان ، شکنجه و اعدام میکند. هر فعالیتی در جلوگیری از تخریب محیط زیست از آنجا که فعالیت های سپاه و ارگانهای ریز و درشت آن در محیط زیست و سوء استفاده های اقتصادی کلان مقامات و ارگان های حکومتی را برملا میکند و فاجعه ای که حکومت بر سر محیط زیست میاورد و تاثیرات آنرا بر زیست مردمان افشا میکند، موجب می شود که حکومت علیه فعالین محیط زیست پرونده سازی و توطئه کند و دست به جنایت زند.

کشته شدن شریف باجور و سه نفر دیگر از فعالین محیط زیست در جنگل های مریوان، سقوط پر ابهام هواپیمای تهران- یاسوج که منجر به کشته شدن حداقل ۱۶ فعال و متخصص محیط زیست شد. محکومیت هفت نفر از فعالین محیط زیست مربوط به موسسه حیات وحش میراث پارسیان به ۴ تا ۱۰ سال زندان تحت عنوان جاسوسی. دستگیری و قتل کاظم امامی در زندان. قتل دو برادر به نامهای محمد صادق و محمد باقر یوسفی از فعالان محیط زیست در استان بوشهر بر اثر حادثه مشکوک رانندگی، قتل فرشید هکی و … گوشه کوچکی از جنایات رژیم اسلامی علیه فعالین محیط زیست بشمار میرود.

علیرغم همه این فشارها جنبش وسیعی در نقاط مختلف کشور در دفاع از محیط زیست و علیه سیاست های حکومت وجود دارد، نهادهای مختلفی توسط فعالین تشکیل شده است. اعتراضات وسیعی علیه بی آبی و سایر فجایع زیست محیطی که رژیم مستقیما در آن نقش داشته است به اشکال مختلف جریان داشته است. اعتراضات سالهای اخیر کشاورزان در اصفهان و خوزستان، قیام زحمتکشان خوزستان در تابستان گذشته، تظاهرات گسترده مردم شهر کرد و چهار محال بختیاری، هم چنین دو هفته تحصن و اعتراضات با شکوه کشاورزان و شهروندان اصفهانی در بستر خشک زاینده رود تنها بخشی از این اقداماتند. هر چند این اعتراص هابا تعرض و ضرب و شتم و سرکوب وحشیانه رژیم روبرو می شوند اما همانند آتش زیر خاکستر سر بر خواهند آورد.  

اهداف زیست محیطی با مساله عدالت اجتماعی و سایر ستمها در ایران گره خورده است. عدالت‌ زیست محیطی که بویژه با توجه به معضل گرمایش جهانی از ستون‌های اصلی جامعه آینده بشمار میرود، متضمن پروژه‌ای ست که بر انداختن همه ستمها را در دستور کار خود دارد. کل نظام تولیدی باید دگرگون شود. این امر تنها با روش های اکو سوسیالیستی امکان پذیر است یعنی برنامه ریزی دمکراتیک اقتصاد که حفظ توازن زیست محیطی را مد نظر قرار میدهد از این رو به دست خود مردم  امکان پذیر است. جنبش دفاع از محیط زیست مانند سایر جنبش های مردمی آزادیخواهانه و عدالت طلبانه بخشی از جنبش سرنگونی حکومت است و باید با تمام قوا به آن پیوست و آنرا تقویت کرد.

آذر ۱۴۰۰ – دسامبر ۲۰۲۱

   پیام کنگره ۲۶ سازمان راه کارگر به جنبش دادخواهی وآزادی طلبی مردمان ایران

    در دومین سالگرد جنبش آبان ماه، جنبش نان و آزادی، بیست و ششمین کنگره سازمان راه کارگر برگزار شد. سالگرد جنبشی که با شمار زیادی قربانی بخون غلطیده در خیابانها، شعار « نان و آزادی» را فریاد زد. دو سال بعد از اعتراض مردم به افزایش قیمت بنزین، کشاورزان و مردم اصفهان خشم رودخانه ها، دریاچه ها و تالاب های خشک شده را در زاینده رود تشنه و در تحصنی دو هفته ای فریاد زدند! این بار، تشنگان اصفهانی با گلوله های ساچمه ای، ضرب و شتم، سرکوب، بازداشت و به آتش کشیده شدن چادرها یشان مواجه شدند. کارزار معترضینی که به ضرب گلوله های نیروهای امنیتی بینایی خود را از دست دادند نیز به کارزارهای دادخواهی افزوده شد. در شرایطی که بسیاری از بازداشت شدگان دی ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ و فعالان اجتماعی در زندانند، رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی از دادن هر گونه اطلاعاتی در این زمینه طفره میرود. مادران و خانواده های دادخواه جنبش بزرگ و سراسری آبانماه ۹۸، علیرغم تهدیدها، فشارها و محدودیت ها، همچنان در کنار مادران خاوران، مادران پارک لاله و مادران قربانیان جنایات سیاسی در سراسر کشور ایستاده اند و حکومت اسلامی و سردمداران جنایتکار این کشتار بزرگ را مورد خطاب و نفرین قرار میدهند و خواهان حقیقت، عدالت و محاکمه آمران وعاملان کشتارعزیزانشان هستند.

    همزمان در سوئد دادگاه یکی از عاملان قتل عام زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت، حمید عباسی (نوری)   در جریان است که با حضور و شهادت زندانیان جان بدر برده از دارهای رژیم جمهوری اسلامی همراه است. با آغاز ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی، یکی از آمران قتل عام زندانیان سیاسی، بار دیگر نام اعدام شدگان دهه ۶۰ و فریاد  دادخواهی مادران و خانواده های داغدار خاوران در جهان پژواک پیدا می کند. اینک فریاد خاوران با خانواده های کشته شده گان دی ماه ۹۶، آبان ماه ۹۸ و قربانیان هواپیمای اکراینی، بهم پیوند میخورد. این بهم پیوستن خانواده های قربانیان جنایات بیش از چهار دهه حکومت اسلامی، با جنبشهای مطالباتی و اجتماعی، ایران را در شرایط  کشتار کرونایی، به پایتخت اعتراضات و جنبش های تغییر وضع موجود در جهان تبدیل کرده است.   

     تلاشهای بی وقفه و شجاعانه خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان جنایات بیش از چهار دهه، خصوصا کشتار دهه خونین ۶۰، عاملی شد که سیاست سرکوب، سکوت و سانسور، انکار، دروغ و فریب تا حد زیادی به عقب رانده شود وراه برای آشکار شدن حقیقت، مقاومت علنی و گسترده و همبستگی های شجاعانه باز شود. خاورانهای پنهان و آشکار مبنا و آغازی برای کارزار دادخواهی مردم ایران علیه خبرگان آدمخوار شد. پرچمداران این پایداری، مقاومت وایستادگی خانواده ها به ویژه مادران خاوران: مادر آبکناری ها، مادر لطفی ها، مادر ریاحی ها، مادر بهکیش ها، مادر پرتویی ها، مادر رضایی جهرمی ها، مادر معینی ها و مادر قائدی ها … بودند که داد خواه خون فرزندان وعزیزانشان بوده و هستند! این تلاشها بود که دهه خونین ۶۰ را با نگاهی دیگر به نسل جوان پس از انقلاب و جهانیان نمایاند. این تلاشها بود و هست که جنایات روحانیت حاکم، از جمله قتل عام دهها هزار مخالف را به جهانیان آشکار کرد. دهه ای که از پشت بام مدرسه رفاه آغاز شد، با دادگاهای شرع خلخالی و گیلانی و لاجوردی و موسوی، نوروز سنندج، کشتار فعالان خلق ترکمن، سرکوب فعالان خلق عرب و بلوچ، لشگر کشی ۲۸ مرداد به کردستان و اعدامهای گسترده پس از سی خرداد ۱۳۶۰ و… ادامه یافت و به تابستان ۶۷ و قتل عام خونین زندانیان سیاسی ختم شد. سپس دهه های دیگری از خون، جنون و جنایت در قتلهای سیاسی روشنفکران و نویسندگان و فعالان سیاسی موسوم به فتل های زنجیره ای، سرکوب وحشیانه کوی دانشگاه، سرکوب جنبش ۸۸، قیام دی ماه ۹۶، آبان ماه ۹۸ آفریده شد! حتی نابودی رویاهای پرواز را در فضای ایران با زدن موشک به هواپیمای مسافربری اکراینی و کشتار مسافران آن به نمایش گذارد.

       نقش فتواهای مذهبی در اعدامها و قتلهای سیاسی، در جهاد علیه مردم کردستان، ‌در نعمت جنگ هشت ساله، در اشغال سفارت امریکا، در انقلاب فرهنگی و تصفیه های خونین دانشگاهیان، در قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، فتوای ممنوعیت واردات واکسن کرونا و مرگ دهها هزار نفر از شهروندان کشور را نباید نادیده گرفت. این راهپیمایی خونین آشکار کرد و میکند که استقرار استبداد مذهبی و شکست انقلاب ۵۷هرگز خواست عمومی مردم ما نبوده است. این رژیم هرگز نمیتوانسته بدون داغ و دار و شلاق و شکنجه و فریب بحیاتش ادامه دهد. این  صف عظیم قربانیان جنایات سیاسی و مذهبی، از بهایی و کمونیست، کرد وعرب ، بلوج و لر و فارس، از مسئولان نظام گذشته تا فعالان سیاسی و مدنی، از گروههای مختلف سیاسی، از هنرمند و نویسنده و خبرنگار، از زن و مرد و پیر و جوان سند و گواه روشن این حقیقت است که رژیم سرمایه داری اسلامی کوچکترین گامی در راه تحقق خواست ها و منافع مردمان ایران برنداشته است. این رژیم قرون وسطایی تبهکار، جنایتکار،غارتگر و ویرانگر جز نابودی همه دستاوردهای انسانی مردم ایران سیاست دیگری ندارد. باید این نظام فاشیستی را درهم شکست و نابود کرد.

      در چنین شرایطی که خشم و اعتراض مردم علیه حکومت اسلامی و شخص خامنه ای در حال فزونی است ، خواست محاکمه او بجرم جنایت علیه بشریت، بخاطر فتوای کرونایی اش، دستور حمله به هواپیمای اکراینی و کشتار آبان ۹۸ باید به خواستی همگانی و سراسری تبدیل شود. نباید این جنایات فراموش شوند، نباید تکرار شوند، نباید گذاشت آمران و عاملان این فجایع از دست عدالت بگریزند. باید شرایط محاکمه عادلانه و علنی آنان را فراهم کرد. آنان را به جرم جنایت علیه بشریت و سازمان دادن یک نظام فاشیستی اسلامی، سازمان دادن تصفیه های خونین عقیدتی ، مذهبی، سیاسی، ملی و جنسیتی به محاکمه کشاند.  نباید گذاشت تاریخ خونین و جنایتبار رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بار دیگر در کشور ما تکرار شود.

     برای ساختن کشوری آزاد پرده بر داشتن از بیش از چهار دهه جنایت، سرکوب، ایجاد فضای ترس و وحشت و اضطراب در جامعه ضرورتی حیاتی است. جنبش دادخواهی باید ‌همه قربانیان جنایات سیاسی در ایران با همه ی  گرایشات سیاسی، مذهبی، ملی، جنسیتی و فرهنگی را در برگیرد. جنبش دادخواهی مردم ایران که سابقه ای طولانی و دراز به وسعت تاریخ مبارزه علیه استبداد و دیکتاتوری شاه و شیخ دارد، در اشکال متفاوت، در گوناگونی روشها و نگرشهای مختلف ادامه دارد. اگر قربانیان نظام اسلامی، همه اقشار و گرایشات گوناگون سیاسی و عقیدتی، فکری ، مذهبی و ملی هستند، اگر از بهایی و کمونیست و مسلمان، از عرب و آذری و کرد و بلوچ و فارس و لر و گیلک، از زن و مرد، از دانشجو و کارگر و معلم، از جنبشهای ملی و زیست محیطی و فعالان اجتماعی و کارگری و معلمی، از همه طیف های سیاسی، اسیران و قربانیان این نظام جنایت و تباهی بوده اند، پس باید مقاومت علیه این نظام را در ابعاد مختلف آن دید، آنرا برسمیت شناخت و در گستره وسیع و فراخ بدان پرداخت. جبهه وسیعی از دادخواهان وحامیان عدالت و آزادی و برابری، از مخالفان اعدام و شکنجه و زندان سیاسی سازمان داد. تلاش کرد که این سیکل ناقص جنایت و تباهی و مرگ شکسته شود. این فرصتی تاریخی برای مردم ایران است که به این سیکل خشونت و جنایت پایان دهند و تاریخی تازه و آینده ای بهتر و انسانی تر برای فرزندان این کشور بسازند. قطعا مادران خاوران، نیروهای چپ وترقیخواه در این کارزار نقش ویژه و بی همتایی دارند که میتواند آنان را به مرکز و هسته اصلی این جنبش انسانی تبدیل کند. این وظیفه و ضرروت را باید دریافت.

زنده وجاودان باد یاد و خاطره همه جانباختکان راه آزادی و برابری

سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری ایران

زنده باد آزادی ، زنده باد سوسیالیسم

قطعنامه  مربوط به افغانستان و منطقه

  در تاریخ معاصر افغانستان کودتای حزب پرچم و خلق و سپس اشغال این کشور از سوی نظامیان شوروی و در پی آن حمله نظامی امریکا و هم پیمانان آن به افغانستان، از جمله، به هدف جلوگیری از نفوذ شوروی در این کشور، همگی در قدرت گیری طالبان و وضعیت فلاکت بار کنونی  مردم افغانستان نقش تعیین کننده داشته است. دستاویز این تجاوزات « دفاع از آزادی و دمکراسی »، « دفاع از برابر حقوقی زنان با مردان » و « مبارزه با تروریسم » … اعلان شده بود. اما هدف واقعی ایالات متحده نه دفاع از دمکراسی یا برابر حقوقی زنان با مردان بلکه انتصاب رهبران دست نشانده و فرمانبرداری چون کرزای و اشرف غنی، غارت منابع زیر زمینی این کشور و حفظ دولت های فاسد اسلامی در راستای پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه ی خود در این منطقه بوده است. پی آمد بیست سال اشغال افغانستان نه تنها کشته و زخمی شدن صدها هزار نفر از مردم درمانده، فقیر و محروم از ابتدایی ترین حقوق انسانی بلکه آوارگی میلیون ها نفر در کشورهای همسایه و زندگی تحت سخت ترین شرایط  است. 

الف: از آنجاکه حاکمیت طالبان از همان روزهای نخست با کشتار و سرکوب اعتراضات بر حق مردم، مخصوصا زنان، آغاز شد و طالبان هر نوع خواست و مطالبه ای را می خواهد با توسل به شریعت اسلامی داوری کند، امری که در عمل جمهوری اسلامی ایران طی ۴۳ سال حکومت پیاده کرد و نتایج آن جامعه استبداد زده، ورشکسته و بی حق و حقوق کنونی ایران است.

ب : از آنجاکه طالبان شیعه کشی ( کشتن هزاره ای ها )، نو دینی اجباری و دگر اندیش کشی را طی بیست سال مبارزه خود با حکومت های افغانستان ادامه داده و با سیطره استبداد خود زمینه ی جنگ های قومی – فرقه ای را تدارک دیده است.

ج : از آنجا که خروج نیروهای نظامی امریکا از أفغانستان بمعنی عدم حضور و دخالتگری ایالات متحده در أفغانستان نیست و امریکا هم اکنون ۲۵۰۰ نیروی نظامی در پایگاه کویت برای پیشامدهای احتمالی آتی در أفغانستان آماده نگه داشته است.

د : از آنجاکه امریکا همچنان تحریم های خود علیه مردم درمانده و فلاکت زده أفغانستان را ادامه می دهد بطوریکه اعتراضات علیه قطع کمک های مالی بشر دوستانه امریکا روز به روز افزایش می یابد.

ه: از آنجا که تحولات جدید پس از به قدرت رسیدن طالبان بستر رقابت اسرائیل، ترکیه، پاکستان، آذربایجان، ایران، قطر، روسیه و چین را فراهم کرده که تنها هدفشان سلطه جویی منطقه ای، دخالت در امور داخلی این کشور و بهره برداری این نظام های عمدتا استبدادی است و نه حل مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آحاد مردم افغانستان. 

ما بر این باوریم که:

۱ ـــ توده های به جان آمده و تهیدست افغانستان نباید فریب وعده های طالبان مبنی بر عفو عمومی کارکنان دولتی یا آزادی رسانه ها، حق کار زنان، دولت  قانونمند فراگیر، جلوگیری از فعالیت های تروریست های اسلامی چون داعش و القاعده و…. یا پایان دادن به تولید تریاک یا هروئین را باور کنند. اینها همه تبلیغاتی است که طالبان می خواهد از طریق آن به کمک های مالی کشورهای بیگانه دست پیدا کند تا بتواند نظام ارتجاعی خود را تثبیت کند.

۲ ـــ وظیفه ی همه نیروهای مترقی و برابری طلب است که در همبستگی و کمک به نیروهای سکولار جامعه ی مدنی افغانستان که با دوران پیش از سال ۲۰۰۱ بسیار متفاوت اند، به هر طریقی که ممکن است یاری رسانند. اراده راسخ این نیروها، مخصوصا زنان، را در تظاهرات اخیر در کابل و جلال آباد شاهد بودیم، تظاهراتی که چند کشته و تعدادی زخمی را در پی داشت.

۳ ــ از همه ی کشورها از طریق سازمانهای بین المللی، حقوق بشر و جنبش های مدافع پناهجویان می خواهیم تا پناهندگان آواره در مرزهای خود را بپذیرند و از آوارگی و مرگ آنها در شرایط سختی که با آن مواجهند جلوگیری کنند. 

۴ ـــ وظیفه ی همه نیروهای مترقی، آزادیخواه و سوسیالیست ایران است که در همبستگی با مردم ستمدیده و آوارگان افغانستان که به کشورهای دیگر از جمله ایران پناه برده اند، از حق پناهندگی، حق کار و زندکی آنها بدون قید و شرط دفاع کنند.

۵ ـــ شکست راهبردی امریکا و متحدین آن در عراق، سوریه، لیبی و فجایع انسانی و ویرانی هایی که با ایجاد گروههای افراطی اسلامی چون القاعده، مجاهدین، طالبان، داعش و…موجب شدند می بایست درس تاریخی ی مهمی باشد برای همه نیروهایی که به امامزاده امپریالیسم دخیل بسته اند و از امریکا یا کشور بیگانه ای انتظار دارند رژیم را برایشان تغییر دهد ( رژیم چینج ) بجای آنکه به نیروی خود وقدرت توده های متشکل زحمت و کار تکیه داشته باشند. از همه نیروهای مترقی و آزاده أفغانستان انتظار می رود که چنین نیروهای جیره خوار دول امپریالیستی را افشا و از صفوف مبارزاتی خود دور کنند.

۶ـ ـــ رهایی مردم ستمدیده افغانستان از جنگ، فلاکت، فساد، مناسبات ارتجاعی و مداخلات امپریالیست ها و کشورهای مرتجع منطقه جز با ایجاد تشکل های مستقل  بر محور نیروهای کار و زحمت متشکل و آگاه به حقوق خود و در پیوند با همه ملیت های تحت ستم قابل دستیابی نیست. در این مسیر وظیفه همه نیروهای آزادیخواه و برابری طلب است که به هر طریق ممکن به بسط و گسترش هرچه بیشتر این نیروها یاری رسانند.

دسامبر ۲۰۲۱

https://akhbar-rooz.com/?p=137090 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده
خواننده
2 سال قبل

این اطلاعیه نشان میدهد که گروه اقلیت سازمان راه کارگر سوسیال دموکرات است، اگر نبود بجای کلمه دموکراسی از کلمه دموکراسی مستقیم استفاده میکرد. کلمه دموکراسی مستقیم خیلی رایج است و تعریف مشخصی دارد و استفاده نکردن از آن هم معنی دارد. سوسیال دموکرات بودن آنها را در ارتباط با مسئله حزب میتوان بهتر تشخیص داد. حزب سازی برای آنها مهمتر از تشکل کارگری است. حزب سازی برای شرکت در دولت و شراکت با احزاب بورژوازی برای حکومت کردن (مدیریت کلان) بر کارگران صورت میگیرد. لااقل تاکنون از لحاظ تاریخی چنین بوده است. این جناح میخواهد با حزب سازی تشکلات کارگری را به توده های رای دهنده تبدیل کند که خوب میدانیم همان نتایج صد سال پیش را ببار خواهد آورد.

گروه اکثریت هنوز به حزب سازی و دولت سازی توهم دارد و خوب به عواقب وحشتناک آن در ارتباط با وحدت طبقه کارگر فکر نکرده است. اما لااقل آنرا عمده نمیکند.

هر دو جناح در این توهم هستند که “مترقیونی” هستند که دموکرات اند اما سوسیالیست نیستند. به عبارت دیگر، و در واقع، هنوز برای این دو جناح، مسئله استثمار نیروی کار مسئله کلیدی و عمده نیست و با استثمارگر میتوانند بشینند و در باره ساختار کلی تولید و روابط اجتماعی سیاسی بحث و جدل داشته باشند و اسمش را میگذارند آزادی بیان. چه آزادی بیانی وقتی که ۹۰ درصد جامعه باید ابتدا برده باشد! بحث با بورژوازی هیچ وقت بحث سازنده ای نیست مگر اینکه در باره استثمار نیروی کار باشد. آزادی بیان بیدن الغای بردگی مزدی و یا هر نوع بردگی، ممکن نیست. در روسیه شوروی آزادی بیان وجود نداشت چون بردگی مزدی وجود داشت. تحت بردگی مزدی و یا هر نوع بردگی، وجود آزادی بیان یک دروغ است. این دروغ میتوان در کشورهای غربی تجربه کرد و براحتی نشان داد. در کشورهای غربی، از لحاظ حقوقی آزادی بیان زیادی وجود دارد اما استفاده از آن در بعد کشوری بدون داشتن سرمایه یعنی بدون داشتن برده مزدی ممکن نیست.

متاسفانه باید بگویم به رغم کوششهای فراوان اعضای سازمان راه کارگر در فاصله گیری از ایدئولوژی بورژوازی، میتوان غلبه این ایدئولوژی را بر افکار آنها کماکان دید و نباید عبارات انقلابی و سوسیالیستی آنها را جدی گرفت.

برای برون رفت از حباب سیاسی بورژوازی باید بدنبال خود مدیریتی تشکیلاتی کارگران در محل کار بود نه اینکه افراد طبقه را به احزاب جدا از مکانهای حیاتی جامعه سرازیر و یا امیدوار کرد. طبقات حاکم تاریخ از طریق جدا کردن محل کار از مدیریت کلان جامعه توانستند حاکمیت خود را مستقر سازند. از بین بردن این حاکمیت فقط از طریق از بین بردن این جدائی ممکن است. این جدا سازی با از بین بردن ایده حزب در جنبش کمونیستی و تکیه به ساختن ذهنیت کمونیستی در محل کار ممکن است. محل کار را نباید به ایدئولوگهای حاکمین سپرد، کار از محل کار شروع میشود و در محل کار تمام میگردد.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x