یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

جام زهر اکبر را همه ­گی باید سر بکشیم – اکبر کرمی

حکومت را باید به واسطه ­ی بی­خردی­ های بسیاری که دارد نقد و محکوم کرد؛ اما از برداشتن گام ­های مثبت (حتا اگر کوچک و دیرهنگام باشد) ­هم باید استقبال کرد. فیل استبداد را نمی­ توان یک لقمه کرد، اما می ­توان آن را لقمه لقمه کرد و از میان برداشت؛ آزادی­ های جنسی اولین اما مهم ­ترین لقمه...

حکومت را باید به واسطه ­ی بی­خردی­ های بسیاری که دارد نقد و محکوم کرد؛ اما از برداشتن گام ­های مثبت (حتا اگر کوچک و دیرهنگام باشد) ­هم باید استقبال کرد. فیل استبداد را نمی­ توان یک لقمه کرد، اما می ­توان آن را لقمه لقمه کرد و از میان برداشت؛ آزادی­ های جنسی اولین اما مهم ­ترین لقمه است و جنبش جوانان گرفتن این لقمه را به جمهوری اسلامی تحمیل کرده است

یکم. بازار رسمی سرویس‌های سکسی در تهران سرانجام کلید خورد. و آن­چه دهه ­ها به نامناسب­ ترین و وحشی ­ترین شکل ممکن زیر پوست شهر روان بود، و کتمان می ­شد، واقعیت خود را به همه­گان و رهبران مذهبی و سیاسی تحمیل کرد و آشکارا به کوچه ­ها و خیابان­ های شهر بازگشت. گشایش بازار سکس به طور رسمی در ایران گام بلندی است برای عبور از توهم سنت و مذهب به وادی سخت و سکولار واقعیت؛ هیچ جامعه و فرهنگی با پیش­وندها و پس­وندهای تحمیلی و ساخته ­گی همانند “اسلامی” دگرگون نمی ­شود. دگرگونی همیشه برآمد آزادی، امنیت و خلاقیت است که شوربختانه هیچ نسبتی با نظام و نظامیان حاکم در ایران ندارد.

در این که چرا خامنه‌ای به این برداشتن این گام و نوشیدن این جام تن‌ داده است حتمن حرف و حدیث‌های بسیاری هست؛ و نیز در مورد این که شرایط کار این مراکز چه‌گونه است، و چه‌گونه باید باشد؛ اما هیچ کدام نمی‌تواند و نباید اهمیت و ارزش برداشتن این گام را نادیده بگیرد؛ سکس آزاد و آزادی سکسی یکی از فرسنگ‌ (مایل استون)های مهم آزادی در هر اجتماعی است. نوشیدن این جام زهر را دست کم نگیرید و آن را به رهبر قدرقدرت ایران علی خامنه ­ای تبریک بگویید.

دوم. در سال هشتاد و هشت تازه از سلول ­های چندگانه ­ی اطلاعات به بند عمومی زندان لنگرود قم منتقل شده بودم که برحسب اتفاق در تلوزیون جمهوری اسلامی شاهد پخش یکی از برنامه ­های رحیم­پور ازغدی شدم. او چند جمله از یکی از نوشته ­های من در مورد سکس را که در آن پهنه ­ی سکس را به زمینی مین ­گذاری شده همانند کرده بودم خواند و سپس به منبر خود بازگشت.

او درست فهمیده بود و روی نکته­ ی مهمی انگشت گذاشته بود؛ اما همانند همیشه در یک مسابقه­ ی تک اسبی با پاک کردن صورت مساله به تخریب روشن­فکر و روشن­فکری پرداخت و تشخیص نداد که با این خیال­بافی­ ها و خام ­اندیشی­ ها دشواره ­ی سکس و گسترش سکس سیاه وحشی در ایران اسلامی تمام نخواهد شد. او نادان ­تر از آن بود که بداند چه نسبتی میان اسلام سیاسی حاکم و گسترش سکس سیاه در اجتماع ایران امروز هست. او بی­ خبر­تر از آن بود که بداند روشن­فکران تنها گیرنده­ های یک اجتماع زنده ­اند؛ و با گرفتن و زندانی­ کردن آن ها هیچ مساله ­ای پاک نمی ­شود.

هنوز بر این باورم که پهنه ­ی سکس در ایران یک زمین مین ­گذاری شده است؛ و به جهت آن هر تکاپویی برای سروسامان دادن به آن در ایران، پرمخاطره و دشوار است. و شاید از همین روست که علی خامنه ­ای تاکنون از برداشتن این گام طفره می ­رفت و با انکار آن کنار آمده بود. اما انگار دیگر انکار نمی ­توانست آن­چه را عیان بود در سانسورِ بیان از ذهن و زبان مردم بیرون بگذارد. خامنه­ ای به ناگزیر به برداشتن این گام و نوشیدن این جام رضایت داده است؛ تن دادن جمهوری اسلامی به آزادی جنسی حتا در این حد را هم باید استقبال کرد و به آقای خامنه ­ای تبریک گفت.

سوم. جنبش جوانان پهناورترین، اصلاحی‌ترین و هم­ هنگام رادیکال‌ترین جنبش مطالبه محور ایران امروز است؛ در این پویش، جوانان و نوجوانان اخلاق‌های جنسی و هنجارهای ارتباطی/ زیستی اسلام‌گراها و سنت‌گراها، یعنی محوری‌ترین هنجارهای هژمونیک اسلام سیاسی و جریان‌های سنتی را به چالش گرفته اند و در یک مقاومت مدنی پی‌گیر، موثر و همه‌جانبه، حقوق اجتماعی خود را می‌خواهند. این جنبش هرچند گاهی با جنبش‌های دیگر، از جمله جنبش‌های سیاسی، زنان، کارگران، دانشجویان و حتا جنبش‌های دینی و قومی هم‌پوشانی و هم‌سویی آشکار دارد، اما با هیچ یک یگانه و هم‌داستان نیست. جنبشی که با پارتی‌های شبانه، فیلم‌ها و موسیقی‌های زیر‌زمینی، ازدواج­ های سفید، اختلاط‌های غیر‌فقهی، بدحجابی، بی‌حجابی و کم‌حجابی، ماهواره، اینترنت، فیس بوک و حتا نوحه­تکنوهای مذهبی چنان عرصه را بر حکومتِ نطامیان و نظام حاکم تنگ کرده است که حجم گسترده‌ای از سرکوب، سانسور و سکوت را به خود اختصاص داده است. جنبشی که هر چند متحد راهبردی جریان‌ها و جنبش‌های رهایی‌بخش و برابر‌ی‌طلب است، اما به جهت بدپنداری‌های فراوانی که در مورد “آزادی‌های جنسی” و “حق مالکیت بر بدن” در ایران (و حتا گاهی در منطقه و جهان) وجود دارد، هیچ‌گاه (به ­اندازه و درخور) مورد توجه و حمایت جدی آن جریان‌ها نبوده و نیست. جنبشی که به ویژه در سرهم‌بندی‌های بسیار سیاسی و فمینیستی (غالبن پدرسالار) نهی و گاهی نفی می­شود؛ و مطالبات اساسی آن نادیده گرفته می‌شود. جنبش جوانان چنانچه به درستی درک نشود و از حمایت معنوی و نظری لازم جریان‌های پیش‌رو و آزادی‌خواه و برابری‌طلب بهرمند نگردد، پتانسیل آن هست که به آسانی و به وسیله‌ی نسل تازه‌ای از اسلام‌گرایان/نظامیان دزدیده و با دادن برخی آزادی‌های اجتماعی خاموش شود و دمکراسی‌خواهی در ایران از یکی از پرشورترین نیروهای مدرن خود محروم گردد. آن­چه در شلترهای تهران و مشهد می­ گذرد، آغاز این کلک مرغابی است که به دست نظامیان حاکم کلید خورده است.

خواست سکس آزاد و انسانی هسته ­ی سخت و مرکزی این جنبش است. درک آن و انگاره ­پردازی در دفاع تمام قد از آن، تنها راهی است که می­تواند برنامه ­ی علی خامنه ­ای را ناکام و به پادینه ­ی خود تبدیل کند.

باید از گام ­های مثبتی که برداشته می ­شود استقبال کرد؛ و ازافتادن چندباره ­ی جامعه در دام اضطراب ­های جنسی خود (که ریشه در هراس از آزادی دارد) ترسید و پرهیخت. حکومت را باید به واسطه ­ی بی­خردی­ های بسیاری که دارد نقد و محکوم کرد؛ اما از برداشتن گام ­های مثبت (حتا اگر کوچک و دیرهنگام باشد) ­هم باید استقبال کرد. فیل استبداد را نمی­ توان یک لقمه کرد، اما می ­توان آن را لقمه لقمه کرد و از میان برداشت؛ آزادی­ های جنسی اولین اما مهم ­ترین لقمه است و جنبش جوانان گرفتن این لقمه را به جمهوری اسلامی تحمیل کرده است. نوش جان! لقمه بعدی برداشتن حجاب اجباری خواهد بود.

چهارم. تغییر (در درون و بیرون) و هماهنگی با آن ­ها همیشه از دشواره ­های اساسی و شناخته ­شده ­ی پهنه ­ی سیاست و اجتماع بود­ه­ است. هر ساختار، سازه و پهنه ­ای که در دریافت، پردازش و بازخورد این تغییرات هوشمندتر، موثرتر و باسرعت ­تر عمل کند، از کارآیی، ثبات و شکوفایی بیش­تری بهره خواهد برد. در فیزیولوژی به چنین فرایندی هوموستاز یا زیست­ای ستایی می ­گویند؛ به این معنا که هیچ سازه ­ای از تغییر خوشش نمی­ آید. اما هیچ راه ­حل آسانی برای ایستاده ­گی در برابر تغییرها، تعدیل و جبران آن ­ها وجود ندارد.

واکنش جمهوری اسلامی به تغییرات تا کنون (همانند همه ­­ی کودن ­ها) تنها افزودن به پوشش ­­های حفاظتی (سرکوب و سرب بیش­تر) و کاستن از پوشش ­های ارتباطی (سانسور بیش­تر) جامعه بوده است. سرکوب و سرب و سانسور در درازمدت هیچ­گاه به حل هیچ مساله ­ای پاسخ نداده است؛ به همین دلیل نهایتن نظامیان حاکم به این نتیجه رسیده ­اند که در جاهایی باید کوتاه بیایند و به نوشیدن یک  جام زهر دیگر تن دهند. (تا جامعه منفجر نشود.)

یک سازه ­ی زیستی تنها با داشتن انبوهی از امکانات مناسب و دقیق بازخوردی مثبت و منفی است که می­ تواند تغییرها و متغیرها را کنترل و به زیست خود ادامه دهد. کم­بود، نبود و بدکاری هر حلقه به بیماری و در پایان به مرگ سازه می ­انجامد.

در جهان ­های قدیم سرعت تغییرات اجتماعی در بیرون و درون آن چنان  نبود که اجتماعات پیشامدرن و سیاست­ مداران (غالبن) نادان آن ها را به سرعت با مشکل رو­به رو کند؛ اما در جهان ­های جدید در پرتو گسترش ارتباطات و انفجار اطلاعات اگر تصمیم ­سازی­ ها و تصمیم ­گیری ­های سیاسی و اجتماعی بهینه در کوتاه ­ترین فرصت انجام نشود، غالبن به خلق فاجعه می ­انجامد.

در این چشم ­انداز جمهوری اسلامی ایران نمونه­ ی برجسته و در آینده کلاسیک خلق فاجعه در پهنه ­های گوناگون اجتماع است. حکومتی که به جهت تمامت­ خواهی و ندانم ­کاری درهمه ­ی پهنه ­ها واداده و درمانده است؛ نادانی انبوه و ناتوانی گسترده ­ی جمهوری اسلامی از گرفتن تصمیم ­های درخور و موثر و به ­موقع در همه ­جا یک اتفاق نیست، همه­ ی اتفاق است. ناسازگاری سنت با آزادی (به ­طور کلی) و هراس جمهوری اسلامی از آزادی و برابری (به ­ویژه) گاف بزرگی است که جمهوری اسلامی را به چاه ویل استبداد، تمامت ­خواهی، هوچی ­گری، توهم، گنده­ گویی، دشمن تراشی و ناکارآمدی کشانده است. در نبود آزادی و خودبنیادی و خودبسنده­ گی طبیعی است که سازه ­ی سیاست و اجتماع (و زیرسازه ­های آن) از مهم ­ترین سازوکارهای بازخورد منفی (که هم­چون ترموستاد عمل می ­کند) بی­ بهره می ­شود؛ و امکان درک و پردازش تغییرها و اصلاح متغیرها را از دست می ­دهد.

آسیب­ شناسی یک سازه­ ی سیاسی بی­ بهره از همه­ ی اندام­ های لازم برای درک، پردازش و واکنش مناسب و به­ موقع به تغییرات اجتماعی را در جمهوری اسلامی و دوران رهبری خامنه ­ای می­ توان دید. ساختاری که به سبب ناکارآمدی و ناتوانی در تصمیم ­سازی ­ها و تصمیم­ گیری­ های بهینه و مناسب در همه ­ی پهنه­ ها به بازار شامی از تصمیم ­های ناگرفته یا بدگرفته شده دگردیسیده است. در چنین اجتماع و فرهنگ و سیاستی هر تصمیم ساده و درخوری از آن­ جا که در آخرین فرصت و به ناگزیر به حاکم تحمیل می ­شود به نوشیدن جام زهر می ­ماند. حتا اگر این تصمیم در حد باز کردن چند خانه ­­ی امن در تهران و برای فروش سرویس­ های سکسی باشد.

در نبود دمکراسی و حقوق بشر، در نبود آزادی و برابری، وقتی رهبر خود را قبله­ عالم امکان تعریف می­ کند و می­ ببیند، طبیعی است که کشور سرانجام به یک زندان بزرگ تبدیل می ­شود و رهبر به مسول اعظم نوشیدن جام ­های زهر پیاپی.

با این همه نباید این جام زهر و نوشیدن آن را دست ­کم گرفت؛ و به نظام و نظامیان حاکم محدود کرد. چه، شوربختانه پهنه ­ی سکس و هراس از آزادی (به ­طور عام) و سکس آزاد (به­ طور ویژه) هنوز (دست ­کم در باور و داوری من) ام­ المسایل ایران ام­روز است و مردم و حکومت بیش­ترین هم ­پوشانی را در آن با هم دارند. به تعبیری که در میان ایرانیان (و به مناسبت جهاد آمده است) آشنا است، این جام زهر را باید جام زهر اکبر نامید؛ و همه ­گی باید آن را سر بکشیم.

اگر هنوز اهمیت موضوع را نگرفته­ اید لطفن به سرنام “سندرم استبداد ایرانی و سرطان اضطراب جنسی”(۱) سری بزنید تا بتوانید این کلاف درهم را آسوده ­تر و آسان­تر باز کنید.

پانویس­ ها

۱-اکبر کرمی، سندرم استبداد ایرانی و سرطان اضطراب جنسی – اخبار روز

https://akhbar-rooz.com/?p=96555 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نیک
نیک
3 سال قبل

آقای کرمی مقاله شما اگر Sarcastic نیست پس بسیار اسف انگیز است. شما متاسفانه با درهم ریختن دو موضوع آزادی روابط سکسی با آزادی کسب و کار از سکس آب به آسیاب کاسب کارانی میریزید که پس از غارت یک کشور و کشاندن ملتی به فقر, حال از فقر و بدبختی زنان و دخترانش هم نمی گذرند و با تبدیل آنان به برده های سکس خودرا به شبکه های جهانی Human trafficking متصل می کنند تا به جنایات خود ادامه دهند. در کشور سوئد زنانی که خودفروشی میکنند تعقیب و دستگیر نمیشوند چرا که آنان را به عنوان قربانی مینگرند اما مردانی که از این قربانیان سوء استفاده میکنند دستگیر و مجازات میشوند. 

اکبر کرمی
اکبر کرمی
3 سال قبل
پاسخ به  نیک

همانند گرفتن ایران و سویدن از اساس ناراست و نادرست است؛ اما دست‌کم این نکته مثبت را دارد که راه را به ما نشان می‌دهد؛ هم باید آزادی روابط جنسی و سکسی را محترم داشت و هم آزادی کسب و کار را تا بعد بتوان در مورد دشواره سکس و کم و کیف آن در بک اجتماع دمکراتیک صحبت کرد.
دشواره‌ی ایران امروز موانعی است که نمی‌گذارد به آن‌جا برسیم. از مهم‌ترین آن‌ها در ایران دشواره‌ی سکس و آزادی سکسی و روابط جنسی است.
هم‌چنان که در نوشته‌های دیگر استدلال کرده‌ام، دمکراسی در ایران منوط برابری حقوقی جنسی است؛ و برابری جنسی به حل و فصل مسایل زنان گره خورده است. برای باز کردن این کلاف سردرگم ابتدا باید به درمان اضطراب‌های جنسی خویش و جامعه بپردازیم که گرفتار هراس از آزادی جنسی است) و این هراس به آسانی و در بزنگاه‌های سیاسی به هراس از آزادی دگردیسیده و همه‌ی تکاپوها برای دمکراسی را ناکام می‌گذارد؛ درک آن البته احتیاج به حوصله و مطالعه دارد. به جای تاسف خوردن برای من کمی وقت بگذارید؛ بخوانید و به استدلال‌ها پاسخ دهید.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x