یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳

یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳

ترازنامه موقت – ذکریا صنعتی

۷ آبان -دانشگاه آزاد تهران مرکز

شمار آنانی که در آمیزه ای از هراس و امید بین فاتالیسم و شورش هنوز دست به انتخاب نهائی نزده اند و تنها نظاره گر غائله هستند، کم نیست. شاید دلیل اینکه از بزرگ ترین و کلیدی ترین شکل نافرمانی مدنی در بعد کلکتیو آن، یعنی اعتصاب عمومی، هنوز خبری نیست، همین پدیده باشد. زمین زدن نظام بدون اعتصاب عمومی ممکن نیست. کسی نیاز به عقب نشینی داوطلبانه نظام از منطق “صفر و یک” او را ندارد. می توان او را به عقب نشینی مجبور نمود. اعتصاب عمومی تضمین این عقب نشینی خواهد بود

۱) ذکر بیان آخر یک نوشتار در ابتدای آن این مزیت را دارد، که مخاطبان با اشراف بر بیان آخر نوشتار می توانند تصمیم بگیرند، که آیا به قرائت آن ادامه دهند و یا از تلف کردن بیشتر وقت خود پرهیز نمایند:

میدان برد قرینه سازی های تاریخی محدود است. باید احتیاط نمود. فاصله محتوائی و غیره دو رخ داد تاریخی، که با یکدیگر در تناسبی قرینه ای قرار داده می شوند، می تواند، علیرغم همه شباهت هائی که این دو را گویا با هم پیوند می دهند، چیزی بین فاصله زمین تا آسمان باشد، اما با این وجود:

چپ ایران در رابطه با جنبش “زن، زندگی، آزادی” تنها و تنها می تواند یک نقش را به عهده بگیرد، آنهم نقش حزب کمونیست فرانسه در ماجرای “جنبش مقاومت” Résistance. هیچ نقش دیگری در شأن او نیست. از گناهان چهارگانه سکولاری که یاسپرس از آنها نام برده بود، یکی هم “گناه سیاسی” ست. می دانیم، که یک بخش از چپ ایران در رابطه با تئوری و عمل خود در مقابل فاشیسم اسلامی یکبار در گذشته مرتکب گناه مشابه ای شده بود. شاید نیازی به این هشدار نباشد، اما تکرارماجرا، این بار در رابطه با جنبش زنان ایران، دلیل و بهانه آن هر چه می خواهد باشند، تنها تکرار فاجعه است، نه کم و نه بیش.       

علاوه بر آن: تقلیل تضادها به تضاد کار و سرمایه در تحلیل این جنبش اولا همان گوئی ست و ثانیا به جائی نمی رسد. همه می دانیم، که در نظام ولی فقیه چنین تضادی هم وجود دارد. این تضاد در رابطه با رمز گشائی جنبش “زن، زندگی، آزادی”  اما تنها یکی از اعداد رمز ست، تمام رمز نیست. اگر تمام رمز باشد، باید به آنانی که روز از پس روز و شب از پس شب به خیابان های ایران می ریزند، گفت، مسئله اصلی شما نه حجاب ست و نه فاشیسم اسلامی و نه پایمال نمودن بدیهی ترین حقوق انسان هاست، بلکه ارزش اضافی ست. تا زمانی که تضاد و مسئله اصلی بر شما روشن نشده باشد، می توانید به خانه هایتان برگردید.

۲) نظام قادر به اطفاء حریق نیست. تدابیر او برای اطفای حریق اگرچه نشان می دهند، که انتظار آن را می کشیده است، با این وجود به نظر می رسد، که غافلگیر شده باشد. نمی دانیم علت آن چیست؟ آیا ابعاد جنبش، آیا اشکال غیر کلاسیک، نامنظم و غیر قابل انتظارآن، آیا رادیکالیسم سازش ناپذیر فاعل اصلی جنبش، که زنان باشند، آیا نقطه صفر مشروعیت نظام، او را غافلگیر کرده اند؟ آیا به این نتیجه رسیده است که برای شعار “النصر بالرعب” مرزی وجود دارد؟ آنچه که می دانیم این است، که قدرت “تصمیم گیری”  نظام، آن گونه که این خاصیت در Dezisionismus مطرح می شور هنوز پا برجاست؛ از فروپاشی در بدنه او هنوز نشانی نیست؛ از میان روشنفکران ارگانیک فعال یا از صحنه رانده شده او هنوز کسانی پیدا نشده اند که حاضر باشند، نفش “بروتوس” را به عهده بگیرند؛ طبقه نو (جیلاس) او یکپارچگی خود را از دست نداده است؛ دستگاه نظامی او مطیع ست؛ به جنگ رسانه ای نه در حالتی دفاعی که می تواند از نشانه های پایان کاراو باشد، بلکه در هجوم ادامه می دهد؛ تهدیدها، زهر چشم گرفتن ها، ایجاد قرارگاه های جدید برای هماهنگی سرکوب بدون شک با “سوت زدن در شب در جنگل تاریک” بی شباهت نیستند، از سوی دیگر اما نشان می دهند، که نظام با زره به میدان آمده است؛ مدیریت بحران از سوی نظام از طریق سکوت و از طریق بی اهمیت جلوه دادن جنبش زنان ایران  به جائی نرسیده است، از آنجا که ماجرا گویا بر سر اغتشاشی گذرا نیست، که بتوان آن را با رجوع به فورمول های همیشگی اسطوره ای – پوپولیستی خنثی کرد و به تاریخ سپرد. خواسته های صنفی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی به یکطرف، آنانی که در خیابان در کمین نظام نشسته اند، گویا به کمتر از سقوط نظام رضایت نمی دهند. استاندار مازندران گفته است، در صورتی که اتفاقی بیفتد، اصلاح طلبان و اصول گرایان، هر دو را به دار می آویزند. روی سخن هشدار او بدون شک با طبقه نو نظام ست، ‌که هم “خودی ها” را در بر می گیرد و هم آنانی را که زمانی “خودی” محسوب می شدند و امروز می گویند، که قصد ندارند دینامیت زیر نظام بگذارند. اما اگر ماجرا واقعا تا این مرتبه جدی ست، آن طور که استاندار مازندران می گوید، طبیعی ست، که باید با زره به میدان آمد.

۳) آنانی که قصد جان نظام را کرده اند، نه جزوه بیست و چند صفحه ای کارلوس ماریگلا را خوانده اند و نه کتاب دویست و چند صفحه ای هانس فن داخ را. با این همه به نظر می رسد، هر آنچه را که باید در این رابطه بدانند، به طور غریزی می دانند.  پتانسیل “خود نوگری”  Autopoiesis آنان شگفت انگیز است. از عهده تبیین دیالکتیک تسلط آنان بر رسانه های مدرن و تبدیل این رسانه ها به رسانه های نافرمانی و شورش احتمالا تنها کسی برمی آید، که متاسفانه دیگر در قید حیات نیست: مارشال مک لوهان. عصر خدایان، عصر قهرمانان و عصر انسان ها، این تقسیم بندی عمومی ویکو از ماجرای عالم ست. به نظر می رسد، که سر و کار ما با نسلی ست، که هیچ گزینه دیگری به جز از عصر انسان ها را به رسمیت نمی شناسد و به هیچ قیمت حاضر به بازگشت به عصر خدایان و قهرمانان نیست. از این رو جای تعجب نیست، که بین فاتالیسم و شورش، شورش را انتخاب نموده است. علاوه بر این شاید هم می داند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، بر این اساس یا رومی روم یا زنگی زنگ.

هنرمندان، ورزشکارانی، که برای خود نام و نشانی دارند، معلمان، پزشکان، کارگران، و نیز به طور پراکنده بازاریان به یاری این نسل شتافته اند. به این یاری باید حمایت های مخالفان نظام در خارج کشور و حمایت های بین المللی را هم افزود. به این خاطر نمی توان گفت، که او تنهاست. در این میان پای اقلیت های قومی (در سیستان و بلوچستان و کردستان …) و نیز اقلیت مذهبی (اهل تسنن) هم به ماجرا باز شده است. با این وجود گویا شمار آنانی که در آمیزه ای از هراس و امید بین فاتالیسم و شورش هنوز دست به انتخاب نهائی نزده اند و تنها نظاره گر غائله هستند، کم نیست. شاید دلیل اینکه از بزرگ ترین و کلیدی ترین شکل نافرمانی مدنی در بعد کلکتیو آن، یعنی اعتصاب عمومی، هنوز خبری نیست، همین پدیده باشد. زمین زدن نظام بدون اعتصاب عمومی ممکن نیست. کسی نیاز به عقب نشینی داوطلبانه نظام از منطق “صفر و یک” او را ندارد. می توان او را به عقب نشینی مجبور نمود. اعتصاب عمومی تضمین این عقب نشینی خواهد بود. تز سورل دراین رابطه دارای آنقدر ایرادات شرعی و فرعی ست، که بتوان از کنار آن گذشت، با این همه گویا بطور مطلق هم عاری از حقیقت هم نیست.

۴) یکی از حالت های ممکن روز اول The day after بعد از نظام، که جای پای او را در دیسکورس همه مخالفان نظام می توان پیدا نمود:

– تشکیل دولت موقت

– فراخوانی مجلس موسسان

– باز خوانی، اصلاح و تغییر قانون اساسی موجود

– تدوین قانون اساسی جدید

– ارجاع قانون اساسی جدید به آرای عمومی

برگزاری انتخابات آزاد بر بنیاد قانون اساسی جدید (در صورت قبول آن از سوی آراء عمومی)

 – وسرانجام واگذار نمودن قدرت سیاسی به نمایندگان منتخب مردم

در تئوری و نگاه اول راحت به نظر می رسد، اما تنها در تئوری و نگاه اول. از کلیات که بگذریم، اثری از اجماع درهیچ موردی وجود ندارد. اپوزیسیون مخالف نظام آماده روز اول بعد از نظام نیست. اشکال کار این هم نیست، که در رابطه با تشکیل دولت موقت نیاز به یک پایه مشروعیتی از نظر حقوق کشوری وجود دارد. این اشکال را می توان طوری حل نمود. اشکال کار جای دیگری ست. انتظار می رفت، که آشکاری Evidenz نمودار شماره ۳ ارائه شده از سوی رفیق کریمی بر همگان روشن باشد، اما گویا اینطور نیست. ۵) روزگار نظام در مصاف با جنبش “زن، زندگی، آزادی” در مرحله کنونی آن با روزگار خانواده های بزرگ مافیا در شیکاگو، نیویورک، لاس وگاس و غیره بی شباهت نیست. بحرانی که بقای این خانواده ها را مورد تهدید قرار می داد، همواره منجر به حلقه زدن اعضای خانواده دور پدرخوانده می شد. وظیفه او یافتن تدبیری برای برون رفت خانواده از بحران بقاء بود. بدنه نظام در حال حاضر دور پدرخوانده نظام حلقه زده است. بر او ست، که راهی برای ادامه بقای نظام پیدا کند. به این خاطر تا به امروز نشانه ای از ریزش در بدنه نظام بچشم نمی خورند. در هیستوریوگرافی خانواده های بزرگ مافیا در امریکا اما نمونه هائی هم پیدا می شوند، که در آنها اعضای خانواده به این نتیجه می رسند، که پدر خوانده خانواده خود به بزرگ ترین تهدید برای بقای خانواده تبدیل شده است و برای ادامه حیات خانواده باید از دست او خلاص شد. بدون اینکه بخواهیم قدم به قلمرو Science fiction بگذاریم: آیا در خردمندی نظام چنین تدبیری برای روز مبادا اصلا در نظر گرفته شده است؟ آیا بدنه نظام در رابطه با بقای نظام به نتیجه مشابه ای خواهد رسید؟ آیا حاضر خواهد بود، برای بقای نظام پدر خوانده آن را قربانی کند؟ آیا به موازات آن دست به مهندسی جنبش مخالف نظام خواهد زد؟  اشکال بروز این مهندسی در صورتی که پاسخ ها مثبت باشند، چه می توانند باشند؟ هانا آرنت در مواجه با این سئوال، که چه عاملی باعث شد، تا قدرتمند ترین کادرهای حزبی، کسانی که خود سال ها گوش به فرمان استالین بودند، به این نتیجه برسند، که باید دست به استالین زدائی بزنند، می گوید، تنها توضیحی که برای او قانعه کننده است، این ست، که در غیر این صورت سیستم از هم فرو می پاشید (آرنت، “قدرت و خشونت”، ۲۰۰۶، صفحه ۵۷).                     

https://akhbar-rooz.com/?p=176633 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x