جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

شادابی یک تاکتیک انسجام بخشی است – جمشید عبدی

افکار توطئه‌گران پر از نیرنگ است، اما دلهای آنانی که خیراندیش هستند آکنده از شادی می‌باشد. (۱۲:۲۰ Bible)

شادابی و سرزندگی یک تاکتیک انسجام بخشی است.  حفظ شادابی در مبارزه­ی انقلابی به معنای دقیقِ مارکسیستی، یک پراکسیس است. چرا که هم نیاز به تمرکز بر هدف مشخص را میطلبد و هم نیازمند عمل است. در کشاکش مبارزه هنگامی که غم از دست دادن ها قد علم می کند و امید به دست آوردن ها برمیخیزد، این دو در مقابل هم قرار می گیرند و اینجاست که شادابی معنایی تازه پیدا میکند، این معنای از شادابی نیازمند لطافت و سنگدلی توأمان است و حفظ  آن آشتی فکر و عمل را در بالاترین سطح خود می طلبد. یک سنگدلی شاداب، یک دوگانه که تنها زمانی فرا میرسد که آفرینندگان با دست های خون آلود؛ چشم های پراشک خود را پاک می کنند.

“مطلب از این قرار است:  چیزی فسرده است و نمی‌سوزد”. اهریمنی باستانی وجود دارد که از ترس انسانها تغذیه می کند تا به حیات خود ادامه دهد. ادامه زندگی این موجود تنها با ترس قربانیانش امکان پذیر می شود. در واقع این شخصیت را “استفن کینگ” در یکی از رمانهایش خلق می کند و  نام آن را “پنی‌وایز” می نهد. شخصیتی که کینگ خلق کرده،  به شکل ظریفی خود را همشکل چیزی می کند که قربانیانش بیش از هر چیز از آن وحشت دارند. عملی که “پنی‌وایز” انجام میدهد بی شباهت به کاری نیست که رژیم های سرکوبگر انجام میدهند. این اهریمن نمادی از رژیم هایی است که با اشاعه­ی  غم و ترس وضعیت روانی افراد جامعه را تضعیف میکنند و با اینکار اراده جمعی را برای هر تلاشی که منجر به تغییر شود، مورد تهدید قرار میدهند و از ترسِ مردم برای بقای خود بهره میگیرند. هنگامی که مردم در حالتی از ترس به سر می برند، احتمال اعتراض و به معنای دقیق تر آن، “مقاومت” کاهش می یابد و این فرصتی به دیکتاتورها می دهد که قدرت خود را با کنترل روانی جامعه مستحکم کنند. نگه داشتن مردم در وضعیت غم و ترس  یکی از عمده ابزارهایی است که  رژیم های توتالیتر را قادر می سازد که اتحاد و  انسجام درونی جامعه را به حالت تعلیق درآورند. با ایجاد این حالت می توانند بر روان افراد جامعه سایه ای از مشکلات اجتماعی و اقتصادی قرار دهند و مردم را برای رهایی از این حالت به موجوداتی تبدیل کند که برای فرار از این ترس به خود رژیم پناه برده و برده وار به مراجعه کنندگان سیستم تبدیل شوند. اینگونه است که اهریمن، قربانیانش را از درون تهی میکند.

ما مردمی هستم که  حداقل در یک قرن اخیر، کمتر در ژرفای وجودِ اجتماعی خود به شادی دست یافته ایم. همیشه نجات از رنج تنها فرصتی کوتاه بوده تا رنجی دیگر را متحمل شویم. این زخم ها همبستگی اجتماعی ما را بیمار کرده است. تعامل اجتماعی و ارتباطات مثبت اهمیت زیادی در درکِِ دردِ مشترک یک جامعه دارد. شرکت در فعالیت های جمعی همچون جشن های عمومی و مراسماتی که در نسل های متمادی به سنت جامعه تبدیل شده و حافظ یکپارچکی آن بوده، باعث همدلی و حمایت عمومی افراد از یکدیگر و تقویت همبستگی اجتماعی می شود. سیستم حاکم بر جامعه ما با درک اهمیت این موضوع تمامی  فعالیتهایی که به شادی جمعی و ارتباط افراد در عرصه عمومی  منجر می شود را ممنوع اعلام کرد. هر جامعه ای مکانیزمی برای حفظ تقویت ارتباطات انسانی درون خود ایجاد کرده است. هنگامی که به جشن های سنتی اقوام و جوامع مختلف دنیا نگاه میکنیم، می توانیم فرصتی را ببینم که هدف بیشتر آنان ایجاد فضا و مکانی برای برقراری و تقویت ارتباطات انسانی است. این تعاملات به ارتقای ارزشهای مشترک و تعامل سازنده برای ایجاد و حفظ اتحاد و همبستگی  کمک شایانی کرده است. رژیم های دیکتاتور این حس تعلق اجتماعی را خطری جدی برای بقای خود می دانند و همواره در ستیز با این ارزش ها هستند. در تضاد و تقابل با این مکانیزم دفاعی جامعه، سیستم توتالیتر سنت هایی را دستچین می کنند که  به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت نظر و کنترل او باشد و به منافع و اهداف حاکمیت خدمت کند. تدابیری که اتخاذ می شود باید با هر دستاویزی که شده مراسماتی باشند که با هدف تثبیت و تقویت قدرت و کنترل دیکتاتوری صورت پذیرد. در این میان این اجبار است که مردم را به مشارکت در فعالیت های موردنظر و مراسمات حکومتی وادار می کند. این شیوه از مشارکت که از روی ترس است، برخلاف آنچه پیشتر در ارتباط با تعامل اجتماعی مثبت از آن یاد کردم، در اینجا تنها منجر به  فروریختن همبستگی اجتماعی و ترویج بی اعتمادی و ترس در جامعه  و تثبیت حاکمیت خواهد شد. تاکتیکی که حاکمیت برای جلوگیری از شورش و انقلاب چندین دهه است که از آن بهره میگیرد و اینگونه است که اهریمن ساکن می شود.

نپذیرفتن این هراس و غلبه بر این دیوار برساخته از ترس نه یک امر فردی که یک کنش اجتماعی از شادکامی را می طلبد. شادکامی با تعریفی که در مقدمه از آن شد.  این تعریف از شادکامی به وجه اجتماعی این مفهوم می پردازد. همانگونه که میدانید برخی از فیلسوفان اگزیستانسیالیسم شادی را موضوعی فردی میدانستند و معتقد بودند که این یک انتخاب است و آزادی عمل فرد، جستجو و دستیابی به این امکان را میسر می کند. این فیلسوفان تعلقِ فرد به جامعه را کم اهمیت  جلوه میدادند و آن را جدالی برای خوشبختی و سعادت فردی در نظر میگرفتند. و متاسفانه این اندیشه غالب در عصر ما شد. اما تعریفی که برای مبارزه در جامعه ما لازم است و این متفکران آن را نادیده گرفته اند، تعریفی است که ارسطو از انسان به عنوان یک حیوان اجتماعی(سیاسی) ارائه می دهد و اینکه این موجود درون ساختار جامعه است که می تواند به شادی و سعادت دست یابد. اندیشه مدرن با مخالفت جدی با سنت ها بخشی از گرانبهاترین میراث  بشری را نادیده گرفت. تنها از درون دیدگاهی که انسان را موجودی اجتماعی تعریف می کند، می توان مفهوم شهروندی را بیرون کشید و نقش یکپارچگی اجتماعی در سعادت فرد را همسو با سعادت اجتماعی پیوند داد. در فلسفه مدرن ما با افراد جدا افتاده از هم روبرو هستیم و این اتمیزه کردن جامعه، سنت های هزاران ساله بشری را در حفظ شادی برای کل جامعه از میان برداشته است. این مهم در جامعه ایران و در شرایط کنونی از اهمیتی بیشتر برخوردار است و اگر راهی برای دستیابی به اهداف مشترک اجتماعی برای رفع صغارت اعمال شده وجود داشته باشد، قبل از هر چیز نیازمند خروج از این ترس و استرس تحمیل شده از سوی رژِیم هستیم. و اینگونه اهمیت مفهوم سرزندگی و شادابی در حین مبارزه را برجسته و عملی کنیم.

استفاده از تعاملات اجتماعی، ارزشهای مشترک تاریخی و فرهنگی و مراسمات جمعی که همه  ریشه در تاریخ مشترک ما دارد می تواند یکی از ابزارهای مقابله با رسومات مجعول رژیم اسلامی باشد. بهره برداری از سنتهای جاافتاده در جامعه که با آن سازگار و مانوس شده و همدلی پیدا کرده است، می تواند به تجلی اراده جمعی کمک شایانی کند. در جامعه ایران با تنوعات بسیار غنی قومی گنجینه‌ای عظیمی از رسوم و آیین‌های مختلف وجود دارد که در شرایط حساس تاریخی میتواند الهام بخش و نجات دهنده فردیت های جداافتاده از هم شده و منجر به یکپارچگی روح جمعی مردم شود و جامعه  قدرت نهفته در خود را در انعکاس این همبستگی نمایان کند. تنها قرار گرفتن و روبرو شدن و لمس این لحظه گرانبهاست که معنای همبستگی را بیش از هر سخنرانی و کتابی به مردم نشان میدهد و عظمت شادی مشترک، درد مشترک و مبارزه مشترک را بازآفرینی میکند.

وقتی در تجمعات اجتماعی و تظاهرات هستیم، افراد با اشتراک‌گذاری اهداف همسو، به عنوان یک جمعیت یکپارچه، شادی واقعی و احساس قدرتِ وحدت با هم را تجربه می‌کنند.این زمان و مکان یا وضعیت خاص است که اهریمن را به وحشت می اندازد، یک انقلاب روحی، یک عصیان شادی آفرین نیاز ماست. تنها آنان که ایثار میکنند تا شادی جمعی را به ظهور برسانند، اراده نهفته در شادکامی را لمس میکنند و این تنها یک پروسه فردی نیست یک کنش اجتماعی است. اینجاست که اگزیستانسیالیسم به حالت تعلیق در می آید و یک روح یکپارچه جمعی به دنبال آرمانهایش متولد می شود. ما ناخواسته در یک جنگ به دنیا آمده ایم و این خارج از اراده ما بوده است اما اکنون نتیجه این عمل ناخواسته را با اراده­ای که می خواهد تغییر ایجاد کند به فرجام میرسانیم. اینبار با انتخاب خود گستاخانه زندگی می کنیم و همچون یک آفریننده با اشتیاقی شادمانه به تقابل ترس و مرگ می رویم.

“آفریدن: این است نجات بزرگ از رنج و مایه آسایش زندگی. امّا رنج و دگرگونی بسیار باید تا آفریننده‌ای در میان آید”.( Also sprach Zarathustra)

https://akhbar-rooz.com/?p=215968 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x