“یادداشت هایی در مورد انقراض”؛ برای جنبش های صلح و محیط زیست در قرن۲۱ – بلامی فاستر، برگردان: علی اورنگ

چگونه است که تهدید جنگ هسته ای جهانی سه دهه بعد از پایان جنگ سرد و در زمانی که خطر غیر قابل بازگشت تغییرات آب و هوایی در افق نمایان است، جهان را احاطه کرده است؟ چه دیدگاه هایی را در جنبش صلح و محیط زیست
پارک یادبود صلح هیروشیما

چگونه است که تهدید جنگ هسته ای جهانی سه دهه بعد از پایان جنگ سرد، و در زمانی که خطر غیر قابل بازگشت تغییرات آب و هوایی در افق نمایان است، جهان را احاطه کرده است؟ چه دیدگاه هایی را در جنبش صلح و محیط زیست برای برخورد با این تهدیدهای وجودی جهانی مرتبط با یکدیگر باید اتخاذ کرد؟ برای جواب دادن به این سوالات، صحبت کردن در مورد مسائلی چون بحث زمستان هسته ای، دکترین نیروی متقابل (پیشدستی در حمله)، و تلاش آمریکا برای برتری جهانی هسته ای ضروری است. بعد از آن ما می توانیم همه ابعاد تهدیدات وجودی جهانی را که بوسیله سرمایه داری فاجعه امروزی تحمیل شده است، درک کنیم

در سال ۱۹۸۰، تاریخ شناس برجسته انگلیسی و تئوریسین مارکسیست ای. پی. تامسون، نویسنده کتاب ترکیب طبقه کارگر انگلستان و رهبر جنبش خلع سلاح هسته ای اروپا، مقاله تحول آفرین “یادداشت هایی در مورد انقراض، آخرین مرحله مدنیت”۱ نوشت. اگرچه از آن دوران تابه حال جهان دچار تحولات عمده ای شده است، این مقاله هنوز برای بررسی تضادهای اصلی دوران فعلی نقطه شروع مفیدی محسوب می شود. این دوران با بحران های محیط زیست، پاندمیک کووید ۱۹، جنگ سرد جدید، و “بحران امپراطوری” فعلی مشخص شده است (که همگی برخاسته از ویژگی هایی است که عمیقا در اقتصاد سیاسی سرمایه داری معاصر تعبیه شده است.)۲

برای تامسون، کلمه انقراض اشاره به انقراض خود زندگی نبود، چرا که بخشی از هستی حتی در آماج حملات متقابل بمب های هیدروژنی هنوز باقی می ماند، ولی اشاره اش به “انقراض مدنیت معاصر” بود، که در مفهوم فراگیرش درک شد. با این حال، انقراض به نابودی انبوه اشاره می کند و اینطور تعریف شده است که شامل آن “خصوصیاتی از جامعه است (به درجات مختلف، در اقتصاد، حکومت و ایدئولوژی آن جامعه بیان شده است) که آن را به جهتی می کشد که نتیجه اش انقراض همه جانبه می شود.”۳ “یادداشت هایی در مورد انقراض” هشت سال قبل از شهادت معروف ۱۹۸۸جیمز هانسن (اقلیم شناس) در کنگره آمریکا و به وجود آمدن هیئت بین دولتی تغییر اقلیم سازمان ملل نوشته شده بود. بنابراین تمرکز تامسون در رابطه با انقراض مستقیما روی جنگ هسته ای بود و اشاره ای مستقیم به گرایش های دیگر انقراضی معاصر در جامعه مثل بحران محیط زیست نکرده بود. با این وجود، این دیدگاه یک دیدگاه عمیق اجتماعی اکولوژیکی بود. گرایش به انقراض در جامعه مدرن بنابراین در تضاد مستقیم با “فوریت بقاء محیط زیست انسان” دیده شده است، که خواستار یک مبارزه جهانی  برای دنیایی است که از نظر اجتماعی عادلانه و از نظر محیط زیستی پایدار باشد.۴

با فروپاشی شوروی و خاتمه جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، سایه تهدید جنگ اتمی که بعد از جنگ جهانی دوم بر دنیا غالب بود به نظر می آمد که فروکش کند. در نتیجه، عمده بررسی های بعدی که در مورد تز انقراض تامسون به عمل آمده است در قالب بحران محیط زیست بوده است، که خودش منبع “انقراض همه جانبه”۵ می باشد. ولی ظهور جنگ سرد جدید در دهه گذشته خطر هولوکاست هسته ای را به مرکز نگرانی های جهان تبدیل کرده است. جنگ ۲۰۲۲ اوکراین، که ریشه های آن به کودتای میدان در سال ۲۰۱۴ که به وسیله آمریکا مدیریت شد بر می گردد و منجر به جنگ داخلی بین کیف و جمهوری های جدا شده ی روسی زبان منطقه دونباس اوکراین شد، حالا تبدیل به یک جنگ تمام عیار بین مسکو و کیف شده است. این جنگ در ۲۷ فوریه ۲۰۲۲ پیغام شومی به جهان فرستاد وقتی که روسیه، سه روز بعد از حمله نظامی به اوکراین، سلاح های هسته ای اش را به عنوان اخطار بر علیه دخالت مستقیم ناتو (غیر هسته یا هسته ای) در جنگ به حالت آماده باش (هشدار بالا) گذاشت.۶ احتمال یک جنگ جهانی هسته ای بین قدرت های بزرگ هسته ای در حال حاضر بالاتر از هر زمانی از بعد از جنگ سرد می باشد.

بنابراین صحبت در مورد این تمایل دوگانه انقراض ضروری است: بحران محیط زیست (شامل نه تنها تغییرات آب و هوایی بلکه عبور از دیگر مرزهای محوری زمین که کره زمین را به عنوان یک مکان امن برای انسان توصیف می کند) و تهدید فزاینده نابودی هسته ای. ولی در برخورد دیالکتیکی ارتباطات متقابل بین این دو تهدید وجودی جهانی، تاکید ما امروز باید در به روز رسانی درک تاریخی از ریزش در جهت انقراض هسته ای که در دهه های قدرت تک قطبی آمریکا (در حالی که توجه جهان در جای دیگری بود) دچار دگرگونی شده است، باشد. چگونه است که تهدید جنگ هسته ای جهانی سه دهه بعد از پایان جنگ سرد، و در زمانی که خطر غیر قابل بازگشت تغییرات آب و هوایی در افق نمایان است، جهان را احاطه کرده است؟ چه دیدگاه هایی را در جنبش صلح و محیط زیست برای برخورد با این تهدیدهای وجودی جهانی مرتبط با یکدیگر باید اتخاذ کرد؟ برای جواب دادن به این سوالات، صحبت کردن در مورد مسائلی چون بحث زمستان هسته ای، دکترین نیروی متقابل (پیشدستی در حمله)، و تلاش آمریکا برای برتری جهانی هسته ای ضروری است. بعد از آن ما می توانیم همه ابعاد تهدیدات وجودی جهانی را که بوسیله سرمایه داری فاجعه امروزی تحمیل شده است، درک کنیم.

زمستان هسته ای

در سال ۱۹۸۳، در بحبوحه توسعه تسلیحات هسته بوسیله دولت رونالد ریگان در رابطه با ابتکار دفاع استراتژیک (معروف به جنگ ستاره ها) و تهدیدات فزاینده نابودی هسته ای، تیم های دانشمندان هواشناس در آمریکا و شوروی مدل هایی بوجود آوردند، که در نشریات علمی مهم هم ظاهر شدند، پیش بینی کردند که جنگ هسته ای منجر به “زمستان هسته ای” خواهد شد. کاشف به عمل آمد که، عواقب یک جنگ جهانی هسته ای که منجر به آتش سوزی های مهیب در بیش از صد شهر می شود، می تواند متوسط درجه حرارت کره زمین را، با فرستادن دادن دود و لکه های سیاه ناشی از آن به جو زمین و بلوکه کردن تابش خورشید، به مقدار بسیار زیادی کاهش دهد. درجه حرارت زمین با سرعت زیادی در جهت مخالف گرمایش جهانی تغییر می کند، در نتیجه کره زمین سرد می شود و باعث سقوط چندین درجه سانتیگراد یا حتی”چندین ده درجه” حرارت جهانی (یا حداقل نیم کره ای)، با عواقب وحشتناک برای زندگی و کره زمین، در عرض یک ماه می شود. بنابراین، گرچه صدها میلیون نفر، حتی شاید یک میلیارد یا بیشتر، مستقیما در جنگ هسته ای کشته می شوند، تاثیرات غیر مستقیم آن خیلی بدتر خواهد بود، بیشتر انسان های روی زمین ، حتی آنهایی که گرفتار تاثیرات مستقیم بمب های آتش زای هسته ای نشده اند، در اثر گرسنگی جان خود را از دست خواهند داد. نظریه زمستان هسته ای تاثیر عمیقی بر مسابقه تسلیحات هسته که در پیش بود، گذاشت و نقش مهمی در عقب نشینی دولت های آمریکا و شوروی از پرتگاه نابودی بازی کرد.۷

ولی نخبگان درون قدرت در آمریکا مدل زمستان هسته ای را حمله مستقیم به صنایع نظامی هسته ای و پنتاگون می دیدند که هدفش مشخصا برنامه جنگ ستاره ها بود. بنابراین این مدل تبدیل به یکی از جنجالی ترین بحث های علمی شد، اگر چه مباحث بیشتر سیاسی بود تا علمی، از آنجائیکه واقعا هرگز تردیدی در نتایج علمی وجود نداشت. گرچه ادعا شد که مدل های اولیه زمستان هسته ای دانشمندان ناسا خیلی ساده بودند، و مطالعاتی انجام شد که تاثیرات افراطی کمتری از آنچه که در بدو امر تصور شده بود (پاییز هسته ای به جای زمستان هسته ای) را نشان می داد، ولی تز زمستان هسته ای مکررا به وسیله مدل های علمی تایید شدند.۸

با این وجود، اگر عکس العمل اولیه مردم و سیاستمداران به زمستان هسته ای کمکی بود به ایجاد یک جنبش قوی برای از بین بردن تسلیحات هسته ای، کنترل تسلیحات هسته ای و پایان دادن به جنگ سرد، ولی طولی نکشید که گروههای پر قدرت نظامی، سیاسی، و اقتصادی در پشت ماشین جنگی هسته ای آمریکا با آن مقابله کردند. بنابراین، رسانه های شرکتی همگام با نیروهای سیاسی کارزارهای مختلفی برای بی اعتبار کردن تز زمستان هسته راه انداختند.۹ در سال ۲۰۰۰، مجله علمی معروف دیسکاور تا آنجا پیش رفت که زمستان هسته ای را در فهرست یکی از “بیست تا از بزرگترین اشتباهات بیست سال گذشته” اش بگذارد. ولی، بزرگترین ادعای دیسکاور این بود که دانشمندان اصلی تز پرنفوذ زمستان هسته ای دهه ۱۹۸۰ در سال ۱۹۹۰ عقب نشینی کرده و ادعا کردند که کاهش درجه حرارت متوسط کره زمین به خاطر جنگ هسته ای تا حدی کمتر از اندازه ای خواهد بود که در بدو مطالعات تخمین زده شده بود و چیزی شبیه به حدود ۲۰ درجه سانتیگراد کاهش در نیمکره شمالی را در برمی گیرد. حتی این نوع کاهش در سطح کره زمین باعث نابودی آن می شود.۱۰ 

در یکی از بزرگترین نمونه های انکار در تاریخ علم، فراتر از حتی انکار تغییرات آب و هوایی، این یافته های علمی در مورد زمستان هسته ای به طور گسترده ای بدون تامل در محافل عمومی و نظامی رد شدند، بر این اساس که تخمین اولیه بطریقی “اغراق شده بود.” اتهام اغراق بعدا برای چندین دهه بوسیله گروه های وابسته به حاکمیت برای کم رنگ کردن تاثیرات جنگ هسته ای بکار گرفته شد. در مورد سرمایه داری پنتاگون، آنچه که آشکارا تشویق کننده این انکار بود این بود که اگر نتایج علمی در مورد زمستان هسته ای حمایت می شد، برنامه ریزی راهبردی با هدف جنگ هسته ای که “قابل برنده شدن” بود، یا حداقل جنگی که طرف خودی می توانست “غالب” باشد، بی معنا بود. به محض اینکه که تاثیرات جوی وارد فاکتور جنگ هسته ای بشود، انهدام جهانی نمی تواند به یک منطقه ویژه درگیر در جنگ هسته ای محدود باشد، ولی تاثیرات مخرب آن، در عرض چندین سال، به جز بخش کوچکی از جمعیت کره زمین بقیه آن را نابود می کند، این ماورای آن چیزی است که حتی در نابودی حتمی طرفین (Mutual Assured Destruction یا MAD) تصور شده است.

به اشکالی، تاثیرات مخرب جنگ هسته ای همیشه بوسیله برنامه ریزان بمب های هسته ای کم اهمیت جلوه داده شده است. همانطورکه دانیل السبرگ در کتاب ماشین آخرالزمان اشاره کرده است، “تخمین تلفات” جنگ تمام عیار هسته ای که بوسیله تحلیلگران راهبردی آمریکایی ارائه شده بود از شروع به طور “خارق العاده ای پایین” بود، “حتی قبل از کشف زمستان هسته ای،” چرا که آنها عمدا طوفان های آتش برخاسته از انفجارهای هسته ای، یعنی عامل بزرگترین ضربه بر جمعیت شهرنشین، را حذف کردند، با این توجیه غیر قابل درک که خیلی مشکل است که حدود تخریب را تخمین زد.۱۱ همانطور که السبرگ نوشت:

 “با این وجود حتی در دهه ۱۹۶۰ طوفان های آتش به خاطر تسلیحات هسته ای در یک جنگ هسته ای شناخته شده بود که بزرگترین تولید عامل تلفات خواهند بود. بعلاوه، آنچه را که هیچکس به رسمیت نشناخت (تا زمانی که اولین تحقیقات زمستان هسته ای بیرون آمد، بعضی از آنها ۲۱ سال بعد از بحران موشکی کوبا) تاثیرات غیر مستقیم ضربه هسته ای اولیه برنامه ریزی شده ما بود که دو سوم دیگر موجودیت انسان را به شدت تهدید می کرد، این تاثیرات مخرب به خاطر عواقب دیگر نادیده گرفته شده حمله به شهرها بودند: یعنی دود. در واقع، با نادیده گرفتن آتش رئیس ستاد مشترک و برنامه ریزان آن این اصل را که هرجا که آتش باشد باید که دود هم باشد را نادیده گرفتند. ولی آنچه که برای بقای ما خطرناک است دودی نیست که از طوفان آتش بر می خیزد، حتی اگر آن آتش خیلی بزرگ باشد (این دود در بخش پایین جو زمین جمع می شود و بزودی به وسیله باران شسته می شوند) ولی آن دودی خطرناک است که از طوفان آتش برخاسته از بمب های هسته که شهرها را هدف قرار داده اند، به بخش بالایی جو زمین می رسد”.

“تند باد های شدید از طوفان آتش های متعدد میلیون ها تن دود و دوده را به بخش فوقانی جو می فرستد، که باران آنها را نمی تواند به شوید و سریعا کره زمین را محاصره کرده، پوششی بوجود می آورد که مانع رسیدن نور خورشید به کره زمین به مدت یک دهه می شود. کاهش ناگهانی نور خورشید درجه حرارت کره زمین را هم به قدری کاهش می دهد که همه محصولات کشاورزی را نابود کرده و تقریبا همه انسان ها (و حیوانات دیگر که به گیاهان وابسته اند) از گرسنگی میمیرند. جمعیت نیمکره جنوبی (که تقریبا همگی شان از تاثیرات مستقیم انفجارات هسته ای و حتی از باران رادیو اکتیو در امان مانده اند) تقریبا همگی نابود می شوند، اوراسیا، آفریقا و آمریکای شمالی هم البته نابود می شوند (همانطور که رئیس ستاد مشترک قبلا تاثیرات مستقیم آن را پیش بینی کرده بود).”۱۲

بدتر از رد اولیه تز زمستان هسته ای، به گفته السبرگ در سال ۲۰۱۷، این واقعیت بود که چندین دهه بعد برنامه ریزان هسته ای در آمریکا و روسیه “به در نظر گرفتن ‘انتخاب’ انفجار صد ها بمب هسته ای ادامه دادند، که به اندازه کافی دوده و دود به بخش بالای جو زمین می فرستند تا منجر به مرگ و قحطی تقریبا همه انسانها در کره زمین, شامل در نهایت همگی ما, بشود.”۱۳

این انکار که در کتاب ماشین آخرالزمان السبرگ جاسازی شده است (یا رانش در جهت انقراض که در سرمایه داری پنتاگون جا افتاده است) اهمیت اش بیشتر می شود با توجه به اینکه نه تنها مطالعات اولیه زمستان هسته ای هرگز غلط بودنش ثابت نشد بلکه مطالعات زمستان هسته ای در قرن ۲۱، بر اساس مدل های کامپیوتری که پیشرفته تر از آن مدل هایی که در اوایل دهه ۱۹۸۰ به کار گرفته شد نشان داده است که زمستان هسته ای می تواند در سطح پایین تری از  جنگ هسته ای که قبلا تصور شده است شروع شود.۱۴ اهمیت این مطالعات جدید بوسیله مجله دیسکاور نمادین شده است، که در سال ۲۰۰۷، فقط هفت سال بعد از اینکه زمستان هسته ای را در لیست بیست تا از “بزرگترین اشتباهات” دو دهه قبلی خود گذاشته بود، مقاله ای انتشار داد تحت عنوان “بازگشت زمستان هسته ای،” اصولا مقاله قبلی اش را رد کرد.۱۵

جدیدترین مطالعات، که انگیزه بخشی از آن اشاعه تسلیحات هسته ای  بوده است، نشان داده است که یک جنگ هسته ای فرضی با بکارگیری۱۵۰ مگاتن بمب های اتمی (اندازه هیروشیما) بین هندوستان و پاکستان می تواند تلفات مستقیم اش قابل مقایسه با تلفات جنگ جهانی دوم باشد. ولی، تاثیرات بلند مدت آن قحطی جهانی خواهد بود. انفجار های اتمی سریعا طوفان های آتش به وسعت سه تا پنج مایل مربع (حدود ۵ تا ۸ کیلومتر مربع) تولید می کند. شهرهایی که به آتش کشیده شده اند حدود ۵ میلیون تن دود به جو زمین می فرستند که در عرض دو هفته کره زمین را احاطه می کند و باران آن را نمی تواند به شوید و احتمالا برای یک دهه در آنجا می ماند. با انسداد نور خورشید، تولید جهانی غذا ۲۰ تا ۴۰ در صد کاهش پیدا می کند. لایه دودی استراتوسفر (جوی) گرمای خورشید را جذب می کند، گرما دود را تا نقطه جوش آب بالا می برد، که باعث کاهش ۲۰ تا ۵۰ درصد لایه اوزون در مناطق مسکونی و افزایش بی سابقه اشعه ماورای بنفش (UVB) در تاریخ انسان می شود، به طوری که افراد با پوست روشن در عرض شش دقیقه پوستشان دچار آفتاب سوختگی شدید می شود و مقدار سرطان پوست در افراد  از کنترل خارج می شود. در این میان تخمین زده شده است که ۲ میلیارد انسان در اثر قحطی جان خود را از دست می دهند.۱۶

ولی مجموعه مطالعات جدید در زمینه زمستان هسته ای، که در نشریات علمی انتشار یافته، در سال ۲۰۰۷ شروع شد و هنوز ادامه دارد، ولی در آنجا متوقف نشد. مطالعات جدید این را هم بررسی کردند که عواقب جنگ هسته بین پنج کشور اصلی با تسلیحات هسته ای (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و انگلستان) چه خواهد بود. آمریکا و روسیه به تنهایی، که بخش اعظمی از تسلیحات هسته ای را در اختیار دارند، هزاران تسلیحات هسته ای استراتژیک هر کدام با قدرت انفجاری ۷ تا هشت برابر بمب هیروشیما (اگرچه تعدادی بمب هیدروژنی یا گرما هسته ای که در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ساخته شدند هزار برابر قدرت بمب اتم بودند). یک بمب استراتژیک که به شهری اصابت کند طوفان آتشی شروع می کند که سطحی با مساحت ۹۰ تا ۱۵۲ مایل (۱۴۵ تا ۲۴۵ کیلومتر) را در بر می گیرد. دانشمندان محاسبه کردند که آتش ناشی از یک جنگ همه گانه هسته ای ۱۵۰ تا ۱۸۰ تن دوده سیاه کربن و دود را به جو زمین می فرستد که به مدت ۳۰ سال در آنجا می ماند و مانع رسیدن ۷۰ درصد از انرژی خورشید به نیمکره شمالی و ۳۵ در صد به نیمکره جنوبی می شود.  آفتاب نیمروز شبیه به ماه کامل در نیمه شب می شود. درجه متوسط زمین در مناطق اصلی کشاورزی نیمکره شمالی به مدت یک تا دو سال، حتی بیشتر، به زیر صفر می رسد. درجه متوسط حرارت زمین پایین تر از آن درجه ای می شود که در آخرین عصر یخبندان تجربه شده است. فصول رویش مناطق کشاورزی به مدت دو دهه ناپدید می شوند، در حالی که بارندگی تا ۹۰ در صد کاهش می یابد. اکثریت مردم کره زمین از گرسنگی از پا در می آیند.۱۷

در کتاب ۱۹۶۰ اش در باره جنگ هسته ای، فیزیکدان رند کورپویشن هرمان کان ایده “ماشین آخرالزمان” را، که در صورت جنگ هسته ای، همه را در کره زمین می کشد، معرفی کرد.۱۸ کان در واقع حامی ساختن چنین ماشینی نبود، و ادعا نکرد که شوروی یا آمریکا آن را ساخته اند یا در پی ساختن آن هستند. او فقط اشاره به یک مکانیزمی (ماشینی) می کرد که اگر هیچ گونه بقایی برای بشر از یک جنگ هسته ای تضمین نکند، در واقع جایگزین ارزانی است برای دسترسی به یک بازدارندگی کامل و قطعی از جنگ هسته ای همه جانبه و در نهایت پرهیز از جنگ هسته ای می شود. بر خلاف تحلیل کان، همانطور که السبرگ، که خودش استراتژیک هسته ای سابق بود، مطرح کرده است (مطابق با دانشمندانی چون کارل ساگان و ریچارد ترکو  که به توسعه مدل زمستان هسته کمک کردند) زرادخانه تسلیحاتی در دست قدرت های غالب هسته ای تشکیل دهنده ماشین آخرالزمان واقعی هستند. وقتی که به مرحله اجرا برسد، ماشین آخرالزمان تقریبا بطور قطع مستقیم یا غیر مستقیم بیشتر جمعیت کره زمین را نابود می کند.۱۹

نیروی متقابل (دکترین پیش دستی در حمله) و حرکت آمریکا در جهت برتری هسته ای

از دهه ۱۹۶۰، وقتی که مسکو به توازن هسته ای با واشنگتن رسید، تا انحلال شوروی، استراتژی غالب در دوران جنگ سرد بین آمریکا و شوروی بر پایه ایده نابودی حتمی طرفین (MAD) بود. گفته می شود که توازن هسته ای باعث ایده نابودی حتمی طرفین میشود، که معمولا به انهدام مطلق طرفین، همراه با مرگ صدها میلیون نفر، تلقی می شود. اگرچه، همانطور که مطالعات زمستان هسته نشان داده است، عواقب یک جنگ تمام عیار هسته ای وخیم تر از آن خواهد بود، که منجر به نابودی تقریبا کامل زندگی انسانی (و بیشتر گونه ها) در کل کره زمین می شود. علیرغم این، آمریکا، با نادیده گرفتن هشدارهای زمستان هسته ای، با در اختیار داشتن منابع خیلی بیشتر از شوروی، در پی این بود که نابودی حتمی طرفین “MAD” را به “برتری هسته ای” آمریکا سوق دهد، طوری که برتری هسته ای اوایل جنگ سرد آمریکا را بازسازی کند. برتری هسته ای، به جای توازن هسته ای، به معنای “حذف امکان حمله تلافی جویانه” است، و به همین جهت به آن “قابلیت ضربه اول”۲۰ هم گفته می شود. در این رابطه، مهم است که تاکید شود که موضع رسمی دفاعی آمریکا همواره شامل امکان بکارگیری ضربه اول حمله هسته ای بر علیه کشورهای اتمی و کشورهای غیر اتمی بوده است.

کان، علاوه بر معرفی ماشین آخرالزمان، به عنوان یکی از برنامه ریزان راهبردی اصلی آمریکا، همچنین به وجود آورنده کلمات اصلی ضد ارزش و نیروی متقابل(پیش دستی در حمله)۲۱ بود. ضد ارزش اشاره ای بود به هدف قرار دادن شهرها، مردم، و اقتصاد با قصد انهدام کامل آنها، که منجر به نابودی حتمی طرفین می شد. نیروی متقابل (پیش دستی در حمله)، برعکس، به هدف قرار دادن تسلیحات هسته ای دشمن برای جلوگیری از حمله تلافی جویانه اشاره می کرد.

وقتی که استراتژی نیروی متقابل (پیشدستی در حمله) برای اولین بار به وسیله رابرت مک نامارا وزیر دفاع آمریکا در دولت جان اف کندی معرفی شد، به شکل استراتژی “بدون شهرها” که به جای حمله به مردم غیرنظامی به تسلیحات هسته ای دشمن حمله می کند، و از آن زمان بعضا به اشتباه به خاطر نوعی که مطرح شده است (به عنوان استراتژی برتر) توجیه می شود. ولی مک نامارا خیلی زود متوجه نواقص استراتژی نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) شد، یعنی این استراتژی باعث تحریک مسابقه تسلیحاتی، که کشور را به دستیابی (یا انکار) به برتری هسته ای سوق می دهد، می شود. بعلاوه، ایده این که ضربه “پیشگیرانه” نیروی متقابل حمله به شهرها را شامل نمی شود، از شروع کار غلط بود، چرا که هدف ها مراکز فرماندهی هسته ای را هم شامل می شدند. بنابراین او نابودی حتمی طرفین (MAD) را به عنوان تنها دیدگاه درست در استراتژی پیشگیری هسته ای قبول کرده و بنابراین تلاش برای استراتژی نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) را ترک کرد.۲۲

استراتژی نابودی حتمی طرفین (MAD) استراتژی هسته ای آمریکا در بیشتر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با قبول توازن نسبی هسته ای با شوروی و بنابراین تایید نابودی حتمی طرفین مشخص می شد. این استراتژی در سال آخر دولت جیمی کارتر از هم پاشید. در سال ۱۹۷۹، واشنگتن ناتو را مجبور کرد که اجازه بدهد کشتی های مجهز به سلاح هسته ای و موشک های پرشینگ ۲ در اروپا مستقر شوند، هر دو اسلحه نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) زرادخانه هسته ای شوروی را هدف قرار داده بودند، تصمیمی که جرقه ای برای شروع جنبش ضد هسته ای اروپا شد.۲۳ در دولت بعدی آمریکا تحت رهبری رونالد ریگان، واشنگتن استراتژی نیروی متقابل (پیشدستی در حمله) را با تمام قدرت به عهده گرفت.۲۴ دولت ریگان جنگ ستارگان را معرفی کرد، که هدفش ساختن یک سیستم جامع از موشک های ضد بالستیک با توانایی دفاع از سرزمین آمریکا بود، متعاقبا به خاطر غیر عملی بودن آن را ترک کرد، ولی منجر به برپایی موشک های ضد بالستیک دیگری در دولت های بعدی آمریکا شد.۲۵ بعلاوه، آمریکا در دولت ریگان، موشک ام ایکس (بعدا Peacemaker) را پیش برد، که به عنوان اسلحه نیروی متقابل دیده می شد که توانایی نابودی موشک های شوروی قبل از پرتاب آنها را داشت. همه این تسلیحات “بریدن سر” نیروهای شوروی را در حمله اول تهدید می کرد و توانایی اینکه با سیستم موشک های ضد بالستیک آن تعداد کمی که از موشک هایی که در حمله اول سالم مانده اند در آسمان منهدم کند.۲۶ تسلیحات نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) نیاز به دقت بسیار بالایی داشت چرا که دیگر مثل حملات “ضد ارزش” نابودی شهر ها در تصورشان نبود، بلکه مورد هدف قرار دادن دقیق سیلوهای سخت شده موشکی، سایت های متحرک زمینی، زیردریایی های هسته ای، و مراکز فرماندهی و کنترل بود، در تسلیحات نیروی متقابل بود که آمریکا برتری تکنولوژیکی داشت.

این توسعه عمده تسلیحات هسته ای در سال ۱۹۷۹ بود که، همراه با برنامه استقرار سیستم هایی موشکی با کلاهک های هسته ای در اروپا، باعث شروع تظاهرات بزرگ دهه ۱۹۸۰ علیه جنگ در اروپا و  آمریکای شمالی و نقد تامسون در زمینه انقراض همچنین پژوهش علمی درباره زمستان هسته ای  شد. با این اوصاف، امروز، بعد از بیش از چهار دهه، به قول جین نولان، از انجمن کنترل تسلیحات، “نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) به صورت اصل مقدس استراتژی هسته ای آمریکا هنوز پابرجاست،” با هدف برتری هسته ای.۲۷

با انقراض شوروی در سال ۱۹۹۱ و پایان جنگ سرد، واشنگتن فورا فرایند انتقال موقعیت جدید یک قطبی اش را به یک چشم انداز سلطه دائمی بر کل کره زمین شروع کرد، شروع آن با انتشار “راهنمای سیاست دفاعی” پال ولفوویتز معاون وزیر دفاع آمریکا در سال ۱۹۹۲ بود.۲۸ برای خنثی کردن ظهور دوباره روسیه به عنوان یک قدرت هسته ای، این پروسه از طریق توسعه ژئوپلیتیکی از مناطق تحت تسلط غرب به مناطقی که قبلا بخشی از شوروی به اجرا درآمد. همزمان، در یک جو خلع سلاح هسته ای و با زوال قدرت هسته ای روسیه تحت رهبری بوریس یلتسین، آمریکا درپی “مدرن کردن” تسلیحات هسته ای اش بود، تسلیحات اش را جانشین تسلیحات راهبردی فناوری  پیشرفته کرد (نه با هدف افزایش بازدارندگی، بلکه با هدف دستیابی به برتری هسته ای).۲۹

پیگیری آمریکا برای دستیابی به برتری هسته ای بعد از جنگ سرد با ادامه ترویج تسلیحات نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) در آن زمان در بحث سیاست های هسته ای معروف به استراتژی “حداکثری یا ماکسیمالیستی” بود، و آنهایی که از استراتژی “حداقلی یا مینیمالیستی” حمایت می کردند (با اتکا به دیدگاه نابودی حتمی طرفینMAD) با آن مخالف بودند. در نهایت، ماکسیمالیست ها برنده شدند، و نظام جهانی جدید هم با توسعه ناتو، که اوکراین به عنوان آخرین چرخش استراتژیک و ژئوپلیتیک دیده شد، و هم با پیگیری هدف ماکسیمالی سلطه مطلق هسته ای با توانایی زدن ضربه اولیه مشخص شد.۳۰

در سال ۲۰۰۶، کایر ای. لیبر و داریل جی. پرس یک مقاله تاریخی با عنوان “ظهور برتری هسته ای آمریکا” در مجله فارن افرز، مهمترین نشریه شورای روابط خارجی آمریکا، منتشر کردند. در مقاله شان، لیبر و پرس استدلال کردند که آمریکا در “یک قدمی کسب برتری هسته ای،” یا توانایی زدن ضربه اول می باشد، و این که برتری هسته ای  حداقل از پایان جنگ سرد هدفش بوده است. همانطور که مطرح کردند، “شواهد و مدارک جدی پیشنهاد می کنند که آمریکا در واقع عمدا در جستجوی برتری هسته ای است.”۳۱

آنچه که توانایی ضربه اول را ظاهرا در دسترس واشنگتن گذاشت تسلیحات جدید هسته ای بودند، همراه با مدرنیزاسیون (نوپردازی) هسته ای، که بعد از جنگ سرد تسریع شد. تسلیحاتی مثل موشک های کروز مسلح به بمب هسته ای، زیردریایی های هسته ای با توانایی شلیک موشک نزدیک به ساحل، بمب افکن های استیلت بی-۵۲ با ظرفیت پرواز در ارتفاع خیلی پایین حامل موشک های کروز هسته ای و بمب های نیروی جاذبه هسته ای که خیلی موثر تر می توانند به به سیستم های دفاعی روسیه و چین نفوذ کنند. موشک های دقیق تر قاره پیمای بالستیک می توانند کاملا سیلوهای سخت شده موشکی را حذف کنند. بهبود نظارت می تواند به ردیابی و نابود کردن موشک های با سکوهای متحرک پرتاب و زیردریایی های هسته ای کمک کند. در ضمن، موشک های دقیق تر ترایدنت ۲ دی-۵ در زیردریایی های هسته ای آمریکا با کلاهک های پر قدرت، برای از بین بردن سیلوهای سخت شده پرتاب موشک، نصب شده است. تکنولوژی پیشرفته تر سنجش از راه دور که آمریکا در آن پیشگام است توانایی اش را برای ردیابی موشک های نصب شده به سکوهای متحرک پرتاب و زیردریایی های هسته ای را به مقدار زیادی افزایش داده است. توانایی مورد هدف قرار دادن ماهواره های قدرت های هسته ای دیگر می تواند ظرفیت پرتاب موشک های هسته ای آنها را تضعیف یا آنها را حذف کند.۳۲ قرار دادن تسلیحات راهبردی در کشورهایی که اخیرا به ناتو ملحق شده اند و نزدیک یا در مرز روسیه اند (تسهیلات دفاعی موشک های بالستیک ایجیس که آمریکا در لهستان و رومانی قرار داده است بالقوه تسلیحات تهاجمی با توانایی پرتاب موشک های کروز توماهاک دارای سلاح هسته ای هستند) برای بالا بردن سرعتی که در آن سلاح های هسته ای به مسکو و دیگر اهداف در روسیه اصابت می کنند، بکار گرفته می شوند، به طوریکه به کرملین فرصت عکس العمل ندهد.۳۳ تسهیلات دفاعی موشک های هسته ای، که عمدتا در صورت حمله اول به وسیله آمریکا و برای مواجه  شدن با حملات تلافی جویانه مفید اند، می توانند موشک های معدودی که از طرف مقابل سالم مانده اند ساقط کنند. (چنین “سیستم های دفاع موشکی” در مواجه با حمله اولیه ناگهانی طرف مقابل غیر موثر خواهند بود چرا که با صرف تعداد موشک ها و موشک های مجازی که به طرفشان در حرکت است از پا درمی آیند.) در دهه های اخیر، آمریکا تعداد زیادی تسلیحات هوا فضایی غیر هسته ای و با دقت بالا ساخته است که برای بکار بردن در حمله نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) بر علیه موشک های دشمن یا تسهیلات فرماندهی و کنترل بکار گرفته شود که، به خاطر هدف گیری از طریق ماهواره ها، قابل مقایسه با تسلیحات هسته ای در تاثیرات نیروی مقابلشان هستند.۳۴

لیبر و پرس در سال ۲۰۰۶ نوشتند، “احتمال این که پکن صاحب یک سیستم هسته ای بازدارنده در دهه بعدی بشود ضعیف است،” در حالیکه بقاء بازدارندگی روسیه هم زیر سوال بود. “آنچه که تحلیل ما پیشنهاد می کند عمیق است: رهبران روسیه دیگر نمی توانند به یک بازدارندگی هسته ای اتکا کنند.” همانطور که آنها نوشتند، آمریکا “در پی تسلط بر همه ابعاد تکنولوژی نظامی، هم در زرادخانه جنگ افزار غیر هسته ای و هم هسته ای اش، است،” چیزی که معروف به تئوری “سلطه تشدیدی”  (توانایی به تشدید مناقشه با روش هایی که برای رقیب زیان آور و توام با هزینه خواهد بود. م.) می باشد.۳۵

امضای پیمان استارت نو (New START Treaty) بین آمریکا و روسیه در سال ۲۰۱۰، در حالیکه تسلیحات هسته ای را محدود کرد، مانع از مسابقه برای مدرن کردن (مدرنیزاسیون) تسلیحات قدرت متقابل (پیش دستی در حمله) برای از بین بردن تسلیحات طرف مقابل نشد. در واقع، محدودیت در تعداد استراتژی قدرت متقابل (پیش دستی در حمله) را، که در آن آمریکا برتری دارد، امکان پذیر تر کرد، چرا که یکی از پایه های اصلی بقای زرادخانه تلافی هسته ای (همراه با سخت کردن سایت های موشک های زمینی و پنهان کردن آنها) صرف تعداد و بنابراین فراوانی آنها است.۳۶ با هدف دستیابی به سلطه هسته ای از جانب واشنگتن، آمریکا بطور یکجانبه شروع به کنار کشیدن از معاهدات عمده هسته ای، که زمان جنگ سرد بوجود آمده بود، کرد. در سال ۲۰۰۲، زیر نظر دولت جرج دبلیو بوش، آمریکا پیمان موشک های ضد بالستیک (ABMT) را بطور یکجانبه ترک کرد. در سال ۲۰۱۹، تحت دولت دونالد ترامپ، واشنگتن از پیمان منع موشک های (INF) هسته ای میان برد خارج شد، با این ادعا که روسیه پیمان را نقض کرده است. در سال ۲۰۲۰، دوباره تحت ترامپ، آمریکا از پیمان آسمان های باز بیرون آمد (که روی پروازهای شناسایی در کشورهای دیگر محدودیت می گذاشت)، یکسال بعد روسیه هم از آن پیمان خارج شد. تردیدی وجود ندارد که خارج شدن از این پیمان ها برای واشنگتن در توسعه انتخاب های نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) و در تلاش هایش برای سلطه هسته ای، مساعد بود.

با توجه به پیگیری آمریکا برای تسلط هسته ای، روسیه در دو دهه گذشته تلاش کرده است که سیستم های هسته ای اش را مدرنیزه کند، ولی در رابطه با قدرت نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) در مقایسه با آمریکا بطور آشکار در موقعیت ضعیف تری قرار دارد. بنابراین استراتژی بنیانی هسته ای روسیه با ترس از حمله اول آمریکا، که عملا می تواند بازداری هسته ای و توانایی تلافی کردن اش را نابود کند، مشخص می شود. در همین رابطه، روسیه تلاش کرده است که یک بازدارندگی معتبر دوباره بوجود بیاورد. همانطورکه سینتیا رابرتس از موسسه جنگ و صلح سالتزمن در کلمبیا نوشت ” افشاگری هایی درباره استراتژی بازدارندگی هسته ای روسیه” در سال ۲۰۲۰، روس ها تصور کردند که بهبود نیروهای راهبردی آمریکا، هم در زمینه غیر هسته ای و هسته ای، به عنوان بخشی از تلاش های مداوم برای “کمین کردن بر علیه بازداری هسته ای روسیه” و محروم کردن مسکو از یک انتخاب مناسب برای ضربه دوم، عملا از طریق “بریدن سر”۳۷ همه قابلیت بازدارندگی اش را حذف می کند. در شرایطی که آمریکا موضع “دفاع” هسته ای حداکثری با تهدید به “استفاده اول از بمب هسته ای و تشدید مرحله ای” که در آن تسلط اش را در هر سطحی از تشدید حفظ می کند، را در پیش گرفته است، در مقایسه با آن دیدگاه روسیه  “جنگ همه جانبه است به محض آنکه بازدارندگی شکست بخورد” که از این طریق هنوز عمدتا به اتکا به دیدگاه نابودی قطعی طرفین ادامه می دهد.۳۸

ولی، در سالهای اخیر، روسیه و چین در سیستم ها و تکنولوژی تسلیحات هسته ای به جلو جهش پیدا کرده اند. برای برخورد با تلاش های واشنگتن برای توسعه توانایی ضربه اول و خنثی کردن ظرفیت بازدارندگی آنها، هم مسکو و هم پکن به سیستم های تسلیحاتی استراتژیک نامتقارن رو کرده اند که برای خنثی سازی برتری موشک های دفاعی و هدف گیری دقت بالا طراحی شده است. موشک های قاره پیما آسیب پذیر هستند چرا که در حالیکه به سرعت مافوق صوت می رسند (معمولا ماخ ۵، یا ۵ برابر صوت یا بیشتر تعریف شده اند) وقتی که مجددا وارد جو زمین می شوند، یک منحنی را پیگیری می کنند که مسیر قابل پیش بینی بالستیکی، مثل یک گلوله، را شامل می شود. بنابراین آنها عاری از فاکتور تعجب هستند؛ اهدافشان قابل پیش بینی است، و آنها در تئوری بوسیله موشک های ضد بالستیک قابل توقف اند. سیلوهای سخت شده که موشک های بالستیک قاره پیما را نگهداری می کنند همچنین هدف های روشنی هستند، و امروز به خاطر موشک های هسته ای و غیر هسته ای با دقت بالا که از طریق ماهواره کنترل میشوند، بیشتر از هر زمانی آسیب پذیرند. در مواجه با تهدیدات نیروی متقابل بر علیه اساس قدرت بازدارندگی شان، روسیه و چین در توسعه موشک های فراصوتی از آمریکا جلو افتاده اند، این موشک ها می توانند برای به انحراف کشاندن موشک های دفاعی و بازداری طرف مقابل از هدف نهایی که دنبال می کند دست به مانورهای آیرودینامیکی بزنند. روسیه موشک ماورای صوتی ساخته است با نام کینزال که معروف است که سرعت اش به طور اتوماتیک می تواند به ماخ ۱۰ یا بیشتر برسد، و سلاح دیگری ماورای صوتی اش، آوانگارد، که، تقویت شده با یک راکت، سرعت اش تا حد گیج کننده ۲۷ ماخ می توان برسد. چین یک موشک کروز ماورای صوتی (موج سوار waiver-موشک ماورای صوت که ضربه های امواج پرتاب خودش را برای بهبود نسبت بالابری به کشش بکار می برد. م.) دارد که تا سرعت ماخ ۶ می رسد. با اتکا به یک فولکلور چینی آن را “گرز آدم کش” خطاب کرده اند، سلاحی موثر که بر علیه دشمنی بکار گرفته می شود که تسلیحات بهتری در اختیار دارد.۳۹ روسیه و چین، در این میان، سلاح های “کنترل فضایی” ضد ماهواره ای طرح ریزی کرده اند که برتری تسلیحات هسته ای و غیرهسته ای آمریکا را از میان بردارد.۴۰ 

اگرچه واشنگتن در پی برتری هسته ای بوده است، با توجه به احاطه فنی قدرت های بزرگ رقیب، در یک قدمی آن متوقف شده است. بعلاوه، یک مسابقه هسته ای که عامل حرکت دهنده اش استراتژی نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) باشد اساسا نامعقول است، چرا که تهدیدی بر آغاز طوفان های هسته ای آتش سازی جهانی است با عواقبی که بسیار بدتر از سناریو نابودی حتمی طرفین MAD، توام با مرگ صدها میلیون انسان از هردو طرف، می باشد. زمستان هسته به این معناست که، در یک جنگ هسته ای جهانی که تمام کره زمین را دود و دوده احاطه کرده، باعث کشتن تقریبا همه انسانیت می شود.

با توجه به این واقعیت، موضعه هسته ای آمریکا، که بر پایه ایده پیروزی در یک جنگ تمام عیار است، بویژه خطرناک است، چرا که نقش طوفان های آتش را در شهرها و تاثیرات دودهای که قسمت بالای جو زمین را احاطه کرده و باعث گرفتگی بیشتر اشعه های خورشیدی می شوند، انکار می کند. تلاش برای دستیابی به سلطه هسته ای، منجر به حرکت از استراتژی نابودی حتمی طرفین (MAD) به طرف دیوانگی (madness) می شود.۴۱ همانطور که السبرگ نوشت، “امید اینکه”، در انکارشان و احساس اینکه به سلطه هسته ای نزدیک می شوند، می توانست چنین احتمالی را تصور کند که  “با یک حمله برق آسای فلج کنند از نابودی طرفین جلوگیری کند همیشه بی پایه بوده است. نتیجه واقع گرایانه این است که یک جنگ هسته ای بین آمریکا و شوروی/روسیه در عمل بدون تردید یک فاجعه کامل بود (و هست)، نه تنها برای دو طرف درگیر در جنگ ولی برای جهان، “که شروع کننده زمستان هسته ای و “خودکشی جمعی است.”۴۲

جنگ سرد جدید و صحنه اروپا

تامسون در “یادداشتهای انقراض” و موضع اش به عنوان یکی از رهبران خلع سلاح هسته ای در دهه ۱۹۸۰، برپایی تسلیحات هسته ای در اروپای آن زمان را محصول ماشین نظامی و الزامات فنی بود که عمدتا خودشان عامل آن بودند. این بخشی از استراتژی بود که جنبش های صلح غرب و شرق را بر علیه هیئت حاکمه شان  متحد می کرد، بر اساس این فرضیه که ساختن بمب های هسته ای به همان اندازه محصول طرفین بود. ولی، در این رابطه، او مدرک خودش را انکار کرد، که اشاره به این داشت که ساختن بمب های هسته ای از نوع سلاح های نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) به وسیله واشنگتن و نصب سلاح های استراتژیک در اروپا با هدف قراردادن شوروی بود. در یک مقاله ای با عنوان “جوجه هسته ای” در سپتامبر ۱۹۸۲ نشریه مانتلی رویو، هری مگدوف و پال م. سویزی این بخش از استدلال تامسون را به چالش کشیدند، نه تنها توسعه های راهبردی ناتو تحت نظر آمریکا را مطرح کردند، بلکه اشاره به این واقعیت کردند که امپراطوری آمریکا به شدت وابسته تهدیدات هسته ای حمله اول اش بر علیه کشورهای دیگر، هم هسته ای و هم غیر هسته ای، بود.۴۳

در مقدمه چاپ ۱۹۸۱ آمریکا کتاب پروتست اند سروایو (Protest and Survive) که توسط تامسون و دن کوهن ویرایش شده است، السبرگ یک لیست بزرگی از نمونه های ثبت شده ای ارائه داده بود که در آن، آمریکا برای فشار آوردن به کشورهای دیگر برای عقب نشینی و دستیابی به اهداف امپراطوری اش تهدید به استفاده از حمله اول هسته ای کرده بود، شروع این تهدیدها سال ۱۹۴۹ بود.۴۴ امروز، تعداد آن نمونه ها به ۲۵ رسیده است.۴۵ در این رابطه، تهدید استفاده از جنگ هسته ای تبدیل به بخشی از استراتژی آمریکا شده است. توسعه سلطه هسته ای از طریق تسلیحات نیروی متقابل (پیش دستی در حمله) این امکان را بوجود آورده است که چنین تهدیدهایی یکباره دیگر بطور جدی بر علیه حتی قدرت هایی چون روسیه و چین صورت بگیرد. مگدوف و سوییزی کل این دیدگاه را “بازی جوجه” نامیدند، که در آن آمریکا مهاجم اصلی بود.

بازی جوجه با پایان یافتن جنگ سرد متوقف نشد. جامعه امنیت ملی آمریکا، که زیر نفوذ افراد مهم مثل زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر و یکی از آرشیتکت های اصلی توسعه ناتو بعد از جنگ سرد، بود، به تلاش برای سلطه ژئوپلیتیک بر اوراسیا ادامه داد، این استراتژی سلطه را “تخته شطرنج بزرگ” خطاب کرد. کیش مات، از دید برژینسکی، شامل آوردن اوکراین به ناتو به عنوان یک هم پیمان استراتژیک هسته ای می باشد (اگر چه برژینسکی در ارائه استراتژی ژوئوپلیتیک اش با دقت بخش هسته ای این بحث را نادیده گرفت)، که پایان روسیه را به عنوان یک قدرت بزرگ رقم خواهد زد و احتمالا منجر به تجزیه آن به کشورهای مختلف می شود.۴۶ این سلطه آمریکا بر کل جهان رقم می زند. تلاش برای تبدیل قدرت تک قطبی آمریکا بعد از جنگ سرد به قدرت دائمی امپراطوری جهانی نیاز به توسعه ناتو به شرق داشت، که در سال ۱۹۹۷ در خلال دولت بیل کلینتون  شروع شد، این گسترش تدریجا همه کشورهای مابین اروپای غربی و اوکراین را به پیمان آتلانتیک ضمیمه کرد (با اوکراین به عنوان جایزه نهایی و دشنه ای در قلب روسیه).۴۷ در اینجا یک نوع وحدتی بین استراتژی ناتو (مدیریت شده بوسیله آمریکا) و حرکت واشنگتن برای برتری هسته ای به نمایش گذاشته شد، که قدم به قدم با هم جلو رفتند.

این واقعیت که روسیه مجبور شد که در رو در رویی با تلاش ناتو برای گسترش نظامی به اوکراین مسئله امنیت ملی خودش را در نظر بگیرد باید هیچکس را متعجب نکند. یک دهه بعد از توسعه ناتو، که پیش از این یازده کشور را به عضویت گرفته بود، که قبلا یا عضو پیمان ورشو بودند و یا اینکه بخشی از شوروی، و فقط یک سال بعد از اینکه برتری هسته ای آمریکا در نشریه فارن افرز برجسته شده بود، رئیس جمهوری روسیه ولادیمیر پوتین در کنفرانس امنیت مونیخ با اعلام بدون ابهام که “جهان یک قطبی نه تنها قابل قبول نیست بلکه در دنیای امروز غیر ممکن است،”۴۸ جهان را مبهوت کرد. با این حال، همساز با استراتژی بلند مدت توسعه به آنچه که برژینسکی آن را “چرخش ژئوپلیتیکی” به سوی اوراسیا نامیده بود، ناتو در سال ۲۰۰۸ بی درنگ در اجلاس بخارست اعلام کرد که قصد دارد اوکراین را به پیمان استراتژیک-نظامی (هسته ای) بیاورد.

در سال ۲۰۱۴، کودتای میدان در اوکراین، مهندسی شده بوسیله واشنگتن، رئیس جمهور انتخابی اوکراین را خلع کرده و به جای او یک رهبری که بوسیله کاخ سفید انتخاب شده بود تحمیل کرد، اوکراین را در اختیار نیروی های دست راستی، ناسیونالیست افراطی گذاشت. عکس العمل روسیه الحاق کریمه به روسیه بود، البته بعد از یک رفراندوم عمومی که به  مردم عمدتا روسی زبان آنجا، که خود را مستقل می دانستند نه بخشی از اوکراین، انتخاب اینکه در اوکراین به مانند و یا به روسیه ملحق شوند، داده شد. کودتا (یا “انقلاب رنگی”) منجر به سرکوبی خشونت آمیز اهالی روسی زبان منطقه دونباس اوکراین بوسیله کیف شد، نتیجه اش جنگ داخلی اوکراین بین کیف (با حمایت واشنگتن) و ایالت های جدایی طلب روسی زبان منطقه دونباس دونتسک و لوهانسک (با حمایت روسیه) بود. جنگ داخلی اوکراین، که در ابتدا باعث مرگ ۱۴۰۰۰ نفر شد، علیرغم امضای موافقتنامه های صلح مینسک در سال ۲۰۱۴ به شدت کمتری ادامه پیدا کرد. توافقنامه های مینسک قصدشان پایان دادن به جنگ و دادن خودمختاری به جمهوری های دونباس بود، در فوریه ۲۰۲۲، کیف ۱۳۰۰۰۰ نیروی نظامی اش را در شرق اوکراین جمع کرده بود و دونتسک و لوهانسک را زیر شلیک قرار داده بود.۴۹

در حالیکه بحران اوکراین در حال تشدید بود، پوتین اصرار به تعدادی از “خطوط قرمز” روسیه داشت، اشاره به نیازهای امنیتی روسیه می کرد، که شامل (۱) تبعیت از موافقتنامه قبلی مینسک (بوسیله روسیه، اوکراین، فرانسه، و آلمان تنظیم شده بود) که خودمختاری و امنیت دونتسک و لوهانسک را تضمین می کرد، (۲) پایان دادن به نظامی کردن اوکراین بوسیله ناتو، و (۳) یک توافقنامه ای که در آن اوکراین خارج از ناتو می ماند.۵۰ همه این خطوط قرمز بطور مداوم بوسیله ناتو زیر پا گذاشته شد، به وسیله آمریکا تشویق شد، کمک های تسلیحاتی به کیف در جنگ بر علیه جمهوری های دونباس افزایش پیدا کرد، آنچه که روسیه آن را به عنوان عملا تلاش برای الحاق اوکراین به ناتو تعبیر کرد.

در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ روسیه در جنگ داخلی اوکراین در حمایت از دونباس دخالت کرده و به نیروهای نظامی دولت کیف حمله کرد. در ۲۷ فوریه، مسکو نیروهای هسته ای اش را برای اولین بار از پایان جنگ سرد به حالت آماده باش کامل در آورد و جهان را مواجه با امکان هولوکاست هسته ای جهانی، این بار بین دو قدرت بزرگ سرمایه داری، کرد. افرادی در واشنگتن، مثل سناتور جو منشین ۳ (دموکرات، وست ویرجینیا)، از ایده تحمیل منطقه پرواز ممنوع در اوکراین بوسیله آمریکا حمایت کرده اند، که به منزله سرنگون کردن هواپیماهای روسیه و به احتمال زیاد تشدید آن به جنگ جهانی سوم می باشد.۵۱

انقراض در دو جهت

امروز یک امر عادی است که به رسمیت شناختن تغییرات آب و هوا به منزله تایید “تهدید وجودی جهانی” است که بقای انسان را به خطر می اندازد. امروز ما مواجه با موقعیتی هستیم که در آن توسعه دائمی سرمایه داری بر پایه هرچه بیشتر سوخت های فسیلی به امکان (حتی احتمال، اگر سیستم دچار تغییرات رادیکال در طی چند دهه نشود) سقوط مدنیت صنعتی دامن زده می شود، و بقاء انسان را به زیر سوال می کشد. این مفهوم انقراض محیط زیستی در دوران ماست. بر طبق هیئت بین دولتی تغییر اقلیم سازمان ملل، برای اینکه دنیا امید معقولی به نگهداری درجه حرارت کره زمین زیر ۱.۵ درجه سانتیگراد یا حتی ۲ درجه سانتیگراد افزایش نسبت به سطح قبل از صنعتی شدن داشته باشد، تا سال ۲۰۵۰ به انتشار خالص صفر کربن دی اکسید باید برسد. عدم دستیابی به این امر دعوتی به انهدام زمین به عنوان پناهگاه امن برای انسانیت و تعداد بی شمار دیگری از موجودات است.

تغییرات آب و هوا بخشی از بحران عمومی تر محیط زیستی جهانی است که مربوط به عبور از مرزهای زندگی زمینی  است، شامل (ماورای صرفا تغییرات آب و هوا) پدیده هایی چون انقراض موجودات، کاهش بخش استراتوسفریک ازون، اسیدی شدن اقیانوس ها، به هم ریختن چرخه های نیتروژن و فسفر، از بین رفتن پوشش زمین/جنگل ها، کاهش منابع آب شیرین در رابطه با بیابان زایی، بارگیری آئروسل جوی، و معرفی نهاد های جدید (مواد شیمیایی جدید ترکیبی یا مصنوعی و اشکال ژنتیکی).۵۲ به این لیست باید ظهور زئونوزهای جدید (قابل سرایت از حیوان مهره دار به بیماری انسان) اضافه شود، مثل پاندمیک کووید ۱۹، که اصولا نتیجه دگرگونی رابطه انسان به محیط زیست است.۵۳

با این وجود، تردیدی نیست که تغییرات آب و هوا در مرکز بحران جهانی محیط زیست قرار دارد. مثل زمستان هسته، ادامه تمدن و حیات انسان را تهدید می کند. حتی در حال حاضر، هیئت بین دولتی تغییر اقلیم سازمان ملل در آخرین گزارش خود (۲۰۲۱-۲۰۲۲) در مورد علم فیزیکی تغییرات آب و هوا و تاثیرات آن به ما می گوید که خوشبینانه ترین سناریو، حتی اگر  تغییرات اقلیمی غیر قابل بازگشت را دور بزنیم، هنوز حکایت از رشد فاجعه جهانی در دهه های آینده می کند، و احتیاج به اقدام فوری برای حمایت از زندگی و شرایط زندگی میلیون ها، شاید میلیارد ها، نفر از مردمی که در معرض رویدادهای تغییرات اقلیمی قرار می گیرند، دارد، نوعی از تغییرات که تمدن جهانی هرگز آنها را ندیده است.۵۴ برای مواجه شدن با آن به بزرگترین جنبشی که تابحال کارگران و مردم جهان شاهد آن بوده اند نیاز است تا شرایط وجودی شان را ترمیم کنند، که رژیم سرمایه داری آن را غضب کرده است، و دوباره دنیایی با محیط زیست پایدار که ریشه اش بر اساس تساوی واقعی باشد، بوجود بیاید.۵۵

جالب اینجاست که، آخرین گزارش هیئت بین دولتی تغییر اقلیم سازمان ملل، که منظورش جلب توجه جهان به وضعیت فاجعه بار بحران امروز اقلیمی بود و بدتر شدن سریع چشم انداز آینده بشر اگر تغییرات با مقیاس های انقلابی صورت نگیرد، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۲، چهار روز بعد از دخالت روسیه در جنگ داخلی اوکراین در مخالفت با ناتو، منتشر شد، که منجر به نگرانی رو به رشد در مورد امکان جنگ جهانی هسته ای شده است. بنابراین، توجه جهان از یک تهدید وجودی جهانی، که همه انسانیت را به خطر می انداخت، یعنی همه کشی کربن، به ظهور دوباره تهدید دیگری، یعنی همه کشی هسته ای، معطوف شد.

هنوز، حتی در شرایطی که جهان توجه اش به امکان جنگ بین دو قدرت اصلی هسته ای جلب شده است، تهدید کامل جهانی هسته ای، آنطور که در رابطه با زمستان هسته بطور علمی شناخته شده است، از تصاویر غایب است. گرمایش زمین و زمستان هسته ای، گرچه به شکل های گوناگون ظاهر می شوند، از دید اقلیمی بطور نزدیکی با هم ارتباط دارند، نشان می دهند که ساکنان زمین در ورطه نابود شدن هستند، در هر صورت: گرمایش جهانی در طول چندین دهه که به نقطه غیر قابل بازگشت برای انسان خواهد رسید، یا مرگ صدها میلیون انسان بوسیله آتش های هسته ای، به دنبال آن سرد شدن جهانی در چندین روز یا ماه، انقراض بیشتر باقی مانده جمعیت جهان از گرسنگی. درست همانطور که پیامدهای نابودی کامل تغییرات آب و هوا که موجودیت انسان را تهدید می کند، عمدتا به وسیله قدرتمندان جهان انکار شده است، تاثیرات زمینی جنگ هسته ای، که پژوهش های علمی در مورد زمستان هسته ای به ما می گوید عملا مردم همه قاره های روی زمین را از بین می برد، هم انکار می شود.۵۶

امروز ما با یک انتخاب بین انقراض و فوریت اکولوژی انسانی مواجه هستیم.۵۷ عامل سببی در این دو بحران وجودی که انسان را تهدید می کند سرمایه داری و تلاش نامعقول آن برای افزایش تصاعدی انباشت سرمایه در یک محیط زیست محدود جهانی است. تنها امکان برخورد با این تهدید نامحدود یک جنبش جهانی انقلابی می باشد که ریشه اش هم در محیط زیست و هم در صلح است، رد تخریب سیستماتیک  فعلی کره زمین و ساکنانش، و به عنوان آلترناتیو ارائه دهنده دنیایی توام با برابری ماهوی و پایداری محیط زیست، یعنی سوسیالیزم، می باشد.

متن بالا برگردانی است از: مانتلی ریویو

Notes

↩ ۱.

P. Thompson, “Notes on Exterminism, the Last Stage of Civilization,” New Left Review 121 (1980): 3–۳۱. Citations to this essay in the present article are taken from the slightly revised version in E. P. Thompson, Beyond the Cold War (New York: Pantheon, 1982), 41–۷۹. See also Edward Thompson et al., Exterminism and the Cold War (London: Verso, 1982); E. P. Thompson and Dan Smith, ed., Protest and Survive (New York: Monthly Review Press, 1981).

↩ ۲.

Thompson, Beyond the Cold War, 55; Samir Amin, Empire of Chaos (New York: Monthly Review Press, 1992).

↩۳.

Thompson, Beyond the Cold War, 64, 73.

↩۴. 

Thompson, Beyond the Cold War, 75–۷۶.

↩ ۵.

Rudolf Bahro, Avoiding Social and Ecological

 Disaster (Bath: Gateway Books, 1994), 19–۲۰; John Bellamy Foster, Ecological Revolution (New York: Monthly Review Press, 2009), 27–۲۸; Ian Angus, Facing the Anthropocene (New York: Monthly Review Press, 2016), 178–۸۱.

↩۶.

For a brief discussion of the events leading up the present Ukraine War, see The Editors, “Notes from the Editors,” Monthly Review 73, no. 11 (April 2022).

↩۷.

Stephen Schneider, “Whatever Happened to Nuclear Winter?,” Climatic Change 12 (1988): 215; Matthew R. Francis, “When Carl Sagan Warned About Nuclear Winter,” Smithsonian Magazine, November 15, 2017; Carl Sagan and Richard Turco, A Path Where No Man Thought: Nuclear Winter and the End of the Arms Race (New York: Random House, 1990), 19–۴۴.

↩۸.

Malcolm W. Browne, “Nuclear Winter Theorists Pull Back,” New York Times, January 23, 1990.

↩۹.

 Steven Starr, “Turning a Blind Eye Towards

 Armageddon—U.S. Leaders Reject Nuclear Winter Studies,” Public Interest Report (Federation of American Scientists) 69, no. 2 (2016–۱۷): ۲۴.

↩۱۰.

 Judith Newman, “۲۰ of the Greatest Blunders in Science in the Last 20 Years,” Discover, January 19, 2000.

↩۱۱.

 Daniel Ellsberg, The Doomsday Machine: Confessions of a Nuclear War Planner (New York: Bloomsbury, 2017), 140. The failure to include the foremost cause of death from thermonuclear weapons directed at cities in the form of firestorms is deeply ingrained in the Pentagon. Thus, the declassified practical guide on nuclear weapons stockpile and management published by the U.S. Department of Defense for 2008 includes more than twenty pages on the effects of a nuclear weapons explosion in a city, without a single mention of firestorms. See U.S. Department of Defense, Nuclear Matters: A Practical Guide (Washington: Pentagon, 2008), 135–۵۸.

↩۱۲.

 Ellsberg, The Doomsday Machine, 141–۴۲.

↩۱۳.

 Ellsberg, The Doomsday Machine, 18, 142.

↩۱۴.

 Owen B. Toon, Allan Robock, and Richard P. Turco, “Environmental Consequences of Nuclear War,” Physics Today (2008): 37–۴۲; Alan Robock and Owen Brian Toon, Local Nuclear War, Global Suffering (New York: Scientific American, 2009).

↩۱۵.

 Emily Saarman, “The Return of Nuclear Winter,” Discover, May 2, 2007.

↩۱۶.

 Starr, “Turning a Blind Eye Toward Armageddon,” ۴–۵; Alan Robock, Luke Oman, and Geeorgiy L. Stenchikov, “Nuclear Winter Revisited with a Modern Climate Model and Current Nuclear Arsenals: Still Catastrophic Consequences,” Journal of Geophysical Research 112 (2007) (D13107): 1–۱۴.

↩۱۷

 Starr, “Turning a Blind Eye Toward Armageddon,” ۵–۶; Robock, Oman, and Stenchikov, “Nuclear Winter Revisited”; Joshua Coupe, Charles G. Bardeen, Alan Robock, and Owen B. Toon, “Nuclear Winter Responses to Nuclear War Between the United States and Russia in the Whole Atmosphere Community Climate Model Version 4 and the Goddard Institute for Space Studies ModelE,” Journal of Geophysical Research: Atmospheres (2019): 8522–۴۳; Alan Robock and Owen B. Toon, “Self-Assured Destruction: The Climate Impacts of Nuclear War,” Bulletin of the Atomic Scientists 68, no. 5 (2012): 66–۷۴; Steven Starr, “Nuclear War, Nuclear Winter, and Human Extinction,” Federation of American Scientists, October 14, 2015.

↩۱۸.

 Herman Kahn, On Thermonuclear War (New Brunswick, NJ: Transaction Publishers, 2007), 145–۵۱.

↩۱۹.

 Ellsberg, The Doomsday Machine, 18–۱۹; Sagan and Turco, A Path Where No Man Thought, 213–۱۹. Here, the doomsday machine is not to be confused with the version of the doomsday machine in Stanley Kubrick’s film Strangelove. Yet, Kubrick’s film drew on Kahn’s notion and retains a concrete significance in the context of contemporary nuclear reality. See Ellsberg, The Doomsday Machine, 18–۱۹.

↩۲۰.

 Keir A. Lieber and Daryl G. Press, “The Rise of U.S. Nuclear Primacy,” Foreign Affairs (2006), 44.

↩۲۱.

 Sagan and Turco, A Path Where No Man Thought, 215.

↩۲۲.

 John T. Correll, “The Ups and Downs of Counterforce,” Air Force Magazine, October 1, 2005; Ellsberg, The Doomsday Machine, 120–۲۳, ۱۷۸–۷۹.

↩۲۳.

 Harry Magdoff and Paul M. Sweezy, “Nuclear Chicken,” Monthly Review 34, no. 4 (September 1981): 4; Richard J. Barnet, “Why Trust the Soviets?,” World Policy Journal 1, no. 3 (1984): 461–۶۲.

↩۲۴.

 Correll, “The Ups and Downs of Counterforce.”

↩۲۵.

 Steven Pifer, “The Limits of U.S. Missile Defense,” Brookings Institution, March 30, 2015.

↩۲۶.

 Cynthia Roberts, “Revelations About Russia’s Nuclear Deterrence Policy,” War on the Rocks (Texas National Security Review), June 19, 2020; Correll, “The Ups and Downs of Counterforce.”

↩۲۷.

 Janne Nolan, quoted in Correll, “The Ups and Downs of Counterforce.”

↩۲۸.

 “Excerpts from Pentagon’s Plan: Preventing the Re-emergence of a New Rival,” New York Times, March 8, 1992.

↩۲۹.

 Lieber and Press, “The Rise of U.S. Nuclear Primacy,” ۴۵–۴۸.

↩۳۰.

 Richard A. Paulsen, The Role of U.S. Nuclear Weapons in the Post-Cold War Era (Maxwell Air Force Base, Alabama: Air University Press, 1994), 84; Michael J. Mazarr, “Nuclear Weapons After the Cold War,” Washington Quarterly 15, no. 3 (1992): 185, 190–۹۴; Zbigniew Brzezinski, The Grand Chessboard (New York: Basic Books, 1997), 46

↩۳۱.

Lieber and Press, “The Rise of U.S. Nuclear

Primacy,” ۴۵,۴۳

↩۳۲,

Lieber and Press, “The Rise of U.S. Nuclear

Primacy,” ۴۵

۳۳.↩

 Jack Detsch, “Putin’s Fixation with an Old-School U.S. Missile Launcher,” Foreign Policy, January 12, 2022; Jacques Baud (interview), “The Policy of USA Has Always Been to Prevent Germany and Russia from Cooperating More Closely,” Swiss Standpoint, March 15, 2022; Starr, “Turning a Blind Eye Toward Armageddon.” Estonia has cruise missiles supplied by Israel: David Axe, “Estonia’s Getting a Powerful Cruise Missile. Now It Needs to Find Targets,” Forbes, October 12, 2021. Russia is also concerned with the possible reintroduction of Pershing II intermediate ballistic missiles in Europe.

↩۳۴.

 Jaganath Sankaran, “Russia’s Anti-Satellite Weapons: An Asymmetrical Response to U.S. Aerospace Superiority,” Arms Control Association, March 2022.

  ↩۳۵.     

 Lieber and Press, “The Rise of U.S. Nuclear Primacy,” ۴۸–۴۹, ۵۲–۵۳; Karl A. Lieber and Daryl G. Press, “The New Era of Counterforce: Technological Change and the Future of Nuclear Deterrence,” International Security 41, no. 4 (2017). A key element of Beijing’s nuclear deterrent is reducing the acoustic signature or noise level of its nuclear submarines. In 2011, it was believed that it would take China decades to reduce the acoustic signature of its submarines enough to survive a U.S. first strike. However, in less than a decade, China made significant advances toward that goal. Lieber and Press, “The New Era of Counterforce,” ۴۷; Caleb Larson, “Chinese Submarines Are Becoming Quieter,” National Interest, September 10, 2020; Wu Riqiang, “Survivability of China’s Sea-Based Nuclear Forces,” Science and Global Security 19, no. 2 (2011): 91–۱۲۰.

۳۶.↩

 Lieber and Mann, “The New Era of Counterforce,” ۱۶–۱۷.

۳۷.↩

 Roberts, “Revelations About Russia’s Nuclear Deterrence Policy”; Sankaran, “Russia’s Anti-Satellite Weapons.”

۳۸.↩

 Alexey Arbatove, “The Hidden Side of the U.S.-Russian Strategic Confrontation,” Arms Control Association, September 2016; Brad Roberts, The Case for Nuclear Weapons in the 21st Century (Stanford: Stanford University Press, 2015).

↩۳۹.

 Richard Stone, “National Pride Is at Stake: Russia, China, United States Race to Build Hypersonic Weapons,” Science, January 8, 2020, 176–۹۶; Dagobert L. Brito, Bruce Bueno de Mesquita, Michael D. Intriligator, “The Case for Submarine Launched Non-Nuclear Ballistic Missiles,” Baker Institute, January 2002.

۴۰.↩

 Sankaran, “Russia’s Anti-Satellite Weapons.” The development of “countermeasure” strategies and technologies to elude counterforce attack on a nation’s nuclear deterrence is emphasized by Russia and China, given the U.S. lead in counterforce. See Lieber and Mann, “The New Era of Counterforce,” ۴۶–۴۸.

.۴۱,↩

 See Diane Johnstone, “Doomsday Postponed?,” in Paul Johnston, From Mad to Madness: Inside Pentagon Nuclear Planning (Atlanta, GA: Clarity, 2017), 272–۸۶.

↩۴۲.

 Ellsberg, The Doomsday Machine, 307. Today, there is once again increased discussion in U.S. strategic circles of a “low-casualty” or “decapitation” first-strike capability on the part of the United States, which would seem to make nuclear firestorms less likely. See Lieber and Man, “The New Era of Counterforce,” ۲۷–۳۲.

↩۴۳.

 Magdoff and Sweezy, “Nuclear Chicken,” ۳–۶.

↩۴۴.

 Daniel Ellsberg, “Introduction: Call to Mutiny,” in Thompson and Smith, ed., Protest and Survive, i–xxviii. It was reprinted as “Call to Mutiny,” Monthly Review 33, no. 4 (September 1981): 1–۲۶.

↩۴۵.

 Ellsberg, The Doomsday Machine, 319–۲۲.

۴۶.↩

 Brzezinski, The Grand Chessboard, 46, 92–۹۶, ۱۰۳.

۴۷.↩

 Editors, “Notes from the Editors.”

↩۴۸.

 Diana Johnstone, “Doomsday Postponed?,” ۲۷۷.

↩۴۹.

 Editors, “Notes from the Editors”; Diane Johnstone, “For Washington, War Never Ends,” Consortium News 27, no. 76 (2022); John Mearsheimer, “On Why the West Is Principally Responsible for the Ukrainian Crisis,” Economist, March 19, 2022.

۵۰.↩.

 Mark Episkopos, “Putin Warns the West to Heed Russia’s Redlines in Donbass,” National Interest, December 21, 2021; “Russia Publishes ‘Red Line’ Demands of US and NATO Amid Heightened Tension Over Kremlin Threat to Ukraine,” Marketwatch, December 18, 2021.

↩۵۱.

 “U.S. Lawmakers Say They Are Largely Opposed to a No-Fly Zone Over Ukraine,” New York Times, March 6, 2022.

۵۲,↩

 Will Steffen et al., “Planetary Boundaries: Guiding Human Development on a Changing Planet,” Science 347 no. 6223 (2015): 736–۴۶.

↩۵۳.

 See Rob Wallace, Dead Epidemiologists: On the Origins of COVID-19 (New York: Monthly Review Press, 2020).

↩۵۴.

 UN Intergovernmental Panel on Climate Change, “Summary for Policymakers,” Climate Change 2022: Impacts, Adaption and Vulnerability (Geneva: IPCC, 2022). See also “Summary for Policymakers,” Climate Change 2021.

↩۵۵.

 This conclusion is in fact consistent with the third part of the IPCC’s Sixth Assessment Report, in the form of the mitigation report to be published in March but leaked by scientists in advance. See the “Summary for Policy Makers” of Part III of the UN Intergovernmental Panel on Climate Change’s Sixth Assessment Report on Climate Change.

↩۵۶.

 Ellsberg, The Doomsday Machine, 18. Global warming and nuclear winter are related in another respect. If global warming increases to the extent that global civilization is destabilized, something that natural scientists predict could happen if global average temperatures increase by 4°C, competition between capitalist nation states will increase, thereby enhancing the risk of a nuclear conflagration and thus nuclear winter.

۵۷.↩

 Thompson, Beyond the Cold War, 76.

https://akhbar-rooz.com/?p=158910 لينک کوتاه

5 2 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More