جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳

جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳

برای پیروزی چه باید کرد؛ چرا جنبش مقابه با اصلاح قانون بازنشستگی شکست خورد؟ برگردان مهران نیابت محمدزاده 

اعتراضات در فرانسه علیه قانون جدید افزایش سن بازنشستگی

در ابتدا همه چیز بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسید… از ژانویه ۲۰۲۳، یک جنبش اجتماعی قدرتمند، با اصلاح قانون بازنشستگی که شامل به تعویق انداختن سن بازنشستگی از ۶۲ به ۶۴ سال در فرانسه بود، مقابله کرد. برای چندین ماه، سندیکا ها متحد باقی ماندند و اعتراضات در اوج خود بود. با این حال، اعتصابات زیاد دوام نیاورد و در نهایت این «اصلاحیه» به تصویب رسید. اما چرا ؟ و ما به عنوان نیروهای انقلابی و فعالین سندیکایی، چه درس هایی از آن می توانیم بگیریم؟

بار دیگر این مَثَل ثابت شد: «در پایان یک مبارزه اجتماعی، میان نیروهایی با قدرت یکسان، همیشه همان افراد قبلی دوباره پیروز می شوند». با این وجود تصویب این قانون به این راحتی نبود که رئیس جمهور بتواند اصلاحاتش را قاطعانه به ثمر برساند. دولت او دچار یک بحران سیاسی واقعی شد که فقط یک جنبش اجتماعی در مقیاس وسیع می توانست آن را ایجاد کند. اقلیتی در پارلمان، منزوی در بین افکار عمومی، بی اعتبارتر از همیشه، ضعیف شده، گاه مورد تمسخر، در نهایت مجبور به استفاده از قانون ۴۹.۳ * [اختیارات ویژه] شد. عملی عمیقاً ضد دمکراتیک…

این بار حتی ما بیش از دفعات قبل پرسش هایی داریم که باید از خودمان بپرسیم. چرا وقتی بسیج عمومی شکل گرفته قدرت داشت، نتوانستیم به اهدافمان دست یابیم؟ این پرسش برای اجتناب از غالب شدن اندیشه های سرنوشت گرایانه به ما ضروری است. سازمان‌های سندیکایی کارگری و احزاب سیاسی چپ باید مباحثی را درباره درس‌های یک نزاع اجتماعی مهم را آغاز کرده و سعی می‌کردند نقاط قوت و ضعف آن را درک کنند و از چنین تجربه‌ای فراتر روند. اما در عمل این اتفاق نیفتاد.

از طرف دیگر این احمقانه است که همان پایان ها را بارها و بارها در جنبش های مختلف تجربه کنیم، یا همان آخرین تجمعات را که هیچکدام از قبل به عنوان آخرین تجمع اعلام نشده بودند، یا همان اعلامیه های مبارزاتی دروغین تا وانمود شود که مبارزه در شرایط مختلف ادامه خواهد یافت، در حالیکه در واقعیت متوقف می شود. این احمقانه است که چگونه به راحتی از جنبشی به جنبش دیگر پیش می رویم، بدون اینکه چشم انداز روشنی برای آینده داشته باشیم.

با این حال مبارزات بازنشستگان، مانند جنبش «جلیقه زردها» که پیش از آن (چندین ماه در سال‌های ۲۰۲۸ تا ۲۰۱۹ به طول انجامید) و حتی بسیج عمومی علیه قانون کار در سال ۲۰۱۶ (شش ماه)، ظرفیت استثمارشدگان را برای مقابله رو در رو و همچنین چهره ویرانگر سرمایه داری را نشان داد.

این جنبش توانست با قدرت خود، بخش های مختلف جامعه از جمله محافل مبارزاتی را غافلگیر کند و تقابل اجتماعی را دوباره به اوج خود بازگرداند. در ژانویه ۲۰۲۳، یک بسیج عمومی با تمایلی شدید برای تسویه حساب با دولت شکل گرفت. ما از پیش برای آن آماده شده بودیم، زیرا حمله جدیدی که دولت علیه حقوق بازنشستگی انجام می داد، در واقع ادامه تلاش ناموفق او در سال های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ بود که به خاطر پاندمی(همه گیری) ناکام ماند. طرفداران دولت مکرون حملات و اظهارنظرهای متکبرانه خود را افزایش دادند. جنگ طبقاتی و سرکوب گسترده، زمینه ساز خشمی شد که فقط منتظر فرصتی بود تا خود را ابراز کند.

از همان ابتدا، روزهای اعتصاب و تظاهرات به فراخوان اتحادیه ها بسیار گسترده و پیوسته بود، و پیوستگی آن اراده قوی و بازگشت امید را نشان می‌داد. امید به اینکه دوباره خودمان را در خیابان ها پیدا می کنیم و با تعداد زیاد، نفرت خود را از قدرت حاکم فریاد می زنیم و مهمتر از همه، مانند گردهمایی های بزرگ بحث هایی گسترده می کنیم. علاوه بر این تظاهرات بزرگ، نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌داد که افکار عمومی هم عمدتاً همراه اعتراضات هستند (حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد).

دولت نیز به تقویت این بسیج عمومی کمک بسیاری کرد. تحقیر اجتماعی او در نزد جامعه بسیار نفرت‌انگیز و هر بار عامل اصلی طغیان سرکوب‌شدگان شده بود. اما این اعتراضات باید در نطفه خفه و «اصلاحات» مورد نظر دولت باید تمام و کمال تصویب می‌شد. حتی در مورد یک یا دو بند از آن هم جایی برای بحث وجود نداشت. و از آنجایی که چیزی برای مذاکره وجود نداشت، هیچ جای مانوری برای اتحادیه‌ها نیز وجود نداشت، حتی اتحادیه‌هایی که کمتر به این مبارزه پیوسته و با آن همراهی کرده بودند – البته ما بیشتر به «کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه»( CFDT )(۱) فکر می‌کنیم. که به خاطر روش های بدون ظرافتش، شبیه و به سبک خانه مکرون است.

سوال از خود در مورد خشونت

در مواجهه با چنین رفتاری، اتحاد بین سندیکا ها در اوج خود و جنبش با قدرت باقی ماند. پویایی تظاهرات و اعتصابات، اتحادیه ها را به حفظ پیوستگی، و حتی برای اولین بار، به صدور فراخوانی برای گسترش جنبش و اعتصابات برای مسدود و زمین گیر کردن کل کشور ترغیب کرد. بدیهی است که این اندیشه به سرعت در اذهان شروع به شکل گرفتن کرد که این بار پیروزی ممکن است.

پس از آن، کارگران برخی از بخش های انرژی و حمل و نقل شروع به اعتصاب و توقف کار کردند: کارگران راه‌آهن، صنعت برق و گاز، پالایشگاه‌ها (اما نه خبرنگاران شبکه هاب تلویزیونی)… حتی اعتصاب طولانی مدت رفتگران پاریس موفق شد تا انبوه زباله‌ها را در خیابان های پاریس بسیار نمایان و تصاویر وحشتناکی برای دولت به نمایش در بیاورد. تصاویری قوی و تأثیر گذار از آتش زدن سطل های زباله ها و یا پرتاب کیسه های پر به سمت‌ پلیس و نیرو های ضد شورش(۲). اما مهم‌تر از همه، این مبارزات قدرت کارگران و همچنین سودمندی اجتماعی آنها را نشان می داد. وقتی آنها دست از کار بکشند، آنگاه کل جامعه متوقف و منجمد می شود. و این برای شکل گیری و رشد دوباره احساس غرور و اعتماد به نفس جمعی کافی است.

دولت لحن خود را شدیدتر کرد، اما چندان آسوده خاطر نبود، او سرانجام با قانون ۴۹.۳ معروف خود که برای شکستن اتحاد سندیکاها و توقف اعتراضات استفاده می‌شود، وارد عمل شد. اما در واقعیت برعکس آن اتفاق افتاد: اعتراضات تشدید، جنبش رادیکال تر و رسانه ها به سمت تغییر لحن پیش رفتند. در هفته‌های اول، حتی راست‌گراترین سرمقاله‌ها نیز تحت تأثیر محبوبیت تظاهرات، با احتیاط رفتار می‌کردند، طوری که برای یک بار هم که شده، شبکه های خبری صحنه‌هایی از درگیری‌های خیابانی، اعتصابات و زمین گیر شدن نیروهای پلیس را پخش کردند. این تصاویر جایگزین سخنرانی‌های نژادپرستانه و ارتجاعی می‌شدند که تنها یک سال قبل از آن و در طول مبارزات انتخاباتی ریاست‌جمهوری در این شبکه ها پخش می‌شدند. و کسانی که امروز و با گذشت حدود یک سال از اعتراضات، با «قانون مهاجرت» دوباره به رسانه ها باز گشته‌اند.

با این حال، پس از اجرای قانون ۴۹.۳، در یک نقطه عطف احتمالی در جنبش، گسترشی که برای اعتصابات انتظار می‌رفت، رخ نداد. بخش‌های معمولی جامعه که بسیج عمومی را ادامه می‌دادند، دیگر قدرت کافی را نداشتند. کارگران راه‌آهن، پالایشگاه‌ها و بخش های مختلف انرژی در سال‌های گذشته، اعتصابات طولانی مدتی را رقم زده بودند، پس از شکست های پی در پی، روحیه خود را کامل از دست داده بودند و بازگشت دوباره به وضعیت سابق برای آنها دشوار شده بود. سایر بخش ها نیز، به ویژه بخش خصوصی، در اعتصاب شرکت نکردند. جنبش نیز بدون این حمایت ها دیگر نمی‌توانست کاری کند. در طول اعتراضات قبلی (۲۰۱۰، ۲۰۱۶ و غیره)، عدم شکل گیری اعتصاب عمومی به گردن سازمان های بین سندیکایی انداخته شد که دعوت به اعتصاب نکرده بودند. اما این بار فرق می‌کند: فراخوان‌ها برای فلج کردن کشور و تشویق به اعتصاب در بخش های مختلف انرژی‌ و حمل و نقل در واقع صادر شده بود.

بدون موفقیتی قابل توجه. اما چرا ؟ دلایل عینی می تواند سکون و عدم شکل گیری یک جنبش اجتماعی را توضیح دهد. اول، آسیب های ناشی از بحران اقتصادی، نظیر اخراج های گسترده، تعطیلی کارخانه ها، برچیده شدن خدمات عمومی، ناپدید شدن مراکز بزرگ خدمات اجتماعی و EDF (۳)… ، منجر به تضعیف طبقه کارگر شده است. تشدید بی‌ثباتی و رنج های یافتن مجدد کار، رشد فردی شدن کارها از طریق دورکاری و مشاغل اینترنتی، شکل گیری تمام و کمال میل به مقاومت از طریق تقابل قهر آمیز را تضعیف و از هم‌ گسسته می‌کند.

سرانجام، با انحلال پایگاه های بزرگ، اعم از خصوصی و عمومی، بسیاری از سازمان ها و گروه های فعال صنفی و سیاسی، شبکه‌های سازمان‌یافته و سنگرهای مقاومت ناپدید شدند. و سپس در همان زمان، تمام چالش‌ها بر سر حقوق کارگران و اتحادیه‌ها به وجود آمد، چه در دوران ریاست جمهوری سارکوزی (تجدیدنظر در قانون کار)، چه در زمان اولاند (قانون کار، توافقنامه ملی بین مشاغل) و چه تحت فرمان مکرون (دستورات مستقیم او و غیره)، بسیاری از ابزارهای دفاعی طبقه کارگر ناپدید، توازن قوا بیشتر به طرف مقابل و وضعیت بدتر شده است.

این از دست رفتن پیوندها با کار و همچنین مسائل سیاسی، باعث اضمحلال آگاهی طبقاتی، یعنی آگاهی نسبت به داشتن منافع مشترک در مواجهه با استثمارگران می شود. از این رو فضای تسلیم آمیخته با فردگرایی حاکم می‌شود. البته مطمئناً در چنین شرایطی پیوندها از نو تجدید می شوند، اما در این مدت کوتاه همه چیز نمی تواند تغییر کند. ما به عنوان فعالین، وقتی صحبت از دفاع از مشاغل یا خدمات عمومی به میان می‌آید، اغلب متوجه این موضوع می‌شویم که کارگران غالبا با فعالین مخالفتی نمی‌کنند و اختیار عمل را به آن ها واگذار می‌کنند، اما در نهایت در برابر آن‌چه به آن ها مربوط می‌شود، تماشاگر باقی می‌مانند، که این نشان‌دهنده عدم اعتماد جمعی است (۴).

ما دیگر طبقه کارگر ژوئن ۱۹۳۶ یا مه ۱۹۶۸ را نداریم. حتی طبقه کارگر نوامبر و دسامبر ۱۹۹۵ را هم نداریم. شرایط کار و همچنین مناسبات استثماری، شرایط مبارزه را متحول و دگرگون کرده است. منطقاً، اعتصاب عمومی، که همچنان یک سلاح ضروری است، دیگر نمی تواند مانند گذشته تأثیر گذار باشد. با این حال، این واقعیت که اعتصاب بخش انرژی‌، آنطور که در سال گذشته انتظار می‌رفت، پیش نرفت، به این معنی نیست که از این پس نیز غیرممکن، بلکه در نوع خود یک رویداد استثنایی خواهد بود.

در سال ۱۹۳۶ مانند ۱۹۶۸، دو اعتصاب عمومی بزرگ در فرانسه صورت گرفت، اما هیچکدام با فراخوانی از سوی رهبران اتحادیه ها آغاز نشده بود. آنها در واقع از پایگاه‌های کوچک خود نظیر کارخانه‌ها و سایر کارگاه ها و از قلب محله‌های کارگر نشین سر برآورده و به لطف شبکه‌های فعالین گسترش یافتند. از این گذشته، مواقعی وجود دارد که همه چیز واقعاً از دست می رود. اما امروز شرایط کاملا فرق کرده است. مقایسه دوران‌ها به ما کمک می‌کند تا مشکلات کنونی خود را بهتر درک کنیم، بدون اینکه اینطور جمع بندی کنیم که همه چیز از پیش شکست خورده است.

چرا نگاه شفاف و انتقادی به بسیج عمومی کنونی ما اینقدر دشوار است ؟ شاید به این دلیل که این می‌تواند استراتژی کسانی که آن را رهبری کرده اند، مثل رهبران صنفی یا سیاسی، و همچنین روش های آنها را زیر سوال ببرد. و در نهایت ما با گفتن این نکته به خود اکتفا می کنیم که روزی کاسه صبر ما لبریز و اوضاع دوباره منفجر می شود، و این همه چیز را تحت الشعاع قرار داده و وضعیت دگرگون می شود.

حتی انفجار اوضاع نیز کافی نیست، مثلاً قیام «جلیقه زردها» یا شورش مشروع جوانان در محله های کارگری در ژوئن و ژوئیه ۲۰۲۳، که متأسفانه در انزوا باقی ماندند. ما اکنون باید خودمان را بهتر سازماندهی بیشتر از قبل هماهنگ کنیم. از این رو نیاز به بازسازی شبکه‌هایی از فعالین در محیط‌های کاری و محله‌های کارگری و با هدف ایجاد ارتباط بین آن ها داریم و این مستلزم ایجاد ساختارهایی است که قادر به گرد هم آوردن، آموزش و کمک به توسعه آگاهی طبقاتی و اما از همه مهم تر ارتقای قابلیت خود سازماندهی است.

در حال حاظر این ابزارهای دموکراتیک را نداریم. زیرا اتحادیه ها یا احزاب چپ فعلی، خیلی با وضعیت کنونی سازگار نیستند. آن‌ها بیش از حد غیر فعال و سرگرم گفت‌وگوهای اجتماعی شده اند که مدت‌هاست دیگر وجود ندارد مگر به خواست نهادهایی که برای خدمت به صاحبان قدرت طراحی شده‌ اند. این گروه ها و احزاب بیش از حد بوروکراتیزه و از پایگاه های اجتماعی فعال خود جدا شده اند. در نتیجه با هر بسیج عمومی همان اقدامات مشابه را تکرار و همان شکست های سابق را دوباره تجربه می‌کنند.

البته، گفتن همه اینها به حرف آسان، اما در عمل بسیار پیچیده است. اما ما نیاز اساسی به ایجاد سازمان هایی داریم که آماده رویارویی مستقیم باشند. این همان چیزی است که جنبش‌های فمینیستی و محیط زیستی، جوان‌تر، پویاتر و گاها رادیکال‌تر به خوبی می‌دانند که چگونه اشکال مختلف سازماندهی و روش‌های مبارزه را متناسب‌ با هر شرایط بازآفرینی کنند. آیا در مواجهه با وحشیگری نظام سرمایه داری در بحران، اقتدارگرایی و سرکوب عمومی و به ویژه سرکوبی که در کسب و کارها و یا شرکت ها رایج است، در وضعیت دفاع از خود نیستیم؟

به مسئله خشونت می رسیم. این بدان معنا نیست که تظاهرات، اعتصابات و دیگر ابتکارات کلاسیک کاملاً منسوخ شده اند. نه، اما در کنار این اشکال اعتراضات مسالمت آمیز و تقویت کننده بسیج عمومی، باید به استفاده و تعمیم انواع مبارزات رادیکال تر و حتی خشونت آمیزتر نیز بیندیشیم. نظیر اقدامات طرفداران محیط زیست در سن-سولین (یا حتی کسانی که ماشین‌ها را خراب می‌کنند یا می‌سوزانند)، ابتکارات فمینیست‌ها، زادیست‌ها (اشغال مبارزاتی) یا انجمن دفاع از حق مسکن …

اساساً، این بازگشت به مبارزات تهاجمی با هدف بازپس گیری کنترل زندگی خود و تصاحب مجدد ثروت های دزدیده شده توسط سرمایه داران بزرگ است. و در پس این مبارزات مسئله قدرت نهفته است، برای چه کسی و در راستای چه اهدافی. با این حال، شدت رادیکال بودن اهداف و خواسته ها، به میزان اعتماد به نفس نیروهای ما بستگی دارد. ما بین ژانویه و آوریل ۲۰۲۳ آن را دیدیم، هرچه تظاهرات پرجمعیت تر بود، اقدامات مصمم تر بود و جرات بیشتری داشتیم. اخیراً، با بسیج کشاورزان، زمانی که خشم و اراده با شیوه‌های عملی ابراز شد و از رویارویی، حتی فیزیکی، با قدرت ابایی نداشت، دیدیم که تا چه حد این به ما اجازه می‌دهد تا به یک توازن قدرت متفاوت تری دست یابیم، و در نتیجه با تحمیل برخی عقب‌نشینی‌ها به دولت، پیروزی‌هایی را به دست آوریم. حتی اگر با اهداف معین و ایدئولوژیک جنبشی که توسط سرمایه داران بخش کشاورزی رهبری می شود، مشترک نباشیم، باز هم این یک مثال قابل تأمل است.

رادیکالیسم نه تنها یک شیوه عمل، بلکه تجسم آن چیزی است که یک عمل به دنبال آن است. و از این منظر، اینگونه برداشت می‌شود که تنها مشکل مبارزات بر سر قانون بازنشستگی این بود که به جای دفاع از «تامین اجتماعی ۱۰۰ درصد»، خدمات حمایتی تعمیم یافته، توزیع مجدد ثروت، حقوق مادام العمر، کاهش ساعات کار، مخالفت بیشتر با بیکاری و بی ثباتی و در مجموع دفاع از اصل تسخیر قدرت و نظارت بر اقتصاد در برابر بازار آزاد سرمایه داری، به خواسته‌هایی محدود شده بود که تنها به زیر سؤال بردن «اصلاحات» دولت مکرون اکتفا می‌کرد.

البته به این سادگی ها نیست. آنقدر به ما گفته اند که باید واقع بین باشیم، که برای مدت طولانی در مبارزات دفاعی خلاصه شده ایم. با این حال مخالفت با سن شروع بازنشستگی در ۶۴ سالگی در قانون، پیروز نشد. حتی اگر در وضعیت شکننده‌ای قرار داشته باشیم، ارتقای اهداف، تشدید مطالبات و تطبیق اشکال سازماندهی و اقدامات خود با این رادیکالیسم می‌تواند به ایجاد یک آگاهی سیاسی قوی‌تر و یک بسیج عمومی مجدد کمک کرده و به طور خلاصه، اعتماد به نفس را دوباره برگرداند.

* قانونی که به نخست وزیر این امکان را می دهد که بدون رأی مجلس ملی ، پروژه ای را تصویب کنند

۱- Confédération française démocratique du travail

۲- Compagnies républicaines de sécurité

۳- Électricité de France.

۴- Lire « Chronique d’un combat contre le fatalisme », Le Monde diplomatique, juin 2019.

نویسنده: Philippe Poutou رهبر سندیکائی کارخانه Ford de Blanquefort. نامزد جدید حزب ضد سرمایه (NPA) در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۲، ۲۰۱۷ و ۲۰۲۲.

منبع: لوموند دیپلماتیک

https://akhbar-rooz.com/?p=241687 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
الف باران
الف باران
21 روز قبل

از اواخر قرن ۱۹ و ابتدای قرن ۲۰ دنیای سرمایه‌ داری رقابتی به دلایل مختلف ، از جمله “رشد ناموزون سرمایه” و گسترش مستعمرات در سه قاره و بحرانها وارد فاز جدیدی بنام “امپریالیسم” گردید و بمرحله انحصاری و سپس مالی پا نهاد ! در ابتدای دهه ۷۰ میلادی ، مشکلات و بحرانهای حل ناشدنی و جنگها و تجاوزات ، ایدئولوژی سرمایه‌داری از “لیبرالیسم” به “نئولیبرالیسم” تغییر پیدا نمود که ماهیت این ایدئولوژی بی‌پرده و آشکارا ،فاشیستی و دشمنی با بشریت و بویژه علیه دشمن طبقاتی خود یعنی کارگران و زحمتکشان بود و هست.این ایدئولوژی فقط پول و ثروت می‌شناسد و در این هدف خویش برای مفاهیم ارزشمند و انسانی چون حقوق‌بشر ، دموکراسی ، صلح ، انسانیت ، آزادیخواهی ، حق حاکمیت ملتها ، تمامیت ارضی کشورها،عدالت اجتماعی،راستی و درستی،نوع‌دوستی ، استقلال خواهی،میهندوستی و پایبندی به عهد و قوانین ، پشیزی ارزش و اعتبار قائل نیست و تا بطون خود خونریز و بیرحم و ریاکار است…

الف باران
الف باران
21 روز قبل

…ایدئولوژی “نئولیبرالیسم”حاکم بر جهان کنونی ، عنان اختیار را به حاکمان بیذات و احمقان تاریخی و نوکران سرمایه سپرده تا با سیاستهای اقتصادی ضد کارگری، “بازار آزاد”، گردش آزاد سرمایه، اقتصاد خصوصی‌سازی ، ” پول بیشتر ، آش بیشتر” میلیاردها انسان را به رنج و اندوه و به فقر و گرسنگی به کشانند . سیاست اقتصادی “نئولیبرالیسم” بهشت سرمایهداران و جهنم کارگران و زحمتکشان جهان می‌باشد مطابق آمار “آکسفام” ، ثروت ۶۲ نفر از ثروتمندترین افراد جهان ، برابر با دارایی های ۳/۶ میلیارد نفر از ساکنان کره زمین است !؟ اکثریت عظیم مردم ایران با چنینِ بازار “آزاد” و خصوصی‌سازی 
سیاست‌های خانمان برباد ده صادره از غرب ، آشنایی دارند و می‌دانند . مردم بیدفاع و بی تشکیلات و بدون رهبری حزب راستین کارگری هم در پیکار با اهریمنان  زمینی و آسمانی ، زبون و ناتوان خواهند بود .

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x