چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

۹ ژوئن انتخاب ۷۲۰ نماینده پارلمان اروپا؛ آیا راست افراطی به یاری سرمایه داری می آید؟ – حسن نادری

انتخابات  9،۶ ژوئن ۲۰۲۴ برای انتخاب ۷۲۰ نماینده پارلمان اروپا و خطر برآمد راست افراطی در اتحادیه اروپا.

آیا راست افراطی به یاری سرمایه داری می آید؟

شیوه کار انتخابات اروپا: شهروندان کشورهای عضو اتحادیه اروپا هر پنج سال یک بار اعضای پارلمان اروپا را انتخاب می کنند.

انتخابات اروپا چیست؟ نمایندگان مجلس چگونه انتخاب می شوند؟

درانتخابات اروپا،شهروندان کشورهای اتحادیه اروپا نمایندگان خود را به عنوان نماینده پارلمان اروپا انتخاب می کنند.

پارلمان اروپا چیست؟

پارلمان اتحادیه اروپا تنها مجمع فراملی در جهان است که شهروندان عضو کشورهای اتحادیه اروپا آن را به طور مستقیم انتخاب می کنند. اعضای پارلمان اروپا نماینده منافع شهروندان اتحادیه اروپا در سطح اروپا هستند. سیاست خارجی اتحادیه اروپا،در حوزه « غرب جهانی» قرار دارد.  یک سوم تولید ناخالص جهانی در اتحادیه روپا  تولید میشود.

نمایندگان پارلمان اروپا با همکاری نمایندگان دولت های اتحادیه اروپا، قوانین را تدوین و تصمیماتی را اتخاذ می کنند که بر همه جنبه های زندگی در سراسر اتحادیه تأثیر می گذارد. اتحادیه اروپا،در حوزه « غرب جهانی» در همسویی با استراتژی آمریکا سیاست خود را در حمایت از اقتصاد نئولیبرالی تا مبارزه با فقر و تغییرات آب و هوا و امنیت را در دستور کار خود دارد.

پارلمان، بودجه اتحادیه اروپا را تصویب و نحوه خرج کردن را کنترل می کند. همچنین رئیس کمیسیون اروپا را انتخاب می کند، مسئولین کمیسیون های پارلمان بر پایه سهم  و میزان نفوذ کشورها منصوب می شوند. براین اساس میزان نفوذ آلمان بمثابه قدرت اقتصادی برتر اروپا، فرانسه بعنوان دارنده حق وتو در سازمان ملل متحد و دارنده سلاح اتمی و سپس کم و بیش ایتالیا و اسپانیا هر یک به کشاکش «منافع ملی» خود در صحن پارلمان اروپا تلاش می کنند.

انتخابات در یک دوره چهار روزه از پنجشنبه تا یکشنبه در کشورهای عضو برگزار می شود.

تعداد نمایندگان پارلمان اروپا که از یک حزب سیاسی انتخاب می شوند، متناسب با تعداد آرای آن در سطح ملی است.

حدود ۴۰۰ میلیون شهروندان حق رای اتحادیه اروپا که در یکی از کشورهای اتحادیه اروپا زندگی می کنند می توانند در انتخابات شرکت کنند. اما هر شهروند اروپایی فقط یک بار می تواند رای دهد. مجموع نمایندگان منتخب ۷۲۰ نفر است و سهم تعداد نمایندگان هر کشور در انتخابات سال ۲۰۲۴ اروپا عبارتند از :

• آلمان: ۹۶ نماینده، فرانسه: ۸۱ ،ایتالیا: ۷۶،  اسپانیا: ۶۱ ، لهستان: ۵۳، رومانی: ۳۳، هلند: ۳۱ ، بلژیک: ۲۲، یونان:۲۱جمهوری چک: ۲۱، سوئد: ۲۱، پرتغال: ۲۱ ، مجارستان: ۲۱، اتریش: ۲۰، بلغارستان: ۱۷ ،دانمارک: ۱۵، فنلاند: ۱۵، اسلواکی: ۱۵، ایرلند: ۱۴، کرواسی: ۱۲، لیتوانی: ۱۱، اسلوونی: ۹، لتونی: ۹، استونی: ۷، قبرس ۶،لوکزامبورگ: ۶ ،مالت ۶ .

نمایندگان منتخب پارلمان اروپا در هر کشور اتحادیه اروپا می توانند قبل ازانتخابات با هم توافق و بر اساس اصل تناسب نزولی به میزان درصد آرایی است که به حد نصاب ۵ درصد رسیده باشد. تعداد نماینده پارلمان اروپا متناسب با بزرگی و تعدادجمعیت کشور است. به عبارتی یک کشور با جمعیت بیشتر دارای نماینده منتخب بیشتر نسبت به یک کشور کوچک است.در شرایط کنونی حداقل سهم نمایندگان پارلمان اروپا از هر کشورحداقل ۶ و حداکثر ۹۶ نفر است.

احزاب سیاسی ملی در انتخابات کشوری با هم رقابت می کنند، اما پس از انتخابات،نمایندگان مجلس پارلمان می  توانند در ائتلاف با بخشی از گروه های سیاسی فراملی هم نظر، گروه پارلمانی را تشکیل دهند. اکثر احزاب ملی وابسته به یک حزب سیاسی اروپایی هستند.این نمایندگان پارلمان بر اساس آرمان های مشترک در گروه های سیاسی می نشینند. هر گروه حداقل ۲۳ نماینده پارلمان اروپا از حداقل یک چهارم کشورهای اتحادیه اروپا دارد. در حال حاضر هفت گروه در مجلس وجود دارد.

گروه حزب مردم اروپا  راست میانه(دموکرات های مسیحی)Groupe du Parti populaire européen (Démocrates-Chrétiens)

Group of the European People’s Party (Christian Democrats).

گروه اتحاد مترقی سوسیالیست ها و دموکرات ها در پارلمان اروپاGroupe de l’Alliance Progressiste des Socialistes et Démocrates au Parlement européen

• Group of the Progressive Alliance of Socialists and Democrats in the European Parliament

گروه اروپایی تجدید اروپا  Renew Europe Group

گروه سبز/اتحاد آزاد اروپا Groupe des Verts/Alliance libre européenne

• Green Group/European Free Alliance

گروه محافظه کاران و اصلاح طلبان اروپایی  Groupe des Conservateurs et Réformistes européens

Group of European Conservatives and Reformists

گروه «هویت و دموکراسی»   Groupe «Identité et démocratie – Identity and Democracy” Group

گروه چپ پارلمان اروپا – GUE/NGLe groupe de la gauche au Parlement européen

The left group in the European Parliament – GUE/NGL

با اشاره مختصر از وضعیت کمی و کیفی پارلمان اروپا و وزن آن بر سیاست های اثر گذار در اروپا و جهان و شرکایش، عملکرد تاکنونی آن بیش از پیش بر محور لیبرالیسم و نئولیبرالیسم  می چرخد و حامل مدافع ایدئولوژی آن است. این سیستم برای تداوم حیات خود به یک سیستم کنترل گسترده نیاز دارد و با دخالت در هر حوزه ای، حیات شهروندان  را به تسلیم هنجارهای نظم مستقر خود وامی دارد. افزون بر این، سرمایه داری دیجیتال بازوی ایدئولوژیک کنترل بر خواسته های اکثریت جامعه است. در سالهای بحرانهای اقتصادی اخیر، این نظام به کمک تولید  و ترویج فرهنگ مخرب از خود بیگانگی (aliénation)،سیستم انقیاد،انفعال و کنترل را در سیاست های خود در پیش گرفته است. نمونه اخیر آن، کنترل همآهنگ شبکه های اجتماعی معترض به جنگ های اسرائیل ـ فلسطین است.

ساختار ایدئولوژیک نئولیبرالیسم بطور متناقض یک ساختار ایدئولوژیک اقتدارگرایی دولت( Etat ) منزه از همه چالش ها، جامعه مصرف گرایی را تشویق می کند و آگاهی جمعی را به شبه برده داری و مصرف گرا تقلیل می دهد. بنابراین، با تمام تمهیدات از شکل گیری آلترناتیو «جایگزین رهایی بخشی» به جای حاکمیت« انضباط ـ لیبرالیسم» جلوگیری می کند. سرمایه داری دیجیتال و شبکه های اجتماعی آن،طرفدار ارتجاعی ترین مواضعی هستند که الگوریتم های آن، گفتمان های فوق محافظه کارانه و بی مایه ترین پیام ها را منتقل می کند که باعث افزایش گردش نفرت و تعصب  و پرخاشگری کاربران شبکه ها اجتماعی است.

در صفحات اخبار تلویزیونی مشاهده می کنیم که چگونه میلیونرهای پر ولع و بلندپرواز، شبکه های اجتماعی قدرتمند و گسترده را در دست می گیرند و آنها را به اتاق بازی خود تبدیل میکنند و تزهای «آزادیخواهانه» مورد نظرخود را تبلیغ می کنند: به قول جرج اورول (George Orwel)،نویسنده بریتانیایی در مقدمه ای برای دیستوپی« dystopie » ( رویاهای تخریب شده وتاریک) می نویسد: «انسان ها و ماشین ها به سمت بیگانگی بی نهایت همگرا می شوند». در همین راستا، ما می توانیم ببینیم که چگونه برخی از کاربران یوتیوب(youtube) یا به اصطلاح اینفلوئنسرها(تاثیر گذاران) به یکباره میلیونر می شوند، در حالی که متخصصان اصلی و واقعی ابزارهای شبکه های اجتماعی در جامعه با دستمزدهای معیشتی زندگی میکنند.

نخبگان اجتماعی-اقتصادی این نوع رویکردها(لیبرالیسم) برای حفظ سیستم قدرت روانی خود به ابزار قدرتمند برای کنترل ایدئولوژیک خود نیاز دارند که اکثریت را از انسانیت خارج و قوم گرایی آنها را تقویت می کنند. با این حال، تشویق به نفرت و لذت‌گرایی، و نیز فردگرایی افراطی، پویایی را تشکیل می‌دهند که به نوبه خود به نفع جزمیت‌های سرمایه‌داری است و محور جامعه را هر چه بیشتر به سمت مواضع‌ گفتمان ارتجاعی‌تر متمایل می‌کند. در مقابل، ساختن یک روحیه انترناسیونالیستی برای مقابله با این پدیده شوم و روایت هویت گرایی تبعیض گرا که نفرت بین بخش‌هایی از جمعیت به تمکین حداقل دستمزد ناشی از جهانی سازی اقتصاد و تشدید رقابت که به نوبه خود بحران سیستمیک نظام سرمایه داری را ناعلاج تر و زحمتکشان «ملی» و «مهاجر» را در حاشیه نظام پراکنده نگه می دارد،ضروریست. از سوی دیگر،زمانی که سرمایه داری مالی از یک بحران سیستماتیک رنج می بَرَد،می تواند ساختارهای نظام سیاسی را بی ثبات کند، قدرت حاکم هم برای حفظ پایگاه سلطه خود به سمت اقتدار و فاشیسم سمت می گیرد. به عبارت دیگر، نئولیبرالیسم ابزارفاشیسم و شمشیر راست افراطی که واکسن سرمایه داری در برابر ناآرامی های اجتماعی است را از غلاف بر می کشد.

نئولیبرالیسم هر نیاز اجتماعی،حتی عاطفی و فرهنگی را به یک کالا تبدیل کرده و حتی در مورد سلامت، مسکن و غذا سوداگری می کند. چند میلیونر، بدون هیچ همدلی با دیگر اقشار جامعه، آینده جامعه و جوامع بشری را به طور کلی در دست گرفتند. به عبارت دیگر،سرمایه‌داری رنج جهانی را برنامه‌ریزی می‌کند و با از بین بردن منافع مشترک جامعه، خود را تقویت می‌کند، در حالی که نیروی کار و منابع سیاره زمین را استثمار و بدون کوچکترین ملاحظه زیست محیطی را به مخاطره می اندازد . بنابراین،غلبه بر این ساختار درنده برای بقا و تکامل بشریت ضروری است.در مواجهه با این تهاجم ارتجاعی، باید شیوه‌ای از تولید و مصرف را تشویق کنیم که جامعه را دوباره  با ارزش های انسانی نزدیک کند و ما را از منطق استثمار- مصرف‌گرایی و سیاست‌های ریاضتی و سخت‌گیرانه دور کند. در حالی که اثرات مضر شیوه تولید و مصرف فعلی تشدید می شوند – افزایش نابرابری های اجتماعی ،گرم شدن کره زمین  و آسیب های زیست محیطی – راست افراطی عوام فریب بر بستر نارضایتی و بحران اجتماعی بیش از پیش در انتخابات محلی و ملی پیروز می شود.

در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۳، گیرت ویلدرز(Geert Wilders)، نامزد راست افراطی، در انتخابات پارلمانی هلند پیروز شد. تقریباً یک هفته قبل از آن خاویر مایلی(Javier Milei) عوام فریب راست افراطی در آرژانتین به پیروزی رسید. پیش از آنان؛ ژایر بولسونارو در(برزیل)، جورجیا مِیلونی در(ایتالیا) و ویکتور اوربان در(مجارستان)… به قدرت رسیدند. در سراسر اروپا، در شرق و غرب و در قاره آمریکا، در جنوب و  شمال، جنبش های پوپولیستی راست یا راست افراطی به سمت دستیابی به قدرت سوق داده می شوند و در نظرسنجی ها پیشتاز هستند و به موفقیت های انتخاباتی دست می یابند. آنان از یک سو، خود را به عنوان نامزد ضد نظام های کنونی حاکم(سیستم) معرفی می کنند وخود را تنها نیروی ایجابی می دانند که قادر به دفاع از مردمی هستند که قربانی عملکرد نخبگان «چپ» و راست میانه هستند… از سوی دیگر، تجزیه و تحلیل وعده ها و عملکرد  تا کنونی آنها در قدرت، ما را به  این پرسش درباره چگونه رابطه این جریانات با نظام(سیستم) سرمایه داری وا می دارد. گرچه راه ها و روش های آنها با در نظر گرفتن شرایط مشخص هر منطقه و کشور،ضمن نقاط مشترک، تفاوت های بسیاری نیز دارند. به همین دلیل است که باید بین پوپولیسم(عوام فریب) و پوپولیسم بومی گرا تمایز قائل شد. مثلا در هلند راست افراطی بومی گرا و بیگانه هراس دارای ریشه های قدیمی است که توسط گیرت ویلدرز تجسم یافته است.

اما درآرژانتین، ما با وضعیت نسبتاً بی سابقه ای روبرو هستیم. پیش ازاین، سپهر سیاسی آرژانتین هر گز کاندیدای مدعی ترکیب آزادی‌خواهی ـ آنارشیستی ( Libertaire-anarchiste) و ساختار شکنی مانند خاویر مایلی را ندیده بود: خاویر مایلی ضمن تبلور ایدئولوژی فوق محافظه‌کارانه، از جمله بازسازی خاطره دیکتاتوری ۱۹۷۶، یک پروژه آنارکو- سرمایه‌داری(مقررات زدایی مطلق  همه حیات اقتصادی) را بیان می‌کند. او خواهان نابودی کامل دولت اجتماعی و همچنین بخش قابل توجهی ازاداره دولتی است. هدف اوتحمیل مقررات لیبرالی «بگذار عمل کند» را بر همه ابعاد زندگی اجتماعی و سپردن آن به بخش خصوصی و رقابت همه جانبه است. این یک پروژه رادیکالیسم باورنکردنی است. یعنی اضمحلال همه جانبه  نهادهای اجتماعی جامعه. یادآوری این نکته هم ضروریست که «رویکردهای» خاصی از چپ هم خواهان اضمحلال تدریحی( زوال تدریجی دستگاه دولتی) دستگاه دولتی است. پس چه نوع دستگاه دولتی و نهادی برای جوابگویی به خواسته های ملی و نیز در مواجهه با مسائل بین المللی باید ساختار مند شود؟ در اینجا پرداختن به چه نوع از دستگاه هدایت امور نمی پردازم،اما باید در مقام مقایسه بهترین نظام  در راستای منافع ملی،دمکراسی و عدالت اجتماعی و همبستگی بین المللی برای صلح اندیشید.

تامارا بوساک(Tamara Boussac) مدرس مطالعات آمریکا در دانشگاه  سوربن پاریس۱ـ Panthéon در باره ماهیت رهبران جریانات راست افراطی می گوید: «ما در واقع باید مراقب باشیم و به وضوح بین این نامزدها تمایز قائل شویم. در پشت برچسب پوپولیستی، ما تمایل داریم که تاریخ های ملی را در یک تاریخ مشترک ترکیب کنیم. اما این همیشه درست نیست. زیرا اگر شاهد چرخش مفاهیم و استدلال‌های خاصی باشیم،هر یک از کاندیداها دارای کِش و قوس و انعطاف در رفتار و گفتمان برضد نظام و یا ضد رهبران حاکم را نیز می‌بینیم. مثلا خاویر مایلی، رئیس جمهور کنونی آرژانتین مانند دونالد ترامپ، خود را نامزد رسمی احزاب راست نمی دانند،بلکه خود را خارج از حزب و درعین حال برخوردار از ابزارها و کمک های حزب راست سنتی هستند. بعبارتی، خارج از ساختار حزب،اما در کنار حزب با گرایش افراطی و رویکرد تبعیض گرای اجتماعی و طبقاتی (outsiders) هستند. آنها با این استدلال وارد مبارزه می شوند که می خواهند همه چیز را واژگون کنند و اجماع جدید با عبور از «چپ» و راست را ایجاد کنند، در حالی که هنوز عمیقاً به جهانی که به آن حمله می کنند(سیستم سرمایه داری) تعلق دارند. در هلند، نامزد پیروز از حلقه درونی حزب سیاسی راست سنتی سربرآورد. بنابراین، مسئله ضد نظام بودن آنها شوخی اما درسخنرانی ها مؤثر هستند که با توجه به مشخصات کاندیداها باید حدود آن را نیز برجسته کنیم».

بنابراین، چگونه پوپولیسم محصول، نشانه و کاتالیزور بحران های سرمایه داری است؟ به طور معمول، وقتی در مورد توضیح پدیده ترامپ و ظهور آن در سال‌های ۲۰۱۶-۲۰۱۵ تعجب می‌کنیم، اما باید بلافاصله پیامدهای اجتماعی بحران مالی سرمایه داری سال ۲۰۰۸ را در نظر داشته باشیم. پس از آن، بخشی از راست آمریکا با نام جنبش تی پارتی( Tea Party)، (جنبش سیاسی در ایالات متحده، ضد نظام، از نوع آزادی بی حد و حصر که با گسترش قدرت ایالتی فدرال و نظام مالیاتی آن مخالف است) گفتمان پوپولیستی و انتقادی را نسبت به محافل مالی توسعه داد. این جنبش همچنین بر ضد مالیات و مخالف با «اوباماکِر»،طرح اوباما،رئیس جمهور سابق آمریکا در باره «بهداشت برای همه» است. این یک بازنمایی دوقطبی از جامعه آمریکا است که می کوشد جامعه را بین عناصر «سازنده و غیرمولد و مهاجر «برخوردار» از امکانات رفاهی و مزد بگیران آمریکایی و ترجیحأ سفید پوست »تقسیم کند. ترامپ این نارضایتی جناح راست محافظه‌کار و حزب جمهوریخواه و فعال را به نفع خود تسریع کرد و در عین حال موفق شد گفتمانی در مورد حمایت از طبقات مستحق سازنده برقرار کند.»

او برای جلب نظر مردم، ابزار نسبتاً کلاسیک فراخوانی سیاست حمایت گرایی از تولیدات داخلی را پیش کشید.این  ایده ساده است: ما باید در سطح ملی تولید کنیم و در سطح ملی مصرف کنیم. استدلالی که از یک سو، می خواهد از کارگران آمریکایی دفاع کند واز سوی دیگر، در عین حال می خواهد شکوفایی سرمایه داری را تضمین کند.

بنابراین، پرسش مرکزی اینست که چه ارتباطی بین پوپولیسم و ​​بحران جهانی سرمایه داری وجود دارد؟

آیا این واقعاً تقصیر و کوتاهی و نقص سرمایه داری است یا مقدم بر هر چیزارتباط مستقیم سرمایه داری جهانی سازی شده با بحران است. شاید بتوان گفت سرمایه داری بطور مستقیم مقصر نیست، بلکه شیوه عملکرد آن، بویژه در عصر جهانی سازی اقتصاد با هدف بازدهی و افزایش حاشیه سود است که سرمایه داری را وا می دارد تا از ابزار بازار رقابت نیروی کار ارزان و ایجاد بیش از پیش ذخیره نیروی کار مقدما در خود کشورهای سرمایه داری استفاده کند و در عین حال تشدید  استثمار زحمتکشان در کشورهای حاشیه ای سرمایه داری را اعمال کند. در حالی که شیوه عملکرد سرمایه داری در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ همراه با سیستمی از مقررات دولتی بود، و در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ تحت تأثیر جهانی‌سازی و مالی‌سازی به ‌شدت محدودیت های دولتی را دگرگون ساخت. به عبارت دیگر راه مقررات زدایی و حقوق گمرکی را برداشت و سازمان تجارت جهانی را در راستای منافع خود استقرار نمود. کشور چین هم از این موهبت اقتصاد جهانی شده به نحو احسن به نفع خود استفاده کرد. این سرمایه داری جهانی شده منجر به از دست دادن کنترل «دموکراسی» های سرمایه داری بر سیستم اقتصادی خود شد. امروزه باید مشکلات اجتماعی و زیست محیطی بسیار جدی را بر دیگر مشکلات سرمایه داری اضافه کنیم. با این حال، دولت ها(چه راست و چه سوسیال دموکرات) این تصور را ایجاد می کنند که دیگر هیچ اهرمی برای پاسخ به این بحران ها وجود ندارد. به عنوان مثال، هیچ کس به موفقیت COP28، کنفرانس بین المللی در حمایت زیست محیطی، که در سال ۲۰۲۳ در دوبی برگزار شد اعتقاد ندارد. این احساس ناتوانی برای تغییر جهان و سازگاری اقتصاد با چالش‌های زیست محیطی و اجتماعی از آنجا ناشی می‌شود که ما دیگر نمی‌توانیم از الگوی تفکر نئولیبرالی فرار کنیم. به عبارت دیگر پایان تاریخ در ایستگاه نئولیبرالیسم اقتصاد ختم می شود!!

اگر چنین است پس چگونه می توان بحران ملموس جامعه و سیستم را حل کرد.آیا برآمد ایدئولوژی جنبش های هویت طلب «چپ» و یا راست افراطی در جوامع سرمایه داری می توانند آلترناتیو ساز باشند.

آیا می توانیم بین ایدئولوژی هویت طلب راست افراطی و سرمایه داری پیوندی ایجاد کنیم؟

فدریکو تاراگونی(Federico Tarragoni )، جامعه شناس ایتالیایی و استاد دانشگاه کان(CAEN) واقع در استان نرماندی فرانسه، می گوید «این پیوند مبتنی بر این واقعیت است که سرمایه داری نئولیبرالی مقوله های سیاست را از معنای آنها خالی کرده است، به ویژه مقوله های دموکراسی و حاکمیت مردم. این عملیات آشکارا زمینه را برای تصاحب مجدد دموکراسی در راست افراطی و چپ رادیکال باز کرد. دو موقعیت بین سال‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۱۰ تشکیل شد. راست افراطی هویت طلب فوق محافظه‌کار، بومی‌گرا و مبتنی بر هویت  ناسیونالیستی است. این ایدئولوژی مخرب از دیدگاه و مواضع بسیار تبعیض گرایانه دفاع می‌کند و با هرگونه گسترش حقوق زنان، LGBTQI+  (زندگی دو هم جنس) و از هرگونه امتزاج با مهاجران، به‌ویژه مسلمانان مخالفت می کند. این دیدگاهی است که کاملاً با تداوم سرمایه داری نئولیبرال سازگار است، همانطور که در ابتدای دولت ریگان در ایالات متحده مشاهده شد. اما در مقابل این دیگاه ،موضع چپ رادیکال است: برقراری حاکمیت دموکراتیک مردم علیه نخبگان نئولیبرالی که دموکراسی ها را به جوامع فوق العاده نابرابری تبدیل کرده اند.این کلی گویی،  یک پروژه بی هویت و منتقد سرمایه داری بدون تغییر ساختار سیاسی است.  اما تقابل بین مردم و نخبگان در این دو دیدگاه یکسان نیست. در اولی تحمیل نخبگان متشکل از هویت طلبان فوق محافظه کار، دردومی حاکمیت دائمی انتقاد و دموکراسی مستقیم بی قید و شرط». نقل ازکتاب:«روح دموکراتیک پوپولیسم»، فدریکو تاراگونی، منتشر در سال۲۰۱۹ ،پاریس انتشارات la decouvert..

فدریکو تاراگونی نمونه های تبلیغات عوام فریبانه این جریانات را در دولت کنونی راست عوامگرای ایتالیا،خانم جورجیا ملونی رئیس فعلی دولت ایتالیا معرفی می کند که در ابتداء علیه سیاست حمایتی اروپا و حذف اصلاحات بازنشستگی نئولیبرالی مبارزه کرد. زمانی که به قدرت رسید، دقیقاً برعکس وعده های خود عمل کرد. امروزه او بخشی از تداوم کامل دولت به رهبری ماریو دراگی، راست میانه، رئیس سابق بانک مرکزی اروپا را پیش می برد.این چرخش، عنصر مشترک میان راست های افراطی است:« زمانی که به قدرت رسیدند، یک پروژه خشن نئولیبرالی را حمل می کنند که باید به هر قیمتی با سرکوب جنبش های اجتماعی و جرم انگاری همه مخالفان تحمیل شود. در آمریکای لاتین هم واضح است:، مایلی  در آرژانتین…  ».

داوید کایلا( David Cayla) ،اقتصاددان فرانسوی در کتاب خود بنام « افول و سقوط نئولیبرالیسم، منتشر در سال ۲۰۲۲، می نویسد چگونه می توان اقتصاد را بر پایه‌های جدید بازسازی کنیم . آیا جهان پسا ـ نئولیبرال ممکن است؟

در زمانی که مسائل زیست ‌محیطی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی تا این اندازه مهم هستند، زمان آن فرا رسیده است که به طور جمعی درباره چگونگی ساخت یک جامعه واقعاً پایدار فکر کنیم. او می گوید :« در این نوع انتخابات، ریشه ها و دلایل ظهور رهبران آن مورد پرسش است. به نظر من، آنها مورد علاقه نئولیبرالیسم هستند. این نظام اقتصادی کنش سیاسی را از کارکرد اصلی خود منحرف کرد. این سیستم نه مردم، بلکه بازار را به عنوان رهبر قرار می دهد. دولت ها خود را در خدمت عملکرد صحیح دولت بازار قرار می دهند. این امر باعث ایجاد احساس بی اعتمادی شدید نسبت به نهادهای دولتی شده است زیرا به نظر می رسد که آنها دیگر در خدمت منافع مردم نیستند. در واقع این نهادها تمام مشروعیت خود را از دست می دهند و بی اعتمادی را القا می کنند. واکنش متقابل نسبت به این فراگشت، ظهوراین نوع رهبران است. آنها خود را به عنوان ابزار مقاومت در برابر نظامی که دیگر مردم را نمایندگی نمی کند و به نظر می رسد در خدمت لابی ها و سرمایه های کلان است به شهروندان معرفی می کنند. پدیده رادیکالیزه شدن هویت طلبی راست افراطی در عین حال از عملکرد و تبلیغ سرمایه داری نئولیبرال تغذیه می کند. رهبران راست افراطی دیدگاه رقابت های بازار را تشدید می کنند تا بهتر حکومت کنند».

در مواجهه با شهروندانی که «سیستم» حاکم آنها را در مقابل یکدیگر قرار می دهد و احساس ناامنی می کنند،عوام فریبان خود را به عنوان جنگ سالار،مدافع مردم معرفی می کنند. آنها قول می دهند از”مردم” در برابر رویارویی های اصلی اقتصاد، هویت ها ،نژاد یا مذاهب دفاع کنند. مشکل واقعی این است که در این جهان نئولیبرالی که کاملاً در تخیل رقابت بین کارگران بومی و غیر بومی لنگر انداخته است، پروژه چپ جهانی و صلح‌طلب دیگر نمی‌تواند به گوش شهروندی که دچار بحران و حس تبعیض بر او غالب شده است موثر واقع شود. اما این بدان معنا نیست که راه انفعال را در پیش گرفت و بگوییم«بگذار بیفتد و بیند سزای خویش».

تامارا بوساک ( Tamara Boussac) می گوید « پیوندی که من بین مسئله هویت و سرمایه داری برقرار می کنم کمتر مستقیم است. این پیوند بیشتر بر اساس نفرت مشترک پوپولیست ها از دموکراسی است. این پیوند در ایالات متحده به عدم بلوغ سیاسی اکثریت رأی دهندگان و ناتوانی آنها در تصمیم گیری درست ترجمه می شود. بنابراین، راهبردهایی در سخنرانی‌ها پدیدار می‌شوند تا رای را برای یک اقلیت روشنفکر و منتخب محفوظ نگه دارند که ناشی از یک رانش استبدادی است. ما زیربنای نژادپرستانه آنها را در زمینه آمریکا می بینیم، جایی که از سال ۲۰۱۵، اصلاحات متعدد با هدف محدود کردن دسترسی به رأی دادن برای شهروندان سیاه پوست، به ویژه در جنوب، انجام شده است. اما ابزار اصلی مبارزه علیه این افراط گرایی همچنان روند دموکراتیک است. هم ترامپ و هم بولسونارو دوباره انتخاب نشدند. و اگرچه خواست آنها پایان دادن به نظام دموکراتیک بود، اما در نهایت موفق نشدند. بنابراین، علیرغم حملات مکرر علیه ساختارهای دولتی، تداوم و نوعی مقاومت نهادها در حال حاضر وجود دارد. تاریخ با آمدن ترامپ یا یکی از پیروانش به پایان نمی رسد زیرا ترامپیسم یک جریان فکری و ایدئولوژی افراطی خطرناک در حال گسترش است و از هم اکنون جامعه امریکا را به دو جناح و دوقطب مقابل هم تقسیم نموده است. حتی این تفابل از درون دو حزب حاکم دموکرات و جمهوریخواه هم می گذرد».

بنابراین، ما با این پرسش مواجه هستیم که آیا گرایش پوپولیسم راست افراطی به سوی لیبرالیسم اقتصادی اقتدارگرا است؟

قطعاً چنین است. از آنجایی که در پی تحمیل پروژه تنظیم کامل جامعه توسط بازاراست، رهبران آن باید به نیروی دولتی و پلیس متوسل شوند. در طول مبارزات انتخاباتی، آنها وعده سیاست های اجتماعی را برای جذب رای دهندگانی می دهند که به دلیل اقدامات نئولیبرالی مخاطره آمیز شده اند، اما پس از به قدرت رسیدن، وعده ها فراموش می شوند. آنها سیاست های اقتصاد ریاضتی را جایگزین می کنند و سیاست های اقتدارگرایی پوپولیستی همراه با سرکوب را در پیش میگیرند.

اقتدارگرایی پوپولیست های راست افراطی حداقل به دو دلیل ناشی می شود. اول از همه در یک فراگشت همه جانبه جهانی سازی ناامن همراه با معیارهای رقابتی و رقابت در بازدهی حاکم است، از سوی دیگر، در این جنگل رقابت، مردم تقاضای برقراری اقتدار و امنیت و نیاز به نمایندگی توسط یک “رهبر جنگجو” دارند. سپس، مهمتر از آن، نئولیبرالیسم در مرحله زوال خود است. این خطر برآمد فاشیست را دوچندان می کند. بحران اقتصادی همراه با تورم ـ رکود و نا امن از زندگی عادی و ناکارآمدی سیستم کهنه، مردم را به سمت راه حل عوام فریب فاشیست ها در به قدرت رسیدن کمک میکنند. زوال سیستم کهنه و بحران فزاینده  اجتماعی، مهاجرت ناشی از جنگ،عدم امنیت، بیکاری و گرسنگی، تغییرات اقلیمی، تهدیدات بهداشتی و زیست،غارت ثروت کشورهای حاشیه سرمایه داری قاره آفریقا  و آمریکای لاتین به سوی کشورهای استعماری کهنه و نواستعمار سابق می کشاند، حس عدم امنیت و اشتغال رقابتی با دستمزد کم به نفع افزایش حاشیه سود کارفرمایان،.. همه اینها زمینه های ظهور فاشیسم و تخریب نهادهای کهنه فرآیند نهادهای جدید ملی و بین المللی را فراهم می کنند. در واقع این جنبش های افراطی، دموکراسی و حاکمیت قانون را برای حفظ آن تضعیف می کنند. پوپولیست های راست افراطی تمایل دارند از این حرکت به سمت یک سیستم پسا ـ نئولیبرالی حمایت کنند تا توسط قانون اقتدارگرا به جای حاکمیت قانون موجود عمل کنند. در نهایت، خطر از بین رفتن حاکمیت قانون، از بین بردن قوانین حمایت های اجتماعی و دفاع از اقلیت های مسلط است. این یعنی برگشت به ساختارهای فئودالی منهای ساختار اقتصاد فئودالی بر اساس وفاداری ضعیف به قوی  و مشتری پروری است.

پس از پیروزی راست افراطی در هلند، راست افراطی اروپایی در حال رشد و بیش از پیش پر و بال گرفت. اما این پرسش پیش می آید که نقاط ضعف ذاتی این جنبش ها و در نتیجه راه های توقف آنها چیست؟

از یک سو، برای توقف این جنبش ها ضروریست بیش از پیش شهروندان را در سرنوشت خویش و در حل بحران های سیستمیک شرکت داد. ضعف نهادهای موجود بنوبه خود بی اعتمادی را در مردم ایجاد و راه های خشونت را تغذیه می کند. وضعیت واقعاً تنزل یافته خدمات عمومی یکی از دلایل این بی اعتمادی است. کاهش تامین هزینه های خدمات،وخامت خدمات پزشکی،آموزشی از یک سو،در حین حال کاهش مالیات بر درآمدهای کلان، شرایط زندگی اقشار و طبقات کم درآمد را به سمت گرایش های ضد مهاجرین و تبعیض گرایی سوق می دهند. بنابراین،باید تخصیص منابع مالی به مدارس و خدمات بهداشتی را در بودجه افزایش داد و مالیات هایی را که پوپولیست ها از آن نفرت دارند، تقویت کرد. فکر می کنم اگر بتوان نهادها را عادلانه تر کرد، حداقل می توان از شر پوپولیسم خلاص شد.

سپس،مسئولیت اصلی نیز بر عهده بخشی از چپ مسئول پذیر و وفای به عهد است. در عوض باید گفتمان اپوزیسیون رادیکال راست و«چپ» که تمایل به مشروعیت زدایی از دولت و رسانه ها را دارد، متوقف کرد ،زیرا این نوع تمایلات به پوپولیسم دامن می زند. بنابراین، گفتن آن آسان است، اما واقعاً در این حوزه‌هاست که نیروهای چپِ مسئول وظیفه دارند پیشنهاد بدهند و با کار مِتُدیک و آگاه سازی توازن قوا را برای تحول رادیکال مسالمت آمیز و به سود عدالت و دموکراسی واقعی آماده کنند.

ضعف اصلی راست افراطی در قدرت این است که آنها از نظر ساختاری قادر به تحقق وعده‌های اجتماعی خود و در نتیجه حفظ وفاداری طبقه متوسط ​​و کارگر نیستند. تاریخ نشان می‌دهد که: از ژائیر بولسونارو و مدیریت فاجعه‌بار او بر بحران بهداشتی و اجتماعی کووید در برزیل، تا جورجیا ملونی و خلاف عمل او در رابطه با اصلاحات بازنشستگی در ایتالیا، در ایجاد حمایت‌های اجتماعی واقعی شکست خوردند و رویکردهای آنها در حل بحران های اجتماعی با  شکست مواجهه خواهند شد. زیرا ماهیت آنها اساسا در نئولیبرالیسم و ​​نخبه گرایی است. براین اساس، استراتژی چپ برای مبارزه با آنها باید ازایده حل بحران اجتماعی و عدالت اجتماعی نشات بگیرد. پروژه چپ باید از کار در بازسازی همبستگی و حقوق اجتماعی که توسط نئولیبرالیسم تضعیف شده و بیش از پیش تشدید می شود شروع شود. همچنین باید یک تغییر معنایی ایجاد شود. چپ باید با کنار گذاشتن کلماتی که جناح راست به خود اختصاص داده مانند «ملت» یا «وطن» شروع کند. به یاد داریم تا پیش از فروپاشی کشورهای «سوسیالیستی»،نظام های  سرمایه داری نیروهای چپ انترناسیونالیستی را به «بی وطنی و ضد ملت» متهم میکردند، اما اینک،سرمایه داران چند ملیتی  با جهانی سازی اقتصاد سرمایه جایگاه متهم را تغییر دادند و دفاع چپ از کارگران ملی و در عین حال محکوم کردن استثمار کارگران کشورهای حاشیه سرمایه داری با دستمزدهای نازل توسط شرکت های فراملی را مضر تولید ناخالص ملی و سود سهام سهامداران می دانند. در این راستا، اتحاد و ائتلاف راست میانه و راست افراطی در دموکراسی موضوع مبارزه ای  است که گرامشی، نظریه پرداز و اندیشه ورز چپ ایتالیایی، آن را «هژمونی» می‌نامید، یعنی مبارزه معنادار سیاسی و طبقاتی. چپ باید با معنای رهایی بخش و جهانشمول دموکراسی در برابر دستکاری هویتی راست افراطی مقابله کند. مبازه با «هژمونی» یعنی تغییر دادن روابط استثمار و تضعیف تدریجی و پایان دادن به سلطه است.

اما روابط استثمار و سلطه چگونه بیان می شود؟

تاریخ سلطه ها به اندازه تاریخ بشریت طولانی است. کار محققان در مورد مسیرهای اجتماعی افراد نشان می دهد که  استثمار و سلطه ذاتاً آمیخته هستند. بحث در مورد بیان روابط استثمار و سلطه موضوعی بود که در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۳ در جشن سالانه اومانیته  فرانسه در«دهکده کتاب» با همکاری«بنیاد گابریل پِری (Gabriel-Péri) و مجله اندیشه (la revue la Pensée)  بار دیگر توجه فعالین و جنبش سیاسی ـ اجتماعی رابرجسته کرد.

پس جنبش کارگری در کجای این فرآیندها قرار دارد؟

زمانی که مارکس و انگلس به درگیری بین کارگران انگلیسی و کارگران ایرلندی می پردازند، هم به وضعیت کار و هم به ملیت فکر می کردند. وقتی از کارگران برده آمریکایی صحبت می کردند، نژادپرستی را در نظر می گرفتند. در سال ۱۹۲۱، لنین از «استثمار مضاعف زنان» در کارخانه و خانه صحبت کرد.

این سه‌گانه مقوله «طبقه، جنسیت و نژاد» در نشریات حزب کمونیست ایالات متحده در دهه ۱۹۳۰ ظاهر شد. کلودیا جونز( Claudia Jones ,Claudia Vera Cumberbatch,)، فعال آفریقایی-کارائیبی ـ آمریکایی پیشنهاد داده بود که زنان «به عنوان زنان، به عنوان سیاه‌پوستان و به عنوان کارگر مبارزه کنند». بنابراین،از این نظر می بینیم که فعالان جنبش چپ و کارگری با پیچیدگی قدیمی مواجه هستند ، زیرا اگر شرایط آنها را در نظر نگیرید، امکان بسیج افراد وجود ندارد.

چگونه می توانیم دشواری بیان  بین استثمار و سلطه را توضیح دهیم؟

توصیف جهان همیشه به معنای پیش بینی آن نیست. روزنامه‌نگاران، برای استفاده از اصطلاحات تخصصی رسانه‌شناسی، چیزی در این مورد می‌دانند:حرفه روزنامه نگاری که مملو از اخبار متمرکزاست درهسته ژنتیکی  خود نوعی پیمان با مدت زمان دارد، زیرا «انتقال»، انتقال اطلاعات در طول زمان است – حتی اگر به نظر می رسد با تکنولوژی دیجیتال زمان انتقال کاهش یافت. ما در طول زندگی در انقلاب و تکامل  آن پیشرفت می کنیم. بیاییم چیزها را با نام خودشان نام ببریم .عجله درروزها، اغلب قضاوت های انتقادی ما را مختل می کند. ما تحت سلطه عظیم احساسات زندگی می کنیم، که توسط جادوی ” تصاویر و اخبار زنده” توسط شبکه های اجتماعی که جوامع ما را فردی  و خود محور می کنند، حفظ و تسخیر شدند، بدون ذکر چشم انداز نگران کننده هوش مصنوعی، این “هوش مصنوعی ترسناک » و تمایل بی‌وقفه چند میلیاردر برای توسعه یک رابطه مغز و رایانه. ما برای جامعه‌ای بالغ و بالغ در ایده‌آل ،رها شده از داستان های کودکانه و انگیزه های نوجوانی نیاز داریم. بیاییم این واهی ها را تا حدی بزرگ کنیم که دلهره آور نباشند، و فراموش نکنیم که طعم ماجراجویی جمعی از آسمان به ما نرسید. به نام آینده، اغلب تکرار می شود که: ما به تنهایی نمی توانیم از پس مشکلات برآییم ،سرنوشت انسان ها به هم پیوند حورده است،بدون اینکه نسبت به روشنگری و هر آنچه که در مورد آن فکر می کنیم و از برخی جنبه های تاریک آن نیز کور باشیم.  با اندیشیدن به آینده ای که «هیچ وقت به این سرعت فرا نرسیده است»، اجازه دهید کمی به گذشته – حال فکر کنیم: طیفی از«چپ» با حمایت افراطی و  دین مآبانه از رقابت و سود، می خواست سازگاری خود را با «جهان همانطور که هست» ثابت کند، بنابراین،می خواست به نیروی حاکم گردن نهد و در واقع تأیید کننده پراکندگی علوم انسانی، گاهشماری ها و خود تاریخ است. این طیف از «چپ»با پذیرش قانون لیبرالی «بگذار عمل کند» تنها می‌تواند تایید انسان اقتصادی و گسترش در درازمدت هنجار تجاری به تمام فعالیت‌های انسانی، از جمله فعالیت‌های آزاد تعمیم دهد.طیفی ازچپ ها،به ویژه سوسیال دموکرات ها با فروپاشی دیوار برلین و حذف اردوگاه رقیب درکشورهای «سوسیالیستی» اروپای شرقی به تدریج از مواضع خود در دفاع از دستاوردهای اجتماعی ـ اقتصادی دست کشیدند و دوشادوش با اندیشه نئولیبرالیسم به مدیریت «بهتر » سرمایه پرداختند و می پردازند. در این راستا به تجدید نظر و تصفیه ایدئولوژی خود ادامه دادند و بیش از پیش به ایدئولوژی «هویت طلبی» روی آوردند و مدافع سر سخت اگزیستاسیالیسم و دفاع از جنبش های همجنسگرایی زن و مرد، علیه «یهودی ستیزی» روی آوردند و میدان دفاع از طبقه کارگر و مزد بگیران را به راست افراطی باختند.

در شرایط اسفبار جنگ اسرائیل ـ فلسطین و ادامه کشتار و اشغالگری سرزمین های فلسطینیان توسط اسرائیل، اعتراضات شهروندان و دانشجویان دانشگاهای آمریکایی،اروپایی به کشتار دولت راست افراطی و صهیونیستی «یهودی ستیزی» تلقی میشود تا زمینه سرکوب معترضین فراهم شود. اما حامیان آمریکایی ـ اروپایی فراگشت کنونی ایدئولوژی افراطی و فاشیستی دراسرائیل در پیوند با محور یهودیت ـ مسیحیت دهه ۸۰ میلادی را نادیده میگیرند،و هرگونه اعتراض به صهیونیسم را همسنگ با «یهودی ستیزی» می دانند. حملات فردی برآشفتگان به کنیسه های یهودیها مستمسکی به همپوشی ضد یهودی بودن معترضان القاء میشود.گرچه تمایلات ضد یهودی طیف های فرهنگی ـ دینی در کشورهای غربی و کشتار آنها در تاریخ را نباید از یاد برد.

مارک لیلا(Mark Lilla) استاد علوم انسانی در دانشگاه کلمبیای آمریکا،بن بست فعلی «چپ» را در مواجهه با پوپولیسمی که در آن قرار گرفته است نشان می دهد. همگان « هویت طلبی » راست  را می شناسند. در ایالات متحده و ایتالیا قدرت دارند و در تعدادی از کشورها از جمله فرانسه در حال افزایش است».

اما هویت طلبی چپ ( ازنوع دموکرات های آمریکا،بریتانیا..) چیست؟ این یک جریان فکری با هژمونی در زیربنای فرهنگ سیاسی زوج کلینتون،تونی بلیر و حزب دموکرات آمریکاست. برای تعریف آن، مارک لیلا، چند هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶،با گشت و گذار در« وب ها» حکایتی را بیان می کند . «صفحه اصلی وب سایت حزب جمهوری خواه ،یازده اصل کلی را برای مردم آمریکا ارائه می دهد. و در صفحه دموکرات ها، عنوان “مردم” دیده می شود که امکان دسترسی به ۱۷ نوع جامعه را می بینند: زنان، آفریقایی-آمریکایی ها، همجنس گرایان، بومیان آمریکا، لاتین تبارها… و هر جامعه حق پیشنهادات خود را دارد که قرار است به مشکلات  خاص خود پاسخ دهد».

این پُر واضح است که مارک لیلا خاطرنشان می کند: چپ دیگر نه با یک مردم ،با یک طبقه صحبت نمی کند، بلکه از« عناصر ویژه در جامعه»، از هویت افراد بدون هیچ هدفی برای ساختن «ما»، و برای یک جمع(کلکتیو) صحبت می کند، و این یک بن بست است. چپ با قطع رابطه با مردم تا این حد و تنها داشتن نخبگان در هر دو طرف پُل برای حمایت و فراموش کردن خواسته های عمق داخلی کشور، دیگرنمی تواند به تنهایی به قدرت برسد. نویسنده این حرکت را در طول زمان و با ارجاعات تاریخی، فلسفی و جامعه شناختی رمزگشایی می کند. اظهارات مارک لیلا، که صادقانه درجناح چپ قرار دارد، برای ایالات متحده معتبر است، اما نه فقط برای آمریکا. چپ اروپا هم که با موج  جریان ضد نظام راست افراطی روبروست، به دنبال  یافتن پاسخ به این معضل ارزشی و اجتماعی است اما مردد است. برداشت از کتاب ذیل :

MARK LILLA : LA GAUCHE IDENTITAIRE,L’AMERIQUE EN MIETTES

MARK LILLA: THE IDENTITY LEFT, AMERICA IN BROADS

راست افراطی و ایده های تبعیض گرای ملی آن در معرض خطر دست یافتن خود در موقعیتی قدرتمند در جریان انتخابات۶ و ۹ ژوئن ۲۰۲۴ اروپا است. دلیل این امر پر واضح است. زیرا رویکرد امنیتی توسط راست میانه از سال ها پیش آغاز شد و بجای حمایت از حقوق و مطالبات مردم و کاهش فقر و بیکار و کاهش شکاف طبقاتی، بر طبل مسائل امنیتی کوبید. گرچه نمی توان مسائل امنیتی را که طبقات و اقشار پایین جامعه را هم در برمیگیرد نادیده گرفت. اگر چه هنوز خیلی دیر نشده است، اما ضرورت تاریخی است که همآهنگی نیروهای آزادیخواه و مترقی جلوی به قدرت رسیدن راست افراطی را بگیرد و از واگذاری قدرت و ائتلاف مریی و نامریی راست میانه با آن و سوء استفاده و بی عملی « چپ های» حاکم را افشاء کرد. نمونه های آن در اسپانیا و پرتغال که تجربه حکومت های فاشیستی را تا سالهای ۱۹۷۴ از سر گذراندن را در نظر بگیریم.

افزون براین، جریانات راست سنتی در اروپا در راستای قرار داشتن در هدایت اتحادیه اروپا،با کرنش خود راه های ائتلاف نانوشته با راست افراطی باز نمود. نمونه آن تمایل خانم اورسلا فون درلاین،رئیس کمیسیون اروپا در دیدار باخانم با جوجیا مِلونی،نخست وزیر راست افراطی ایتالیا و گردهمایی رهبران احزاب راست افراطی در اسپانیا و انفعال راست سنتی این کشور.

حزب سوسیالیست پرتغال در سال ۲۰۱۵، اکثریت مجلس را نداشت و مجبور شد با دیگر جریان های چپ سازش کند: ائتلاف حزب کمونیست و سبزها و همچنین بلوک چپ. دوره ای که حقوق اجتماعی و درآمد طبقات کارگربازیابی شد. وضعیت کشور بهبود یافت. سپس این حزب اکثریت مطلق را در سال ۲۰۱۹ به دست آورد و دیگر نیازی به چپ های خود برای حکومت نداشت: سیاستش را به یک خط راست تر چرخش داد که در خدمت منافع بروکسل و سرمایه بود. بقیه  مسائل روشن است: این رویکرد باعث ایجاد مشکلات بیشتر برای آسیب پذیرترین افراد کشور شد. سال ۲۰۱۹ همچنین سال تاسیس حزب راست افراطی تبعیض گرای چگا( CHEGA)، یعنی دیگر بس است،بود. در آن زمان، راست افراطی هیچ کرسی در انتخابات اروپا کسب نکرده بود. امروزه این جریان ۵۰ نماینده در مجلس ملی پرتغال دارد و احتمال ورود ش به پارلمان اروپا زیاد است. پس چطور می توان این برآمد راست افراطی که خود را وارث حکومت فاشیستی نظامی «سالازار» می داند توضیح داد؟ ناامیدی زیادی در بین مردم و روی گرداندن به دستاوردهای انقلاب ۱۹۷۴ با کمک شبکه های اجتماعی راست غلبه کرد. فشار بر کارگران و فقدان راه حل برای مشکلات روزمره مردم به حدی است که باعث افزایش افکار راست افراطی و فاشیستی می شود. باید به مشکلات کارگران و اقشار صدمه دیده از بحران اقتصادی با برنامه عدالت اجتماعی پاسخ داد و آنها را در مرکز اقدامات خود قرار داد. حملات به سیستم حاکم به تنهای کافی نیست، بلکه ماهیت سرمایه داری مبتنی بر استثمار و تبعیض را باید افشاء کرد. اسپانیا هم در شرایط مشابه پیش می رود. وضعیت مشابه کم و بیش در همه کشورهای اروپایی از جمله آلمان ، بلژیک.. پیش میرود. قابل توجه در اینست که در لیست راست افراطی « گردهمآیی ملی» مارین لوپن در فرانسه تعدادی از نظامیان بازنشسته به چشم میخورد.

اما در آنسوی قاره آتلانتیک ،نمونه آمریکا را در نظر بگیریم  که با همه وعده های دونالد ترامپ در باز سازی اقتصاد کشورش با شکاف طبقاتی و احتماعی بیشتر مواجهه شد.زیرا  چنین پویایی‌ درعرصه اقتصاد و بازار، پیامد‌های سیاسی گسترده‌ای به همراه دارند. یکی از پیامد‌های آن افزایش نابرابری است که حاصل مستقیم درجه بالایی از قدرت بازار است. به خوبی شناخته شده که نابرابری اقتصادی با دادن صدای قوی‌تر به ثروتمندان نابرابری سیاسی ایجاد می‌کند. در سال ۲۰۱۹ میلادی بخش عمده سرمایه‌ها متعلق به شرکت‌های آمریکایی از طریق اوراق قرضه تامین مالی می‌شد. در همان سال ثروت انحصاری ۷۵ درصد از ارزش کل سهام در مبادلات ایالات متحده را به خود اختصاص داد. بازار سهام اساسا به عرصه‌ای برای تجارت ثروت انحصاری تبدیل شد. افزایش قدرت بازار همواره باعث افزایش نابرابری به نفع اقلیت جامعه و آسیب رساندن به اکثریت دیگر خواهد شد. یک سیاست منفعل بازار آزاد چنین نتایجی را تشدید می‌کند، زیرا افراد به حال خود رها می‌شوند و این سیاست عمومی نه جبرانی برای آسیب دیدگان دارد و نه  قدرت  کاهش عواملی که باعث تشدید وضعیت شده اند را دارد. در آن شرایط، معیشت شهروندان بیگناه به بهای جامعه برای دستاورد‌های جمعی از رشد اقتصادی تبدیل می‌شود، بی عدالتی‌ از پیامد‌های سیاسی تشدید میشود. برندگان اصلی سیاست بازار آزاد لیبرالی و افزایش قدرت بازار از دهه ۱۹۸۰ میلادی منجر به افزایش درآمد های بالا تعدادی محدود و افراد دارای مهارت فنی با تحصیلات دانشگاهی شد. در حالی که کارگران غیر ماهر بدون تحصیلات دانشگاهی بیش‌ترین آسیب را متحمل شده اند. نتیجه چنین وضعیتی دو قطبی شدن اجتماعی جامعه است که در آن فقرا در مقابل ثروتمندان و افراد کم سواد در مقابل تحصیلکردگان دانشگاهی قرار خواهند گرفت. نکته مهمی که باید به خاطر داشت آنست که این نابرابری عمیقا تفرقه انگیز،ناشی از یک سیاست عمومی خاص بازار آزاد است. کسانی که معیشت خود را از دست دادند می‌دانند که قربانی یک انتخاب سیاسی و سیاست اقتصادی هستند. آنان بهای بهره مندی دیگران و افزایش ثروت بی اندازه برخی را می پردازند و در نتیجه دموکراسی آمریکایی تضعیف شده است. شواهد نشان می‌دهند که اکثر شرکت کنندگان در حمله ۶ ژانویه ۲۰۲۱ به ساختمان کنگره آمریکا بعد از شکست ترامپ، کارگرانی بودند که پیش از این در تصامیم اقتصادی  نادیده گرفته شده بودند.
این نتایج بازتاب دهنده تاثیر سه عامل: افزایش قدرت بازار، اتوماسیون و جهانی شدن است.  افزایش قدرت بازار باعث کاهش یا رشد آهسته جبران نیروی کار شده است. در همین حال، اتوماسیون (خودکاری شدن تولید) با جایگزینی برخی از کارگران به افزایش نابرابری در بین مهارت‌های کاری دامن زد. اثری که به عنوان “تغییر فناوری مبتنی بر مهارت” شناخته می‌شود. رشد اتوماسیون و رباتیک باعث شد که اکثر کارگران فاقد مدرک دانشگاهی مجبور به استخدام در مشاغل خدماتی کم درآمد شوند و زندگی شان به بن بست کشیده میشود. این امر طبقه متوسط ایالات متحده را که پیش‌تر متشکل از کارگران یقه آبی پردرآمد و پر جمعیت بود، متلاشی ساخته است. عامل سوم موج جهانی شدن است که با سیاست ایالات متحده پس از جنگ دوم جهانی برای کمک به بهبود تولیدات ژاپنی و آلمانی آغاز شد. پس از آن، همین روند باعث رشد چین شد که به ضرر مشاغل تولیدی ایالات متحده بود. پس از دهه ۱۹۸۰ میلادی، فناوری اطلاعات به کارگران تحصیلکرده‌تر اجازه داد تا شغل جایگزین رضایت بخشی پیدا کنند، اما این موضوع برای کارگران سابق یقه آبی که تحصیلات کم تری داشتند صدق نکر‌د.
این سه عامل تولید طبقاتی ازاقلیت برندگان و اکثریت بازندگان را ایجاد کردند. اگر چه کسانی که به طور مستقیم آسیب دیدند عمدتا کارگران کم مهارت و کم سواد در تولید و معدن بودند، تخریب زندگی شان همچنین باعث کاهش درآمد خانواده‌های کوچک و بزرگ  این نیروها شد. از آن جایی که اکثر آنان در مناطق جغرافیایی خاص مانند غرب میانه و جنوب شرقی امریکا زندگی می‌کردند، این اقتصاد‌های منطقه‌ای مرگ اقتصادی آهسته‌ای را تجربه کردند. افسردگی، بسیاری از افراد را به سمت الکل، سوء مصرف مواد مخدر و خودکشی سوق داد و باعث شد امید به زندگی در میان آنان کاهش یابد، در حالی که سیاستگذاران امریکایی عمدتا این مشکل را نادیده میگرفتند. اگرچه آمار دقیقی ندارم، اما به جرات می‌توان گفت که این تحولات زندگی ده‌ها میلیون آمریکایی را تنزل داده است. کسانی که آسیب دیده بودند وضعیت اسفناک خود را عمیقا ناعادلانه می‌دانند. این افراد عصبانی هستند و ایمان خود را به سیستمی که به آنان خیانت کرده است از دست داده اند. این تعجب آور نیست. برای دوام دموکراسی ضروری است که عموم شهروندان تأثیرات توزیعی سیاست عمومی را عادلانه بدانند. بدون یک سیاست عادلانه بر مالیات بر برندگان و کمک به بازندگان برای بازیابی درآمد، منزلت خود دموکراسی تضعیف خواهد شد. کسانی که آسیب دیده اند علیه نخبگان تحصیلکرده‌ای که این سیاست را طراحی کرده اند و علیه مهاجرانی که تصور می‌شود شغل آنان را گرفته اند و برای کالا‌ها و خدمات عمومی کمیاب رقابت می‌کنند، موضع گیری تبعیض گرایی و خشونت را در پیش میگیرند.
آنان در جنبش‌های ضد دمکراتیک جدید مانند MAGA(Make America Great Again ) ـ آمریکا را دوباره بسازیم ـ  دونالد ترامپ که اکنون کنترل حزب جمهوریخواه را به دست گرفته است خانه‌ای برای جایگیری خود یافته اند.
در این کارزار تبلیغاتی، دونالد ترامپشرکت‌های بزرگ و چند فرد فوق العاده ثروتمند را از طریق لابی گری و کمک‌های مالی، کارزار قدرت گسترده‌ای را اعمال می‌کنند، اما قدرت آنان به همین جا ختم نمی‌شود. آنان همچنین حجم وسیعی از اطلاعات را به دست می‌آورند که با آن می‌توانند بر رفتار و مصرف افراد دستکاری کنند و بر کانال‌های ارتباطی تسلط پیدا کنند. با استفاده از هوش مصنوعی، کنترل آنان بر بسیاری از اطلاعاتی که انتشار بیشتر می یابند جانبدارانه هستند.
تمام اثرات نامطلوب ذکر شده تاکنونی توسط رسانه‌های اجتماعی تشدید میشوند. شرکت‌هایی مانند ایکس (توئیتر سابق) و «متا» که هر یک به طور کامل توسط یک میلیاردر کنترل می‌شوند می‌توانند تاثیرات تعیین کننده‌ای بر هر انتخاباتی داشته باشند که به سختی با یک دموکراسی سالم سازگار است. تجربه نشان داده که پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی برای رفتار اوباش و انتشار اخبار جعلی، نظریه‌های توطئه، سخنان نفرت‌انگیز و موارد دیگر موثر هستند.
رویکرد مشابهی در کشورهای اسکاندیناوی در حال شکلگیریست. در سوئد راست میانه با یاری راست افراطی به حاکمیت دیرینه سوسیال دموکرات ها پایان داد و دستاوردهای اجتماعی یک قرن اخیر به تدریج مورد دستبرد قرار میگیرند.

آن چه اکنون رخ می دهد این است که سرمایه داری به شدت توسط تکنولوژی تغییر کرده است. به نظر می رسد که دیدگاه “میلتون فریدمن” محافظه کار از سرمایه داری و آزادی دیگر با واقعیت اقتصادی ارتباط ندارد. با این وجود، به این دلیل  که هنوز بسیاری به ایده‌های فریدمنی چسبیده اند مسیر اصلاحات در سیاستگذاری که امری ضروری می‌باشد مسدود شده است. بدون بسیج عمومی بیش‌تر برای حمایت از مسیر اصلاح سیاست‌ها در راستای تعمیق دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلح و همبستگی بین المللی، مبارزه برای پیشگیری از وخامت بیشتر ریست محیطی و علیه گرسنگی.. تهدید متوجه دموکراسی در آمریکا و اروپا و سراسر جهان کماکان افزایش خواهد یافت. و خطرات دستیابی فاشیسم به قدرت در قالب راست افراطی عوامگرا بیش از پیش تقویت میشود.

ایرانیان ساکن اروپا و دارای حق رای می توانند با شرکت در همایش های انتخاباتی به نفع تحول رادیکال و مسالمت آمیر عدالتخواه ،علیه تبعیض و نژادپرستی فعال باشند. در غیر اینصورت خودشان به نوبه خود مورد تبعیض قرار خواهند گرفت. مماشات و بی عملی سوسیال دموکرات های اروپایی را در دو جنگ نخست و دوم جهانی را در نظر داشته باشیم. در دنیای سیاست هیچ چیزی را نباید غیر قابل برگشت فرض کرد.

الکسی دو توکویل ( alexi deTocqueville) نویسنده، مورخ، فیلسوف، اندیشه پردازعلوم سیاسی، پیشرو جامعه شناسی و سیاستمدار فرانسوی به درستی نوشت : « ستمگرها فقط به این دلیل بزرگ هستند که ما زانو زده ایم».

https://akhbar-rooz.com/?p=241673 لينک کوتاه

1 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x