سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

فلسطین: چگونه شد که از طرف خیر، به طرف شرّ تاریخ رفتیم؟ – محمود دلخواسته

سال ۱۳۵۳، برای دیدن مسابقه فوتبال ایران- اسرائیل به استادیوم آزادی (آریامهر آن زمان) رفتم. استادیوم تازه ساز و همه جا تمیز و زمین سبز چمن سخت چشمگیر بود. استادیوم پر بود و جای سوزن انداختن نبود. درست از زمانی که تیم اسرائیل وارد استادیوم شد، جمعیت شروع کرد به هو کردن تیم اسرائیل. هو کردنی که در طول مسابقه بدون وقفه ادامه داشت. در نهایت مسابقه با پیروزی و قهرمانی آسیا برای ایران پایان یافت. 

اتوبوسهای شرکت واحد ما را به تهران برگرداند و از زمان ورود به غرب تهران در حوالی ویلا شهر مردم به خیابانها ریخته بودند و برای ما دست تکان می دادند.  

خشم شدید مردم از دولت اسرائیل به علت جنایتهایی بود که ارتش اسرائیل در حق مردم فلسطین انجام داده و با قساوتی بیسابقه آنها را از خانه و کاشانه خود آواره کرده بود. این در حالی بود که رژیم شاه طرفدار اسرائیل بود و رابطه آنقدر نزدیک بود که ساواکِ او را هم موساد اسرائیل آموزش داده بود. در نتیجه اخبار مربوط به وضعیت اسفبار مردم فلسطین و زندگی آنها در چادرها و بیابان ها را سانسور می کرد. ولی شدت جنایت های اسرائیل بحدی بود که حتی دستگاه سانسور شاه، قادر نشده بود که تمامی خبرها را سانسور کند.

به خانه رسیدم و با هیجان نظر اهل خانه را در رابطه با هو کردن تیم اسرائیل پرسیدم. پاسخ دادند: “کدام هو؟ اصلا صدایی نبود و فقط صدای بهمنش بود.” با خشم متوجه شدم که ساواک شاه، صدای جمعیت را در استادیوم سانسور کرده است چرا که هیچ خبرگزاری و رژیم و دولتی نباید بداند که مردم ایران نه طرفدار اسرائیل که طرفدار مردم بی خانمان شده فلسطین می باشند.

واقعیت این بود که در آن زمان، ما در طرف خیر و نیک تاریخ قرار داشتیم. مخالفتمان با اسرائیل نه فقط به علت همکاری شاه با اسرائیل، بلکه و بیشتر به علت دفاع از حقوق مردم مظلومی که سرزمینشان را بزرگترین قدرت استعماری زمان؛ انگلستان، به صهیونیستها بخشیده بود و اسلحه در اختیار آنها قرار داده بود تا فلسطینی ها را از خانه و کاشانه خود برانند، دفاع می کردیم. سازمان ملل، فلسطین را به دو قسمت تقسیم و اسرائیل را به شرط برسمیت شناختن کشور فلسطین برسمیت شناخته بود. ولی از آنجا که ایدئولوژی استعماری و نژادپرست صهیونیسم تمامی فلسطین را برای خود می خواست و بعدها، در سال ۱۹۷۷، آن را بگونه ای رسمی در دکترین حزب لیکود جاد داده بود:
«از رود اردن تا دریا، تماما سرزمین اسرائیل خواهد بود.» (۱) کشوری به نام فلسطین را تحمل نمی کرد. انگلستان و بعد که آمریکا هم وارد شد، رویشان را به طرفی دیگر کرده تا اسرائیل هر آنچه را که می خواهد انجام دهد و فقط برای حفظ ظاهر هر چند یکبار اعلامیه ای صادر می کردند. صهیونیستها نیز برای اینکه بتوانند به کشور خود در نزد افکار عمومی غرب مشروعیت ببخشند نیاز داشتند تا دو دروغ را در میان افکار عمومی جا بیاندازند و آن اینکه، آن ها وارد مکانی شده اند که:

۱.سرزمینی است بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین.

۲. (صهیونیستها در حال) شکوفا کردن صحرا می باشند.

از آنجا که معلوم بود که فلسطین تحت کنترل دولت عثمانی نه سرزمینی برهوت که سرزمینی آباد بوده است، دروغی دیگر ساخته شد و آن اینکه، در جریان جنگهای ۱۹۴۸ دولتهای عرب از مردم فلسطین خواستند تا خانه های خود را ترک کرده تا ارتش آنها به صهیونیست ها حمله کند. اینگونه، بیخانمان کردن حدود ۷۰۰ هزار فلسطینی نه به سبب کشتارهایی مانند دهکده تل زعتر و ویران کردن خانه ها برای ایجاد جو ترور وحشت، بلکه لبیک گفتن به درخواست دولتهای عرب منطقه بوده است. (۲) و اینگونه شد که سرزمین فلسطین خالی از سکنه و صهیونیست های اروپایی جای آن ها را گرفتند.

در نتیجه، فلسطینی ها تبدیل به مردمی آواره و سیستم آپارتاید بر آنها تحمیل شد و به قول بزلال اسموتریچ، وزیر اقتصاد دولت نتانیاهو، می باید تنها یکی از سه سرنوشت را انتخاب می کردند: ۱. زندگی در اسرائیل ولی به عنوان مادون انسان و بدون هیچ حقی. ۲. فلسطین را ترک کنند.  ۳. کشته شوند.(۳)

البته آن فلسطینی هایی هم که در ۱۹۴۸ حاضر نشدند خانه های خود را ترک کنند، در کشور جدید التاسیس اسرائیل پذیرفته شدند.  منتهی به عنوان شهروند درجه دو.(۴) اینگونه، اسرائیل از آغاز به عنوان کشوری با سیستم آپارتاید (۵) بود که تاسیس شد. به علت سلطه عظیم رسانه های لابی صهیونیستها در غرب، تا حمله  ۷ اکتبر، کمتر کسی در غرب می دانست که اسرائیل کشوری است آپارتاید که بر برتری نژاد بنا شده است. آن هم سیستم آپارتایدی که بقول یتزاک لاور، ژورنالیست اسرائیلی، بیرحمانه تر از آپارتاید آفریقاق جنوبی می باشد. (۶)

البته نقض سیستماتیک حقوق انسانی فلسطینی ها از زمانی که نطفه اسرائیل بسته شد شروع شد. ولی هیچگاه شدت ۷ ماه گذشته در غزه را نداشته است. شدت جنایت و کشتار گونه ای بوده است که دیوان عالی بین المللی اسرائیل را مظنون به جنو ساید/ نسل کشی دانسته است و دادگاه بین المللی جنایی در صدد است که حکم دستگیری نتانیاهو و تعدادی دیگر از دولتمردان اسرائیل را به جرم ارتکاب جنایت های جنگی صادر کند. تا جایی که جو بایدن و کنگره آمریکا، دادگاه را مورد تهدید تهدید قرار داده اند تا دادگاه جرأت نکند چنین حکمی را صادر کند. (اینگونه با قلدری کامل و آشکارا قوانین بین  الملل و در نتیجه استقلال قضایی عالی ترین مقام قضایی جهان را نقض می کنند) نتیجه اینکه؛ دادگاه اعلام جرم را به تاخیر انداخته است. (۷)

حال سوال این است که چرا سکوتی سهمگین در رابطه با اعتراض به نسل کشی مردم غزه توسط دولت اسرائیل بر وطن حاکم شده است و از تعدادی انگشت شمار، (که بیشترین سلام ها و درودها بر آنها باد) گذشته، صدایی از اعتراض به نسل کشی و همدردی با کودکان یتیم شده و مادران بی فرزند شده وجود ندارد؟ چرا مدعیان حقوق بشر روزه سکوت قبرستانی گرفته اند و صدایشان در نمی آید؟ ریشه این بی رحمی و بی مروتی و ناجوانمردی و ناجوانزنی در کجاست؟ چگونه است که مایی که به سعدی خود می بالیم، حال شامل آن آدمهایی شده ایم که سعدی آن ها را «انسان» به حساب نمی آورد؟!

«تو کز مهنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی.»

واقعا ما را چه شده است که در طرف «شر» تاریخ قرار گرفته ایم؟

چرا شخصیتها و جریان های حقوق بشری در ایران روزه سکوت گرفته اند؟ مگر نوزادان و کودکان و زنان و مردان فلسطینی که در غزه یا قربانی بمب ها می شوند و یا در نتیجه قحطی که اسرائیل بر آنها تحمیل کرده است جان می دهند، انسان نیستند و نباید از حقوق انسان برخوردار باشند؟

دیوان دادگستری جهانی، اسرائیل را مظنون به جنوساید/نسل کشی فلسطینی ها در غزه اعلام کرده است.  

دادگاه کیفری بین المللی، در حال آماده کردن حکم دستگیری نتانیاهو و اعضای دولتش به جرم جنایتهای جنگی است، تا جایی که دولت آمریکا و کنگره آمریکا به تهدید و ارعاب دادگاه پرداخته و نتانیاهو می گوید که اگر حکم صادر شود، فلسطینی ها را کن فیکون خواهد کرد!

جنبش عظیم دانشجویان آمریکایی در بسیاری از مهمترین دانشگاه های جهان برای دفاع از حقوق انسانی مردم فلسطین، زلزله ای سیاسی در آمریکا ایجاد کرده است و یورش پلیس سرکوبگر آمریکا با حمایت کامل دستگاه سیاسی و رسانه ای آمریکا، کوشش در هم شکستن آن را دارد. هزاران دانشجو دستگیر شده اند ولی با وجود سرکوب ها و فرستادن چماقدارهای صهیونیست اسرائیلی و سلطنت طلب های صهیونیست ایرانی! ( ۸) برای در هم شکسستن آنها (در دانشگاه یو سی ال ای کالیفرنیا) و تهدید به اخراج و اولتیماتوم لابی های قدرتمند صهیونیستی به اینکه در صورت ادامه جنبش، مانع کار پیدا کردن آنها خواهند شد، جنبش هنوز ادامه دارد و می تواند به جنبش عظیم و سراسری ضد جنگ تبدیل شود.   

سازمان و شخصیت حقوق بشری در جهان نیست که جنایت های اسرائیل را محکوم نکرده باشد. ولی…ولی در تاسف کامل باید پذیرفت که در ایران و در میان شخصیت های حقوق بشری ایران، گذشته از تعدادی انگشت شمار، ما شاهد سکوتی قبرستانی در میان آنها می باشیم.

سوال را دوباره می پرسم: واقعا ما و بخصوص حقوق بشری ها را چه شده است که خود را در طرف «شرّ» تاریخ قرار داده ایم و چه دلایلی سبب شده است که وقتی به مردم فلسطین می رسد، «شرور» می شویم و زندگی در میان شرورها را انتخاب میکنیم؟ فکر می کنیم که اگر سکوت کنیم و چیزی نگوییم، کسی متوجه نمی شود که زندگی در میان شرورها را انتخاب کرده ایم. متوجه نمی شوند؟!

  • متوجه نمی شوند که با خود صادق نبوده ایم؟
  • متوجه نمی شوند که بقول ژان پول سارتر، با «خود فریبی/bad faith» عمل کرده ایم؟
  • متوجه این نمی شوند که میان باور خود و عمل خود حفره نفاق را حفر کرده ایم و منافقانه موضع گرفته ایم؟
  • متوجه نمی شوند که با حقوق انسان اینهمانی نجسته ایم و از آن استفاده ابزاری می کنیم؟
  • متوجه این نمی شوند که برای ما هم خون بعضی سرخ تراز خون دیگری است و در ما نرم ها و روانشناسی نژاد پرستی ساری است و جاری؟
  • متوجه نمی شوند…..؟

تبار شناسی چرایی در طرف شر تاریخ قرار گرفتن

در اینجا لازم است بگونه ای بسیار خلاصه به تبار شناسی چرایی خود را در طرف «شر تاریخ» قرار دادن پرداخت:

مهمترین عناصر باوری، اخلاقی و رفتاری که سبب چنین موضعی شده است، از جمله این علل می باشند:

۱. وقتی مردمی به خود نقش دیوِ وارونه کار شاهنامه را می دهند، نه «رستم» که «ضد رستم» می شوند.  توضیح اینکه از آنجا که بسیاری در درون جامعه ملی و نخبگان سیاسی، هم عمل سیاسی را نه از منظر حقوق انسان که از منظر قدرت – سیاست انجام می دهند و هم فاقد حداقل پیچیدگی لازم سیاسی بوده و هم نفرتی کور شده و شدید به رژیم خیانت، جنایت و فساد حاکم دارند،  حقوق را قربانی مصلحت شکل گرفته در گفتمانهای  سیاسی می کنند. به این معنی که فکر می کنند، موضع درست سیاسی این است که هر موضع سیاسی که استبداد حاکم دارد، آنها باید موضع ضد آن را بگیرند و اگر رژیم بگوید سفید است آنها باید بگویند سیاه است. اینگونه نه تنها امکان عمل و تحلیل و نوع نگاه از منظر حقوق انسان و حقوق ملی را ترک کرده و در موقعیت «ضد حق» قرار می گیرند بلکه در عمل سیاسی نیز نه «کنش» که «واکنش» و نه «فعال» که «فعل پذیر» می شوند.  در نتیجه این استبداد است که وضعیت «فعال مایشاء» را پیدا می کند و این دسته از مخالفانش «قائم بالذات» بودن خود را از دست داده در نتیجه فاقد «هستی» می شوند. تبدیل به «سایه» ای می شوند که تنها بر تیرگیهای استبداد می افزایند.   سخن از آزادی می زنند ولی با نوع نگاه و روانشناسی مستبدان حاکم عمل می کنند.

۲. اکثریت مطلق حقوق بشری های وطن، در آغاز اصلاح طلب بوده و از درون این گفتمان، هویت، ارزشها و نرمهای عمل خود در فضای سیاسی را ساخته و پرداخته اند و آبشخورشان این گفتمان بوده است.  در طول سالها و در تحقیقات چندی به تبار شناسی این گفتمان پرداخته ام و نشان داده ام که: (۹ )

الف: از آنجا که این گفتمان، گفتمان قدرت است و در گفتمان قدرت، از آنجا که قدرت، اخلاق ندارد، حقوق انسان و اخلاق، دارای ارزشی بالذاته نیستند و در نتیجه در مبازه سیاسی قابل چانه زنی و بده و بستان خواهند بود.  بنابر این همیشه تابع متغیر نیازهای قدرت هستند.  

ب: نشان داده ام که بیشتر عناصر شکل دهنده این گفتمان، همان عناصری می باشند که استبداد تاریخی در وطن را ممکن و مستمر کرده اند.  

ج: به این علت، همیشه سلاخی کردن حقیقت و حقوق در سلاخ خانه مصلحت و در پای قدرت، توجیه یافته است و پذیرفته شده است.

د: بنابر این، نوع نگاه و نوع عمل از چنین منظری، مانع می شود تا فعال حقوق بشر یا مبارز سیاسی، فعال مایشا باشد و در نتیجه، نه کنشگر که کنش پذیر است.  در نتیجه:

ه. از خود ماهیت بالذات ندارد و در نتیجه نه «کنشگر» که «کنش پذیر» است.  البته چنین افرادی، همانگونه که در آغاز اشاره کردم، همچون دیو وارونه کار شاهنامه، همیشه منتظرند ببیند که استبداد حاکم چه موضعی دارد تا آنها موضع مخالف آن را بگیرند. در نتیجه مواضع آنها نه نشات گرفته از حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی که تابع و مطیع مواضع رژیم است. برای نمونه، حقوقدان محترمی اخیرا در توضیح چرایی سکوت در مورد نسل کشی غزه گفته بود که موضع گرفتن در این رابطه، ما را به رژیم جمهوری اسلامی نزدیک می کند!!! این نشان می دهد که این حقوقدان بسیار محترم حقوق انسان، هنوز این حقوق را نمی شناسد و با آن اینهمانی نجسته است و به جای دفاع بی قید و شرط از این حقوق، مشغول سیاسی بازی با این حقوق است.

۳. عرب ستیزی:  اهل تحقیق می دانند که اصل راهنمای وطن دوستی تاریخی ایرانی همیشه در طول تاریخ وطن وجود داشته است و از اوستا و اهورا مزدایش که عهد می بست که هیچگاه ایران و ایرانی را تنها نگذارد تا فردوسی ها و یعقوب لیث ها و قائم مقامها و امیر کبیر ها و مصدق ها و بنی صدر هایش ادامه داشته است.

ولی از اوائل قرن بیستم، ما شاهد ورود مدل اروپایی ملی گرایی ملل اروپایی تازه متولد شده می باشیم.  نوع غربی ناسیونالیسم، از آنجا که اصل راهنمایش «اصل ثتویت/dualism/dichotomy» می بود، هویت خود را بیشتر از ضدیت با ملت و مردمی دیگر می گرفت که در نهایت به ناسیونالیسم نژادی آلمانی و نتایج مخرب آن از جمله “پاک دینی” و “پاک زبانی” و کوشش در محو دیگر زبانها منجر شد. “روشنفکران” ایرانی که بیشتر از شاگردان آرتور دو گوبیونو/Arthur de Gobineau  و تئوری نژاد برتر آریایی او بودند و از عقده حقارت رنج می بردند، مست زمانی شدند که استاد، کشورشان را آریایی توصیف کرد.  

اینگونه مدل اروپایی وطن دوستی در شکل ناسیونالیسم، وارد وطن شد. البته چنین گفتمانی از وطن دوستی، بر خلاف وطن دوستی تاریخی ایرانی که حتی در میان دشمن هم خوبان را می یافت (برای نمونه هم در اوستا و هم در شاهنامه، فروهرهای پاک تورانی از زن و مرد  حضور دارند که شناخته ترین آنها پیران ویسه از پهلوانان تورانی است) نیاز به دشمن داشت و البته این دشمنی نه می توانست روسی باشد و نه انگلیسی که همین اخیرا بخشهای بزرگی از وطنش را در قفقاز و شرق ایران و جنوب از وطن جدا کرده و مابقی را به مناطق زیر نفوذ خود در آورده بودند بلکه اینها را رها کرده و یقه اعراب ۱۴۰۰ سال قبل را گرفتند که به ایران حمله آورده و حال عرب زبان های زمان حاضر (که اکثرشان در عراق، ایرانی الاصل بودند که در طول زمان عربی زبان شده بودند.  تا جایی که پایتخت ساسانیان، مدائن، در قلب عراق امروز بود.) می باید برای همیشه تقاص قادسیه و فتح الفتوح را می پرداختند. اینگونه بود که عرب ستیزی به عنصری مهم از وطن دوستی از نوع ناسیونالیسم اروپایی پهلویسم تبدیل شد و در دوران پهلوی مورد حمایت دولت قرار گرفت.  

این کم نبود، استبداد مذهبی هم از آنجا که طرف دیگر دو شقه کردن تاریخ وطن به قبل و بعد از اسلام را تشکیل می داد، با کوشش در حذف تاریخ و فرهنگ ایران در قبل از اسلام، دست به عرب ستایی زده و اینگونه، بر آتش «عرب ستیزی» افزود. شدت این عرب ستیزی تا آنجایی است که فضای مجازی انباشته از توهین به عرب ها و فلسطینی هاست و در حالی که اسرائیل مشغول نسل کشی فلسطینی هاست، در استادیوم آزادی، بسیاری شعارهای توهین آمیز نسبت به مردم زیر بمباران غزه سر می دهند.

۴. خود باختگی در برابر غرب 

طولانی شدن عمر استبداد حاکم در بعد از انقلاب، عقده حقارت و روانشناسی زیر سلطه در جامعه و بخصوص نخبگان را شدت بخشیده است. وقتی به جایزه دادن های دولت ها و نهادهای سیاسی غربی به بعضی از هموطنان عزیز و پاسخ ها و پیام های آن ها دقت می کنیم، اول چیزی که در این پاسخ ها می بینیم حضور و عمل روانشناسی زیر سلطه می باشد. روانشناسی ای که خود را به  صورت محو و غرق شدن و تمجید و تحسین نسبت به اسطوره غرب ابراز می کند. در اوج آسمان ها به پرواز در می آیند چرا که غرب آن ها را برسمیت شناخته است. این محو شدن در اسطوره و نفی واقعیت غرب، گونه ای است که نه تنها نمی خواهند رشد گسترده فاشیسم و نژادپرستی و ضد خارجی گری را ببینند، بلکه بر شکست عظیم اخلاقی غرب چشم می بندند.  

اروپا و آمریکا در تمامیت خود و بخصوص آمریکا، اخلاق ادعایی کانتی خود و در نتیجه حقوق بشر و برابری انسان ها رابه دور انداخته و نژاد پرستی نهادینه شده در غرب، از پنهان درون به آشکار برون آمده و بگونه ای فعال، مشغول حمایت از نسل کشی و جنوساید فلسطینی هاست. ولی اینها هنوز محو «تصویر» خود از غرب بوده و در ذهن آنها «افسانه» جای خود را با «واقعیت» در حال انجام عوض کرده است. 

غرب زدگی قدیم در حوزه های علمیه ارسطو زده که از آستین استبداد حاکم خارج و ده ها سال است که به غرب زده های جدید اعلام جنگ داده است، بر شدت اسطوره پرستی غرب افزوده است.   

این از خودباختگی و سیاست، با جانشین کردن گفتمان قدرت بر حقوق انسان، سبب شده است که آن ها یا به خود اجازه ندهند و یا جرأت نکنند تا سخنی و قدمی و قلمی بردارند که نگاه سرزنش برانگیز غرب را متوجه آن ها کند. روانشناسی زیر سلطه جز این نمی تواند عمل کند. اینگونه بود که در پیام پذیرش جایزه صلح نوبل، حتی اشاره ای به نسل کشی فلسطینی ها نبود.  بله، باید گونه ای قدم برداشت که سبب ابرو در هم کشیدن غرب هم نشود.

۵. در سطح جامعه و بخصوص نسل زد/Z، ما شاهد گسترش روانشناسی خود شیفتگی، خودخواهی و طلبکاری می باشیم. توضیح اینکه در گفتگویی که با یکی از روشنفکران وطن در رابطه با جنبش دانشجویی در آمریکا داشتم، یادآور شدم که نسل زد/Z به صحنه آمده است. توضیح دادم که این نسل مطمئن شده است که نخبگان سیاسی و رسانه ای نسل قبلی، نسلی است بی اخلاق و نژادپرست و ترسو (ترس شدید از لابی صهیونیست ها) بنابر این برای جلوگیری از کشتار هر چه بیشتر مردم فلسطین، زندگی و آینده خود را به خطر انداخته و به میدان آمده است. این دوست پاسخ داد که نسل زد، در ایران اصلا اینگونه نیست و اینکه:

«اما نسل z در ایران تقریبا نسل منحطی است. خودخواه، خودشیفته، طلبکار، تن پرور، وابسته و نان خور پدر و مادر، عدم پایبندی به اخلاق و خانواده و عدم پایبندی به هنجارها، مصرف گرا، سکسی زده. به همین دلیل لیبرال ها و سلطنت طلبان تمام امیدشان به این نسل است چون امیال و عقاید آنان را تامین می کند. اما این نسل حسن هایی دارند که نسل ماها ۵۷ نداشتیم. و اون این است که آدم کسی نمی شوند خودمختار هستد. درک بهتری از محیط زیست دارند. اگرچه درک بهتری از آزادی ندارند اما می دانند که راه حل کشور آزادی است. از حقیقت نگذریم که عده ای از جوانان نسل z که شمار آن در اقلیت است فهم و‌درک خوبی از سیاست و زندگی دارند و اهل مطالعه هم هستند. »

جواب دادم:

«حدود ۳۰ سال پیش با یکی از اساتید دانشگاه تهران در رابطه با وضعیت فرهنگ در وطن گفتگویی داشتم. با شادی گفت که وضعیت بسیار عوض شده است و حال «فرزند سالاری» جای خود را به «پدر سالاری» داده است. پاسخ دادم اینگونه که بدتر است. توضیح خواست، گفتم حال پدر آمده و حق امتیاز زور گویی را از خود سلب و به کودک خود داده است ولی زور  و زور گویی بر جا مانده است. البته که این کودک، که تجربه آن پدر را هم ندارد، دارای شخصیتی لوس  و ننر می شود و خود را مرکز و قبله عالم تصور می کند.  اضافه کردم که شخصیت و جامعه و فرهنگ آزاد و مستقل و رشد شخصیت از طریق برداشتن و محو کردن «مقوله قدرت» و گفتگو و بحث را جانشین آن کردن است که حاصل می شود و نه محل زور و زور گویی را عوض کردن.»

متاسفانه اینهم واقعیتی است که در میان بخشی از جامعه رخ داده. این بخش، خود شیفته است و از بینی خود آنطرفتر را نمی بیند. برایش مهم نیست که در بغل گوشش نسل کشی سیستماتیک در حال انجام است، چرا که قربانی هایش عرب ها هستند و یا اینکه کار ندارد و یا آن کاری را که دوست دارد ندارد و آن چیزی را که می خواهد بخرد نمی تواند بخرد و این یعنی از دنیا طلبکار بودن. چنین شخصیتی نمی تواند با درد و رنج دیگران همدردی کند.   

۶. عوام زدگی نخبگان سیاسی و روشنفکران

یکی از دلایل عقب مانده بودن حوزه های علمیه این بوده است که عالم دینی برای حفظ موقعیت خود، به جای کوشش در زدودن جهل و نادانی مقلدان خود، همراه آن می شده است و اینگونه بر آن می افزوده است. بسیاری از نخبگان سیاسی نیز اینگونه عمل می کنند و به جای کوشش در روشنگری و آموزش طرفداران خود، از ترس اینکه آن ها را از دست بدهند با جهل آن ها همراه می شوند. اینگونه نه تنها به رشد جامعه کمکی نمی کنند بلکه خود نیز از رشد کردن بازمانده و دچار از رشد ماندگی می شوند. از جمله به این دلیل که هر چه در جامعه فضا بازتر و پرسشگری گسترده تر و رشد فکری عمیق تر باشد، آنها نیز بر بال های پرنده ای که بیتاب هر چه بیشتر فهمیدن و هر چه بیشتر دانستن و هر چه بیشتر رشد کردن، نشسته، بر فهم و علم و در نتیجه رشد خود می افزایند. به سخن دیگر، در خارزار نادانی گلی هم اگر بشکفد، آتش تفتان جهل آن را می پژمراند و می سوزاند. این تنها در گلستان آزادی است که گل هایی از دیگر گل ها بیشتر سر برمی کشند و یار گل های دیگر در رشد هر چه بیشتر می شوند. 

نتیجه گیری

یکی از اصلی ترین شعارهای جنبش در حال انجام دانشجویی در آمریکا «سکوت، خشونت است/silence is violence» می باشد. دانشجویان نیک می دانند که در زمانی که چنین جنایتی در غزه و فلسطین در حال انجام است، سکوت کردن، همراهی با جنایتکاران است. این جوانان که گل های سرسبد آمریکا می باشند و از باهوشترین ها و سخت کوش ترین و آشناترین با کتاب می باشند، سخن معروف داستایوسکی ورد زبانشان است که زمانی که قتلی صورت گیرد و شاهدان، کوشش در جلوگیری از وقوع آن نکنند، دستشان به خون آلوده است.

حقیقتا شایسته نیست که یکی از تاریخی ترین ملت ها که خود تولید کننده یکی از انسانی ترین فرهنگ ها بوده است، حال خود را در موضع «شرّ تاریخ» قرار دهد و گونه ای نگاه و عمل کند که سعدی او را حتی شایسته آدم و انسان نامیدن نداند.

زمانی که مارتین لوترکینگ پیام تاریخی خود؛ «رویایی دارم» را بیان کرد و در زمانی که به قتل رسید، اکثریت مطلق مردم آمریکا نظری منفی نسبت به او داشتند. نژاد پرستان در دستگاه سیاسی و رسانه ای آمریکا بیشترین کوشش را کرده بودند تا جامعه آمریکا فردی را که در پی برابری انسانها بدون توجه به رنگ پوست آن ها بود را مورد تنفر قرار دهند. یعنی همان کاری که دستگاه سیاسی – رسانه ای آمریکا در حال حاضر به آن مشغول است تا دانشجویان آمریکایی که خواستار جلوگیری از کشتار فلسطینی ها در غزه هستند را جوانان «یهودی ستیز/ antisemitic و خشونت ورز» جلوه دهد. (این در حالیست که در صف جلوی جنبش دانشجویی، یهودیان حضور دارند.)  

ولی شهادت زمان، مارتین لوترکینگ را به یکی از محبوبترین شخصیت ها در آمریکا تبدیل کرد.(۱۰) و چنین شهادت دادنی بزودی این دانشجویان را نیز در کنار لوتر کینگ قرار خواهد داد. البته همان تاریخ، آن هایی را که کوشش در ترور شخصیت کردند در قبرستان و شرمستان تاریخ جا داد.   

حال این هموطنان نیاز دارند که تصمیم بگیرند که آیا در طرف «شرّ تاریخ» خواهند ماند و یا با نقد اندیشه و روش خود، به طرف «خیر تاریخ» حرکت خواهند کرد؟ 

فردا که نسل کشی و جنوساید غزه وارد تاریخ شد، این هموطنان نیاز دارند از خود سوال کنند که وقتی فردا کودکان آن ها از آنها سوال کردند که در زمانی که نسل کشی فلسطینی ها در حال انجام بود، شما چه مواضعی داشتید و چکار کردید، چه پاسخی خواهند داشت؟



(۱) https://www.theguardian.com/world/2023/oct/31/from-the-river-to-the-sea-where-does-the-slogan-come-from-and-what-does-it-mean-israel-palestine

 
(۲) https://mondediplo.com/1997/12/palestine

(۳) https://twitter.com/PSCupdates/status/1711401562713509974

(۴) https://www.jstor.org/stable/43946930

(۵) https://www.amnesty.org/en/latest/news/2022/02/israels-apartheid-against-palestinians-a-cruel-system-of-domination-and-a-crime-against-humanity/

(۶) https://www.haaretz.com/2009-11-08/ty-article/israels-apartheid-is-worse-than-south-africas/0000017f-e38f-d38f-a57f-e7dffe540000

(۷) https://www.forbes.com/sites/saradorn/2024/04/29/biden-johnson-oppose-international-criminal-court-investigation-of-israel/?sh=3f32c61c7f65

(۸) در یکی از کلیپهایی که حمله چماقدارهای صهیونیست به دانشجویان دانشگاه یو سی ال ای را نشان می داد در میان فحاشی های اوباش صهیونیست، ناگهان فحشی رکیک جنسی به فارسی را شنیدم!!! سخت تعحب کردم.  روز بعد ژورنالیست معروف جستجوگر آمریکایی ماکس بلومنثال/Max Blumenthal در مصاحبه ای گفت که ایرانی های صهیونیست نیز در این حمله دست داشته اند.

(۹) https://www.tribunezamaneh.com/archives/197474

https://akhbar-rooz.com/?p=240690 لينک کوتاه

3.8 18 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

9 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خسرو شکیبا
خسرو شکیبا
8 روز قبل

نوشتاری پُرازموضوعات مختلف وخالی ازعوامل اجتماعی درحکومت گذشته که بنا بر مقتضیات شرائط، اختناق و ساواک ،اقشار مختلف مردم ونحله های فکری نسبت به مسائل داخلی و خارجی واکنش نشان میدادند.جنگ ویتنام و۶ روزه اعراب و اسرائیل(۱۹۶۷) جنبش صلح را به حرکت در آورده بود.در ایران هم تاثیرداشت درمسابقه فوتبال ۱۳۴۷ بین ایران و اسرائیل علیه اسرائیل شعار داده شد.جنبش دانشجوئی در سال ۴۶ بخاطر تشیع جنازه جهان پهلوان تختی با دستگیری وسیع در سراسر ایران سرکوب شد.شاه به اعتراضات می گفت:«توده ای نفتی» و چماقداران ساواک را برای سرکوب دانشجویان ایران در آلمان فرستاد.بعدازجنگ اعراب ـ اسرائیل اکتبر (۱۹۷۳ ) وضع بکلی تغییر کرد و غرب در دوران جنگ سرد مجبور به تغییر رویه شد.از ویتنام بیرون رفت،جیمی کارتر در چنان شرائط (۱۹۷۶) موضوع صلح مصر و اسرائیل وحقوق بشررا مطرح کرد.از این جا به بعد فرآیند مبارزات در ایران تغییر کیفی نمود که تا امروز به زیان مردم تمام شد. مشروعه خواهان به قدرت رسیدند وز پی دزدی، وطن و دین بهانه شد.

صدر_مام_خمینی_یاسرعرفات
بهرام خراسانی
بهرام خراسانی
10 روز قبل

جناب دلخواسته گرامی، درود بر شما. از نگاه من شما یک پرسش بسیار ارزشمند میلیون دلاری را پیش کشیده‌اید. من هم بی آنکه بخواهم به داوری در اینکه اکنون چه کسی در سمت درست دعوای فلسطین با اسراییل جای دارد، بخشی از یاد مانده‌های خود را از آن سالها برای شما می‌نویسم من در سال ۵۳ یعنی گویا دومین بازی ایران و اسراییل برای دومین بار و پیش از آن بازیها زندانی شده بودم و اهل فوتبال هم نبودم. اما برخی از اخبار آن بازیها ازجمله اینکه بخشی از مردم سگی را به شکل موشه‌ دایان درست کرده بودند شنیده بودم. لاجوردی را نیز که یکی حمله کنندگان به دفتر العال در سالهای پیش بود، در زندان دیده و چند سالی هم چهره‌ی زیبای او را هر روز می‌دیدم. او که جزو «اصحاب ملاقه» بود و در سال ۵۶ «سپاس گویان» از زندان آزاد شد، یکی از دشمنان اسراییل و از کسانی بود که همراه با توده‌های ناآگاه عرق فروشی‌ها را آتش می‌زدند، و پس از انقلاب نیز معرف حضور شما هست. این شاید بتواند نشان دهد که چرا اکنون صف‌ها جابجا شده است. شاد باشید.

شاهین ایزدی
شاهین ایزدی
9 روز قبل

لطفا وقایع را تحریف نکنید: موضوع تماشاچیان یا « بخشی از مردم سگی را به شکل موشه دایان درست کردند » مربوط به پیش ازالمپیک آسیائی۱۳۵۳ست که درامجدیه صورت گرفت. بعداز بازی عده ای به خیابان ویلا دفترهواپیمائی العآل رفتند وشیشه های آن را شکستند فرقی نمی کند لاجوردی جلاد هم بود.وضعیت حکومت ایران و اسرائیل درجهان آنروز را تحریف نکنید.واقعیت این بود که بعداز جنگ اکثبر۱۹۷۳ اعراب و اسرائیل بحران خاورمیانه پیامدهای بزرگی داشت.اعراب فروش نفت به اسرائیل وحامیانش را بایکوت کردند. حکومت شاه دربایکوت شرکت نکرد وبا بالابردن بی رویه قیمت نفت، بحران جهانی سوخت را تشدید کرد.شاه خیال کرد با شکستن بایکوت می تواند درآمد نفتی را بالا ببرد و غرب به او کاری نخواهد داشت وارد این بحث نمی شوم.اما درالمپیک آسیائی ۱۹۷۴در تمام رشته های ورزشی که اسرائیل نماینده داشت با استقبال« گرم» پذیرائی شد وازآن تاریخ اسرائیل درهیچ رقابت آسیائی شرکت نکرد.الان هم بخاطررقابت در موسیقی اروپا در سوئد بحران ایجاد کرده ست. اشغالگر!!!

بهرام خراسانی
بهرام خراسانی
9 روز قبل
پاسخ به  شاهین ایزدی

لاجوردی در همان سال ۴۸ که شما میگویید، به اتهام حمله به دفتر العال دستگیر و پس از مدتی آزاد شد. پس از آن هم آن دوباره و و شاید سه باره دستگیر شده بود، و از کسانی بود که ساواک به شدت او را شکنجه کرده بود. او وابسته به هیئتهای مؤتلفه و مانند شما به شدت ضد اسراییلی و یهودی ستیز بود. نتیجه آن همین چیزی است که امروز می‌بینیم و ایران را به ویرانی کشیده است. کجای این سخن تحریف است؟ شما پاسخ دهید که چرا ایرانیان به جز بخشی از هواداران و وابستگان رژیم کمتر از هر جای دیگر با با فلسطینها همدردی کرده‌اند. پرسش اصلی این است.

شاهین ایزدی
شاهین ایزدی
8 روز قبل

۵۵ سال پیش۱۹اردیبهبشت۱۳۴۷بازیهای آسیائی فوتبال تیم ملی ایران دربرابراسرائیل به پیروزی رسید قهرمان آسیاشد.پرویز قلیچ خانی که بعد از ۵۵ سال بهترین بازیکن تمام تاریخ فوتبال ایران به حساب می آید.گل برتری ایران را به ثمررساند تا نه تنها امجدیه که تهران وایران منفجرشودومردم جشن وسروربرپا کنند.در حاشیه مسابقه اتفاقاتی رخ داد.ولی در آن استادیوم کسی نه به خمینی فکر می کرد نه جانورانی چون لاجوردی ها.بین ۴۷ تا ۵۷ هزاران اتفاق بزرگ و کوچک در ایران و جهان افتاد.بهتر ست فرآیند آن زمان را همانطور که بود برای نسل امروز تعریف کنیم.در سراسر جهان اعتراضات و جنبش صلح وجودداشت. واکنش هائی با افراط و تفریط هم علیه حکومت های جنگ افروز، دیکتاتور،با محدودیت ها ، سانسور و شکنجه واعدام وازهمه مهمتر اشغال تشدید می شد. شمامیخواهید مردم ایران که قربانی مطامع قدرتهای بزرگ درجنگ سرد شدند را محکوم کنید.در حالیکه از بازیگران اصلی بشکل عجیبی دفاع می کنید.تروریسم دولتی اسرائیل اشغالگراز۱۹۴۸ متهم است به نظرمن ربط ندارد.

علی
علی
12 روز قبل

افرین بر شما . متاسفانه بخش زیادی از “روشنفکران و قلم بدستان” چنان محو “دمکراسی” غرب شده و بالصطلاح کاسه های داغ تر از آش هستند. با چشم خود مبینند ولی گویا در این کشورها زندگی نمیکنند.تمام انتقادات به جمهوری اسلامی وارد است ولی وظایف انسانی را در هیچ شرایطی نباید نادیده گرفت. قلمت مانا باد

مریم
مریم
12 روز قبل

ما در سیاهترین دوران فرهنگی تاریخ ایران زندگی می کنیم. روشنفکران جامعه ما که در داخل می نویسند و در دانشگاهها به جوانان مردم آموزش می دهند، همه که مغز زیبا کلامی ندارند. باید قبول کنیم که می بینند و می فهمند. اگر جرأت ایستادن در مقابل جو سطحی و اباحه گری جامعه را ندارند، یا عدالت برایشان در حد و اندازه خانه و خانواده نافذ است، باید بدانند که ننگ روشنفکری تاریخ ایران هستند.

مهرداد ۲
مهرداد ۲
13 روز قبل

در نظریه ای که فرستادم مرادم غیر نظامیان « فلسطینی» کشته شده بود؛ زن٫ مرد٫ کودک٫ پیرووو. بدین وسیله تصحیح می‌کنم. با پوزش.

مهرداد ۲
مهرداد ۲
13 روز قبل

مقاله ای بسیار جالبه تفکر بر انگیز و خوش زمان. فقط گزیده ای از مشاهدات خودم. در شهر فرشتگان زندگی می‌کنم و بر حسب کار روزها از خیابانی در منطقه Beverly Hills گذر می‌کنم. در نزدیکی ایستگاه پلیس انبوه پرچم های اسراییلی در کنار سبزه زار خوش منظری جلب توجه می‌کند. روزی که چرایی حضور این تعداد پرچم را جویا شدم پاسخ تعداد پرچم ها به تعداد گروگانهای اسیر حماس بود. وقتی نقل به مضمون جویا شدم چرا پرچمهایی دز یادبود غیر نظامی کشته شده در کنار این پرچم ها نیست با سکوتی سنگین و شماتت امیز روبرو شدم. این شهر سکنه ایرانی تبار یهود و غیر یهود کم ندارد و حتی در مقاطع رمانی شهردار ایرانی تبار هم داشته . ولی البته دریغ از یک گرد همایی ولو سمبلیک به یاد جان باختگان فارغ از تعلقات دینیو قومی. تو خود حدیث مفصل خوان زین مجمل. در اولین فرصت ممکن تصویری از این گلزار را برای آدمین خواهم فرستاد. پاینده باشید. درود بر وجدان های آگاهی بیدار.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x