جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳

جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳

ناآگاهی تحمل ناپذیر در باره ی بحران وجودی زیست محیطی ما – آلوارو جی. دی رگیل، برگردان: علی اورنگ

امکان اینکه نسل های آینده زندگی قابل تحمل و سالم داشته باشند وجود ندارد مگر اینکه ما فرهنگ عادات زندگی مان را به طور بنیادی تغییر دهیم و یادبگیرم که در هماهنگی با خانه مان، سیاره زمین، زندگی کنیم…ما نیاز داریم که قاطعانه بگوییم که سرمایه داری باید تغییر کند، چون تنها راه برای تغییر مصرف گرایی و نجات خانه مان تغییر دادن سیستمی است که مصرف گرایی را به ما تحمیل می کند چرا که آن تنها روشی است که می تواند خودش را حفظ کند. سرمایه داری نمی تواند بدون مصرف گرایی (و برعکس) وجود داشته باشد. همانطور که پژوهش های اخیر به وضوح نشان داده است، ما باید روی نیازهای واقعی انسان به جای تمایلات القا شده تمرکز کنیم

در دوسال گذشته، گزارشات مشروح در مورد کاهش خطرات زیست محیطی که به وسیله دانشمندان هیئت بین دولتی تغییر اقلیم (IPCC) تهیه شده است، و همچنین پژوهش های مراکز دیگر، مثل مرکز تاب آوری استکهلم، همواره تایید کرده اند که ما در مسیر انقراض هستیم. و اگر مسیرمان را با سرعت در جهت مخالف تغییر ندهیم، احتمال این که با فجایع زمینی مواجه شویم و زندگی را در سیاره مان در بیست سال آینده به خطر بیندازد واقع بینانه است.۱ 

تعجب آور نیست که بطور مداوم می بینیم که آنهایی که در قدرت هستند توجهی به چنین تهدیدات وجودی (که نتیجه مستقیم تسلط ساختارهای اجتماعی و اقتصادی سرمایه داری است) نشان نمیدهند، به ویژه در شمال جهان، که ما علائم برجسته شکاف زیست محیطی را شاهد هستیم. اما اصرار این نخبگان  بر روایتی است که این ذهنیت را در مردم به وجود بیاورد که کاهش انباشت دی اکسید کربن مسئله تغییرات آب و هوا را حل می کند (تغییرات هوا فقط یکی از نه مرز سیاره ای است که تخطی کرده ایم یا در حال عبور از آن هستیم) و بدون کوچکترین تغییری در سبک زندگی مصرفی که برای حفظ نظام سرمایه داری ضروری است، به آن دست می یابد. آنها به صراحت یا بطور ضمنی تفکر تکنولوژیک سلحشورانه پرومته ای (شتاب دهنده تمدن انسانی) را جلو می برند، و یا بر مبنای این واقعیت که ما در ششمین انقراض اجتناب ناپذیر بزرگ بسر می بریم، بنابراین با اطمینان می توانیم به غریزه های مصرف گرایی خود در ارضای خوشحالی فردی ادامه دهیم.۲

براساس سوابق تاریخی که به وسیله مراکز قدرت ارائه شده است، بدیهی است که انسان ها و موجودات دیگر در چند دهه آینده منقرض خواهند شد مگر اینکه توده های مردم خود را از شر روایت های متوهمانه و پرومته ای مدیریت شده بوسیله مراکز قدرت که افکار عمومی را احاطه کرده است  رها کنند. برای دستیابی به آن، ما باید این روایتها را افشا کرده و آنها را تصحیح کنیم. امکان اینکه نسل های آینده زندگی قابل تحمل و سالم داشته باشند وجود ندارد مگر اینکه ما فرهنگ عادات زندگی مان را بطور بنیادی تغییر دهیم و یادبگیرم که در هماهنگی با خانه مان، سیاره زمین، زندگی کنیم. ما باید از سیاره مان همانطور مراقبت کنیم که با دوستی که زندگی همگی ما به آن بستگی داشته باشد رفتار کنیم. بنابراین، ما باید بیدار شویم، خود را بسیج کنیم و متشکل شویم برای اینکه جانشینی را برای ساختارهای رشد بی امان، مصرف بی پایان، و نابرابری های عظیم تحمیل کنیم و همزمان ارزشها و عادات روزانه را تغییر دهیم، اگر که بطور جدی می خواهیم ارمغان ما یک زندگی توام با سلامتی و لذت برای نسل های آینده باشد.

چالش بزرگ این است که در بین مردم عادی به آگاهی و تفکر انتقادی دامن بزنیم. بازار بر ما حاکم  است، مردم را تبدیل به واحدهای مصرف کرده است، آنها را از خود بیگانه و از شان خود محروم کرده است و این باور را در آنها بوجود آورده است که موفقیت و خوشحالی در داشتن کالاست، بنابراین از طریق مصرف قادر به لذت آنی هستیم. در نتیجه، جانشین کردن فرهنگ مصرفی عمیقا جاسازی شده در جامعه که ابزار حفاظت از سرمایه داری است، یک چالش عظیم می باشد. معهذا، مردم باید به وجدان خود بازگشت کنند و این را به خود بقبولانند که تنها راه نجات انسانها و غیر انسان ها و منابعی که از طبیعت برای بقا و رونق احتیاج است، کاهش شدید مصرف برای کاهش ردپای اکولوژیکی ما می باشد، و فقط با تغییر ساختار ها و مسیرمان به سوی گذار به کاهش در مصرف به وضعیت مداوم و ثابت در تولید و مصرف می توانیم برسیم.۳ ما باید گذار مداومی را شروع کنیم که بی خطر و عادلانه برای همه موجودات زنده و سیاره زمین باشد.

بعلاوه، از آن جا که طبیعت سرمایه داری ایجاب می کند که رشد نامحدود داشته باشد، تنها راه دستیابی به کاهش مصرف از طریق پارادایم جئوکراتیک اکو سوشال، یا “حاکمیت زمین”۴ می باشد. در این پارادایم، انسان برای نگهداری و مراقبت از خانه اش، کره زمین، زندگی می کند. در جئوکراشیا (حکومت مبتنی بر حاکمیت زمین)، به جای رقابت برای مالکیت و مصرف، مردم از یک زندگی سالم، بدون مصرف گرایی بی بند و بار، لذت می برند. در جئوکراشیا، بسیاری از نیازهای بنیادی، مثل بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، و آب (که در حال حاضر کالا محسوب می شود) حقوق همگانی است، همراه با تضمین دسترسی برای همه مردم به یک زندگی راحت اما توام با صرفه جویی. اگر ما میخواهیم که از حرکت فاجعه آمیز به سوی نابودی، که با سرعت در حال وقوع است، پرهیز کنیم هیچ انتخاب دیگری (به جزء جئوکراشیا) وجود ندارد، مگر اینکه تضمین رسیدن به مرگ خود را برای چند دهه بعد ترجیح دهیم. 

شکاف سیاره ای   

شکاف سیاره ای اساسا، در تقابل کامل با آنطور که غیر انسان ها زندگی می کنند، نتیجه از خود بیگانگی انسانها از طبیعت است که به خاطر زندگی ناهمگون با فرایندهای متابولیک (سوخت و ساز) طبیعی زمین می باشد. با شروع انقلاب صنعتی، جوامع انسانی از جوامع کوچک حومه نشین به مناطق شهری روی آوردند. تولید کالاها از طریق منابع انرژی سنتی، مثل آسیاب های آبی، به انرژی بخار با استفاده از سوخت فسیلی (با سوزاندن زغال سنگ) تغییرکرد. چنین تحولی باعث بوجود آمدن جوامع مصرفی شد که نقش کلیدی در حفظ سرمایه داری داشتند، تدریجا به محیط زیست تخطی کردند، آب و هوا را آلوده کردند، زمین و محصولات کشاورزی را از مواد مغذی مورد نیازشان تهی کردند، جنگل ها را کوچک کردند، و تولید محصولات حیوانی را صنعتی کردند. سرمایه داری، با دوگانه گرایی دکارتی که انسان را از طبیعت جدا می کند آغشته شد، منابع طبیعی زمین را “هدیه خدا” قلمداد کرد که باید برای تولید و انباشت ثروت برای مالکان ابزارهای تولید بکار گرفته می شد، و همگی در پی چرخش پایان ناپذیر تولید، مصرف، و افزایش سود.۵      

با جنگ جهانی دوم شتاب بزرگ تاثیر انسان بر روی طبیعت آغاز شد که تدریجا به شکاف سیاره که قبلا در قرن نوزدهم بوسیله مارکس و دیگران شناسایی شده بود، تحکیم بخشید. در واقع، درپی کارهای شیمیدان کشاورزی جاستوس وان لیبیگ در زمینه از دست دادن مواد مغذی خاک (نیتروژن، فسفر، و پتاسیم) با “انقلاب کشاورزی دوم” در اواسط قرن نوزدهم، مارکس مفهوم شکاف متابولیسم را مطرح کرد.۶  او نشان داد که روابط اجتماعی سرمایه داری شکاف متابولیسم اجتماعی در روابط انسان را با طبیعت بوجود آورده است، البته، در عصر ما این شکاف بسیار عمیق تر و پیچیده تر شده است.

 با تشدید مکانیزاسیون و صنعتی شدن سبک زندگی مصرف کننده، که همگی به استفاده از سوخت فسیلی، یعنی نفت، زغال سنگ، و گاز متکی هستند، سرمایه داری همچنین مجموعه ای بی شمار از کالاها و خدمات مطلقا غیر ضروری را تولید می کند که هدفشان ایجاد ارضای مصنوعی نیازهایی است که باعث تشدید شکاف زیست محیطی بین انسان و زمین و انباشت بیشتر ثروت برای صاحبان ابزار تولید می شود. ما دائما درباره گرمایش جهانی و تغییرات آب و هوایی می شنویم، ولی این فریبکاری است. رسانه های شرکتی و دولت ها تمرکزشان روی تاثیرات تغییرات آب و هوایی بر پایداری ساختار هایی می باشد که اجازه دهند که تولید و مصرف به تولید دوباره و انباشت برای سرمایه داری انحصاری و فراملی ادامه دهند. نگرانی آنها تاثیر تغییرات آب و هوایی بر ساختارهای اجتماعی-اقتصادی سرمایه داری است، ولی هرگز پایداری سرمایه داری را به زیر سوال نمی کشند. بنابراین، آنها اقدام به گفتمان پرومته ای برای رضایت “واحدهای مصرف” می کنند. ما از آنها می شنویم که درباره گزارش های سانسور شده هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی سازمان ملل و کنفرانس تغییرات اقلیمی سازمان ملل (Cop1 to Cop27) صحبت می کنند، بدون ذکر توصیه های کلیدی دانشمندان، مثل نیاز مبرم به کاهش تولید و مصرف، چرا که اینها عوامل اصلی انتشار کربن دی اکسید هستند.۷ آنها عمدا ما را در مورد دلیل اساسی تغییرات اقلیمی بی اطلاع می گذارند.

علیرغم این، تغییرات اقلیمی فقط یکی از نه مرز سیاره ای است که سرمایه داری امروز از آن تخطی کرده است یا در شرف تخطی کردن آن است، همراه با نقاط بحرانی که احتمالا غیرقابل بازگشت هستند. این شکاف متابولیک زیست محیطی را که انسان بوجود آورده است شکل می دهد که در آن با بکار گیری از سیستم اقتصادی که نیاز به رشد بی امان برای تولید و مصرف کالاها و خدماتی دارد به متابولیسم طبیعی سیاره ما تجاوز می کند. دانشمندان به خاطر ثبات زمین ۹ مرز را مشخص کرده اند (تغییرات اقلیمی، اسیدی شدن اقیانوس ها، نازک شدن لایه های اوزون، تداخل در چرخه نیتروژن و فسفات که برای رشد گیاهان ضروری هستند، تغییرات سیستم زمین یا تبدیل مناطق طبیعی به مزرعه و شهر، به هم خوردن تعادل مابین موجودات زنده و منابع کره زمین، استفاده از آب شیرین، انباشت آلاینده شیمیایی و میزان آلاینده های ذره ای در اتمسفر زمین) تا به انسان ها و سایر موجودات زمین  اجازه دهد با پایداری و در هماهنگی با زمین  زندگی کنند.۸ همانطور که هیجده پژوهشگر در نشریه ساینس گزارش داده اند، انسان تاکنون از پنج مرز سیاره ای عبور کرده است. این مرزها شامل تغییرات اقلیمی، به هم خوردن تعادل موجودات زنده و منابع کره زمین، تغییرات سیستم زمین، تداخل در چرخه نیتروژن و فسفات، و میزان آلاینده های ذره ای در اتمسفر زمین می باشد.۹ بنابراین، اگر ما ساختارهای اجتماعی-اقتصاد را عوض نکنیم (یعنی آنطور که زندگی می کنیم، شامل نوع کارکردن، تولید، بازی، تفریح، وغیره) با سرعت به خطر وجودی واقعی نزدیک تر می شویم. دانشمندان تغییرات اقلیمی و تعادل مابین موجودات زنده و منابع کره زمین (biosphere integrity) را “مرزهای اصلی”۱۰ قلمداد می کنند. هر نوع تغییر جدی در آنها “سیستم زمین را به یک وضعیت متفاوتی سوق میدهد،” که شرایطی را بوجود می آورد که قابلیت زندگی را در آن مشکل تر می کند. در این رابطه، زمین شناس ویل استفن ادعا می کند که تخلف از یک مرز این خطر را بالا می برد که فعالیت های انسان سیستم زمین را ناخواسته به سوی وضعیت غیر قابل سکونت هدایت کند، به تلاش انسان برای کاهش فقر لطمه بزند و منجر به بدتر شدن سلامتی انسان در بسیاری از نقاط جهان (شامل کشورهای ثروتمند) شود.۱۱ جان بلامی فاستر، برت کارک، و ریچارد یورک توضیح می دهند که مرزهای تغییرات اقلیمی، اسیدی شدن اقیانوسها، و نازک شدن لایه های اوزون را می توان به عنوان نقاط بحرانی یا اوج در نظر گرفت که اگر ما از آنها عبور کنیم، زمین قادر نخواهد بود که زندگی را حفظ کند، در حالی که مرزهای چرخه نیتروژن و فسفات، آب شیرین، تغییر در استفاده از زمین، و کاهش تنوع زیستی شروعی بر تنزل غیر بازگشت شرایط زیست محیطی می باشد.۱۲  

با انتخاب یک زندگی که با متابولیسم کره زمین ما را از خود را بیگانه کرده است، با به چالش کشیدن و مصرف منابع برای برآورده کردن نیازهای مان، که بسیاری از آن نیازهایی زائد هستند، ما مستقیما تبدیل به عاملان تغییرات اقلیمی و شکاف سیاره ای و در نتیجه آن آنتروپوسین بوجود آمده بوسیله سرمایه داری شده ایم. اصطلاح آنتروپوسین بوسیله برنده جایزه نوبل شیمی دان اتمسفری پال جی. کروتزن بوجود آمد، وقتی که او، بر پایه درکی که ریشه تغییرات سیستم زمین را اصولا در تغییرات اقلیمی و نازک شدن لایه های اوزون آنتروپوسین (یعنی برخورد و تماس بشر با طبیعت) می دید، اعلام کرد که ما از عصر هولوسین به عصر آنتروپوسن وارد شده ایم.۱۳ چند سال بعد، استفن و تاریخدان زیست محیطی جان مک نیل اعلام کردند: “اصطلاح آنتروپوسن…پیشنهاد می کند که زمین دوره طبیعی زمین شناسی اش را ترک کرده است، وضعیت فعلی بین دو دوره (هوای ملایم) یخبندان هولسین نامیده می شود.”۱۴    

مباحثه هایی است در مورد اینکه که بهترین توصیف عصر یخبندانی که ما آن را تجربه می کنیم چیست. آندرس مالم استدلال می کند که عصر کاپیتالوسن اصطلاح بهتری است چرا که “این زمین شناسی نوع انسان نیست بلکه زمین شناسی انباشت سرمایه است”.۱۵ فوستر و کلارک، به پیروی از روش نامگذاری برای مقیاس زمانی زمین شناسی، ادعا می کند که در قرن بیست و یکم سیستم سرمایه داری بر زندگی روی کره زمین مسلط است و “عصر کاپیتالینیین” به عنوان بهترین توصیف کننده بحران سیاره ای حال حاضر و اولین عصر زمین شناسی آنتروپوسن را پیشنهاد می کند.۱۶  

موضوع مورد بحث دربرگیرنده کامل همه زوایای آنتروپوسن است، و مشخصا عنصر اصلی فعال کننده آن سرمایه محوری است، عصر کاپیتالینیین در برگیرنده یک تهدید واقع بینانه وجودی برای انسان ها و غیر انسانهاست. بنابراین، اگر ما ساختارهای سرمایه را در نهایت فوریت جایگزین نکنیم، در چند دهه آینده ما با  مرگ خود مواجه خواهیم بود، اگر هم کسانی باشند که زنده به مانند، سیاره ما را آنطور که ما امروز آن را می شناسیم نخواهند شناخت.

اسارت دموکراسی به وسیله مارکتوکراسی (اسارت دموکراسی بوسیله بازار)  

خرد متعارفی که بازار، دولتها، و رسانه های شرکتی (بنابراین، سرمایه داری) آن را ترویج میدهند این است که بیشتر ملل از یک سنت و اصول  دموکراتیک برخوردار هستند. این کاملا غیر واقعی است، اگرچه بیشتر مردم معتقدند که ما در واقع در جوامع دموکراتیک زندگی می کنیم. اما شواهد چنین افسانه ای را باطل می کند. نشان می دهد که آنچه را که دولت ها دموکراسی می دانند یک شوخی فریب دهنده  است، چرا که دموکراسی واقعی یک رسم کاملا متفاوتی از آنچه که در سرمایه داری تجربه می کنیم، می باشد. ما مدل حاکمیت معظم مارکتوکراتیک (اسارت دموکراسی بوسیله بازار) بر زندگی و بر جوامع مان را تحمل می کنیم ولی از آن لذت نمی بریم. به جای اینکه یک ساختاری در ارائه رفاه برای همه گروهای جامعه طرح ریزی شده باشد (با تاکید بر محرومان) ما نظامی را در اختیار داریم که مصرف کنندگان فردگرا را از خود بیگانه کرده است و رابطه آنها را با موضوعات اجتماعی مختل کرده است. این نظامی است که برای به حداکثر رساندن انباشت سرمایه اربابان بازار طرح ریزی شده است. اینها تعداد کوچکی از نخبگان موسسات سرمایه گذاری های بازارهای بین المللی مالی و شرکت هایشان در عصر امپراتوری سرمایه انحصاری هستند. این نظامی است که بوسیله الیگارشی های امروزی، با بهایی که اکثریت مردم جهان و کره زمین هزینه آن را پرداخته اند، به ما تحمیل شده است.

فاکتور بنیادی که سنت مارکتوکراتیک ( بازار محوری) را توضیح می دهد و سرمایه داری را استحکام بخشیده است، این است که “موسسات دموکراتیک جامعه” از طریق فساد عریان برای تحمیل سرمایه داری بر همه جوانب زندگی اجتماعی به اسارت کشانده شده اند. سنت دموکراتیک یک دروغ آشکار و استهزای دموکراسی نیابتی برای تحمیل مارکتوکراسی (اسارت دموکراسی بر بازار)، همراه با هزینه روزافزون برای کل طیف حقوق بشر است. ساختارزدایی فریبکاری دموکراتیک، ناسازگاری کامل را بین گفتمان سیاسی مرسوم و واقعیتی را که مردم تجربه میکنند را افشا می کند. عقاید مرسوم این است که ساکنان بسیاری از جوامع ، هم در کلان شهرهای نظام و هم در پیرامون، پیش از این از ثمرات مبارزات جوامع برای ساخت تدریجی یک تفاهم و قرارداد اجتماعی بهره مند شده اند، و مقررات همزیستی پایدار را که روابط و شهروندان را که چگونه با همه چیزهایی که به عموم تعلق دارد رفتار می شود تعیین می کنند.

اما، دموکراسی واقعی وقتی می تواند به وقوع بپیوندد که اگر گفتمان عمومی به وسیله مردم عادی آزادانه مشخص و کنترل شود. هیچ گروهی با منافع خاص از طریق احزاب سیاسی یا لابی گرها نمی توانند در این پروسه دخالت کنند. به جای آن، ما نظام های سیاسی داریم که در آن قدرتمندان اقتصادی کاملا آن را فاسد کرده اند. آنها موضوعات عمومی را با کنترل گفتمان عمومی کنترل میکنند (عنصر کلیدی در برنامه شان). این الیگارشی بسیار کوچک، که کمتر از یک درصد جمعیت را شامل می شود، سیاستمداران قوه مقننه، و شعب مجریه و قضایی را از طریق تامین مالی کمپین های سیاسی آنها و شراکت در فعالیتهای اقتصادی شان (بیزینس خصوصی) کنترل میکند. سیاستمداران تبدیل به مشاوران بازار شده اند که به اصطلاح گفتمان عمومی خود را پیش می برند. بنابراین، دموکراسی نیابتی یک تعبیر زشت برای رژیم مارکتوکراتیک (بازار محوری) است که ما متحمل آن هستیم.

تبانی ضمنی آنهایی که عرصه عمومی و خصوصی را کنترل می کنند تضمین کننده این است که قوه مجریه در دست “قانونگذارانی” باشد که منافع نخبگان بازاررا نمایندگی میکنند. بگفته جفری وینتر الیگارشی ها که تمرکزشان روی پایین آوردن مالیات و کاهش مقررات در زمینه حمایت کارگران و شهروندان در مقابل شرارت شرکت ها  می باشد، دقیقا همان شعار نئولیبرالی است که بر سیاست اقتصادی امروز مسلط است.۱۷ آنها “موسسات دموکراتیکی” بوجود آورده اند که بطور قانونی آنها را از اقدامات قضایی بر علیه رفتار غلطشان حفاظت می کند. و همانطور که وینتر توضیح می دهد، آنها با حمایت مالی از کمپین های سیاسی و کادر لابی گرهای حرفه ای که امکان نفوذ بر سیاستگذاری میدهد، با این امر نائل می آیند. به این ترتیب، آنها تصمیم میگیرند که چه موضوع اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد، و آن موضوع در جهتی باشد که از سود و منافع خصوصی شان حمایت کند. در اینجا کژمنشی مشهود است و فرایندهای مقرراتی و جوهر دموکراسی نیابتی را به اسارت می کشد. بنابراین، به جای زندگی کردن در جوامع دموکراتیک، ما در جوامع مارکتوکراتیک (بازار محوری) تحت یوغ دیکتاتوری صاحبان بازار زندگی می کنیم.

بعلاوه، اسارت دموکراسی به منتها درجه خود کشانده شده است، جایی که “مارکتوکراسی” دربرگیرنده اقتصاد کازینویی (قماربازی) است که با سفته بازی محض در بازارهای سرمایه گذاری کنترل می شود.۱۸ بنابراین، تقریبا همه جوانب زندگی انسان برای سفته بازی مالی تبدیل به اوراق بهادار شده است. آلهاندرا تیتلبام مالی شدن زندگی روزانه را بوسیله سرمایه داری مالی توضیح می دهد، این وقتی اتفاق افتاد که نقش امور مالی در اقتصاد به سرمایه مالی سقوط کرد: تولید سود بدون شرکت در فرایندهای تولیدی.۱۹

سرمایه انحصاری همچنین جهش بزرگی در نابرابری به وجود آورده است. این را به بهترین شکلی می توان در کالایی کردن کار انسان ملاحظه کرد، با الحاق میلیون ها نفر به پرکاریات (محرومان)، که در شرایط بردگی مدرن دست و پا می زنند.۲۰ فوستر، جمیل جوانا، و کلارک استدلال می کنند که برای درک اینکه سرمایه داری مالی چگونه کار می کند، بسیار مهم است که رابطه پولی فاسد و تباه کننده ای را که به همه جوانب وجودی انسان نفوذ کرده است به شناسیم.۲۱ حرص و قدرت تبدیل به زیرمجموعه سرمایه داری مالی در مرکز آن شده اند و نیروی هدایت کننده آن هستند.

دموکراسی در نهایت هماهنگی منافع جامعه (خیر عمومی) با منافع فرد (خیر خصوصی) است به طوری که آزادی فرد در پی منافع خصوصی اش با هزینه دادن به منافع جامعه نباشد. در تقابل کامل با آن، با دور شدن از مفهوم آزادی فردی، سرمایه داری در پی منافع خصوصی فرد بدون توجه به تاثیر آن روی رفاه دیگر شرکت کنندگان در نظام است. اصول بنیانی دموکراسی واقعی، همچون، برابری، عدالت اجتماعی، رفاه، و مقررات، با سرمایه داری و مارکتوکراسی ناسازگار هستند. به حداکثر رساندن ثروت تنها هدف اخلاقی آن است. دو مثال ایده آل و پارادایماتیک (الگوی غالب) وجود دارند که در جهت تبانی منافع بخش خصوصی و سیاستمداران به دقت تنظیم شده اند که منجر به بر کنار زدن ابزار تنظیم کننده سنت های دموکراتیک و تحمیل مارکتوکراسی (بازار محوری) شده است.

مثال اول لغو قانون ۱۹۳۳ گلس-استیگال آمریکاست. قانون گلس-استیگال در واکنش مستقیم به فعالیت های های اقتصادی و بانکی که باعث سقوط بازار در سال ۱۹۲۹ شد، بوجود آمد. برای جلوگیری از تبدیل وام های تجارتی و پس انداز در بازارهای مالی به اوراق بهادار، این قانون مشخصا بانکداری تجاری را از بانکداری سرمایه گذاری جدا کرد. بعلاوه، این قانون عملا از هر نوع قرضی که با نیت استفاده در عملیات سفته بازی بکار می رفت جلوگیری کرد و هر گونه امکان فراگیر تعارض منافع را از بین برد. اما، در سال ۱۹۹۹، با اوج گیری فعالیت ۳۰۰ میلیارد دلاری لابی گری صنایع بانکی و خدمات مالی،  کنگره آمریکا هسته مرکزی قانون گلس استیگال را لغو کرد. این قانون یک تحول فرهنگی منفی در نظام بانکی بوجود آورد، سفته بازی بی بند و بار جانشین فعالیت های محتاطانه سنتی بانک های تجارتی شد، در حالی که بازیگران اصلی در پی تبدیل بانک های تجارتی به اوراق بهادار بودند. تا به امروز، هیچ قانون جدیدی جدایی بین بانک های تجاری و مالی را اعاده نکرده است، در نتیجه، سنت کازینویی سرمایه داری مالی حفظ شده است. همچنین، در اتحادیه اروپا، با آنهایی که درخواست تصویب قانونی شبیه به گلس استیگال را کرده اند مخالفت شده است.۲۲

مثال دوم مورد سیتیزن یونایتد بر علیه فدرال الکشن کمیشن (FEC versus Citizen Unite) است، که دادگاه عالی آمریکا در سال ۲۰۱۰ این حکم را صادر کرد. این حکم عملا شرکت ها را معادل انسان ها قرار داد. این تاییدی بود بر فرهنگ آمریکایی که کمپانی ها باید افراد قانونی با حقوق فردی به حساب بیایند، مثل اینکه آنها انسان های طبیعی هستند و بالاخره دادگاه عالی آن را تایید کرد. این حکم می گوید که متمم اول قانون اساسی شرکتها را هم شامل می شود، متمم اول در واقع برای مراقبت از حقوق شهروندان بوجود آمده است. دادگاه عالی شخصیت شرکتها را با شهروندان یکی کرده است، این به شرکت ها اجازه می دهد که از “حق” آزادی بیان برای کمپین های سیاسی استفاده کنند.۲۳ با این تصمیم، دادگاه عالی به شرکت ها نفوذ بی پایان در انتخابات آمریکا داد. شرکت ها آزاد هستند که برای حمایت یا رد کاندیدا  ها بطور نامحدودی خرج کنند.۲۴ بنابراین، شرکتها در حمایت مالی از آجنداهای (دستور کارها) سیاسی خودشان و، غالبا، برنامه های قبلا طرح شده شان آزاد هستند. به اشکال گوناگون، کریدورهای دولت به تصرف شرکتها در سطح جهان در آمده است. با این شکل از فرهنگ و باورهای سیاسی، توهم کامل خواهد بود که از دولت ها انتظار داشت که به اصطلاح به تعهدات دموکراتیک خود جامه عمل بپوشانند و یک چارچوب جدی مقرراتی وضع کنند که صاحبان سرمایه داری انحصاری را کنترل کند. در تضاد کامل با سنت های واقعی دموکراتیک، بازار عرصه عمومی را به تصرف خود در آورده است و زندگی جوامع را در سطح جهان دیکته می کند.

مارکتوکراسی (اسارت دموکراسی بوسیله بازار) دو جنبه مشخص دارد: اول، برخلاف ادعایش که بوجود آورنده رفاه است، نابرابری ها و ناپایداری های عظیم و نابودی زیست محیطی در همه جا ایجاد کرده است. مارکتوکراسی اصولا ناعادلانه است و الگویی  در خدمت مراکز قدرت های سیاسی و اقتصادی می باشد و ساختارهای رسانه ای اش که تولید کننده رضایت عمومی می باشد از آن با هدف ناآگاه نگه داشتن اکثریت مردم از خصوصیات واقعی مارکتوکراسی محافظت می کنند.۲۵ دوم، دولت این پروسه را بطور دموکراتیک پیاده نکرده است. به مردم هرگز در این مورد آموزشی داده نشده است و از آنها از طریق رفراندوم هایی  (پس از پروسه پیشنهادات، مناظرات، و راه حلها) پرسیده نشده است که آیا ساختارهای فعلی را تایید یا رد می کنند. یوروگش کالیس خلاصه خوبی ارائه می دهد: “بازار آزاد یک فرایند طبیعی نیست، با دخالت سنجیده دولت بوجود آمده است.سیاسی کردن مجدد اقتصاد برای بازگرداند آن به کنترل دموکراتیک احتیاج به یک مبارزه سخت برای تغییر سازمانی دارد.”۲۶ دیل جیمسون استدلال می کند که ما تحت کنترل یک نظام هیولایی هستیم، او مینویسد، “اینطور احساس می شود که ما یک زندگی را می گذرانیم که انحراف عجیبی از رویای عصر روشنگری است. به جای آنکه انسان بطور عقلانی حاکم جهان و خودش باشد، مادر خدمت هیولاهایی هستیم که بوجود آورده ایم.”۲۷ اگر مردم جهان از اجماعی که بوسیله این سیستم بوجود آمده است خود را جدا نکنند، و به وظیفه وجدانی خود عمل نکنند، و یک الگوی واقعا متفاوت و پایداری نسازند، ما شاهد تحکیم و تثبیت کامل مارکتوکراسی خواهیم بود.

افشای روایت توهم آمیز سرمایه داری سبز 

این واقعیت که ما زیر دیکتاتوری مارکتوکراسی (اسارت دموکراسی بوسیله بازار) زندگی می کنیم هنوز به این معنا نیست افزایش آگاهی مردم در مورد طبیعت یغماگر آن بوسیله نظام قابل کنترل نیست نیست. مارکتوکراسی ما را وادار میکند که از آن حمایت کنیم و معتقد باشیم که همیشه در جهت منافع همگی در حال پیشرفت است، و در حال یافتن راه حل برای همه مسائلی که بشر یا طبیعت با آن مواجه است می باشد. پروپاگاندای دائمی اش می خواهد ما را قانع کند که سرمایه داری و سبک زندگی خوشگذرانه ای که به ما القا می کند قابل دوام خواهد بود. آنهایی که الگوی مارکتوکراسی را کنترل می کنند به سختی مشغول کارند تا فانتزی پرومته ای را زنده نگه دارند  که در آن فناوری سلحشورانه اشان زمین و تغییرات اقلیمی را رام خواهد کرد و زندگی مصرفی را برای نسل های آینده حفظ خواهد کرد، و این در شرایطی است که تاثیرات تغییرات اقلیمی و نقض مرزهای سیاره ای در وجدان و ذهنیت اکثریت در حال افزایش مردم در حال ظهور است. پیغام ضمنی این است که مردم در وفور زندگی خواهند کرد، از استاندار مادی بالای زندگی لذت می برند و تا آنجایی که از عهده اش بر بیایند بیشترین منابع زمین را مصرف میکنند، همگی به خاطر غرور کاذبی که معجزه تکنولوژی در ما پرورده است.

این روایت متکی به مهارت انقلاب صنعتی چهارم و خبرگی تکنولوژیک آن است، مثل هوش مصنوعی، یادگیری ماشینی، وسیله هوایی بدون سرنشین (پهپاد)، سیستم های نظارت، رباتیک، و غیره.۲۸ ایده اصلی حرکت از انقلاب دیجیتال فعلی به انقلاب صنعتی چهارم است، که وعده انجام بسیاری از به اصطلاح اهداف توسعه پایدار را می دهد. برای مثال، در یک پژوهش مشترک بین پرایس واترهاوس کوپرز و  مجمع جهانی اقتصاد در داووس، سوئیس، ۳۴۵ اپلیکیشن تکنولوژیک ترسیم شده است که برای دستیابی به اهداف سازمان ملل کمک خواهند کرد.۲۹و۳۰  تبلیغ و ترویج شده به عنوان راه حل برای مسائل وجودی انسان، مجمع جهانی اقتصاد این “بازنشانی” را به عنوان راهی که جامعه برای برخورد با مسائل وجودی پایداری قرار می دهد. اینطور وانمود می شود که جامعه کاملا در جهت یک الگوی (پارادایم) جدید سرمایه داری بازسازی می شود که به انقلاب صنعتی چهارم متکی است:

“در شرایطی که هنوز پنجره فرصت برای شکل دادن به بهبودی اوضاع باز است، این ابتکار بینش عمیق تری در اختیار آنهایی که آینده روابط جهانی، مدیریت اقتصاد های ملی، اولویت های جامعه، رده بندی مدل های بیزینس و مدیریت منابع مادی و فرهنگی جهانی را تعیین می کنند، می گذارد. با بکارگیری بصیرت و تجارب همه جانبه رهبرانی که در رابطه با جوامع و گروههای مرتبط با مجمع جهانی اقتصاد هستند، ابتکار  “بازنشانی بزرگGreat Reset” ابعادی دارد برای ایجاد یک قرارداد اجتماعی جدید که به شان و منزلت همه انسانها احترام می گذارد… ما جهان خشمگین تری خواهیم داشت… اما آن در واقع هویت ما را عوض خواهد کرد، که البته سیاست ها و برنامه های توسعه مثل ترافیک هوشمند، دولت هوشمند، و شهرهای هوشمند را فعال خواهد کرد.”۳۱

این بحث ایده ای را برای مردم و کل جهان ارائه داده است. اما چه کسی به آنها اجازه داده است که مدعی به پیش بردن ابتکاری باشند که زندگی و هویت ما را کاملا عوض کند؟ در هماهنگی کامل با مارکتوکراسی، با اجازه کدام منبع مدعی “ایجاد یک قرارداد اجتماعی جدید” هستند؟ آیا از توده های مردم پرسیده اند که اگر ما تکنولوژی میخواهیم که ما را از هویت و شان مان محروم کند؟ این یک ابتکار مضحک و بدبینانه برای شتاب دادن به  انقلاب صنعتی چهارم است که از دیدگاه خبرگان جهانی هدفش به حداکثر رساندن ثروت و قدرت خودشان می باشد.

این روایت با راه حلی که دولت ها عمدتا در پیش گرفته اند همخوانی دارد (برای مثال، قرارداد جدید سبز آمریکا و اتحادیه اروپا). چارچوب این طرح ایده سبزشویی است که در آن ظاهرا مسائل زیست محیطی حل می شوند در حالی که اصل سرمایه داری حفظ می شود و همه چیز را کنترل می کند. وعده کاهش انتشار دی اکسید کربن را همراه با حفظ رشد بی امان، مصرف بی پایان، و نابرابری عظیم می دهد، که یک ترکیب متضاد است-وعده ای که مشکل را با حفظ مستقیم منبع مشکل حل میکند. مفاد اصلی قرارداد سبز جدید کنگره آمریکا به اقتصاد سرمایه داری اتکا دارد.۳۲ اهدافش شامل کاهش گاز گلخانه ای و انتشار سمی می باشد که برای ماندن در زیر ۱.۵ درجه گرمایش جهانی لازم است (در مقایسه با سطوح پیش صنعتی) از طریق “انتقال عادلانه و آزاد کارگران،” و همچنین ایجاد میلیون ها مشاغل سندیکایی خوب و با دستمزد بالا و حمایت از مذاکرات توافق جمعی می باشد.۳۳ اهداف دیگر سرمایه گذاری در زیرساختها و صنایع، ایمن سازی هوای پاک و آب، تغییرات اقلیمی و تاب آوری اجتماعی، غذای سالم، و ترویج عدالت و برابری، بویژه برای جوامع تنگدست را شامل می شود.۳۴ شکاف بین دستیابی به یک گذر عادلانه و ماندن در ارزش های کارگری و ایجاد میلیون ها “دستمزد بالای” سندیکایی، که دلالتی است بر رابطه سرمایه-کار، ارزش مبادله ای، زنجیره های جهانی عرصه استثمار از طریق آربیتراژ کار(کارگر ارزان)، رشد اقتصادی، و مصرف بی امان منابع و کالاها و خدمات قابل توجه است. البته، این لایحه توضیح نمی دهد که چگونه مدعی کاهش گاز گلخانه ای  و انتشارات سمی می باشد در حالی که همزمان بنیان سرمایه داری را که نیاز به رشد بی امان برای انباشت سرمایه دارد حفظ می کند. کلمه مهار رشد، یعنی کاهش در تولید و مصرف، در مدارک این لایحه وجود ندارد، در حالی که ترغیب همه جانبه  برای رشد انبوه در تولیدات تمیز یکی از اهداف آن است.۳۵

واقعیت بنیانی که چنین روایتی را افشا می کند، در واقع، بر پایه قضاوت صحیح می باشد، و به درستی علوم طبیعی یا فیزیک آن را تایید می کنند. انسان نمی تواند انتشار کربن دی اکسید را بدون کاهش تولید و مصرف کاهش دهد چرا که اینها، همراه با رشد جمعیت، عوامل اصلی بوجود آورنده نه تنها انتشار گازهای گلخانه ای هستند، بلکه عامل کل شکاف سیاره ای که به خاطر تجاوز سرمایه داری به نه (۹) مرز سیاره ای می باشند. اگرطبیعت سرمایه داری تولید و مصرف بی امان برای دستیابی به انباشت ثروت است، یعنی تنها دلیل وجودی اش، بنابراین ماندن در فضای امن مرزهای سیاره ای بطور طبیعی ناپایدار خواهد بود. همه موجودات زنده برای نگهداری خود فعل و انفعال متابولیک با طبیعت دارند. آنها مواد مغذی را از اکوسیستم (زیست بوم) می گیرند و، در این فعل و انفعال، به سیاره زمین (آگاهانه یا ناخودآگاه) “کمک” می کنند تا منابعش را بازسازی کند طوری که تعادل پایدار کره زمین حفظ شود. فعالیت های همه گونه ها در این فعل و انفعال ها و شرایط تحمیل شده به وسیله طبیعت فرایندها و نتایج تبادلات پویا را دگرگون می کند. این فعل و انفعال های متابولیک بین همه گونه ها و طبیعت را شکل می دهد. انسان ها، مثل سایر گونه ها، همچنین فعل و انفعال متابولیک دارند که مارکس آن را به عنوان “متابولیسم اجتماعی با طبیعت” توضیح داد. از آنجا که ما برای نگهداری و دوباره سازی خود به طبیعت وابسته ایم، فعالیت های ما با اکوسیستم هایی که در آنها فعال هستیم تعامل می کند، این در ترکیب با شرایطی که بوسیله طبیعت تحمیل می شود، نتایجی بوجود می آورد که به اکوسیستم ها اثر گذاشته و آنها را دگرگون می کند.۳۶ در حالی که توجه ما به وابستگی متقابل روابط اجتماعی مان با طبیعت معطوف می شود، ما امکان دارد که برای مراقبت از سیاره مان از آن نگهداری کنیم، و ممکن است که مثل سرمایه داری این کار را هم نکنیم. برای سرمایه داری کسب ثروت و دستیابی به همه رویاهای نخبگانی که آن را مدیریت می کنند لازمه اش مصرف نامحدود منابع و عبور از این مرزهاست، بدون توجه به این واقعیت آشکار که ما در سیاره با منابع محدود زندگی می کنیم، این وضعیت نظام مارکتوکراسی را متوهم و کاملا ناپایدار می کند.۳۷  

دانشمندان این را از قرن نوزدهم می دانستند. غرور تکنولوژیک نمیتواند ریاضیات انباشت سرمایه و قوانین ترمودینامیک را تعلیق کند. قانون دوم ترمودینامیک میگوید که تبدیل انرژی به خاطر آنتروپی (تبدیل بخشی از انرژی به ضایعات) کاملا  برگشت پذیر نیست. بنابراین براساس این فعل و انفعالات، این امکان وجود ندارد که عواقبی برای اقتصاد وجود نداشته باشد. جرج روگن نوشت، “اگر اقتصاد ماهیت آنتروپی (تولید ضایعات) پروسه اقتصادی را تایید کرده بود، احتمالا می توانست به کارکنان آن به خاطر آینده بشریت هشدار دهد که ماشین های شستشوی بزرگتر و بهتر، اتومبیل ها، و هواپیماهای جت عظیم (برآمده از علوم فناوری) منجر به آلودگی های بزرگتر و بهتر می شوند.۳۸ اگر مسئله آنتروپی (تولید ضایعات) وجود نداشت، همه موجودات کره زمین قادر بودند منابع آن را تا ابد مصرف کنند.۳۹ و اگر چه تکنولوژی می تواند بهره وری انرژی را افزایش دهد تا ردپای تغییرات اقلیمی فعالیت های اقتصادی را کاهش دهد، ولی بطور تصاعدی استفاده از فناوری های جدید که تاثیرات اقلیمی را افزایش می دهد بالا می برد. این پارادوکس جونز یا اثر جهش است. بهره وری بیشتر، بطور متناقض، تبدیل به مصرف بیشتر منابع میشود.۴۰  بنابراین، روایت غالب که ما نباید نگران باشیم چرا که تکنولوژی به ما اجازه می دهد که به زندگی مصرفی مان ادامه دهیم چون، برای مثال، جانشین کردن ماشین هایی که با لیتیوم شارژ می شود با ماشین های سوخت فسیلی مسئله را حل می کند، یک فریب عمدی برای حفظ رژیم مارکتوکراسی و ناآگاه نگه داشتن ما از علل ریشه ای مسئله است. ارالد کولاسی به روشنی آن را توضیح می دهد:

“کمپانی تسلا موتورز بهره وری خارق العاده ای دارد، اما نیروی برقی که برای کاربرد آن نیاز دار اغلب از منابع کم بازده مثل نیروگاههای سوخت زغال سنگ می آید. اگر شما یک ماشین تسلا را رانندگی کنید، منابع کثیف تولید کننده انرژی حدودا همانقدر انتشار کربن دارند که یک هوندا آکورد انتشار می دهد.”۴۱

بنابراین، سرمایه داری و قابلیت پایداری ترکیب متضاد هستند. آنها کاملا ناسازگارند، چرا که سرمایه داری احتیاج به رشد بی امان دارد در حال که قابلیت

پایداری احتیاج به یک کاهش شدید در ردپای زیست محیطی ما دارد تا اینکه ما به وضعیتی برسیم که در طولانی مدت و در طی قرن ها بطور دائم بتوان آن را پایدار کرد.

زنجیرهای اعتیاد به مصرف

سرمایه داری بقدری انعطاف پذیر است که به مارکتوکراسی این قدرت را داده است که دموکراسی نیابتی تحمیلی مضحک را به نمایش بگذارد. اما، قدرت سحرآمیز آن قویا بوسیله فردی ترین و خودخواهانه ترین غرایز ما جذب می شود. و این کار را دقیقا از طریق جاذبه مصرف گرایی ما انجام می دهد، که شرطی ضروریست برای اینکه سرمایه داری موجودیت و رونق داشته باشد و خود را نگه دارد. بدین ترتیب، این خصوصیت ما را از هویتمان محروم کرده است و ما را تبدیل به “واحدهای مصرف کننده” سودمندی کرده است که به نظام سرمایه داری خدمت می کنیم. میزان ارزشی ما و کاراکتر مسلط اخلاقی ما بر پایه مصرف می باشد، که ما باید روزانه آن را انجام دهیم تا موجودیت خود را تایید کنیم چرا که فرهنگ مصرف گرایی به وجود ما تلقین شده است.

مصرف گرایی چیست؟ 

مصرف گرایی عمل پرستش تعلق خاطر به مذهب رژیم مارکتوکراسی است، یک نوع از نیمه خدایی (Demigod نیمه آن خدا نیمه دیگر انسان) که هر روز ما را با لذت آنی که از مصرف آنچه که می خریم بدست می آوریم نیایش می کند. ما این کار را ناخودآگاه انجام می دهیم، اعلام وفاداری مان به تمایلی که ما به آنها معتقدیم خلایی را پر می کند که جهان شدیدا مادی که ما در آن زندگی میکنیم بوجود آورده است. در چنین جهانی، غرایز انسانی ما با اتکا به یک مقیاس اخلاقی  به سوی آنچه که داریم به جای آنچه که انجام می دهیم کشانده می شود (همانطور که در معمای غیرقابل حلی که اریک فروم مطرح کرد “داشتن یا بودن،” بین فرهنگ داشتن و فرهنگ بودن) برای اینکه احساس کنیم که وجود داریم.۴۲

به جای اینکه جوامع دموکراتیک باشیم، ما به دو دلیل جوامع مصرفی شده ایم، که یک فرایند خود انگیزشی تولید و مصرف ارائه می دهد که منجر به انباشت سرمایه می شود. اول، جوامع مصرفی برای سرمایه داری ضروری هستند تا به موجودیت و رونق خود ادامه دهند. این یک شرط ضروری تکثیر و فرایند بی امان انباشت روز افزون در قلب انحصار جهانی سرمایه می باشد. دلیل دوم در ذات دگرگونی ما از انسان به واحدهای مصرف کننده می باشد، که در آن توانایی ما برای مصرف تنها راهی است که ما می توانیم موجودیت داشته باشیم و احساس کنیم که جایی در این جهان داریم. این امر به اینصورت شکل می گیرد: در ترکیب لذت از زندگی بورژوازی (برای آنهایی که توان مالی اش را دارند) و تلاش برای ماندن و رقابت برای عضویت در بورژوازی (مصرف کنندگان طبقات متوسط و بالا) برای آنها که هنوز به نقطه اوج نرسیده اند، آنهایی که از نظر اجتماعی فقیر و محروم محسوب می شوند. هر انسانی نیاز به زندگی و بقا دارد، بنابراین هر فردی در رقابت است برای اینکه توانایی داشتن برای مصرف کردن را کسب کند. این رفتاری است شبیه به سندرم استکهلم (گروگان به گروگان گیر وفادار می شود)، جایی که مردم با مقداری آگاهی در مورد پوچی ارزشهای مصرفی تصمیم می گیرند که روی افزایش مصرف و دارایی تا آنجا که در توان دارند شرط بندی کنند، البته بعد از اینکه متوجه میشوند سیستم غیر قابل شکست است. به این ترتیب، نیازهای وجودی مردم و نیاز سرمایه داری برای انباشت یکدیگر را تقویت می کنند، این مارکتوکراسی را تبدیل به یک الگوی (پارادایم) بسیار انعطاف پذیر می کند. مثل خیلی از مذاهب، که اگر ما زندگی فعلی مان را به عنوان انسان های خوب و مطابق با آموزشهای مذهبی بگذرانیم به ما وعده دنیای دیگری داده شده است، مصرف گرایی هم مثل یک وسوسه و یک وعده عمل می کند، به ما یک هویت وجودی مادی و شادی از طریق یک  موقعیت اجتماعی تحسین شده می دهد، البته اگر ما صادقانه به عمل مذهبی مصرف گرایی پایبند باشیم.

زنجیرهای اعتیاد مصرف کننده   

سلطه پارادایم مارکتوکراسی ما را در یک تله وجودی گذاشته است. این ما را از هویت و شان خود محروم کرده است، با نابرابری در حال افزایش، به میلیاردها انسان یک زندگی توام با فقر و استثمار، و ظهور میلیاردها پریکریت (محروم) را تحمیل کرده است، و در حالی که بیشتر ما، کمابیش، وفاداری خود را، مثل زامبی ها، به یک کیش وجودی مصرف گرایی اعلام کرده ایم. اگر مارکتوکراسی آشکارا و بطور ناعادلانه ای، غیر انسانی، و یغماگر است، و به غرایز منحرف خودخواهی و لذت گرایی ما وابستگی دارد، چرا مردم بر علیه زنجیرهای مصرف گرایی قیام نمی کنند، و به جای آن بطور ناخودآگاه به نظام فعلی که در مسیر نابودی است وفادار مانده اند؟ مالم (Malm) دلایلی بر این نوع از گرایش را مطرح می کند: یک وضعیت سازمان یافته انکار جمعی، پیچیدگی کاراکتر انتزاعی بحران سیاره ای، پیچیدگی و عدم درک این موضوع که مصرف منابع زمین در یک قاره  به مرگ انسان ها و غیر انسانها در دیگر قاره ها می تواند منجر شود، بویژه وقتی که مسافت های عظیم بین قربانیان و عاملان آن وجود داشته باشد، و این ذهنیت که ما با مسئله ای مواجهیم که راه حلی ندارد.۴۳ مالم سوال می کند که چرا ما تسلیم چنین سرنوشتی می شویم، و حتی به آن علنا رضایت می دهیم. او توضیح می دهد که ما اینکار را می کنیم به خاطر سلطه سیستمی از دیدگاه ها که “چنان عمیقا در وجود جامعه بورژوازی ریشه دوانده اند که نامرئی، غیر قابل شنیدن، وعمیقا موثر هستند، چرا که ناگفته و بدیهی اند.”۴۴  

این ما را از اقدام بر علیه نیروهایی که کنترل زندگی ما را، جامعه ما را، و چگونگی مراقبت و نگهداری از سیاره زمین را بدست گرفته اند، سلب می کند. مالم “ماشین های ایدئولوژیک دولتی” لوئیس آلتوسر را برای بررسی مسئله پیشنهاد می کند. ماشین ها موضوع هایشان را از طریق استیضاح، یا خطاب کردن در خدمت میگیرند، “سلام، اونجایی.” اگر برگردی، به استخدام آنها در آمده ای و سوژه آنها می شوی. بنابراین، اگر به تو یاد داده اند که ارزش مصرف یک کالا یا خدمات، مثل سیستم حرارت مرکزی یا حمل و نقل فردی یا آخرین مد لباس، را گرامی داشته داشته باشی، آن کالای مادی است که مجری استیضاح مغناطیسی ات می باشد. بنابراین، ما بخشی از مارکتوکراسی، یعنی گیرندگان از خود راضی فوایدش و برکاتش، و سوژه عمل مصرف میشویم. چنان تشریفات مادی چنان تعهد عمیقی را ترویج میدهد که تبدیل به یک امر ناخودآگاه می شود، به قدری جدایی ناپذیر شده است که اگر از ما جدا شود، هستی خود را از مصرف کردن، داشتن و موجودیت از دست می دهیم.۴۵ ما تبدیل به سوژه های از خود راضی نظام و بی توجه به خسارت تباه کننده اش می شویم.

امروز، ما در تمام لحظات روز مورد استیضاح و خطاب تبلیغات  قرار می گیرم. اما این تبلیغات به قدری پر قدرت است که ما حتی تحت فشار استیضاح همسالان خود، و “تمایلی” که بوسیله سیستم القا می شود، در جستجوی دارایی های بیشتر برای برخورداری از موقعیت اجتماعی بهتر تلاش می کنیم. اگر ما نمادهای موقعیت اجتماعی خود را ابراز نکنیم، حس هویتی خود را از دست می دهیم. “در جوامع مصرفی فعلی ما فعالانه تشویق می شویم که حس هویتی خود را از طریق اموالمان ابراز کنیم، و از دست دادن آنها می تواند به منزله از دست دادن حس هویتی مان باشد.” روانکاو سالی وینتروب (Sally Weitrope) پیشنهاد می کند که این یک فاکتور مهم در بی عملی در تغییرات اقلیمی است.۴۶ آنچه که به ما هویت می دهد به خاطر آنچه که ما داریم می باشد، نه به خاطر کیفیت کاراکتر و ارزشهای  درونی مان. بنابراین، به عنوان معتقدان مومن مارکتوکراسی (که ما را در یک مارپیچ بی پایان تولید/مصرف/انباشت رها کرده است) ما به مصرف پایان ناپذیر کشانده شده ایم. اگر ما قدرت مصرف خود را از دست بدهیم، دیگر وجود نخواهیم داشت. ما فقط واحد های مصرف هستیم، مذهب مارکتوکراسی ما را  تبدیل به زامبی هایی کرده است که به شکل یک نیمه خدایی بر ما مسلط شده است. ما سوژه های مسخ شده ایم و از هستی مان  به عنوان بخشی از طبیعت محروم شده ایم. بنابراین ما تسلیم سرنوشتی مخرب  شده ایم.

مالم مطرح می کند که این وضعیت حتی بین ثروتمندان قابل توجه تر است. اگر تو عضوی از پریکریت (محرومان) هستی، امکان دارد که به خاطر ایستادگی تو درمقابل استیضاح، مخالفت با مارکتوکراسی، ارتداد از بازار، عکس العمل مثبتی از جانب محرومان دریافت کنی. مالم می نویسد “اثربخشی ضدیت با استیضاح (مصرف گرایی) نسبت مستقیم با قدرت خرید دارد ،”۴۷ بنابراین، طبقات متوسط و بالا در شمال و جنوب جهان اخطارهای روز افزون در مورد تغییرات اقلیمی و شکاف سیاره ای را نادیده می گیرند، و حتی با سیاست هایی که در پی تقلیل علل ریشه ای آن است مقاومت می کنند. در نقطه مقابل آن، محرومان اگر بر علیه سیستم واکنش نشان دهند چیزی برای از دست دادن ندارند، چرا که آنها رانندگی یا مسافرت نمی کنند، و فقط مصرفشان در حد گذران زندگی در حاشیه های سیستم می باشد. در نتیجه، تنها راه حل، کاهش شدید مصرفی است که سرچشمه اش منطق بازار است. فقط از طریق سازمان دادن به یک جنبش انقلابی عدم همکاری، صرفه جویی در مصرف، بایکوت دائمی، همزمان ساخت یک جامعه پایدار بر اساس اصول جئوکراشیا، یا حکومت زمین (طبیعت محوری) امکان پذیر است.۴۸ 

فقط بخش کوچکی از انسان مسئول است 

مصرف کنندگان ثروتمند پیشروان آنتروپوسین هستند چرا که آنها مسئول انتشار بخش عمده ای از کربن دی اکسید و عبور از مرزهای سیاره ای می باشند. این به ویژه در شمال جهان درست است، اما طبقات بالای جنوب جهان را هم که در آرزوی تقلید از سبک زندگی مصرف گرایی و ذهنیت شمال جهان هستند شامل می شود. اخیرا یک پژوهش نشان داده است ده درصد بالای ثروتمند جهان مسئول ۵۲ درصد انتشار کربن بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵ بودند، که یک سوم بودجه جهانی کربن را مصرف کرد، در حالی که ۵۰ درصد از فقیرترین ها مسئول فقط ۷ درصد از انتشار کربن بودند، و فقط ۴ درصد از بودجه در دسترس کربن را استفاده کردند.۴۹ پژوهش دیگری نتیجه گرفت که مردم ثروتمند، محتاط ترین گروه برای پایان دادن به وفاداری شان به کیش مارکتوکراسی، یعنی نیروی اصلی بوجود آورنده شکاف سیاره ای هستند. “پژوهش های آماری نشان داده اند که مصرف کنندگان خیلی ثروتمند استفاده از منابع بیولوژیک (اقلیمی) را هدایت می کنند: (a) از طریق مصرف خیلی بالا، (b) به عنوان اعضای جناح های پرقدرت طبقه سرمایه دار و (c) از طریق پیش بردن الگوهای مصرف در بین مردم.”۵۰  

ارزیابی دیگر، که موانع روانی اجتماعی را برای تغییر فرهنگ مسلط مصرفی شرح می دهد، از یک دیدگاه عدالت تئودیسه دنیوی به آن نگاه می کند، شبیه به تاکید من که مصرف گرایی را به عنوان مذهبی که سرمایه داری آن را به ما القا کرده است، می بیند. برطبق تیم جکسون (Tim Jackson) قدرت احضار کننده مصرف گرایی به ما اجازه می دهد که معنایی در جایگاه خود در جهان با اتخاذ یک نوعی از تئودیسه دنیوی پیدا کنیم.۵۱ دیکشنری آکسفورد تئودیسه را اینطور تعریف می کند “توجیه اینکه چرا مشیت الهی اجازه داده است که شر در جهان وجود داشته باشد.” در رساله جکسون، مصرف گرایی جانشین شدن یک مذهب را با تئودیسه دنیوی نمایندگی می کند. تئودیسه دنیوی به عنوان یک مکانیسم جبرانی برای پر کردن خلایی که در اثر پایین رفتن نقش مذهب در جامعه و جستجوی انسان برای معنای زندگی از دیدگاه خیر، شر، عذاب، بی عدالتی، و بی هنجاری (عدم وجود استانداردهای اجتماعی و اخلاقی در یک جامعه) عمل می کند. بنابراین او استدلال می کند که کالاهای مادی یک قدرت احضار کننده دارند که هدف اصلی شان کمک به ایجاد یک جهان اجتماعی و مکانی معتبر از طریق مالکیت، مصرف، و بهره برداری آن کالاهاست. “نسل مصرف کننده بطور غریزی می داند که موقعیت اجتماعی در قدرت احضاری کالاها دوام آور است.”۵۲  نگرانی وجودی آن چیزی است که جوامع بطور ضمنی دستخوش آن هستند. “شکست سیستماتیک ما در برخورد با نگرانی وجودی جامعه را از معنا تهی می کند و ما را با سختی های دیگران در مورد فقر مداوم، انقراض گونه ها، سلامتی جهانی اکوسیستمها (بوم سازگان) بیگانه می کند.”۵۳

به این ترتیب، با توجه به جهانی که به طور پیوسته  متخاصم تر می شود و ما را به مرگ نزدیکتر می کند، مصرف گرایی تبدیل به ابزاری برای بالا بردن اعتماد به نفسمان شده است (البته به اعتقاد من به شکل فریبنده ای). همچنین مصرف گرایی روشی است برای رویای داشتن چیزهای بیشتر و فرار از واقعیت ها، یافتن خوشی در جهانی که ما به طور فزاینده ای آن را بدون امید می دانیم. بعلاوه، مصرف گرایی اهمیت عملی تئودیسه را در توجیه الهیت در مقابل شر غصب کرده است. لذت آنی مصرف گرایی گمراه کننده و اعتیاد برانگیز است چرا که باید از طریق مصرف بیشتر تقویت شود. بنابراین، جکسون استدلال می کند که مصرف گرایی اینطور به نظر می رسد که یک تلاش پایان ناپذیر در انکار مرگ و میر و عذاب گسترده در جهان است. اما، او نشان می دهد که چون مصرف گرایی به نظر می رسد که عمیقا در نگهداری و حفظ جهان دخیل است ( آنچه که او آن را سایبان مقدس جامعه سرمایه داری خطاب می کند) با پنهان کردن نگرانی های وجودی مان، هر نوع تلاش در تشویق و ترغیب مردم برای ترک آن محکوم به شکست است. مثل این است که از مردم بخواهیم که با خطر خودکشی جمعی مواجه شوند.۵۴ اگر ما داشتن و مصرف کردن را متوقف کنیم، دیگر وجود نخواهیم داشت. اینها زنجیر هایی هستند که ما را در “قفس آهنین مصرف گرایی” نگه داشته اند.” بنابراین، ما عمدتا از آن ناآگاه هستیم.

بیدار کردن خودآگاهی برای بسیج شدن

اگر تشویق مردم به ترک وفاداری شان به مصرف گرایی به مثابه آن است که از آنها بخواهیم دست به خودکشی جمعی بزنند، و هویت غلط خود را از دست بدهند، بنابراین باید که وضعیت فاجعه بار جهان ناامید کننده باشد چرا که مصرف گرایی ظاهرا  برای هستی ما امید می آورد و هر نوع  تصور فرجام شناسی یا دیستوپیا (ویران شهر) را کم سو می کند. با این وجود، از آنجا که عمده جمعیت جهان را نیازمندان الگوی مارکتوکراسی تشکیل می دهند و دستخوش زندگی هستند که آنها فقط یک بخش کوچکی از آنچه که ۱۰ در صد ثروتمندترین مردم جهان مصرف می کنند، مطمئنا این امید وجود دارد که ما بتوانیم خودآگاهی آنها را بیدار کنیم. ما می توانیم آنها را وادار کنیم این را درک کننده که آنها و نسل های آینده می توانند یک زندگی پایدار و موقر داشته باشند در صورتی که مصرف گرایی القایی را کنار گذاشته و یک پارادایم کاملا متفاوتی را سازمان دهند و بسازند. برای دستیابی به آن، ما باید ادراکی را که از جوامعی که در آنها زندگی می کنیم داریم، تغییر دهیم و از چیزهایی که در زندگی به ما اجازه یک موجودیت اصیل و با نشاط در هماهنگی با سیاره مان می دهند لذت ببریم. اول، ما باید این ایده را که در یک محیط دموکراتیک زندگی می کنیم افشا کنیم، و دوم، ما باید اصول و مبانی جوامع مصرفی را که بر جهان مسلط هستند رد کنیم.

برای شروع، مردم باید بدانند که این تصور که به اصطلاح موسسات دموکراتیک در بیشتر کشورها حاکم هستند یک فریب است. در واقع، مردم تصور می کنند که دولت ها مسئولیت رسیدگی به چالش هایی را  دارند که در اثر تغییرات اقلیمی و دیگر مسائل زیست محیطی بوجود آمده اند، و علیرغم اینکه شنیده اند که دولتها بدون رغبت به آن واکنش نشان می دهند، اکثریت مردم هنوز این اعتماد را دارند که دولت ها و موسسات چند ملیتی، در هماهنگی با بخش خصوصی، راه حل های تکنولوژیک پرومته ای برای رسیدگی موثر به این چالش ها پیدا خواهند کرد. بیشتر مردم از تبانی ضمنی بین دولتها و آنهایی که در کنترل سرمایه داری انحصاری اند، نا آگاه هستند. این همدستی در واقع  برای حراست از علت اساسی مسائل سیاره ای ما می باشد. بعلاوه، آنها این مسائل را یک موضوع عمومی و جهانی می دانند، جایی که شهروندان نقش کوچکی در حد درخواست از دولتها برای ارائه راه حل های عینی بازی می کنند، مثل انتقال از سوخت فسیلی به خورشیدی، باد، و انرژی باطری. آنها درباره تغییرات اقلیمی و “معامله جدید سبز” می شنوند و آن را به عنوان گواه بر اینکه دولتها با دقت و پشتکاری در حال حل مسائل اقلیمی هستند، تصور می کنند. اما، اکثریت غالب مردم هرگز این را تجسم نکرده اند که احتیاج به تغییر در سبک زندگی، نظام، یا اصول فرهنگی مالکیت و مصرف و آنچه که ظاهرا شکل دهنده یک زندگی موفقیت آمیز است، داشته باشند. آنها هرگز این کنجکاوی را نداشته اند که ببینند آیا دولتها اصول اساسی جوامع مصرفی سرمایه داری را به زیر سوال میبرند یا نه؟

در این صورت، عنصر اول در این  روایت بوسیله آنهایی که فعالانه در تلاش برای بیدار کردن آگاهی مردم برای  شرکت در این موضوع عمومی ترویج می شود، این است که این فریب دموکراتیک را افشا کنند. ما نیاز به روایتی داریم که تفکر انتقادی به وجود بیاورد در توضیح اینکه چرا ما جوامع مصرفی تشکیل می دهیم (نه دموکراتیک) و چگونه اینکار زندگی ما را شدیدا ناپایدار می کند. ما باید توضیح دهیم که علت ریشه ای بحران سیاره ما مصرف است که هدایت کننده آن سیستمی است که نیاز به رشد مصرف بی امان دارد تا به آن تداوم دهد. و اینکه انتشار کربن دی اکسید، کاهش تنوع زیستی، افزایش کمبود آب شیرین، کاهش مواد مغذی خاک، پاندمی، ظهور امراض مشترک انسان و حیوان، و بسیاری دیگر از مسائل اقلیمی از مصرف زیادی منابع کره زمین و گونه های غیر انسانی تاثیر گرفته است، که مرزهای سیاره ای ما را زیر پا می گذارد.۵۵ ما باید مردم را قانع کنیم که هیچ آلترناتیوی وجود ندارد که خانه نسل های آینده را حفظ کند، به جز حذف علت ریشه ای. این به منزله آن است که مصرف خود را شدیدا کاهش دهیم، که فقط از طریق تغییر فرهنگ و سبک زندگی فعلی به فرهنگ و سبک زندگی صرفه جویانه اما توام با یک زندگی اصیل، لذت بخش، و پایدار امکان پذیر است. ما نیاز داریم که قاطعانه بگوییم که سرمایه داری باید تغییر کند، چون تنها راه برای تغییر مصرف گرایی و نجات خانه مان تغییر دادن سیستمی است که مصرف گرایی را به ما تحمیل می کند چرا که آن تنها روشی است که می تواند خودش را حفظ کند. سرمایه داری نمی تواند بدون مصرف گرایی (و برعکس) وجود داشته باشد. همانطور که پژوهش های اخیر به وضوح نشان داده است، ما باید روی نیازهای واقعی انسان به جای تمایلات القا شده تمرکز کنیم.۵۶         

چالش عمده دیگر نشان دادن این است که یک راه حل خیلی مثبت و جالبی وجود دارد، و راه حل مسائل ما در یک تغییر فرهنگی نهفته است: یعنی تغییر فرهنگ مصرفی از آنچه که بر پایه به حداکثر رساندن بسیاری از تمایلات تلقین شده و غیر ضروری است (که بازار و طبقات مرفه هدایت کننده آن هستند) به ارضای نیازهای واقعی و همگانی که ما را قادر می سازد مصرف انرژی را بطور همه جانبه کاهش دهیم. جدا کردن رفاه انسان از مصرف انرژی و مصرف بسیاری دیگر از منابع طبیعی ما را در یک مسیر پایدار برای نسل های آینده می گذارد. این گذار حرکت از رفاه برمبنای لذت و خوشگذرانی به رفاه توام با آسایش و شادکامی را شامل می شود. در حالی که این این بحث وجود دارد که رفاه چیست، شواهد روزافزون برای شکاف سیاره وجود دارد (به ویژه آشکارترین آن یعنی تغییرات اقلیمی) که رفاه توام با خوشگذرانی و ظهور رفاه توام با آسایش یا رفاه سعادتمندانه را به عنوان فرهنگ قابل قبول افشا می کند.

رفاه توام با خوشگذرانی قانون اصلی مصرف گرایی سرمایه داری است. رفاه توام با خوشگذرانی به این شکل تحقق یافته است: پیگیری فردگرایانه قدرت خرید در به حداکثر رساندن مصرف برای خشنودی تمایلات تلقین شده (فرهنگ مصرفی آن را تبدیل به نیاز کرده است) که ماورای نیازهای واقعی و همه جانبه انسان می باشد. این تمایلات برای دادن رضایت و خوشی در یک وضعیت مجرد، فردی و اتمیزه شده در زمان و مکان، منفصل از جامعه و بدون توجه به تاثیرات منفی آن روی جوامع ما، اکوسیستم ها، و بطور کلی سیاره زمین ارائه شده اند.۵۷ این “پیشنهاد می کند که یک جامعه خوب بر پایه افرادی ساخته شده است که برای به حداکثر رساندن خوشحالی خودشان تلاش می کنند، موضعی که که به منفعت گرایی بنتام نزدیک است.”۵۸ شاخص کلیدی پیشرفت در فرهنگ خوشی و لذت رشد تولید ناخالص ملی است که مصرف و هرچه که قابل مصرف میباشد، همراه با ثروت مالی، هدایت کننده آن هستند.

از طرف دیگر، رفاه سعادتمندانه متکی است  به: شکوفایی و توانایی های انسان، چارچوب نیازهای همگانی انسان که انسان را قادر می کند به بالاترین پتانسیل اش در جامعه برسد، و با دلایل اصلی وجود فقر چند بعدی، مثل مسئله قدرت، مناقشه، و عدالت برخورد کند.۵۹ شکوفایی انسان مردم را قادر می سازد که بطور همه جانبه در جامعه ما در شکل انتخابی زندگی خودمان و در بافت کلی جامعه شرکت کنند. باورهای در رابطه با رفاه سعادتمندانه، به جای باورهای خوشگذرانی، فردگرایی و اتمیزه شدن، به ما “اجازه احساس تعلق اجتماعی به جامعه مان هم در گذشته و هم در آینده می دهد،” بعلاوه، این فرهنگ دیدگاهای متنوع بین فرهنگی را شامل می شود که مربوط به این است که  چه عناصری به وجود آورنده یک زندگی خوب برای پرهیز از هرگونه موضوع مربوط به فرهنگ پدرسالاری هستند و به اولویت های فرهنگی احترام می گذارند.۶۰ و از یک دیدگاه چند بعدی که  نیازهای اجتماعی و عناصر روانشناسی را احاطه کرده است، پیروی می کند. شاخص های کلیدی پیشرفت در باورهای مربوط به رفاه سعادتمندانه مهار شدید رشد انتشار کربن دی اکسید است که با کاهش شدید مصرف انرژی عملی است، همراه با شاخص های متعدد غیر پولی رفاهی که بر شکوفایی انسان و ارضای نیازهای همگانی متمرکز است. اینها در حال حاضر به وسیله چندین سازمان ، شامل سازمان ملل، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، کمیسیون اتحادیه اروپا، سازمان های غیر دولتی و دانشگاهی ارزیابی شده اند.۶۱     

مجموعه کاملی از تم های مربوط به رفاه سعادتمندانه که بوسیله دانشمندان علوم اجتماعی (مارتا نوسبام، مانفرد مکس-نیف، لن دویال و یان گاف) به وجود آمده است به  نیازها و توانایی های انسان می پردازد.۶۲ رفاه سعادتمندانه به حدنصاب مصرف تقدم می دهد، که در آن نیازهای واقعی ما ارضا شده است و به رفاه و تندرستی رسیده ایم. لیندا براند-کوریا و جولیا استاینبرگر توضیح می دهند که رفاه سعادتمندانه یک مجموعه ای از نیازهای همگانی را شامل می شود، که در آن ایده محوری “نیاز انسان این است که تعداد محدودی از نیازهای بدیهی (یعنی همگانی و قابل تشخیص بوسیله همه)، غیرقابل سنجش (سیر کننده، غیر قابل تقلیل، غیرقابل تعویض) وجود دارند”. آنها استدلال می کنند که “اگر تلاش جوامع (و سیستم های انرژی) تمرکزش روی ارضای نیازهای انسان باشد (و نه تمایلات تلقین شده)، این امکان به خوبی وجود دارد که به رفاه همگانی در درون مرزهای سیاره ای دست یافت.”۶۳

دویال و گاف یک دیدگاه سلسله مراتبی برای نیازهای انسان پیشنهاد می کنند، با دور شدن از اهداف همگانی، به نیازهای اساسی و بینابینی می پردازند، یعنی نیازها، یا مشخصات خشنود کننده همگانی. اینها در دو گروه از نیازهای غیر قابل جایگزین انسان تحت عنوان “فیزیکی” و “خودگردانی” قرار داده شده اند. نیازهای فیزیکی شامل اینهاست: غذای سالم و آب تمیز، مسکن امن، محیط کاری و زندگی بدون خطر، کنترل تولد بی خطر و بچه دار شدن بی خطر، بهداشت و درمان مناسب، روابط اولیه مهم، امنیت در دوران کودکی، امنیت فیزیکی و اقتصادی، و تحصیلات مناسب. نیازهای خودگردانی مربوط به بهداشت روانی، درک شناختی، و فرصتهای مشارکت می باشد. از دیدگاه آنها، نیازهای اساسی همگانی هستند، درحالیکه بسیاری از خشنود کنندگان بینابینی متغیرهای فرهنگی و موقتی اند.۶۴ وظیفه ما این است که به مردم جامعه خودمان اصرار و پافشاری کنیم که رفاه سعادتمندانه دیدگاه مثبت و جالبی برای حفظ یک آینده پایدار می باشد که به مراتب پر ارزش تر از ایده رفاه فردگرایانه، اتمیزه شده، مادی بودن، و ناپایدار فعلی است.             

همچنین، اگر در اندیشه یک آینده پایدار هستیم، اندازه جمعیت جهان یک عنصر کلیدی برای ارزیابی در گذاری که ما باید آن را شروع کنیم میباشد. گزارش “کاهش هیئت بین دولتی تغییر اقلیم” در چندین فصل مکررا نشان می دهد که دو عامل بوجود آورنده کربن دی اکسید رشد اقتصادی و رشد جمعیت است.۶۵ در واقع، اخطارهای دانشمندان در مورد اندازه جمعیت، رشد اقتصادی، و ثروت به عنوان عوامل عدم پایداری سیاره ای معطوف می باشد.۶۶ بنابراین، اندازه جمعیت بطور جدایی ناپذیری به ایده آلهای دستیابی به باورهای  پایدار و اصیل برای همه موجودات زنده مربوط است. در نتیجه، به مسئله پیچیده و اخلاقی جمعیت باید برخورد شود و با طرح این موضوع با مردم که به خاطر حرکت موفقیت آمیز در مسیر کاهش رشد در مصرف انرژی، کاهش جمعیت جهان بیشترین اهمیت را دارد. بدون شک، مردم همیشه این حق را خواهند داشت تصمیم خود را بگیرند که آیا آنها تمایل به شرکت در تلاش ما برای نجات خانه مان با داشتن فرزندان کمتر یا بدون فرزند دارند یا نه، اما باید بدانند که کاهش جمعیت یکی از عناصر مهم تلاش ما در مسیر کاهش انرژی خواهد بود.۶۷

بنابراین، برای جایگزینی مارکتوکراسی ما احتیاج به ایجاد یک پارادایم واقعی دموکراسی داریم جایی که یک قرارداد اجتماعی جدید برای دموکراسی مستقیم بسازیم، جایی که مردم همیشه بتوانند مستقیما اهداف عمومی و اجتماعی را کنترل کنند. به این ترتیب، جامعه می تواند طرح اجرایی برنامه گذار از پارادایم فعلی به آنچه که من آن را ” پارادایم جئوکراتیک یا جغرافیای طبیعت محوری یا حاکمیت زمین” خطاب میکنم برای رفاه مردم و کره زمین پیاده کند. البته این باید در همه جوامع اجرا شود. این کاری است ارعاب کننده که چندین دهه برای تکمیل آن طول خواهد کشید، البته با این فرض که هنوز ما فرصتی برای دستیابی به این اقدام مخاطره آمیز داشته باشیم. خوشبختانه، افزایش آشکار در آگاهی و کنشگری عناصر ضروری را برای ظهور یک جنبش جهانی از شهروندان آگاه و علاقمند مهیا کرده است. اما چگونه ما جئوکراشیا (حکومت زمین) را بسازیم؟۶۸ این رساله هدفش ارائه همه اجزای ساختن طرح جئوکراشیا نیست. فقط با یک کار مداوم از طریق تفاهم دموکراتیک امکان پذیر است که نسخه های گوناگونی از ساختارهای پایدار جئوکراتیک تولید کرد. با این حال، حتی برای اینکه آرزویی برای تحقق رویاهایمان داشته باشیم، ما نیاز به سازماندهی (همراه با تفاهم جمعی) و ائتلاف در یک جنبش جهانی که توانایی عبور از وضع موجود را داشته باشد، داریم.

قدم اول چیست؟ چگونه بر از خود بیگانگی و مصرف گرایی فائق آییم؟ ما برای ایجاد یک جنبش مردمی از پایین به بالا تلاش می کنیم، شبکه ای از مردم که به صورت محلی شروع می شود و بطور تصاعدی از طریق گرده افشانی متقابل مثبت در حوزه نفوذ و اعتماد جامعه خودمان رشد می کند تا اینکه ما جنبش را بعد از رسیدن به یک اندازه قابل توجه “سیاره ای” می کنیم. ما احتیاج به میلیون ها واحد کوچک شهروندان جهان داریم که تدریجا با هم برای تشکیل مجامع محلی، منطقه ای، و ملی همگرا شوند. وقتی که جنبش ائتلاف کرد، ما می توانیم یک جنبش جهانی از طریق مجامع ملی سازمان بدهیم. مجمع اجتماعی جهان (the World Social Forum) می تواند تغییر کند (یا مجمع جدیدی بوجود بیاید)، اگر ما  به اندازه کافی ائتلاف بوجود بیاوریم که ماموریت آن را بتواند دوباره تعریف کند، و با هدف مشخص نجات خانه مان از طریق ایجاد یک قرارداد اکوسوسیالیست جدید که جئوکراشیا  آن را پیشنهاد کرده است. کوچکترین واحد مردم را می توان به عنوان “سلول شهروند” توصیف کرد. از اینجا ما می توانیم کل پروسه  از خود بیگانگی زدایی و مبدل کاتالیستی برای بوجود آوردن فکر انتقادی در مورد نیاز قریب الوقوع گذار به یک پارادایم جدید سعادت گرایی که واقعا برای رفاه مردم و سیاره ما پایدار است، شروع کنیم. این باید در سطح جهان به وقوع بپیوندد. بعلاوه، مردم جنوب جهان باید نقش برجسته ای در آن داشته باشند، با توجه به این واقعیت که مبارزات چند دهه ای آنها بر علیه استثمار شدید و متزلزل شدن زندگی شان و غارت اکوسیستم ها آنها را وادار به تحمل شکاف اکوسوشال کرده است که با توسعه زنجیرهای عرضه کالاها و پروسه استخراج منابع در جهت منافع سرمایه انحصاری جهانی به آنها تحمیل شده است.۶۹ بطور مشابه، جوانان باید در این فرایند بیشتر شرکت داشته باشند چرا که این آینده آنهاست که در مخاطره جدی است.

اکوسوسیالیسم (سوسیالیسم سبز): مهار رشد توام با برابری و رفاه سعادتمندانه تنها راه نجات

تنها راه تامین یک مسیر پایدار برای نسل های آینده همه موجودات زنده، کاهش شدید و رادیکال مصرف منابع زمین است؛ هدفی که امکان دارد خیلی ها آن را یک ایده اتوپیایی به بینند. اما، آنها نادیده می گیرند، و فراموش می کنند، یا بی تفاوت هستند به قوانین طبیعی که بر سیاره ما و ساکنان آن حاکم است (قوانین فیزیک در مقابل قوانین فیزیکی سرمایه داری) که ماورای تفکرات سیاسی، اقتصادی و فلسفی می باشد.

سرمایه داری به مراتب انرژی برتر از سیستم های اقتصادی سابق است، و توام با عواقب بی سابقه اقلیمی بوده است که موجودیت ما را تهدید می کند. این که تا چه مدتی انسان می تواند فعالیت های انرژی بر سرمایه داری را حفظ کند مشخص نیست، اما تردیدی وجود ندارد که فانتزی رشد بی پایان و سودهای آسان نمی تواتد ادامه داشته باشد. همه سیستمهای انرژی (پویا) در نهایت باید خاتمه یابند.۷۰

بنابراین، ایده اتوپیایی (آرمان شهر) یک پارادایم جدیدی است که از زنجیرهای مارکتوکراسی آزاده شده و راه حلی واقع بینانه و تنها راه حل برای اجتناب از خطر وجودی که در چند دهه آینده در انتظار ماست ارائه می دهد. اگر ما مخالف تغییر سرمایه داری باشیم  یا در مسیر تغییر دادن آن شکست بخوریم، قوانین طبیعی حاکم بر سیاره زمین ما را به پایان دیستوپیک جهان سوق می دهند.

در نتیجه، تنها راه حل (اگر هنوز وقتی باقیست) تغییر حرکت انسان از مسیر نابودی به سوی باوری در جامعه باید باشد که مصرف منابع زمین (متابولیسم اجتماعی ما) در هماهنگی با ریتم متابولیسم زمین باشد. این به منزله آن است که ما باید مسیری را در جهت مهار رشد مصرف خود همراه با عدالت و برابری آغاز کنیم. بنابراین، پیگیری رفاه پایدار مردم و سیاره ما باید بدون ابهام یک ایده اکوسوسیالیتی باشد. هیچ دیدگاه اجتماعی و اکولوژیک دیگری نمی تواند گذاری امن و عادلانه ای را به سوی یک ساختار جدید اجتماعی هدایت کند.

دیدگاه اکوسوسیالیستی با دیدگاه های دیگر که پیشنهاد اصلاحات می دهند متفاوت است چون این دیدگاه ها معتقدند که تحولاتی مثل جدا کردن تولید ناخالص ملی از تاثیرات زیست محیطی در اقتصاد سرمایه داری و در به اصطلاح کشورهایی که با مرکزیت دموکراتیک اداره می شوند، قابل دستیابی می باشد. این دیدگاه های اکومدرنیسم پرومته ای که بوسیله گروه های چون مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) و اهداف رشد پایدار سازمان ملل ترویج داده می شود، بی عدالتی های اجتماعی و اقلیمی رشد مداوم را نادیده می گیرند. در مقابل آن، اکوسوسیالیسم (سوسیالیسم سبز) بر پایه دموکراسی مستقیم و واقعی قرار دارد، با هدف ساختن پارادایم های جئوکراتیک جایی که زمین بر ما حکومت کند. یک بحث جالب در رساله توماس وایدمن، مانفرد لنزن، لورنز کیبر و جولیا استاینبرگر ارائه شده است،  این رساله شامل جدولی برای ارزیابی دیدگاه هایی که بر مبنای اصلاحات رشد اقتصادی هدایت شده به وسیله بازار و دیدگاه های رادیکال بر مبنای اکوسوسیالیسم و اکو آنارشیسم می باشد. توجه نویسندگان رساله این است که چگونه این دیدگاه ها می توانند به چیره شدن بر پویایی های سرمایه داری و اعتقادشان به نقش تعیین کننده جنبش های اجتماعی کمک کنند، چرا که “آنها از طریق واکنشهای پیچیده، غیرقابل پیش بینی شده و تقویت کننده می توانند نقاط اوج ضربان اجتماعی را معرفی کنند و پنجره های فرصت از بحران ها بوجود بیاورند.”۷۱ همانطور که قبلا در این مورد بحث شد، پیشنهاد ما متکی به جنبش های مردمی از طریق پیدایش سلولهای شهروندان می باشد تا اینکه ما  نیروی قابل ملاحظه ای با توانایی ایجاد یک قرارداد اجتماعی جدید برای ساختن پارادایم جئوکراتیک بوجود بیاوریم.           

از آنجا که فرضیه بنیادی جئوکراشیا (حکومت زمین) نجات و حفظ سیاره ما در سطوح پایداری زیست محیطی می باشد، ما باید آن را در مرکز دید جمعی خود بگذاریم، دیدی که ما در محور آن اجزای اصلی فرم های جدید تشکیلات انسانی را توسعه و سازمان داده و می سازیم. در نتیجه، با جدا کردن خودمان از تفکر سیاره زمین به عنوان منبع جنگ به جای خانه مان، می توانیم تصور کنیم که چگونه از آن مراقبت کنیم. برای نجات خود با نجات کره زمین، ما احتیاج به ایجاد یک تمدن زیست محیطی داریم، تمدنی که حضور ما را در سیاره مهار می کند و همزمان با مراقبت از مرزهای سیاره ای به طبیعت اجازه می دهد بر ما حکومت کند (در مقابل تلاش بی امان در تسخیر قوانین طبیعت). ما باید تسلیم سیاره زمین شویم، و فاتحانه تسلیم شویم، و اجازه دهیم که زمین رهبری را به عهده گرفته و بر ما حکومت کند.

بنابراین، ما احتیاج به یک قرارداد اجتماعی جدید   برای ساختن یک پارادایم متفاوت و رادیکال داریم تا منحصرا از مردم و سیاره مراقبت کند، که لازمه اش جدایی کامل از اصول سرمایه داری است. به جای اقتصاد سرمایه داری، ما احتیاج به یک اقتصاد جدید داریم که به لحاظ رد پای اقلیمی سایز اقتصاد فعلی را با اجرای استراتژی مهار رشد مصرف برای چندین دهه کوچک کند تا اینکه ما به پایداری اقلیمی و انسانی برسیم و به سوی وضعیت ساکن یا اقتصاد ثابت با رشد صفر حرکت کنیم، همانطور هرمان دالی و دیگران آن را مطرح کرده اند.۷۲ همانطور که قبلا به آن اشاره شد، ساختارهای جدید از رفاه برمبنای خوشگذرانی به رفاه سعادتمندانه تبدیل می شود. ما باید از جوامع با تمایلات تلقین شده به جوامع با نیازهای واقعی حرکت کنیم، از واحد های مصرف کننده فردگرا به جوامع جمع گرا که به رفاه جوامع و اکوسیستمها کمک و با آنها همکاری می کنند، حرکت کنیم.

جئوکراشیا (حکومت زمین) بر سه رکن بنا شده است: دموکراسی واقعی، عدالت اجتماعی، و سلامتی زیست محیطی.۷۳ همه این سه رکن وابسته به یکدیگر هستند. ما نمی توانیم به یک رکن دست یابیم بدون دستیابی به دیگری. دموکراسی واقعی دموکراسی مستقیم است، که شهروندان را در کنترل برنامه (دستور کار) عمومی و کشوری می گذارد. تصمیم گیری از پایین به بالا برای همه موضوعات مربوط که بر پایداری  ساختارهای جدید تاثیر می گذارد، جریان می یابد. و همه اینها به اشکال قابل تغییری (سیال) به وقوع می پیوندند، دائما در حال تکامل و تنظیم هستند در حالی که آگوراها (مجامع) برای بحث و تبادل نظر در مورد راهکار برای موضوعات مشخص دور هم جمع می شوند.۷۴

عدالت اجتماعی به مردم اجازه می دهد که تحت ترتیباتی سازمانی و تولیدی کاملا متفاوتی از سرمایه داری کار کنند و دستمزدی برای کارشان به عنوان بخشی از کمک هایشان به رفاه جامعه و سیستمهای اکولوژیک کسب کنند. این دستمزد از ماهیت اصیلی برخوردار است، که مردم را قادر می کند همه نیازهای خود برای غذا، مسکن، لباس، انرژی، آب، حمل و نقل، آموزش، بهداشت و درمان، و همه ورودی های ضروری برای یک زندگی توام با کیفیت اصیل برآورد کنند (در عین حال با صرفه جویی و پایداری اقلیمی در مسیر دستیابی به رفاه سعادتمندانه).

برای دستیابی به سلامتی اقلیمی (در حالی که تدریجا و به شیوه رادیکالی مصرف خود را کاهش می دهیم) احتیاج به توزیع مجدد ثروت در یک عملکرد تعدیل سازی داریم که همزمان سلامتی اقلیمی و عدالت اجتماعی را در مد نظر قرار می دهد. این لازمه اش توسعه انسانی پایدار همراه با سطوح مصرفی کاملا متفاوت می باشد. بنابراین، برای دستیابی به نیازهای اجتماعی ۳.۶ میلیارد نفر که در فقر وخیم یا نسبی بسر می برند، سیاست های توسعه که بر کل جمعیت تاثیر می گذارند باید متکی به توزیع مجدد ثروت باشد نه متکی به هر رشدی که خودش هدف نهایی توسعه باشد. با گذار از مارکتوکراسی به اکوسوسیالیست جئوکراشیا (سوسیالیسم سبز حکومت زمین)، مفاهیم بنیادی در ارزیابی فعالیت در اشکال گوناگون تشکیلات اجتماعی (مثل ملت، ایالت، بخش، شهرک، انجمن) دوباره تعریف می شوند، همزمان که ما از جوامع مصرفی مارکتوکراسی به جوامع برتر و پایدار تر واقعا دموکراتیک حرکت می کنیم. این مفاهیم توسعه، پیشرفت و پایداری را شامل می شوند و به طرز نزدیکی با هم ارتباط و وابسته به یکدیگر هستند.۷۵

برای توضیح دقیق تر پارادایم تصوری جئوکراتیک جدید، من یک لیست موقت از “نوزده جزء اصلی پایداری سیاره ای زیست محیطی” را که قبلا برای جئوکراشیا در سال ۲۰۲۰ تهیه شده بود را ارائه می دهم. این نوزده جزء از قرار ذیل می باشد: انرژی، اقتصاد، ارز، کمک های عمومی، مهار رشد و وضعیت-پایدار، بنگاه های اقتصادی، کار و حقوق کار، بازارها، حقوق انسان و رفاه و مسئولیتها، دارایی خصوصی، کیفیت زندگی با استانداردهای بالا، فرهنگ صرفه جویی، فقر، جمعیت، غذا و استفاده از زمین، حمل ونقل، مسکن، محلیت، و تکنولوژی.۷۶

متناسب با گذار امن و عادلانه، هدف از حرکت به سوی مهار رشد چیست؟ ارزیابی های بسیاری مطرح می کنند که ما باید ردپای اکولوژیک خود را حداکثر تا سال ۲۰۵۰ تا یک سوم کاهش دهیم.۷۷ بررسی های جدید تاکید می کنند که تقاضای نهایی برای انرژی باید حداقل تا ۴۰ درصد کاهش یابد. یک درآمد پایه همگانی، دستمزد کار، و حقوق تامین اجتماعی که استاندارد زندگی اصیل برای محرومان را تامین کند، اگر همراه با کاهش شدید مصرف و کاهش اتلاف بوسیله ثروتمندان باشد، منحنی مصرف ناپایدار را به طرف مصرف پایدار سوق می دهد. چارت ۱ نشان می دهد که چگونه این روند امکان دارد که ردپای جهانی ما را کاهش دهد در حالی که به حقوق برابر و دستمزد کافی برای امرار معاش تا سال ۲۰۶۰ دست یافت.۷۸ در ادامه حرکت به سوی مهار رشد تا تحکیم یک اقتصاد پایدار، ثروتمندان باید مصرف سرانه هر هکتار شان را تا سه پنجم کاهش دهند، در حالی که مردم فقیر تا سه برابر مصرفشان را افزایش می دهند. در “گذار امن وعادلانه” به یک پارادایم جئو کراتیک، درآمدهای سرمایه-کار باید تدریجا حذف شود در حالی که ما با موفقیت به یک اکولوژی پایدار سیاره ای گذار می کنیم. در باورهای اجتماعی که زمین را حاکم می داند در حالی که ما مصرف را افزایش می دهیم و، بطور اجتناب ناپذیری، با آن ردپای محرومان را، اقشار اجتماعی با ردپای اکولوژیک ناپایدار مجبور خواهند بود که آن را به شدت کاهش دهند. در تحلیل نهایی، نتیجه اش کاهش قابل ملاحظه ای در ردپای انسان روی زمین خواهد بود.

چارت ۱

نمودار ارغوانی: مردم ثروتمند شمال و جنوب، نمودار آبی: مردم فقیر عمدتا در جنوب، نمودار سبز: مصرف کل

در پایان، یقینا امید است که ما بتوانیم شکاف سیاره ای را که، مستقیما به وسیله سرمایه داری بوجود آمده است و بی امان به وسیله طبقات مرفه در شمال جهان و جنوب جهان تحمیل و تحریک شده است، متوقف کنیم. اما، برای دستیابی به آن، ما باید بر بی توجهی تحمل ناپذیر بحران سیاره ای مان که تعمدا نظام و ماشین پروپاگاندایش با کنترل افکار عمومی آن را هدایت می کند، فائق آییم. بالابردن آگاهی شهروندان جهان و ایجاد یک جنبش انقلابی در جهت گذار به اکوسوسیالیست ضروری است. برای این کار، ما باید با تغییر روش زندگی خود در این مورد پیش قدم باشیم. همچنین، هر کدام از ما باید سلول شهروندی را بوجود بیاورد و از آنهایی که نگران سیاره ما هستند به خواهیم که آنها هم همان کار را بکنند. ما باید بر وضعیت ناآگاهی، غفلت، و دنباله روی فائق آییم، و برای مجبور کردن دولتها برای یک قرارداد اجتماعی جدید در جهت رفاه مردم و سیاره مان باید متشکل شویم. اگر شکست بخوریم، ما سند مرگ خود را برای آینده ای نه چندان دور امضا کرده ایم، یعنی قبل از پایان این قرن. ژوزف دی مستر می گوید ” هر ملتی دولتی را دارد که لایق آن است،” ما آینده ای خواهیم داشت که لایق آن هستیم. اگر ما زنجیرهای سرمایه داری را پاره نکنیم و یاد نگیریم که از خانه مان مراقبت کنیم، به صخره آخرینی که در مقابل ماست خواهیم رسید.                  

برگردان از:

Notes:

• ۱↩ Intergovernmental Panel on Climate Change, Climate Change 2022: Mitigation of Climate Change; Stockholm Resilience Centre: Research

• ۲↩ Robert H. Cowie, Philippe Bouchet, Benoît Fontaine, “The Sixth Mass Extinction: fact, fiction or speculation?,” Biological Reviews 97, no. 2 (April 2022): 640—۶۳; Frédérik Saltré and Corey J. A. Bradshaw, “What is a ‘mass extinction’ and are we in one now?,” The Conversation, November 12, 2019; Ann Gibbons, “Are We in the Middle of a Sixth Mass Extinction?,” Science, March 2, 2011.

• ۳↩ Herman E. Daly, A Steady-State Economy, UK Sustainable Development Commission, July 23, 2008.

• ۴↩ Álvaro J. de Regil, “Transitioning to ‘Geocratia’: The People and Planet and not the Market Paradigm—First Steps,” Jus Semper Global Alliance (May 2020).

• ۵↩ See Carles Soriano, “Anthropocene, Capitalocene, and Other ’-Cenes,’” Monthly Review 74, no. 6 (November 2022): 1—۲۹. See also John Bellamy Foster, Capitalism in the Anthropocene (New York: Monthly Review Press, 2022), 49—۵۰.

• ۶↩ John Bellamy Foster, Marx’s Ecology, (New York: Monthly Review Press, 2000), 150—۵۲.

• ۷↩ Corporate media and governments censored the IPCC Mitigation of Climate Change report and disseminated an edulcorated version, written by and for governments, titled the “Summary for Policymakers” (IPCC, Climate Change 2022: Mitigation of Climate Change). This “summary” removed the most important conclusions of the scientists in the original report. For more about the leaked reports, also see “Notes from the Editors,” Monthly Review 73, no. 5 (October 2021): c2, c3, 63—۶۴;

• ۸↩ Linn Persson et al., “Outside the Safe Operating Space of the Planetary Boundary for Novel Entities,” Environmental Science and Technology 56, no. 3 (January 2022): 1510—۲۱.

• ۹↩ Will Steffen et al., “Planetary Boundaries: Guiding Human Development on a Changing Planet,” Science 347 no. 6223 (January 2015). A study published in 2022 reports that “the safe operating space of the planetary boundary of novel entities is exceeded since annual production and releases are increasing at a pace that outstrips the global capacity for assessment and monitoring.” See also Persson et al., “Outside the Safe Operating Space of the Planetary Boundaries.”

• ۱۰↩ Steffen et al., “Planetary Boundaries.”

• ۱۱↩ Steffen et al., “Planetary Boundaries—An Update,” Stockholm Resilience Centre.

• ۱۲↩ John Bellamy Foster, Brett Clark, and Richard York, The Ecological Rift (New York: Monthly Review Press, 2010). 15—۱۶.

• ۱۳↩ Will Steffen et al., “Stratigraphic and Earth System Approaches to Defining the Anthropocene,” Earth’s Future 4 (2016): 324—۴۵, in Foster and Clark, “The Capitalinian: The First Geological Age of the Anthropocene,” Monthly Review 73, no. 4 (September 2021): 1—۱۶.

• ۱۴↩ Will Steffen, Paul J. Crutzen, and John R. McNeill, “Are Humans Now Overwhelming the Great Forces of Nature?” AMBIO 36, no. 8 (2007): 614; Ian Angus, Facing the Anthropocene (New York: Monthly Review Press, 2016), 28—۲۹, in John Bellamy Foster and Brett Clark, “The Capitalinian.”

• ۱۵↩ Andreas Malm, Fossil Capital: The Rise of Steam Power and the Roots of Global Warming (New York: Verso, 2016), 391—۹۶.

• ۱۶↩ Foster and Clark, “The Capitalinian.”

• ۱۷↩ According to Winters, the existential motive of all oligarchs is wealth defense. How they respond varies with the threats they confront, including how directly involved they are in supplying the coercion underlying all property claims and whether they act separately or collectively. These variations yield four types of oligarchy: warring, ruling, sultanistic, and civil. Jeffrey A. Winters, Oligarchy (Cambridge: Cambridge University Press, 2011).

• ۱۸↩ Álvaro J. de Regil, Marketocracy and the Capture of People and Planet, Jus Semper Global Alliance, July 2021.

• ۱۹↩ Alejandro Teitelbaum, “The Dictatorship of Financial Capitalism,” Jus Semper Global Alliance, March 2021, 5.

• ۲۰↩ Precariat: social group suffering multiple forms of insecurity formed by people suffering from precarity, which is a condition of existence without predictability or security, affecting material or psychological welfare. See: Guy Standing, The Precariat: The New Dangerous Class (London: Bloomsbury Academic, 2011).

• ۲۱↩ John Bellamy Foster, R. Jamil Jonna, and Brett Clark, “The Contagion of Capital: Financialized Capitalism, COVID-19, and the Great Divide,” Monthly Review 72, no. 8 (January 2021): 1—۱۹.

• ۲۲↩ Editorial board, “Restoring Trust after Diamond,” Financial Times, July 3, 2012.

• ۲۳↩ Citizens United v. Federal Election Commission, 558 U.S. 310 (2010).

• ۲۴↩ Robert Barnes and Dan Eggen, “Supreme Court Rejects Limits on Corporate Spending on Political Campaigns,” Washington Post, January 22, 2010.

• ۲۵↩ Edward S. Herman, “The Propaganda Model Revisited,” Jus Semper Global Alliance, November 2020.

• ۲۶↩ Giorgos Kallis, “The Degrowth Alternative,” Jus Semper Global Alliance, April 2019, 2.

• ۲۷↩ Dale Jamieson, Reason in a Dark Time: Why the Struggle to Stop Climate Change Failed—and What It Means For Our Future (Oxford: Oxford University Press, 2014).

• ۲۸↩ de Regil, Marketocracy and the Capture of People and Planet, 39—۴۴.

• ۲۹↩ World Economic Forum and PricewaterhouseCooper, Unlocking Technology for the Global Goals, (Gevena, World Economic Forum: 2020).

• ۳۰↩ De Regil, Marketocracy and the Capture of People and Planet, 82—۹۷.

• ۳۱↩ “The Great Reset, World Economic Forum, accessed May 17, 2021.

• ۳۲↩ “Recognizing the Duty of the Federal Government to Create a Green New Deal,” H.R. 332, 117th Congress (2021).

• ۳۳↩ Pre-industrial: The multicentury period prior to the onset of large-scale industrial activity around 1750. The reference period 1850—۱۹۰۰ is used to approximate pre-industrial global mean surface temperature (GMST).

• ۳۴↩ “Recognizing the Duty of the Federal Government to Create a Green New Deal,” ۵—۶.

• ۳۵↩ “Recognizing the Duty of the Federal Government to Create a Green New Deal,” ۸.

• ۳۶↩ Foster, Clark and York, The Ecological Rift, 75.

• ۳۷↩ Álvaro J. de Regil, “The Deceptive Delusions of Green Capitalism,” Jus Semper Global Alliance, March 2022, 3—۴.

• ۳۸↩ Nicholas Georgescu-Roegen, The Entropy Law and the Economic Process (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1971), 19.

• ۳۹↩ De Regil, “The Deceptive Delusions of Green Capitalism.”

• ۴۰↩ The Jevons Paradox materializes when new technologies increase efficiency and—under a market logic—increase demand due to a rebound in consumption levels.

• ۴۱↩ Erald Kolasi, “The Physics of Capitalism,” Jus Semper Global Alliance, April 2021, 11—۱۲.

• ۴۲↩ Erich Fromm, To Have or to Be? (London: Bloomsbury Academic, 2013).

• ۴۳↩ Malm, Fossil Capital, 361.

• ۴۴↩ Malm, Fossil Capital, 362.

• ۴۵↩ Malm, Fossil Capital, 362—۶۳.

• ۴۶↩ Malm, Fossil Capital, 364. See also Sally Weintrobe, “The Difficult Problem of Anxiety in Thinking About Climate Change” in Engaging with Climate Change, ed. Sally Weintrobe (London: Routledge, 2012), 43.

• ۴۷↩ Malm, Fossil Capital, 365).

• ۴۸↩ De Regil, “Transitioning to ‘Geocratia’,” Jus Semper Global Alliance, May 2020, 22—۴۴.

• ۴۹↩ Oxfam, “Confronting Carbon Inequality: Putting Climate Justice at the Heart of the COVID-19 Recovery,” September 21, 2020, 2.

• ۵۰↩ Thomas Wiedmann, Manfred Lenzen, Lorenz T. Keyßer and Julia K. Steinberger, “Scientists’ Warning on Affluence,” Jus Semper Global Alliance, December 2022, 6—۸.

• ۵۱↩ Tim Jackson, “Paradise Lost?: The Iron Cage of Consumerism,” Jus Semper Global Alliance, December 2022.

• ۵۲↩ Jackson, “Paradise Lost?,” ۲.

• ۵۳↩ Jackson, “Paradise Lost?,” ۱۲.

• ۵۴↩ Jackson, “Paradise Lost?,”۱۱.

• ۵۵↩ Rob Wallace, Alex Liebman, Luis Fernando Chaves, and Rodrick Wallace: “COVID-19 and Circuits of Capital,” Jus Semper Global Alliance, August 2020.

• ۵۶↩ Wiedmann, Lenzen, Keyßer and Steinberger, “Scientists’ Warning on Affluence.”

• ۵۷↩ Lina I. Brand-Correa and Julia K. Steinberger, “A Framework for Decoupling Human Need Satisfaction From Energy Use,” Jus Semper Global Alliance, October 2022, 4—۵.

• ۵۸↩ William F. Lamb and Julia K. Steinberger, “Human Well-Being and Climate Change Mitigation,” Jus Semper Global Alliance, January 2023, 3.

• ۵۹↩ Lamb and Steinberger, “Human Well-Being and Climate Change Mitigation.”

• ۶۰↩ Brand-Correa and Steinberger, “A Framework for Decoupling Human Need Satisfaction From Energy Use,” ۴.

• ۶۱↩ Ian Gough, “Climate change and Sustainable Welfare: The Centrality of Human Needs,” Cambridge Journal of Economics 39, no. 5 (2015): 1191—۲۱۴.

• ۶۲↩ Brand-Correa and Steinberger, “A Framework for Decoupling Human Need Satisfaction From Energy Use,” ۵.

• ۶۳↩ Brand-Correa and Steinberger, “A Framework for Decoupling Human Need Satisfaction From Energy Use,”۲, ۸.

• ۶۴↩ Ian Gough, “Climate Change and Sustainable Welfare.”

• ۶۵↩ IPCC, Climate Change 2022: Mitigation of Climate Change, chapters 1, 2, 3, and 5.

• ۶۶↩ Wiedmann, Lenzen, Keyßer and Steinberger, “Scientists’ Warning on Affluence.”

• ۶۷↩ Álvaro J de Regil, “Is Population Crucial for Degrowth?,” Jus Semper Global Alliance, September 2022. See also Philip Cafaro, “Population in the IPCC’s New Mitigation Report,” Jus Semper Global Alliance, December 2022.

• ۶۸↩ De Regil, “Transitioning to ‘Geocratia.’”

• ۶۹↩ Angus, Facing the Anthropocene, 206.

• ۷۰↩ Kolasi, “The Physics of Capitalism.”

• ۷۱↩ Wiedmann, Lenzen, Keyßer and Steinberger, “Scientists’ Warning on Affluence,” ۱۲—۱۵.

• ۷۲↩ Daly, A Steady-State Economy. See also François Schneidera, Giorgos Kallis, and Joan Martinez-Alier, “Crisis or Opportunity?: Economic Degrowth for Social Equity and Ecological Sustainability,” Journal of Cleaner Production 18, no. 6 (April 2010): 511—۱۸.

• ۷۳↩ De Regil, “Transitioning to ‘Geocratia.’” See also Regil, “The Deceptive Delusions of Green Capitalism,” ۲۰.

• ۷۴↩ De Regil, “The Deceptive Delusions of Green Capitalism,” appendix A: “Geocratia’s Key Components of Its Democratic Ethos.”

• ۷۵↩ De Regil, “The Deceptive Delusions of Green Capitalism,” appendix C: “Development, Progress, and Sustainability—Re-Conceptualising Their Meaning.”

• ۷۶↩ De Regil, “The Deceptive Delusions of Green Capitalism,” appendix D: “Core Components of a Planetary Sustainable Ecology.”

• ۷۷↩ Many environmental scientists consider that our footprint needs to be reduced substantially at a faster pace than by 2050. See David S. Wood and Margaret Pennoc, Journey to Planet Earth. Plan B: Mobilizing to Save Civilization, Educators Guide. (Washington, DC: Screenscope, 2010).

• ۷۸↩ Global Footprint Network,  Annual Report ’۰۸: A Time for Change and National Footprint and Biocapacity Accounts (2019).

https://akhbar-rooz.com/?p=202714 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x