یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳

یکشنبه ۳ تیر ۱۴۰۳

می گذرند – مسعود. ر

می گذرند در یک صف’

پیر’جوان’زن’ کودک’

آرام’سر به زیر’ از جاده ای بی مقصد

که زمانی خیابانی بود برای’ دیدن’خریدن’گپ زدن ‘خندیدن’

ومی رسید انتهایش’

 به نسیم  دریا  و بوی ماهی.

می گذ رند از کنار خرابه ها’

که زمانی  سقفی بود بر سرشان’

‘جایی برای آرمیدن’عشق ورزیدن’

‘لالایی .’چای نوشیدن’

میگذرند از کنار گور های بی نشان’

حذر می کنند چشم ها از چرخیدن.

کسی زمزمه می کند:

ماندند در خاک خود’

چه خوش بخت اند انان.

می گذرند ار کنار ‘

  پارک های  سوخته’

بچه های گرسنه می فشرند’

از ترس دست مادران’ 

در میانه انفجار بمب ‘آتش ودود’

 ومرگ خانه به خانه’

 و کوچه به کوچه شهر’

می روند کوله بار خاطرآت’

پا به پای رهگذران.

صدای اذان.

مادرانی تیز پا’

 با دو دست کوچک در هر دست’

سلام ولبخند’ قل قل قلیان.

رقص چفیه ها در باد.

.  همهمه دستفروشان’ بوق ماشینها’

هیاهوی بچه هآ ی درشکه سوار’

 بوی غذاهای خیابانی’

صدای آسمانی ام کلثوم.

 مدام در گذراند خاطرات’

 در آن مسیر مبهم.

می رود صف به جلو’ کسی را یارای’ نگاه به پشت سر نیست.

سخت است دل کندن’

از عزیزان مدفون.

 سخت است بریدن از شور زندگی’ خستگی کار’ بوی خانه’

‘آغوش های’ باز’سفره های شلوغ’ ‘شادی ورنج’عشق.

سخت است ترک زیبایی’

پرنده’درخت’اسمان’

‘ستاره’طلوع’غروب .

واز همه سخت تر’ سخت است’

باز هم آوارگی.

می دانند امارهگذران’

عمقی دارد شهرشان به بلندای’

ایستادن تا آخرین نفس.

می دانند دل بسته است ‘

به آتش آسمان ‘دشمن بز دل.

اما حرف آخر را نه آسمان’

که زمین خواهد زد.

ویقین دارند’

باز می گردند روزی از همین مسیر’

جان می گیرند دو باره خاطرات’

وباعبور دیگر بار از دیوار های’ “زندان شهر”

خواهند کاشت بذر شور’بذر عشق’

در زمین هایی که بوی تبار می دهند.

روزی که آدمخواران’

رسوا تر از همیشه’

خواهند  نشست’

 به  محاسبه اتش وایمان.

۱۴۰۲/۸/۲۵

مسعود: ر

https://akhbar-rooz.com/?p=224197 لينک کوتاه

3 6 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x