پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

به بهانه بزرگداشت نوزده بهمن؛ توپوماروها، فداییان، حزب نیرومند چپ – مهدی فتاپور

این تصور که این احزاب قادر خواهند بود این توده عظیم فعالین را جلب نماید ذهنی است. شکل‌دهی یک حزب نیرومند در ایران  از همان راهی ممکن است که آمریکای لاتینی‌ها و ترک‌ها تجربه کرده‌اند. حزبی جدید با حضور نیروهای منفرد و نیروهای متشکل در سازمان‌ها. نوعی...

این تصور که این احزاب قادر خواهند بود این توده عظیم فعالین را جلب نماید ذهنی است. شکل‌دهی یک حزب نیرومند در ایران  از همان راهی ممکن است که آمریکای لاتینی‌ها و ترک‌ها تجربه کرده‌اند. حزبی جدید با حضور نیروهای منفرد و نیروهای متشکل در سازمان‌ها. نوعی از تشکل که ازنظر تشکیلاتی در ایران توسط جریان‌های دیگر تجربه‌شده است و در سطح جهانی تجربه موفق آن از چند دهه پیش توسط چپ‌های آمریکای لاتین بکار گرفته شد و امروز اسپانیایی‌ها و یونانی‌ها و ترک‌ها هم همین مسیر را طی می‌کنند

امروز پنجاه‌ویک سال از تأسیس سازمان چریک‌های فدایی خلق می‌گذرد. امسال هم مثل هرسال سازمان‌هایی که از دل جنبش فداییان برآمدند، این روز را گرامی می‌دارند و می‌کوشند به این مناسبت بر مبارزات و تلاش‌های فداییان و جنبش چپ در آن سال‌ها و پس‌ازآن تأکید نمایند.

این نوشته مقایسه ایست بین نحوه عمل فداییان  در ایران با جریان‌های میلیتانت آمریکای لاتین در آن سال‌ها و نوع مواجهه این دو جریان با تاریخ خویش.

فداییان

سال گذشته به مناسبت پنجاه‌سالگی فداییان نوشته‌ای منتشر نمودم و تلاش نمودم که به تحلیل جنبش رادیکال روشنفکری دانشجویی ایران در سال‌های اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه بپردازم (لینک مقاله ).جنبشی که  در آن سال‌ها تماماً از فداییان حمایت می‌نمود و سازمان چریک‌های فدایی خلق از دل این جنبش برآمد و از درون آن مداوما بازسازی شد. سازمانی که پس از ضربات اولیه در اواخر سال پنجاه تنها به شش چریک و در اوایل ۵۷ به نزدیک به سی چریک محدود بود ولی به اتکا این جنبش خود را بازسازی نمود. جنبشی که قبل از ایران در اروپا و آمریکا و آمریکای لاتین و ترکیه، در هر منطقه با ویژگی‌های خاص خود شکل‌گرفته بود. این جنبش در سال‌های دهه هشتاد در شکل گذشته پایان یافت. نیروهای این جنبش در اروپا و آمریکا در شکل‌دهی و تقویت جریان‌های مدنی حفظ محیط‌زیست؛ جنبش صلح, جریان‌های فمینیستی و حقوق بشری و همچنین در شکل‌دهی احزاب سبز و تقویت تشکل‌های سوسیال دمکرات و دیگر جریان‌های چپ فعالیت خود و پیگیری آماج‌های اصلی آن جنبش را ادامه دادند.

 در ایران نیز چندی پس از انقلاب بهمن، دوران حضور یک جنبش عمومی روشنفکری جوانان مشابه دهه پنجاه پایان می یابد.  نیروهای آن جنبش در تشکل‌های مدنی شکل گرفته پس از سالهای دهه هفتاد  و در احزاب سیاسی برآمده از دل آن جنبش فعالیت خود را ادامه دادند. در چهل سال اخیر سازمان‌های سیاسی برآمده از دل آن جنبش با انشعابات متعدد مواجه شده و به جریان‌های مختلف فدایی و بخشا جریان‌های دیگری مانند راه کارگر یا برخی جریان‌های خط سه تقسیم شدند. در مراسم بزرگداشت نوزده بهمن هرساله بر مبارزات و فداکاری‌های فداییان در دهه پنجاه تأکید می‌شود و در کنار آن در برخی موارد، دیدگاه‌های سازمان مربوطه و تأکید بر حقانیت آن در برابر دیگر نحله‌های چپ و فدایی طرح می‌شود.

آمریکای لاتینی‌ها

سازمانهای میلیتانت آمریکای لاتینی‌ و در سال‌های اخیر ترک‌ها مسیر از پایه متفاوتی در برخورد با تاریخ نیم ‌قرن خویش پی گرفتند. توپوماروها به دلیل قدمت سازمانی و عملیات مسلحانه‌شان در ایران شناخته‌شده‌ترند. این سازمان در سال‌های دهه شصت میلادی در اوروگوئه به‌عنوان یک حزب سیاسی چپ رادیکال تأسیس شد و پس از کودتای نظامی سال ۶۸ در این کشور و سرکوب جریان‌های سیاسی، راه مبارزه مسلحانه و چریکی را در پیش گرفت. پس از تحولات نیمه دهه هشتاد در آمریکای لاتین و کنار زده شدن حکومت‌های نظامی رهبران این سازمان از زندان آزاد شدند. آن‌ها پس از آزادی از زندان همانند رهبران تمامی جریان‌های سابقاً میلیتانت آمریکای لاتین نه راه بازسازی و جلب نیرو به تشکیلات مستقل توپوماروها بلکه راه شکل‌دهی یک حزب گسترده چپ را در پیش گرفتند. این حزب پس از چند دوره شکست در انتخابات در سال ۲۰۰۹ برنده شد و خوزه موخیکا از رهبران سابق توپومارو و از رهبران حزب جدید به ریاست جمهوری اروگوئه انتخاب شد. در کشور برزیل از همان فردای باز شدن فضای سیاسی در اوایل دهه هشتاد حزب کارگر برزیل با ابتکار و فعالیت رهبران جنبش سندیکایی این کشور نظیر لوییس داسیلوا و رهبران و کادرهای جریان‌های مختلف چپ منجمله جریان‌های چریکی پیشین تأسیس شد. این حزب در سال ۲۰۰۲ در انتخابات برنده شد و لوییس داسیلوا به ریاست جمهوری برزیل انتخاب شد و پس از وی خانم دیلما روسف که در دوران حکومت‌نظامی به دلیل عضویت در سازمان‌های مسلح و شرکت در سرقت مسلحانه بانک دستگیر و محکوم‌شده بود به ریاست‌جمهور برگزیده شد.

خانم دیلما روسف حتی در همان سال‌های دهه هفتاد نیز مبارزه مسلحانه را رد کرده بود ولی در پوسترهای انتخاباتی ریاست‌جمهور عکس دادگاه وی به‌عنوان تأکیدی بر مبارزات وی علیه دیکتاتوری پخش شد. او و خوزه موخیکا نه به‌عنوان کادر سازمان‌های میلیتانت گذشته بلکه به‌عنوان یکی از رهبران حزب واحد چپ مسئولیت کشور را بر عهده گرفتند. در برزیل و اروگوئه چند دهه است که سازمانی با عنوان سازمان‌های میلیتانت آن زمان وجود ندارد. رهبران توپومارو سی سال پیش تصمیم گرفتند تلاش برای تحقق آرمان‌های خود را نه در تشکل مستقل توپوماروها بلکه در یک حزب گسترده چپ پیگیری کنند. حاصل تلاش‌های همه جریان‌های چپ در آمریکای لاتین در احزاب چپ قدرتمند این کشورها متجلی شده است. بزرگداشت تلاش‌ها و فعالیت‌های دهه‌های گذشته ، فعالیت امروز احزاب چپ واحد و نقش عملی این احزاب است. میراث توپوماروها و دیگر احزاب میلیتانت آمریکای لاتین در احزاب چپ گسترده کنونی ادامه یافت.

چپ در ایران

در ایران به دلیل سرکوب خشن دهه شصت احزاب چپ امکان فعالیت تشکیلاتی در کشور را از دست دادند. نزدیک به چهل سال است که فعالین چپ در تبعید به سر می‌برند و از امکان تأثیرگذاری مستقیم بر مبارزات و تماس مستقیم با نیروهای اجتماعی خود محروم شده‌اند. چهل سال فعالیت در تبعید تأثیرات خود را بر روانشناسی نیروها و نحوه عمل برجای گذارده است. امروز ما با چند ده تشکل چپ مواجهیم که تعداد اعضا تقریباً همه آن‌ها دو رقمی است. چند ده سازمانی که هر یک  خود را نماینده راستین تاریخ و ایده‌های چپ می‌دانند. برخی از آنها خود را جریان‌هایی با چند دهه مبارزه  و میراث دار راستین جنبش چپ می‌دانند و از دیگران می‌خواهند این امر را بپذیرند و به صفوف آن‌ها بپیوندند. برخی بر این نظرند که در زندگی سیاسی خود همواره به اصول و پرنسیپ های فکری چپ متعهد بوده‌اند و تصور می‌کنند که همراهی با دیگر جریان‌های خطاکار به اعتبار آنان لطمه خواهد زد.

طبیعی است که هر جریان متشکلی بکوشد که از خود دفاع کرده و دلیل وجودی و حقانیت خود را در برابر سایر جریان‌ها توضیح دهد. تلاشی که در بسیاری موارد در کشور ما با بی‌اعتبار کردن و شکل‌دهی احساس‌های منفی نسبت به دیگرانی که از نظر آنها خطاکار بوده یا خطاکارند همراه شده. یک تحلیلگر می‌تواند معتقد باشد که ایده‌ها و نظرات وی مثبت و راهگشا بوده و از عدم پذیرش آن توسط دیگران متأسف باشد ولی هدف سیاست و سازمان سیاسی جلب نیرو و تأثیرگذاری در راستای اهداف است. کسانی که چند دهه در این راستا ناموفق بوده‌اند و خود را محق دانسته و مسئولیت همه‌چیز را بر عهده دیگرانی که خطاکار بوده‌اند، می‌دانند بزرگ‌ترین خطا را مرتکب می‌شوند.

بزرگداشت تاریخ و مبارزات چپ اگر با تلاش برای پاسخگویی به وظایف کنونی نیروهای چپ همراه نباشد در بهترین حالت کم ثمر است. تشکل‌های چپ اگر عمل و تفکرشان در دفاع از حقانیت تاریخی خود محدود بماند حتی می‌توانند در بدترین حالت به نیرویی منفی بدل گردند، چراکه تعدادی از کادرها را در حصار کوچک خود محصور کرده و از تلاش برای شکل‌دهی یک جریان نیرومند چپ باز می‌دارند.

تشکل‌های چپ امروز، تنها در خارج از کشور حضور متشکل دارند. اکثریت قریب به‌اتفاق اعضا این تشکل‌ها بیش از پنجاه سال سن دارند. چنین جریان‌ها و فعالینی، به دلیل موقعیت سنی خود در شرایطی نیستند که بتوانند نقش رهبری کننده در تحولات آتی کشور داشته باشند. این فعالین به اتکا تجربه چند دهه مبارزه و بخشا با آشنایی با تجربیات و ایده‌های صاحب‌نظران کشورهای میزبان می‌توانند در مدل‌سازی، مباحث نظری و راه جویی برای آینده نقشی مثبت ایفا کنند. اگر این فعالین همین امروز در چنین تلاشی و راه جوی و مدل سازی برای شکل دهی یک حزب نیرومند چپ مشارکت نداشته باشند، نیروهای چپ  نسل‌های بعدی بدون حضور آن‌ها راه‌یابی خواهند کرد و نقش بازماندگان چنین جریان‌هایی به‌تدریج روبه‌زوال رفته و محو خواهد شد. دفاع از تاریخ و ارزش‌های فعالین چپ نسل انقلاب و قبل از انقلاب از طریق همان راه جریان‌های آمریکای لاتین و پیش‌قدم بودن و تلاش و مشارکت در شکل‌دهی حزب چپ واحد ممکن است و نه در مسیری که در ایران پیش‌گرفته شده است. مسلما شرایط سیاسی حاکم بر آمریکای لاتین در سی و پنج سال اخیر و عدم امکان فعالیت علنی و قانونی احزاب چپ نقش مهمی در دشواری های راه درایران در مقایسه با آمریکای لاتین ایفا میکند ولی این دشواری ها توجیه گر انتخاب راه دفاع و حراست از گروه های کوچک در شرایطی که در خارج از کشور امکان فعالیت وجود دارد نیست. این دشواری ها توجیه گر پذیرش شرایط موجود و تبیین نظری آن و بی اعتنایی به تجربیات نوین و عدم ارائه مدل های راه گشا نیست.

اگر در زمان انقلاب شکل‌دهی یک حزب نیرومند از طریق وحدت چند تشکل چپ ممکن بود امروز این تشکل‌ها بخش کوچکی از نیروی چپ در جامعه را نمایندگی می‌کنند. اکثریت فعالین چپ در خارج از کشور منفردند و در داخل کشور به دلیل شرایط حاکم بر کشور تمامی فعالین منفردند. فعالین غیر متشکل در سازمان‌های موجود که در شکل‌دهی یک حزب چپ واحد در کشور نقشی تعیین‌کننده دارند. فعالینی که اکثراً به نسل‌های پس از انقلاب تعلق دارند و به احزاب موجود که تماماً از فعالین دوران انقلاب شکل‌گرفته و تمایزات تاریخی آن دوران را نمایندگی می‌کنند تعلق ندارند. این تصور که این احزاب قادر خواهند بود این توده عظیم فعالین را جلب نماید ذهنی است. شکل‌دهی یک حزب نیرومند در ایران  از همان راهی ممکن است که آمریکای لاتینی‌ها و ترک‌ها تجربه کرده‌اند. حزبی جدید با حضور نیروهای منفرد و نیروهای متشکل در سازمان‌ها. نوعی از تشکل که ازنظر تشکیلاتی در ایران توسط جریان‌های دیگر تجربه‌شده است و در سطح جهانی تجربه موفق آن از چند دهه پیش توسط چپ‌های آمریکای لاتین بکار گرفته شد و امروز اسپانیایی‌ها و یونانی‌ها و ترک‌ها هم همین مسیر را طی می‌کنند.

تحقق چنین امری کاریست دشوار و نیازمند کار نظری مداوم و زمینه سازی و گامهای عملی راهگشا. شکل‌دهی چنین تشکلی نیازمند نوع نگاهی متفاوت با گذشته، به انسجام حزبی، دمکراسی درون‌حزبی و حقوق و وظایف و نوع رابطه حزب و فرد است. ولی مقدم بر همه این‌ها لازمه تلاش برای گام نهادن در این امر، پذیرش فعالیت متشکل سازمانی و گروهی در خدمت اهداف عمومی و در رأس آن شکل‌دهی یک تشکل نیرومند حزب چپ در ایران است. حراست از حصارهای گروهی و حقانیت‌های خودساخته، بی‌اعتنایی به نیازهای کنونی کشور ما و در تضاد با آرمان‌هایی است که بنیان‌گذاران و فعالان این جریان‌ها درراه آن کوشیده‌اند.

بزرگداشت شکل‌گیری فداییان اگر به یادآوری فعالیت ها و قهرمانی های فعالان پنجاه سال پیش محدود مانده و در خدمت پیگیری اهداف آنان و راه جویی برای غلبه بر شرایط کنونی نباشد کم ثمر و درصورتی‌که در خدمت تقویت حصارهای تشکیلاتی تاریخی خود باشد می‌تواند نقش منفی داشته باشد

مهدی فتاپور

نوزدهم بهمن ماه ۱۴۰۰

https://akhbar-rooz.com/?p=141132 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
48 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امیر ایرانی
امیر ایرانی
2 سال قبل

در نوشتارها و نظرات افرادی که پیشینه چپ اندیشی داشته یا دارند مشاهده می شود و یا مشاهده خواهد شد در مفهوم دمکراسی و پذیرش آن دچار مشکل هستند و اگر این مفهوم را می پذیرند بصورت محدود در بین خودی ها قابل پذیرش است.
باید گفت
چنانچه دمکراسی را خارج از ایدئولوژی های مرسوم بپذیریم و مفهوم آنرا فراتر از ایده های حق پندار ایده لوژیکی بپذیریم آنگاه بسمت پذیرش تکثرگرایی در حوزه سیاسی خواهیم رفت.
اما نکته ای در وجود و بودن چپ اندیشی در یک جامعه پویا؛
می توان گفت:
از آنجا که عدالت اجتماعی یکی از ضروریات هر جامعه پویا و زنده است پس نیرویی که پی گیر و خواهان عدالت اجتماعی است باید حتمن در جامعه وجود داشته باشد؛ بصورت سنتی نیروها چپ اندیش بگونه ای پیگیر عدالت اجتماعی بودند که این رسالت را هنوز می تواند به چپ اندیشی داد.
اما تجربیات بشری می گوید
نیرو چپ اندیش دیگر نمی توانند مانند گذشته برای عدالت اجتماعی فعالیت کند بل نیرو چپ اندیش در ماموریت جدیدش بعد از پذیرش آزادی و دمکراسی در یک بازی دمکراسی ،باید پی گیر خواسته های عدالت خواهانه شود؛
که باید گفت
این چپ اندیشی جدید خودش را از همان ابتدا الترناتیو نمی داند بل خودش را یکی از نیروهای اجتماع می پندارد که در بازی دمکراسی گاهی قدرت را بدست می گیرد و منشا تحولات عدالت خواهانه می شود و….

لطیف
لطیف
2 سال قبل

من با نام و جنسیت و هویت و منش شما کاری ندارم،من با متن و گفتارتان کار دارم.
بخش اول نظر شما کاملا دقیق و حساب شده است و مو لای درزش نمی رود؛ولی بخش دوم نظرتان دقیق و مستند نیست!

در بخش دوم نظرتان نوشته اید:«در داخل ایران هم که حتا ۱۰% هوادار ندارید،همبستگی بین خودتان هم که این است که در کامنت ها میبینید…»سوال من اینست…

١-آیا این آمار ۱۰% ‌دریافت حسی و شهودی شما است،یا حاصل یک کار منطقی و تحقیقاتی است؟!
٢-آیا از نظر شما کامنت های ارسالی ملاک سنجش همبستگی است؟!
٣- منظورتان از ایدئولوژی علمی چیست و اساسا علم چه ربطی به ایدئولوژی بلوک شرق دارد؟!

الغرض.

سوال کرده اید: «چرا با نام های برجسته و معتبری چون سازمان چریکها و مجاهدین خلق در قیام قبلی نتوانستیم تاثیر گزار باشیم و با این پراکندگی فکری و موجودی کنونی در قیام آتی چه غلطی قرار است بکنیم؟!»

پاسخ سوالتان روشن است،شما تاثیر گزار نبودید چرا که اسیر نام های برجسته و معتبر بودید،شما ثاثیر گذار نبودید،چرا که سازمان چریکهای فدایی خلق را ۴دهه پیش قربانی سیاست بازی خودتان کردید،شما ثاثیر گذار نبودید،چرا که در دهه ۶٠ حامی و همراه همکار چپ اسلامی شدید و دهه ٧٠ مدنی و دهه ٨٠ سبز و دهه ٩٠ بنفش و قهوه ای و زیتونی و بدنی و قلمی و دهنی و بغلی و پاکتی و تدبیری و تحولی و اعتدالی و دمکرات و کت شلواری و کراواتی و شال گردنی شدید؛شما تاثیر گذار نبودید،چرا که سیاهی لشگر بازی میرمخنث و فریبا و فرزانه نظام سلفه پرور شدید و۴دهه قتل و غارت و تجاوز آشکارشان را دیدید و زیر سیبلی رد کردید و پا به پای اعوان و انصار نظام سلفه پرور،به مجاهدین خلق انگ منافق و تروریست و اجنبی پرست زدید و فکر کردید نابودی مجاهدین ضامن بقای شماست؛بنابراین ناگفته پیداست که با این پراکندگی نظری و عملی و سازمانهای دو سه نفره،شما در قیام آتی همان کاری را خواهید کرد که در ۴دهه گذشته کرده اید،البته با تیپ و دکور و میزانسنی باب روز و مشتری پسند؟!

پیشنهاد داده اید:« شاید بهتر باشد که نسل جوان, ما را ندید «ندیده بگیرد» گرفته و با ابتکار خود راه رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی راپیدا کند.»
پیشنهادتان کاملا سوخته است،چرا که حکایت اکثریت نسل جوان دیگر بجایی رسیده است که دلسوزی و رهنمایی و امر و نهی کردن نزدیکترین کسانشان را به کتفشان هم نمی گیرند؛هدایت و متشکل کردن آنها از سوی شما که توهمی بیش نیست!؟
اگر ابهام و سوال و انتقاد و اعتراضتان را طرح کنید،حتم به یقین بدانید که بی پاسخ نخواهد ماند.

نیک
نیک
2 سال قبل
پاسخ به  لطیف

جناب لطیف میبینید. کامنت شما صحت گفته های مرا تائید کرد. گفتم که به درجه مچ گیری نزول کرده ایم. بله مچ مرا گرفتید که چرا گفتم ۱۰% و نگفتم اندک هستیم. تو گویی در شرایط کنونی امکان گرفتن آماری تحقیقاتی امکانپذیر است. اگر من از شما و همه ملت ایران از این بابت معذرت بخواهم آیا در آن صورت به اصل گفته من عنایتی میفرمایید که ما اندکیم ؟ میفرماید که نوشته ام ” در داخل ایران هم که حتا ۱۰% هوادار ندارید،همبستگی بین خودتان هم که این است که در کامنت ها میبینید” دقت کنید. من نوشتم “در داخل ایران هم که حتا ۱۰% هوادار نداریم. همبستگی بین خودمان هم که این است که در کامنت ها میبینید” مفهوم “نداریم” با “ندارید” زمین تا آسمان متفاوت است .معنی همبستگی بین “خودمان” با “خودتان” بسیار متفاوت است. در اولی درد دل با دوستان و انتقاد از خود نهفته است و در دومی خود را برتر از دیگران دیدن و دیگران را مقصر دانستن.
 تصور من بر آن بود که چپ پیرو سوسیالیسم علمیست اما حق با شماست و مچ مرا گرفتید که گفتم ایدولوژی علمی. باز پوزش میطلبم. آما شما مینویسید ” اساسا علم چه ربطی به ایدئولوژی بلوک شرق دارد” نوشتم “ایدئولوژی علمی مان هم که پس از ۷۰ سال “سوسیالیسم واقعا موجود” از آب درآمد ” مگر احزاب کمونیست بلوک شرق مدعی باور به سوسیالیسم علمی نبودند؟
 شما که به درستی به کامنت گذار دیگری میفرمایید که نباید پای طایفه یا باند را به میان کشید ناگهان بنده را عضو گروهی قلمداد میکنید که ” سازمان چریکهای فدایی خلق را ۴دهه پیش قربانی سیاست بازی خودتان کردید و و و ” شما مگر نفرمودید ” شخص مهم نیست و آنچه مهم است، متن و سخن است و پیامی که در خود دارد.”از کجای مطالب من و بر اساس چه فکت هایی مرا همدست رژیم و مینویسید ” به مجاهدین خلق انگ منافق و تروریست و اجنبی پرست زدید و فکر کردید نابودی مجاهدین ضامن بقای شماست”. شما با کامنت خود به منی که عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نبوده و نیستم مرا به آنچه نوشتم راسخ تر کردید. 

لطیف
لطیف
2 سال قبل
پاسخ به  نیک

یادداشتی تقریر کرده اید که چنگی به دل نمی زند.حوصله کنید عرض می کنم چرا!؟

نیک جان.شتابزده و بی تعمق برداشت خودتان را به یادداشت من سنجاق کرده اید که من صحت گفته های شما را تائید کردم،در حالی من هرگز چنین کاری نکرده ام؛چرا که من واضع و صریح فقط چند تا سوال طرح کردم و نظرم را فارغ از اینکه درست باشد یا غلط ثبت و سند زدم.

نوشته اید که مچ گیری* کردم، پس لازم است بگویم که به حال من چه فرقی می کند که شما به درجه مچ گیری نزول کرده اید یا نه،اگر تنزل شما برایم در خور توجه بود،حتم به یقین بدانید که درباره آن حرف می زدم،یا به «قول خودتان» مچ گیری می کردم،بنابراین روشن است که من اصلا و ابدا قصد مچ گیری نداشتم و اگر دقت کنید،در یادداشت ارسالی هم نشانی از مچ گیری وجود ندارد؛چون مچ گیری از شما نه مسئله ای را حل می کند،نه دوای درد من و شماست؟!

توضیح دقیق تان را در مورد ” مفهوم “نداریم” با “ندارید” و “خودمان” با “خودتان”را می پذیرم و حس درد دل و همدردی با دوستان و انتقاد از خودتان را عمیقأ فهم می کنم،ولی با استنباط تان همراه و همسو و هم نظر نیستم.چرا که اولا من نظری و عملی اعتقاد به اصل خودمان و خودتان ندارم،دومأ حس برتر جویی نسبت به دیگران و تفکر مقصر دانستن آنها از مرام و معرفت من دور است.

در بخش میانی یادداشت تان این سوال را که ” اساسا علم چه ربطی به ایدئولوژی بلوک شرق دارد” بی پاسخ گذارده اید و سوال نموده اید: ” مگر احزاب کمونیست بلوک شرق مدعی باور به سوسیالیسم علمی نبودند؟ ” پاسخ سوالتان را منطقا باید کسانی بدهند که مدعی “سوسیالیسم علمی“ و “سوسیالیسم واقعا موجود” هستند،نه لطیفی مثل من؛بااینحال کم فروشی نمی کنم و می گویم:پاسخ شما یک نه بزرگ با تشدید است؛چند و چون و چرایی آن را قبلا با این سوال بی جواب پاسخ دادم:” اساسا علم چه ربطی به ایدئولوژی بلوک شرق دارد”اگر سوالم را پاسخ دهید حتما می دریابید که احزاب کمونیست بلوک شرق هیچ اعتقاد عملی به سوسیالیسم «فارغ از اینکه علمی باشد یا نه»نداشته و ندارند؛اگرم داشته و دارند بی شک شبیه اعتقادی است که اعوان و انصار ملی گرا و سکولار و دمکرات ها و آزادیخواهان و فعالین بدنی و قلمی و دَهنی و بغلی و پاکتی و تربیونی و دوربینی های سبز و بنفش و قهوه ای و زیتونی نظام سفله پرور به ایران و اسلام ناب محمدی و امت مسلمان و ملت قهرمان ‌غارت شده داشته و دارند.

از بخش پایانی یادداشت تان چه بگویم که یک خودزنی آشکار است؛چرا که واقعا بی گدار به آب زدید؛عزیزم! لطیفی که به «بهمن خیرخواه»می گوید:« در پاسخگویی به نظرات دیگران نباید پای طایفه یا باند را به میان کشید» دروغگو نیست که کم حافظه باشد، که ناگهان شما را عضو گروهی قلمداد کند و بنویسد ” سازمان چریکهای فدایی خلق را ۴دهه پیش قربانی سیاست بازی خودتان کردید ” که ” به مجاهدین خلق انگ منافق و تروریست و اجنبی پرست زدید و فکر کردید نابودی مجاهدین ضامن بقای شماست”.عزیزم! آنچه که من نوشتم شالوده اش بر متن و سخن و پیام شما استوار است؛اجازه بدهید سخنم را با فکت هایی مستند کنم تا دوباره دچار درک مطلب نشوید.به یکی دو تا از جمله هایی که نوشتید توجه کنید”رفقا, بنگرید که در کجا ایستاده ایم.” ” با این پراکندگی فکری و موجودی کنونی در قیام آتی چه غلطی قرار است بکنیم؟” خب از نظر شما پیام این دو جمله چیست،پیامی که من از این جمله می گیرم را می شود اینگونه فرموله کرد و گفت:فرستنده پیام فوق اگر فعال و لیدر و عضو احزاب چپ نباشد،حتما کسی است که به لحاظ نظری و عملی تحت تاثیر احزاب چپ قرار دارد،چرا که ازغلط کردن خودش سخن نمی گوید و دارد از غلط کردن ما سخن می گوید؛دوباره به این کلمات توجه کنید؛”در کجا ایستاده ایم” و ”چه غلطی قرار است بکنیم”عزیزم! شما اگر عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نبوده و نیستی،پس چرا در پیامت از فعل جمع «ما» استفاده می کنی؛کسی که به لحاظ نظری و عملی تعلق خاطری به احزاب چپ نداشته باشد از ما سخن نمی گوید و از من سخن می گوید؛غلط میگم،درستش و تو بگو؟!
پ.ن.
ببخشید که پاسختان را با تاخیر چند روزه دادم،دو روز پیاپی اومدم صفحه را چک کردم،دیدم خبری نیست،فکر کردم تَرک میدان کرده اید!
*من که به شخصه افتخار می کنم که یکی یقه ام بگیره و نظری و عملی تکونم بده از پس و پیش،مُچ گیری که دست گرمیه.
قد بلندی تو سربلندی من است.

محسن
محسن
2 سال قبل

۱-آقای فتاپور، حزب چپ فراگیر نبایستی تعلق به جریان خاصی داشته ، در حالیکه واژه های «فداییان خلق.» که به دنبال نام حزب چپ میاید بیان این تعلق است. این در حالی است که اکثریت، هیچ انتقاد جدی به حمایتهایش از ج.ا. نکرده. به ویژه که نام فدایی با نام کسی گره خورده که هنوز هم در زمین ج.ا. بازی میکند.
۲- پرسشی هم از شما دارم. چرا در مصاحبه ی اخیرتان در برابر آن عضو فرشگرد که گفت شما از اعدام بدون محاکمه(هوبدا) پشتیبانی کردید. نگفتید که آن موصع اشتباه بوده؟

آزاد احمدی
آزاد احمدی
2 سال قبل

متاسفانه مثل همیشه بخشی از کامنت ها ربطی به این مقاله ندارد و حمله و بی اعتبار کردن نویسنده را هدف قرار داده است. آقای فتاپور یکی از مطرحترین شخصیت های سیاسی چپ است و کسانی ایشان را تایید میکنند. بخشی از نیروها او را قبول ندارند و بی اعتبار کردن او و دیگر چپ هایی که با آنها همفکر نیستند هدف قرار میدهند. در طرف مقابل آنها هم برخی همین کار را میکنند و به چهره های مورد تایید این بخش از نظردهندگان (اگر شخصیت مطرح مورد تایید زنده داشته باشند) حمله میکنند. چهل سال است که چپ ها بجای تقویت چهره های مورد نظر خودشان کارشان بی اعتبار کردن چهره های همدیگر است. جای تعجب ندارد که رضا پهلوی و چهره های ضد چپ میدان بیشتری پیدا کنند. با این روش ما چپ ها در قبال یکدیگر چپ نیاز به دشمن ندارد.

نیک
نیک
2 سال قبل

تو گویی هر نسلی در ایران محکوم است تا فعالیت های سیاسی خود را از صفر شروع کند و نتواند از تجارب و خطا های نسل گذشته بهره ای جوید.اگر در گذشته عدم امکان ارتباط به علت جو خفقان و پلیسی علت بود امروزه در دنیای ارتباطات دلیل آن سردرگمی نیرو های چپ و نگاه آنان به گذشته و نه به آینده است. نگاه به گذشته که قرار بود ما را از تکرار خطا ها نجات دهد به درجه مچ گیری و انتقام و کوبیدن رقبا نزول کرده است. همه چنان صحبت میکنند که تو گوئی خود بی عیب ترین جریانات تاریخ آن سرزمین بوده و هستند اما نه راه حلی ارائه میدهند و نه از دستاورد های درخشان خود آماری. 
رفقا, بنگرید که در کجا ایستاده ایم. غرب و شرق هیچ تمایلی به وجود دولتی چپگرا در ایران ندارند. از صدقه سر جمهوری اسلامی نه فقط چپ در ایران سرکوب شده بلکه صلحی بین اعراب و اسرائیل شکل گرفته که چندین رئیس جمهور امریکا با تمام تلاششان هرگز تصور آنرا نمیکردند. در داخل ایران هم که حتا ۱۰% هوادار نداریم. همبستگی بین خودمان هم که این است که در کامنت ها میبینید. ایدئولوژی علمی مان هم که پس از ۷۰ سال “سوسیالیسم واقعا موجود” از آب درآمد و عده ای هنوز به آن مینازند. با نام های برجسته و معتبری چون سازمان چریکها و مجاهدین خلق در قیام قبلی نتوانستیم تاثیر گزار باشیم, با این پراکندگی فکری و موجودی کنونی در قیام آتی چه غلطی قرار است بکنیم؟ شاید بهتر باشد که نسل جوان, ما را ندید گرفته و با ابتکار خود راه رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی راپیدا کند. اگر نمیتوانید نسل جوان را هدایت و متشکل کنید با این کامنت ها آنان را از سوسیالیسم بیزار نکنید.   

بهمن خیرخواه
بهمن خیرخواه
2 سال قبل
پاسخ به  نیک

«شما » مثل اینکه از جانب یک طاایفه یا باند می نویسید ! هر غلطی می خواهید در «قیام آتی » بکنید . ولی پای دیگران را به میان نیاورید.

لطیف
لطیف
2 سال قبل

با شما موافقم که در غلط کردن،نباید پای دیگران را به میان کشید؛منتهی در پاسخگویی به نظرات دیگران هم نباید پای طایفه یا باند را به میان کشید؛باید متن را خواند و پیامش را گرفت و درستش را پذیرفت و غلطش را پرسش و چند و چون واصلاح کرد و روشنگری؛چرا که هر کس حق دارد نظرش را بگوید و بنویسد*،حتی اگر این کس، یک رُبات سایبری وابسته به طایفه یا باند دشمن باشد؛چرا که شخص مهم نیست و آنچه مهم است، متن و سخن است و پیامی که در خود دارد.
*این را من نمی گویم،این را حقوق بشر و حق آزادی بیان و رعایت انسان شاملو و تز بی بدیل ولتر می گوید:
« من با تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی.»
با درود و بدرود به شما.

لطیف
لطیف
2 سال قبل
پاسخ به  نیک

باسلام و عرض خسته نباشید.
متن فوق پاسخی به کامنت«نیک» بوده است،که من آن را اشتباه ارسال کردم،درصورت امکان اشتباه مرا تصحیح فرمائید و پاسخم را پای کامنت «نیک»ثبت کنید.
با سپاس و درود فراوان.
…………………………………………………………………………………………………………………………من با نام و جنسیت و هویت و منش شما کاری ندارم،من با متن و گفتارتان کار دارم.

 بخش اول نظر شما کاملا دقیق و حساب شده است و مو لای درزش نمی رود؛ولی بخش دوم نظرتان دقیق و مستند نیست!

در بخش دوم نظرتان نوشته اید:«در داخل ایران هم که حتا ۱۰% هوادار ندارید،همبستگی بین خودتان هم که این است که در کامنت ها میبینید…»سوال من اینست…

١-آیا این آمار ۱۰% ‌دریافت حسی و شهودی شما است،یا حاصل یک کار منطقی و تحقیقاتی است؟!

 ٢-آیا از نظر شما کامنت های ارسالی ملاک سنجش همبستگی است؟!

 ٣- منظورتان از ایدئولوژی علمی چیست و اساسا علم چه ربطی به ایدئولوژی بلوک شرق دارد؟!

الغرض.

سوال کرده اید: «چرا با نام های برجسته و معتبری چون سازمان چریکها و مجاهدین خلق در قیام قبلی نتوانستیم تاثیر گزار باشیم و با این پراکندگی فکری و موجودی کنونی در قیام آتی چه غلطی قرار است بکنیم؟!»
پاسخ سوالتان روشن است،شما تاثیر گزار نبودید چرا که اسیر نام های برجسته و معتبر بودید،شما ثاثیر گذار نبودید،چرا که سازمان چریکهای فدایی خلق را ۴دهه پیش قربانی سیاست بازی خودتان کردید،شما ثاثیر گذار نبودید،چرا که در دهه ۶٠ حامی و همراه همکار چپ اسلامی شدید و دهه ٧٠ مدنی و دهه ٨٠ سبز و دهه ٩٠ بنفش و قهوه ای و زیتونی و بدنی و قلمی و دهنی و بغلی و پاکتی و تدبیری و تحولی و اعتدالی و دمکرات و کت شلواری و کراواتی و شال گردنی شدید؛شما تاثیر گذار نبودید،چرا که سیاهی لشگر بازی میرمخنث و فریبا و فرزانه نظام سفله پرور شدید و۴دهه قتل و غارت و تجاوز آشکارشان را دیدید و زیر سیبلی رد کردید و پا به پای اعوان و انصار نظام سفله پرور،به مجاهدین خلق انگ منافق و تروریست و اجنبی پرست زدید و فکر کردید نابودی مجاهدین ضامن بقای شماست؛بنابراین ناگفته پیداست که با این پراکندگی نظری و عملی و سازمانهای دو سه نفره،شما در قیام آتی همان کاری را خواهید کرد که در ۴دهه گذشته کرده اید،البته با تیپ و دکور و میزانسنی باب روز و مشتری پسند؟!

 پیشنهاد داده اید:« شاید بهتر باشد که نسل جوان, ما را ندید «ندیده بگیرد» گرفته و با ابتکار خود راه رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی راپیدا کند.»

 پیشنهادتان کاملا سوخته است،چرا که حکایت اکثریت نسل جوان دیگر بجایی رسیده است که دلسوزی و رهنمایی و امر و نهی کردن نزدیکترین کسانشان را به کتفشان هم نمی گیرند؛هدایت و متشکل کردن آنها از سوی شما که توهمی بیش نیست!؟

 اگر ابهام و سوال و انتقاد و اعتراضتان را طرح کنید،حتم به یقین بدانید که بی پاسخ نخواهد ماند.

لطیف
لطیف
2 سال قبل
پاسخ به  نیک

باسلام و عرض خسته نباشید.
متن فوق پاسخی به کامنت«نیک» بوده است،که من آن را اشتباه ارسال کردم،درصورت امکان اشتباه مرا تصحیح فرمائید و پاسخم را پای کامنت «نیک»ثبت کنید.
با سپاس و درود فراوان.
……………………………………………………………………………………………………………

من با نام و جنسیت و هویت و منش شما کاری ندارم،من با متن و گفتارتان کار دارم.
 بخش اول نظر شما کاملا دقیق و حساب شده است و مو لای درزش نمی رود؛ولی بخش دوم نظرتان دقیق و مستند نیست!
در بخش دوم نظرتان نوشته اید:«در داخل ایران هم که حتا ۱۰% هوادار ندارید،همبستگی بین خودتان هم که این است که در کامنت ها میبینید…»سوال من اینست…
١-آیا این آمار ۱۰% ‌دریافت حسی و شهودی شما است،یا حاصل یک کار منطقی و تحقیقاتی است؟!
 ٢-آیا از نظر شما کامنت های ارسالی ملاک سنجش همبستگی است؟!
 ٣- منظورتان از ایدئولوژی علمی چیست و اساسا علم چه ربطی به ایدئولوژی بلوک شرق دارد؟!
الغرض.
سوال کرده اید: «چرا با نام های برجسته و معتبری چون سازمان چریکها و مجاهدین خلق در قیام قبلی نتوانستیم تاثیر گزار باشیم و با این پراکندگی فکری و موجودی کنونی در قیام آتی چه غلطی قرار است بکنیم؟!»
پاسخ سوالتان روشن است،شما تاثیر گزار نبودید چرا که اسیر نام های برجسته و معتبر بودید،شما ثاثیر گذار نبودید،چرا که سازمان چریکهای فدایی خلق را ۴دهه پیش قربانی سیاست بازی خودتان کردید،شما ثاثیر گذار نبودید،چرا که در دهه ۶٠ حامی و همراه همکار چپ اسلامی شدید و دهه ٧٠ مدنی و دهه ٨٠ سبز و دهه ٩٠ بنفش و قهوه ای و زیتونی و بدنی و قلمی و دهنی و بغلی و پاکتی و تدبیری و تحولی و اعتدالی و دمکرات و کت شلواری و کراواتی و شال گردنی شدید؛شما تاثیر گذار نبودید،چرا که سیاهی لشگر بازی میرمخنث و فریبا و فرزانه نظام سفله پرور شدید و۴دهه قتل و غارت و تجاوز آشکارشان را دیدید و زیر سیبلی رد کردید و پا به پای اعوان و انصار نظام سفله پرور،به مجاهدین خلق انگ منافق و تروریست و اجنبی پرست زدید و فکر کردید نابودی مجاهدین ضامن بقای شماست؛بنابراین ناگفته پیداست که با این پراکندگی نظری و عملی و سازمانهای دو سه نفره،شما در قیام آتی همان کاری را خواهید کرد که در ۴دهه گذشته کرده اید،البته با تیپ و دکور و میزانسنی باب روز و مشتری پسند؟!
 پیشنهاد داده اید:« شاید بهتر باشد که نسل جوان, ما را ندید «ندیده بگیرد» گرفته و با ابتکار خود راه رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی راپیدا کند.»
 پیشنهادتان کاملا سوخته است،چرا که حکایت اکثریت نسل جوان دیگر بجایی رسیده است که دلسوزی و رهنمایی و امر و نهی کردن نزدیکترین کسانشان را به کتفشان هم نمی گیرند؛هدایت و متشکل کردن آنها از سوی شما که توهمی بیش نیست!؟
 اگر ابهام و سوال و انتقاد و اعتراضتان را طرح کنید،حتم به یقین بدانید که بی پاسخ نخواهد ماند.

محسن
محسن
2 سال قبل

۱-آقای فتاپور فراگیری حزب چپ مستلزم آن است که خود را به جریان خاصی متعلق نداند. حال آنکه دنباله ی «فداییا ن خلق.» در نام حزب چپ موجود، نشان از این تعلق دارد. گذسته از اینکه در یاد مردم حمایت فداییان از ج. ا. نقش بسته، و فداییان اکثریت هم هیچ نقد جدی در این رابطه نداشته است. ‌ به ویژه که نام فداییان خلق به نام فردی گره خورده که همچنان در زمین ج. ا. بازی میکند.
۲- خواستم از شما بپرسم چه شد که در مصاحبه ی اخیرتان در برابر گفتگوی عضو فرشگرد که میگفت شما از اعدام بدون محاکمه(هویدا) پشتیبانی کرده اید، همانجا اشتباه بودن مواضع آن دوره را بیان نکردید؟ سکوت شما انعکاس خوبی نداشت.

مهدی فتاپور
مهدی فتاپور
2 سال قبل
پاسخ به  محسن

محسن عزیز. من در این نوشته بعنوان نماینده و یا مدافع حزب چپ صحبت نکردم و خطاب من همه جریانهای چپ است و اگر مدل ارائه شده در مقاله مورد تایید باشد میتوان راجع به عملکرد هر جریان با یک معیار مشترک قضاوت کرد منجمله نظر شما درمورد عنوان فدایی در نام حزب چپ را مورد بحث قرار داد. آن مناظره از نظر نحوه برخورد گرداننده بدترین میزگردی بود که من در سالهای اخیر شرک کرده بودم. موضوع بحث قدرت گیری خمینی قبل از انقلاب بود و ایشان شروع کرد به حمله به چپ ها در قبل و بعد از انقلاب و مخلوطی از حرفهای درست و گذب را با قصد بی اعتبارکردن چپ و اینکه چپ ها مقصر همه مشگلات کشورند ارائه داد. به من سی ثانیه برای پاسخ وقت داده شد و من گفتم حرفهای ایشان نادرست است و موضوع بحث نیست و جلسه ای با مضمون بررسی عملکرد چپ بگذارید تا صحبت کنیم. تایید هر قسمت نقد ایشان مثل تایید اعدامهای اوایل انقلاب که من سی سال است بکرات آنرا مورد انتقاد تند قرار داده ام در کانتکست عمومی که زمان برای توضیح عمومی تر نقش نیروها به من داده نمیشد، تایید حداقل بخشی از موضع گیری ایشان بود که من فکر میکنم درست بود وارد بحث در تایید یا رد نشدم

لطیف
لطیف
2 سال قبل

روی سخنم با خطیب مجلس است.
نورده بهمن یا نوزده بهمن؟!
سیاهه ای که نوشتید،غلط املایی و غلوط معنایی زیاد دارد؛گفتن و نوشتن که بلد نیستید،اگر توان شنیدن و خواندن و پاسخگویی دارید،اعلام کنید تا آن کنم که باید.
والسلام به آنان که شایسته سلامند.
لطیف حسین زاده.

م. حسین
م. حسین
2 سال قبل

مشکل اینگونه نوشته ها توسط آقای فتی پور که الحق یکی از سیاس ترین سیاسیون حزب چپ است را باید در نکات زیر جست:
۱- به صورت عام صحبت می کند، اما باور به فاصله گرفتن از بخشی از چپ از جمله توده ای است ولی ترجیح می دهد آن را خصوصی بگوید و نه عمومی.
۲- اوضاع قبلا تکلیف این اتحاد عمل را روشن کرده و آن پیوستن همه ی گروه ها به حزب چپ ایران است. خوب دعوت به پیوستن به یک حزب را نباید در غالب دعوت به اتحاد عمل بیان کرد. زیرا از همان بیماری مورد اشاره ی ایشان رنج می برد.
۳- ایشان روشن نمی کند که اگر مثلا چنین اتفاقی افتاد چه معجزه ای قرار است رخ دهد تا چند سازمان که ارتباطی با جنبش چپ داخل ندارند، پس از پیوستن به حزب چپ که آن هم به قول خود ایشان از این جنبش منزوی است، قابلیت پیوند با جنبش داخل پیدا کنند.
۴- ایشان متوجه این امر نیست که این گفتمان از پیش و پس از تشکیل حزب چپ عنوان شده و حرف تازه ای نیست. اکنون دیگر با حزب چپی روبروییم که از این فاز گذشته است و شکل یافتگی خود را پیدا کرده است. آنچه ایشان بعنوان یکی از رهبران این حزب باید توضیح دهد آن است که چرا هیچ موفقیتی در این زمینه کسب نکرده اند. آیا فقط بقیه مقصرند؟
۵- الگو برداری از دیگران به جای تحلیل مشخص از شرایط مشخص و یافتن تاکتیک های خلاقانه راه گشا، یکی از درد های مزمن چپ در کشور ماست. صحبت های آقای فتاپور نشان از آن دارد که این الگوبرداری های صوری و نه چندان حساب شده ادامه دارد.

مهدی فتاپور
مهدی فتاپور
2 سال قبل
پاسخ به  م. حسین

حسین عزیز، اگر شما مطلب مرا بدقت بخوانید متوجه میشوید که من صریح معتقدم هیجیک از احزاب و سازمانها در موقعیتی نیست که بتواند به یک حزب توده ای بدل شود منجمله حزب چپ یا حزب توده یا بقیه سازمانها. و مدل مورد نظر خود را برای شکل گیری حزب چپ توده ای که نمیتواند از دل این سازمانها بیرون آید و باید کیفیت دیگری در شکل گیری آن بکار گرفته شود ارائه دادم. مثل اینکه برای شما قابل قبول نیست که من عضو حزب چپ باشم و در یک زمینه نظرم با نظر غالب در حزب یکسان نباشد

ا. م.شیری
2 سال قبل

در این انشای نسبتا طولانی آقای فتاپور، از هر چه بگذریم، این نکته بیش از جالب توجه است که ایشان تقریبا در اول و آخر هر جمله، از واژه《چپ》استفاده کرده‌اند.
وسعت کاربرد این واژه بدین معنی است که ایشان یا از کاربرد واژه سوسیالیسم علمی هراس دارند و یا در بهترین حالت، از گنگی، بی‌معنایی، بی‌مفهومی سیاسی- نظری این واژه و تاریخچه آن بی‌اطلاعند.

جهت اطلاع و آگاهی آقای فتاپور عرض کنم که بعد از جنگ جهانی دوم اتاق‌های فکر اروپا تصمیم گرفتند که به هر نحوی شده، واژه سوسیالیسم و سرمایه‌داری را از ادبیات سیاسی حذف کنند.
در نتیجه توافق بر این شد: سوسیال دموکراسی بمثابه جایگزین سرمایه‌داری و چپ بعنوان واژه جایگزین برای سوسیالیسم علمی.
البته، در آمریکا حتی بدلیل وجود واژه سوسیال، از پذیرش سوسیال- دموکراسی نیز امتناع کردند.
این است کل قضیه!

اما، پیروان ناپیگیر سوسیالیسم که به فقر فلسفی، نظری و سیاسی دچار شدند، واژه‌های تولیدی اتاق‌های فکر غرب را در هوا زدند و واژه چپ- یعنی سمت، سو، جهت، طرف و خالی از مفهوم سیاسی- نظری و فلسفی را پذیرفتند.
برای تکمیل موضوع، یک مثال دیگر بخدمت ایشان عرض کنم که همان 《چپ‌ها》آن را هم در هوا زدند:
هنگامی که در سحرگاه ۸ دسامبر سال ۱۹۹۱ یلتسین امضای پیمان بلاوژسکی مبنی بر تجزیه اتحاد شوروی را به اطلاع جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا رساند، قبل از همه، بی‌بی‌سی، این رسانه محبوب استعمار بلافاصله اعلام کرد: اتحاد شوروی《فروپاشید》.
بدنبال آن، همه 《چپ‌ها》بدون کمترین تعمق در مورد مفهوم و هدف این واژه، آن را به نقل دهانشان تبدیل نموده، جا و بی‌جا بکار بردند و می‌برند.
بنابراین مختصر، چون واژه “چپ” هیچ مفهوم سیاسی، فلسفی و نظری ندارد و بگفته مارکس کمونیست‌ها هیچ دلیلی برای پنهان کردن باور خود ندارد، واژه چپ را فقط بمعنی واقعی آن، یعنی: سمت، سو، جهت، طرف می‌توان پذیرفت نه چیز دیگر.
آقای فتاپور که از جنبش چریکی به چنین پایه رسیده، گمان می‌رود در اثر افراط در مصرف واژه گنگ و بی‌معنی 《چپ》، این بار علنا به سرمایه‌داری خواهند رسید.

محمد مفیدی
محمد مفیدی
2 سال قبل
پاسخ به  ا. م.شیری

هیچ کس از شکم مادر، مارکسیست ، لنینست یا استالینیست و مائوئیست و امثالهم …حتی چریک بدنیا نمی آید. 
 جهت یادآوری جنابعالی تلگرافی مرور می کنیم: 
یک ـ مارکس و انگلس                                                     
 دوـ انترناسیونال سوسیالیسم 
سه ـ سوسیال دموکراسی واحزاب سوسیال دموکرات در جهان 
چهار ـ حزب سوسیال دموکرات روسیه
ماجرای لنین (منشویک و بلشویک )
پیدایش حزب بلشویک روسیه ( کمونیست)
پنجم ـ پیدایش کمینترن ( احزاب کمونیست لنینی )
در این کامنت امکان پرداختن به دو جهان بینی و سیاست آنها توسط سوسیال دموکرات ها ( اصلاحات در چارچوب مناسبات سرمایه داری تا اطلاع ثانوی !! ) و بلشویک های روسیه پیش از انقلاب در روسیه تزاری (انقلاب در روسیه و کشور های آسیای مرکزی و هر کجای دیگر دنیا بدون توجه به مرحله و حد تکاملی مناسبات اجتماعی…برای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم !!!!! ) امکان پذیر نیست.
ولی این را می دانیم که ؛ تئوریسین ها و رهبران احزاب کمونیست موسوم به «سوسیالیسم واقعا موجود»در نشست های خود در سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۶۹ در قطعنامه های خوداعلام کردند: « ….گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در سطح جهانی با موفقیت انجام شده ست و برگشت ناپذیر ست….»
البته ما در ایران دیکتاتور زده ، از این قطعنامه ها خبری نداشتیم.
 در خارج از ایران هم؛ چه آنها که می دانستند یا آنها که  نمی دانستند .در فضای جنگ سرد و جنبش های مختلف مردمی علیه جنگ و سرمایه داری وجنبش های رهائی بخش ودیگر اعتراضات …..شاید کسی به قطعنامه ی احزاب برادر اهمیت نداد. شاید هم انشعابات احزاب کمونیست روسی  به همان دلیل بود !!
بهر صورت امروز بعداز ۴۳ سال از شکست انقلاب ۵۷ ایران و بیش از ۳۰ سال از فروپاشی «سوسیالیسم واقعا موجود» واقعا سماجت و دگماتیسم زیادی  لازم ست که تمام وقایع تاریخ ۱۰۰ سال گذشته را انکار کرد و مانند رهبران شیعیان خود را «انقلابی» تر از دیگر مسلمانان قلمداد کرد.
بعداز فروپاشی «سوسیالیسم واقعا موجود» هزاران اتفاق دیگر افتاده ست که کار را حتی برای سوسیال دموکرات ها و انواع نیروهای چپ در سراسر دنیا دشوار تر کرده ست.
حالا اگر شما فکر می کنید لنینیسم و مدل حزب بلشویک و دستاوردهای آن در روسیه و جهان «بهترین » راه رشد و تکامل آموزش های مارکس و انگلس برای سوسیال دموکراسی حول انترناسیول اول بود.
زندگی نادرستی آن را ثابت کرد.
حداقل توضیح دهید چگونه تئوریسین های احزاب برادر ادعا کردند «گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم با موفقیت انجام شد و برگشت ناذیر ست» آن هم  در سال ۱۹۶۹ و برگشت ناپذیر ارزیابی کردند؟   

ا. م.شیری
2 سال قبل
پاسخ به  محمد مفیدی

فرمایشات شما چه ربطی به عرایض بنده دارد؟
من از موضوع دیگری صحبت کردم.
لطفا، ارتباط فرمایشات خودتان با توضیح مرا روشن کنید.
خود را به در و دیوار کوبیدن لازم نیست.

محمد مفیدی
محمد مفیدی
2 سال قبل
پاسخ به  ا. م.شیری

چگونه کامنت شما که هنوز در عوالم دوران جنینی انقلاب اکتبر روسیه سیر و سیاحت می کنید و بعنوان مترجم و مولف کتاب «استالین و مسائل معاصر» ۱۹۸۹ در مدح استالین می نویسید به این نوشته ارتباط دارد. ولی یادداشت انتقادی بنده به حرفهای شما «ربطی » ندارد؟
وقتی در مقدمه نویسی جنابعالی بر کتاب «استالین و مسائل معاصر» این ها را خواندم واقعا شگفت انگیز ست:
« کوتاه سخن اینکه، سوسیالیسم، ابر قدرت اتحاد شوروی و سازندۀ آنها، یوسف استالین، ستارگان درخشانی بودند در آسمان عشق ازلی و ابدی انسان به آزادی و عدالت، که در یک برهۀ تاریخی درخشیدند و با تیر زهرآگین خصم طبقاتی خاموش شدند.» پایان نقل قول از پیش گفتار کتاب مورد بحث

peerooz
peerooz
2 سال قبل

من مقاله را نخوانده ام چون چیز زیادی در باره احزاب ایران در گذشته و حال و آینده آنها نمیدانم اما نظری بر کامنت های طولانی و مکرر و درهم برهم در پاسخ به کامنت جناب فنا پور, آدم را از شکر خوردن خود پشیمان میکند. بی خود نیست که بسیاری از نویسندگان, عطای پاسخ به کامنت ها را به لقای آن بخشیده اند.

F Sharifi
F Sharifi
2 سال قبل
پاسخ به  peerooz

جناب پیروز 

جالبتر انکه در زمانیکه کارگران ، زنان ،معلمین و …در ایران در اعتراضات روزانه به حکومت فاسد مذهبی- سپاهی هستند، در وضعیتی که 80 % مردم ایران در زیر خط فقر بوده و هزاران زندان سیاسی برای بقا مبارزه میکنند ، چند فعال سابق چپ با تخصص در از بین بردن انقلاب ها ، اینبار به نوشتن خاطرات ، پیشنهاد های تکراری بی حاصل و بدون نتیجه ،روی می اورند !
 ناگهان بعضی که متخصص در ترجمه مقالات سیاسی تبلیغاتی و دستکاری در افکار خوانندگان هستند درست با همان روش و شیوه قدیمی استالینی سر میرسند و پیش گویی میکند که به دلیل استفاده از « واڑه گنگ و بی معنی چپ » ، جناب فتاپور بزودی به سرمایه داری خواهد رسید  !
تراڑدی -کمدی  جالبی است که ادامه خواهد داشت !

 

 
 

peerooz
peerooz
2 سال قبل
پاسخ به  F Sharifi

جناب Sharifi,
جناب Sharifi,
ممنون از توجه,
منظور از کامنت بر خلاف عقیده سایت اخبار روز, “نظرات” نیست [خود مقاله هم نظر است], بلکه منظور “تذکر و حاشیه نویسی و احیانا تصحیح” ست و جز در موارد استثنایی, نباید فرع زیاده بر اصل گردد به ویژه اگر خود مقاله هم طولانی باشد. در این صورت شخص بی اطلاع و کند ذهنی چون من با این همه “پریشانی بر سر پریشانی” نمیداند جهت درک مطلب و نتیجه چکار کند. 
به گمان من اگر برای “فعال سابق چپ” حاشیه نویسی کافی نیست بهتر است که طبق معمول در مقاله ای جداگانه به بررسی و نقد این نوشته بپردازد. “تا چه قبول افتد و چه در نظر آید”. با تشکر مجدد.

لطیف
لطیف
2 سال قبل
پاسخ به  peerooz

چیز زیادی درباره احزاب ایران در گذشته و حال و آینده آنها نمیدانید*،درست.
کامنت های طولانی و مکرر و درهم برهم است،درست.
خطیبان رادیو گرام نظرات را به کتف شان هم نمی گیرند،درست.
ولی اسم خطیب رادیو گرام مجلس،فناپور نیست و فتاپور است.
*شما با یه سرچ ساده می توانستید،درباره گذشته و حال احزاب ایران به آگاهی نسبی برسید،
ازاین گذشته وقتی درباره گذشته و حال احزاب ایران چیزی نمی دانید،بر اساس چه منطقی از«آینده» سخن می گوئید؟!

peerooz
peerooz
2 سال قبل
پاسخ به  لطیف

جناب لطیف,
در ادامه پاسخ به جناب Sharifi ,
ممنون از توجه, و ممنون از اینکه شما دو کامنت کوتاه در پای مقاله آورده اید ولی هیچکدام ربطی به مطلب ندارد و در عوض از جناب فتاپور و بنده مچ گیری ملانقتی فرموده اید که ” اسم خطیب رادیو گرام مجلس،فناپور نیست و فتاپور است.”. عزیز, ” کمال سر محبت ببین نه نقص گناه” . 
دیگر اینکه من در کامنت خود اشاره ای به مطالب مقاله نکرده و تنها راجع به کامنت ها صحبت کرده ام, و هرگز “حزبی” نبوده و نیستم و خیال ندارم که در آینده ” با یه سرچ ساده …….،درباره گذشته و حال احزاب ایران به آگاهی نسبی” برسم. 
تنها نکته مثبت در کامنت شما کوتاهی آنست. و با تشکر از اینکه “بیهوده سخن به درازی” نکرده اید.

لطیف
لطیف
2 سال قبل
پاسخ به  peerooz

چون غرض آمد هنر پوشیده شد،صد حجاب از دل به سوی دیده شد.
یکی دو نکته بدیهی را باید توضیح واضحات بدهم.

١-نوشته اید«جناب لطیف,در ادامه پاسخ به جناب Sharifi ,»
اگر روی سخنتان با لطیف است،بیان این جمله «در ادامه پاسخ به جناب Sharifi ,»غیرضروری و بی ربط است.

٢-نوشته اید«شما دو کامنت کوتاه در پای مقاله آورده اید،»درحالی که اینچنین نیست چون من یک کامنت برای خطیب رادیو گرام نوشتم،کامنتی هم برای شما!

٣-نوشته اید« در عوض از جناب فتاپور و بنده مچ گیری ملانقتی فرموده اید که ” اسم خطیب رادیو گرام مجلس،فناپور نیست و فتاپور است.»
اولا بحث من و شما از بحث خطیب رادیو گرام جدا است،دوما بحث مچ گیری و ملانقتی بودن نیست،سومآ من مچ گیری نکردم و آنچه کردم نامش هرچه باشد مچ گیری و ملانقتی بودن نیست،درثانی مگر جز اینست که عنوان هر مطلبی ویترین آن مطلب است،مگر خطیب مجلس شما نوزده بهمن را نورده بهمن ننوشته،مگر شما فتاپور را فناپور ننوشته اید،مگر خطیب مجلس و شما، جوان نو رسیده نابالغ هستید که بشود خطای آشکارتان را نادیده گرفت و رواداری پیشه کرد؟!

۴-نوشته اید«عزیز, ” کمال سر محبت ببین نه نقص گناه” »
اولا هرکسی از ظن خود شد یار من،دوما اگر تذکر و رفع اشکال و غلط گیری،دیدن عیب و بی‌هنری است که حافظ گفت،آری من همانم.

۵-نوشته اید«که من در کامنت خود اشاره ای به مطالب مقاله نکرده و تنها راجع به کامنت ها صحبت کرده ام,»
در کامنت قبلی واضح و صریح از شما سوال کردم:«وقتی درباره گذشته و حال احزاب ایران چیزی نمی دانید،بر اساس چه منطقی از«آینده» آنها سخن می گوئید؟»منتهی شما درباره همه چی حرف زدید،ولی پاسخی به سوالم ندادید؛حالا سوال دیگری طرح می کنم:وقتی شما مقاله را نخوانده اید،وقتی درباره گذشته و حال احزاب ایران چیزی نمی دانید،پس بر اساس چه منطقی و با چه متر و معیاری حکم صادر کردید که کامنت های طولانی و مکرر و درهم برهم است؛براستی ملاک سنجش تان چیست؟!

۶-نوشته اید«هرگز “حزبی” نبوده و نیستم و خیال ندارم که در آینده ” با یه سرچ ساده …….،درباره گذشته و حال احزاب ایران به آگاهی نسبی” برسم.»
مگر من گفتم شما حزبی هستید،که می گویید نبوده و نیستم؛شما گفتید درباره گذشته و حال احزاب ایران چیزی نمی دانم،من هم گفتم میتوانی یه سرچ ساده کنید به آگاهی نسبی برسید؛همین؟!

ببخشید سخن یه مقدار دراز شد،منتهی بیهوده سخن به این درازی نبُوَد؛لازم بود.

peerooz
peerooz
2 سال قبل
پاسخ به  لطیف

ادامه و پوزش,
جناب لطیف,
با عرض معذرت, از گفتن اینکه “هیچکدام ربطی به مطلب ندارد” در کامنت قبلی, که ناشی از عجله در پاسخ گویی و عدم دقت من بود. موفق باشید.

لطیف
لطیف
2 سال قبل
پاسخ به  peerooz

پیروز خان،نیازی به پوزش و معذرت خواهی نیست،مشکل همان عجله در پاسخ گویی و عدم دقتی است که ذکر کردید،ولی این حق شما است که پنبه حرف بی ربط «لطیفی که من باشم» را دقیق و مستند بزنید و اجازه ندهید که من و امثال من لاطائلات سر هم بکنند و نعل وارونه بزنند؛درهرحال ازمن گفتن بود که گفتم.
باسپاس و درود.

هوشیار
هوشیار
2 سال قبل

جناب فتاپور آیا فکر می کنید با تکرار خاطره گویی و انشهای حماسی برای بهتر جلوه دادن خود می توان داستانی به دلخواه سر هم بندی کرد؟
برادر
شما از دهه ۸۰ اروپا سخن می گویید و ناگهان «سبزها» و سوسیال دمکراتها را کنار هم می چینید!؟ حداقل در کشور محل سکونت شما و من که سبزها مهمترین می باشند، آنها عمده انشعاب و نومیدی از سوسیال دمکراسی هستند. عمده ترین خواست آنان در آن دهه مخالفت آشکار با انرژی اتمی و فعالیت در جنبش صلح و بر علیه ایجاد پایگاه های موشکهای اتمی پرشینگ در اروپا بود.
امثال شما به همراه آقایان خلیق ، کریمی و … اتاق پالتاک را آب و جارو می کردید یا هرسال تلاش دارید و حتا پس از بازنشستگی خود را قهرمان، رهبر و راهبر جنبش دانشجویی معرفی نمایید و به همراه همسر گرامی از مردم ایران گلایه فرمایید که چرا برایتان بلاچاو یا آفتابکاران نمی خوانند …
در کدام جنبش فعالیت های مدنی (صلح، زنان، سندیکاها یا فرهنگی و دفاع از آزادی های دمکراتیک و بر علیه بیگانه ستیزی و راسیسم و…) در محل زندگی خود شرکت داشته اید و یا فراخوان برای شرکت در آن صادر کرده اید ؟
مگر می توان در نشریات مجازی و … انشایی نوشت و داعیه وجود جنب جنبش و رهبری آن داشت؟
کمی فکر کنید که شاید خود بخشی از صورت مسله و نه راه حل هستید. بیش از برای خود رسالت قایل نباشید و حداقل در دوران بازنشستگی ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی و منطقه ای ایران را مطالعه فرمایید و آنرا به کوه های آند و شهرهای آمریکای جنوبی و لاتین نچسبانید. دیگر آن روزها گذشته است که از مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک به هر سخن پایان داده و سپس از طریق دهات شهرها را محاصره و آزاد نمود یا جلو دانشگاه مدام از بورژوازی کمپرادور گفت تا دیگران از سواد بالای شما انگشت به دهان گیرند.
خواجه در بند نقش ایوان است…
حداقل این درس را از سوسیال دمکراتها و سبزهای محبوب امروزی بگیرید که جوانگرایی و تعویض در رهبری را سبب رشد می دانند.

مهدی فتاپور
مهدی فتاپور
2 سال قبل

مهرداد و مهاجر و آرمان عزیز؛ شما بخشی از نیروهای چپ را مورد انتقاد قرار داده و رد کردید. بحث من رد یا تایید این یا آن بخش از چپ نیست. به هر حال بخش های دیگری از چپ مورد تایید شما هستند و ایراد جریان اکثریت را نداشته اند. آیا در زمینه مورد بحث من یعنی شکل دهی یک جریان نیرومند چپ موفق بوده اید یا نه و اگر نه چرا و میخواهید چه کنید. چه مدلی دارید. سوسن عزیز من در اینجا به بررسی مجموعه ایده ها و عملگرد های چپ نپرداختم. من به یک امر معین یعنی پراکندگی چپ و موقعیت تشکل ها و نقش فعالین غیر متشکل پرداختم. میتوانیم در عرصه های دیگر هم مشکلات را مورد بحث قرار دهیم ولی محصور شدن در حصار تشکل های متعدد؛ روگردانی از فعالیت متشکل و عدم ارائه مدل و برنامه برای غلبه بر این مشکل یک امر فرعی نیست. در همه کشورهایی که ذکر کردم ایده های پرنفوذی وجود داشتند و دارند که میتوانند مورد نقد قرار گیرند و موقعیت آنها در عرصه پراگندگی نظری سیاسی کمتر از چپ های ما نبود ولی درعرصه فوق موفق بوده اند و خود این امر در همه زمینه ها نقشی مثبت ایفا کرد. گودرز عزیز؛ شما در تاکید بر نقش امکان فعالیت قانونی و علنی درست میگویید من هم در نوشته ام به این امر پرداختم شک نیست که امروز چپ ها نمیتوانند در انتخابات شرکت کنند و برنده یا بازنده شوند. بحث من این نیست که در همین شرایط میتوان احزاب قدرتمند ایجاد کرد ولی در همه آن کشورها این اقدام یک شبه انجام نشد و برای آن تلاشهای نظری سنگینی انجام شد و این کار در همان شرایط حاکمیت دیکتاتوری زمینه سازی شد. امروز ما هنوز با مشکل ارائه مدل مواجهیم. ارائه مدل و تقویت و پذیرش آن توسط نیروها منوط به فردای مساعد شدن شرایط نیست. مدلی که من در این نوشته ارائه دادم در نحوه فعالیت و نوع مناسبات نیروهای متشکل و غیر متشکل چپ تاثیر مستقیم دارد. احساس مسئولیت در برابر دیگران در برابر رقابت تا حد بی اعتبار کردن دیگرانی که فردا در کنار هم خواهند بود رنگ نمی بازد

گودرز رودبارکی
گودرز رودبارکی
2 سال قبل
پاسخ به  مهدی فتاپور

با سپاس از پاسخ شما
مجبورم باردیگر مزاحم اخبار روز ودوستان شوم.
شما می فرمائید: «ارائه مدل و تقویت و پذیرش آن توسط نیروها منوط به فردای مساعد شدن شرایط نیست.»
بحث بنده تقدم و توجه به ماهیت حکومت ارتجاعی ولایت فقیه ست که بدون عقب نشینی در مقابل اشکال مختلف مبارزه حاضر «شرائط مساعد» تحقق نخواهد یافت .
اصولا حکومت های تمامیت خواه تا آخرین لحظه در برابر مردم می ایستندو با شورش و انقلاب ، نه با «فردای مساعد» کنار میروند.
در روزهای پیش و پس از انقلاب تمام جریانهای سیاسی با انواع خط و مشی ها و ایدئولوژی و عقیده ( ملی ، مذهبی ، قومی و..) که از قبل از ۲۸ مرداد وجود داشت ( به مثل داشناک …) و تا بهمن ۵۷ دچار انشقاق و انشعاب شده بودند به صحنه آمدند و فعالیت کردند و دوباره انشعابات….. سرکوب همه !!
در «فردای مساعد» مورد نظر شما باز این موضوع مانند انقلاب بهمن تکرار خواهد شد. در شهریور ۱۳۲۰ نیز همین طور بود.
در سوئد که دموکراسی و آزادی وجود دارد نیز حزب کمونیست طرفدار شوروی هنوز وجود دارد. چند حزب دیگر چپ گرا هم که اصلا معلوم نیست چه در سر دارند موجود ست .
فقط حزب جپ سوئد م همیشه در مجلس سوئد حضور داشته و چند در صد از آرای انتخابات را بدست میاورد.
به باور نگارنده در مورد آن احزاب و گروههای چپ گرای کوچک که نمی دانند چه می خواهند یا برایشان نظر مردم و دیگر گروههای چپگرا مهم نیست . نباید وقت گذاشت. این مسائل معرفتی نیست !!

در سوئد با دموکراسی و آزادی موضوع کار، مسکن ، فقر ، رفاه اجتماعی ، بیعدالیتی ، راسیسم و بیگانه ستیزی ، مسائل محیط زیستی و جوی ، جنگ وصلح و….. بسیار مبرم ست و حزب چپ در این راستاها تلاش می کند
صدای بقیه گروههای چپ شنیده نمیشود.
در ایران ما با حکومت دیکتاتوری مذهبی دغدغه مردم بسیار از اختلافات واقعا موجود گروههای سیاسی در خارج از کشور مهم تر ست.
نتیجه:
اگر گروههای سیاسی خارج از کشور در این ۴۳ سال خواسته های مردم داخل ایران را نمایندگی میکردند. مطمئن باشید که زمینه برای نزدیکی آنها و انواع اتحاد ها مساعدتر می شد.
هنوز هم باید نیروهای سیاسی خارج از کشورخصوصا نیروهای چپ بر مبارزات مردم ایران تاکید بیشتری کنند و با حمایت های خود روحیه مقاومت و دادخواهی مردم ایران را بالا ببرند.
تبعیدیان شیلی نمونه ی موفق این نوع مبارزات در جهان بودند.
پیوند مبارزات خارج از کشور و با خواسته های مردم تحت ستم مهمتر از هر چیزی ست !

مهرداد
مهرداد
2 سال قبل
پاسخ به  مهدی فتاپور

آقای فتاپور،
ممنون از پاسخ! در ابتدا بگویم که دلیل اینکه شما علیرغم طرح پلمیک حزب چپ نیرومند با انتقاد های کلیشه ای ضد اکثریتی – توده ای امثال بنده روبرو میشوید لزوما به خاطر چپ گرایی ما از زاویه دیگر نبست. حد اقل این در مورد من صدق نمیکند. به اعتقاد من دیگر گروه های چپ، به نویی غار نشینی تئوریک پناه بردند واز هر گونه تاثیر گذاری بر شرایط ایران محروم شدند. خوانش ان چپ از مارکسیسم هنوز یک لنینیسم بیغوله ای و روستایی قرن ۲۰ است و ول کن هم نیستند! شما خوشبختانه ان سیستم فکری را رها کرده اید اما جرات گفتنش را ندارید.
بدون ارزیابی دلائل شکست چپ در ایران نمیتوان به تشکیل مجدد ان در آینده اندیشید. و بدون یک “اولیانوفسکی” زدایی بی غل و غش، سازمان شما و حزب چپ نمیتوانند علل بی اعتباری چپ ایران در نزد ایرانیان را در یابند. استفاده ابزاری حزب توده از شما در اشاعه راه رشد غیر سرمایه داری و امریکا ستیزی تا به امروز ایران را از یک چپ مدرن که از ضدیت با سرمایه و “امپریالیسم امریکا” دست بکشد و به دموکراسی و آزادی بیاندیشد محروم ساخت. مورالس رییس جمهور وقت بولیوی ماندولین اهدایی مادر بزرگش را درملاقات با همان کاندالیسا رایس وزیر خارجه امریکا به و هدیه داد. جوزف بایدن اولی کسی بود که به رییس جمهور منتخب جدید شیلی تبریک تلفنی گفت. اصولا کشور های در حال توسعه بدون مشارکت با ایالات متحده امکان پیشرفت در جهان امروز را ندارند. مخالفین این ایده همان غار نشین های ه ک ک و اقلیت و راه کارگر، غیره هستند.
در عوض چپ عقب افتاده ما هنوزمیخواهد امریکا را به زانو در بیاورد!! یا به خاطررفیق بازی و موازین “احزاب برادری” طرحش نمیکنید یا اصلان آنرا در چنته ندارید.

رضاخان
رضاخان
2 سال قبل

فرض کنید همین فردا یک چپ نیرومند فرضی قدرت را در ایران یک کشور جهان سوم بدست گرفت . چه مدلی از حکمرانی را پیاده میکند ؟
مدل شوروی که نتوانست دوام بیاورد و از دل آن یک نظام مافیایی بیرون آمد .
مدل چین مائو هم که شکست خورد و یک خاطره تلخی از آن باقی ماند .
مدل آلبانی هم که معلوم نشد به اعماق فضا پرتاب شد یا دراعماق زمین مدفون .
کوبا هم که بخاطر تیم های پزشکی آن بخاطر یک مشت دلار بابت ماموریت خارج از کشور در دنیا سرگردانند . میماند کره شمالی که اخبار درست و درمونی از آن نیست که بشه در باره آن قضاوت کرد

این مدل فرضی از جانب چپ در هاله ای از ابهام مستمر قرار دارد و مردم نمیدانند پس از برقرای حکومت چپ با چه ساز و کاری سر و کار دارند .
اینکه آموزش و بهداشت رایگان باشد که نشد برنامه . در بسیاری از کشورهای سرمایه داری رایگان است .
چپ جهان سومی بجز معدودی هنوز نمیداند چطور موتور محرکه رشد اقتصادی که پشتوانه رشد اجتماعی هم هست را روشن کند . لنین مجبور شد به سیاست نپ روی آورد استالین نظامی برقرار کرد که به محض اینکه شمشیر داموکلوس با مرگ استالین از بالای سر مردم برداشته شد به نظامی روی آوردند که بتدریج مافیایی شد و فروپاشد .

یک زمانی در دهه بیست حزب توده بیشترین فعالیت را در بین مردم طبقه متوسط به پایین جامعه و روشنفکران داشت ولی این رشد عجیب فقط و فقط به علت بی طرفی انگلیس و آمریکا در زمان جنگ نسبت به حزب توده بود و از زمانی که جنگ خاتمه یافت یورش به حزب توده شروع شد و تا به امروز نتوانسه است جمعا ۱۰ سال نفس بکشد . توازن نیرو در قرن بیست بر خلاف ادعاهای پوشالی که میگویند به نفع سوسیالیسم بود به نفع امپریالیسم بود چون موتور محرکه اقتصاد و مولفه انباشت سرمایه یعنی نیروی کار در سطح بین المللی در چنگ امپریالیسمم بود . الان هم چپ فرضی که حکومت در دستش باشد یا هر حکومت جهان سومی در قدرت بدون اینکه به طریقی نگاه امپریالیسم به خود را خنثی کند مانند چین بعد از اصلاحات ۱۹۸۰ یا ویتنام سالهای اخیر قادر به هیچ کاری نیست . . مبارزه با امپریالیسم احتمالا نه رو در رو بلکه با در هم تنیدگی با آن امکانپذیر است . این دیالکتیک تاریخ است زمان را ازدست ندهید امپریالیسم تا زمانیکه جهان سوم و نیروی کار ارزان وجود دارد میتازد و در عین حال دارد بسرعت به سمت سوسیالیسم میرود ولی خواجه در بند نقش ایوان است .

مهاجر
مهاجر
2 سال قبل
پاسخ به  رضاخان

-اولین حکومت کارگری در فرانسه ( کمون پاریس ۱۸۷۱) ۹۰ روز بیشتر دوام نیاورد و دشمنان بی رحم زحمتکشان آنان را قلع و قمع کردند.

-در انقلاب روسیه با استفاده از تجارب کمون پاریس دستاوردهای فراوانی به نفع ستمدیدگان جهان رقم خورد. آموزش و بهداشت رایگان در ازای جانفشانی میلیونها نفر از مردم مبارزکره خاکی کسب شده است؛ با یک جمله آن فداکاریهای عظیم را نفی نکنید. ۸-۷ ساعت کار روزانه ؛ حقوق زنان و کودکان؛ تامین اجتماعی و رفاه نسبی بازنشستگان در جوامع بشری آسان به دست نیامده است؛ هر چند نواقص دارد؛ بی انصاف نباشیم .

– قرنها طول کشید تا کمونهای اولیه؛ برده داری؛ فئودالی و سرمایه داری جای خود را به وضع فعلی دهند. چه بخواهیم یا نه آینده به سوسیالیسم تعلق خواهد دا شت؛ گرچه چند نسل دیگر به طول انجامد. قوانین علوم اجتماعی؛ فیزیک؛ ریاضی ؛ زیست شناسی؛ شیمی و…. این موضوع را به اثبات رسانده است : دیر یا زود دارد ولی سوخت و ساز ندارد . 

لنین در مورد جوامع سوسیالیستی میگفت : در جامعه سوسیالیستی ؛ سرمایه داری از بین نرفته بلکه به پایین کشیده شده و زخم خورده و ده ها برابر هارتر میشود و راه بازگشت میجوید . انقلابهایی که در قرن بیستم و قرن حاضر به وقوع پیوسته هرچند انحرافات؛ اشتباهات و شکستها فراوان داشته ولی افق روشن است و آرمانها تحقق خواهند یافت .

 – فداکاری یارانمان که با شعار زنده باد آزادی؛ زنده باد سوسیالیسم و مردم انتقام ما را خواهند گرفت و در دهه ۶۰ و قبل و بعد از آن بسوی مرگ شتافتند به بار خواهد نشست. یاد و خاطره اشان گرامی و زنده باشد.  

-انقلاب مردم به پا خاسته ایران : جنبش کارگران؛ معلمان؛ کامیونداران؛ پرستاران ؛ بازنشسته ها و…. رهبران واقعی خود را از درون خود خواهند یافت. نیازی به “رهبران” امتحان پس داده متقلب که با “تحلیلهای” آنچنانی خود در سالهای خونین بعد از بهمن ۵۷ ؛ هواداران خود را در آن روزهای سخت به قتلگاه فرستادند  نیست. نویسنده این مقاله و شرکای شناخته شده اگر جویی صداقت داشتند از گذشته خود معذرت خواهی کرده و به کناری می نشستند .

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان .  

رضاخان
رضاخان
2 سال قبل
پاسخ به  مهاجر

جناب مهاجر
من نه کمونیست هستم نه ضد کمونیست و مدل هیچ گروه و سازمانی را نیز تایید نمیکنم ضمن اینکه با آن دشمنی ندارم . من خودم هستم با افکار خودم .

اما در جواب شما
پاراگراف ۱- نوشته اید کمون پاریس این شد و آن شد . خود مارکس هم با آن موافق نبود ولی چون شعله در آستانه گر گرفتن بود مسلما محکومش نمیکرد بنابرین چون حرکت توده ها شروع شده بود پشتیبانی کرد .علت شکست کمون پاریس گر چه درخواستهایش بطور مستقل بحق بود ولی خارج از چارچوب دوران مشخص که دوران سرکوبی فئودالیسم و شکوفایی سرمایه داری بود پا به میدان گذاشت این بود که جلو پیشرفت سرمایه داری که حامل ترقی خواهی بود ایستاد و دوام نیاورد .
پاراگراف ۲ -درباره انقلاب روسیه انقلاب عظیمی بود که در حال حاضر هیچ دستاوری از آن در خود روسیه باقی نمانده است چه رسد به کشورهای دیگر . چرا چنین شد ؟ برای اینکه سیستم سرمایه داری را دست کم گرفته بودند در صورتیکه اگر سیستم نپ را در مقیاس کلان و با زمان طولانیتر ادامه داده بودند شاید الان بشر با این همه مصائب روبرو نبود . حالا شما میگید حقوق لایه های مختلف محقق شد خب کشورهای سوسیال دموکرات اسکاندیناوی از آن بهترش را پیاده کردند . قانون اساسی شوروی ۱۹۱۸ و ۱۹۳۶ برای آن زمان مناسب نبود شاید برای صد سال بعد که الان باشد مناسب بود مشروط به اینکه ابتدا ثروتمند میشد و سپس اقدام به پیاده کردن اصول اولیه عدالت خواهی میکردند سیستم شوروی آزمایشگاهی برای تئوریهای مختلف بود که چون منطبق بر زمان خودش نبود به مصائبی گرفتار شد که همه میدانیم . در کشورهایی مانند ایران هم آنقدر سطح تفکر پایین بود که هر کسی که سرش به تنش می ارزید خود را خدا و “ولی” خلق میدانست .به کرامت دانشیان در دادگاه گفتند از خودت دفاع کن گفت من از خودم دفاعی ندارم از خلقم دفاع میکنم چطور به این نتیجه رسیده بود که خدای خلق است که از آنها دفاع کند مشخص نیست .
پارگراف ۳- گفته اید که سوسیالیسم سوخت و سوز ندارد و غیره . ما هم همین را گفتیم . خب سیستم سرمایه داری فعلی هم ثروت لازم برای عبور از سرمایه داری را تولید میکند و هم تضادهای لازم را که منجر به سیستم جدید میشود . ولی کشوری مثلا مانند گابون یا آنگولا با حتی کوبا در ردیف آخرین کشرها برای گذار خواهند بود . احتمالا ابتدا چین مشروط به اینکه ” سر” آن یعنی رهبری جمعی آن در باتلاق سرمایه داری فرو نرود عبور خواهد کرد تنش که تا حدودی فرو رفته است . زمان نشان خواهد داد .
پاراگراف ۴- گفته اید لنین چنین گفته . اشکال جپ این است که دائما میگویند لنین چنین گفته یا مارکس چنان گفته . استفاده از خطوط فکری عمومی آنها ایراد ندارد ولی همین ارجاع پیاپی به لنین و مارکس و امثالهم مانع تفکر مستقل میشود . همین جمله ای که شما از قول لنین آورده اید اگر لنین نگفته بود نمیتوانستید تشخیص بدهید ؟ خب اگر نمیتوانیم خب بهتر است نظاره گر باشیم.
پاراگراف ۵- فرموده اید یاران فداکاری کرده اند و یادشان گرامی . البته یادشان گرامی است . ولی تئوریها و شیوه عمل آنها جمیعا اشتباه بود .یاد زاپاتا هم گرامی . چرا دور برویم یاد حسن صباح هم گرامی است . ولی کسی نمیتواند برای روند تاریخ تعیین تکلیف کند . روندهای تاریخی دوست مردم هستند و رهبران را با حوصله در دامن خود پرورش میدهند.
پاراگراف ۶- نوشته اید نیازی به رهبران فلان و بیسار نداریم . منظور شما را نفهمیدم و بنابرین از آن میگذرم

تمام حرف من این بود که مدل موفق پیش رو نه سوسیالیسم است نه کمونیسم نه هیچ ایسم دیگری . مدل آینده که چپ یا ملی گرایان یا حتی حکومت فعلی اگر اداعای مردمی بودن دارند باید بر اساس وضع موجود داخلی و جهانی و در بستر جهانی سازی موجود ولی منطبق با شرایط مشخص ملی مدلی را تئوریزه کنند که منتج به رفاه و آسایش نیروی کار شود . بقیه اش انحراف از واقعیات است که اگر انحرف معیارش از حدود معین عبور کند فاجعه می آفریند .

شهرام منصفی
شهرام منصفی
2 سال قبل
پاسخ به  رضاخان

 
«رضا خان» عجب مغزی داری !!                                                                            فرمودید :                                                                                                       « باید بر اساس وضع موجود داخلی و جهانی و در بستر جهانی سازی موجود ولی منطبق با شرایط مشخص ملی مدلی را تئوریزه کنند که منتج به رفاه و آسایش نیروی کار شود . بقیه اش انحراف از واقعیات است که اگر انحرف معیارش از حدود معین عبور کند فاجعه می آفریند . »
عجب ! خیلی فکر کردی تا این جمله ها ار سرهم کردی؟                                                     «بقیه اش  انحراف از واقعایت ست » یعنی چه؟                                                   منظورت نادیده گرفتن یا بی توجهی به واقعیات ست؟                                                       بهر صورت امکان همه چیز هست .                   
 ـ رضاخان میرپنج فرمانده قزاق « در بستر» بعداز جنگ جهانی اول توسط انگلیس ها کودتا کرد و چند سال بعدش پادشاه شد…..                                                                                 ـ در شهریور ۱۳۲۰ ، رضا شاه «در بستر » ظاهرا بی طرفی در جنگ جهانی بین فاشیسم و نازیسم و متقفین و قوای متفقین ایران توسط متفقین تبعید شد و پسرش ولیعهد محمد رضا شاه به پادشاهی رسید…..                                                                                              ـ در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ «در بستر » سازش آمریکا و انگلیس علیه قانون ملی شدن نفت ایران با کودتای نظامی دولت ملی مصدق بر کنار شد.                                                                ـ در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ «دربستر» مبارزات ۲۵ ساله ی مردم ایران و بحران های عدیده اقتصادی و سیاسی حکومت دیکتاتوری محمد رضا شاه آریامهر با حمایت قدرتهای بزرگ از کشور خارج شد و قدرت رسما به خمینی و روحانیون منتقل شد.                                                        «رضاخان» !!
جنابعالی که« بر اساسی وضع موجود داخلی و جهانی و در بستر جهانی سازی موجود ولی ( بخوان تعارف !! ) منطبق با شرئط مشخص ملی تئوریزه کردن مدلی را تجویز می کنی!!!                      مانند تمام مواردی که در بالا اشاره شد به نقش حاکمیت مردم نه توجه داری و نه اهمیت می دهی   بهمین دلیل حسابت از نیروهای مختلف سیاسی از هر طیفی که از زد و بند با قدرتهای خارجی برای رسیدن به قدرت امتناع می کنند جدا ست. 
نوبتی هم باشه نوبت به قدرت رسیدن مردم ست چه ما در خارج از کشور سر عقل بیائیم چه به تک روی ادامه دهیم.

رضاخان
رضاخان
2 سال قبل
پاسخ به  شهرام منصفی

یا شما دقیق نخواندید یا من دقیق ننوشتم  . بحث بر سر مدلی بود که پس از قدرت گرفتن یکی از کسانی که داعیه قدرت دارند به عنوان روش حکومت ملی  ایران مناسب است 
از زمان مشروطه تا کنون تمام تحولاتی که در ایران رخ داده سردمداری آنها با ۱- سلطنت ۲- روحانیت و ابواب جمعی آن ۳- ملی گرایان و ابواب جمعی ۴- چپ وابوابجمعی بوده است . سلطنت را مردم در تنقلاب  ۵۷  کنار گذاشتند  . روحانیت و ابواب جمعی آن فعلا در قدرت هستند و ملی گرایان و چپ هم در پی کسب قدرت هستند . هر کدام از این سه نیرو که بتوانند حول این مدل مردم را بسیج کنند میتواند بر مبنای شرایط مشخص ایران برنامه های توسعه ملی   خود را پیاده کند .  مدلی که برای هر حاکمیت در شرایط فعلی مناسب و بلکه ضرور است و چیزی  شبیه مدل چین است نه از نظر اینکه کمونیستی شود یا سرمایه داری یا نظام دیگری یا هر ایسم دیگر بلکه مدلی که از اختلافات امپریالیستها استفاده شود و از سرمایه و تکنولوژی پیشرفته کشورهای امپریالیستی که لزوما آمریکا هم میتواند نباشد  توسط حاکمیت ملی و تحت  کنترل حاکمیت ملی  استفاده شود و و به توسعه ملی میدان داده شود همانکاری که چین کرد .  این تنها راهی است که هر کدام از سه نیروی نامبرده که در پی قدرت و یا بقای باشند مناسب است که پیگیری شود و لاغیر .این که میتوانند استفاده کنند یا خیر بستگی به درجه ملی بودنشان دارد که خودشان و عملکردشان باید روشن کنند  
شما ممکن است مخالف این نظر باشید و بگویید این دنباله روی از راه رشد سرمایه داری است خب این قابل بحث است ولی حالا اینها چه ارتباطی به “بستر”هایی که شما نام بردید و به محمد رضاشاه و رضاشاه وصل کردید  دارد ؟ نمیدانم . یه چیز دیگر هم بگم با تئوریهای فعلی چپ بنظر میرسد مردم ایران طاقت اینرا ندارند که مانند افغانستان ۵۸ و در آستانه درگیری قرار گیرند که هنوز از آن خلاصی ندارند . 

شهرام منصفی
شهرام منصفی
2 سال قبل
پاسخ به  رضاخان

                                                                                                         پیش از هر چیز باید گفت : ادبیات جنابعالی چنان آلوده به « جول نالیسم » سنتی ست که فکر نمی کنم با هزار بار«دقیق » تر  خواندن هم توفیری در محتوا داشته باشد.شما هم نا «دقیق» ننوشتی «از کوزه همان برون تراود  که در اوست»
بار آخر می نویسم که بازهم نوبت  مردم / ملت  ست  !                                          *اصل بیست و ششم متمم قانون اساسی مشروطه : قوای مملکت ناشی از ملت است طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی معین می‌نماید.                                                   تمام جانفشانی های مردم در جنبش مشروطه برای محدود و مشروط کردن شاه و نهاد دربار و روحانیون بود که در تمام تاریخ دست در دست هم پوست از گرده مردم کنده بودند.        شوربختانه آن آرمانهای شریف مردم و راهیان جنبش مشروطه توسط در بار ، شاهزاده ها و ارتجاع و روحانیون با کمک روسیه و انگلیس به استبداد صغیر فراروئید و اعدام انقلابون.
بر خلاف انشاء آلوده ی جنابعالی ،مشروطه خواهان نتوانستند شاهان را به سلطنت کردن و پیروی از قانون اساسی مشروطه نمایند. حتی   رضا خان میرپنج بعداز کودتا وقتی خود را به پادشاهی رساند .حساب نیروهای ملی ،  لیبرال ها ، دموکرات و.. که  از فرنگ برگشته و یار غار خود را هم رسید. چه رسد به دکتر ارانی و چپگرایانی که تحت تاثیر انقلاب روسیه قرار گرفته بود.
بعداز تبعید رضا شاه بود که برای اولین بار مردم ایران طعم آزادی را چشیدند!                بدا بحال رضا شاه و پهلوی پرستان که چه بلاهائی بر سر مردم آورده بودند که با تبعیدش او انرژی فراوانی در ایران آزاد شد و علم و فرهنگ وهنر شکوفا شد.                             البته واضح و مسلم ست که پهلوی پرستان با این حرفها میانه ی خوشی ندارند . شباهت غریبی ست بین دونالد ترامپ و کسانی که از اختراعات و اکتشافات و عمران و آبادی زمان هیتلر حرف میزنند ولی جنایت های بربر منشانه و بی سابقه او که در همه تاریخ بی نظیر بود را بی شرمانه چشم پوشی می کنند. با پهلوی پرستان که شدیدا از تبعید رضا شاه هنوز عصبانی اند. مثل اینکه متفقین به «دائی جان هیتلر» و رضاشاه اشان «خیانت» کرد.
بهر صورت تبعید رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰ آغاز پا گرفتن حکومت مشروطه سلطنتی مطابق قانون اساسی در ایران  بود. بر خلاف انشاء نویسی شما ایران چند حزبی بود و مجلس تصمیم گیرنده و قانون گزار.  البته دربار و شخص شاه و خواهرش اشرف حاضر به پیروی از قانون نبودند . این دوره تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ طول کشید و انگلیس و آمریکا حاصر به تحمل چنان دولت ملی و مجلسی را نداشتند که قانون صنایع نفت را تصویب کند . بهمین دلیل بعداز کودتای نظامی دولت ملی را حذف کردند تا دوباره محمد رضا شاه را برای حکومت مطلقه پادشاهی «آزاد» گردد که ۲۵ سال طول کشید که داستانش را شاهدوستان بهتر می دانند که بعدازفروپاشی پادشاهی ،  قدرت به روحانیون منتقل شد.
تنیجه: در تمام طول تاریخ بعداز انقلاب مشروطه ، فقط دربار تا سال ۵۷ و نهاد روحانیون مرتجع تا امروز در ایران حکومت کرده اند.                                                        بعداز شکست حکومت پادشاهی  مطلقه که مردم با هزینه ی بالا و شناخت عفریت و نکبت حکومت اسلامی و روحانیون ، دیگر تردیدی برای باپس گرفتن حق حاکمیت مردم وجود ندارد.                                                                                         باردیگر تکرار میشود . این بار نوبت مردم ست. 

رضاخان
رضاخان
2 سال قبل
پاسخ به  شهرام منصفی

از نظر شما ادبیات من آلوده به واژه من درآوردی و نامأنوس  “جول نالیسم” است . 
معنی جول در لغتنامه دهخدا 
جول . [ ج َ ] (ع اِ) لشکر بزرگ . || رمه ٔ گوسپندان بسیار. || گروه شتران . (منتهی الارب ). || گروه اسبان یا سی اسب یا چهل اسب یا شتران نجیب . (منتهی الارب ). || بز کوهی کلان سال . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). || نوعی از درخت و کوه . (منتهی الارب ). درختی است معروف . (ذیل اقرب الموارد). ج ، اجوال . (ذیل اقرب الموارد از لسان ). || گرد و غبار و خاک ، و گاه مضموم شود. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). || ریسمان و گاه افسار. (ذیل اقرب الموارد).

شما که در عرصه اندیشمندی وتفکر پیمایش میکنید و در تحلیل علمی قلم میزنید کمی در تحولات عرصه دیجیتال و رباتیک تفکر کنید  و در باره تاثیرش در انقلابات پیش رو در قرن ۲۱ بیندیشید . شما که ظاهرا  به تئوری علمی مجهز هستید حداقل از پیشوایان خود که در قرن ۱۹ تاثیر ماشینیزم را بر روند انباشت و بالمآل بر روند انقلاب بررسی کردند تأسی بجوئید و قدم در قرن ۲۱ بگذارید .
بحران چپ جهانی و بالاخص خاورمیانه و مخصوصا ایران ناشی از نداشتن اندیشمند در عرصه تغییرات دائمی سیستم اجتماعی است . کسانی که مبدأ تحولات معاصر ایران را مشروطیت میدانند بهتر است مبدا را حداقل از زمان ملاصدرا در نظر بگیرند و روش تفکر خود را بروز کنند تا ریشه مشکلات ایران را بشناسند . شما  و امثال شما حداکثر یک مکانیسین متوسط در عرصه بررسی تحولات هستید که قطعات را جابجا میکنید نه بیشتر.
ایران در عرصه  تحلیل و نظریه پردازی برای تغییر بنیادی “فکر و اندیشه عمومی ” نیاز به متفکر و اندیشمند وخردمند دارد و کمبودش راهنمای عمل را مخدوش کرده است . این است دلیل شکست جنبش های معاصر .
دیگه عرضی نیست . از مسئولین اخبار روزتشکر که  به بحث میدان  دادند 

مهرداد
مهرداد
2 سال قبل

مشکلی که از روز ازل جناح نگهدار- فتاپور اکثریت قادر به درک و تشخیصش نبود عمق تاریک اندیشی، جهل، و کینه انتقام جویانه خمینی و دارو دسته اش از چپ ها بود که نه تنها به انهدام حزب توده و اکثریت در ایران انجامید بلکه به هرگونه امید برای یک آلترناتیو سوسیال دموکراسی و چپ در ایران خاتمه داد. مهدی فتاپور هنوز هم با مقایسه کودکانه ایران با آمریکای لاتین و اسپانیا به امید تشکیل حزب نیرومند چپ در ایران نشسته. 

البته دلائل دیگری نیز برای نابودی آلترناتیو چپ در ایران میتوان یافت. با تلاشی بزرگترین تشکل چپ که همان جنبش فدایی در ایران بود بخش اعظم نیرو های مایوس و سرخورده از ایران فراری شدند و پشت سر را نگاه نکردند. این نه فقط به خاطر سرکوب وحشیانه رژیم بلکه به خاطر نزدیکی سازمان اکثریت با حزب شکشت خورده توده بود. 

مهاجر
مهاجر
2 سال قبل
پاسخ به  مهرداد

نوشته اید:
” با تلاشی بزرگترین تشکل چپ که همان جنبش فدایی در ایران بود بخش اعظم نیرو های مایوس و سرخورده از ایران فراری شدند”
لطفا تصحیح نمایید. زمانی که حکومت جمهوری اسلامی در سالهای ۶۲-۶۰ در اوج  قتل عام هواداران و اعضای سازمانهای چپ ضد رژیم همانند کومله؛ پیکا ر؛اقلیت ؛راه کارگر ؛رزمندگان ؛ اتحادیه و …بود سازمان فدائیان اکثریت و حزب توده در حال همکاری و نرد عشق باختن با حکومت ولایت فقیه بودند. (مراجعه شود به آرشیو کاراکثریت و روزنامه مردم -چه کسانی به ریاست جمهوری خامنه ای رای دادند؟ ) و خاطرات هاشمی رفسنجانی در کتاب “عبور از بحران” که سران حزب توده (کیانوری -عمویی ) با وی مشورت می کردند. فراررهبران اکثریت در سال ۶۲ و زمانی که مورد غضب نظام گرفتند آغاز شد. دستگیری هواداران آنان در سالهای ۶۲ و ۶۵ انجام شد.  سلامت باشید  

مهرداد
مهرداد
2 سال قبل
پاسخ به  مهاجر

تاکید من دران کامنت بر عمده بودن این دو گروه از نظر نفرات بود، یعنی همان قضیه فدایی بی سر و توده ای بی بدنه. وگرنه در مورد “نرد عشق باختن” و غیره به طور اصولی با شما موافقم. 

سوسن
سوسن
2 سال قبل

به دوستانی که به محض آمدن بوی پیازداغ حالشان دگرگون می شود و هنوز و همچنان در حال و هوای بحثهای خیابانی هستند، باید گفت: الحمدالله به لطف سیاست حاکم بر اخبارروز (صدای بی صداها بودن) امکان عرضه اندام برای انواع تفکر چپ در این نشریه مهیا است. البته این امکان برای آنانیست که اصل را بر نفی دیگران نمی گذارند. آنانی که چون آقای مهاجر چیزی در چنته دارند بسم الله! البته اگر هنوز ایشان شرمنده طوفانی بودن خود نشده باشند.

اما بپردازم به گوشه ای از این نوشته: “این فعالین به اتکا تجربه چند دهه مبارزه و بخشا با آشنایی با تجربیات و ایده‌های صاحب‌نظران کشورهای میزبان می‌توانند در مدل‌سازی، مباحث نظری و راه جویی برای آینده نقشی مثبت ایفا کنند. اگر این فعالین همین امروز در چنین تلاشی و راه جوی و مدل سازی برای شکل دهی یک حزب نیرومند چپ مشارکت نداشته باشند، نیروهای چپ نسل‌های بعدی بدون حضور آن‌ها راه‌یابی خواهند کرد و نقش بازماندگان چنین جریان‌هایی به‌تدریج روبه‌زوال رفته و محو خواهد شد.”

آقای فتاپور شما بسیار بهتر از من میدانید که بالای ۹۰% این سازمانها رو به اضمحلال هستند و دلیل عمده-ی این اضمحلال علیرغم دیدگاه شما به این دلیل است که آنها هنوز نتوانسته اند تحلیل مشخصی از فعالیت در شرایط تبعید بکنند. لذا به یک خشکی (عدم انعطاف) مفرط دچار گشته و از هرگونه خلاقیتی به دور هستند. اکثریت آنها هیچگونه فعالیت مدنی در محل سکونتشان (خارج کشور) ندارند، همگی علامه-ی دهر گشته اند و هیچ کتابی مطالعه نمی کنند.

متأسفانه نوشته-ی شما به ریشه ها نمی پردازد و علل رویگردانی اعضای سابق این سازمانها را بر نمی شمارد. نوشته شما نشان نمیدهد چرا اکثریت بزرگی به این نتیجه رسیده اند که فعالیت انفرادی داشته باشد. و بالاخره جا داشت و دارد شما بررسی کنید چرا جوانان ایرانی دلزده از فعالیت سیاسی-اجتماعی گشته اند.

و نکته آخر: بیان خوب بودن “کار جمعی” دردی را دوا نمی کند. باید راهی یافت که آدمهایی را که هر کدام خود را صاحب تمام حقیقت میدانند را متقاعد به کار جمعی کرد. متأسفانه با این افراد از جمله شخص شما نمی توان کار تیمی کرد. چرا که همه خود را صاحب نسق میدانید و به دنبال “صندلی” هستید.

اگرچه دردناک است ولی گوئی شما بایست نظاره گر زوال خویش باشید. و مردم داخل ایران نیز همانطور که می بیننید مجبورند الباقی راه را بدون شما و دیگر “فعالین!!” طی کنند.  

مهاجر
مهاجر
2 سال قبل

  

احمدزاده-پویان؛ دهقانی؛ مهرنوش ابراهیمی ؛ مرضیه اسکویی؛مفتاحی ….. کجایید ؟ که

 ۴۰ سال پیش نگهدار؛کشتگر؛ فتاپور؛ عبدالرحیم پور؛ سطوت؛ طاهری پورو….. آرمان هایتان را کشتند.

 از آن انقلابیون صادق مایه نگذارید. اگر کسی هم بخواهد راه توپاماروها را ادامه دهد شما نیستید. 

آقای فتاپور شما و شرکا به همراه سران حزب توده نمایندگان رویزیونیسم روسی بودید که به دنبال تشکیل جبهه متحد خلق به رهبری امام خمینی وذوب شده در حکومت ولایت فقیه بودید (۴۰ سال پیش) و حالا هم راحت میگویید خطا بود(در کجا ی دنیا “خطا” در چندین سال تاثیر گذار و سرنوشت ساز همانند دهه ۶۰ را زیرسبیلی رد میکنند؟ ). 

حالا هم با نگهدارها – ملیحه محمدی ها با رونق بخشیدن به “انتخاباتها ” سروکله اتان پیدا میشود.

همانطور که پهلوی پرستان و سلطنت طلب ها از یادآوری ۲۸ مرداد ۳۲ و اصلاح طلبان از کشتارهای ۶۷ و دهه ۶۰ “نگران” میشوند و به دنبال تشویق دیگران برای فراموشی آن سالهای سیاه هستند؛ شما هم حتما از یادآوری سال ۵۹ و دهه ۶۰ خوشتان نمی آید(امیدوارم). شما همان سخنان بیهوده آن سالهای خونین  را به اشکال و صور دیگری ترویج میدهید.  ا مروزه  همچنان با نورافکن و تلسکوپ در حاکمیت نظام داعشی  دنبال یافتن عنصر یا عناصر “مترقی” و اصلاح طلب میگردید تا با کمک آنها جبهه ای (از نوع جبهه متحد خلق به رهبری امام خمینی ) تشکیل دهید و رژیم جمهوری اسلامی را نگهداری کنید و یا مثلا از آن گذار مسالمت کنید.اینبار به کمک رسانه های بی بی سی؛ ایران اینترنشنال؛رادیو فرداو

فکر میکنید با انتخابات میتوانید دراین نظام رستگار شد. جمهوری اسلامی حکومتیست منحصر بفرد وغیر قابل مقایسه با هر حکومتی از جمله کشورهای آمریکای جنوبی .

دایی
دایی
2 سال قبل
پاسخ به  مهاجر

قیصر کجایی که داش فرمونت رو کشتن!

آرمان
آرمان
2 سال قبل

هنوز می توان آن شماره از نشریه سازمان اکثریت را در آرشیو اپوزیسیون یافت که این جناب فتاپور با انواع صغرا کبرا کردن ها بودن در خط امام خمینی را برای هواداران ساده دل توجیح می کرد. اکنون فکر می کند با ذکر مصیبت می تواند باز تعدادی ساده دل پیدا کند که او را به عنوان چپ قبول کنند و خدا را چه دیدی شاید بلاخره مقام دولتی نیز زمانی نصیب این خط امامی سابق بشود اما فراموش می کند که ذکر کند که چپ‌های آمریکای لاتین هرگز در خط دیکتاتورهای کشورهایشان نبودند!

دایی
دایی
2 سال قبل
پاسخ به  آرمان

توجیه البته درست است و لطفا شباهت های امریکای لاتین با ایران شیعه را برایمان بشمارید!

گودرز رودبارکی
گودرز رودبارکی
2 سال قبل

آری ، آقای فتاپور !
چگونه می توان حکومت ایران را برای پذیرفتن «فضای بازسیاسی » ، «انتخابات ادورای » ، «همه پرسی »
«آزادی زندانیان ساسی» و………. متقاعده کرد؟
مسئله این است نه نیروهای مخالف در خارج از کشور !

وگرنه کیست که نداند : «رهبران تمامی جریان‌های سابقاً میلیتانت آمریکای لاتین نه راه بازسازی و جلب نیرو به تشکیلات مستقل توپوماروها بلکه راه شکل‌دهی یک حزب گسترده چپ را در پیش گرفتند. این حزب پس از چند دوره شکست در انتخابات در سال ۲۰۰۹ برنده شد و خوزه موخیکا از رهبران سابق توپومارو و از رهبران حزب جدید به ریاست جمهوری اروگوئه انتخاب شد.»
این حرف شما دارای یک پیام مهم ست: حزب گسترده چپ در اروگوئه چند دوره در انتخابات شرکت کرد و شکست خورد تا خوزه موخیکا انتخاب شد!!!!
(پس در اروگوئه امکان شرکت در انتخابات وجود داشته و این امر در ایران هنوز یک «رویا» ست.)

برزیل : از همان فردای باز شدن فضای سیاسی در اوایل دهه هشتاد حزب کارگر برزیل با ابتکار و فعالیت رهبران جنبش سندیکایی [….] پیشین تأسیس شد. این حزب در سال ۲۰۰۲ در انتخابات برنده شد و لوییس داسیلوا به ریاست جمهوری برزیل انتخاب شد و پس از وی خانم دیلما روسف ..»
( این هم ؛ یعنی ۳۰ سال تجربه انتخاباتی در برزیل و زیر صفر در ایران !!!!)

با اجازه، نگارنده این کامنت اشاره ای به شیلی پینوشه می کند که در سال ۱۹۸۹ با یک همه پرسی مجدد ، بعداز همه پرسی ۱۹۸۰ می خواست ۱۰ سال دیگر حکومت کند که با «نه» مردم روبرو شد و کنار رفت.
( ۱۹۸۰در زمان جیمی کارتر آگوستی پینوشه در یک همه پرسی برای ادامه حکومت خود از مردم اجازه گرفت و با یک «آری » تا ۱۹۸۰ شیلی را شخم زد)
هم اکنون مجلس تغییر قانون اساسی در حال بررسی قوانین زمان پینوشه ست و چندی پیش رئیس جمهور ائتلاف چپ هم انتخاب شد.
همه ی اینها نشان می دهد که حکومت کشتار جمهری اسلامی خشن ترین ، مرتجع ترین ، بیرحم ترین ، بی فرهنگ ترین حکومت جهان ست.

چگونه می توان حکومت ایران را برای پذیرفتن «فضای بازسیاسی » ، «انتخابات ادورای » ، «همه پرسی »
«آزادی زندانیان ساسی» و………. متقاعده کرد ؟
مسئله این است نه نیروهای مخالف در خارج از کشور.!!

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


48
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x