چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

نقدی بر بیانیه شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان  با عنوان “ابراهیم رئیسی از هیئت‌مرگ‌ تا مسموم‌‌سازی دانش‌آموزان”

خواننده ی بیانیه * اگر از وضعیت تشکل های صنفی فرهنگیان بی اطلاع  باشد یا اطلاع کافی نداشته  باشد، با دیدن این میزان از جسارت در ادبیات بکاررفته در بیانیه، ضمن این که به تحسین واداشته می شود، منطقاََ باید این سوأل هم در ذهنش شکل بگیرد که به راستی آبشخور این صراحت کلام و بی پروایی در بیان مطالب از کجاست؟

و در پاسخ به  چنین پرسشی، مادامی که از نزدیک با کم و کیف تشکل های صنفی فرهنگیان، – که این شورا مدعی هماهنگ کردنشان  است- آشنا نباشد، ممکن است  تصوراتی نظیر آنچه در زیر به آنها اشاره خواهد شد،  برایش  پیش بیاید:َ

۱. تصور کند؛ این شورا مسئول هماهنگی تشکلهایی فراگیر است که هر کدام تعداد قابل ملاحظه ای از ذینفعان را در خود متشکل کرده و قدرت سندیکایی قابل اتکائی را بوجود  آورده اند. بنابراین به پشتوانه ی چنین قدرتی است که  شورا اینگونه بی مهابا و با جسارت  به صدور بیانیه پرداخته  است.

۲. تصور کند؛ کمیته هماهنگ کننده یا هیئت مدیره شورا و اعضای تأثیر گذارش در جایی امن و خارج از کشور زندگی و کار می کنند و از این بابت خطری آنها  را تهدید نمی کند و بقیه اعضاء هم احتمالا نه در چارچوب یک تشکل صنفیِ علنی- که مخفی هستند.

۳. یا این که خیال کند، تمام این  رخدادها در جامعه ای اتفاق می افتد که به شیوه ای دموکراتیک  اداره می شود. دموکراتیک به این معنا که همه  در مقابل قانون برابرند  و با آنها  به صورتی یکسان و قانونی برخورد می شود.

۴. شقّ دیگر این که تصور کند، شرایط عینی و ذهنیِ یک تحول انقلابی در همین لحظه کاملا  فراهم  است. بنابراین تشکلهای سیاسی ، سندیکایی و مدنی باید این لحظه را غنیمت شمرده و به قول معروف تا تنور داغ  است، نان خود را بچسبانند.

ولی حالا ببینیم واقعیت چیست؟

 در یک کلام به گمانم واقعیت این است که  تمام شقوق چهارگانه ی فرض گرفته شده در بالا غیر واقعی و تنها تصور یک ناظر بیرونی است که درک درستی از وضعیت شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ندارد.

اول. تشکلهایی که تحت مدیریت شورا قرار دارند به احتمال قریب به یقین از تعداد انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کنند. بعلاوه هر کدام از این تشکل ها به دلایل آشکار و نهان کمترین و ضعیف ترین رابطه عینی را با ذینفعان دارند و این چیزی نیست که بتوان کتمانش کرد.

دوم. اعضای کمیته هماهنگ کننده شورا و همچنین اعضاء تاثیرگذار تشکل ها در مناطق مختلف، نه تنها در جای امنی در خارج از کشور نیستند، بلکه اکثریت قابل ملاحظه ای از آنها یا در زندان هستند یا حکم اخراج گرفته اند و یا دارای  حکمِ قوّه قضائیه هستند که باید مجازات های مختلف را متحمل شوند و تعدادی هم منتظرند که عنقریب به  سراغشان بیایند و محدودیتهایی را برایشان  ایجاد کنند.

سوم. ناگفته پیداست که به دلایل و نشانه های فراوان- کمترین موازین دموکراسی در جامعه ما رعایت نمی شود و اگر قوانینی هم در حمایت از فعالیت های قانونی تشکل ها وجود دارند، نه  تنها کمترین تعهد و احساس وظیفه ای ازجانب مسئولان دولتی برای به اجرا در آمدنشان مشاهده نمی شود، بلکه به طرق مختلف مانع اجرای چنین قوانینی هم می شوند.

چهارم. و بالاخره شقّ  آخر از شقوق محتمل مطرح شده یعنی تصور به سر بردن در شرایط عینی و ذهنی یک تحول انقلابی هم که با توجه به تعریف کلاسیک ها و همچنین تعبیر بسیاری از کارشناسان فعلی، با صراحت می توان گفت: از چنین شرایطی تا اطلاع ثانوی خبری نیست.

بنابراین با توجه به آنچه که گفته شد، پرسشی که مطرح می  شود  این است که صادر کنندگان بیانیه بر چه اساس و با چه پشتوانه ای در قالب تشکیلاتی که داعیه کنشگریِ “صنفیِ” علنی دارد، دست  به چنین عملی می زنند؟

گردانندگان شورا  یا صادرکنندگان چنین بیانیه ای که نه در چارچوب کنشگری صنفی، بلکه به نظر می رسد به مثابه یک تشکیلات قدرتمند سیاسی از چنین ادبیاتی، آن هم به نمایندگی از فرهنگیان سراسر کشوراستفاده می کنند، در حالی که عملا قادر به ایجاد رابطه ی طولانی مدت و معناداری با بدنه معلمان نیستند، باید حداقل پاسخگوی این پرسش باشند که با کدام توجیهات و دلایلی در شرایط فعلی بیانیه ای را با چنین ادبیاتی صادر می کنند؟ آیا انتظار دارند معلمان شاغل و بازنشسته ای که روحیّات محافظه کارانه شان غیرقابل انکار است، را بتوانند در عمل با خود همراه کنند؟

تجربه نشان داده است با چنین رویه ای در بهترین حالت، تنها در لحظات  خاصّی و به  صورت موقّتی بتوانند تعداد قلیلی از آنها را که عمدتا از بازنشسته ها هستند، به شکلی احساسی وارد میدان مطالبه گری کنند. آن هم مشارکتی که بسیار کم دوام است.

 آیا شورای هماهنگی با اتخاذ چنین رویه هایی خواسته یا ناخواسته موجب ضربه پذیری، انزوای بیشتر و النّهایه محو همین تشکل های نیم بندِ موجود نمی شود؟

اینطور به نظر می رسد بیش از آن که دغدغه متشکل نمودن و انتشار آگاهی در صفوف ذینفعان وجود داشته باشد، طوری که بتوانند با مشارکت مستقیَم و پرتعداد، مدیریت مطالبه گری را خود برعهده بگیرند، پیدا شدن قهرمانان و تک سورانی مدِّ نظر باشد که با حرکات متهوّرانه اگر موفق به کسب قدرت شوند و تاج پیروزی را بربایند، آن را سخاوتمندانه بر سر ذینفعان قرار بدهند.

نتیجه از قبل قابل پیش بینی است.  مادامی که ذینفعان در وسعتی چشمگیر و قابل ملاحظه، جسارت و نیاز به مشارکت در مطالبه گری را درخود احساس نکنند و توان مدیریت کردن این کنشگری ها را نیز پیدا نکنند، اتفاق قابل اعتنایی رخ نخواهد داد. بر فرض هم که قهرمانانی با از خودگذشتگی و با بخرج دادن رشادت، به پیروزی نائل آیند و در کمال فروتنی و نهایتِ عشق به عدالت، تاج پیروزی را بر سر بدنه ی منفعل قرارهم بدهند، فکر نمی کنید از آنجایی که توانِ حفظ چنین تاج لغزنده ای را بر سرشان ندارند، به همان سادگی که تاج پیروزی بر سرشان قرار گرفت، با نسیمی هم خواهد لغزید و فرو خواهد افتاد؟

 با توجه به تئوری ها و تجارب فراوانی که وجود دارد، چاره اساسی کار- بی تردید در پیدا کردن راه یا راه هایی برای متشکل شدن ذینفعان و آگاهی آنها از این مسئله ی مهم است که تنها با دخالتگری آگاهانه، جمعی و مدام آنها است که می توانند به مطالبات خود دست پیدا کنند.

[یک بازنشسته فرهنگی]


 * https://www.akhbar-rooz.com/241727/1403/03/01/

https://akhbar-rooz.com/?p=242380 لينک کوتاه

3.3 10 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
farhad farhadiyan
farhad farhadiyan
19 روز قبل

حالا که نقدها را نمی نویسید خداحافظ

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x