چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳

چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳

سخنی با آقای رامین کامران، پیمان نوین، سد معبر نکنید! – گیتی سلامی

متاسفانه اخلاق و فرهنگ سیاسی مطلق گرايي (سياه و سفيد ديدن پديده ها) که حاکم بر ذهنیت بعضی از «سیاسیون حرفه ای» ما و از جمله شماست، راه را برای بوجود آوردن یک نظام با ساخت و سازی سالم و پويا که دیگر یک حاکم یا به قول شما یک رهبر، یک گروه، مدیریت جامعه را تصاحب نکند بسته است

انتظار من از شما که دارای یک تفکر لیبرالی هستید و «تحصیلات خود را در فرانسه در جامعه شناسی و فلسفه تا درجه دکترا به اتمام رساندید و در دانشگاه پاریس یکم سرگرم تدریس هستید و بعنوان محقق در مرکز سیستم های فکری مدرن فعالیت می کنید… و از دست در کاران سایت ایران لیبرال هستید» (برگرفته از مقاله آقای جمشید طاهری پور: فراخوان کوچه ی بن بست پهلوی)این بود که:

۱-فردیت و نگاه انسان گرایی که یکی از ارکان تفکر لیبرالیسم می باشد را رعایت کرده به جای زبان تحقیر و توهین امیز به شعور خواندگان پیمان نوین و نگارندگان آن و نگاهی از بالا و نه برابر در مقابل دگراندیشان، با حسن نیت و به مثابه ی یک انسان آزاده که تفاوت ها را به رسمیت می گیرد (منظور قبول و پذیرش نیست) نقاط مثبت و منفی این پیمان نوین را برای افرادی مانند من و دیگر مردم تجزیه و تحلیل می کردید.

اگر به تفکر لیبرالی معتقد باشید، می دانستید که در یک جامعه ی دمکراتیک هر فرد یک جز کوچک اما موثر در جامعه است و دارای یک توانایی و تخصصی می باشد زیرا معمولن یک فرد نمی تواند مانند شما «عقل کل» باشد و توانایی های چندگانه و تخصص های متفاوت داشته باشد (نابغه بودن به ندرت اتفاق می افتد)، بنابراین در یک جامعه انسانی سالم و پویا کنار هم قرار گرفتن این حلقه های کوچک اما بسیار موثر، پایه ی یک جامعه دمکراتیک را می سازد و نه جمع نوابغ. متاسفانه اخلاق و فرهنگ سیاسی مطلق گرایی (سیاه و سفید دیدن پدیده ها) که حاکم بر ذهنیت بعضی از «سیاسیون حرفه ای» ما و از جمله شماست، راه را برای بوجود آوردن یک نظام با ساخت و سازی سالم و پویا که دیگر یک حاکم یا به قول شما یک رهبر، یک گروه، مدیریت جامعه را تصاحب نکند بسته است،

گواه من حاکمیت قیمومیتی ۴١ ساله ی نظام جمهوری اسلامی است. از نامگذاری این حاکمیت از روز اول معلوم بود که این نظام نمی تواند دمکراتیک باشد و همه ی ایرانیان را با تفاوت هایشان در برگیرد زیرا در ایران فقط مسلمانان، آن هم از نوع شیعه ی اثنی عشری زندگی نمی کنند. ولی آن زمان یا شور حسینی که بر احساس ما غلبه کرده بود، یا نااگاه و بی اطلاع بودیم (به دلائل متفاوت) و یا همان در کلیشه ی تفکر استبدادی و تک بعدی فکر می کردیم به این نکته ی أساسی توجه نشده بود (طبق درصد رأی دهندگان به قانون أساسی فقط دو درصد از جامعه شاید به ان پی برده بودند). از آن زمان چندین سال می گذرد، من و ماهایی مانند من سعی و کوشش مان در راه رسیدن به آگاهی بود (هر کس نسبت به  مسئولیتی که در مقابل جامعه حس می کرد و توانایی که دارد). دیگر تهمت و برچسب امریکایی بودن، سلطنت طلب، مجاهد، چپی, حزب الله ای ، توده ای… لولو هایی نیستند که من و ماهایی مانند من از آن ها بترسیم. و برای حفظ ظاهر و هم رنگ شدن با جماعت شاهد زیر پای گذاشتن انسانیت و تحقیر دیگری باشم/ باشیم.

۲- در ابتدای مقاله اتان می نویسید: ولی واقعاً دست مریزاد به آن چند تا مشاور نیمه وقت و نیمه سوادی که اینها را سر هم کرده اند. از عنوانش که کپی برنامۀ معروف روزولت است (پیمان نوین، New Deal) که نه در ذهن ایرانی طنین معنی داری دارد و در تاریخ ایران، گرفته تا به آخر.”
وقتی که شما به این سان نظرتان را در مقابل دگراندیشان در مقاله ی “پیمان نوین؟! سد معبر نکنید! ” بیان می کنید آیا من نوعی می توانم شما را به عنوان یک محقق مدرن و یا یک کنشگر سیاسی دمکرات و انسانی آزاده جدی بگیرم و اعتماد داشته باشم که در گذشته و حال و همچنین در آینده ی ایران در توسعه ی رعایت فرهنگ تفاوت ها همراه با ارزش برابر این تفاوت ها و به رسمیت گرفتن این تفاوت ها شما و امثال شیوه های تفکری مانند شما می توانند این موضوع (یعنی فقدان به رسمیت گرفتن دیگری) که یکی از بزرگ‌ترین معضل فرهنگ سیاسی جامعه ی ما می باشد را در تمام عرصه های جامعه نهادینه کنند؟

آیا از نظر شما یک انسان بی سواد و یا کم سواد، هیچ ارزش و توانایی دیگر به جز آن درس و دانش و جایگاهی که شما کسب کرده اید، ندارد؟ آیا استفاده از مقوله ی کم سواد یا بی سواد یک تحقیر نیست و استفاده ی آن به مثابه فحش سیاسی، بی احترامی و خشونت محض به یک انسان نیست؟ که در شرایطی چه به انتخاب خود و چه تحت فراهم نبودن امکانات برای او نتوانسته به درجه ی فارغ التحصیلی که شما رسیده و کسب دانش کرده اید برسد، (ولی با این وجود می تواند یک کنشگر دمکرات باشد) ندیدن توانایی های دیگر این انسان نیست؟ اگر انسان منصف و خوشبین یا مثبتی باشم می توانم بگویم نوع نگاه و برخورد شما در مقاله اتان در بهترین حالت آن به رخ کشیدن یا نشان دادن سواد خودتان به دیگران می باشد؟ آیا این نوع نگاه، نگاه برتری طلب نسبت به دیگران نیست؟ که یک رکن دیگر از معضل جامعه ی استبداد زده امان است و پایه ای است برای رشد فرهنگ قیمومیتی و واجب بودن یک رهبریت فردی و مطلق به شیوه ی قرون وسطایی .

در زمان فاشیسم هیتلری با سوادان، دانشمندان و فیلسوف های زیادی (از جمله هایدگر) هم بودند که تفکر مذهب سیاسی را به یک سیاست مذهبی شده تئوریزه می کردند، و سرنوشت آلمان نازی را قلم زدند. با خاک یکسان شدن آلمان نازی و نابودی جامعه اتفاقا با حمایت “دانشمندان متبحر” خود در تاریخ ثبت شده است که متاسفانه درس عبرتی برای بعضی از کارشناسان رنگارنگ ما ایرانیان نشده است.

آقای رامین کامران “عقل کل”، محقق گرامی مدرن، اگر تا الان من نوعی، خود را با موضوع «برنامۀ معروف روزولت» و یا پیمان نوین مشغول نکردیم و یا به قول شما در «ذهن ایرانی طنین معنی داری ندارد»، بدانید که در قرن حجر زندگی نمی کنید که اکثر انسان های جامعه بی بهره از خواندن و نوشتن می بودند، در این قرن ٢١ به همت و کوشش خودمان توانستیم خواندن و نوشتنی کسب کنیم، ما سواد داریم یا دانشگاه رفتیم و یا نرفتیم ولی می توانیم به مانند شما آن را مشغولیات ذهن خود کنیم.

۳- در مقاله اتان می نویسید: «اصلا مرد پا گذاشتن در میدان نیست» به عنوان محقق در مرکز سیستم های فکری مدرن این چه ضرب المثل قرون وسطایی است که مورد استفاده قرار داده اید. این همان تولید و بازتولید فرهنگ نگاه مردسالاری عصر حجری در جامعه است. از ماست که بر ماست.

۴-سوال من: «تلاش شما برای قرار دادن کشور در یک مسیر صحیح» و مدرن چیست؟ از مقاله ای که نوشته اید متاسفانه جوابی در این رابطه دریافت نکردم. نوشته اید: «جایگزین یک نظام سیاسی، نظامی دیگر است نه اصلی کلی. طوری بگویم که بفهمند، آلترناتیو قورمه سبزی، خورش قیمه می تواند باشد، نه اجاق گاز». اگر با نگاه فلسفی جملات قصار نوشته ی شما را فهمیده باشم، جواب این است که برای هر کدام از این آلترناتیوها، قورمه سبزی یا خورش قیمه، بودن اجاق گاز یکی از الزامات است. با نبودن این ابزار کار حالا چه در شکل مدرن آن اجاق گاز یا در شکل قرون وسطایی آن استفاده از هیزم هیچ خورشتی به بار نمی اید. آیا برای یک محقق تحصیل کرده در اروپا آن هم در فرانسه این گونه استدلال ها و نوشتارها برازنده می باشد و می توان آن را جدی گرفت؟ لازم می دانم با همین زبان شما، خدمتان یاداوری کنم که متاسفانه در انقلاب ۵۷ ابزاری که برای پخت (الترناتیو) استفاده شد، همان ابزار قرون وسطایی بود. تجلی آن در قانون أساسی جمهوری إسلامی به عیان دیده می شود. برای تغییر و گذار از نظام قرون وسطایی، بایستی فکر و چاره اندیشید. بنابراین «بیایید باور کنیم که هیچ شخص یا گروه یا نیرویی به تنهایی نمی‌تواند ما را نجات دهد. ما، یا با هم این کشتی طوفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد.» نقل شده از پیمان نوین. این حرف من نوعی هم می باشد. بنا براین آقای رامین کامران لطفا «سد معبر نکنید». و همچنان به تحقیق خود در مرکز سیستم های فکری مدرن! ادامه دهید.

به امید یک اتحاد مدرن، با حفظ و رعایت تفاوت ها.

https://akhbar-rooz.com/?p=48816 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
15 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امیر ایرانی
امیر ایرانی
3 سال قبل

مشغول کار و زندگی هستی و می روی که صنار سی شاهی در آوری بزنی به زخمی از زخم ها زندگیت
می بینی برای موضوعی بحث هایی پیش می آید که برای آگاهی از ماجرا مجبور می شوی پی گیر شوی ببینی چه شده که چنین شده است.
وقتی را صرف می کنی که ببینی چه شده
که متوجه می شوی تهش چیز بدرد بخوری نیست.
شخصی به نام رضا پهلوی که تنها هنرش اینست که:
خود را وارثی می داند
– آنهم وارث ارثی که مشروعیت ارث بحث های فروانی است.
(اصلن این موضوع ارث یکی از موارد ضد عدالت اجتماعی! چرا هنوز بعضی این موضوع ارث را رها نمی کنند خودش پرسشی است.)-
هر از چندگاهی می بینیم این رضا پهلوی به مناسبت های مشکوک-
به پشتوانه اینکه پسر خلف پدرش (محمدرضا شاه)است و نوه رضا شاه است- می پرد وسط، یک چیزی می گوید که در این چیز گویش یک طلبکاری را نیز نشان می دهد
و به روی خودش نمی آورد که این بازی شیخی که بر کشور حاکم شده نتیجه سیاست غلط شاه و شیخی ابویش بوده است.
در رابطه با سخنان جدید و راهکارهای پا منقلی این رضا پهلوی
شخص شخیصی به نام رامین کامران
– که گاهی یک غرور کاذبی هم از خود نشان می دهد-
در پاسخ به عملکرد این رضا پهلو نکات قابل تاملی را بیان می کند
و به روحیه ضد دمکراسی این رضا پهلوی می تازد و…
که باید گفت :
این نقد آقای کامران قابل قبول است؛
چون یکی از اهداف مبارزاتی تحقق دمکراسی بوده وهست
اما در رابطه با نقد کامران به حرکت رضا پهلوی
افرادی عکس العمل نشان می دهند
که ته عکس العمل هم
چیزی جز
روحیه استبداد خواهی نیست و…

لطیف
لطیف
3 سال قبل

عرض نکردم گیتی و امثالهم در جزمیت فکری و سفسطه و مغلطه زبانی شان غرق شده اند اسماعیل.

دیماه ٩۶ رضا پهلوی حسب معمول نشسته بود آشش و میخورد و با شیما و شیوا و ساناز و میترا و عرفان تخته نردش و بازی میکرد که شهر بی طپش با شعار “اصلاح طلب, اصولگرا, دیگه تمومه ماجرا” شلوغ شد.میرزا بنویس های پاکتی داخل و خارج و سبز و بنفش های انگشت جوهری و مدنی های دیوار مهربانی و حامیان یوز پلنگ ایرانی،از ترس کف خون قاطی کردند و به اجبار رفتن سی سی یو و مرخصی استعلاجی،حرامیان نظام قاتلین هم که قافیه را تنگ دیدند،حسب معمول شروع کردن به سنگ اندازی؛اتاق فکری ها برای کنترل شرایط و به انحراف کشیدن افکار عمومی،یه پلان داخلی و یه پلان خارجی ارائه کردند؛پلان داخلی،سرکوب و پخش اطلاعات و ضداطلاعات و خبر فیک کشف پیکر رضا خان و بیانیه فیک تر رفراندام نسرین و نرگس و شیرین و جعفر جون بود و شعار رضا شاه برگردد به ایران،پلان خارجی،قرائت پرشور روضه مصطفی عزیز محسن مهملباف در حسینیه رادیو زمانه بود و برگزاری میتنگ تصویری در تکیه بی بی سکینه با شرکت ملیحه و خط نگهدار اکثریتی و شریعتنداری گذری و محسن مهملبافی که وظیفه داشت فیلم رضا پهلوی را کارگردانی بکند:«اگر پهلوی بخواهد برگردد،من هم نقاب و هنرمند بودنم و برمی دارم و کراوات و پاپیونم و باز می کنم و میشم همون محسن چریکی که ننه اش رخت شور بود.» اینچنین شد که رضا پهلوی فکر کرد میشه با صادراتی هایی نظیر نیک آهنگ و بد آهنگ و سلمان و نیما و امیر و … از فاضلاب نظام قاتلین ماهی اوزون برون بگیره و چهچه بزنه که ایران را پس می گیریم.

رضا پهلوی با طرفدارانی نظیر گیتی سلامی و نوری بلا و شریعتنداری،نیازی به دشمن ندارد اسماعیل.

دیماه امسال که بیاد،سه سال از دیماه ٩۶ گذشته و رضا پهلوی اخبار کشتار آبان خونین ٩٨ و موشکباران هواپیمای مسافری را
و دلار ٣٠ هزار تومنی و سکه ١۵ میلیونی را شنیده و حاصل ساعت‌ها نشست پُر شور با شروان و امیر و دامون و ناسزا گفتن به زمین و زمان و مرگ بر مصدق و عمده کردن خطر روسیه و غیروذالک…،چیزی به جز ملاقات با جمهوری خواهان کنگره و جان مک کین و تاسیس فرشگرد و ققنوس و جنبش فیروزه ای و میدان میلیونی و وکیل مردم و رقصیدن با مسیح خواری طلبان نبوده است و حالا هم که شیپور پیمان نوین را از سر گشادش می زند و نوری بلا و شریعتنداری و شما و امثالهم که بجای نقد و تحلیل و پاسخ گویی به انتقادات وارده،فقط هورا می کشید و شعار می دهید:«بن بست ایران به مشروطه خواهی ،جمهوریخواهی و…مربوط نمیشود و ”یکی از مشکلات ما«بخوانید مشکلات گیتی سلامی و جمهوریخواهان و سکولارها و لائیک ها» فقدان دموکراسی،یعنی “به رسمیت نگرفتن دیگری که مانند من نیست” می باشد.

امیدوارم که این دروغ «پیمان نوین» راست باشد اسماعیل.

اگر واقعا اعتقاد دارید که تحقیر و توهین و نگاه از بالا و من میفهم و تو نمی فهمی و بغض و کینه و زبان پرخاشگر و سخن گفتن از موضع بالا و اراجیفی از این دست،امر خوشایندی نیست؛پس چرا مخاطبت و دست کم میگیری و مرگ و واسه همسایه ات می پسندی خانم سلامی،پس چرا داری خاک به چشم حقیقت می پاشی و از رضا پهلوی دفاع می کنی که یه عمر پخته خوری کرده و به اندازه ظرف یه بار مصرفم کارایی نداشته و ندارد و نخواهد داشت،یعنی جنمش و نداشته و ندارد و نخواهد داشت،یعنی اگه داشت که خودش و انتر و منتر صادراتی ها نظام قاتلین نمی کرد و نیازی به آدمای بی پرنسیبی مثل تو* و امثالهم نداشت.

* پرنسیب اگه داشتی پرسشی طرح می کردی و جویا میشدی که …نه اینکه خودت و با این غلط مصطلع فریب بدی« جواب ابلهان خموشی است»

میرزانویس ها پُر شور و بی پرنسیب اند اسماعیل.

لطیف
لطیف
3 سال قبل

نه هر که سر بتراشد قلندری داند اسماعیل.

خانم گیتی سلامی.

انتقادتان به جا و سوال و نقدتان قابل پذیرش نیست؛حوصله کنید،درست و غلط عرض می کنم چرا!؟‌
درست است که«فردیت و نگاه انسان گرایی یکی از ارکان تفکر لیبرالیسم می باشد.»
درست است که«در یک جامعه ی دمکراتیک هر فرد یک جز کوچک اما موثر در جامعه است»
درست است که«در یک جامعه انسانی سالم و پویا افراد،پایه ی یک جامعه دمکراتیک را می سازند»
ولی درستی مسائلی از این دست،چه ربطی به ذهنیت مطلق گرای اکثریت لیبرالها‌ و سکولارها و شورا گذاری ها و رضا پهلوی و شخص شما دارد؟

نرخ برابری سکه یک پهلوی با یک دلار امریکایی چنده اسماعیل.

نوشته اید«که نظام قاتلین از روز اول دمکراتیک نبوده و فقط مسلمانان شیعه ی اثنی عشری را به رسمیت شناخته است و آن
زمان شور حسینی بر احساس شما غلبه کرده و نااگاه و بی اطلاع بودید و در کلیشه ی تفکر استبدادی،تک بعدی فکر می کردید»
صداقتتان قابل تحسین است،ولی توجیه تان منطقی نیست؛چراکه اولا،«جمهوری اسلامی که نه» نظام قاتلین دستاورد منطقی حکومت استبدادی پهلوی ها است؛بنابراین شور حسینی ونااگاهی و تفکر تک بعدی شما و امثالهم ربطی به دمکراتیک بودن و نبودن نظام قاتلین ندارد و شِکوِه و گلهِ و اعتراضی اگر دارید،باید به پهلوی اول و دوم بکنید و از رضا پهلوی جویا شوید که پدر و پدر بزرگ شما در طول ۵٧ سال چه کردند که سیاسی ها و فرهنگی ها و مذهبی های حرفه ای،متکا را از زیر سرشان کشیدند و آن شد که باید و نباید؟!

نرخ برابری سکه نیم پهلوی با یک دلار امریکایی چنده اسماعیل.

اعتراض و پرسش کرده اید:« وقتی رامین و کامران اینگونه نظرش را در مقابل دگراندیشان،مقاله ی “پیمان نوین؟! سد معبر نکنید! ” بیان می کند،آیا گیتی سلامی می تواند او را به عنوان یک محقق مدرن و یا یک کنشگر سیاسی دمکرات و انسانی آزاده جدی بگیرد»‌اگر صورت مسئله را با دقت می خواندید،نیازی به پرسش نبود،چرا که اولا،رامین و کامران فارغ از اینکه یک محقق مدرن و یا یک کنشگر سیاسی دمکرات و انسانی آزاده باشند یا نباشند،فارغ از اینکه درست بگویند یا غلط،حق اظهار نظر دارند،دوما،اگر اصل را بر تعامل و تساهل و دگراندیشی بگذاریم،طبعا کسانی نظیر شما که مدعی دگراندیشی هستند،باید عملا از ادعای خود دفاع کنند و گام در وادی عمل بگذارند و با بلند نظری تفاوت ها را بپذیرند و رامین و کامران را ‌یک «انسان که نه» آدم بی سواد و کم سوادی بدانند که تحصیلات آکادمیک دارند.

نرخ برابری سکه ربع پهلوی با یک دلار امریکایی چنده اسماعیل.

مخلص کلام اینکه …
من باور دارم که هیچ کسی یا گروه یا نیرویی نمی تواند شما* و امثالهم را نجات دهد؛چرا که شما در جزمیت فکری و سفسطه و مغلطه زبانی خود غرق شده اید!

پیمان نوین که قصه س،از فرشگرد و ققنوس و جنبش فیروزه ای و میدان میلیونی و وکیل مردم چه خبر اسماعیل.

*شاهزاده، ما ۱۰ سال پیش دست شما را فشرده‌ایم! دوست دار و نیک خواه همیشگی شما،اسماعیل نوری‌بلا؛سخنگوی جنبش سکولار دموکراسی ایران…
شورای مدیریت گذار،پیام آقای پهلوی را همسو با مضمون اهداف خود دانسته است…

روایت از نظر من تمام است،از نظر شما چطور؟

نسیم
نسیم
3 سال قبل

به پیروز:
چنین شیری را خدا نیافریده، ولی انسان آفریده و اسم اش حامعه مدنی و دموکراسی است.
متاسفانه چپ ایران بجای آموزش و بروز آوری اندیشه های مارکس جزمیات لنین را مذهب جدیدی کرده و در نفی دموکراسی همپای دیکتاتورها شده است، البته دیکتاتوری چپ اسم اش پرولتری است و چیزی هم از فساد و فروپاشی شوروی یا دیکتاتوری و برده داری چین نیاموخته.
حق فعالیت سیاسی و حتی ائتلاف های سیاسی برای همه کس محفوظ و عاقلانه است، مگر استالین خودتان اول با هیتلر و بعد با چرچیل و امریکا متحد نشد؟ جنایتکاران دهه ۶۰ جمهوری اسلامی را در جنبش سبز می بخشید ولی حاصر به فراموشی کینه روسی و قمی با یکصدم آن جنایت ها نیستید؟
سوسیال دموکرات های واقعی با اعتقاد به اینکه پیشرفت جامعه و ساختمان سوسیالیسم کار همه زحمتکشان یک جامعه است پیگیرترین دموکرات ها هستند. مبارزه با دیکتاتوری سیاسی شاه و پذیرش دیکتاتوری ارتجاعی و جنایتکارانه اسلامی هیچ تشبهی با شعور و آگاهی نداشت.
جامعه مدنی و دموکراسی! چپ ها با نفی آن فقط منزوی تر و منزوی تر خواهند شد.

peerooz
peerooz
3 سال قبل
پاسخ به  نسیم

جناب و یا سرکار نسیم,
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست, در باغ لاله روید و در شوره زار خس.

من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که تمام این الگوهای دموکراسی و دیکتاتوری و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و غیره در محل مناسب لاله روید و در شوره زار خس. در اسکاندیناوی ظاهرا اهل تساهل و تسامح, دموکراسی رشد میکند و کمی پائین تر هیتلر و موسولینی و فرانکو غلبه میکند.کمونیسم در روسیه استالین را علم میکند و در کوبا رفاهی نسبی بوجود می آورد. در آنجا علی رغم ۶۰ سال شدید ترین تحریم های اقتصادی و سیاسی و نظامی و جاسوسی و خرابکاری و غیره بی خانمان وجود ندارد, بهداشت و تحصیل مجانی ست. کسی گرسنه, سر به زمین نمیگذارد و کودک ولگرد وجود ندارد. ممکن است این دستاوردها مطلق نباشد اما در مقام مقایسه سگ آن بر بسیاری کشورهای کاپیتالیستی شرف دارد. به گمانم همه این ها بستگی به فرهنگ ناحیه دارد.

اصغر الهیاری
اصغر الهیاری
3 سال قبل
پاسخ به  نسیم

باز نسیم کلی بافی کرد.
خوشبختانه چپ ایران هرگز به پیروان حزب کمونیست شوروی خلاصه نشد.
پس پایه بحث جنابعالی از همان اول که نوشتی : ً متاسفانه چپ ایران بجای آموزش و بروز آوری اندیشه های مارکس جزمیات لنین را مذهب جدیدی کرده..ً کج کج کج و ضد چپ ست.
حواله ی استالین به دیگران نیز بچگانه ست که نمایانگر فرهنگی عامیانه جنابعالی ست.تو گوئی این سایت را فقط استالینیست ها می خوانند.
در مورد سوسیال دموکراسی هم مجبور شدی به ًسوسیال دموکرات های واقعی ً متوسل شوی . شاید می دانی که سوسیال دموکرات در همه جه از مواضع خود عقب نشینی و با نئوکان ها هم کاسه شدند. در راس ناتو جن استولتن برگ رهبر حزب سوسیال دموکرات و نخست وزیر پیشین نروژ قرار دارد.
انتقال قدرت از حکومت پادشاهی به اسلامی محصوص عوامل بسیار بوده ست و جنابعالی و شاه پرستان هرگز نمی توانید با هیچ دروغی به نیروهای چپ نسبت دهید.
جامعه مدنی و دموکراسی نفی تردید ناپدیر تمامیت خواهی پادشاهی و ولائی را دنبال خواهد داشت که میارک ست.
بجای عقده گشائی اگر می توانی چهار کلمه حرف حساب بنویس.
از دروغ و تحریف جدا خودداری کن.

peerooz
peerooz
3 سال قبل

“روزگار غریبی ست نازنین” و شاید هم نیست چون ظاهرا ما “این یم”. تمام سعی مقاله بطور غیر مستقیم حمایت از “پیمان نوین” است و با تاکید بر “ما، یا با هم این کشتی طوفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد.» که یعنی لابد باید نظرات مخالف و مختلف را تحمل و احترام کرد. ولی تمام مقاله حمله به طرف مقابل و به سیخ کشیدن اوست که مثلا چرا جمهوری! اسلامی قورمه سبزی را روی هیزم ۱۴۰۰ سال پیش پخته و یا گناه لا یغفر کرده و اصطلاح مرسوم و همه فهم «اصلا مرد پا گذاشتن در میدان نیست» را به کار برده است و بسیار دیگر. و این میزان تحمل کسی ست که میخواهد به قول ضرب المثل گویای انگلیسی به ما بفهماند که United we stand, divided we fall. جل الخالق.

peerooz
peerooz
3 سال قبل

“……..برای تغییر و گذار از نظام قرون وسطایی، بایستی فکر و چاره اندیشید. بنابراین ‘بیایید باور کنیم که هیچ شخص یا گروه یا نیرویی به تنهایی نمی‌تواند ما را نجات دهد. ما، یا با هم این کشتی طوفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد” نقل شده از پیمان نوین. این حرف من نوعی هم می باشد.” پایان نقل قول و عصاره مقاله.

سر کار خانم سلامی, گذشته از مساله “قورمه سبزی یا خورش قیمه”, قورمه و قیمه نه با [حرف] قاف است و نه با [حرف] غین, با [عمل] گوشت است و روغن. و این عمل ضروری با گنده گوئی های “…..با هم این کشتی طوفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم….” انجام نخواهد گرفت. این “باهم” ها کیانند؟ سلطنتی ها و آیت الهی ها و جمهوری خواهان و چپ و راست و مذهبی و سکولار و لائیک و ….؟ این چگونه حکومتی خواهد بود؟ آیا این چنین شیری خدا هرگز آفریده است؟ یا منظور فقط حرف زدن است؟

جمشید برومند
جمشید برومند
3 سال قبل

خانم گیتی سلامی چه خوب کاری کردید که در این نوشته گریزی به رایش سوم کردید :
ً در زمان فاشیسم هیتلری با سوادان، دانشمندان و فیلسوف های زیادی (از جمله هایدگر) هم بودند که تفکر مذهب سیاسی را به یک سیاست مذهبی شده تئوریزه می کردند، و سرنوشت آلمان نازی را قلم زدند. با خاک یکسان شدن آلمان نازی و نابودی جامعه اتفاقا با حمایت “دانشمندان متبحر” خود در تاریخ ثبت شده است که متاسفانه درس عبرتی برای بعضی از کارشناسان رنگارنگ ما ایرانیان نشده است. ً
این ها که نوشتید درست ست. ولی اگر شما و من به کنه موضوع توجه نکنیم به جائی نمی رسیم.
در آن سالها نکبت بار که قیصر آلمان قبل از به قدرت رسیدن رضا خان با کمک خلیفه ی عثمانی جنگ جهانی اول را راه انداخت و میلیونها نفر کشتند . آلمان و متحدینش به سزای اعمالشان رسیدند و تروریست های آلمان مجبور شدند خوزستان را ترک کنند و عملیات ضد انگلیسی – فرانسوی آنها به شکست کامل منتهی شد .
تا زمانیکه ما ریشه ی هم پیوندی های حکومت رضاشاه و افسران ارتش و بعضی از روشنفکران و روحانیون آن دوره که شیفته هیتلر شدند را نشناسیم از اشغال سوم شهریور ۱۳۲۰ عبرت نمی گیریم.
به همین دلیل برای آقای جمشید طاهری پور نوشتم:
جناب طاهری پور .
ما در کجا استاده ایم؟ :
۱. حقوق ، وظیفه ، مسئولیت ، اختیارات حکومت ها چیست؟
۲. حقوق ، وظیفه ، مسئولیت ، اختیارات شهروندان و احزاب و انجمن ها و… کدامند؟
آقای طاهری پور ، جنابعالی فکر می کنید همه به بن بست رسیدایم؟
چنین نیست ، حکایت آشن نخورده و دهان سوخته ست .
اگر بناست جبهه ای علیه حکومت دینی که مسئول بن بست سیاسی ، اقتصادی و…..در ایران تشکیل شود
باید ببینیم چه نیروهائی در این جبهه می توانند حضور داشته باشند؟
بدون کوچکترین سوء ظنی به شخص آقای رضا پهلوی، از جنابعالی انتظار دارد در این مورد مشخصا از نیروها چه در داخل و چه خارج حرف بزنید.نام ببرید.
بن بست ایران به مشروطه خواهی ، جمهوریخواهی و….. مربوط نمیشود .
حساب روشن ست مسئول این بن بست خطرناک حکومت ست و اصول گرایان ، اصلاح طلبان حکومتی و نهاد ها و طرفداران داخلی و خارجی آنهایند.
حال شما هم پاسخ دهید می توانید به سئولات بنده پاسخ دهید که نشان دهد چه عبرتی از فاشیسم و نازیسم و انواع حکومت های تمامیت خواه گرفته اید.

گيتي سلامي
گيتي سلامي
3 سال قبل

آقای برمند تشکر از سوالاتی که مطرح کردید. من فکر می کنم هر کدام از ما شهروندان ایرانی اگر بتوانیم سوالاتی که مطرح کردید فقط پیش خودمان و برای وجدان خودمان جواب دهیم با یک تصور روشن تر برای اینده ی خود و کشوری که در ان می خواهیم زندگی کنیم یا داریم زندگی می کنیم پا به میدان می گذاریم . ولی قبل از پاسخ دادن به سوالات مطرح شده در رابطه با ٣٠ شهریور و اشغال ایران توسط متفقین اشاره ای بکنم. برای من بعد از خواندن و اطلاع یافتن از شرایط ان روز ، مقایسه ای با شرایط امروز برایم تداعی شد و متاسفانه بایستی بگویم همان شرایط امروز دارد تکرار می شود ولی با تفاوت هایی . این بار به جای کمک از امریکا ، کمک از چین می باشد. اگر بخواهم شرایط ان روز ایران و الان را مقایسه کنم می توانم بگویم ، در هر سطحی از جامعه ی ایران و جهان ، الان با زمان ١٣٢٠ قابل مقایسه نیست، ولی می بینیم که این تفاوت فاحش ، ارغوانی برای ما ایرانیان و برای فعالین سیاسی حرفه ای در جناح های متفاوت و بخصوص جناح به اصطلاح “إصلاح طلب” نیاورده است و “در بر سر همان پاشنه می چرخد” ، چرا واقعا؟ برای پیدا کردن این چرایی مقایسه ای بین یک حکومت دیکتاتوری و یک نظام فاشیستی و همچنین تفاوت بین حکومت دیکتاتوری و یک نظام فاشیستی که در پایین این مطلب می اورم که لازم است . قبل از ان قطعه ای از “ماهنامه زمانه ، شماره ۳۶ : متفقین و رضاخان علل اشغال ایران در شهریور ١٣٢٠ ” را می اورم ، برای مطالعه ی بیشتر به لینک این مقاله مراجعه شود.
https://www.unserac.de/fileadmin/unserac/media/downloads/BSTGrundrechte-DE.pdf

رضا شاه با تعلقات فکری که به هیتلر داشت (اما با تفاوت هایی که در پایین سعی می کنم اشاره ای بکنم) از صنعت پیشرفته المان برای ساختن راه اهن در ایران کمک گرفت بدین طریق صنایع حمل و نقل در اختیار کارشناسان المانی قرار گرفت ، علیرغم إعلام بی طرفی ایران و علیرغم این که گزارش محرمانه سازمان جاسوسی انگلستان تردیدی نداشت که اتباع محدود المانی شاغل در ایران خطری در ایران نیستند ولی به علت کمک به شوروی و پیشرفت کشور گشایی ارتش المان تا شوروی ، اتحادی مابین انگلیس و شوروی(أستالین) برای مقابله با کشور گشایی المان بوجود امد. “… در سحرگاه بیست‌وپنجم اوت ۱۹۴۱/ سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای نظامی انگلیس و شوروی از مرزهای ایران در شمال و جنوب غربی عبور نموده و به خاک ایران هجوم آوردند. چندساعت پس از آغاز تهاجم، سفرای انگلیس و شوروی آخرین یادداشت مشترک خود را تسلیم دولت ایران نمودند که در آن دلیل حمله به ایران وجود اتباع آلمانی در این کشور و اعمال خرابکارانه آنها و نیز بی‌توجهی دولت ایران به یادداشتهای انگلیس و شوروی مبنی بر اخراج آلمانیها از خاک ایران ذکر گردیده‌ بود. .. در بامداد سوم شهریور، پس‌ازآنکه رضاشاه از تعرض قوای متفقین به خاک ایران اطلاع حاصل نمود، سفیرکبیر شوروی و وزیرمختار انگلستان را احضار نموده و هدف و منظور آنان را از این تهاجم جویا گردید. نمایندگان دول مزبور به یادداشتهایی که چندساعت قبل از آن تسلیم نخست‌وزیر ایران نموده بودند اشاره کردند….. . … رضاشاه، تلگرافی به روزولت، رئیس‌جمهور امریکا، مخابره نمود و از وی خواست با میانجیگری خود به کمک ایران ــ که مورد تجاوز نیروهای انگلیس و شوروی واقع شده بود ــ بشتابد. پاسخ روزولت در مقابل این درخواست، آن بود که دلیل حمله به ایران، پایان‌دادن به جاه‌طلبی‌های هیتلر برای به‌زیرسلطه‌درآوردن و تسخیر دنیا می‌باشد و ازآنجاکه ممکن است فتوحات آلمان از اروپا تا آسیا و آفریقا و حتی امریکا توسعه یابد، ناگزیر یک قدرت نظامی می‌بایست مانع پیشرفت این جنبش و حرکت گردد. به‌هرترتیب ناتوانی ایران در مقابله با قوای انگلیس و شوروی و همچنین در دفاع از خود موجب گردید که دستیابی دول مذکور به اهداف خود ــ که مهم‌ترین آنها همانا ایجاد خط ارتباطی میان انگلیس و شوروی و کمک به آن کشور بود ــ سهل‌تر و آسانتر گردد. در راستای همین اهداف، انگلیس و شوروی تقاضاهای خود را تسلیم دولت ایران نمودند که از میان آنها می‌توان به اخراج کلیه اتباع آلمانی ــ به‌استثنای اعضای رسمی سفارت و چند کارشناس فنی ــ و تعهد در تسهیل حمل‌ونقل اسلحه و مهمات از طریق ایران به شوروی، اشاره نمود که البته بعدا تقاضای اخراج اتباع آلمانی، به تحویل آنان به متفقین تبدیل گردید. نتیجه دست‌به‌دست‌کردن دولت ایران در ارسال پاسخ به این در خواستهای متفقین و نیز سردرگمی مقامات ایرانی، اولتیماتومی بود که متفقین در نوزدهم شهریور به دولت ایران دادند.اما بار دیگر رضاشاه از دادن پاسخی صریح به اولتیماتوم متفقین خودداری نمود. بنابراین در بیست‌وپنجم شهریور نیروهای شوروی و انگلیس از قزوین و قم به‌سوی تهران حرکت نمودند. ….رضاشاه ناچار در همان روز به نفع محمدرضا ولیعهد استعفا نمود. در آن شرایط کناره‌گیری رضا‌شاه اجتناب‌ناپذیر بود. مقاومت وی در برابر پیشنهادات متفقین، امکان استمرار پادشاهی او را منتفی ساخته بود. … پس از استعفای رضاشاه، انگلستان تا مدتی با انتخاب ولیعهد به مقام پادشاهی ایران مخالفت می‌نمود؛ ….. اما نهایتا دولت بریتانیا با اکراه و به منظور اجتناب از بروز هرگونه اغتشاش و بحران حکومتی، با پادشاهی محمدرضا مشروط بر حسن رفتار شاه جدید موافقت نمود.بدین‌ترتیب محمدرضاشاه در تاریخ بیست‌وششم شهریور ۱۳۲۰ سوگند وفاداری به اصول مشروطیت را در مجلس شورای ملی به‌جای آورد. نیروهای متفقین نیز در همان روز وارد تهران شدند و ضمن اشغال کلیه تاسیسات نظامی و راه‌آهن، بلافاصله مقدمات انتقال اسلحه و مهمات را از طریق راه‌آهن سراسری به شوروی فراهم نمودند. شاه جدید چون بر تخت نشست، برای جلب اعتماد متفقین، صریحا اظهار داشت که تمام کوشش خود را برای همکاری با متفقین به‌کار خواهد بست. به‌همین‌جهت بود که انگلستان و شوروی نیز پیشنهاد نمودند ایران یک پیمان اتحاد سه‌جانبه با شوروی و انگلستان منعقد نماید تا اشغال این کشور به صورت اقامت دوستانه قوای متفقین در دوران جنگ درآید. … شاه (٢٢ ساله تاکید از من) تقریبا در این زمان بدون قدرت و اختیارات سیاسی سلطنت می‌نمود. ماموران سیاسی و نظامی انگلیس و شوروی عملا در همه کارها دخالت و نظارت می‌کردند. روسها و انگلیسیها در همان مناطق نفوذی که در قرارداد کهنه ۱۹۰۷ برای خود تعیین نموده بودند، فرمان می‌راندند. ایران ظاهرا یک کشور متفق شناخته شده بود اما عملا یک کشور اشغال‌شده به‌شمار می‌آمد…. بدین‌ترتیب دولت ایران که خاکش از سوی متفقین مورد تجاوز و تعدی قرار گرفته بود، به دلیل ناتوانی در مقابله با قوای انگلیس و شوروی و دفاع از خود، به‌ناچار به صف متفقین پیوست و با پذیرش شرایط دول مذکور و انجام اقداماتی چند در جهت جلب موافقت آنان را در دستور کار خود قرار داد و در سالهای بعد نیز تاحدودزیادی تحت نفوذ دول متفق قرار گرفت”. نقل از ماهنامه زمانه شماره ٣۶
تفاوت ها و نقاط مشترک أیده ی رضا شاه با هیلتر فاشیستی و مقایسه ای با نظام ج. ا. ابتدا به طور کوتاه به نقاط مشترک می پردازم: هر دو تفکر انسان ها را از زاویه ی نژادی (یعنی بیولوژیکی ) تقسیم کرده بودند که نژاد اریائی نژاد برتر بود ( در نگاه حاکمان ج. ا. انسان ها از زاویه ی بیولوژیکی به مرد و زن تقسیم می شوند و بعد از زاویه ی مذهب : به انسان مسلمان و غیر مسلمان تقسیم می شوند) . در دیدگاه انها تصوری مشخص از انسان وجود داشت از نگاه هیلتر انسان اریایی مشخصات بیولوژیکی معینی داشت مثل رنگ چشم و فرم و اندازه ی سر … از دید حکومت رضا شاه این که چه نوع انسانی مد نظرشان بودند من متاسفانه مطالعه ی چندانی ندارم فقط می توانم حدس بزنم، شاید هدف ، ساختن انسان مدرن بود و یا شاید، هدف ساختن انسان های ناسیونالیست – مذهبی که جان خود را فدای کشورشان یا مذهبشان بکنند، می بود که ثمره یا بهره ی ان را حکومت ج. ا. در جنگ هشت ساله با عراق برد . از نگاه حاکمان ج. ا. انسان أیده ال ، ان انسان مسلمانی است که به شیعه ی اثنی عشری معتقد باشد و اماده برای شهید شدن در راه اسلام باشد . با این نوع نگاه به انسان ، این گونه حکومت ها از کرامت انسانی ، تمامی شهروندان خود حمایت نمی کنند و نمی کردند. نظام هیتلری با سوزاندن و دربدر کردن شهروندان یهودی اش ، و دیگر شهروندانی که در کلیشه ی انسان أیده ال انها نمی گنجید مانند همجنس گرایان ، شرمساری بزرگی برای ایندگان خود به إرث گذاشت. نظام سلطنتی رضا شاه علیرغم کشف حجاب و کوشش در مدرن کردن ایران با تفکر مطلق گرا و اتوریته غالب و با ترس از کمونیست و ساختن سومکا (که بِنَا بر تقلید از حزب نازی بوجود امد و نوشته اند وظائف انها مانند انصار حزب ألله امروز بوده است) وبا دخالت ها و رقابتها و تفکرات غیر معقول و عصر حجری اخوند های وقت (مشکل مشروطه و مشروعه بودن نظام) و در زمان محمد رضا شاه با کمبود أزادی بیان و مطبوعات و ترس از دیگراندیشان ( مخصوصن بینش کمونیستی) و زندانی ، شکنجه و إعدام انها (البته نه به مقیاس امروز در نظام ج.ا.) ، کمبود یک نظام اموزش و پرورش سالم و دمکراتیک و پویا همچنین کمبود احزاب رنگارنگ ، و بودن یک حزب رستاخیز ان هم بصورت فرمایشی ولی حمایت و توسعه ی مساجد رنگارنگ ،در نتیجه ی قیامی اگاهانه و یا نااگاهانه وارث جمهوری أسلامی شدیم. یعنی پیروزی مشروعه خواهان بر مشروطه خواهان.
سوالی که بعد از سالها حاکمیت ج. ا. در طَی مطالعات شخصی ام برایم پیش امده بود این بود که چه تفاوتی مابین یک رژیم دیکتاتوری و با یک رژیم فاشیستی است . نتیجه ای که به ان رسیدم این بود ، چیزی که این دو نظام را از هم تفکیک می کند این است که یک رژیم فاشیستی بر دوش باور ها ی مذهبی و فرهنگی مردم جامعه اش استوار است ، بر این أساس است که مبارزه با رژیم های دیکتاتوری اسان تر از مقابله با رژیم های فاشیستی است. همه ی ما در این مدت چهل و أندی سال فرصت داشتیم که به باورهای جدید و مدرنی دست یابیم ، نرسیدن یک یک ما به این باورها ی مدرن ، و نرسیدن به یک راه حل مدرن برای معضل و گذر از جمهوری إسلامی (که از اسمان بر ما نائل نشده بلکه به قول مختاری، نقل به معنی انقلاب ۵٧ اینه ی تمام عیار چهره و فرهنگ ما ایرانیان را به خودمان نشان داد) پاسخگویی ما را در مقابل وجدان خودمان و در مقابل دادگاه تاریخ و نسل اینده می طلبد و شرمساری که برایمان باقی می ماند، تازه اگر دستمان به خون ، فساد و اختلاس أغشته نباشد.
پرسیده اید ما کجا ایستاده ایم؟ ما در جایی ایستاده ایم که به علت بی کفایتی ونالایق بودن مدیران، دست اندرکاران (به دلائل متفاوت) نظام ج. ا. و منفعت گران یا سوداگران بازارهای متفاوت داخلی و جهانی و کمبود یک اپوزیسیون دمکرات و پویا که فقط به منافع خود نیاندیشد بلکه به یک أصول کلی برای تداوم زندگی دمکرات در ایران بیاندیشدو از طرف دیگر پوزیسیونی که تماشاگر و منفعل می باشد و ایراد می گیرد که مثلا در” پیمان نوین “حرف های کلی زده شده است و برای این که این حرف های کلی و تکراری به حرف ها و أیده های نو و غیر تکراری تبدیل شود ، اقدامی نمی کند. از نگاه من اگر از سوی اپوزیسیون دمکرات و دلسوز چاره ای اندیشیده نشود، همان سرنوشت زمان رضا شاه و محمد رضا شاه تکرار خواهد شد، البته این بار با دخالت اگاهانه ی نظام ج. ا. برای حفظ ادامه ی حیات خود و اقدام به فروش ایران به متفقین جدید که می تواند هیئتی از متفقین قدیم و جدید باشد. زیرا ادامه ی حیات این نوع از حکومت ترس و وحشت و ضعیف که وظیفه ی کشتن و از بین بردن فیزیکی و روحی فرزندان و شهروندان خود را به عهده دارد، بهترین موقعیت و مکان برای سود بردن اقتصادی متفقین اینده می باشد. این موضوع هم می دانیم که بیشترین سهم در نهادینه کردن دمکراسی به عهد ه ی انسان های هر جامعه می باشد و از اسمان نائل نمی شود. حتی اگر شرایط دموکراسی برای جامعه ای با کمک نیروهای خارجی فراهم شود، مانند حمله متفقین به نظام فاشیستی المان که پایه و زمینه ی بوجود امدن دموکراسی جامعه ی المان را فراهم کرد. بنابراین چیزی که عبرت گرفتم این است که در مقابل تفکر و بینش های مطلق گرا و یک بعدی (در أشکال متفاوت ان ) چشم خود را در خدشه دار شدن حرمت انسانی ( که أساس این تفکرمی باشد ) نبندم و به این موضوع حساس باشم. پرسیده اید :
حقوق ، وظیفه ، مسئولیت ، شهروندان،احزاب و انجمن ها و… مسئولیت و اختیارات حکومت ها چیست؟ از خودم شروع می کنم: حقوق پایه ای من به عنوان یک شهروند این است که ، حق زندگی کردن داشته باشم( در این نظام جمهوری إسلامی و فرهنگ نهادینه شده که از طرق متفاوت تولید و باز تولید می شود، جان انسانی که متولد شده از یک نطفه ای که بسته نشده است کمتر ارزش دارد به این دلیل که سقط جنین ممنوع و گناه است ولی إعدام انسان ها شرعی و درست است این بزگترین تناقض و غیر انسانی ترین نکته ای است که در دیدگاه این نظام و فرهنگ ان نهادینه شده است یا خودکشی و خود إزاری حرام است ولی شکنجه و أذیت و ازار انسان دیگر جایز است) ، خواستار حق احترام ، حرمت و رعایت شان انسانی ام هستم ، (زیرا در این نظام یک انسان زن ، حق برابر با یک انسان مرد ندارد، این نابرابری در همه سطوح دیده می شود از اجازه برای سفر و کار کردن تا حق إرث و غیره ، یا بطور کلی یک انسان ایرانی دارای حق برابر برای شرکت و سهیم شدن در سرنوشت اجتماعی اش نیست او بایستی حتمن مسلمان و شیعه باشد رجوع شود به قانون أساسی ) ، حق بیان داشته باشم که حدود أزادی این حق ، رعایت حرمت و احترام به دیگری که مانند من نیست، بتوانم مذهب خودم را أزادانه انتخاب کنم یا ان را ازادنه نفی کنم ، زبان مادری ام یک امتیاز برای من باشد و نه یک نکته ی منفی ، در یک محیط أمن بتوانم زندگی کنم . تمام این خواست ها ، ابتدایی ترین حق یک انسان است. مسئولیت و وظیفه ای که دارم این می باشد که این حقوق را نه تنها برای خودم بلکه برای همه بپذیرم. و این پذیرش حق برای همه ، اما و اگر ندارد. مسئولیت و وظیفه ام این است که از این حقوق دفاع کنم ولی نه تنها برای حق خودم بلکه برای حق همگان زیرا پذیرش ضایع شدن حق دیگری ، زمینه ی ضایع شدن حق من است. مسئولیت و وظیفه ی دولتمندان این است که در اولین قدم از حرمت و شان انسانی افراد جامعه بدون تبعیض گذاشتن حمایت کنند. مسئول وضع امنیت و ارامش در جامعه می باشند، مسئولیت و وظیفه اشان این است که ساخت وسازی اندیشیده شود که هیچ کس به دلیل جنسیت، نسب، نژاد، زبان، عقیده ی سیاسی ، مذهب، یا معلولیت مورد تبعیض قرارنگیرند و یا از مزیتی بهره مند شوند. وظیفه ی دولت و حکومت ها حمایت از سالمندان ، کودکان و افراد بیمار است. وظیفه و مسئولیت یک دولت در إیجاد کار وبیمه درمانی برای شهروندان و ساخت و سازی که درامد مکفی برای زندگی و رفاه شهروندان بوجود اید . وظیفه و مسئولیت انها این است که برای استخدام در مشاغل دولتی، ساختار ی مهیأ کنند که شهروندان از حقوق مساوی برخوردار باشند به این معنی که هیچ کس به خاطر وابستگی و یا عدم وابستگی به مذهب و یا جهان بینی خاصی نبایستی متضرر شود. …. یکی از وظائف و مسئولیت نظام های دمکراتیک این است که برای اشتغال کارمندان دائمی دولتی خود موازین رفتار ی افرادی که تابع حقوق همگانی هستند، مورد حمایت قرار دهد، نه متعلق بودن به جناحی یا گروه و تفکری که تابع و خدمت گزار چشم و گوش بسته ی دولت یا جناحی باشد. از همه مهمتر وظیفه و مسئولیت یک دولت و یا یک نظام دمکراتیک این است که ساخت و سازی إیجاد کند که مانع اختلاس گری و رشوه خواری شود. از انجاییکه نه در حزب و گروه ای هستم و نه حقوقدان می باشم به همین چند نکته بسنده می کنم.
بِنا به توضیحاتی که دادم من هم مانند شما به این باور دارم که “بن بست ایران به مشروطه خواهی ، جمهوریخواهی و….. مربوط نمیشود .” یکی از مشکلات ما فقدان دموکراسی یعنی “به رسمیت نگرفتن دیگری که مانند من نیست” می باشد و تقسیم انسان ها به خودی و غیر خودی یا دوست -دشمن. که این نوع تصور غیر دمکراتیک در ساختار کلی نظام و قانون أساسی ان متجلی می شود. بنابراین چه نام حکومت را سلطنت و چه جمهوری بگذاریم (هر دو را امتحان کرده ایم) اگر بر ساخت و سازی دمکرات یعنی بر محور انسان بِنَا نشود برای ما خوشبختی ، أزادی ، امنیت ، نآن،کار … به ارمغان نمی أورد. با انتقاد به خودمان و دیدن ضعف های فرهنگی اخلاقی و رفتار امان، و به کمک تفکر انسان محوری که ملکه ی ذهن أمان شده باشد و با وحدت در کثرت ( یعنی رعایت و احترام به تفاوت های فکری ) مَی توانیم ،نظامی را پایه ریزی کنیم که شایسته ی ما مردم ایران باشد. این روش که کمبود ها و تقصیر ها را به گردن فقط دولت های خارجی بیاندازیم و نگاه ضدیتی با انها داشته باشیم ، و با بغض و کینه و بازبان پرخاشگری و از موضع بالا ( یعنی که من بهتر می فهم و راه حل من بهتر است) به هم برخورد کنیم معضل جامعه را نمی توانیم حل کنیم. در خاتمه توجه ی شما را به مقاله ای که در پایین لینک ان را گذاشتم و در سایت اخبار روز منتشر شده است تحت عنوان “ساختار نظام های حکومتی تا کنون و أشکال دولت و فرم قدرت درون ان ها” که با اشاره ای به انواع دمکراسی های موجود نوشتم، جلب می کنم ، ولی متاسفانه نمودارهای ان قابل روئیت نیست.
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=6534

peerooz
peerooz
3 سال قبل
پاسخ به  گيتي سلامي

سرکار گیتی خانم,
کاش رعایت “ضیق الوقت” بودن خواننده را کرده و بجای این بحر طویل, متن را کوتاه تر نموده و , “برومند” را برمند و “ارمغان” را ارغوان نمی نوشتید. “در بر همان پاشنه میچرخد”, پاشنه که سر ندارد. بقیه پیشکش.

گيتي سلامي
گيتي سلامي
3 سال قبل
پاسخ به  peerooz

آقای Peerooz , تشکر از دقت تان برای تصحیح لغات “برومند “و “ارغوان “و أضافه بودن کلمه ی ” “سر”و پوزش از بلندی متن.

شاپور+حاجی+محمدی
شاپور+حاجی+محمدی
3 سال قبل

متاسفانه دیدگاه شما هم مثل جناب رضا پهلوی هیچ اهمیتی به مردم که سازندگان اصلی تاریخ هستند، نمی دهد.مردم ایران سالهاست که به استبداد نه گفته اند ولی رهبران خود خوانده با سوار شدن بر موج جنبشها ودروغگویی به جامعه جنبش های مردم را ربوده اند. انتقاد از سلطنت طلبان وعدم پذیرش آنان از طرف مردم ونیروهای سیاسی بخاطر این است که آنها امتحان خود را پس داده‌اند. انسان عاقل دو بار از یک سوراخ گزیده نمی‌شود.

گيتي سلامي
گيتي سلامي
3 سال قبل

آقای حاج محمدی با احترام خدمت شما.
سؤالی که مطرح می شود این است که آیا شما و من ، و افرادی دیگر که در زمینه‌های متفاوت هنر،علم، ورزش، رسانه ها ی عمومی، سیاست، ادبیات، مذهب فعال هستند ودر جامعه سرشناس و معروف می باشند، جزو مردم می گذارید یا خیر. اگر اری ، پس ما و این مردم زمانی که شاهد إعدام های متعدد یا در ملأ عام و یا بطور کلی در جامعه فعلی ایران هستیم/ هستند چه عکس العمل جمعی از خود نشان داده ایم / داده اند یا به تازه گی ، زمانی که متهمی در شهر چرخانده می شود (و یا فردی به هر دلیلی در ملأ عام )مورد ضرب و شتم اتش بدستان و ماموران حاکمان جمهوری إسلامی قرار می گیرد ، چه اقدام دسته جمعی در مقابل این رفتارهای استبدادی و غیر انسانی انجام شده است؟ از نگاه من ، مردم تشکیل شده از شما و من های نوعی . من خودم و دیگران را جدا از مردم نمی بینم، مردم یعنی همه ی ما. این گفته ی شما که “مردم سازندگان أصلی زندگی اشان هستند ” درست است . اما ایا این مردمی که به قول شما سالهاست به استبداد نه گفته اند ، در موارد رفتار استبدادی و غیر انسانی ذکر شده ی بالا که در جامعه ی جمهوری إسلامی کنونی اتفاق افتاده است و در اینده هم اتفاق می افتد (اکر در مقابل ان عکس العملی نشود) نشانی از انان در میدان و در اعتراض از این رفتار های خشن وغیر انسانی می بینید؟ مردم فقط ان افرادی نیستند که به خاطر یک لقمه نان برای خانواده اشان می بایستی تمام روز را سپری کنند و درپایان روز خسته و کوفته بایستی شب را به صبح بگذراند تا بتوانند با نیرویی تازه ، روز دیگر را شروع کنند.
زمانی که ما پدیده ها را با عینک جانبداری بررسی و روئیت کنیم ، همه ی زوایای مسئله را نمی بینیم .
ما در دوران پیچیده و شلوغ ( داخلی و جهانی) زندگی می کنیم که فقط با چشم مرکب ، أنصاف و بدون تعصب می توانیم معضلات و مشکلات را ببینیم و چاره ای برای ان بیندیشیم.

کیا
کیا
3 سال قبل

فرهنگ پرخاش که با جمهوری اسلامی در جامعه رشد بسزایی کرده است ،متاسفانه در اپوزیسیون هم ریشه دوانده است.
زمان آنست که با همدلی و محبت و استدلال و در نظر گرفتن بهترین ها برای مردم این آب و خاک با هم برخورد کنیم.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


15
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x