شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

نوروز می آید – خسرو باقرپور


 گلویِ هرچه چکاوکِ رویایی،
با تیغِ رعشه ی دروغ،
بریده می شد.
باغ در چَق چَقِ دندان یخبندان،
جویده می شد.
سیبِ نارسیده ی سرخ!
در وهمِ کورِ رسیدنِ نوروز،
چرخ زنان بر دستانِ امدادگرم،
آرام گرفت
و دیدم من: پوکِ نشئه ی کِرم ها بودی.
تیره سینِ سردِ زمستانی!
ای زمهریرِ سیاهِ دروغ؛
به چشمانم خیره شو!
این سبزِ مهربان،
زیر پلکِ تَرَم خاکستری شده ست.
سلیطه ی مردابِ لاشه های عفن،
نوروز؛ در هفت سین شادمانه ی من؛
بی سینِ سیاهِ تو می آید.

اسن. میانه ی شهریور ۱٣۹۵

https://akhbar-rooz.com/?p=33577 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x