دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳

دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳

پادشاهِ غزالان – خسرو باقرپور


“آهویِ کوهی در دشت چگونه بوذا
او ندارد یار، بی یار چگونه روذا”
(ابوحَفص سُغدی)  


افتاده ام زخمی،
و اندوه گُرگی ست
که گلویم را می درد.
زیبای دلخواهِ من!
من، صیدِ آسانی هرگز نبوده ام،
من پادشاهِ غزالانم!
حالا که زخمی ام؛
خونِ مرا که بی دریغ می رود؛
قطره قطره دریاب.
زخمِ مرا ببند.
چشمِ مرا ببین:
که عشق چگونه چکه چکه فرو می چکد از آن
آهِ آهو را دریاب
آه، ای شکارچی ی شب رو؛
عشق را شکار نکن در شب!

اسن. میانه ی اردیبهشت ۱٣۹۵

https://akhbar-rooz.com/?p=33605 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x